مهدي طاهباز
|
شايد مهمترين ويژگي جمشيد هاشم پور که او را با بسياري از همتايانش متمايز مي کند اين است که او پس از 4 دهه بازيگري، هنوز هم جايگاه خود را در سينما حفظ کرده و کماکان روي پرده نقره يي مشغول هنرنمايي است. بسياري از بازيگران و حتي ستارگان سينماي ايران در دهه هاي گذشته پس از دوره يي فعاليت در سينما، پرونده شان به عنوان بازيگر سينما بسته شده و تنها هر چند سال يک بار نقشي در سينما نصيب آنها مي شود. اما جمشيد هاشم پور با اينکه سنش از مرز شصت سالگي هم گذشته کماکان بازيگر سينماست، همچنان پيشنهادات متعددي دارد و از همه مهمتر اينکه در اين سن و سال و پس از حدود 40 سال بازيگري هنوز به دنبال دستيابي به تجربه هاي تازه و ايفاي نقش هاي متفاوت در سينماي ايران است. نقش هايي که هاشم پور در سال هاي اخير در فيلم هاي «قاعده بازي»، «ميم مثل مادر»، «يک بوس کوچولو»، «از دوردست»، «مزرعه پدري»، «واکنش پنجم» و. . . بازي کرده، هيچ شباهتي به يکديگر و حتي فيلم هاي دهه شصت و هفتاد او ندارند. جمشيد هاشم پور خصوصيت هاي جالبي دارد. موبايل ندارد، سوار هواپيما نمي شود و چندان اهل حضور در محافل جمعي نيست. برعکس بيشتر فيلم هايش که در آنها نقش مردان خشن و جدي را بازي کرده، آدمي بسيار خوشرو و شوخ طبع است. از آخرين گفت وگوي بلند هاشم پور 6-7 سالي مي گذرد و او را به اين راحتي ها نمي توان راضي به مصاحبه کرد. او زياد اهل سر و صدا نيست و ترجيح مي دهد در سايه و با چراغ خاموش حرکت کند. گفت وگو با جمشيد هاشم پور پس از تماشاي سکانس هايي از آخرين فيلم او يعني «استشهادي براي خدا» ساخته عليرضا اميني انجام شد. او در اين فيلم نقش يک راهبان قديمي قطار را ايفا کرده که به گفته خودش سخت ترين نقش دوران بازيگري اش بوده است. بازي در سرماي 35 درجه زير صفر آن هم در برف و کولاک و از همه مهمتر ارائه يک بازي حسي و عاطفي، مهمترين ويژگي هاي نقش هاشم پور در فيلم آخرش است. شايد در جشنواره بيست و ششم طلسم بشکند و جمشيد هاشم پور اولين سيمرغ بلورين دوران بازيگري اش را دريافت کند، جايزه يي که او چندين بار استحقاق دريافتش را داشته ولي قسمتش نشده است.
|
در مورد جمشيد هاشم پور گفته مي شود که هميشه خارج از دسترس است و خيلي سخت مي توان او را پيدا کرد. ظاهراً موبايل هم که نداريد و حتي شنيده ام که گاهي براي پيشنهاد نقش هم نمي توانند شما را پيدا کنند. چرا حضور فيزيکي شما در مجامع و محافل سينمايي اينقدر کمرنگ است و خيلي کم ديده مي شويد؟
من در جاهايي که بايد بروم، حضور پيدا مي کنم و در جاهايي هم که نبايد بروم بالطبع حضور ندارم. من هم مثل بقيه مردم يک شغل دارم و آن بازيگري است وگرنه در اجتماع مثل يک شهروند عادي هستم. اما در مجموع من يک مقدار کمرو هستم و زياد در اجتماعات راحت نيستم و معذب مي شوم. من به لحاظ خصوصيات اخلاقي حتي در زمان کودکي و نوجواني هم چندان اهل حضور در جمع نبودم. البته اين به معني انزوا و گوشه گيري نيست اما آدم خجالتي و کمرويي بودم. به همين خاطر کمتر حضور فيزيکي من حس مي شود.
پس با اين ويژگي ها چطور بازيگر سينما شديد؟
ورود من به سينما تصادفي و دور از انتظار بود. در زمان کودکي، پاتوق من و دوستانم در محله سلسبيل و در سينما خرم بود و در آنجا فيلم هاي متعددي را با بليت 6 ريالي تماشا مي کرديم. از ديدن فيلم بسيار لذت مي بردم و حتماً هفته يي دو سه بار را به سينما مي رفتيم. اما اصلاً فکرش را هم نمي کردم که روزي بازيگر سينما شوم و اين مساله حتي در خيالاتم هم وجود نداشت.
بيشتر چه فيلم هايي مي ديديد؟
فيلم هاي وسترن، حادثه يي و تاريخي را بيشتر تماشا مي کردم. ضمناً علاقه زيادي هم به ستاره هاي قدرتمندان زمان مثل يول براينر، برت لنکستر، چارلتون هستون، گري گوري پک و چند بازيگر ديگر داشتم. آن زمان ما بيشتر بازيگرها را تعقيب مي کرديم و هر فيلمي که اين بازيگران بازي مي کردند را در سينما مي ديديم.
براي بازيگر شدن به تحصيل پرداختيد؟
آن زمان اينکه روزي وارد کار سينما بشوم حتي در فکرم هم نمي گنجيد. ضمناً تحصيلات آکادميک هم نداشتم. پدرم بضاعت مالي چنداني نداشت که بتواند مرا از طريق دانشگاه وارد سينما و به خصوص بازيگري سينما کند. ما هفت هشت خواهر و برادر بوديم و پدرم هم يک نظامي ساده بود.
خانواده مخالفتي با حضور شما در سينما نداشتند؟
نه مشکلي نبود و مخالفتي نداشتند، اما من به طور تصادفي و از روي قسمت وارد سينما شدم. گويا تقدير من اين بود که به طور کاملاً تصادفي وارد سينما بشوم و به عنوان بازيگر در آن ادامه فعاليت بدهم.
اولين کارتان در فيلم «جهنم سفيد» و با مرحوم ساموئل خاچيکيان بود. چه شد که در اين فيلم بازي کرديد؟
آقاي حسن شريفي که مدير توليد اين فيلم بود من را ديد و گفت که مي خواهي کار سينما انجام بدهي؟ من گفتم که بلد نيستم. ايشان من را پيش آقاي خاچيکيان برد و من در فيلم جهنم سفيد نقش يک بدمن را بازي کردم.
در اين فيلم ديالوگ هم داشتيد؟
کم بود. بيشتر حرکت داشتم. در اين فيلم آقاي خاچيکيان روي آناتومي و فيزيک ايستادن و نگاه کردن من تاکيد داشت.
کلاً در 6 فيلمي که قبل از انقلاب بازي کرديد، بيشتر روي فيزيک شما تاکيد شده است...
بله. چون ورزشکار بودم و بدن ورزيده و قوي داشتم. آن زمان کشتي مي گرفتم، بدنسازي مي کردم و کوهنورد حرفه يي بودم. فکر مي کنم آناتومي و فيزيک مناسب، کمک زيادي به حضور من در سينما کرد. به همين جهت الان هم که 62 سال دارم، باز هم ورزش و کوه و بدنسازي را فراموش نکرده ام. من با ورزش زندگي مي کنم. به همين دليل است که مي توانم در اين سن به بازي در نقش هاي سنگين بپردازم.
سال 50 در فيلمي از مرحوم منوچهر نوذري هم بازي کرديد...
در سال 50 در فيلم «ايوالله» بازي کردم که مرحوم آغاسي نقش اصلي اين فيلم را بر عهده داشتند. در اين فيلم هم من نقش يک بدمن را بازي مي کردم.
گويا نقش تان در اين فيلم پررنگ بود. در سال 50 سه فيلم بازي کرديد و فيلم به فيلم نقش هاي تان پررنگ تر مي شد...
بله. حتي به نقش يک هم رسيدم. در فيلم «عشقي ها» ساخته آقاي جمشيد شيباني، من رل جوان اول فيلم را بازي کردم.
پس چرا ناگهان از سينما فاصله گرفتيد و 10 سال تا فيلم بعدي تان فاصله افتاد؟
خودم هم درست متوجه نشدم. بعد از اين فيلم ها به واسطه خلق و خوي خجالتي ام از سينما دور شدم. آن زمان من رفتم و کارمند سازمان دفاع غيرنظامي که مسائل مربوط به ايمني کارخانه ها را برعهده داشت، شدم و از سينما فاصله گرفتم. روحيه ام با شرايط سينماي آن موقع منافات داشت. زياد حس خوبي نداشتم. نمي دانم، شايد هم اشتباه کردم. به هر حال ناخودآگاه از ادامه فعاليتم پرهيز شد.
در آن سال ها پيشنهادي براي بازي در سينما داشتيد؟
نه پيشنهادي نداشتم و تقريباً فراموش شدم. خودم هم زياد راغب نبودم در آن جنس سينما و در آن قالب فعاليت کنم. پيگير هم نبودم که چرا نقشي به من پيشنهاد نمي شود.
بعد از اين شش فيلمي که بازي کرديد و در وقفه 10 ساله يي که ميان حضورتان در سينما افتاد، به تحصيل نپرداختيد؟
نه شرايطش پيش نيامد. ضمناً سنم بالا رفته بود و ديگر چندان مناسب دانشگاه رفتن نبودم. اما در اين سال ها کتاب هاي زيادي در مورد سينما، بازيگري و خلاقيت هنري خواندم. تازه در آن زمان بود که پي بردم بازيگري چقدر کار سخت، حساس و سنگيني است. برخلاف ظاهرش که عوام تصور مي کنند، تا آدم در جريان کار قرار نگيرد سختي اين کار و زواياي پيدا و پنهانش را درک نمي کند.
اولين فيلم پس از انقلاب تان «خط قرمز» بود...
پس از انقلاب آقاي کيميايي که نمي دانم چطور من را به ياد داشتند، براي بازي در «خط قرمز» دعوتم کردند. در ابتدا من به ايشان گفتم که چند سالي است از سينما دور بوده ام و کار نکرده ام. آقاي کيميايي هم گفت که من از تو چند فيلم ديده ام و دوست دارم که در فيلم نقش يک مامور امنيتي را بازي کني. من هم پذيرفتم و نقش را بازي کردم. بعد هم بلافاصله و در مدت کوتاهي پس از اين فيلم، در فيلم «فرمان» ساخته کوپال مشکات به همراه آقاي سعيد راد بازي کردم.
بعد از فيلم «نقطه ضعف» در سال 62، پرکار شديد و در آن چند سال فيلم هاي متعددي بازي کرديد...
«نقطه ضعف» نقطه عطفي در کارنامه من بود. اين فيلم که کار آقاي اعلامي بود، يکي از فيلم هاي خوب و مهم آن سال هاي سينماي ايران است که بسيار مورد استقبال واقع شد. فعاليت من بعد از اين فيلم در سينما بسيار منظم تر شد و تا سال 67 حدود 10 فيلم بازي کردم.
در آن سال ها از فيلم «تاراج» و بازي شما در نقش زينال بندري بسيار استقبال شد. چطور شد که ايرج قادري شما را انتخاب کرد؟
نقش زينال بندري چند کانديدا براي بازي داشت. من اولين و آخرين شان نبودم اما در نهايت من برنده شدم. آقاي قادري چند کانديدا براي اين نقش داشتند. از جمله مرحوم محمدعلي فردين، آقاي بهروز وثوقي، آقاي سعيد راد و حتي خود آقاي ايرج قادري قرار بود در اين نقش بازي کنند. نمي دانم چه اتفاقاتي افتاد که اين نقش به من رسيد. حتي من يک بار هم به آقاي قادري معرفي شدم که ايشان من را نپسنديدند و براي بازي در اين نقش نپذيرفتند. آقاي قادري آن زمان گفتند که زينال بندري نقش سخت و حساسي دارد و يک بازيگر باتجربه بايد آن را بازي کند تا بتواند از پس اين نقش برآيد. يکي دو ماه بعد از اولين ديدار بود که آقاي قادري من را خواستند و قرارداد بازي در اين فيلم بسته شد. «تاراج» در زمان خودش کار شسته رفته و جذابي بود.
پس از فيلم تاراج بود که تيپ شما با سر تراشيده در سينماي ايران جا افتاد...
البته ما در فيلم «نقطه ضعف» يک تست زديم و در اين فيلم سرم را با نمره 4 تراشيدند. گريمور اين فيلم، شخصيت نقش مربي را که مربي کشتي کج بود با اين شکل و شمايل طراحي کرد. در فيلم «تاراج» هم آقاي فرهنگ معيري که طراح گريم بودند به همراه آقاي قادري تصميم گرفتند من با سر تراشيده در اين فيلم بازي کنم. قبل از تاراج در چند فيلم ديگر هم با اين شمايل بازي کردم اما بعد از «تاراج» بود که اين تيپ جا افتاد و در زمان خودش موفق بود.
خود شما اين تيپ و قيافه را دوست داشتيد؟ دلتان مي خواست که با اين شمايل در فيلم ها بازي کنيد؟
نه. اصرار نداشتم که اين تيپ جا بيفتد و اتفاقاً دلم مي خواست که در کارم تنوع وجود داشته باشد. دلم مي خواست که بنا بر اقتضاي هر نقش گريم شوم و نه اينکه يک چهره در همه فيلم هايم تکرار شود. دوست نداشتم فقط با سر تراشيده فيلم بازي کنم. بعد از آن هم امتناع مي کردم از اينکه آن تيپ مدام تکرار شود. مثلاً در «عشق و مرگ»، «پرده آخر» و يا «روز باشکوه» گريم من بسيار متفاوت از ساير فيلم هاست.
در «تيغ و ابريشم» به واسطه تجربه قبلي تان با آقاي کيميايي حاضر شديد و بازي کرديد؟
تا جايي که من به خاطر دارم اول قرار بود آقاي کيميايي يک بازيگر خارجي را براي ايفاي اين نقش بياورند. تماس هايي هم گرفته شد اما گويا دستمزد اين بازيگر بالا بود و در نهايت قرار شد يک بازيگر ايراني اين نقش را بازي کند. من هم به واسطه تجربه قبلي ام با آقاي کيميايي براي بازي در اين فيلم انتخاب شدم.
پس از سال 64 باز هم چند سالي از سينما دور شديد تا اينکه در فيلم «روز باشکوه» در يک نقش کاملاً متفاوت از ساير نقش هايتان بازي کرديد. دليل اين وقفه و اين ظهور متفاوت چه بود؟
بنا به دلائل خاصي سه سال و چهار ماه به من اجازه فعاليت ندادند. دليلش را درست متوجه نشدم ولي به هر حال صلاح نديدند که من چند سالي فعاليت کنم. البته من يک خوش شانسي ناخواسته در اين دوران آوردم و آن اين بود که از آن نقش هاي اکشن و تکراري فاصله گرفتم.
در اين سه سال و چهار ماه چه کرديد؟ از اينکه دوباره فراموش بشويد نترسيديد؟
تحمل و حوصله کردم. کتاب خواندم، ورزش کردم و سعي کردم خودم را بيشتر بشناسم. اتفاقاً اين دوران به من کمک زيادي کرد که از تکرار خودم فاصله بگيرم و با دقت و وسواس بيشتري فيلم بازي کنم. نتيجه اش هم بازي در فيلم هايي مانند «مادر»، «دلشدگان»، «پرده آخر»، «عشق و مرگ» و . . . بود.