يكشنبه، 30 ارديبهشت 1386 - شماره 1397
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سينما
گفت وگوي اختصاصي اعتماد با جمشيد هاشم پور-بخش اول
رهايي از شمايل زينال بندري

مهدي طاهباز

شايد مهمترين ويژگي جمشيد هاشم پور که او را با بسياري از همتايانش متمايز مي کند اين است که او پس از 4 دهه بازيگري، هنوز هم جايگاه خود را در سينما حفظ کرده و کماکان روي پرده نقره يي مشغول هنرنمايي است. بسياري از بازيگران و حتي ستارگان سينماي ايران در دهه هاي گذشته پس از دوره يي فعاليت در سينما، پرونده شان به عنوان بازيگر سينما بسته شده و تنها هر چند سال يک بار نقشي در سينما نصيب آنها مي شود. اما جمشيد هاشم پور با اينکه سنش از مرز شصت سالگي هم گذشته کماکان بازيگر سينماست، همچنان پيشنهادات متعددي دارد و از همه مهمتر اينکه در اين سن و سال و پس از حدود 40 سال بازيگري هنوز به دنبال دستيابي به تجربه هاي تازه و ايفاي نقش هاي متفاوت در سينماي ايران است. نقش هايي که هاشم پور در سال هاي اخير در فيلم هاي «قاعده بازي»، «ميم مثل مادر»، «يک بوس کوچولو»، «از دوردست»، «مزرعه پدري»، «واکنش پنجم» و. . . بازي کرده، هيچ شباهتي به يکديگر و حتي فيلم هاي دهه شصت و هفتاد او ندارند. جمشيد هاشم پور خصوصيت هاي جالبي دارد. موبايل ندارد، سوار هواپيما نمي شود و چندان اهل حضور در محافل جمعي نيست. برعکس بيشتر فيلم هايش که در آنها نقش مردان خشن و جدي را بازي کرده، آدمي بسيار خوشرو و شوخ طبع است. از آخرين گفت وگوي بلند هاشم پور 6-7 سالي مي گذرد و او را به اين راحتي ها نمي توان راضي به مصاحبه کرد. او زياد اهل سر و صدا نيست و ترجيح مي دهد در سايه و با چراغ خاموش حرکت کند. گفت وگو با جمشيد هاشم پور پس از تماشاي سکانس هايي از آخرين فيلم او يعني «استشهادي براي خدا» ساخته عليرضا اميني انجام شد. او در اين فيلم نقش يک راهبان قديمي قطار را ايفا کرده که به گفته خودش سخت ترين نقش دوران بازيگري اش بوده است. بازي در سرماي 35 درجه زير صفر آن هم در برف و کولاک و از همه مهمتر ارائه يک بازي حسي و عاطفي، مهمترين ويژگي هاي نقش هاشم پور در فيلم آخرش است. شايد در جشنواره بيست و ششم طلسم بشکند و جمشيد هاشم پور اولين سيمرغ بلورين دوران بازيگري اش را دريافت کند، جايزه يي که او چندين بار استحقاق دريافتش را داشته ولي قسمتش نشده است.


در مورد جمشيد هاشم پور گفته مي شود که هميشه خارج از دسترس است و خيلي سخت مي توان او را پيدا کرد. ظاهراً موبايل هم که نداريد و حتي شنيده ام که گاهي براي پيشنهاد نقش هم نمي توانند شما را پيدا کنند. چرا حضور فيزيکي شما در مجامع و محافل سينمايي اينقدر کمرنگ است و خيلي کم ديده مي شويد؟

من در جاهايي که بايد بروم، حضور پيدا مي کنم و در جاهايي هم که نبايد بروم بالطبع حضور ندارم. من هم مثل بقيه مردم يک شغل دارم و آن بازيگري است وگرنه در اجتماع مثل يک شهروند عادي هستم. اما در مجموع من يک مقدار کمرو هستم و زياد در اجتماعات راحت نيستم و معذب مي شوم. من به لحاظ خصوصيات اخلاقي حتي در زمان کودکي و نوجواني هم چندان اهل حضور در جمع نبودم. البته اين به معني انزوا و گوشه گيري نيست اما آدم خجالتي و کمرويي بودم. به همين خاطر کمتر حضور فيزيکي من حس مي شود.

پس با اين ويژگي ها چطور بازيگر سينما شديد؟

ورود من به سينما تصادفي و دور از انتظار بود. در زمان کودکي، پاتوق من و دوستانم در محله سلسبيل و در سينما خرم بود و در آنجا فيلم هاي متعددي را با بليت 6 ريالي تماشا مي کرديم. از ديدن فيلم بسيار لذت مي بردم و حتماً هفته يي دو سه بار را به سينما مي رفتيم. اما اصلاً فکرش را هم نمي کردم که روزي بازيگر سينما شوم و اين مساله حتي در خيالاتم هم وجود نداشت.

بيشتر چه فيلم هايي مي ديديد؟

فيلم هاي وسترن، حادثه يي و تاريخي را بيشتر تماشا مي کردم. ضمناً علاقه زيادي هم به ستاره هاي قدرتمندان زمان مثل يول براينر، برت لنکستر، چارلتون هستون، گري گوري پک و چند بازيگر ديگر داشتم. آن زمان ما بيشتر بازيگرها را تعقيب مي کرديم و هر فيلمي که اين بازيگران بازي مي کردند را در سينما مي ديديم.

براي بازيگر شدن به تحصيل پرداختيد؟

آن زمان اينکه روزي وارد کار سينما بشوم حتي در فکرم هم نمي گنجيد. ضمناً تحصيلات آکادميک هم نداشتم. پدرم بضاعت مالي چنداني نداشت که بتواند مرا از طريق دانشگاه وارد سينما و به خصوص بازيگري سينما کند. ما هفت هشت خواهر و برادر بوديم و پدرم هم يک نظامي ساده بود.

خانواده مخالفتي با حضور شما در سينما نداشتند؟

نه مشکلي نبود و مخالفتي نداشتند، اما من به طور تصادفي و از روي قسمت وارد سينما شدم. گويا تقدير من اين بود که به طور کاملاً تصادفي وارد سينما بشوم و به عنوان بازيگر در آن ادامه فعاليت بدهم.

اولين کارتان در فيلم «جهنم سفيد» و با مرحوم ساموئل خاچيکيان بود. چه شد که در اين فيلم بازي کرديد؟

آقاي حسن شريفي که مدير توليد اين فيلم بود من را ديد و گفت که مي خواهي کار سينما انجام بدهي؟ من گفتم که بلد نيستم. ايشان من را پيش آقاي خاچيکيان برد و من در فيلم جهنم سفيد نقش يک بدمن را بازي کردم.

در اين فيلم ديالوگ هم داشتيد؟

کم بود. بيشتر حرکت داشتم. در اين فيلم آقاي خاچيکيان روي آناتومي و فيزيک ايستادن و نگاه کردن من تاکيد داشت.

کلاً در 6 فيلمي که قبل از انقلاب بازي کرديد، بيشتر روي فيزيک شما تاکيد شده است...

بله. چون ورزشکار بودم و بدن ورزيده و قوي داشتم. آن زمان کشتي مي گرفتم، بدنسازي مي کردم و کوهنورد حرفه يي بودم. فکر مي کنم آناتومي و فيزيک مناسب، کمک زيادي به حضور من در سينما کرد. به همين جهت الان هم که 62 سال دارم، باز هم ورزش و کوه و بدنسازي را فراموش نکرده ام. من با ورزش زندگي مي کنم. به همين دليل است که مي توانم در اين سن به بازي در نقش هاي سنگين بپردازم.

سال 50 در فيلمي از مرحوم منوچهر نوذري هم بازي کرديد...

در سال 50 در فيلم «ايوالله» بازي کردم که مرحوم آغاسي نقش اصلي اين فيلم را بر عهده داشتند. در اين فيلم هم من نقش يک بدمن را بازي مي کردم.

گويا نقش تان در اين فيلم پررنگ بود. در سال 50 سه فيلم بازي کرديد و فيلم به فيلم نقش هاي تان پررنگ تر مي شد...

بله. حتي به نقش يک هم رسيدم. در فيلم «عشقي ها» ساخته آقاي جمشيد شيباني، من رل جوان اول فيلم را بازي کردم.

پس چرا ناگهان از سينما فاصله گرفتيد و 10 سال تا فيلم بعدي تان فاصله افتاد؟

خودم هم درست متوجه نشدم. بعد از اين فيلم ها به واسطه خلق و خوي خجالتي ام از سينما دور شدم. آن زمان من رفتم و کارمند سازمان دفاع غيرنظامي که مسائل مربوط به ايمني کارخانه ها را برعهده داشت، شدم و از سينما فاصله گرفتم. روحيه ام با شرايط سينماي آن موقع منافات داشت. زياد حس خوبي نداشتم. نمي دانم، شايد هم اشتباه کردم. به هر حال ناخودآگاه از ادامه فعاليتم پرهيز شد.

در آن سال ها پيشنهادي براي بازي در سينما داشتيد؟

نه پيشنهادي نداشتم و تقريباً فراموش شدم. خودم هم زياد راغب نبودم در آن جنس سينما و در آن قالب فعاليت کنم. پيگير هم نبودم که چرا نقشي به من پيشنهاد نمي شود.

بعد از اين شش فيلمي که بازي کرديد و در وقفه 10 ساله يي که ميان حضورتان در سينما افتاد، به تحصيل نپرداختيد؟

نه شرايطش پيش نيامد. ضمناً سنم بالا رفته بود و ديگر چندان مناسب دانشگاه رفتن نبودم. اما در اين سال ها کتاب هاي زيادي در مورد سينما، بازيگري و خلاقيت هنري خواندم. تازه در آن زمان بود که پي بردم بازيگري چقدر کار سخت، حساس و سنگيني است. برخلاف ظاهرش که عوام تصور مي کنند، تا آدم در جريان کار قرار نگيرد سختي اين کار و زواياي پيدا و پنهانش را درک نمي کند.

اولين فيلم پس از انقلاب تان «خط قرمز» بود...

پس از انقلاب آقاي کيميايي که نمي دانم چطور من را به ياد داشتند، براي بازي در «خط قرمز» دعوتم کردند. در ابتدا من به ايشان گفتم که چند سالي است از سينما دور بوده ام و کار نکرده ام. آقاي کيميايي هم گفت که من از تو چند فيلم ديده ام و دوست دارم که در فيلم نقش يک مامور امنيتي را بازي کني. من هم پذيرفتم و نقش را بازي کردم. بعد هم بلافاصله و در مدت کوتاهي پس از اين فيلم، در فيلم «فرمان» ساخته کوپال مشکات به همراه آقاي سعيد راد بازي کردم.

بعد از فيلم «نقطه ضعف» در سال 62، پرکار شديد و در آن چند سال فيلم هاي متعددي بازي کرديد...

«نقطه ضعف» نقطه عطفي در کارنامه من بود. اين فيلم که کار آقاي اعلامي بود، يکي از فيلم هاي خوب و مهم آن سال هاي سينماي ايران است که بسيار مورد استقبال واقع شد. فعاليت من بعد از اين فيلم در سينما بسيار منظم تر شد و تا سال 67 حدود 10 فيلم بازي کردم.

در آن سال ها از فيلم «تاراج» و بازي شما در نقش زينال بندري بسيار استقبال شد. چطور شد که ايرج قادري شما را انتخاب کرد؟

نقش زينال بندري چند کانديدا براي بازي داشت. من اولين و آخرين شان نبودم اما در نهايت من برنده شدم. آقاي قادري چند کانديدا براي اين نقش داشتند. از جمله مرحوم محمدعلي فردين، آقاي بهروز وثوقي، آقاي سعيد راد و حتي خود آقاي ايرج قادري قرار بود در اين نقش بازي کنند. نمي دانم چه اتفاقاتي افتاد که اين نقش به من رسيد. حتي من يک بار هم به آقاي قادري معرفي شدم که ايشان من را نپسنديدند و براي بازي در اين نقش نپذيرفتند. آقاي قادري آن زمان گفتند که زينال بندري نقش سخت و حساسي دارد و يک بازيگر باتجربه بايد آن را بازي کند تا بتواند از پس اين نقش برآيد. يکي دو ماه بعد از اولين ديدار بود که آقاي قادري من را خواستند و قرارداد بازي در اين فيلم بسته شد. «تاراج» در زمان خودش کار شسته رفته و جذابي بود.

پس از فيلم تاراج بود که تيپ شما با سر تراشيده در سينماي ايران جا افتاد...

البته ما در فيلم «نقطه ضعف» يک تست زديم و در اين فيلم سرم را با نمره 4 تراشيدند. گريمور اين فيلم، شخصيت نقش مربي را که مربي کشتي کج بود با اين شکل و شمايل طراحي کرد. در فيلم «تاراج» هم آقاي فرهنگ معيري که طراح گريم بودند به همراه آقاي قادري تصميم گرفتند من با سر تراشيده در اين فيلم بازي کنم. قبل از تاراج در چند فيلم ديگر هم با اين شمايل بازي کردم اما بعد از «تاراج» بود که اين تيپ جا افتاد و در زمان خودش موفق بود.

خود شما اين تيپ و قيافه را دوست داشتيد؟ دلتان مي خواست که با اين شمايل در فيلم ها بازي کنيد؟

نه. اصرار نداشتم که اين تيپ جا بيفتد و اتفاقاً دلم مي خواست که در کارم تنوع وجود داشته باشد. دلم مي خواست که بنا بر اقتضاي هر نقش گريم شوم و نه اينکه يک چهره در همه فيلم هايم تکرار شود. دوست نداشتم فقط با سر تراشيده فيلم بازي کنم. بعد از آن هم امتناع مي کردم از اينکه آن تيپ مدام تکرار شود. مثلاً در «عشق و مرگ»، «پرده آخر» و يا «روز باشکوه» گريم من بسيار متفاوت از ساير فيلم هاست.

در «تيغ و ابريشم» به واسطه تجربه قبلي تان با آقاي کيميايي حاضر شديد و بازي کرديد؟

تا جايي که من به خاطر دارم اول قرار بود آقاي کيميايي يک بازيگر خارجي را براي ايفاي اين نقش بياورند. تماس هايي هم گرفته شد اما گويا دستمزد اين بازيگر بالا بود و در نهايت قرار شد يک بازيگر ايراني اين نقش را بازي کند. من هم به واسطه تجربه قبلي ام با آقاي کيميايي براي بازي در اين فيلم انتخاب شدم.

پس از سال 64 باز هم چند سالي از سينما دور شديد تا اينکه در فيلم «روز باشکوه» در يک نقش کاملاً متفاوت از ساير نقش هايتان بازي کرديد. دليل اين وقفه و اين ظهور متفاوت چه بود؟

بنا به دلائل خاصي سه سال و چهار ماه به من اجازه فعاليت ندادند. دليلش را درست متوجه نشدم ولي به هر حال صلاح نديدند که من چند سالي فعاليت کنم. البته من يک خوش شانسي ناخواسته در اين دوران آوردم و آن اين بود که از آن نقش هاي اکشن و تکراري فاصله گرفتم.

در اين سه سال و چهار ماه چه کرديد؟ از اينکه دوباره فراموش بشويد نترسيديد؟

تحمل و حوصله کردم. کتاب خواندم، ورزش کردم و سعي کردم خودم را بيشتر بشناسم. اتفاقاً اين دوران به من کمک زيادي کرد که از تکرار خودم فاصله بگيرم و با دقت و وسواس بيشتري فيلم بازي کنم. نتيجه اش هم بازي در فيلم هايي مانند «مادر»، «دلشدگان»، «پرده آخر»، «عشق و مرگ» و . . . بود.

نگاهي به فيلم «خون بازي» از منظر اعتياد
خوب اما کهنه و دير
امير محمد پيام

اصطلاح خون بازي که پيش تر ميان اهل بخيه و تزريقي ها معنا داشت اين روزها با نمايش فيلم «خون بازي» آخرين ساخته رخشان بني اعتماد در سطح اذهان عمومي نيز مطرح و اعتياد که ديربازي است همسايه قديمي و خودموني ما شده اين بار از نگاه سينما مورد کنکاش قرار گرفته است. کسب چند جايزه از بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر و نيز سابقه رخشان بني اعتماد در پژوهش و توليد فيلم اعتياد منجر به آن شده تا اين اثر سينمايي نه تنها از جنبه هاي هنري مورد توجه منتقدان قرار گيرد بلکه کارشناسان اعتياد نيز به فيلم از جنبه علمي و آموزشي آن توجه کنند. بدين ترتيب آنچه در اين نوشتار گنجانده شده است نقد و بررسي فيلم نه از ديدگاه هنري بلکه با رويکرد کاهش تقاضاي مواد اعتيادآور است. «خون بازي» نگاهي آگاهانه به اعتياد دارد. اعتياد در ميان قشر مرفه و خانواده هايي که ادعاي روشنفکري و آگاهي فراتر از ديگران دارند نخستين وجه تمايز نگاه خون بازي به اعتياد است. سارا دختر خانواده يي است که هم دست شان به دهن شان مي رسد و هم از چيدمان خانه و ويلاي شان بر مي آيد که داعيه اهل فکر و هنر بودن را نيز دارند. گفت وگوي مادر سارا با پدر دکتر يکي از دوستان سارا که او نيز فرزند معتاد دارد، تاييد ديگري است بر اين موضوع که کارگردان به دنبال مطرح کردن اعتياد در ميان قشر مرفه و تحصيلکرده جامعه است.با انتخاب اين قشر از جامعه براي طرح موضوع اعتياد رخشان بني اعتماد آگاهانه به اعتياد از نوع امروزي آن نزديک مي شود.

بنابراين «خون بازي» اولين زنگ خطر را چنين به صدا در مي آورد؛ اعتياد تنها متعلق به معتاد لاغر و تکيده و ژنده پوش جنوب شهري نيست. انتخاب شخصيت محوري داستان که دختري معتاد است، اشاره به يکي از معضلات امروز زنان است. چه ساراي معتاد و چه مادر سارا به عنوان يک مادر داراي فرزند معتاد و مطلقه، اشاره به چالش هاي امروزي زنان است که همواره از دغدغه هاي کارگردان بوده و هست و از اين لحاظ شايد بتوان «خون بازي» را فصل ديگري از زندگي «بانوي ارديبهشت 86» خواند.افزايش نرخ شيوع اعتياد در ميان زنان و دختران طي سال هاي اخير و نيز در نظر داشتن اين واقعيت که اعتياد زنان به مراتب مخرب تر از اعتياد مردان مي تواند باشد، ويژگي ديگري است که آگاهي سازندگان و نويسندگان فيلم خون بازي از خصوصيات امروزي اعتياد در ايران را نمايان مي سازد.پژوهش ها نشان مي دهند که اعتياد يک زن در قياس با اعتياد يک مرد مي تواند بسيار خطرناک تر باشد. زنان پس از آشنايي با اعتياد در معرض سوء استفاده جنسي و متعاقب آن بيماري هاي جنسي خطرناکي نظير ايدز قرار مي گيرند. از سوي ديگر زنان به عنوان مادران و تربيت کنندگان نسل آتي جامعه با قرار گرفتن در معرض اعتياد، بنيان بنيادي ترين نهاد اجتماع را سست خواهند کرد. در حالي که وقتي پدر معتاد است در بسياري مواقع مادر بار زندگي و پرورش فرزندان را نه به دوش بلکه به دندان مي کشد. چنان که مادر سارا پس از لاابالي گري هاي پدر و الکلي شدن او سارا را مواظبت کرده است.بنابراين «خون بازي» با انتخاب دختر امروزي معتاد به نوعي نگراني خود را از نسل مادران فردا يا زن اجتماعي فردا که قرار است رکن اصلي توسعه در هزاره سوم باشد، ابراز مي کند.

اما انتخاب هروئين به عنوان الگوي مصرف مواد اعتياد سارا پاشنه آشيل «خون بازي» به شمار مي رود. بسياري از کارشناسان کاهش تقاضاي مواد در کشور معتقدند که فعاليت هاي کنترل اعتياد در ايران متاسفانه در مرحله عکس العمل باقي مانده است. اين بدان معنا است که سيستم پويا و فعال اعتياد به عنوان يک پديده اجتماعي خود را با ويژگي هاي روزانه اجتماع تغيير مي دهد و سيستم کنترل و مبارزه با اعتياد در پاسخ به عمل اين پديده اجتماعي اقداماتي را صورت مي دهد که تنها عکس العمل محسوب مي شوند. براي مثال، داروهاي روانگردان و به اصطلاح شادي آور بنا به تقاضاي بازار مصرف مواد وارد بازار مي شوند و چند سالي طول مي کشد تا سيستم کنترل و مبارزه اين عمل سيستم توليد و توزيع را به عنوان الگوي جديد مصرف شناسايي و برنامه يي جهت مقابله با آن به عنوان عکس العمل تهيه کند.انتخاب هروئين به عنوان نوع اعتياد سارا در خون بازي در سال 86 بسيار دير و کهنه به نظر مي رسد. چنانچه رخشان بني اعتماد در سال هاي 78-1376 خون بازي را مي ساخت و در حقيقت به دنبال ساخت مستند «زيرپوست شهر» - که خون بازي از بسياري جهات وامدار آن است - به طرح موضوع اعتياد دختران به هروئين مي پرداخت، شايد خون بازي مي توانست منادي و اثربخش بر يک معضل به روز جامعه باشد. اما با کمي دقت به ويژگي هاي اعتياد امروز مي توان فهميد که سيستم توليد و توزيع مواد چند سالي است که پيام فيلم «خون بازي» را گرفته و در صدد رفع معايب کالاي خود و راضي کردن مخاطبان جوان خود بر آمده است.بدين ترتيب، «خون بازي» با نشان دادن اعتياد به هروئين به عنوان ماده مصرفي شخصيت اصلي داستان نه تنها به مشکل روز مواد اشاره نکرد، بلکه به نوعي بيننده جوان آشنا با مواد جديد را از انتخاب خود در مصرف مواد شيميايي که به ظاهر مشکلاتش با اعتياد سارا يکسان به نظر نمي رسد، راضي مي کند.

ديگر نقطه ضعف خون بازي پايان غيرکارشناسانه فيلم است. هرچند پايان بندي نامناسب سال هاست که به سنت در سينماي ايران تبديل شده است، اما از رخشان بني اعتماد که فرصت تحقيق در اعتياد را طي سال هاي گذشته داشته است، بعيد به نظر مي رسيد تا پايان اعتياد و درمان آن را دوباره محدود به دارو درماني گرداند و بستري شدن چند روزه سارا در خلوت خاله ليلا با تاباندن نور سفيد به درمان سارا تبديل کند.
عناوين اين صفحه
رهايي از شمايل زينال بندري
خوب اما کهنه و دير
فيلمبرداري «فرزند صبح» تا پايان خرداد
برقعي «پسر عوضي» را مي سازد
«ليلي و مجنون» کليد مي خورد
فيلمبرداري «انعکاس» به نيمه رسيد

فيلمبرداري «فرزند صبح» تا پايان خرداد
فارس؛ مدتي است که فيلمبرداري بخش پاياني فيلم «فرزند صبح» شروع شده است و تا پايان خرداد فيلمبرداري اين فيلم به پايان مي رسد. 50 الي 60 درصد از فيلم به صورت کامل آماده شده است و تدوين اين بخش هاي فيلم را «بهروز افخمي» شخصاً انجام داده است. فيلم «فرزند صبح» قصه خطي و کلاسيک ندارد و تدوين فيلم با ساختارشکني هايي همراه است. عبدالرضا اکبري در اين بخش از فيلم هم بازي دارد و محمدرضا شريفي نيا که قبلاً نقش پدر امام(ره) را ايفا کرده، در اين بخش نقش سيداحمد خميني يادگار امام(ره) را بازي مي کند که تا 10 روز آينده جلوي دوربين خواهد رفت و برخلاف برخي خبرها بازي او در اين فيلم منتفي نشده است. اين فيلم به طريق سوپر 35 فيلمبرداري شده و بخش هايي از آن نياز به تبديل شدن به قطع 35 ميلي متري دارد. به احتمال زياد فيلم «فرزند صبح» در جشنواره بيست و ششم فيلم فجر شرکت مي کند. فرزند صبح پروژه يي درباره زندگي امام خميني (ره) است که نيمي از آن در مهر ماه سال 83 فيلمبرداري شد و به دليل انتظار براي بزرگ شدن آرمان ايران پور کودک بازيگر نقش دوران کودکي حضرت امام خميني(ره) متوقف بود. در اين فيلم هديه تهراني، عبدالرضا اکبري، آتيلا پسياني، محمدرضا شريفي نيا و آرمان ايران پور به ايفاي نقش مي پردازند. گروه فيلمبرداري فرزند صبح هم اکنون در باغي در احمدآباد کرج مشغول فيلمبرداري از آرمان ايران پور هستند.


برقعي «پسر عوضي» را مي سازد

اعتماد؛

سيد مهدي برقعي تابستان امسال دومين فيلم بلند سينمايي خود با نام «پسر عوضي» را به تهيه کنندگي سعيد حاجي ميري جلوي دوربين خواهد برد. فيلمنامه «پسر عوضي» نوشته غلامرضا رمضاني است و اين فيلم از توليدات مستقل سازمان سينمايي سبحان محسوب مي شود. درخواست پروانه ساخت اين فيلم به زودي به وزارت ارشاد ارسال خواهد شد و طبق برنامه ريزي هاي انجام شده، توليد «پسر عوضي» از نيمه هاي تابستان آغاز مي شود. مهدي برقعي که پيش از اين فيلم سينمايي «سفر به شرق» را کارگرداني کرده است، درباره مضمون فيلم جديدش مي گويد؛ «پسر عوضي يک طنز اجتماعي است و قصه يي جذاب پيرامون رسيدن آدم ها به اهداف و آرزوهاي ديرينه بجا و نابجايشان دارد. شخصيت هاي اين قصه هر طوري که شده قصد دارند به اهداف شان برسند و به نوعي يک ماراتن پيچيده تغيير شخصيت در اين فيلم ديده مي شود.»برقعي قصد دارد در «پسر عوضي» از بازيگران و عوامل حرفه يي استفاده کند. به گفته او در اين فيلم علاوه بر اينکه بازيگران حرفه يي و شناخته شده در سنين مختلف جلوي دوربين خواهند رفت، يک يا دو چهره جديد و جوان هم به سينما معرفي خواهد شد.



«ليلي و مجنون» کليد مي خورد
ايسنا؛ فيلمبرداري کمدي «ليلي و مجنون» به کارگرداني کاظم راست گفتار اواخر خرداد ماه در تهران آغاز مي شود. راست گفتار که از اواسط سال گذشته قصد داشت فيلم سينمايي «ليلي و مجنون» را بسازد، اين فيلم را شوخي با مقوله عشق دانست و گفت؛ در اين فيلم عشق در زمان حال بررسي مي شود و «ليلي و مجنون» را به دنياي امروز مي آوريم و شرايط آنها را با ويژگي هاي امروز نشان مي دهيم. وي از علي آشتياني پور به عنوان تهيه کننده اين فيلم نام برد و گفت؛ هم اکنون محمدرضا شريفي نيا مشغول انتخاب بازيگران است و اميدوارم تا اواخر خرداد ماه فيلمبرداري را در تهران آغاز کنيم. هم اکنون دومين فيلم بلند سينمايي راست گفتار يعني «نقاب» به نمايش عمومي درآمده است.


فيلمبرداري «انعکاس» به نيمه رسيد

اعتماد؛

 فيلمبرداري فيلم سينمايي «انعکاس» به کارگرداني رضا کريمي به نيمه رسيد.گروه فيلمبرداري هم اکنون در ويلايي واقع در لواسان مشغول کار هستند و فيلمبرداري در اين لوکيشن تا پايان هفته ادامه خواهد داشت. از هفته آينده نيز گروه توليد «انعکاس» به فرودگاه بين المللي امام خميني مي روند تا سکانس هاي مربوط به فرودگاه را فيلمبرداري کنند. فيلمبرداري چهارمين ساخته بلند سينمايي رضا کريمي از 24 فروردين در اصفهان آغاز شده و تا اوايل خرداد ادامه خواهد داشت. ضمناً پس از پايان فيلمبرداري سکانس هاي مربوط به اصفهان، شاپور پورامين به علت گرفتاري ها و مشکلات شخصي از گروه جدا شد و فرج حيدري مديريت فيلمبرداري «انعکاس» را بر عهده گرفت. «انعکاس» مضموني اجتماعي خانوادگي دارد و از فضايي پرتعليق برخوردار است.

فيلمنامه اين فيلم را محمد هادي کريمي به نگارش درآورده و بازنويسي نهايي آن توسط سعيد حاجي ميري انجام شده است. مهناز افشار، حميد گودرزي و کامبيز ديرباز بازيگران اصلي اين فيلم هستند.



روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام