دوشنبه، 31 ارديبهشت 1386 - شماره 1398
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
استقبال از فيلم هاي کوتاه کارگردانان شناخته شده دنيا در کن
انتهاي آسمان کجاست
گروه فرهنگي، علي راضي، کن؛ آنونس جشنواره از زير دريا شروع مي شود. بعد دوربين از کنار پله هاي قرمز و ماهي ها رد مي شود. بالا مي آيد تا روي دريا و بعد بالاتر تا جايي که آسمان است و نه انتهاي آسمان. هر روز چند بار اين تصاوير انيميشن پخش مي شود و البته جشنواره با يکي از فيلم هاي انيميشن خود در بخش مسابقه جنجالي شده است؛ فيلمي که شرکت پخش کننده اش، اميد هاي بسياري به آن بسته است. ديروز نمايندگان سينماي ايران به نمايش انيميشن «پرسپوليس» اعتراض کردند؛ فيلمي که هنوز چيزي نگذشته دارد به همه زبان ها دنيا ترجمه مي شود. يکي از صداپيشگانش کاترين دنوو است و براي پخش در امريکا

شان پن مسووليتش را برعهده گرفته. شنبه شب وقتي مايکل مور از روي فرش قرمز مي گذشت به دريا نگاه کردم و کشتي هاي ثروتمندان که چند کشتي عرب هم در ميان شان است. افشاگري او در مورد پول عرب ها در امريکا يادتان هست؟ قبل از اين مستند جنجالي ديروز يکي از تکان دهنده ترين مستندهاي اين سال ها را در بخش نوعي نگاه ديدم. «وکيل مدافع ترور» ذهن را دچار وضع عجيبي مي کند. بعد از تماشاي فيلم به همه مشکوک مي شوي. وقتي بيش از چهل سال زندگي ژاک ورژس، وکيل مدافع صدام، را مرور مي کني. دنياي عجيبي است سياست. آدم هايي مثل جميلا بوهيرد، کارلوس، پل پت (همکلاسي سابق ورژس در سوربن) و آنيس نکش در اين فيلم ديده مي شوند. کساني که سال ها افسانه ها يا

ضد قهرمان هايي بوده اند که عليه سيستم ها بلند شده بودند. شايد فقط کسي مثل باربت شرودر با آن سابقه مي توانست چنين فيلمي بسازد. البته شرودر که جالب است بدانيد متولد تهران است اصلاً هيج کجا به اينکه ورژس وکيل صدام و روژه گارودي بوده اشاره نمي کند. اما بعد از ماجراي صدام همه ورژس را مي شناسند.

پنجشنبه اولين فيلم استونيايي، «مگنوس»، که به يکي از بخش هاي رسمي کن راه پيدا کرده است، نمايش داده شد. همانجا فهميديم که اين اولين فيلمي هم است که در استوني توقيف شده است. کدري کوسر کارگردان جوان فيلم مي گفت وقتي داشته دي وي دي فيلمش را براي فستيوال کن پست مي کرده است در رويايش هم نمي گنجيده که براي اين بخش انتخاب شود. «مگنوس» فيلم خيلي سياهي بود. فيلمي در مورد قاچاق و خودکشي در استوني که وضعيتي تاريک از اين کشور نشان مي داد. روز پنجشنبه اما روز برادران کوئن بود. شلوغ ترين صف جشنواره...

فيلم جديد اين دو برادر فيلمساز «نه اين کشور مال پيرمردان نيست» (ترجمه فرانسوي) که براساس رمان کورماک مک کارتي ساخته شده تجربه عجيبي بين رفتن به سينما و شهربازي است. خوشبختانه فيلم قابليت پخش در ايران را دارد و ديدنش در سالن سينما جذاب است. مثل سوار شدن روي يکي از بازي هاي وحشتناک وقتي که آن بالا هستيد و داريد جيغ مي کشيد و چند ثانيه بعد مي خنديد. اين فيلم را که ببينيد همين طور روي چنين اسباب بازي بالا و پايين مي رويد.

ديروز صبح خيلي ها زودتر از هر روز بيدار شدند. فيلم «هر کس سينماي خودش را دارد» مجموعه يي از فيلم هاي کوتاه کارگردانان شناخته شده جهان ساعت هشت و نيم نمايش داده شد. فيلم کيارستمي که «رومئوي من کجاست؟» نام داشت هم مورد استقبال قرار گرفت. تم هاي مشترکي مانند «عشق به سينما»، «نگراني در مورد سينما» و «دفاع از سينما برابر سياست» در بين فيلم ها ديده مي شد. از فيلم هاي ناني مورتي، اليا سليمان، رومن پولانسکي، چن کايگه، والتر سالاس و کيتانو هم استقبال خوبي شد. بعد از نمايش فيلم کيارستمي را ديدم که همراه با اليا سليمان خارج شدند. رومن پولانسکي در نشست مطبوعاتي بعد از فيلم، با خروج زودهنگام جنجال آفريد و خبرنگاران اين حرکتش را نوعي توهين دانستند. در دهکده خيلي ها با عکس مارچلو ماستروياني عکس مي گيرند. وقتي از جلوي عکسش رد مي شديم براي دوستم يک صحنه از فيلم «شکوه» (اتوره اسکالا) را تعريف کردم که در آن مارچلو نقش بليت فروش سينما را بازي مي کند؛ مردم دارند فيلم مي بينند. من تا نيم ساعت ديگر به ديدار آندره زوياگونتسف (کارگردان سرزنش) مي روم. با اينکه عاشق فيلمش شده ام فکر نکنم نخل را ببرد. اما چه کسي نخل طلا را مي گيرد؟
بنابر اعلام موزه هنرهاي معاصر
اعزام هنرمندان به بي ينال ونيز ممکن نيست
گروه فرهنگي، باربد اعلايي؛ موزه هنرهاي معاصر ايران ديروز با ارسال نمابري به خبرگزاري ايسنا اعلام کرد که برنامه هاي اين موزه براي حضور در دوسالانه بين المللي هنر ونيز - به عنوان مهم ترين رويداد هنري جهان در حوزه هنرهاي تجسمي - به دليل عدم تامين بودجه و اعتبار مورد نياز توسط معاونت هنري وزارت ارشاد لغو شده است. براساس قوانين دوسالانه ونيز هنرمندان به دو شکل مي توانند در آن حضور پيدا کنند، يکي معرفي آنها توسط نهادهاي رسمي کشورشان به بخش انتخاب آثار دوسالانه ونيز و ديگري هنرمنداني که توسط شوراي انتخاب دوسالانه از آنها دعوت به عمل مي آيد که البته مشخص است تعداد اين هنرمندان در مجموعه دوسالانه بسيار اندک است. به اين ترتيب هنرمندان ايراني مهم ترين شانس و امکان را براي حضور در اين دوسالانه از دست دادند.

در دوره قبلي اين دوسالانه «ماندانا مقدم» و «بيتا فياضي» به عنوان نمايندگان هنر ايران با چيدمان هاي خود حضور داشتند اما به احتمال فراوان در اين دوره از دوسالانه شاهد غيبت هنرمندان ايراني خواهيم بود.

در اين نمابر موزه هنرهاي معاصر ديگر برنامه هاي خود را نيز براي سال 86 اعلام کرده است که از ميان اين برنامه ها مي توان به برپايي نمايشگاه هاي «پيشگامان هنر ژازه طباطبايي، آيدين آغداشلو و ابوالقاسم سعيدي» و «پيشگامان هنر، غلامحسين نامي، مارکو گريگوريان و سيراک ملکونيان» اشاره کرد و البته در اين نمابر بر يک نکته مهم ديگر نيز تاکيد شده است و آن اينکه اجراي به موقع و مناسب اين برنامه ها در صورت تامين و تخصيص بودجه و اعتبار لازم از سوي معاونت هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ميسر است. اميدواريم اين آخرين باري باشد که در سال 86 درباره لغو برنامه هاي موزه هنرهاي معاصر قلم مي زنيم، البته فقط اميدواريم.
مهرماه
آغاز ساخت فيلم کيارستمي با بينوش
ژوليت بينوش، ستاره سرشناس سينماي فرانسه که سال گذشته به ايران سفر کرده بود، از اوايل پائيز آينده در فيلم جديد عباس کيارستمي «رونوشت برابر اصل است» نقش آفريني مي کند. به گزارش مهر، فيلمبرداري اين پروژه با بودجه يي در حدود شش ميليون دلار از اکتبر امسال آغاز مي شود. حدود يک سوم بودجه فيلم را کمپاني MK2 تامين مي کند و احتمالاً دو استوديوي بريتانيايي و ايتاليايي نيز در توليد آن مشارکت خواهند داشت. فيلمنامه «رونوشت برابر اصل است» را خود کيارستمي نوشته و داستان آن درباره صاحب يک گالري هنري (بينوش) است که در نشستي هنري برخوردي کوتاه با يک نويسنده انگليسي ميانسال دارد. داستان فيلم بين فلورانس و توسکاني در ايتاليا روي مي دهد.

مارتين کارميتزز، رئيس MK2، خبر توليد اين فيلم را در آخرين ساعات روز گذشته در نشستي با حضور کيارستمي و بينوش اعلام کرد. کيارستمي فيلمنامه را براي شخص بينوش نوشته است. «بادکنک قرمز» جديدترين فيلم بينوش 43 ساله در بخش نوعي نگاه جشنواره فيلم کن امسال حضور دارد. اين فيلم را

هو هسيائو- هسين، فيلمساز چيني، کارگرداني کرده است. بينوش سال 1997 براي فيلم «بيمار انگليسي» اسکار بهترين بازيگر زن نقش مکمل و جايزه بهترين بازيگر زن جشنواره فيلم برلين را از آن خود کرد.
ايران درودي در گفت و گو با اعتماد؛
بسياري از آثارم در ايران نيست
گروه فرهنگي، مريم نراقي؛ موزه هنرهاي معاصر از يازدهم ارديبهشت ماه ميزبان «نمايشگاه بهار ايراني» است؛ نمايشگاهي از نگاه نقاشان ايراني. يکي از ويژگي هاي اين نمايشگاه حضور دو اثر از ايران درودي نقاش برجسته و پيشکسوت ايراني است. تابلوي نقاشي «به زلالي يک عشق» که سال 1356 در ابعاد سه در دو متر خلق شده است از بزرگ ترين آثار اين نمايشگاه محسوب مي شود که به گفته درودي يکي از بهترين آثار اوست. ايران درودي در اين باره به اعتماد گفت؛ «آقاي سميع آذر رئيس وقت موزه هنرهاي معاصر سال 1380 تابلوي «به زلالي يک عشق» را مهره گمشده نقاشي معاصر ايران خواند و جاي آن را در گنجينه موزه هنرهاي معاصر خالي دانست. اما به دليل محدوديت بودجه موزه هنرهاي معاصر مبلغ پيشنهادي ايشان براي خريد اين اثر بسيار پايين بود و حتي قيمت بوم آن هم نمي شد.» درودي افزود؛ «با وجود اينکه هميشه دوست داشتم اين اثر را روي ديوار خانه ام داشته باشم، سرانجام تصميم گرفتم اين اثر را به مردم کشورم هديه کنم و اين اثر در حال حاضر در موزه هنرهاي معاصر نگهداري مي شود و اولين بار است که اين اثر در معرض ديد مردم و صاحبان اصلي اين تابلو قرار گرفته است.» «خواب در چشم ترم مي شکند» دومين اثري است که از درودي در نمايشگاه بهار ايراني حضور دارد و آخرين اثر او محسوب مي شود که چند گل در يخبندان را نشان مي دهد که بر يخ ها مي ريزند و آنها را مي شکافند. درودي مي گويد؛ «اين اثر مربوط به زماني است که همسرم درگذشت و غم و يخ به آثارم هجوم آورد.» درودي که به نقاش تابلوهاي بزرگ معروف است، معتقد است که خلق يک تابلوي بزرگ بسيار سخت است. ايران درودي که بيشتر آثارش را به هنگام اقامت در پاريس خلق کرده است تصميم دارد آثارش را به ايران بازگرداند؛ «بسياري از آثارم در آتليه يي در پاريس است و تابلويي با نام «خليج گستاخ فارس» در بانک هنري در فرانسه نگهداري مي شود.» بزرگ ترين اثر درودي اثري است با ابعاد پنج متر در سه متر که در يک منزل شخصي در سانفراسيسکو روي ديوار نقاشي شده است. او مي گويد؛ «سه طرف اين اتاق شيشه بود و طرف ديگر تابلويي با منظره ابر و باد نقاشي کردم.» درودي که در طول اين سال ها بسياري از آثارش به فروش رفته است، دوست دارد آثارش را در يک محل بزرگ به نمايش بگذارد؛ «نقاشي هايي که در خانه ام است، توسط همسرم نصب شده است، آرزو دارم تا لحظه آخر تابلوهايم روي ديوار باشند و من بروم.» درودي معتقد است بايد مجموعه يي از آثار نقاشان ايراني در ايران باشد تا در آينده نقاشان جوان که حتماً نقاشان خوبي در سطح جهاني هستند به اين اعتماد برسند که زيربناي نقاشي داشته اند و قبل از آنها هم ايرانياني در تاريخ هنر بوده اند که به صورت حرفه يي به نقاشي پرداخته اند.
عناوين اين صفحه
انتهاي آسمان کجاست
اعزام هنرمندان به بي ينال ونيز ممکن نيست
آغاز ساخت فيلم کيارستمي با بينوش
بسياري از آثارم در ايران نيست
پيدا و پنهان
غول سبز هنوز محبوب است
جذابيت مرگبار
ما و کافه نشين ها (قسمت دوم)
زمزمه هاي جنجال
انتشار نهمين کتاب کرک داگلاس

پيدا و پنهان
دانشجويان امريکايي در راه ايران

شنيديم يک کالج امريکايي در حال ترتيب دادن يک سفر با اهداف دانشگاهي از ايران در تابستان امسال است.

اين افراد قصد دارند از يزد، قم و نقاط مذهبي زرتشتيان ديدن کنند. اين سفر با قصد تمرکز روي ميراث فرهنگي ايران انجام مي شود.

برداشت عميد زنجاني از ادبيات سياسي دانشگاه

عميد زنجاني در گفت وگو با ايسنا اظهار داشت؛ متاسفانه در چند سال اخير در ادبيات سياسي حاکم بر جو دانشگاهي، دو نوع ناهنجاري راه يافته و ادبيات سياسي دانشگاه را آلوده کرده است.

متاسفانه در ادبيات سياسي دانشگاه ها، به خصوص در برخي نشريات دانشجويي به بهانه استفاده از طنز، گفتمان اهانت و بي حرمتي جايگزين و ما شاهد بسياري از حرمت شکني ها بوده ايم.

رئيس دانشگاه تهران بيان کرد؛ «بنده توصيه مي کنم دانشجويان سطح آگاهي خود را در خصوص ادبيات سياسي ارتقا دهند و از ابزارهاي نادرست کمتر استفاده کنند. چرا که مسوولان دانشجويان را مانند فرزندان خود مي دانند و بايد از رفتارهاي تند دوري کنند.»

نگراني عفو بين الملل

عفو بين الملل با انتشار بيانيه يي نگراني اين نهاد جهاني حقوق بشر را نسبت به وضعيت شش دانشجوي بازداشت شده دانشگاه اميرکبير تهران ابراز داشت.

عفو بين الملل خواستار آزادي هر چه سريع تر اين دانشجويان و همچنين دسترسي آنان به وکيل و امکان ملاقات با اعضاي خانواده هاي شان شده است.


درباره شرک
غول سبز هنوز محبوب است
محسن آزرم؛ کي گفته که وقتي پاي «چهره روز» مي آيد وسط، فقط با «آدم ها» سîروکار داريم؟ گاهي مïمکن است يک غولً سبز، بالاتر از همه آدم ها بايستد و با افتخار عظمت و چه بسا رنگً جذٌابش را به رخ بکشد. سروکلٌه اين غولً سبز، درست موقعي پيدا شد که کسي فکرش را نمي کرد. کسي منتظرً «شًرًک» نبود؛ امٌا موقعي که آمد، همه با آغوشً باز به استقبالش رفتند و رفتارهاي ظاهراً غيرمتمدنانه اش را بخشيدند و به رويش نياوردند که نبايد کارهاي چندش آور را جلوي روي ديگران انجام داد. به رغمً اين رفتارهاي غيرانساني، شًرًک، يک شبه محبوبً قلوب شد و همه منتظرً قسمتً دومش ماندند. فيلمً اوٌل، جوري بود که مي شد چشم به راهً دومي هم ماند. خوبي شًرًک شايد اين بود که هرچند مي توانست آدم باشد، امٌا عطاي انسانيت را به لقايش بخشيد و همان غولً سبزي ماند که گوش هاي عجيبش حسابي توي چشم است. ايده فيلمً سوم خيلي ها را حيرت زده کرد. اين طور که «کريس ميلر» غکارگردانً قسمتً سومف گفته است، داستان حولً اين قضيه مي گردد که شًرًک نمي خواهد به جاي پدرزنش، روي تختً سلطنت بنشيند و اين تازه شروعً مïکافات است، چون پسرعموي خانمً «فيونا» حاضر نيست به اين سادگي مسووليت را بپذيرد و شًرًک هم ظاهراً اهلً گفت وگو و اين چيزها نيست و براي انجامً اين کار، «آقا خره» و «پيشي چکمه پوش» را همراهً خودش مي برد. و در اين سفر با «پينوکيو»، «کاپيتان هوک»، «زيباي خفته»، «سيندرلا»، «مرلين»، «سفيد برفي» هم ديدار مي کنند. اين همه نفر؟ همه توي يک فيلم؟ خïب، حالا اين چيزها چه ربطي دارد به اين که شًرًک را چهره روز کرده ايم؟ قضيه اين است که روزً اوٌلً نمايشش، 1/38 ميليون دلار فروش کرد و ظاهراً «مرد عنکبوتي 3» را هم کنار زده است. کي باور مي کرد که عظمت و شکوهً «پيتر پارکرً» افسانه يي، يک روزه کنار برود و اين غولً سبز جايش را بگيرد؟ راست مي گويند که روزگارً عجيب وغريبي است، آدم ها تماشاي شًرًک و آقا خره و پيشي چکمه پوش را به خيلي چيزهاي ديگر ترجيح داده اند. ظاهراً ديالوگ هاي قسمتً سوم، حسابي بامزٌه از آب درآمده اند و از همين حالا، کلٌي طرفدار پيدا کرده اند. باز هم دليل مي خواهيد؟ مïشکلً خودتان است. به قيافه شًرًک نگاه کنيد و صبر کنيد تا قسمتً چهارم هم از راه برسد. ًکي؟ کارً شيطان است.


نقاب
جذابيت مرگبار
نگار باباخاني؛ «کاظم راست گفتار» را همه با اثر کمدي و پرفروش، «عروس خوش قدم» مي شناسند؛ فيلمي که از حضور چهره هاي محبوبي چون امين حيايي، پارسا پيروزفر، ماهايان پطروسيان، محمدرضا شريفي نيا و فرهاد آئيش در نمايش قصه يي طنز بهره گرفته بود و با آنکه با استقبال خوب مخاطبان منجر شد، اما به دليل ضعف هاي کيفي نتوانست نزد منتقدان و تماشاگران جدي سينما جايگاهي به دست آورد. حالا اين روزها فيلم ديگري با عنوان «نقاب» از همين کارگردان بر پرده سينماها است که از جهاتي مي توان آن را اثر مهم تري در کارنامه «راست گفتار» به شمار آورد. اين اهميت بيشتر به اتفاقات حاشيه يي فيلم و قصه آن برمي گردد؛ اتفاقاتي که حتي به توقيف چند ساله فيلم انجاميد. قصه «نقاب» درباره دو مرد جوان آس وپاس است که با سوء استفاده از خوش تيپي و زيبايي شان زنان ميانسال و جوان ثروتمند را فريب داده و بعد از ازدواج با طرح توطئه يي آنها را در موقعيتي غيراخلاقي قرار مي دهند و سپس به اخاذي از آنها مي پردازند و از اين طريق به مال و منال مي رسند. اما طعمه آخر آنها زني است که به خاطر انتقام خواهر از دست رفته اش بازي تازه يي را با مردان جوان به راه مي اندازد و...

در فيلم «راست گفتار» امين حيايي و پارسا پيروزفر ايفاگر نقش دو جوان فريبکار هستند و نکته جالب حضور غيرکليشه يي و موفق پيروزفر در نقشي منفي است که براي اولين بار به استفاده درست از چهره و فيزيک او انجاميده است. «پارسا پيروزفر» مثل شخصيت «جودلاو» در «آقاي ريپلي بااستعداد»، که به زيبايي چهره اش و ضعف زنان در مقابل خودش واقف است به سوء استفاده از اين موقعيت ويژه مي پردازد. اما از نکات حاشيه يي فيلم مي توان به نوشته شدن فيلمنامه اوليه «نقاب» توسط پيمان قاسم خاني اشاره کرد که قرار بود توسط سامان مقدم و با حضور رضا کيانيان و پرويز پرستويي در نقش هاي اصلي ساخته شود . به هر حال «نقاب» راست گفتار با فيلمنامه پيمان قاسم خاني و بازي امين حيايي و پارسا پيروزفر به اثر جوانانه تري تبديل شده که مي تواند مناسب ذائقه مخاطب امروز باشد.


ما و کافه نشين ها (قسمت دوم)
آيدين آغداشلو

بخش اول اين يادداشت روز گذشته به چاپ رسيد.

کافه فيروز پاتوق آل احمد بود و کافه نادري ميعادگاه همه و اگر تابستان بود و از پله ها پايين مي رفتي تا برسي به باغ- که در گوشه شمالي اش يک گروه ارکستر ساز مي زدند و اسم ايتاليايي داشتند- مي ديدي که لابه لاي شمشادهاي کوتاه ميز و صندلي چيده اند و اسطوره هاي زنده ادبيات- يا نورسيده هايي که بعداً قرار بود تبديل به اسطوره شوند- چهار پنج تايي پشت ميزها نشسته اند و مشغولند به گپ و گفت وگو و ظاهراً پرواي ديده شدن و تحسين شدن از جانب عوام الناس را ندارند. راهروهاي باريک لابه لاي شمشادها از شن پوشيده بود و آب پاشي که مي کردند، بوي خاک کفايت مي کرد تا آدم ها مست شوند و نمي دانستم چرا فقط به همين اکتفا نمي کردند.اينطوري شد که در جوار بزرگترهاي مان رشد کرديم و در مکتب همين کافه ها بود که سري ميان سرها درآورديم. کافه ها تنها جاي نوشيدن و خوردن و فرقه بازي و دست به يقه شدن و فحاشي و هتاکي و بوسه هاي آشتي رد و بدل کردن و پول دستي از همديگر قرض گرفتن و پس ندادن و بلندبلند خواندن شعرهاي تازه و تکه هايي از قصه ها نبود. کافه ها جاي آموختن هم بود. جاي تماشاي بزرگاني که گاه کوچک مي شدند و گاه هم هماني بودند که قرار بود باشند. جاي احترام گذاشتن و بي صدا تحسين کردن و ذخيره کردن و در ياد نگاه داشتن نکته ها و اشاره ها هم بود. جاي تکيه کردن و زير سايه محافظت درختان تناور مصون کننده از گزند تندي آفتاب خزيدن هم. در همين کافه ها بود که دريافتيم در پس ظاهر هزال و فقير و در تنگناي مالي مانده و سرخورده از جفاي ايام اين بزرگان زمانه، چه درياي عميق و وسيعي از معنا و خلاقيت و درک درخشان موج مي زند و در تلاطم دائم است. و اگر که اينان اينچنين با پرخاشگويي و بي انصافي يکديگر را خوار مي کنند و مي درند، مصداق همان ضرب المثل قديمي اند که «وقتي بار گاري بسيار سنگين مي شود اسب هاي گاري همديگر را گاز مي گيرند.» بيست سالي است که پا به هيچ کافه يي نمي گذار اگر که حالا تهران کافي يي در آن حد و معيار اصلاً داشته باشد. دوراني به پايان رسيده است و باز شدن تک و توک کافه هاي محل، جمع شدن هنرمندان و روشنفکران، چندان چيزي را تغيير نمي دهد. از پرندگان و حيوانات «تاکسيدرمي» و پوشال تپاني شده هيچ وقت خوشم نيامده، چون پرنده يا زنده است يا زنده نيست. وقتي که مي ميرد بايد بگذارندش زير خاک و اگر روزگاري پروبالي رنگارنگ و قد و قامتي رعنا و دلفريب داشته، همان بهتر که فقط در ياد آدم بماند و همان جا زندگي کند. هنوز هم اگر ميهماني از جاي دوري برايم برسد، حتماً مي برمش به کافه نادري در خيابان نادري که تقريباً دست نخورده مانده است و همچنان و هنوز سايه يي از حضور بزرگان گذشته را مي شود در آنجا تماشا کرد؛ سالخوردگان از ياد رفته يي که اغلب در خيل مشتريان بيکار و بازنشسته و دلار فروش هاي خسته و پسران و دختران پچ پچه گر، مستور مي مانند و گم مي شوند و شگفت انگيزتر از همه پيشخدمت هايي اند که از همان سال ها زنده و باقي مانده اند و- گيرم که چه پير و چه کند- همچنان صورت غذاها را روي ميز مي ايستانند و با تکبر آدم هايي که دوراني خاص و منحصر را لمس کرده اند که ديگر تکرار نخواهد شد - و به همين خاطر است که متفاوت و برترند - با بي حوصلگي منتظر پاسخ و انتخاب و سفارش مي مانند.


زمزمه هاي جنجال
گروه فرهنگي؛ نمايش انيميشن «پرسپوليس» در جشنواره فيلم کن همانطور که پيش بيني مي شد با جنجال هايي روبه رو شده است. اين فيلم انيميشن که ساخته مشترک مرجانه ساتراپي و وينسنت پارانو است، از روي کتابي نوشته خود ساتراپي ساخته شده است و داستانش در سال هاي اول انقلاب مي گذرد. ساتراپي سابقه ساخت چند فيلم انيميشن ديگر را نيز در کارنامه دارد و فيلم جديدش اساساً به عنوان فيلمي از فرانسه در جشنواره شرکت داده شده است. بعد از آنکه دو روز پيش چند خبرگزاري با انتشار اخباري مضمون و پرداخت اين فيلم به وقايع انقلاب را مورد انتقاد قرار دادند، روابط عمومي معاونت سينمايي ديروز در خبري اعلام کرد که بنياد سينمايي فارابي از چند روز پيش نامه هاي اعتراضي نسبت به نمايش فيلم به رايزن فرهنگي سفارت فرانسه در ايران نوشته و خواستار جلوگيري از نمايش آن در جشنواره شده بود. هرچند مشخص نيست که چرا خبر ارسال اين نامه بعد از گذشت يک ماه منتشر مي شود بايد منتظر ماند و عکس العمل هاي بعد از نمايش اين فيلم در جشنواره را ديد. در اين ميان اخبار مختلفي درباره نشست مطبوعاتي خانواده مخملباف در کن نيز به گوش مي رسد و همگي اين موارد نشان از آن دارد که سينماگران ايراني حاضر در اين جشنواره کاملاً به گرايش هاي فکري مختلف تقسيم شده اند و احتمالاً اين دوره هم به يکي از دوره هاي جنجالي براي سينماي ايران تبديل خواهد شد.


انتشار نهمين کتاب کرک داگلاس
گروه فرهنگي؛ کرک داگلاس بازيگر و تهيه کننده امريکايي که نامزد دريافت چهار جايزه اسکار بوده است در کتابي با عنوان «بياييد با آن روبه رو شويم» رويدادهاي نود سال زندگي خود را منتشر کرده است. داگلاس که تاکنون در بيش از 80 فيلم سينمايي از جمله «راه افتخار»، «اسپارتاکوس»، «دليجان آتش»، «وايکينگها» و... بازي کرده است، سال 1991 در اثر يک سکته دچار مشکل تکلم شد. او در اين باره به خبرگزاري آسوشيتدپرس گفت؛ «براي پيرمردي که در سخن گفتن دچار مشکل شده است، فيلمنامه کمتر پيدا مي شود.» داگلاس دليل انتخاب نام «بياييد با آن روبه رو شويم» را براي نهمين کتابش چنين عنوان مي کند؛ «مردم جهان در شرايط بدي زندگي مي کنند. نسل من نتوانست از عهده بهبود بخشيدن به اين شرايط بر بيايد. اين کتاب را به نسل بعدي تقديم مي کنم و از آنها مي خواهم به خوبي به مشکلات پرداخته و در جهت حل مسائل بربيايند.»


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام