دوشنبه، 31 ارديبهشت 1386 - شماره 1398
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
خانم چرا آرايش مي کني؟
صبا صراف:داخلي، دانشگاه، «زيبايي، عادت»دختر سرش را روي ميز گذاشته و از پهلوي صورت به آيينه کوچکي که به زور همه صورتش در آن ديده مي شود نگاه مي کند، آيينه را بالا و پايين مي برد، روي چشم ها، لب، گونه ها و... دستي به زير چشم ها مي کشد؛ خاطرجمع مي شود و آن را توي کيفش مي گذارد. «من از نظر روحي دچار افسردگي هستم، قرص مصرف مي کنم، به همين دليل آرايش مي کنم و اگر نکنم بيماريم تشديد مي شه.» «خب در مرحله اول به خاطر زيبايي آرايش مي کنم ولي فکر کنم در مرحله بعد زيبايي خودش چند شاخه مي شه؛ اول اعتماد به نفس، دوم جلب توجه و ديده شدن؛ البته معتقدم بعضي ها براي برتر شدن آرايش مي کنند، براي اينکه احساس کني از دختراي ديگه بهتر شدي، شايد هم يه جور حس حسادت دخترانه است.» تارا تند تند حرف مي زند و سرش دائماً تکان مي خورد. به ديگران مهلت نمي دهد تا حرف بزنند؛ مي خواهد تمام گزارش به نام خودش تمام شود؛ «راستشو بخواي من زياد آرايش کردن رو دوست ندارم يعني حوصله ندارم. اگه يه پوست خوب داشتم شايد هيچ وقت آرايش نمي کردم، ولي وقتي بدون آرايش ميام همه به هم مي گن مثل آدم هاي مريض مي موني؛ رنگ پريده به نظر ميام؛ مجبورم. البته زياد آرايش نمي کنم ولي خب يه رژ يا ريمل رو مي زنم؛ البته بعضي ها با اينکه قيافه معمولي دارن ولي آرايش خيلي بهشون مياد مثلاً مادر من آرايش رو صورتش خيلي مي شينه، بعضي هام خيلي خوب بلدن آرايش کنن،...»

دوستش هم در اين ميان مجالي پيدا مي کند و مي گويد؛ «من هم دوست ندارم آرايش کنم ولي يه جورايي عادت کردم اما فکر مي کنم اگه ازدواج کنم شايد آرايش کردنو بذارم کنار.»

بقيه هم وارد بحث مي شوند. ديگري که دارد وسايلش را جمع مي کند برود سر کلاس معتقد است؛ «اگه من رو توي يه کوير بي آب و علف بندازي بايد لوازم آرايشم پيشم باشه تا آرايش کنم؛ عادت دارم، نمي تونم ترک کنم. توي خونه هم هميشه آرايش دارم.» وقتي از فرشته مي پرسم چرا آرايش کرده يي مي گويد؛ «همين جوري؛ دليل خاصي نداره، زيادم برام مهم نيست، گاهي مي کنم و گاهي نه.» اما در مورد دخترهاي ديگر اعتقاد دارد؛ «آدم ها آرايش مي کنن که زيباتر بشن. کسي که بدونه زيباست آرايش نمي کنه؛ بعضي هام به اشتباه فکر مي کنن که زيبا مي شن.» مژده امروز تا توانسته به صورتش کرم پودر زده است. مي گويد؛ «وقتي يه پسرخاله و يه برادر شيطون کوچک داشته باشي که شيشه نوشابه رو پرت کنه به صورتت و زير چشمتو کبود کنه، مجبوري واسه پوشوندنش از لوازم آرايش استفاده کني.»

پس کاربرد ترميمي هم داره،،،

يکي از بچه ها هم به آزادي انسان ها اعتقاد دارد و مي گويد؛ «به نظر من هرکس حق داره تصميم بگيره که چه جور آرايشي داشته باشه و خودش هم مسوول کارهاشه.»

دکتر مريم يوسفي نيز نظر خود را درباره علاقه دختران جامعه به آرايش هاي غليظ چنين بيان مي کند؛«متاسفانه بسياري دختران در جامعه ما دچار بحران هويت و از خودبيگانگي هستند و چون دست شان براي امکانات آموزشي و تفريحي بسته است، کمبودهاي خود را اين چنين جبران مي کنند و تنها مانور خود را براي قدرت نمايي آرايش مي دانند.»

داخلي، آرايشگاه، «روحيه، جلب توجه»

وارد سالن آرايش مي شوم. بوي رنگ فضا را پر کرده و کمي آزاردهنده است. اما اينجا پر از بازي رنگ است و ابزار. بازي رنگ روي چشم ها، صورت و موها که کوتاه مي شوند يا مدل مي گيرند و چشمان منتظر خانم هايي که مي خواهند بدانند چه شکلي شده اند؛ ساناز آرايشگر عروس است و مي گويد؛ «خب من چون آرايشگر هستم بايد موافق باشم ديگه.» ازش در مورد آرايش هايي که الان رايجه مي پرسم. «نه، همه را نمي پسندم؛ آرايش بايد به فرد بياد. مکان و جايي که مي ري و سني که هستي هم در انتخاب نوع آرايش خيلي موثره. بالاخره آرايش يه دختر 16 ساله با يک خانم 40 ساله بايد فرق کنه.» ساناز معتقد است؛ «دليل اين آرايش هايي که توي جامعه مي بينيم محدوديت است؛ وقتي شما جايي را نداري که هر وقت هوس کردي بتوني بري و مخصوص اونجا آرايش کني، مجبوري بياي توي خيابان و اون رفتار را داشته باشي.» همکارش هم معتقد است؛ «تو کشور ما که صورت تنها جاييه که ديده مي شه و مجبور نيستي بپوشوني، به همين خاطر هم است که خانم ها بالاخره چون خصلتاً دوست دارن زيبا جلوه کنند مجبورن فقط به صورت بپردازند که باعث علاقه بيشتر خانم ها به جراحي پلاستيک يا آرايش مي شه.» مريم که امروز حوصله نداشته آرايش کند مي گويد؛ «من آرايش کردن رو خيلي دوست دارم. شوهرم هم خيلي دوست داره.» بقيه همکاراش هم ادامه مي دهند «امروز استثنائاً آرايش نداره. وقتي آرايش مي کنه از اين سر تا اون سر خودشو تو آيينه نگاه مي کنه؛ ديگه هم ما رو تحويل نمي گيره، نمي شه باهاش حرف زد.» خودش توضيح مي دهد؛ «وقتي آرايش دارم احساس مي کنم دارم رو ابر ها راه مي رم، خيلي دوست دارم.»

آرايشگر ديگه يي مي گه؛ «خيلي ها براي جلب توجه آرايش مي کنند؛ بعضي خانم ها که ميان اينجا نمي دونند چي مي خوان؛ نگاه مي کنند ببينند چي بيشتر تو چشم مي زنه همون رو انتخاب مي کنند و توجهي ندارند به آنها مياد يا نه.»

روي سر نغمه يه کلاه پلاستيکي است که موهاش از لابه لاي کلاه، رنگ شده بيرون زده، تنها آرايش روي صورتش يک رژ صورتي است و معتقد است؛ «آخه اگه آرايش نکني مي گن طرف امله.» ازش مي پرسم يعني واسه ديگران آرايش مي کني؟ «آره مثلاً وقتي تو خونه تنهام آرايش نمي کنم.»

ولي خانم مسني که روي صورت دختر جواني خم شده تا ابروهاشو برداره مي گه؛ «من هيچ وقت براي بيرون آرايش نمي کنم. اگه گاهي هم دلم بگيره تو خونه يه ذره آرايش مي کنم.» يکي از بچه ها اصلاً آرايش کردن را دوست ندارد؛ «چون از آرايش هايي که بيرون مي بينم خوشم نمياد. ترجيح مي دم آرايش نکنم. اين جوري احساس مي کنم با بقيه فرق دارم يعني خاص به نظر ميام.»

«تو روحيه خيلي اثر داره وقتي از سر کار ميام و خسته ام، مي رم جلوي آيينه و آرايش مي کنم ولي آرايش زياد را نمي پسندم.»

خارجي، مرکز خريد، «مد، بهداشت»

چند روزي مي شود که خيابان ها از جوان خلوت شده و جاي آنها را ماشين هاي مبارزه با مفاسد گرفته و متوجه مي شم که استفاده از مقنعه بين دختر ها بيشتر شايع شده است. مي تواني کمي ترس را در چشم هاشان احساس کني. به خاطر همين مساله هم من با کمبود دختر براي گزارشم مواجه شدم و با ناراحتي از بدشانسي خودم وارد يکي از مراکز خريد مي شم. بيشتر دخترها در اينجا معتقدند به خاطر مد و جو کشور است که آرايش مي کنند. «وقتي مي بينيد همه اينجوري هستند شما هم مجبوريد اينجوري باشيد مثل مدل مانتويي که مد مي شود و همه مي پوشند. مثلاً وقتي وارد دانشگاه مي شيد و مي بينيد که همه آرايش دارند و تميز و مرتبند اگه شما هم اينجوري نباشيد درست نيست. مي دونيد تو ايران خيلي اينجور چيزا تو چشمه و بهش توجه مي شه.» ناخن هاي مانيکور کرده اش را به من نشان مي دهد و مي گويد؛ «ببينيد مثلاً وقتي مي بينم همه دوستانم مانيکور کرده اند خب من هم مي روم مانيکور مي کنم.» خاله دختر هم معتقد است؛ «درسته مدهايي که دخترهاي ما براي آرايش استفاده مي کنند از اون ور مياد، ولي دخترهاي ما توجه نمي کنند در غرب اين مدها مخصوص اشخاص خاص يا مادل هاست و همه افراد از آن استفاده نمي کنند. در آنجا يک دختر دانشجو ساده مي پوشد.»

از اطراف هم خانم ها وارد بحث مي شوند؛ «بعضي دخترها خيلي زننده آرايش مي کنند يا لباس مي پوشند و من به عنوان يک خانم وقتي اونها رو مي بينم 180 درجه مي چرخم و به اونها نگاه مي کنم؛ حالا من زنم و از روي کنجکاوي و براي اينکه برام جالبه نگاه مي کنم ولي آيا يه پسرم هم به همين منظور نگاه مي کنه،»

صدف با دوستش نشسته توي محوطه و چاي و کيک مي خوره. وقتي مي فهمد خبرنگارم از من مي خواهد درباره تغيير يکباره کتاب هاي درسي دانشگاه پيام نور بنويسم و اينکه چه کلاهي سرشان رفته و چقدر پول شان حرام شده؛ زياد دوست ندارد جواب سوالم رو بدهد ولي معتقد است؛ «آرايش که مي کني نشان مي دي شلخته نيستي. به نظر من کسايي که آرايش نمي کنن شلخته اند. يه جور تميزي و بهداشته.» اما دوستش نظر ديگه يي دارد؛ «من آرايش را تميزي و بهداشت نمي دونم؛ شما مي تونيد يک لباس کهنه بپوشيد ولي تميز باشيد. آرايش صرفاً براي زيبايي است.» خانمي هم هست که هيچ دليلي براي آرايش کردنش ندارد و فقط چون همه آرايش مي کنند او هم اين کار را مي کند. خانم مسني هم معتقد است؛ «آرايش زينت زن است اما به شرطي که زننده نباشد.» سميرا و هنگامه و پريسا هم خودشان را 18 ساله معرفي مي کنند ولي به نظر کمتر مي آيند. «تو سن ما ديگه همه آرايش مي کنند. خب وقتي ميام بيرون همه نگاه مي کنند خوشم مياد.» ولي پريسا مي گه؛ «آرايش مي کنيم تا کارخانه هاي لوازم آرايشي ورشکست نشن،» همچنان در گردشم تا سوژه مورد نظرم را پيدا کنم اما.....

سراغ مونا مي روم که پسرش دارد دستش را مي کشد و التماس مي کند که برود توي مغازه اسباب بازي فروشي. به نظر مي رسد زياد هم از مزاحمت من راضي نيست و دوست دارد مامانش زودتر نظرش را بگويد؛ «به نظر من آرايش کردن باعث مي شه آدم خودش رو بيشتر توي آيينه ببينه، شما وقتي نمي خواي آرايش کني ممکنه بدون اينکه به خودت توجه کني موهاتو با يه کش ببندي و بري اما آرايش کردن يعني اينکه به خودت توجه مي کني و مي ري جلوي آيينه. من اگه آرايش نکنم و جلوي آيينه نرم دلم براي خودم تنگ مي شه.» و معتقد است؛ «شما براي اينکه بتونيد آرايش کنيد بايد صورتتون رو اصلاح کرده باشيد يا با آب بشوريد، پس آرايش براي بهداشت و زيبايي هم هست.» دختر ديگه يي درباره دليلش براي آرايش کردن مي گويد؛ «خب هرکسي ممکن است در صورتش ايراداتي وجود داشته باشه يا يه بخش هايي از صورتشو دوست نداشته باشه که مي تونه با آرايش اون ها رو برطرف کنه. آرايش به آدم اعتماد به نفس هم مي ده.»

شادي در مورد آرايش روي صورتش توضيح مي دهد؛ «بچه که بودم آرايش کردن برام يه اعتماد به نفس بود اما الان دوست دارم. وقتي آرايش روي صورتم نباشه احساس کسالت مي کنم و همش ناراحت و عصبي هستم براي بيرون هم که آرايش مي کنم يه جورايي دوست دارم خيلي به چشم بيام. براي همين هم گاهي آرايش هاي غيرمتعارف مي کنم.»

وارد لوازم آرايشي مي شم، دختري که در حال خريد کرم پودر است در مورد آرايش کردنش مي گويد؛ «احساس مي کنم بزرگ شدم و ترجيح مي دم آرايش کنم ولي به نظرم خيلي مهمه که دارم کجا مي رم و يا چه جور آرايشي بايد داشته باشم.» ياسمن هم که 6 سالش است و پشت چشم هاش يه ذره برق مي زند فکر مي کند؛ «آدم ها وقتي آرايش مي کنن خوشگل تر مي شن.» مادرش هم توضيح مي ده که از حالا لوازم آرايشش رو رديف کرده تا بزرگ شد استفاده کنه.

و صاحب مغازه معتقده؛ «به نظر من جلوه کردن براي شرقي ها خيلي مهمه. شرقي ها معمولاً به آرايش کردن به خصوص آرايش هاي غليظ خيلي علاقه دارند مثل آرايش هاي رايج عربي يا خليجي، برعکس غربي ها که معمولاً طوري آرايش مي کنند که طبيعي تر به نظر بيان. اين تفاوت سليقه نه تنها در آرايش بلکه در لباس هم وجود داره؛ لباس هاي شرقي معمولاً بيشتر کار سنگ دوزي دارند و براق يا پر از رنگ هستند مثل لباس هاي هندي حتي غذاهاي تند و تيزي هم دارند.»
حقوق زنان در گفت وگو با پروين اردلان
اينجا چراغي روشن است
فرهمند عليپور

گروه اجتماعي؛ پروين اردلان نزديک به سيزده سال است که در حوزه زنان و روزنامه نگاري فعاليت مي کند. روزنامه نگاري را با «آدينه» و «زنان» آغاز کرد و در همان نوشته هاي اوليه اش، دغدغه ها و مسائل زنان همواره مورد توجه او بود. وي همچنين عضو مرکز فرهنگي زنان و از اعضاي تحريريه نشريه الکترونيکي «زنستان» است. در گفت وگويي که پيش رو داريد زير و بم هاي حرکت هاي زنان مورد توجه قرار گرفته و به آنها پرداخته شده است.

ـ ـ ـ

?يکي از موارد پيش روي فعالان امور زنان، به خصوص در دوران اصلاحات، بحث وجود يا عدم وجود جنبش زنان بود. آيا در ايران با پديده يي با عنوان جنبش زنان روبه رو هستيم؟

عده يي بر اين باور بودند که ما با «پويش» زنان مواجه هستيم و نه «جنبش» زنان که البته فکر نمي کنم اکنون نيز داراي چنين ديدگاهي باشند. به عقيده من با توجه به پيشينه فعاليت هاي صد سال اخير زنان براي کسب قوانين برابر نمي توان منکر وجود جنبش حقوقي زنان شد. از زمان انقلاب مشروطه زنان وارد عرصه عمومي مي شوند و تلاش هاي بسياري را براي استقرار نظام مشروطه انجام مي دهند، ولي هنگام تدوين قانون اساسي در رديف «مجانين» قرار مي گيرند، مي توان گفت که مبارزه حقوقي زنان در عرصه عمومي از همان زمان آغاز شده است. اگر نگاهي کوتاه به تاريخ صد ساله جنبش زنان بيندازيم نام زنان بسياري را خواهيم ديد که متاسفانه در تاريخ نگاري مردانه يا حذف شده اند و يا در حاشيه از آنها نام برده شده است؛ فعاليت آنها از حوزه آموزش و تاسيس مدارس دخترانه گرفته تا تلاش هاي برابرخواهي حقوقي. در واقع خواسته برابرخواهي يا عدالت خواهي يا جنبش به عنوان جنبش حقوقي زنان، قدمتي يکصد ساله دارد.

?شما اصولاً چه تعريفي از جنبش داريد؟ در بحث زنان شاخص هاي وجود اين جنبش را در چه مي دانيد؟

جنبش زنان به مثابه يک رفتار جمعي اعتراضي و سازماندهي شده در رديف جنبش هاي غيرمتعارف قرار مي گيرد. جنبش زنان مانند جنبش هاي کلاسيک براي همه امور نسخه نمي پيچد، ايده و خواسته هاي مشخصي دارد. رشد هويت جمعي و هويت گيري از جنبش در دل جنبش و در زندگي روزمره فعالان جنبش نهفته است، سازمان نيست که بتوان عضو آن شد، شبکه يي نامتمرکز و متکثر است که اعضاي گوناگوني متشکل از فرد، گروه، احزاب و... دارد.

به عنوان مثال جنبش حقوقي زنان تا حدودي فاقد نيروي راهبر است که البته اين فقدان را نقطه قوت آن مي دانيم، خواسته ها را با روش هاي گوناگون و در قالب گروه هاي متکثر و رو به افزايش زنان گسترش مي دهد.

همچنين خواسته هاي حقوقي زنان متناسب با شرايط سياسي و اجتماعي موجود در ايران و با توجه به روح مردسالارانه مستتر، هرگاه اندک مجالي يافته ظهور کرده است. تلاش براي کسب حق راي يا تغيير قوانين خانواده از جمله تلاش هاي گسترده زنان بود اما هر بار نقض شده است. جنبش زنان در واقع در چالش با قدرت است و از اين منظر مي تواند جنبش سياسي تلقي شود اما چالش با قدرت براي کسب قدرت سياسي نيست، بلکه در جهت تغيير موقعيت نابرابر زنان در عرصه هاي حقوقي، اجتماعي و سياسي از طريق نهادهاي مدني است.

?جنبش و حرکت واقعي زنان در ايران با شکستن قليان ها از سوي زنان دربار قاجار آغاز شد. اکنون با گذشت يکصد سال، جايگاه کنوني جنبش زنان و ميزان نفوذ و توانايي آنها را تا چه حد ارزيابي مي کنيد؟

جنبش زنان، جنبش بدبختي است. غمي خندد.ف چون هم با جامعه سنتي مردسالار طرف است و هم با ساختاري که مي خواهد از عرصه عمومي حذفش کند، براي همين خودش را به در و ديوار مي زند تا ديده شود و تجمعاتش را در فضاي عمومي برگزار مي کند. وضعيت بغرنج ولي رو به رشدي دارد، وقتي ما شروع به کار کرديم خودمان باور نداشتيم، اما در پروسه فعاليت به خودباوري نيز رسيديم. گرچه تلاش هاي زنان در تاريخ مردانه فراموش مي شود ولي مجدانه کوشيديم که حضورمان را بر اين ساختارهاي مردسالارانه تحميل کنيم. اکنون به واسطه اين جنبش پويا مي کوشيم آگاهانه قدم برداريم و همين طور تاريخ مان را بشناسيم. سعي وافري شده که ما در حوزه حق خواهي ابتر شويم اما نسل هاي جوان که سعي دارند با انتشار اين تلاش ها، کوله باري را که تا اينجا رسيده است بر دوش بکشند، باعث شده اند ذهن زنان بيدار شود. اکنون با بسياري از کوشندگان اين مسير چه در گذشته و چه در دوران معاصر آشنا هستيم و از تجربيات آنها آموخته کسب مي کنيم.

در فضاي اصلاح طلبانه پس از دوم خرداد امکان فعاليت در حوزه هاي اجتماعي و زنان بيشتر شد و به ويژه پس از کسب جايزه نوبل از سوي خانم عبادي، به مثانه جنبش زنان رويت شديم، چون اعتماد به نفس و قدرت جمعي مان را افزايش داد و فعاليت هاي پراکنده را تا حدودي در اين زمينه متمرکز کرد.

?ولي از ميزان نفوذ و توانايي آنها نگفتيد؟

زنان اکنون به روش هاي گوناگون فعاليت مي کنند. برخي از آنها معتقدند که از طريق لابي کردن با نمايندگان مجلس و ياري گرفتن و ديدار با مراجع و علما مي توان به اصلاح برخي قوانين اميدوار بود که اين نگرش در بسياري از زنان فعال احزاب سياسي نيز وجود دارد. در دولت اصلاحات چون زنان دسته اول بيشتر در بدنه دولت بودند حامي اين روش بودند اما اکنون و با روي کار آمدن محافظه کاران آن فضا را نيز تقريباً از دست دادند. نگاه ديگر اين است که خواست هايمان را با عمق بخشيدن از پايين مطرح کنيم و ارتباط با مخاطبان بگيريم. روش هاي ما مي تواند ابزار ما براي ارتباط با مخاطبان و گسترده کردن حوزه مخاطبان ما باشد. براي ايجاد تغيير در موقعيت نابرابر زنان لازم است که همه ابزارهاي مسالمت آميز را به کار ببريم. احساس من اين است که اين شيوه موفق بوده، گرچه تغيير زيادي در قوانين پديد نيامده است اما ما موفق شده ايم گفتمان برابرخواهي و حساسيت جنسيتي را در جامعه ايجاد کنيم.

?فعالان و روشنفکران حوزه زنان تا چه ميزان موفق شده اند که پيام خود را به گوش ساير زنان برسانند و آنان را با خود هم نظر کنند؟

ما تازه در حال برقرار کردن ارتباط هستيم. نيمي از جامعه هستيم با تفاوت هاي گوناگون قومي، فرهنگي و... ابزاري براي اطلاع رساني نداريم. از هر طرف که مي خواهيم حرکت کنيم با خط قرمز مواجه مي شويم. ما فعلاً مي خواهيم خواسته تغيير را در اذهان ايجاد کنيم.
تو فقط بپوشان خودت را شهاب الدين شيخي
اعتماد؛اگرچه مبارزه با بدحجابي در قالب طرح امنيت اخلاقي نيروي انتظامي انجام مي گيرد، اما نکته قابل توجه اين است که از اين طرح کلي آنچه که افکار عمومي شاهد شدت و حدت آن بوده است، همان مبارزه با بدحجابي است. همچنين با اذعان به وضعيت نابسامان نوع پوشش عمومي متحقق در عرصه کنوني جامعه، لازم است که پيامدهاي حقوقي و اجتماعي اين طرح مورد بررسي قرار گيرد.

بدحجابي يا بي حجابي

هر ساله با تغيير فصول و به تبع آن تغيير شيوه هاي پوشش مردم و از سوي ديگر با هر تغيير در ساختار قدرت و نيز تغيير در مديريت هاي انتظامي، قضايي و... اظهارنظرهاي متغيري نيز در رابطه با موضوع پوشش مردم (به ويژه زنان) به ميان مي آيد و اضافه بر اظهارنظرهاي متغير سياست هاي کنترلي، برخورد و ممانعت نيز تغييرات محسوسي مي کند. در آستانه ارديبهشت ماه، اظهارنظرهاي فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ در رابطه با شيوه هاي برخورد، اين نيروي حافظ امنيت جاني و رواني مردم، با مساله يي به نام «بدحجابي» دوباره و چندباره به مساله روز تبديل شد. اما در لابه لاي اين اظهارنظرها و اقدامات چند پرسش بي جواب هنوز پابرجاست که ظاهراً کسي را حوصله پاسخگويي به اين پرسش ها نيست.

پرسش اول يک پرسش حقوقي است و آن اينکه در قوانين مصرح و غير مصرح قوانين جمهوري اسلامي از مساله يي به نام «بدحجابي» ذکري به ميان نيامده که با استناد به آن بتوان به نيروهاي انتظامي و يا هر نيروي ديگري اختيار اين را داد که با متخلفان برخورد قانوني شود. در قانون در تبصره ماده 638 آمده که؛ زناني که «بدون حجاب» شرعي در معابر و انظار عمومي ظاهر شوند به حبس از ده روز تا دو ماه و يا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ريال جزاي نقدي محکوم خواهند شد. بنابراين ما در قانون مساله يي به نام بي حجابي را داريم و يا در بهترين تعبير بدون «حجاب شرعي». اکنون سوال اينجاست، وقتي در يک حکومت اسلامي مساله يي به نام «بي حجابي» که هم از نظر لغوي و هم ماهوي و نيز حقوقي ماهيتي واضح و شفاف نسبت به مساله يي به نام بدحجابي دارد، مجازاتي به اين روشني دارد، چگونه بدون هيچ پشتوانه قانوني مصرحي مي توان به شکل قاطعانه از مساله يي به نام «بدحجابي» که تشخيص آن امري کاملاً سليقه يي است،صحبت به ميان آورد؟
به راستي بي حجابي به چه امري گفته مي شود؟ حدود و ثغور آن کجاست؟ آيا مي توانيم اندازه مشخصي را براي پوشش زنان تعيين کنيم؟ به راستي مرزهاي بدحجابي کجاست؟ قانونگذار براي چنين مساله يي نه قانوني تصويب کرده نه مجازاتي.

پرسش ديگر اين است که هرازگاهي به صورت کاملاً متناقض در اظهارنظرهاي مسوولان امر ديده مي شود اشاره به اين موضوع دارد که اين مسوولان از سويي به رواج (دقت در کلمه رواج الزامي است زيرا رواج به معناي امري است که همگاني شده نه امري که به صورت استثنا و اتفاقي ديده مي شود) بدحجابي در جامعه اشاره مي کنند و از سوي ديگر به خواسته عمومي براي مبارزه با بدحجابي.

اما پرسش آخر مساله يي به نام «حريم خصوصي» است. با اين شيوه که در تعريف مسوولان مي آيد حريم خصوصي افراد کجاست؟ اگر کسي درون اتومبيل خودش نشسته يعني در حريم مالکيت خصوصي خود قرار گرفته و اگر ما اين حق را داريم که درون اتومبيل ها را نگاه کنيم و با بدحجابي مبارزه کنيم، آيا نمي توانيم از پنجره ها نيز به درون خانه ها نگاه کنيم و افراد بدحجاب را به مجازات عمل شان برسانيم؟ با توجه به آنچه گفته شد به سهولت مي توان پي برد که برخي امور اجتماعي و فرهنگي از چنان نسبيتي برخوردارند که در برخي اوقات چونان لبه تيز يک تيغ مي مانند و فشار دادن بيشتر از حد بر اين لبه همانا موجب زيان دوطرفه خواهد شد.

مطمئناً مسوولان امر با اين مساله موافقند که حقوقدانان و متشرعيني که به امر قانون گذاري در ابتداي شکل گيري اين نظام اسلامي مشغول بودند جزء نخبگان اين جامعه و اين نظام بوده اند و به احتمال فراوان دغدغه بسياري براي اسلامي کردن قوانين مدني را داشته اند.

پس اگر آنان سراغ امري به نام «بدحجابي» نرفته اند، از آن روست که قانون به سختي مي تواند حدود يک مساله نسبي را که از شخصي به شخص ديگر تفاوت دارد، روشن کند. در نهايت هم بايد به تفاوت ميان حدود شرعي حجاب و حدود عرفي نيز که در بسياري از روايات مدنظر قرار گرفته، توجه کرد که خود مجال ديگري را مي طلبد.

همان طور که مي بينيم حتي مجلس هفتم نيز که محل تجمع افراد اصولگراي مذهبي و نيروهاي مدعي تدين است نمي تواند به طرحي جز لباس ملي بپردازد که آن هم از ديد کارشناسان نمي تواند گويا و مکفي بر وضعيت نابسامان پوشش جامعه باشد و همين جا نيز بايد اشاره کرد کسي نيست که بر وضعيت نابسامان پوشش در جامعه ما صحه نگذارد. اما آيا اين نابساماني معلول قوانين و سليقه هاي نابسامان در رابطه با سياست هاي پوشش نيست که در جامعه ما رواج دارد؟
مجرماني که قهرمان مي شوند
فريد ميرموسوي

اعتماد؛ مطمئناً هيچ کس مخالف مجازات يک مجرم نيست حتي اگر اين مجازات ها و اين بگير و ببندها طبق حافظه تاريخي ما موقتي باشد؛حتي اگر بدانيم که اين برخوردهاي قهرآميز علاج واقعه نيست و در بعضي موارد ممکن است باعث تند شدن آتش بيماري شود.

هيچ از خودمان پرسيده ايم چرا فقط در بعضي از نواحي شهر دسته هاي اراذل و اوباش شکل مي گيرد؟

ويژگي اين محلات چيست و چرا جرم خيز مي شوند؟ آيا علت يا انگيزه يي باعث بحراني شدن اين پديده اجتماعي تاريخي محله هاي ما شده است. اين دلايل اجتماعي هستند؟ يا از طرف نيروهاي امنيتي جدي گرفته نشده اند.براي حل اين معضل اجتماعي آيا لازم است اين گونه طرح هاي ضربتي و تبليغي را به کار ببريم. آيا امکان نداشت با ادامه راهکارهاي قانوني و سير مراحل آن با دقت نظر بيشتر، طرح امنيت اجتماعي را تقويت کنيم و مستمر به پيش ببريم؟ هدف از ارائه تبليغي اين گونه طرح ها چيست؟ و سوالات ديگري که جواب دادن به هر کدام مقاله يي و بحث و جدلي مجزا مي طلبد، اما در اين يادداشت ما فقط به دنبال طرح يک مساله هستيم آن هم اجراي مجازات تشهير توسط نيروي انتظامي.اعدام صدام حسين را به خاطر مي آوريد. اجراي خشونت آميز مجازات او باعث شد بعضي از گروه ها و جوامع نسبت به او همدردي کنند و حتي از او يک قهرمان بسازند. در آن لحظه صدام از يک انسان جنايتکار مجرم تبديل به موجودي شده بود که مورد عملي خشونت آميز قرار مي گرفت.ترويج خشونت از سوي نهاد مبارزه با آن باعث مشروعيت بخشي به خود خشونت مي شود و قبح آن را در جامعه از بين مي برد.توجه داشته باشيد همين دسته اراذل و اوباش براي مجازات گروه ديگر از همين شيوه استفاده مي کنند، آنها نيز براي از ميان به در کردن رقيب در دعواهاي خياباني با از بين بردن حيثيت طرف مقابل جاي پاي خود را باز و خود را به عنوان خشونت برتر جامعه معرفي مي کنند. اعتباري که به دست مي آورند اعتباري به همراه ترس و وحشت است. نيروي انتظامي مطمئناً به دنبال اعتباري به اين شکل نيست. اقتدار و صلابت چيزي فراتر از نماد ترس و خشونت است.

از لحاظ حقوقي نيز دو نکته قابل ذکر است؛

1- در اصل 36 قانون اساسي جمهوري اسلامي آمده است که مجازات و اجراي آن مي بايست مستند به قانون و توسط محاکم قانوني انجام گيرد. پس تشهير متهمان يک روز پس از دستگيري امکان بررسي محاکم در مورد اثبات جرم و حق اعتراض و استيناف متهم را غيرممکن مي سازد و به همين خاطر کاري غيرقانوني به نظر مي رسد. علاوه بر اين تشهير به معناي مشهور کردن و شناساندن مجرمان به مردم به همراه خوار و ذليل کردن آنها در قانون مجازات اسلامي وجود ندارد بلکه يک روش مجازات باستاني است که به صورت يک رويه نامناسب قضايي هرازچندگاهي به اجرا درمي آيد. در صورتي که در قانون اقدامات تاميني و تربيتي مصوب 1329 (که توسط آن روزنامه هاي بي شماري تعطيل شد) در بندهاي خود مجازات هايي همچون تبعيد و به کارگيري در کارگاه هاي صنعتي کشاورزي را آورده است.اما علت به کار بردن اين نوع مجازات براي اراذل و اوباش چه مي تواند باشد، يکي از دلايلي که به نظر مي رسد، اين است که چون اين گونه افراد به دليل شهرت به شرارت و ترسي که در دل مردم به وجود مي آورند، قادر به انجام اعمال خلاف خود مي شوند و در اکثر موارد اين شهرت آنان توخالي و پوچ است پس يکي از راه هاي بي اعتبار کردن آنان از بين بردن اقتدار و حيثيت آنان است. اما تاثير اين عمل از سوي هر نيرو يکسان نيست شايد اگر طرف مقابل لات ديگر يا فرد ديگري از همان جامعه بود اين عمل موثر واقع مي شد اما مجازات تشهير که ريشه در قرون گذشته دارد در همان زمان ها نيز به طنز مورد انتقاد دانشمندان و نويسندگان قرار مي گرفت زيرا کارکردهاي پنهان ديگري هم به همراه دارد. شايد شهرت خود مجرم بعد از اين عمل چندين برابر شود و اکثر مردم محله ديگر او را بشناسند. اين امر مي تواند بر اعتبار حرفه يي او بيفزايد زيرا عملاً و به شکل رسمي او فردي شرور و خطرناک معرفي مي شود و مطمئناً به علت برخورد نزديکي که با مردم دارد مي تواند باز ايجاد ترس و وحشت کند. در همين مورد نيز اصل 39 قانون اساسي صراحتاً هتک حرمت به مردم را ممنوع دانسته است. اين امر نيز در جامعه شناسي انحرافات با نظريه برچسب زني و انگ زني مورد بررسي قرار گرفته است. اگر بپذيريم يکي از اهداف مجازات، اصلاح مجرم است با اين نوع مجازات عملاً آن فرد را به عنوان يک متهم معرفي مي کنيم و راه هاي بازگشت او را به عنوان فردي بهنجار مي بنديم.در تفاوت مجازات هاي جوامع مدرن و باستاني نيز دورکيم دو نوع قانون را براي جوامع شناسايي کرده است؛ در جوامع مکانيکي و باستاني به علت ارزش قائل نبودن براي فرد قوانين جنبه تنبيهي داشتند و منجر به حذف فرد مجرم در جامعه مي شدند. قوانين اين دوره به همراه خشونت زياد و ترساندن مردم منجر به ارتکاب جرم مي شد. قوانيني که در اکثر جوامع چه غرب چه شرق با گردن زدن، به دار آويختن، مثله کردن و... به اجرا درمي آمد، اما با رشد تمدن و ارزش قائل شدن براي فرد اين قوانين شکل ترميمي پيدا کرد با اين هدف که فرد را دوباره به جامعه برگرداند. پس بازگشت در به اجرا درآوردن مجازات هاي باستاني علاوه بر بي توجهي به تغييرات جوامع و مناسبات کنوني عملي نادرست است و ممکن است نتايجي عکس به ما بدهد. همانطور که در اين خرده فرهنگ زندان رفتن و حبس کشيدن تنها ضدارزش نيست بلکه يک افتخار محسوب مي شود. ما بايد نگران اين باشيم که اين خرده فرهنگ، تشهير را نيز به امتيازات الواتي خود بيفزايد. در پايان به ياد سخنان يکي از مسوولان مي افتيم که مي گفت کار فرهنگي نمي تواند تاثير چنداني براي افراد داشته باشد. اين در حالي است که در فيلم اخراجي ها هم شاهد اين گونه ديالوگ ها بوده ايم گويا با وجود فروش بالا، اين فيلم هنوز نتوانسته است تاثيري بر افکار مسوولان داشته باشد.
عناوين اين صفحه
خانم چرا آرايش مي کني؟
اينجا چراغي روشن است
تو فقط بپوشان خودت را شهاب الدين شيخي
مجرماني که قهرمان مي شوند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام