
صبا صراف:داخلي، دانشگاه، «زيبايي، عادت»دختر سرش را روي ميز گذاشته و از پهلوي صورت به آيينه کوچکي که به زور همه صورتش در آن ديده مي شود نگاه مي کند، آيينه را بالا و پايين مي برد، روي چشم ها، لب، گونه ها و... دستي به زير چشم ها مي کشد؛ خاطرجمع مي شود و آن را توي کيفش مي گذارد. «من از نظر روحي دچار افسردگي هستم، قرص مصرف مي کنم، به همين دليل آرايش مي کنم و اگر نکنم بيماريم تشديد مي شه.» «خب در مرحله اول به خاطر زيبايي آرايش مي کنم ولي فکر کنم در مرحله بعد زيبايي خودش چند شاخه مي شه؛ اول اعتماد به نفس، دوم جلب توجه و ديده شدن؛ البته معتقدم بعضي ها براي برتر شدن آرايش مي کنند، براي اينکه احساس کني از دختراي ديگه بهتر شدي، شايد هم يه جور حس حسادت دخترانه است.» تارا تند تند حرف مي زند و سرش دائماً تکان مي خورد. به ديگران مهلت نمي دهد تا حرف بزنند؛ مي خواهد تمام گزارش به نام خودش تمام شود؛ «راستشو بخواي من زياد آرايش کردن رو دوست ندارم يعني حوصله ندارم. اگه يه پوست خوب داشتم شايد هيچ وقت آرايش نمي کردم، ولي وقتي بدون آرايش ميام همه به هم مي گن مثل آدم هاي مريض مي موني؛ رنگ پريده به نظر ميام؛ مجبورم. البته زياد آرايش نمي کنم ولي خب يه رژ يا ريمل رو مي زنم؛ البته بعضي ها با اينکه قيافه معمولي دارن ولي آرايش خيلي بهشون مياد مثلاً مادر من آرايش رو صورتش خيلي مي شينه، بعضي هام خيلي خوب بلدن آرايش کنن،...»
دوستش هم در اين ميان مجالي پيدا مي کند و مي گويد؛ «من هم دوست ندارم آرايش کنم ولي يه جورايي عادت کردم اما فکر مي کنم اگه ازدواج کنم شايد آرايش کردنو بذارم کنار.»
بقيه هم وارد بحث مي شوند. ديگري که دارد وسايلش را جمع مي کند برود سر کلاس معتقد است؛ «اگه من رو توي يه کوير بي آب و علف بندازي بايد لوازم آرايشم پيشم باشه تا آرايش کنم؛ عادت دارم، نمي تونم ترک کنم. توي خونه هم هميشه آرايش دارم.» وقتي از فرشته مي پرسم چرا آرايش کرده يي مي گويد؛ «همين جوري؛ دليل خاصي نداره، زيادم برام مهم نيست، گاهي مي کنم و گاهي نه.» اما در مورد دخترهاي ديگر اعتقاد دارد؛ «آدم ها آرايش مي کنن که زيباتر بشن. کسي که بدونه زيباست آرايش نمي کنه؛ بعضي هام به اشتباه فکر مي کنن که زيبا مي شن.» مژده امروز تا توانسته به صورتش کرم پودر زده است. مي گويد؛ «وقتي يه پسرخاله و يه برادر شيطون کوچک داشته باشي که شيشه نوشابه رو پرت کنه به صورتت و زير چشمتو کبود کنه، مجبوري واسه پوشوندنش از لوازم آرايش استفاده کني.»
پس کاربرد ترميمي هم داره،،،
يکي از بچه ها هم به آزادي انسان ها اعتقاد دارد و مي گويد؛ «به نظر من هرکس حق داره تصميم بگيره که چه جور آرايشي داشته باشه و خودش هم مسوول کارهاشه.»
دکتر مريم يوسفي نيز نظر خود را درباره علاقه دختران جامعه به آرايش هاي غليظ چنين بيان مي کند؛«متاسفانه بسياري دختران در جامعه ما دچار بحران هويت و از خودبيگانگي هستند و چون دست شان براي امکانات آموزشي و تفريحي بسته است، کمبودهاي خود را اين چنين جبران مي کنند و تنها مانور خود را براي قدرت نمايي آرايش مي دانند.»
داخلي، آرايشگاه، «روحيه، جلب توجه»
وارد سالن آرايش مي شوم. بوي رنگ فضا را پر کرده و کمي آزاردهنده است. اما اينجا پر از بازي رنگ است و ابزار. بازي رنگ روي چشم ها، صورت و موها که کوتاه مي شوند يا مدل مي گيرند و چشمان منتظر خانم هايي که مي خواهند بدانند چه شکلي شده اند؛ ساناز آرايشگر عروس است و مي گويد؛ «خب من چون آرايشگر هستم بايد موافق باشم ديگه.» ازش در مورد آرايش هايي که الان رايجه مي پرسم. «نه، همه را نمي پسندم؛ آرايش بايد به فرد بياد. مکان و جايي که مي ري و سني که هستي هم در انتخاب نوع آرايش خيلي موثره. بالاخره آرايش يه دختر 16 ساله با يک خانم 40 ساله بايد فرق کنه.» ساناز معتقد است؛ «دليل اين آرايش هايي که توي جامعه مي بينيم محدوديت است؛ وقتي شما جايي را نداري که هر وقت هوس کردي بتوني بري و مخصوص اونجا آرايش کني، مجبوري بياي توي خيابان و اون رفتار را داشته باشي.» همکارش هم معتقد است؛ «تو کشور ما که صورت تنها جاييه که ديده مي شه و مجبور نيستي بپوشوني، به همين خاطر هم است که خانم ها بالاخره چون خصلتاً دوست دارن زيبا جلوه کنند مجبورن فقط به صورت بپردازند که باعث علاقه بيشتر خانم ها به جراحي پلاستيک يا آرايش مي شه.» مريم که امروز حوصله نداشته آرايش کند مي گويد؛ «من آرايش کردن رو خيلي دوست دارم. شوهرم هم خيلي دوست داره.» بقيه همکاراش هم ادامه مي دهند «امروز استثنائاً آرايش نداره. وقتي آرايش مي کنه از اين سر تا اون سر خودشو تو آيينه نگاه مي کنه؛ ديگه هم ما رو تحويل نمي گيره، نمي شه باهاش حرف زد.» خودش توضيح مي دهد؛ «وقتي آرايش دارم احساس مي کنم دارم رو ابر ها راه مي رم، خيلي دوست دارم.»
آرايشگر ديگه يي مي گه؛ «خيلي ها براي جلب توجه آرايش مي کنند؛ بعضي خانم ها که ميان اينجا نمي دونند چي مي خوان؛ نگاه مي کنند ببينند چي بيشتر تو چشم مي زنه همون رو انتخاب مي کنند و توجهي ندارند به آنها مياد يا نه.»
روي سر نغمه يه کلاه پلاستيکي است که موهاش از لابه لاي کلاه، رنگ شده بيرون زده، تنها آرايش روي صورتش يک رژ صورتي است و معتقد است؛ «آخه اگه آرايش نکني مي گن طرف امله.» ازش مي پرسم يعني واسه ديگران آرايش مي کني؟ «آره مثلاً وقتي تو خونه تنهام آرايش نمي کنم.»
ولي خانم مسني که روي صورت دختر جواني خم شده تا ابروهاشو برداره مي گه؛ «من هيچ وقت براي بيرون آرايش نمي کنم. اگه گاهي هم دلم بگيره تو خونه يه ذره آرايش مي کنم.» يکي از بچه ها اصلاً آرايش کردن را دوست ندارد؛ «چون از آرايش هايي که بيرون مي بينم خوشم نمياد. ترجيح مي دم آرايش نکنم. اين جوري احساس مي کنم با بقيه فرق دارم يعني خاص به نظر ميام.»
«تو روحيه خيلي اثر داره وقتي از سر کار ميام و خسته ام، مي رم جلوي آيينه و آرايش مي کنم ولي آرايش زياد را نمي پسندم.»
خارجي، مرکز خريد، «مد، بهداشت»
چند روزي مي شود که خيابان ها از جوان خلوت شده و جاي آنها را ماشين هاي مبارزه با مفاسد گرفته و متوجه مي شم که استفاده از مقنعه بين دختر ها بيشتر شايع شده است. مي تواني کمي ترس را در چشم هاشان احساس کني. به خاطر همين مساله هم من با کمبود دختر براي گزارشم مواجه شدم و با ناراحتي از بدشانسي خودم وارد يکي از مراکز خريد مي شم. بيشتر دخترها در اينجا معتقدند به خاطر مد و جو کشور است که آرايش مي کنند. «وقتي مي بينيد همه اينجوري هستند شما هم مجبوريد اينجوري باشيد مثل مدل مانتويي که مد مي شود و همه مي پوشند. مثلاً وقتي وارد دانشگاه مي شيد و مي بينيد که همه آرايش دارند و تميز و مرتبند اگه شما هم اينجوري نباشيد درست نيست. مي دونيد تو ايران خيلي اينجور چيزا تو چشمه و بهش توجه مي شه.» ناخن هاي مانيکور کرده اش را به من نشان مي دهد و مي گويد؛ «ببينيد مثلاً وقتي مي بينم همه دوستانم مانيکور کرده اند خب من هم مي روم مانيکور مي کنم.» خاله دختر هم معتقد است؛ «درسته مدهايي که دخترهاي ما براي آرايش استفاده مي کنند از اون ور مياد، ولي دخترهاي ما توجه نمي کنند در غرب اين مدها مخصوص اشخاص خاص يا مادل هاست و همه افراد از آن استفاده نمي کنند. در آنجا يک دختر دانشجو ساده مي پوشد.»
از اطراف هم خانم ها وارد بحث مي شوند؛ «بعضي دخترها خيلي زننده آرايش مي کنند يا لباس مي پوشند و من به عنوان يک خانم وقتي اونها رو مي بينم 180 درجه مي چرخم و به اونها نگاه مي کنم؛ حالا من زنم و از روي کنجکاوي و براي اينکه برام جالبه نگاه مي کنم ولي آيا يه پسرم هم به همين منظور نگاه مي کنه،»
صدف با دوستش نشسته توي محوطه و چاي و کيک مي خوره. وقتي مي فهمد خبرنگارم از من مي خواهد درباره تغيير يکباره کتاب هاي درسي دانشگاه پيام نور بنويسم و اينکه چه کلاهي سرشان رفته و چقدر پول شان حرام شده؛ زياد دوست ندارد جواب سوالم رو بدهد ولي معتقد است؛ «آرايش که مي کني نشان مي دي شلخته نيستي. به نظر من کسايي که آرايش نمي کنن شلخته اند. يه جور تميزي و بهداشته.» اما دوستش نظر ديگه يي دارد؛ «من آرايش را تميزي و بهداشت نمي دونم؛ شما مي تونيد يک لباس کهنه بپوشيد ولي تميز باشيد. آرايش صرفاً براي زيبايي است.» خانمي هم هست که هيچ دليلي براي آرايش کردنش ندارد و فقط چون همه آرايش مي کنند او هم اين کار را مي کند. خانم مسني هم معتقد است؛ «آرايش زينت زن است اما به شرطي که زننده نباشد.» سميرا و هنگامه و پريسا هم خودشان را 18 ساله معرفي مي کنند ولي به نظر کمتر مي آيند. «تو سن ما ديگه همه آرايش مي کنند. خب وقتي ميام بيرون همه نگاه مي کنند خوشم مياد.» ولي پريسا مي گه؛ «آرايش مي کنيم تا کارخانه هاي لوازم آرايشي ورشکست نشن،» همچنان در گردشم تا سوژه مورد نظرم را پيدا کنم اما.....
سراغ مونا مي روم که پسرش دارد دستش را مي کشد و التماس مي کند که برود توي مغازه اسباب بازي فروشي. به نظر مي رسد زياد هم از مزاحمت من راضي نيست و دوست دارد مامانش زودتر نظرش را بگويد؛ «به نظر من آرايش کردن باعث مي شه آدم خودش رو بيشتر توي آيينه ببينه، شما وقتي نمي خواي آرايش کني ممکنه بدون اينکه به خودت توجه کني موهاتو با يه کش ببندي و بري اما آرايش کردن يعني اينکه به خودت توجه مي کني و مي ري جلوي آيينه. من اگه آرايش نکنم و جلوي آيينه نرم دلم براي خودم تنگ مي شه.» و معتقد است؛ «شما براي اينکه بتونيد آرايش کنيد بايد صورتتون رو اصلاح کرده باشيد يا با آب بشوريد، پس آرايش براي بهداشت و زيبايي هم هست.» دختر ديگه يي درباره دليلش براي آرايش کردن مي گويد؛ «خب هرکسي ممکن است در صورتش ايراداتي وجود داشته باشه يا يه بخش هايي از صورتشو دوست نداشته باشه که مي تونه با آرايش اون ها رو برطرف کنه. آرايش به آدم اعتماد به نفس هم مي ده.»
شادي در مورد آرايش روي صورتش توضيح مي دهد؛ «بچه که بودم آرايش کردن برام يه اعتماد به نفس بود اما الان دوست دارم. وقتي آرايش روي صورتم نباشه احساس کسالت مي کنم و همش ناراحت و عصبي هستم براي بيرون هم که آرايش مي کنم يه جورايي دوست دارم خيلي به چشم بيام. براي همين هم گاهي آرايش هاي غيرمتعارف مي کنم.»
وارد لوازم آرايشي مي شم، دختري که در حال خريد کرم پودر است در مورد آرايش کردنش مي گويد؛ «احساس مي کنم بزرگ شدم و ترجيح مي دم آرايش کنم ولي به نظرم خيلي مهمه که دارم کجا مي رم و يا چه جور آرايشي بايد داشته باشم.» ياسمن هم که 6 سالش است و پشت چشم هاش يه ذره برق مي زند فکر مي کند؛ «آدم ها وقتي آرايش مي کنن خوشگل تر مي شن.» مادرش هم توضيح مي ده که از حالا لوازم آرايشش رو رديف کرده تا بزرگ شد استفاده کنه.
و صاحب مغازه معتقده؛ «به نظر من جلوه کردن براي شرقي ها خيلي مهمه. شرقي ها معمولاً به آرايش کردن به خصوص آرايش هاي غليظ خيلي علاقه دارند مثل آرايش هاي رايج عربي يا خليجي، برعکس غربي ها که معمولاً طوري آرايش مي کنند که طبيعي تر به نظر بيان. اين تفاوت سليقه نه تنها در آرايش بلکه در لباس هم وجود داره؛ لباس هاي شرقي معمولاً بيشتر کار سنگ دوزي دارند و براق يا پر از رنگ هستند مثل لباس هاي هندي حتي غذاهاي تند و تيزي هم دارند.»