سه شنبه، 1 خرداد 1386 - شماره 1399
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
جوان تازه داماد به قتل همسرش اعتراف کرد
جنايت شبانه به زندگي نوعروس 19 ساله پايان داد
گروه حوادث؛ داماد جوان وقتي در برابر اعتراض همسرش به خاطر ماندن در خانه پدر همسرش قرار گرفت، براي ساکت کردن عروسش با چاقو سر او را بريد.

به گزارش خبرنگار ما، سه روز پيش ماموران پليس کرج در جريان قتل عروس جواني قرار گرفتند که به طرز فجيعي در خانه اش کشته شده بود. پس از حضور ماموران اداره آگاهي در محل تحقيقات پليسي آغاز شد، ماموران دريافتند جسد متعلق به زن 19 ساله يي به نام فرزانه است که 6 ماه پيش ازدواج کرده و رابطه خوبي هم با همسرش داشته است. در اين ميان نحوه قتل نشان مي داد قاتل به خاطر کينه جويي فرزانه را به قتل رسانده و سر از تن اين زن جدا کرده است، اما آنچه پرونده را پيچيده مي کرد سرقت جواهرات فرزانه بود، عامل اين جنايت فجيع مبلغي پول و جواهرات فرزانه را پس از قتل برداشته و متواري شده بود. به دستور بازپرس کشيک قتل جسد فرزانه به پزشکي قانوني انتقال يافت و بررسي ها ادامه يافت.

پليس ابتدا علي شوهر 27 ساله فرزانه را مورد بازجويي قرار داد. وي گفت؛ صبح روز حادثه براي خريد از خانه بيرون رفتم و زماني که به منزل بازگشتم ديدم سر از تن همسرم جدا شده است و جواهرات او را دزديده اند، من فرزانه را دوست داشتم و فقط 6 ماه از ازدواج ما گذشته بود و هيچ اختلافي هم نداشتيم.

علي در حالي اين اظهارات را مطرح کرد که پزشکي قانوني در اولين اظهارنظر خود اعلام کرد فرزانه شب قبل از پيدا شدن جسد به قتل رسيده است.

بنابراين به خاطر تناقض گفته هاي علي با نظريه پزشکي قانوني اين مرد جوان بازداشت شد و تحت بازجويي قرار گرفت وي ابتدا منکر قتل مي شد اما در تحقيقات فني - پليسي لب به اعتراف گشود و گفت؛ شب حادثه من و فرزانه به خانه پدرزنم رفته بوديم و تا ساعت 2 بعد از نيمه شب آنجا بوديم و بعد برگشتيم فرزانه از اينکه چرا شب در خانه پدرش نمانده بوديم عصباني بود و همين مساله باعث مشاجره بين ما شد، فرزانه مرتب فرياد مي زد و گفت، چرا در خانه مادرم نمانديم.

علي ادامه داد؛ فرزانه مي دانست من دوست ندارم شب را در خانه پدرش بگذرانم و با اين حال به من اعتراض مي کرد. فرزانه مي گفت، چرا نمي گذاري من خانه مادرم بمانم و مجبورم مي کني با تو برگردم، چرا اجازه نمي دهي، تنها خانه اقوامم بروم و مرا اذيت مي کني.

فرزانه خواب آلود بود و مرتب فرياد مي زد و من نگران بودم که مبادا همسايه ها صدايش را بشنوند به همين خاطر چندبار گفتم ساکت شو، فرزانه آرام نمي شد به طرفش رفتم تا دهانش را بگيرم و آرامش کنم، اما بازهم فرياد زد. از شدت عصبانيت کنترل خودم را از دست دادم، چاقويي برداشتم و تهديدش کردم. فرزانه نترسيد و بازهم بر سرم فرياد زد و من براي ساکت کردنش گلويش را بريدم. وقتي فرزانه ساکت و خون از گردنش سرازير شد فهميدم چه اتفاقي افتاده است.

نمي خواستم همسرم بميرد، اما اين اتفاق افتاده بود، تنها راهي که داشتم اين بود که ماجرا را سرقت جلوه دهم. بنابراين جواهرات فرزانه را با مبلغي پول از خانه برداشتم و در جايي مخفي کردم، صبح که شد به پليس خبر دادم که فرزانه را به قتل رسانده و جواهراتش را سرقت کرده اند.

بنابراين گزارش بعد از اعترافات علي، وي براي ادامه تحقيقات بازداشت شد.
پرونده متهمان به دادگاه کيفري استان تهران ارجاع شد
خواستگار عاشق ،پدرخوانده دختر جوان را کشت
گروه حوادث؛ پرونده پسر جواني که متهم است براي ازدواج با دختر مورد علاقه خود پدرخوانده او را به قتل رسانده، روي ميز قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار ما روز 12 دي ماه سال 84 پيکرهاي نيمه جان يک زن و شوهر مسن که به شدت مسموم شده بودند به بيمارستان لقمان منتقل شد و پزشکان تلاش خود را براي نجات جان اميرهوشنگ -60 ساله- و فيروزه - 55 ساله- آغاز کردند اما سه روز بعد مرد مسن جان خود را از دست داد.

با مرگ اين مرد پرونده يي در اين خصوص تشکيل شد و به دستور بازپرس جنايي تهران تيمي از کارآگاهان اداره 10 پليس آگاهي ماموريت يافتند از راز مرگ اميرهوشنگ پرده بردارند.

تحقيقات پليس نشان داد فيروزه و شوهرش سال ها قبل دو دختر به نام هاي ليدا و «و» را از شيرخوارگاه تحويل گرفتند و به صورت قانوني آنان را به فرزندخواندگي پذيرفتند. در اين ميان ليدا که اکنون دختري 21ساله شده بود با پسر جواني به نام محمدصادق رابطه دوستانه برقرار کرده و قصد دارد با او ازدواج کند.

اين در حالي بود که ظاهراً اميرهوشنگ با ازدواج دخترخوانده اش با محمدصادق مخالف بوده و اين مساله باعث ايجاد اختلاف ميان آن دو شده بود. با افشاي اين موضوع کارآگاهان بلافاصله ليدا و محمدصادق را بازداشت کردند و تحت بازجويي قرار دادند.در شرايطي که اين دو متهم سعي داشتند با سرپوش گذاشتن بر حقايق خود را از اتهام قتل دور نگه دارند متخصصان سازمان پزشکي قانوني طي نامه يي به بازپرس پرونده اعلام کردند اميرهوشنگ در پي عوارض ريوي و کاهش سطح هوشياري ناشي از مسموميت جان باخته است.

به اين ترتيب تحقيقات وارد مرحله يي تازه شد و سرانجام ليدا در اعترافاتش گفت؛ من و محمدصادق همديگر را دوست داشتيم و مي خواستيم با هم ازدواج کنيم اما پدرخوانده ام با اين ازدواج مخالف بود و در نهايت محمدصادق تصميم گرفت او را به قتل برساند. محمدصادق چند بار آبميوه مسموم تهيه کرد تا از اين طريق والدينم را بکشد اما موفق به اين کار نشد و روز حادثه 50 قرص در سوپ ريخت و پدر و مادرم پس از خوردن آن بيهوش شدند.

پس از اعترافات اين دختر، محمدصادق تحت بازجويي قرار گرفت. او در اظهاراتش گفت؛ من خردادماه سال 84 از طريق صاحب کارم با ليدا دوست شدم و به وي علاقه داشتم. هرچند پدرخوانده او مانعي براي ازدواج ما بود اما من هرگز دست به قتل نزدم و اين ليدا بود که قرص ها را به مقتول و مادرخوانده اش خوراند.

پس از پايان بررسي هاي اوليه براي محمدصادق به عنوان متهم رديف اول و ليدا به عنوان متهم رديف دوم کيفرخواست صادر شد و در اين ميان اولياي دم اميرهوشنگ براي پسر جوان تقاضاي قصاص و از ليدا گذشت کردند.

بنابر اين گزارش، اين پرونده هم اکنون به شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران ارجاع شده است و متهمان به زودي پاي ميز محاکمه مي روند.
سرنخ تازه از فجايع شکارچي موطلايي دختران جوان
گروه حوادث؛ تحقيقات پليس از شکارچي موطلايي زنان و دختران جوان با شناسايي دو شاکي جديد در پرونده وارد مرحله جديدي شد.

به گزارش خبرنگار ما با شکايت دختر دانشجويي در روز 14 اسفندماه سال 85 در خصوص تعرض مرد موطلايي در حاشيه اتوبان شيخ فضل الله نوري به وي، تحقيقات پليس آگاهي در اين خصوص آغاز شد. دختر جوان در اظهارات خود به «روشن» بازپرس پرونده گفت؛ ساعت30/7 بعدازظهر در حاشيه بزرگراه شيخ فضل الله در انتظار تاکسي ايستاده بودم که فردي از پشت به من نزديک شد، من با زياد کردن سرعت سعي کردم که از وي دور شوم و در جايي که گمان مي کردم او ديگر مرا تعقيب نمي کند ايستادم، اما ناگهان مردناشناس به من حمله ور شد و با چاقو مرا تهديد کرد و با دست دهان مرا گرفت و به ميان درختان کنار اتوبان کشاند و با وجود التماس هاي من مرا مورد آزار و اذيت قرار داد و تهديد کرد که اگر مقاومت کنم مرا خواهد کشت و در کانال آبي که در همان نزديکي است خواهد انداخت. وي سپس با پاره کردن لباس هاي من از محل گريخت.

با توجه به اظهارات اين دختر جوان روشن، بازپرس شعبه سه دادسراي جنايي دستور چهره نگاري رايانه يي متهم را داد و ماموران گشت ناحيه ماموريت يافتند تا در صورت شناسايي متهم نسبت به بازداشت وي اقدام کنند، اما در حالي که تلاش پليس براي دستگيري اين مرد بي اثر مانده بود، پس از گذشت 75 روز از شکايت دختر جوان بعدازظهر چهارشنبه 26 ارديبهشت ماه خود وي در مسير بازگشت به خانه بار ديگر مرد مهاجم را شناسايي کرد و با خبر کردن ماموران مستقر در محل، او را تحويل پليس داد.

پس از دستگيري عبدالمجيد وي در بدو امر به انکار رابطه خود با دختر جوان پرداخت اما زماني که با شواهد موجود مواجه شد اتهام خود را پذيرفت. در اين ميان از آنجا که در محل تعرض عبدالمجيد به اين دختر دانشجو چند لباس زنانه نو کشف شد اين فرضيه که مرد موطلايي به تعداد بيشتري از زنان و دختران در اين منطقه تعرض کرده است، قوت گرفت.

در حالي که عبدالمجيد تنها يک اتهام خود را پذيرفته و منکر هرگونه سابقه ديگري است، تحقيقات پليس براي شناسايي ساير شکات و قربانيان شکارچي موطلايي زنان و دختران به طور گسترده ادامه دارد. در همين راستا بعد از ظهر گذشته بررسي شکايت دو زن که در منطقه پل مديريت مورد تعرض فردي مشابه اين مرد قرار گرفته اند آغاز و با شناسايي اين افراد تحقيقات پليسي وارد فاز جديدي شده است. در صورتي که اين دو زن عبدالمجيد را شناسايي کنند، احتمال وقوع جرايم ديگر از سوي اين مرد بيشتر خواهد شد.

گفت وگو با شکارچي موطلايي

پيش از مهاجرت به تهران در چه شهري ساکن بودي؟

من تا 16 سالگي همراه با خانواده ام در محله فيض آباد سنندج زندگي مي کردم و پس از آن براي پيدا کردن کار از سنندج به تهران آمدم.

چند کلاس سواد داري؟

8 کلاس درس خواندم و بعد از آن براي کار کردن ترک تحصيل کردم.

خواهر و برادري هم داري؟

من چهار برادر دارم. يک سال پيش از نقل مکان به تهران مادرم فوت شد و پدرم زن ديگري گرفت.

کي به تهران آمدي؟

7 سال پيش پدرم در قلعه حسن خان خانه يي خريد و ما به تهران آمديم و 3 سال قبل به خانه جديد نقل مکان کرديم.

ازدواج کرده اي؟

4 سال است که ازدواج کرده ام و اکنون همسرم 5 ماه است که باردار شده است.

تو و همسرت در کجا زندگي مي کنيد؟

در اتاقي در خانه پدرم.

هزينه هاي زندگي ات را از چه راهي تامين مي کني؟

چون گچ کار هستم و در تهران فقط محل خانه هايي که کار کرده ام را مي شناسم وسيله نقليه هم ندارم و تنها تفريح من و همسرم رفتن به پارک نزديک خانه مان است و من براي هيچ تفريحي وقت ندارم. در طول زندگي ام تنها يک بار سينما رفته ام. چگونه مي توانم تهران را بشناسم وقتي فرصت اين کار را ندارم.

فکر نمي کني اگر حقيقت را به پليس بگويي زودتر مشکلت حل شود و از اين مخمصه رها شوي؟

من بارها گفته ام که گناه ديگري ندارم و اميدوارم به زودي اين موضوع روشن شود. 4 ماه ديگر فرزندم به دنيا مي آيد و من دوست دارم در آن زمان کنار زن و بچه ام باشم.
عامل قتل در خانه مجردي تسليم پليس شد
گروه حوادث؛ مردي که در جريان درگيري با مستأجر خود او را به قتل رسانده بود پس از حدود دو سال و نيم فرار خودش را تسليم پليس کرد.

به گزارش خبرنگار ما ساعت 30 / 9 صبح روز 23 دي ماه سال 83 کارآگاهان اداره 10 پليس آگاهي و بهروز هنرمند بازپرس شعبه چهار دادسراي جنايي از وقوع جنايت در خانه يي در خيابان شوش مطلع شدند و بلافاصله به محل قتل رفتند. آنها پس از حضور در خانه موردنظر جسد مرد 38 ساله يي به نام رسول را پيدا کردند که آثار اصابت ضربات متعدد چاقو در ناحيه گردنش مشهود بود.

بهم ريختگي خانه حکايت از آن داشت که رسول پيش از مرگ با قاتل يا قاتلان خود درگير شده بود از سويي شواهد نشان مي داد در هنگام حادثه بيش از دو نفر در قتلگاه حضور داشته اند.

کارآگاهان که پي برده بودند مقتول در اين خانه مستأجر بوده و به صورت مجردي زندگي مي کرده است در ادامه متوجه شدند صاحبخانه او که مردي 34 ساله به نام حميدرضا است از زمان وقوع قتل به طرز مرموزي ناپديد شده است.

از آنجا که احتمال دست داشتن حميدرضا در اين جنايت وجود داشت وي از سوي کارآگاهان تحت تعقيب قرار گرفت، اما پيش از آن که اين مظنون دستگير شود موفق شدند جوان ديگري به نام «ش» را که از دوستان مشترک مقتول و محمدرضا بود بازداشت کنند.

«ش» در بازجويي ها پذيرفت که هنگام جنايت در خانه رسول بوده است. وي گفت؛ آن شب محمدرضا مشروب خورده بود و حالت عادي نداشت او با رسول درگير شد و با چاقو به وي حمله کرد و پس از قتل پا به فرار گذاشت. در حالي که اظهارات اين شاهد به فرضيه اوليه پليس مهر تاييد زده بود تحقيقات براي دستگيري محمدرضا ادامه يافت، اما ردي از او به دست نيامد تا اينکه سرانجام روز چهارشنبه هفته گذشته مرد 34 ساله با مراجعه به کلانتري خودش را تسليم ماموران کرد.

اين متهم ديروز به اداره 10 پليس آگاهي انتقال يافت و در بازجويي ها ضمن اعتراف به قتل گفت؛ من هنگام وقوع حادثه در حالت طبيعي نبودم و بر اثر مصرف مشروبات الکلي تعادلم را از دست داده بودم به اين خاطر زماني که بر سر موضوعي جزئي با رسول درگير شدم خشم بر من مستولي شد و با چاقو چند ضربه به گردن رسول زدم.

وي افزود؛ من در تمام اين مدت زندگي پنهاني داشتم، اما ديگر از اين موضوع خسته شده بودم و احساس مي کردم ديگر نمي توانم به اين نوع زندگي و هراس از دستگيري ادامه دهم به همين خاطر تصميم گرفتم تسليم شوم.

بنابراين گزارش هم اکنون به دستور بازپرس هنرمند محمدرضا بازداشت شده است و تحقيقات از وي ادامه دارد.
عناوين اين صفحه
جنايت شبانه به زندگي نوعروس 19 ساله پايان داد
خواستگار عاشق ،پدرخوانده دختر جوان را کشت
سرنخ تازه از فجايع شکارچي موطلايي دختران جوان
عامل قتل در خانه مجردي تسليم پليس شد
صدور حکم مرگ براي نوجواني که همسايه اش را کشت
مرد دو زنه از دست همسرانش فرار کرد
دزد کبوترها دستگير شد
اعتراف دو نوجوان به 40 فقره کيف قاپي
درخواست قصاص براي قاتل افسانه
شليک مرگبار در پيکان سفيد
سارق پنل پخش خودروها در جنوب تهران بازداشت شد
دستگيري دزدان گوشواره دختربچه ها
شوهرکشي با شليک 19 گلوله

صدور حکم مرگ براي نوجواني که همسايه اش را کشت
گروه حوادث؛ قضات دادگاه کيفري استان تهران پسر جواني که سه سال پيش همسايه خود را به قتل رسانده بود به قصاص محکوم کردند.به گزارش خبرنگار ما روز گذشته در جلسه محاکمه اين متهم پس از اينکه علي دلداري نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر و کيفرخواست را قرائت کرد، چهار دختر مقتول در جايگاه حاضر شدند و براي حامد، متهم پرونده تقاضاي قصاص کردند. اين در حالي بود که دو پسر ديگر مقتول از حق قصاص گذشت کردند.

سپس حامد در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ زماني که ذبيح الله را به قتل رساندم 15 سال داشتم. من در آن زمان مبلغي پول لازم داشتم و براي به دست آوردن اين پول از ذبيح الله کمک خواستم. او براي من يک چک 900 هزار توماني نوشت، او به خاطر اعتبار پدرم اين کار را کرده بود، اما چون پدرم خبر نداشت، نقشه يي طراحي کردم و ذبيح الله را به يک زمين باير بردم و به او گفتم اين زمين مال پدرم است و او براي خريد زمين پول کم داشت به همين خاطر از تو چک گرفتم اما نبايد اين مساله را به پدرم بگويي و خودم پول را پس مي دهم و ذبيح الله پس از شنيدن حرف هاي من متوجه شد به او دروغ گفتم و عصباني شد، ما باهم درگير شديم و با چاقو او را زدم.من نمي خواستم او را بکشم، درست است که کاري غيرقابل جبران انجام دادم، اما از دختران ذبيح الله تقاضاي بخشش دارم.در اين سال ها که زندان بودم، خيلي عوض شده ام، درس خواندم و ديپلم گرفتم و از اولياي دم تقاضا دارم فرصت زندگي دوباره به من بدهند. بنابراين گزارش پنج قاضي شعبه 74 (رحيمي، تردست، کوه کمره يي، سالاري و باقري) پس از پايان جلسه محاکمه وارد شور شدند و حامد را با توجه به تقاضاي چهار دختر مقتول به قصاص محکوم کردند.


مرد دو زنه از دست همسرانش فرار کرد
گروه حوادث؛ مرد دوزنه پس از آنکه با شکايت هر دو همسرش عليه خود مواجه شد، تصميم گرفت فرار و خودش را از چشم آنها پنهان کند.به گزارش خبرنگار ما چندي پيش زني به نام ليلا با مراجعه به دادگاه عليه شوهرش شکايت کرد و گفت؛ همسرم احمد بدون اجازه من ازدواج کرده و به رغم اينکه پس از فاش شدن موضوع قول داده بود از زن دومش طلاق بگيرد با اين ادعاي دروغين که آن زن باردار است از اين کار خودداري مي کند از سويي احمد نفقه من و فرزندم را نيز نمي پردازد و به همين خاطر از او شکايت دارم.

پس از طرح اين شکايت احمد به دادگاه احضار شد و گفت؛ ليلا هر سال تابستان به خانه پدرش مي رود و من تنها مي شوم براي همين سال گذشته زماني که به خانه پدرش رفت، من زني را به مدت دو ماه به عقد موقت خودم درآوردم، اما چون او باردار شده بود با او ازدواج کردم. پس از آنکه همسر اولم اين موضوع را فهميد تصميم گرفتم از زن دومم که مينا نام دارد طلاق بگيرم اما چون او باردار است تاکنون موفق به اين کار نشده ام.در شرايطي که پرونده اين زن و شوهر در جريان بود، همسر دوم احمد نيز با مراجعه به دادگاه عليه همسرش شکايت کرد و گفت؛ احمد به من نفقه نمي دهد و ديگر نمي توانم اين وضع را تحمل کنم به همين خاطر قصد دارم عليه وي شکايت کنم.پس از اظهارات ليلا اين بار احمد که با شکايت همسر دومش به دادگاه فراخوانده شده بود تصميم گرفت هر دو زن را رها و فرار کند.بنابراين گزارش مرد جوان در حال حاضر متواري است.


دزد کبوترها دستگير شد
گروه حوادث؛ سروصداي کبوترها در پشت بام باعث دستگيري سارق 17 ساله توسط صاحبخانه شد.به گزارش خبرنگار ما سارق نوجواني که براي دزديدن کبوترهاي صاحبخانه راهي پشت بام شده بود نه تنها موفق به سرقت نشد بلکه با سروصداي 13 کبوتر که حضور غريبه را احساس کرده بودند، توسط مرد صاحبخانه دستگير و تحويل کلانتري داده شد.

اين سارق نوجوان که مرتضي نام دارد، پس از انتقال به دادسراي اطفال در اظهاراتش گفت؛ از کاري که کرده ام پشيمانم. من از مدت ها قبل مي دانستم همسايه مان کبوترباز است به همين دليل به منزل وي رفتم. تا لحظه يي که من به پشت بام رسيدم کسي ورودم را متوجه نشد و توانستم تمام موانع را پشت سر بگذارم، اما از اقبال بدم وقتي به لانه کبوترها رسيدم و خواستم آنها را بدزدم آنقدر سروصدا کردند که صاحبخانه متوجه شد و با آمدن روي بام من را ديد. بنابراين گزارش مرتضي هم اکنون در بازداشت به سر مي برد.


اعتراف دو نوجوان به 40 فقره کيف قاپي
گروه حوادث؛ دو کيف قاپ نوجوان پس از ربودن کيف زني در مسعوديه با تعقيب ماموران گشت پليس به دام افتادند.به گزارش خبرنگار ما بعدازظهر جمعه 28 ارديبهشت ماه ماموران کلانتري 157 مسعوديه در حين گشت زني متوجه شدند که دو جوان موتورسوار پس از ربودن کيف دستي زني در حال فرار هستند. پس از تعقيب موتور سارقان، ماموران موفق شدند فردي را که ترک موتور نشسته بود دستگير کنند. با انتقال اين سارق جوان به کلانتري مشخص شد که وي پوريا نام دارد و 17 ساله است. پس از تحقيقات اوليه پوريا در اختيار پايگاه ششم پليس آگاهي قرار گرفت که ماموران پليس آگاهي با همکاري متهم موفق به دستگيري همدست 17 ساله او به نام مسعود شدند. پس از بازجويي از مسعود و پوريا اين دو سارق نوجوان اعتراف کردند که طي 6 ماه گذشته کيف دستي بيش از 40 زن در ناحيه افسريه و مسعوديه را ربوده اند.


درخواست قصاص براي قاتل افسانه
پرونده مردي که به خاطر اختلاف حساب مالي با سرايدار يک مجتمع تجاري، دست به جنايت زده است در پي صدور کيفرخواست به دادگاه کيفري تهران فرستاده شد. به گزارش ايسکانيوز ظهر 11 فروردين 1386 مرد ميانسالي به کلانتري 206 بومهن رفت و از کشته شدن زن جوان در يک مجتمع تجاري در جاجرود خبر داد.بازپرس محمدحسين شاملو - رئيس شعبه اول دادسراي جنايي تهران - و افسران دايره 10 آگاهي مرکز با حضور در قربانگاه و ديدن جنازه افسانه 35 ساله رسيدگي به پرونده را در دستور کار خود قرار دادند. به دنبال بررسي هاي مقدماتي سرايدار مجتمع که فرار کرده بود به عنوان متهم جنايت تحت تعقيب قرار گرفت اما چند روز بعد يک سرباز به نام« رسول - ل» خودش را به عنوان قاتل افسانه معرفي کرد.

وي در بازجويي ها گفت؛ با سرايدار مجتمع تجاري اختلاف حساب داشتم. آن روز به شدت عصباني بودم که سراغش رفتم تا تکليفم را روشن کند. نمي دانم چه شد که پاي افسانه هم به درگيري کشيده شد و من با چاقويي که در دست داشتم چند ضربه به او زدم.به دنبال اعتراف رسول، کيفرخواست پرونده از سوي حيدري - داديار شعبه اظهارنظر دادسراي جنايي - صادر و به دادگاه کيفري تهران فرستاده شد تا او طي روزهاي آينده محاکمه شود. اين در حالي است که اولياي دم مقتول براي رسول درخواست قصاص کرده اند.


شليک مرگبار در پيکان سفيد
پيدا شدن جنازه يک مرد که با کلت کمري از پاي درآمده کارآگاهان را مقابل دو فرضيه قرار داده است.

بامداد ديروز به بازپرس ويژه قتل تهران خبر دادند جسد مرد 23 ساله يي به نام فريدون که اثر شليک گلوله روي جمجمه اش مشهود است در يک دستگاه پيکان سواري سفيد پيدا شده است.دقايقي بعد کارآگاهان به محل موردنظر در خيابان شوش شرقي رفتند و با ديدن جنازه فريدون، رسيدگي به ماجرا را در دستور کار خود قرار دادند. درکنار جنازه يک کلت کمري و نامه يي پيدا شدکه فرضيه خودکشي او را قوت مي بخشد.جنازه به دنبال بررسي هاي مقدماتي در حالي براي آزمايش هاي سم شناسي و... به پزشکي قانوني منتقل شد که تحقيق پليس جنايي تهران روي دو شاخه مرگ خودخواسته يا جنايت اسرارآميز ادامه دارد.


سارق پنل پخش خودروها در جنوب تهران بازداشت شد
جوان 34 ساله يي که به سرقت بيش از 70 فقره پنل پخش خودرو در جنوب تهران اعتراف کرده است، با صدور قرار قانوني روانه زندان شد.ماموران نيروي انتظامي حدود ساعت 16 روز 20 ارديبهشت سال جاري در هنگام گشت زني در محدوده خيابان صابونيان جواني را هنگام شکستن شيشه خودروي پرايد و سرقت پنل راديو پخش آن دستگير و به اداره آگاهي منتقل کردند.اين سارق 34ساله که فريدون نام دارد با اعتراف به بيش از 70 فقره سرقت پنل پخش خودرو در جنوب تهران عنوان کرد با شناسايي خودروها در محله هاي خلوت جنوب تهران پس از شکستن شيشه آنها پنل پخش آن را سرقت مي کردم و در گمرک به مبلغ 150 هزار ريال مي فروختم.متهم به اتهام سرقت پنل پخش خودرو تا تکميل تحقيقات و اخذ حکم با صدور قرار قانوني از سوي بازپرس دادسراي بعثت صبح ديروز روانه زندان اوين شد.


دستگيري دزدان گوشواره دختربچه ها
دو سارق که اقدام به دزديدن گوشواره هاي طلاي دختربچه ها مي کردند شناسايي و يکي از آنان دستگير شد. به گزارش ايسنا، دو دختربچه 3 و 9 ساله صبح روز 28 ارديبهشت ماه، جلوي در منزل شان ايستاده بودند که ناگهان موتورسيکلتي مقابل آنها توقف کرد و جواني که سرنشين موتور بود، پياده شد و با لحني آرام به اين دو دختربچه گفت؛ «دخترهاي خوب، من دوست پدرتان هستم». سپس اين فرد به اطراف نگاهي کرد و گوشواره طلاي يکي از بچه ها را کشيد و در حالي که لاله گوش اين دختربچه پاره شده بود، قصد فرار داشت، اما با صداي جيغ بلند آن دو کودک، اهالي محل متوجه حادثه شدند و بلافاصله يکي از آنها را دستگير کردند. با اعلام موضوع به پليس 110، در کمتر از چند دقيقه اکيپ هاي گشت و عمليات کلانتري طبرسي جنوبي مشهد، خود را به محل رساندند و سارق را تحويل گرفتند. متهم با انتقال به کلانتري در بازجويي هاي به عمل آمده ضمن معرفي کامل همدستش به ارتکاب چهار فقره سرقت گوشواره هاي طلا به همين شيوه اعتراف کرد.


شوهرکشي با شليک 19 گلوله
زني که همسر خود را به دليل اختلافات خانوادگي با شليک 19 گلوله به قتل رسانده بود، از سوي پليس مازندران دستگير شد. به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، ماموران آگاهي ساري از طريق مسوولان يک بيمارستان، از مرگ مردي به نام «رضا» که با شليک مرگبار 19 تير جنگي به قتل رسيده بود، مطلع شدند.

ماموران پس از حضور در محل حادثه با استفاده از شگردهاي خاص پليسي و بررسي همه جانبه صحنه جرم، به همسر مقتول به نام «سکينه» مشکوک شدند و وي را به کلانتري منتقل کردند.هنوز دقايقي از آغاز بازجويي ها نگذشته بود که همسر مقتول لب به سخن گشود و به قتل شوهرش به دليل اختلافات خانوادگي اعتراف کرد. پليس در بازرسي ها از خانه اين متهم، 19 عدد پوکه شليک شده، 8 قبضه انواع سلاح جنگي، يک هزار و 274 عدد فشنگ جنگي و 5 جلد کلت کمري کشف و ضبط کرد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام