چهارشنبه، 2 خرداد 1386 - شماره 1400
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سينما
گفت وگو با جمشيد هاشم پور- بخش دوم
مديون ملاقلي پورم
مهدي طاهباز

روز يکشنبه گذشته بخش اول گفت وگو با جمشيد هاشم پور به چاپ رسيد که به نحوه ورود او به سينما و دوران اول فعاليتش تا سال 64 اختصاص داشت. در بخش دوم اين گفت وگو به کارنامه بازيگري جمشيد هاشم پور تا سال 80 پرداخته مي شود.

---

چطور در «روز باشکوه» بازي کرديد؟ جالب اينکه اولين فيلم تان بود که با صداي خودتان اکران شد.

بعد از آن دوران فترت آقاي کيانوش عياري يک کاراکتر خاص در فيلمنامه شان داشتند که بايد يک بازيگر خاص آن را بازي مي کرد. نقش هم زياد بلند و طولاني نبود. چون بازيگران زيادي نداريم که از فيزيک و اندام خاص برخوردار باشند، من براي اين نقش انتخاب شدم. آقاي عياري چند بار به ارشاد مراجعه کردند و در نهايت اجازه فعاليت به من داده شد.

مشکلي با صدابرداري سر صحنه نداشتيد؟

آن شخصيت ديالوگ زيادي نداشت. ديالوگ ها کوتاه بود و مونولوگ بلند هم در فيلمنامه نبود.

يکي از نقاط قوت بازي شما صدا و لحن خوبي است که داريد. با اين وجود حدود دو دهه اکثر فيلم هاي شما دوبله شده و دوبلور جاي شما صحبت کرده. چرا هيچ وقت خودتان جاي خودتان صحبت نکرديد؟

آن زمان ابزار و ادوات صدابرداري سر صحنه وجود نداشت و فيلم را مي ساختند و بعد به دست مدير دوبلاژ مي سپردند. ما هم معمولاً در زمان دوبله فيلم، سر کار ديگري بوديم و امکان دسترسي به ما وجود نداشت. فيلم را هم مي خواستند ظرف سه يا چهار روز دوبله کنند و امکان حضور بازيگر کمتر فراهم مي شد که بيايد و جاي خودش حرف بزند. اين بود که فيلم را به مدير دوبلاژ مي دادند و او هم بنا به صلاحديد خودش، گوينده مناسب را انتخاب مي کرد. اما الان شرايط فرق کرده و همه فيلم ها سر صحنه صدابرداري مي شوند. حالا برخي بازيگران صداي خوبي دارند و به بازي شان کمک مي شود و بعضي هم صداي خوبي ندارند که البته اين مساله دست خودشان نيست.

در سال هاي اوليه دهه شصت و تا زماني که مرحوم ايرج ناظريان در ايران بودند، ايشان جاي شما حرف زدند. بعد از آن در بيشتر فيلم ها آقاي منوچهر اسماعيلي جاي شما دوبله کرده و در چند فيلم هم آقاي بهرام زند. در اين بين فکر مي کنيد صداي کدام دوبلور روي چهره شما بيشتر نشسته است؟

بله در چند فيلم مثل «نقطه ضعف» و «تيغ و ابريشم» مرحوم ناظريان جاي من صحبت کردند. اما فکر مي کنم صداي آقاي منوچهر اسماعيلي به آن کاراکترهايي که کار مي کردم نزديک تر بود.

همکاري با علي حاتمي و بازي در فيلم «مادر» چگونه شکل گرفت؟

من چند همکاري با هدايت فيلم داشتم و آنها از من دعوت کردند تا با آقاي حاتمي کار کنم. يکي از نکات جالبي که مرحوم حاتمي در مورد فيلم «مادر» گفتند اين بود که ورود اين غريبه به منزل حال و هواي خاصي دارد و حتي نوع پوشش بازيگران زن را هم مي توان به خاطر حضور او توجيه کرد. همکاري من با مرحوم علي حاتمي در فيلم «دلشدگان» نيز ادامه پيدا کرد و من نقش سفير ايران در پاريس را در اين فيلم بازي کردم. نقش من در اين فيلم بسيار شيرين، دلپذير و خاطره انگيز بود.

در اين فاصله يک همکاري ديگر با آقاي محمدرضا اعلامي در فيلم «عشق و مرگ» داشتيد که به خاطر بازي در اين فيلم براي اولين بار نامزد دريافت جايزه از جشنواره فجر هم شديد.

نکته جالبي در مورد «عشق و مرگ» وجود دارد که آقاي اعلامي بعداً به من گفتند. بعضي آقايان که در توليد اين فيلم همکاري داشتند از جمله تهيه کننده اين فيلم من را مناسب اين نقش نمي دانستند. مي گفتند هاشم پور بازيگر فيلم هاي اکشن است و امکان ندارد که بتواند در نقش يک پزشک و جراح ماهر بازي بکند. فيزيک مناسب اين نقش را ندارد و جنس بازي اش هم حادثه يي و اکشن شده است. البته نظر آقاي اعلامي اين بود که بازيگر بايد بتواند ابعاد مختلفي از خودش نشان بدهد و در قالب هاي مختلفي قرار بگيرد. در پايان فيلمبرداري، آقاي اعلامي و تهيه کننده روي توانم در بازيگري شرط بندي کردند. آنها شرط بستند که ثابت کنند اين نقش مال هاشم پور نبوده و در نيامده است. من هم از اين موضوع خبر نداشتم. اما چون يک نقش غيرمتعارف به من پيشنهاد شده بود تمام سعي ام را کردم تا به بهترين نحو از پس اين نقش بربيايم. در نهايت اين نقش با تمامي ويژگي هاي خاصش توسط من بازي شد و آقاي اعلامي بعداً به من گفتند که چنين شرطي بسته شده و آن آقايان اعتراف کردند که هاشم پور توانسته از پس نقش بربيايد.

براي بازي در «پرده آخر» چگونه انتخاب شديد؟

آقاي واروژ به دنبال يک بازيگر خپل قدکوتاه مثل کاراکترهاي گشتاپو مي گشت و من اصلاً مدنظر ايشان نبودم. پس از مدتي ايشان بازيگر مورد نظرشان را پيدا نکردند. شايد چنين شخصيتي در سينماي ايران وجود نداشت. نهايتاً من را خواستند و جايگزين شدم. «پرده آخر» کار ويژه و خاصي بود و در آن زمان در 12-10 رشته جشنواره کانديدا شد. مطبوعات هم نقدهاي مثبتي روي بازي من نوشتند. به هر حال نقش من در اين فيلم بسيار غيرمتعارف بود و نظرات مثبتي را جلب کرد. بسيار متاسفم که از آن سال به بعد واروژ نتوانسته کاري انجام دهد و فيلمي را جلوي دوربين ببرد. البته او قصد دارد که امسال فيلم جديدش را بسازد و قرار است من هم دوباره با او همکاري کنم.

در سال 70 در چندين فيلم بازي کرديد که مهم ترين آنها «دلشدگان» و «دادستان» بود.

امريکايي ها در سال 70 فيلمي ساختند درباره حوادث انقلاب. در ايران هم بر اساس همان حوادث، فيلم «دادستان» توسط آقاي بزرگمهر رفيعا در جواب فيلم هاليوودي ساخته شد. نقش سرهنگ پل سايمونز را که در فيلم امريکايي برت لنکستر بازي کرده بود، در فيلم «دادستان» من ايفا کردم. اين نقش را با گريم خاصي بازي کردم که فکر مي کنم خوب هم شده باشد. البته فيلم آنچنان ارتباط لازم را با بيننده اش برقرار نکرد که من دليلش را نفهميدم.

«دلشدگان» را هم که بر اساس ارتباط قبلي با علي حاتمي و همکاري در فيلم «مادر» بازي کرديد.

بله. در همکاري قبلي با مرحوم حاتمي، ارتباط ما بسيار راحت و صميمي بود. براي «دلشدگان» هم ايشان من را دعوت کردند. گريم من در اين نقش آنقدر سنگين بود که بيننده تا آخر فيلم متوجه حضور من نمي شود و در تيتراژ پاياني است که مشخص مي شود بازيگر فلان نقش من هستم.

بعد از اين دو فيلم طي سال هاي 70 تا 77 بسيار پرکار شديد و در حدود 30 فيلم در اين سال ها بازي کرديد. اما کمتر در بين اين فيلم ها اثر شاخصي به چشم مي خورد و بيشتر به تکرار نقش هاي اکشن با سر تراشيده در فيلم هاي جيم و مواد مخدري پرداختيد.

نمي دانم چرا. شايد دعوتم نمي کردند براي نقش هاي ديگر. سينما هنوز روي کار من شک داشت و نمي دانست که من مربوط به سينماي حادثه يي هستم، به سينماي ملودرام ربط دارم يا...

ولي تجربه حضور شما در فيلم هايي مثل «پرده آخر»، «دلشدگان» و يا «عشق و مرگ» موفق بود.

به کارگردان ها برمي گشت. تعدادي از آنها مي خواستند و در پي اين بودند که قالب بازيگر را بشکنند و چيز ديگري از او درآورند و تعدادي ديگر هم همان قالب کليشه شده را مي خواستند و اهل ريسک نبودند.

خود شما چطور؟ گويا هيچ مقاومتي در مقابل پيشنهادها نمي کرديد؟

بله. در آن سال ها بي دقتي زياد کردم. آن زمان فقط مي گفتم که بايد کار کنم، بايد کار کنم، بايد کار کنم. بايد اقرار کنم که برخي کارهايم در آن سال ها ضعيف و بد بودند. برخي هم مقداري از کليشه رايج فاصله مي گرفتند.

مثلاً نقش هاي تان در «پادزهر» يا «آخرين بندر» کمي متفاوت تر بود.

بله. حتي براي «آخرين بندر» کانديداي نقش دوم مرد هم شدم.

در فيلم هاي اکشني که بازي کرديد، بدلکار هم داشتيد يا صحنه هاي اکشن را خودتان بازي مي کرديد؟

نه کارها را اغلب خودم انجام مي دادم. چندين بار هم صدمه ديده ام. چشمم بخيه خورده است و دست و پايم چندين بار شکسته است.

روند بازيگري شما در سال 77 با بازي در فيلم «هيوا» به گونه ديگري شد. چطور شد در فيلم مرحوم ملاقلي پور بازي کرديد؟

من قبل از «هيوا» از طرف مرحوم رسول ملاقلي پور که اميدوارم روحش شاد باشد، براي فيلم «پناهنده» آن هم براي نقش زاپاتا انتخاب شدم. اما متاسفانه سر فيلم ديگري بودم و نتوانستم خدمت آقاي ملاقلي پور برسم و آقاي احمد نجفي اين نقش را بازي کردند. در «هيوا» قرار بود نقش رزمنده داخل معبر در زمان جنگ و نقش رئيس گروه تفحص را دو نفر بازي کنند. اما پيشنهاد من اين بود که اين دو نقش ادغام شوند و من هر دو را بازي کنم. مرحوم ملاقلي پور هم قبول کردند و قرار شد در زمان جنگ نقش رزمنده و پس از آن نقش رئيس گروه تفحص را بازي کنم.

مشکلي با آقاي ملاقلي پور بر سر نحوه بازي تان نداشتيد؟

ايشان مي خواست من را از قالب نقش هاي بزن و بکوب و حادثه يي بيرون بياورد و کاراکتر من را به هم بريزد. البته من هم مقاومت نمي کردم و دوست داشتم که اين اتفاق بيفتد. البته به نظرم اين اتفاق افتاد و حتي جايزه ديپلم افتخار بهترين بازيگر را هم از جشنواره فجر گرفتم. من روند جديد کاري ام را مديون زحمات زنده ياد رسول ملاقلي پور هستم. ايشان شخصيت کاري خوبي به من دادند.

چه کارهايي کرديد تا از قالب کليشه شده قبلي فاصله گيريد؟

هم نوع گريم متفاوت بود و هم جزئيات نقش. مثلاً در اين فيلم من آذري حرف مي زدم و بازي ام از قالب خاص قبلي بيرون آمد و بازي ام رها و ساده تر شد.

در آن سال ها قرار بود در فيلم «روبان قرمز» ابراهيم حاتمي کيا به همراه خانم ياسمين ملک نصر بازي کنيد. حتي مدتي را هم به تمرين و روخواني فيلمنامه پرداختيد ولي ناگهان نظر کارگردان عوض شد و پرويز پرستويي و آزيتا حاجيان به جاي شما و خانم ملک نصر سر اين فيلم رفتند. ماجرا چه بود؟

بله من و خانم ملک نصر و آقاي کيانيان قرار بود در اين فيلم بازي کنيم و حتي مدتي را هم تمرين کرديم. اما يک روز آقاي کريمي تهيه کننده به همراه مرحوم ابراهيم اصغرزاده که دستيار آقاي حاتمي کيا بودند، آمدند منزل ما و گفتند که آقاي پرويز پرستويي قرار بوده در سريالي بازي کنند و الان منتفي شده و به همين خاطر آقاي حاتمي کيا مي خواهند با ايشان کار کنند. من هم خوشحال شدم که جايگزين من آقاي پرستويي است و مساله خاصي نبود. اين کار معمولاً در سينما مرسوم است.

آن زمان شنيده مي شد که آقاي حاتمي کيا از جنس بازي شما در تمرينات راضي نبوده و به همين خاطر نظرش عوض شده است.

ما يک ماه تمرين کرديم و من اين نقش را بسيار دوست داشتم. اين نقش خصوصيات دروني خاصي داشت. حتي شخصيت داود که قرار بود من نقشش را بازي کنم، يک چشم و يک پايش را در جريان خنثي کردن مين از دست داده بود و حتي قالب پاي من نيز گرفته شد تا با پاي مصنوعي در اين فيلم بازي کنم. من در مورد اين نقش حس متفاوتي داشتم و وقتي فيلم را تماشا کردم، ديدم که با حسي که من در زمان تمرين داشتم فرق مي کند. آقاي پرستويي بازيگر بسيار توانا و قدري هستند ولي نقش داود چيز ديگري شده بود.

آن چيزي که ابراهيم حاتمي کيا در زمان تمرين از اين نقش انتظار داشت، به حس شما نزديک تر بود يا بازي پرستويي در فيلم؟

به حس من نزديک تر بود. فکر مي کنم در اين نقش دخل و تصرف شده بود و از آن قالب قبلي درآمده بود. حتي ظاهرش هم متفاوت شده بود و مثلاً پايش هم ديگر مصنوعي نبود و لنگ نمي زد.

اين جابه جايي شما را ناراحت نکرد؟ به شما بر نخورد؟

نه چون اتفاق مرسومي است. چه در سينماي ايران و چه در سينماي دنيا. بارها بر عکس اين اتفاق هم افتاده و قرار بوده بازيگر ديگري نقشي را بازي کند و من به جايش بازي کرده ام.

سال 78 در فيلم «مسافر ري» بازي کرديد که تجربه متفاوتي بود.

من جنس کار و همين طور شخصيت آقاي داود ميرباقري را دوست دارم. من در اين فيلم نقش يک عرب بدوي با نام ابوعون را بازي کردم که مقداري خشونت داشت و حضرت عبدالعظيم حسني را آزار مي داد. البته در انتهاي فيلم او شيفته صفات خوب و پسنديده حضرت شد و تا آخر عمر مريد ايشان باقي ماند. حتي گفته مي شود بعد از فوت حضرت عبدالعظيم حسني، ابوعون راه ايشان را ادامه مي دهد و آدم لايق و انديشمندي مي شود. سکانسي از بازي من در «مسافر ري» هست که آقاي ميرباقري اعتقاد دارد اگر اين بازي در يک فيلم امريکايي انجام شده بود، به بازيگر اسکار مي دادند.

منظورتان همان سکانس شرب خمر ابوعون است؟

دقيقاً. اين سکانس يک بازي خاص و ويژه را مي طلبيد. الان نمي توانم با کلمات ويژگي هاي اين نقش را بازگو کنم.

دوبله به نقش شما در اين فيلم ضربه نزد؟

من حس بدي نداشتم. آقايي در «مسافر ري» جاي من دوبله کردند که اتفاقاً در فيلم بازي هم کرده بودند.

آقاي رحمان باقريان جاي شما حرف زدند.

بله. اکثر بازيگران جاي خودشان دوبله کردند اما من سر کار ديگري بودم.

دوست نداشتيد خودتان دوبله کنيد؟

دوست داشتم اما سر کار ديگري بودم و امکانش وجود نداشت. البته آقاي باقريان زحمت بسياري کشيدند و تلاش زيادي کردند. گويا بيشترين وقت را در دوبله، اين نقش گرفته بود.
نگاهي به «سنگ، کاغذ، قيچي»رستگاري در آسايشگاه
سيدرضا صائمي

بعد از اکران فيلم هاي طنز در ماه هاي اخير اينک نوبت به فيلم حادثه يي رسيده است که بر پايه جذابيت هاي هيجاني اين ژانر سينمايي مخاطبان خود را به سالن هاي سينما بکشاند. «سنگ، کاغذ، قيچي» ساخته سعيد سهيلي بعد از نقاب، دومين فيلم از اين مجموعه است. اين فيلم را مي توان به دو بخش مجزا تقسيم کرد که از قصه يي حادثه يي با ضرباهنگ تند به سکانس هاي شعاري و نمايشي مي رسد و آنقدر ريتم شتاب آلوده يي دارد که گويي از ابتدا قصد بر اين بوده خط داستان را با عجله به نيمه دوم فيلم يعني سکانس هاي آسايشگاه جانبازان برساند،

«سنگ، کاغذ، قيچي» همان قصه کليشه يي آقازاده هايي است که از اعتبار و آبروي پدر در جهت منافع و لذت هاي شخصي خويش خرج مي کنند و از رهگذر اين تارک تازي تازيانه هاي زيادي بر اقشار عادي و معمولي مي زنند. پسرحاجي هايي که سوار بر رانت هاي سياسي- اقتصادي و موقعيت هاي اجتماعي پدران شان به قيمت ويران کردن زندگي کثيري از شهروندان به آبادي دنياي خويش مشغولند. قصه پدر متعصب و پسر خلافکار که همچون ترجيع بندي از درون ساختارهاي اجتماعي ايدئولوژيک زاده مي شوند و علاوه بر شکاف هاي طبقاتي-اقتصادي به شکاف هاي اجتماعي-منزلتي نيز دامن مي زنند. محسن به خاطر تصاحب نامزد جهان توطئه يي عليه او طراحي و با اتهام سرقت او را دو سال روانه زندان مي کند. جهان در زندان با يک خلافکار حرفه يي که گويي در کودکي با او همکلاس بوده آشنا مي شود و با کمک مملي و نامزدش مرضيه تصميم مي گيرد تا از رئيس کارخانه به خاطر پاپوشي که برايش ساخته بود انتقام بگيرد. غيبت رعنا نامزد جهان که هرگز در اين دو سال به ملاقات او نيامده بود و مرگ مادرش که از غصه او دق کرده بود به همراه فشارهاي زندان به جرم ناکرده تمام وجود جهان را سرشار از نفرت و انتقام جويي کرده بود، سرخوردگي هاي متعهد و عاطفي- هيجاني جهان ايزدي شجاعتي مضاعف به او بخشيد تا اکنون که مجرم خود را در لباس رسمي پنهان کرده است خود حق خويش را مطالبه مي کند و حتي نصيحت هاي عموي پليس را برنمي تابد. قهرمان داستان در اينجا به کاراکترهاي سينماي کيميايي نزديک مي شود و فضاي انقلابي و مبارزجويانه يي را بازتوليد مي کند. عموي پليس که جمشيد هاشم پور نقش متفاوتي را از اين کاراکتر بازي مي کند، بعد از آزادي جهان به او مي گويد زندان مثل درياست، بعضي را پاک و برخي را غرق مي کند اما جهان از اين دريا توفان و خروش موج هايش را مي گيرد و هر مانعي که در برابرش قرار دارد را از پيش پايش برمي دارد حتي اگر اين مانع يک گاوصندوق آهني باشد که پسر حاجي در آن مخفي شده است. بيل مکانيکي ابزار اين سلطه است که عليه صاحب اين سلطه به کار مي رود. جهان نمادي از کارگري است که به واسطه تکنولوژي موجود بر ضد مالک اين ابزار توليد مي آشوبد تا نمايشي نمادين از انقلاب مارکسيستي را بازنمايي کند.

صحنه هاي مربوط به هجوم جهان با بيل مکانيکي به سمت گاوصندوق و تعقيب و گريزهاي وي با پليس، سکانس هاي تازه و کمتر تجربه شده يي در سينماي ايران بودند که به ويژه در صحنه برخورد اتومبيل جهان با الگانس هاي پليس جذاب از آب درآمدند و مهارت و توانايي زرين دست را در تصويربرداري از اين لحظه هاي دشوار اثبات مي کند.

اما کليت ماجرا به خاطر درگير شدن با سکانس هاي نمايشي و پيام زدگي بيش از حد آسايشگاه جانبازان مخدوش مي شود و از صرف يک فيلم حادثه يي- پليسي هويتمند خارج مي شود و آب سردي بر داغي داستان مي ريزد.

سکانس مربوط به آسايشگاه جانبازان به آژانس شيشه يي حاتمي کيا و قهرمان و ضدقهرمان هاي او بدل مي شود. سعيد سهيلي در سکانس آسايشگاه دو گروه معترض متضاد را در تقابل با هم قرار مي دهد؛ جانبازان جنگ و بچه لات هاي نازي آباد، دو گروه اجتماعي که هر کدام معتقدند به آنها ظلم شده و ديگران حق شان را خورده اند. دو گروه متفاوتي که فاصله ايدئولوژيکي و تفاوت فرهنگ زيادي با هم دارند اما از يک درد مشترک رنج مي برند، رنجي که هر کدام آن را در نسبت با موقعيت خويش به يک شکل معنا مي کند. آنها نمايندگان دو طيف به ظاهر متفاوت موجود در جامعه هستند که همديگر را به ناديده گرفتن حقوق همديگر متهم مي کنند، و يکديگر را مسبب گرفتاري هاي خويش مي بينند لذا به هم مي پرند و پرخاش مي کنند، يکي به اسقاطي جنگ بودن و ديگري به بچه سوسول بودن متهم مي شوند. اين مخالف خواني ها تا جايي ادامه پيدا مي کند که به نقد خودي و از درون مي رسد و گويي مي خواهد طعنه هاي سياسي به اربابان قدرت بزند.

«سنگ، کاغذ، قيچي» تا آنجايي که بر اساس المان هاي سينماي حادثه يي پيش مي رود روندي مثبت دارد اما هنگامي که فيلم در وضعيت آسايشگاه جانبازان قرار مي گيرد، دچار پيام زدگي و احساسات سانتي مانتالي مي شود که مي خواهد با برانگيختن حس ترحم مخاطب، از عاطفه آنان به نفع ادعاي خويش بهره مند شود. اين شعارزدگي تا جايي پيش مي رود که به فحاشي سياسي شبيه مي شود.

تمام سکانس هاي حادثه يي فيلم در آسايشگاه جانبازان استحاله مي يابد تا رستگاري در يک سوم پاياني آن به دست آيد. رستگاري به واسطه اتحاد قربانيان شطرنج سياست تا شاه مهره اين بازي را کيش و مات کنند.
عناوين اين صفحه
مديون ملاقلي پورم
نگاهي به «سنگ، کاغذ، قيچي»رستگاري در آسايشگاه
«محيا»ي خواجويي کليد خورد
محمدرضا فروتن در«کنعان»
«هامون و دريا» به روايت ابراهيم فروزش
موسيقي «بازي کلاغ پر» نواخته مي شود

«محيا»ي خواجويي کليد خورد
مهر؛ فيلم سينمايي «محيا» به کارگرداني اکبر خواجويي بيستم ارديبهشت در تهران کليد خورد تا اين فيلمساز پس از نزديک به دو دهه به سينما بازگردد.

«محيا» سومين فيلم بلند سينمايي خواجويي است و يک ملودرام عاشقانه محسوب مي شود که فيلمبرداري آن در تهران و اصفهان انجام خواهد شد. شهاب حسيني، الهام حميدي، آزيتا حاجيان، برزو ارجمند، مجيد سعيدي و مرضيه خوش تراش بازيگران فيلم هستند.

«محيا» داستان جواني به نام جاويد است که به دختري به نام محيا علاقه مند مي شود، اما بر سر راهش براي رسيدن به او مانعي قرار مي گيرد که خارج از تصور است.

«سيرک بزرگ» آخرين ساخته سينمايي خواجويي با بازي اکبر عبدي و سرور نجات اللهي يک کمدي اجتماعي در اوايل دهه هفتاد بود. خواجويي «خانه ابري» را هم سال 1365 با بازي ثريا قاسمي و هوشنگ توکلي ساخته بود.


محمدرضا فروتن در«کنعان»
ايسنا؛ محمدرضا فروتن بازيگر سينماي ايران به جمع بازيگران فيلم «کنعان» ماني حقيقي پيوست. ماني حقيقي که چندي قبل پروانه ساخت «کنعان» را به تهيه کنندگي مصطفي شايسته گرفت، فيلمنامه اين فيلم را با اصغر فرهادي نوشته است. با انتخاب محمدرضا فروتن و قطعي شدن بازي ترانه عليدوستي و افسانه بايگان که پيش از اين خبرهايش منتشر شده بود، «کنعان» نيمه تيرماه سال جاري در تهران کليد مي خورد. با اضافه شدن يک بازيگر مرد ديگر، ليست بازيگران اصلي فيلم مشخص خواهد شد. ضمناً عوامل پشت دوربين هم در حال انتخاب هستند. ماني حقيقي و اصغر فرهادي که تجربه فيلمنامه مشترک «چهارشنبه سوري» را چندي قبل به کارگرداني اصغر فرهادي داشتند اين بار قرار است، اين فيلمنامه مشترک را ماني حقيقي در مقام کارگردان جلوي دوربين ببرد.


«هامون و دريا» به روايت ابراهيم فروزش
فارس؛ فيلم تازه «ابراهيم فروزش» با عنوان «هامون و دريا»، طي هفته جاري در نياسر کاشان کليد مي خورد.

فروزش در اين باره گفت؛ مراحل پيش توليد فيلم را پشت سرگذاشته ايم و اميدوارم ظرف 2 يا 3 روز آينده کار را در نياسر کليد بزنيم. به گفته وي بخش هايي از اين فيلم به جشن گلاب گيران اختصاص دارد که در نياسر فيلمبرداري مي شود. فروزش در اين فيلم از بازيگران بومي بهره مي گيرد. وي در اين باره مي گويد؛ در «هامون و دريا» به دليل لهجه و ويژگي هاي منطقه يي و نوع موسيقي اين خطه، از بازيگران بومي استفاده مي کنيم. وي داستان فيلم را عاشقانه مي داند و مي گويد؛ اين فيلم داستاني عاشقانه دارد و به مفهوم معنوي عشق و نه شکل زميني اش مي پردازد. به گفته فروزش «هامون و دريا» به لحاظ توفان هاي شن مکرري که در قصه وجود دارد، نيازمند جلوه هاي ويژه سنگيني است که در اين بخش محسن روزبهاني با اين پروژه همکاري مي کند. فيلمبرداري «هامون و دريا» نزديک به سه ماه به طول مي انجامد و يکي از فيلم هاي سنگين و سخت محسوب مي شود. اين فيلم با نگاهي به داستان هامون و دريا نوشته عباس جهانگيريان ساخته مي شود.


موسيقي «بازي کلاغ پر» نواخته مي شود
اعتماد؛ با پايان يافتن تدوين پروژه سينمايي «بازي کلاغ پر»، امير توسلي کار ساخت موسيقي متن اولين فيلم بلند شهرام شاه حسيني را آغاز کرد.در فيلم «بازي کلاغ پر» که بر اساس فيلمنامه حسن انصاريان ساخته شده، محمدرضا گلزار، مهناز افشار، حسام نواب صفوي، بهنوش طباطبايي، سحر ريحاني، مريم سعادت و اکبر عبدي بازي مي کنند. اين فيلم داستان فردي به نام رضا است که در تعقيب عشق از دست رفته راهي شمال مي شود.«بازي کلاغ پر» را فرج حيدري در تهران، لواسان و شمال ايران فيلمبرداري کرده است. شهرام شاه حسيني پيش از اين چندين فيلم کوتاه را کارگرداني کرده که اين آثار از جشنواره هاي مختلف جوايزي را کسب کرده اند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام