گروه فرهنگي، داوود سينايي؛
دکتر رضا داوري اردکاني در جلسه نقد و بررسي نمايشنامه «ايرانيان» اثر ائيسخلوس (آشيل) درباره نسبت اين اثر با فيلم 300 و نقش اين نمايشنامه در شکل گيري تاريخ غربي سخنراني کرد. نمايشنامه ايرانيان ماجراي قشون کشي خشايارشا هخامنشي به يونان است که به شکست لشکر او در تنگه ترمويولوس منجر مي شود، همين مضمون دستمايه فيلم هاليوودي 300 شده است. اردکاني درباره اين فيلم گفت؛ 300 آش شله قلمکار عجيبي است که شايد مورد توجه بچه ها قرار بگيرد، اما براي من جالب است که اين فيلم در غرب با استقبال اهل نظر و مردم قرار مي گيرد. 300 فيلم ضدايراني است بي آنکه مايه يي در آن باشد اما نمايشنامه ايرانيان گرچه از نظر اصول و قواعد نمايشنامه نويسي منسجم نيست و در قالب تراژدي قرار نمي گيرد اثر مهمي است. آشيل شأن شاعري خود را حفظ کرده و با رعايت ادب، نزاکت و قواعد آن را نوشته است.
اردکاني در بخش ديگري از سخنراني درباره اهميت اين نمايشنامه در تاريخ غرب گفت؛ نمايشنامه ايرانيان بنابر تفسير من آغاز خودآگاهي غربي است. اين اثر عجيب با شکست ايرانيان در روياي آتوسا، مادر خشايارشا آغاز مي شود، اما اين رويا در واقع روياي يک شاعر يوناني است که بعدها تبديل به تاريخ شده است. در اين رويا همه يوناني اند و همه چيز يوناني است. حتي بنيانگذار مادها، مدئوس يوناني است و داريوش، آتوسا و خشايارشا هم به خدايان يوناني معتقدند. داريوش در هادس که سرزمين مردگان يوناني است به سر مي برد. ايراني ها هم خود را بربر مي خوانند.اروپا در نمايشنامه ايرانيان از ميتولوژي يوناني بيرون آمد و تاريخي شد. در ايلياد و اوديسه هم نفرت يوناني ها از ايرانيان به چشم مي خورد. مولف کتاب ما و راه دشوار تجدد در بخش ديگري از سخنان خود گفت؛ تعبير روياي آشيل 2500 سال به طول انجاميد. روياها و به خصوص روياهاي تاريخي عيناً محقق نمي شوند، اما عناصري را که امروز در تفکر غربي مي بينيم از آغاز در اين رويا بوده است. از اين جهت آشيل هم مثل آرش کمانگير شعر جان خود را سروده است. او ره آموز مرزگذاري شرق و غرب است. روياي آشيل پيش از آنکه پيروزي غرب باشد شکست آسيا و شرق است، چنانکه وقتي آتوسا از داريوش مي پرسد؛ آتن کجاست؟ او مي گويد؛ در دوردست غرب، آنجا که پادشاه آفتاب غروب مي کند و کسي را برده يا بنده نمي دانند. در بخش ديگري از اين نشست دکتر ميرجلال الدين کزازي ضمن ارائه زندگينامه مختصري از آشيل گفت؛ تاريخ نگاران فرنگي چنان از خودکامگي شرقي ها مي گويند که انگار در غرب با هيچ نمونه يي از استبداد و خودکامگي روبه رو نبوده ايم. در حالي که نرون خودکامه يي است که زماني تصميم گرفت روم را بسوزاند فقط براي آنکه ببيند اگر اين شهر بسوزد چه شکلي مي شود. نرون روم و ساکنانش را به آتش کشيد. ما در بين ددمنش ترين فرمانروايان ايران هم هرگز با چنين پديده يي روبه رو نبوده ايم. آشيل ايران را سرزمين بردگان ناميده است در حالي که در ايران بردگي هيچگاه مثل يونان و روم به صورت يک نهاد اختصاصي نبوده است.
کزازي در اشاره به فيلم 300 گفت؛ مردماني که نيزه شان تا فراسوي جهان مي رفته چگونه ممکن است در برابر 300 يوناني درهم بشکنند. قهرمان آن نبرد، يوناني ها نيستند بلکه تنگه ترموپول است که تنگي اش سپاه ايران را از پيش رفتن باز داشته است. ايرانيان هيچگاه ويرانگر و فرهنگ سوز نبوده اند. چهره يي مانند کوروش بزرگ را در سراسر تاريخ نمي شناسيم. فرمان نامه کوروش آنچنان پيشرفته است که هنوز در سرزمين هاي باختري نتوانسته اند به تمام بندهاي آن پاي بند بمانند.
او در بخش پاياني سخنان خود از برگزارکنندگان اين جلسه خواست که امکاني را فراهم آورند تا اين حرف ها به گوش خارجي ها هم برسد.