يكشنبه، 13 خرداد 1386 - شماره 1409
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ويژه سالگرد ارتحال امام
تحليلي از زندگي رهبر فقيد انقلاب اسلامي
فلسفه سياست و پاسخي از حاج آقا روح الله
جعفر گلابي

يک سوال مهم و محوري فلسفه سياسي در سرتاسر تاريخ بود و دست به دست مي گشت و پاسخ هاي گوناگون مي يافت تا اينکه به دوران معاصر رسيد و شايد بيش از هر زمان ديگر طالب جواب شد.

سوال اين بود؛ چه کسي شايسته و بايسته حکومت کردن است؟ کدام حکومت خواهد توانست صلح و آسايش و عدالت را به ارمغان آورد و ظلم و تبعيض و ريا را براندازد؟

از قائلان به حاکميت دانشمندان تا سلطه نمايندگان مردم گرفته و از مدعيان انسان هاي برتر تا طرفداران اشراف و نجبا همه و همه تلاش مقرون به عملي از خود بروز دادند تا آن سوال مهم پيش روي بشريت را پاسخ دهند ولي بزرگي و ظرفيت سوال به حدي بوده و هست که گويي همه پاسخ ها را در خود هضم مي کند و باز طالب جواب هاي نو و عملي تر و صحيح تر است.

درست در زماني که غرب مشعوف رسيدن به پاسخ اين سوال بود و بلوک شرق در تکاپوي پاسخ تهيه ديده خود دست و پا مي زد در خاورميانه و در جوامع مسلمان و در ميان انبوه انديشمندان و متفکراني چون سيد جمال الدين اسدآبادي و اقبال لاهوري و محمد عبده و... در ايران و در ديار خمين کودکي به دنيا آمد که بعدها تمام زندگي اش نظراً و عملاً مصروف پاسخ به اين سوال فلسفه سياسي شد.

هنوز 50 روز از زندگي اين کودک نگذشته بود که «پدر را از آقا روح الله» گرفتند و شايد همين حادثه فضاي زندگي او و خانواده اش را تحت تاثير قرار داد؛ تاثيري که تلاطم سياسي، نظامي زمانه و منطقه بر آن مي افزود و کودک را به انديشه فرو مي برد.

آقا روح الله در خانواده يي کاملاً روحاني و مذهبي بزرگ شد و جهان را از همين زاويه ديد و به تحليل گذاشت، او در دوران نوجواني سلطه مشروطه خواهي را مشاهده کرد که بيش از ديگران نيازمند استبدادستيزي بود، تفاوت خان هاي ديگر و عمال حکومت سلطنتي با کسي که از سوي مشروطه خواهان به حکمراني منطقه آمده بود چندان نبود که در انديشه سياسي آقا روح الله مشروطه خواهان و مشروطه خواهي دواي درد مملکت استبدادزده اش تصور شود. همه حوادث آن دوران و وقايع مهم بعدي که دقيقاً زير نظر داشت و پيدا بود که ذهن پر سوال او را به خود معطوف داشته است قطعاً در مهياسازي زمينه فکري اش براي طرح ريزي يک نظام سياسي کاملاً بومي و ديني اثر داشت.

آقا روح الله بعد از طي مقدمات دروس قديم به سن جواني که رسيد راهي قم شد و از آنجا بود که زندگي علمي و سياسي اش وارد مرحله مقدماتي شد، معلوم نيست فکر سياسي و درد زمانه يي که در سينه داشت عامل آن شد که اهتمامي بليغ به کسب علوم مختلف حوزوي پيدا کند يا اينکه اثر و محصول اين علوم بود که وي را به سياست و اهتمام به مسائل کلي اجتماع رهنمون ساخت، هر چه بود طلبه فاضل و دورانديش حوزه علميه قم در کنار کسب مدارج علمي از دور و نزديک توجهي ويژه را مصروف امور کلي تر و معطوف به آينده مي کرد.

وقتي موسس حوزه علميه قم به ديار باقي شتاف و خلاء حضور يک مرجع مي رفت که قم را از وزن رو به تزايد خود خالي کند تلاش هوشمندانه يي به خرج داد تا آيت الله بروجردي به مهاجرتي پر معنا راغب شود؛ مهاجرتي که قم را در مسير صعود توسعه و مرجعيت علوم ديني با انرژي مضاعفي همراه سازد.

اگر ناظري در همين زمان رفتار حاج آقا روح الله را زير نظر داشت به خوبي مي توانست در يابد که روش و منش اين روحاني هرگز معطوف به روزمرگي و زمان و مکان محدود پيرامون وي و معمول يک آخوند درس و مشق گوي محض نيست. چه اينکه بصيرت در شئون اجتماعي وي چنان محرز شد که نماينده رئيس حوزه علميه براي مذاکره با شاه هيچ کس نمي توانست باشد جز همان حاج آقا روح الله.

آغاز اثبات بصيرت سياسي و اجتماعي مهاجر خمين ديگر هيچ گاه با وقفه و چالش مواجه نشد و بر اثر هر رويداد کوچک و بزرگ سياسي بر بي چون چرايي اش افزوده شد تا آنجا که حوزه فقه و فقاهت و فلسفه و کلام در مبارزات سياسي تنه به تنه دانشگاه زد و چه بسيار که دانشگاه را دنباله روي خود ساخت. تازه اين همان حوزه يي بود که جدايي دين از سياست در آن مشهور بود ولي وزن و سرعت و دقت و انرژي سياسي که اين روحاني بدان تزريق ساخت حوزه علميه قم را به يکي از سياسي ترين دانشگاه هاي علوم ديني جهان مبدل ساخت.بعدها حوادث بزرگي چون لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي، قانون کاپيتولاسيون و قيام 15 خرداد پيش آمد و ديگر هيچ شکي باقي نگذاشت که آيت الله خميني در هيات يک رهبر بلافصل در مقابل حکومت وقت ظهور يافته است و اتفاقاً شاه با اشتباهات مکرر خود بر دامنه نفوذ و اعتبار او مي افزايد.

اين زعامت بعد از تبعيد از ايران هم مخدوش نشد چنان که گروه هاي جوان و پيشرو و سازمان يافته و مبارز براي عمل و تحرک خود نياز به استيذان از ايشان را به خوبي احساس مي کردند و ضمن ملاقات با او واسطه هايي جهت اخذ مجوز قرار مي دادند تا از طرفي مشروعيت مبارزه خود را به دست آورند و از طرف ديگر در متن مردم امکان ظهور و نفوذ داشته باشند اما اين همه حرکت سلبي آيت الله براي نفي و رد حکومت بود، نهضتي که با اين عمق و دامنه وسيع شکل گرفته بود نمي توانست خالي از جنبه هاي ايجابي و اثباتي باشد. او هنگامي که در نجف رحل اقامت گزيد فرصت را مغتنم ديد تا نظريه حکومتي و سياسي خويش را تاليف و تدوين کند و به همان سوالي پاسخ دهد که تاريخ فلسفه سياسي از ابتدا خود را در مقابل آن مي ديد و در زمان ها و مکان هاي متفاوت پاسخ هاي مختلف دريافته بود.

نظريه ولايت فقيه از سوي آيت الله خميني مطرح و تدريس شد و سال ها بعد محور قانون اساسي شد که بر اثر انقلاب اسلامي سال 57 تدوين و به راي مردم گذاشته شد.اکنون او حضور ندارد ولي مکتب سياسي اش در کشور به قوت اجرا مي شود تا در ميان پاسخ هاي گوناگوني که به سوال از چيستي و چگونگي از حکومت مي شود نظراً و عملاً پاسخي شرقي باشد، پاسخي که دائماً در فکر و در خارج از آن و بر اثر هر حادثه و رويدادي محک مي خورد، پيروزي نظريه ولايت فقيه مثل هر نظريه ديگري پس از عبور از گردنه هاي سخت فکري و عملي ميسر خواهد بود، عبوري که قطعاً تاريخ پيرامونش به قضاوت خواهد نشست.

امام خميني روزي آمد و روزي رفت ولي او از آناني بود که مسير تاريخ را عوض کرد يا اينکه تاريخ ساز شد و در زمره مرداني قرار گرفت که هيچ گاه و در هيچ شرايطي به فراموشي سپرده نخواهند شد.

کرسي نشين حسينيه جماران چه هنگامي که در قم به وقت باران عبا از دوش بر سر نمي گذاشت تا شأن ظاهر خويش حفظ کند و چه هنگامي که در نجف براي نکشتن مگسان عباي خويش مي چرخاند تا از در بيرون روند و چه هنگامي که در کسوت يک حاکم به قاطعيت حکم مي راند و چه هنگامي که براي تمهيد خلاء عدم حضور خود کارهاي مهمي کرد «آدم بزرگي» بود.
بهروز افخمي بالاخره فيلم زندگي امام خميني(ره) را به سرانجام مي رساند
طلوع «فرزند صبح» در جشنواره فجر
مهدي طاهباز

گويا امسال پروژه طلسم شده بهروز افخمي، «فرزند صبح» که در چند مقطع به زندگي امام خميني(ره) مي پردازد، به سرانجام مي رسد و در جشنواره فجر به نمايش درخواهد آمد.

بهروز افخمي فروردين سال 1383 از آغاز فعاليت براي توليد پروژه يي نسبتاً عظيم درباره مقطعي از زندگي امام خميني(ره) که مربوط به زمان تولد تا 7 سالگي امام و تحولات اجتماعي و سياسي آن زمان مي شد، خبر داد.

افخمي البته آن زمان قصد داشت تا فيلمي جمع و جور به تهيه کنندگي محمدرضا شرف الدين آن هم با استفاده از بازيگران محلي و ناشناخته را جلوي دوربين ببرد و اصلاً قرار نبود پروسه توليد اين فيلم سينمايي حدود 4 سال به درازا بکشد.

ساخت دکورهاي «فرزند صبح» فروردين ماه سال 83 آغاز شد و قرار بود «فرزند صبح» ارديبهشت ماه کليد بخورد اما گويا وقوع يک آتش سوزي باعث از بين رفتن بخشي از دکور شد و کار را چند ماهي به تعويق انداخت. افخمي هم از فرصت استفاده کرد و براي نمايش فيلم «گاوخوني» و نيز ساخت فيلم «ته دنيا» به کن سفر کرد.

البته از آنجايي که بهروز افخمي هميشه با يک دست چند هندوانه را يک جا برمي دارد، در زمان سفر به فرانسه براي شرکت در جشنواره کن، به نوفل لوشاتو رفت و چند پلان از محل زندگي امام را فيلمبرداري کرد تا اين پلان ها را در جايي از فيلم که به صورت خواب روايت مي شود، استفاده کند.

آن زمان بهروز افخمي در مورد فيلمش معتقد بود که «فرزند صبح» شامل يک دوره 3-2 سالگي و يک دوره 7 سالگي امام خميني(ره) است. به گفته او در اين فيلم بيشتر خانم هايي که اطراف امام بودند مانند مادر، دايه، عمه و... داراي نقش هستند. افخمي آن زمان تاکيد کرده بود که فقط از بازيگران تئاتر و نيز بازيگران محلي اطراف خمين استفاده خواهد کرد که با لهجه محلي خمين صحبت کنند. ضمناً قرار بود بازيگر نقش کودکي امام را در اين فيلم دو پسربچه بازي کنند که شامل يک دوره دو، سه سالگي و يک دوره 7 سالگي است.

با اينکه قرار بود از خردادماه سال 1383 و پس از بازگشت افخمي از کن، فيلمبرداري «فرزند صبح» آغاز شود، اما بنا به دلايل مختلفي که مهمترين آنها مشغله هاي فراوان خود افخمي بود، شروع فيلمبرداري تا مهرماه همان سال به تعويق افتاد.

اما بالاخره در روزهاي پاياني مهرماه سال 83 مراسم افتتاحيه «فرزند صبح» با حضور جمعي از مسوولان سينمايي و در حوالي شهرستان شهريار برگزار شد و اين فيلم کليد خورد.

پس از اينکه فيلم افخمي وارد مرحله جدي تري از توليد شد، حواشي بسياري پيرامون اين فيلم شکل گرفت که مهمترين آنها شايعه حضور بازيگراني چون بهمن مفيد و سعيد کنگراني در «فرزند صبح» بود. حتي عکس تست گريم کنگراني روي صفحه يک يکي از روزنامه ها به چاپ رسيد که اعتراضاتي را به همراه داشت. آن زمان با اينکه گفته مي شد بازيگران فيلم افخمي از ميان چهره هاي ناشناخته انتخاب خواهند شد اما شايعه حضور کنگراني و مفيد و نيز قطعي شدن بازي هديه تهراني در نقش دايه امام و محمدرضا شريفي نيا در نقش پدر امام باعث شکل گيري اعتراضاتي پيرامون فيلم بهروز افخمي شد. دامنه اين اعتراضات حتي به برخي نشريات هم کشيده شد و کار به جايي رسيد که بهروز افخمي جوابيه يي بسيار تند را در واکنش به حرف هاي گفته شده منتشر کرد. افخمي در بخشي از اين جوابيه آورده بود؛ «من بهروز افخمي نويسنده فيلمنامه و کارگردان فيلم سينمايي فرزند صبح (درباره زندگي و دوران خردسالي خميني بزرگ) به تمام کساني که قصد دارند اين فيلم را بپيچانند و مال خود کنند يا به صورت چيزي پيش پا افتاده و بي خطر درآورند نصيحت مي کنم که خودشان را خسته نکنند و همه قدرت شان را براي تعطيل و توقف فيلم به کار گيرند. به «برادران ايد ئولوژيک» و «بنيادگرا» در برخي روزنامه هاي... و نشريات ديگري که نديده ام، توصيه مي کنم که به جاي اين همه دروغ و راست بي امضا و امضادار که درباره صلاحيت بازيگران چاپ مي زنيد روي بي صلاحيتي ديني و اخلاقي من متمرکز شويد و آنقدر بنويسيد تا فيلم را تعطيل کنيد. شما چاره ديگري نداريد، من کوتاه نمي آيم و به دست خودم فيلمي را که شما مي خواهيد نمي سازم. برعکس اميدوارم فيلمي بسازم که تفاوت هاي عميق طبع شوخ و طينت لطيف خميني بزرگ را با قشريوني مثل شما به نمايش بگذارد فيلمي که به نسل امروز نشان دهد که او شاعر بود و اهل ادب بود و بي ادبي را با دشمنان هم مجاز نمي داشت...

من (اگر بمانم) در طول فيلمبرداري هم مرام امام را رعايت خواهم کرد. هنرمندان را احترام خواهم داشت. ميزان را حال فعلي خواهم دانست، در احوال اشخاص تجسس نخواهم کرد و به جاي غيبت و تهمت و ياوه گويي به محاسبه احوال خودم مشغول خواهم بود.«فرزند صبح» به همه هنرمندان با ذوق و تواناي قبل و بعد از انقلاب که امام را دوست دارند و دوست دارند که در فيلمش ظاهر شوند بدون در نظر گرفتن سوابق و گذشته خوشامد مي گويد...»فيلمبرداري بخش زمستان «فرزند صبح» با تمام حواشي و مشکلات پيش آمده بر سر اين پروژه، تا پايان سال 83 ادامه داشت و قرار بود فيلمبرداري اين فيلم پس از گرفتن صحنه هاي مربوط به بهار و تابستان، در تيرماه سال 84 به اتمام برسد. در سکانس هاي مربوط به فصل زمستان، تنها بازيگر معروفي که جلوي دوربين رفت، هديه تهراني بود که نقش «ننه خاور» دايه امام را بازي کرد. ننه خاور پس از رفتن خانواده امام به تهران، همراه دو فرزندش از روح الله که 5 سالش است نگهداري مي کند. به جز هديه تهراني تقريباً همه وقت زمستاني فيلم با کودکي حضرت امام(ره) در سن حدود 4 سالگي و بچه هاي ننه خاور که 2 بچه کوچک 8 و 9 ساله هستند مي گذشت.

اما توليد بخش تابستاني «فرزند صبح» از ارديبهشت ماه سال 84 از سر گرفته شد. خرداد ماه همان سال در حالي که هنوز زمزمه هاي مخالفت با نحوه ساخت اين فيلم توسط افخمي و نيز مخالفت با حضور برخي بازيگران در آن به گوش مي رسيد، معاون فرهنگي موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) با رد برخي شايعات مطرح شده پيرامون فيلم «فرزند صبح» گفت که بازيگران سينمايي درجه يک کشور با سوابق سينمايي مشخص در اين فيلم بازي مي کنند و جاي هيچ گونه نگراني وجود ندارد. اما در حالي که افخمي وعده داده بود فيلمبرداري «فرزند صبح» در تيرماه سال 84 به اتمام مي رسد، اما ناگهان انتشار خبر توقف اين فيلم تا دو سال آينده، خيلي ها را متعجب کرد.

با اينکه گفته مي شد وجود مشکلات مالي دليل اصلي توقف يکي دو ساله اين فيلم است، اما افخمي علت اين کار را استفاده از بازيگر نقش سه، چهار سالگي امام در يک مقطع سني ديگر آن هم به دليل وقوف به توانايي بازيگر خردسال فيلم اعلام کرد. افخمي در آن زمان طي يک مصاحبه گفت؛ «پروژه فرزند صبح البته مشکلات مالي داشت، اما اين مشکلات قابل حل بود و طي صحبت هايي که با تهيه کننده و سرمايه گذار داشتيم، حل شد. دليل اصلي توقف فيلمبرداري در حال حاضر توانايي و درخشش بازيگر خردسالي است که نقش امام (ره) را در سه، چهار سالگي بازي مي کند. با توجه به اينکه فيلمنامه «فرزند صبح» دو بخش مجزا دارد و بخش دوم آن در دوران هفت، هشت سالگي امام (ره) يعني سه، چهار سال بعد از بخش اول مي گذرد، بنا بود که بازيگر ديگري دوران هفت، هشت سالگي امام (ره) را بازي کند، اما بازيگر بخش اول آنقدر خوب از آب درآمد که تصميم گرفتيم يکي دو سال صبر کنيم و بخش دوم را با خودش بگيريم. در واقع اين بازيگر ـ آرمان ايرانپور ـ آنقدر تاثيرگذار و به يادماندني است که فکر مي کنم جابه جايي او با يک بازيگر ديگر باعث ضايع شدن نيمه دوم فيلم خواهد شد و با توجه به اينکه در حال حاضر به پنج سالگي نزديک مي شود، مي ارزد که منتظر بمانيم و بخش دوم را با خودش فيلمبرداري کنيم. »اما تا مرداد سال 85 پرونده «فرزند صبح» بسته ماند. بهروز افخمي وقتش را صرف کارهاي ديگري کرد و منتظر ماند تا بازيگر خردسالش کمي بزرگ تر شود. از مردادماه سال 85 افخمي فيلمبرداري بخش دوم فرزند صبح را آغاز کرد.

با اينکه گفته شده بود بخش دوم فيلمبرداري تا آبان سال 85 به پايان مي رسد، اما باز هم اين اتفاق نيفتاد و فيلمبرداري بخش هاي پاياني به سال 86 موکول شد. در اين بين مهمترين اتفاقات حول و حوش پيدا کردن بازيگري مناسب ايفاي نقش ميانسالي امام خميني گذشت که به بخش کوتاهي از فيلم مربوط مي شد. جمشيد هاشم پور مهمترين و بهترين انتخاب بهروز افخمي بود که اتفاقاً تست هاي گريم هم روي صورت او بسيار خوب از آب در آمده بود، اما چون براي فيلمبرداري زمانبندي مشخصي وجود نداشت، بازي هاشم پور منتفي شد و عبدالرضا اکبري جاي او را گرفت.

هم اکنون چند هفته يي است که فيلمبرداري بخش هاي پاياني «فرزند صبح» از سر گرفته شده و قرار است هر طوري که شده، اين فيلم به جشنواره امسال برسد. قرار است در اين سکانس ها محمدرضا شريفي نيا که قبلاً نقش پدر امام را ايفا کرده، در نقش حاج احمد خميني فرزند امام جلوي دوربين برود تا فيلم «فرزند صبح» در دو نسخه 160 و 120 دقيقه يي آماده نمايش شود. اما تا حاصل دست پخت بهروز افخمي آن هم پس از 4 سال آماده نشده و به نمايش در نيامده، در مورد هيچ چيز نمي توان به قطعيت سخن گفت. 7 ماه ديگر نتيجه کار مشخص مي شود.
خاطره گويي آيت الله توسلي رئيس دفتر امام(ره)
آخرين روزها
آيت الله توسلي، از معدود افرادي است که به واسطه مسووليتش در دفتر بنيان گذار کبير جمهوري اسلامي ايران اين فرصت را يافت تا در آخرين لحظات حيات امام(ره) در کنار بستر ايشان حضور داشته باشد.

در آستانه سالگرد رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، آيت الله توسلي که طي ساليان متمادي حيات امام راحل مسووليت اداره دفتر ايشان را بر عهده داشت، به بيان خاطرات خويش از آخرين روزهاي حيات امام خميني (ره) پرداخت و به آيات قرآن که در چند مورد يادآور شده براي هر موجود زنده يي روزي مرگ فرا مي رسد، استناد کرد؛ خداوند به پيغمبرش هم مي گويد که تو مي ميري. ديگران هم از دنيا مي روند؛ اما بعضي مرگ را نيستي مي دانند. براي آنها مرگ بسيار مشکل است چرا که فکر مي کنند انسان با مرگ نابود مي شود اما اولياي خدا مرگ را نيستي نمي دانند. به تعبير حضرت امام(ره) مرگ سفري است از جايي به جايي يا به تعبير ديگري از امام(ره) خرقه عوض کردن است.

اگر اين حوادث براي هر فرد عادي اتفاق مي افتاد از همان روزهاي اول از پا درآمده بود. انقلاب پس از پيروزي حوادث و بحران هاي زيادي را پشت سر گذاشت و کساني که فکر نمي کردند اين انقلاب به دست يک انسان عالم مجتهد به پيروزي برسد، از همان روزهاي اول حرکت هاي بسياري انجام دادند تا اين انقلاب از بين برود؛ اما امام(ره) در مقابل تمام حوادث و بحران ها محکم ايستادگي کرد و به ديگران دلداري داد و آنها را نگهداري کرد. مردم هم فکر مي کردند کسالت امام(ره) مربوط به قلب ايشان است و اگر امام(ره) روزي از دنيا رحلت کند ارتحالش مربوط به کسالت قلبي است. البته امام(ره) در سال 58 مبتلا به کسالت قلبي شد، منشاء آن هم اتفاقي بود که براي امام(ره) غيرمنتظره بود و ايشان را بسيار ناراحت کرد.

به خاطر دارم در سال58، امام(ره) هر روز با عده يي از افراد ملاقات هايي را انجام مي داد. آن روز عده يي از افراد خلق مسلمان تظاهرات کرده بودند. به سمت خانه امام(ره) آمدند. ايشان از من پرسيدند، گفتم مي گويند عده يي از حزب خلق مسلمان به طرف بيت شما حمله کرده بودند. امام(ره) فرمودند هيچ کس مانع آنها نشود. اما مردم متوجه شدند و تظاهرات عجيبي انجام دادند که آنها از قم به طرف تهران فرار کردند و همان شب امام(ره) به کسالت قلبي مبتلا شد که مجبور شدند ايشان را از قم به بيمارستان شهيد رجايي و قلب سابق منتقل کنند و اين اتفاق همزمان با برگزاري انتخابات رياست جمهوري اول بود.

مرحوم حاج احمد آقا مي گفت بني صدر با کمال پررويي به من گفته به شما بگويم که يکي دو روز بيشتر امام(ره) زنده نيست و منتظر بودند که امام(ره) در همان يکي دو روز از بين بروند.

مرگ براي امام(ره) مساله نبود.زماني که امام(ره) از زندان اول بازگشت در يکي از سخنراني هايش فرمود که ما را از مرگ مي ترسانيد؟، ما پرورده مولايي هستيم که فرمود« به خدا قسم پسر ابيطالب آنقدر مشتاق مرگ است همان طور که بچه شيرخوار به پستان مادر علاقه مند است. پسر ابيطالب انس با مرگ دارد» و اين مولا در شب شهادتش نيز فرمود که خدايا مرگ را براي من مبارک بگردان. امام(ره) فرمودند که ما پيرو همچون مولايي هستيم که از مرگ باکي نداشتند و شما ما را از مرگ مترسانيد و بعد هم مي فرمودند که انقلاب راه خود را پيدا کرده است و بستگي به شخص ندارد، فلاني هم از دنيا رفت، انقلاب راه خود را طي مي کند و اين ملت انقلاب را نگهداري مي کند و انقلاب هست.

هيچ کس اميد نداشت که امام(ره) با غيرکسالت قلبي از دنيا برود. در اواخر يادم است حدود يک يا دو ماه مانده به فوت امام(ره) بعضي افراد به من تلفن مي زدند که چهره امام(ره) در حال لاغرشدن است و احساس مي کنيم خداي نکرده کسالتي دارند. گاهي به تيم پزشکي امام(ره) مي گفتم که بعضي اين گونه مي گويند. مي گفتند نه لاغر شدن براي امام(ره) ضرر ندارد و مضر نيست. تا ايامي رسيد که اواخر ماه ارديبهشت بود، امام(ره) احساس کرد مزاج ايشان ناراحتي دارد. جناب آقاي دکتر فاضل، طبيب جراح ايشان وقتي جراحي کرد مي گويد که وقتي مرا به بيت امام(ره) احضار کردند شوراي پزشکي تشکيل داديم و دکتري که متخصص معده بود آقاي دکتر زالي را هم احضار کرديم و بالاخره آن روز تصميم شان اين بود که روي امام(ره) معاينات پزشکي انجام بدهند.

از نظر قلبي امام(ره) کسالت قلبي داشت و در سال هاي 65 و 68 دو مرتبه ايشان انفاکتوس مهمي کردند. اما ابراز و اظهار نکردند تا مردم ناراحت نشوند. تيم پزشکي قلب امام(ره) هميشه مهيا بودند. يک مرتبه در سال 65 امام(ره) در آشپزخانه به کلي افتاد. آقاي دکتر پورمقدس که از دکترهاي بسيار متدين است، بلافاصله حاضر شد و قلب ايشان را ماساژ داد و امام(ره) بازگشت.

آن روزي که امام(ره) آن گونه شد، گفتم؛ امام من از شما مزدي مي خواهم. ايشان فرمودند؛ چه چيزي به درد شما مي خورد؟ چه به شما بدهم گفتم؟ عرض کردم؛ اجازه دهيد من فقط پيشاني شما را ببوسم و بهترين هديه يي که گرفتم اين بود که امام(ره) اجازه داد من پيشاني شان را ببوسم.

در 31 ارديبهشت سال 68 بود که امام(ره) احساس کردند کسالتي دارند که مربوط به معده شان است، زماني که اطبا با آقاي دکتر زالي که متخصص سرطان شناس بود، آمدند از همان زمان تشخيص داد که کسالت ايشان مربوط به سرطان معده است و بايد عمل کنيم و اگر عمل نکنيم امام(ره) بايد 6-5 ماه حالت سختي را طي کند و شايد به گونه يي شود که دور از شأن امام(ره) باشد، چرا که اگر بخواهند معالجات آن گونه بکنند مو مي ريزد و اين شايد براي امام(ره) مناسب نباشد.

بر اين اساس اطباء با امام راحل مشورت کردند. امام(ره) هميشه تابع طبيب بود، در هر کاري مي گفت بايد به متخصص رجوع کرد. ايشان آنقدر به عمل کردن به دستور پزشک مقيد بود که سر ساعت که مي شد آن قرصي را که برايش مهيا کرده بودند مي خورد و اطبا از نظم امام(ره) در اين جهت هم بسيار متعجب بودند. همان طور که سر ساعت در اتاق کارشان مي آمدند و همان طور که سر ساعت قدم زدن شان شروع مي شد، ايشان آنقدر منظم بود که اگر کسي مي خواست خلاف نظم عمل کند امام(ره) اعتراض مي کردند.

اطبا از اينکه امام(ره) اينقدر مقيد است و به دستور پزشک عمل مي کند، تعجب مي کردند، زيرا مي ديدند ايشان به عنوان فردي که خودش يک مجتهد اعلم است، در عين حال در مسائلي که مربوط به موضوع ديگري است، او مقلد ديگري مي شود.

در ملاقات ها بنا بود هميشه کساني که وقت ملاقات دارند رأس ساعت 9 در حسينيه حاضر شوند. يک روز حدود شايد 5-6 دقيقه کساني که بناي ملاقات داشتند دير کردند. امام(ره) از من پرسيد مساله چيست که وقت من مي گذرد. گفتم نيامده اند. امام فرمود که مسوول تو هستي. کارت بايد آنقدر منظم باشد که کارها سر ساعت انجام شود.

بعد از تشخيص بيماري امام(ره) آقاي دکتر فاضل با عده يي از اطبا در اتاق امام(ره) جلسه تشکيل دادند. اکثراً معتقد بودند امام(ره) بايد عمل شود. بعضي از پزشکان با عمل کردن مخالف بودند. به خاطر دارم در آن روز وقتي تصميم گرفتند و به امام(ره) اعلام کردند ايشان فرمودند که هر طور دستور است و تشخيص داده مي شود، عمل مي کنم. آن روز 31 ارديبهشت بود. بعد از آن ظاهراً دوم خرداد بود که تصميم گرفته شد امام(ره) به بيمارستان بروند. در آن روز وقتي اطبا از اتاق امام(ره) بيرون آمدند، امام(ره) در را از پشت بستند. يکي از اطبا سرش را به ديوار گذاشت و شروع به گريه کردن کرد و گفت که اگر مي شود برويد به امام(ره) بگوييد شما استخاره کنيد. چون با عمل کردن امام(ره) مخالف بود. گفتم آقاي دکتر مي دانيد که امام(ره) اهل استخاره نيست. امام(ره) در تمام مسير پيشبرد انقلاب هيچ گاه استخاره نکردند. براي ديگري ايشان استخاره مي کرد، اما براي کارهاي خود استخاره نمي کردند. امام مي فرمودند که راه مشخص است و براي هر کاري بايد مشورت کرد. به اهلش مراجعه کرد. لذا براي کار خود هيچ گاه استخاره نمي کرد. با فکر و عقل و تدبير و مشورت کارها را انجام مي داد.

انتخاب بيمارستاني در نزديکي منزل امام(ره) که متعلق به سپاه است، از ابتکارات مرحوم حاج احمد آقا بود زيرا در اين صورت اگر اتفاقي براي امام(ره) مي افتاد و نياز بود به شهر بروند، با اين وضع ترافيک ممکن بود مشکلي ايجاد شود که با انتخاب اين بيمارستان نگراني هايي که از اين بابت وجود داشت مرتفع شد. شبي که بنا بود امام(ره) را عمل کنند وقتي وارد اتاق شدند همسر امام(ره) هم دنبالش بودند که وقتي مي خواستند از سرازيري پايين بيايند، ايشان رو به همسرشان کردند و گفتند خانم من را حلال کن. خانم امام فرمود که نه ان شاءالله به زودي برمي گرديد. امام فرمودند که اين سرازيري که مي روم ديگر برگشتي ندارد. من ديگر برنمي گردم. گويا از همان وقت اطلاع داشتند و اطلاع داشتند از اين بيمارستان برنمي گردند. امام(ره) در همان زمان که در بيمارستان قلب براي بار اول بستري شدند و ناي صحبت کردن نداشتند سفارش خانم را مي کردند. مرحوم حاج احمد آقا از اولين بستري شدن ايشان نقل مي کرد که ايشان آن روز دست من را گرفته و در دست خانم گذاشت و گفت احمد اگر اتفاقي افتاد چون روز راي گيري براي رياست جمهوري است، خبرش را اعلام نکنيد و بعد از اينکه خبر تثبيت رياست جمهوري رسيد اعلام کنيد.

صبحي که بيمارستان را براي عمل کردن مجهز کردند، همه جمع بودند. تلويزيون مدار بسته يي نصب کردند و همه مشاهده مي کردند. مقام معظم رهبري تشريف داشتند. آقاي هاشمي، رئيس ديوان عالي کشور آيت الله اردبيلي نيز بودند. اعضاي دفتر امام(ره) و بيت معظم ايشان هم بيرون نشسته بودند و به عملي که آقاي دکتر فاضل انجام مي داد نگاه مي کردند که بحمدالله عمل هم موفقيت آميز بود. يادم هست وقتي آقاي دکتر فاضل مي خواست به اتاق عمل برود اول وضو گرفت و با وضو رفت امام(ره) را عمل کند. پس از عمل همه بسيار خوشحال بودند. عمل موفقيت آميز بود. تا حدود هفت، هشت، ده روز حال امام(ره) بسيار خوب بود.

اما از روز يازدهم حال ايشان دگرگون شد. قبل از آن حتي امام(ره) را به صحن بيمارستان آوردند و ايشان آنجا نشستند. افراد خدمت ايشان مي رسيدند. يک روز يادم است آقاي دکتر عارفي که دکتر مخصوص ايشان بود به من گفت؛ بيا با امام صحبت کن. تصادفاً آن روز قرار بود من در نماز جمعه قبل از خطبه ها صحبت کنم. من خدمت امام(ره) رفتم. گفتم بنا است من امروز در نماز جمعه صحبت کنم، امام(ره) چشم شان را باز کردند و سلام کردند. گفتم شما اگر امري، فرمايشي داريد، امر شما را اطاعت مي کنم، امام(ره) فرمودند که سلام من را به مردم برسان و به مردم بگو که فلاني گفت از خدا بخواهيد که عاقبت مرا ختم به خير کند. آقاي هاشمي رفسنجاني هفته بعد از آن بود که خدمت ايشان رفت و مي خواست به نماز جمعه برود. آن زمان امام(ره) فرمود که از مردم بخواهيد که از خدا بخواهند خدا مرا بپذيرد. آقاي هاشمي گفت من اين کلام را نمي گويم. مردم ناراحت مي شوند و به اين ترتيب با جملات ديگري حرف هاي امام(ره) را به مردم منتقل کرد.

ايام بستري شدن حضرت امام(ره) با فعاليت شوراي بازنگري قانون اساسي که بنيانگذار جمهوري اسلامي بر آن تاکيد داشتند، همزمان بود. شورايي که امام(ره) هم مرا به عنوان يکي از اعضا مشخص کرده بود. آن روز من نبودم. صبح روزي که امام رحلت فرمودند زماني که مي خواستم طرف شورا بروم از حال امام(ره) سوال کردم، گفتند حال ايشان بد نيست. اما از اول همان روز (13 خرداد) حال امام(ره) رو به وخامت گذاشته بود و به ما چيزي نگفتند، فشارشان روي 5 بود. حدود ساعت 1 و 2 ظهر بود که به وسيله حاج احمد آقا تلفن زدند که زودتر خودتان را برسانيد بالا. لذا خدمت آقاي هاشمي و آقاي خامنه يي رهبر معظم انقلاب عرض کردم که گفته اند زودتر بالا برويد. وقتي آمديم 3 بعدازظهر بود که ديديم اتاق امام(ره) پر از اطبا است، همه آنها حالي دگرگون داشتند. خيلي ناراحت بودند و گوشه و کنار گريه مي کردند. ما خبر نداشتيم پرسيديم چه شده است؟ گفتند حال امام(ره) وخيم شده، حاج احمد آقا به من رو کرد و گفت؛ امام(ره) چند دفعه سراغ شما را گرفت. گفت فلاني چون احکام مي گويد مي خواهم چيزي راجع به احکام به او بگويم و بالاخره هم کسي موفق نشد که بداند امام(ره) چه مطلبي را مي خواستند راجع به احکام بگويند. ولي از همان شب تا زماني که امام(ره) فوت کردند علي الدوام مشغول نماز بودند. تقريباً حدود 150 رکعت نماز در همان تختي که خوابيده بودند، خواندند.

امام(ره) از نصب دوربين در اتاق شان در بيمارستان اطلاع نداشتند و اگر متوجه اين مساله مي شدند، اجازه نمي دادند. حاج احمد آقا مي خواستند يک يادگاري از امام(ره) داشته باشند، مخفيانه اين دوربين را نصب کردند. در حسينيه جماران زماني که ايشان اجازه مي دادند صدا و سيما مي آمد و فيلمبرداري مي کرد. به ياد دارم يک روز امام(ره) اعتراض کردند زيرا زماني که وارد اتاق شدند ديدند که برادراني از صدا و سيما به سقف اتاق، آهني وصل مي کنند. امام(ره) سوال کردند که اين چيست؟ گفتند نور اين اتاق کم است مي خواهيم نور اتاق زياد شود. امام(ره) فرمود اين خانه که مال من نيست. به اجازه چه کسي داريد در خانه مردم تصرف مي کنيد و آهن وصل مي کنيد. امام(ره) فرمود من در اين خانه مستاجر هستم. اين تصرفات بايد با اجازه صاحب خانه باشد. اگر کسي سيره امام(ره) را بخواند، متوجه مي شود که سيره زندگي امام(ره) درس همه چيز بود. درس علم تربيت، اخلاق، دينداري و... بود. سيره ايشان همه چيز به انسان مي داد، اما از آن فيوضات امام(ره) محروم شديم، اميدواريم اين سالگردهايي که گرفته مي شود قسمتي براي عبرت باشد. براي اينکه بدانيم مرگ در پيش است و براي همه انسان ها هست.

حدود ساعت 5/3 بعدازظهر همه مايوس شدند. وقتي مرحوم حاج احمد آقا اطمينان پيدا کرد و دکتر فاضل و ساير پزشکان هم گفتند که نهايت تا يکي دو ساعت بيشتر امام(ره) حيات ندارند، حاج احمد آقا اعلام کردند هر کس مي خواهد بيايد امام(ره) را ببيند. کساني که جزء پاسداران و نزديک جماران بودند، آمدند. کساني که امام(ره) را نديده بودند آن روز براي ديدن امام(ره) به اتاق ايشان آمدند. وقتي وارد اتاق شدم خانم امام فرمودند که دعاي عديله را شما بخوانيد. چون مستحب است بالاي سر محتضر دعاي عديله خوانده شود. مفاتيح الجناني که به امام(ره) داده بودم بالاي سر ايشان بود. ايشان بسيار مقيد بودند و دعاهاي شان را ترک نمي کردند. نمازها که جاي خود. ايشان دعاهايي را هم که هميشه مي خواندند ترک نکرده بودند.

من کتاب دعا را خود به امام(ره) داده بودم. ايشان يک روز فرمود براي من مفاتيح الجنان با خط درشت پيدا کن. مفاتيحي داشتم که خود مرحوم آقاي قمشه يي که مترجم مفاتيح الجنان بود به من داده بود. من اين کتاب را خدمت حضرت امام(ره) دادم. زماني که دعاي عديله را خواندم عروس امام(ره) و دختران حضرت امام بالاي سر ايشان ايستاده بودند. متوجه شدم امام(ره) جايي نشانه گذاشته اند، باز کردم ببينم کجاست. ديدم دعاي عهد است و ايشان روي آن نوشته است شروع روز 8 شوال. امام13 شوال وارد بيمارستان شد. مستحب است دعاي عهد را 4 صبح انسان بخواند. ايشان مقيد بودند حتي زماني که در بيمارستان بودند اين دعا را بخوانند. امام اواخر ماه شوال بود که از دنيا رفتند.همه کساني که سر سه راه ياسر آمده بودند به خصوص جانبازان انقلاب براي شفاي امام(ره) دعا مي کردند، اما ساعت 20/22 امام(ره) جان به جان آفرين تسليم کرد. همان موقع پيکر ايشان را در سردخانه يي گذاشتند. صحبت غسل امام(ره) شد. مرحوم حاج احمد آقا گفت شما خودت غسل بده. لذا در همان خانه امام(ره) که محل ملاقات هاي خصوصي امام(ره) بود، پيکر امام(ره) را در نيمه شب غسل داديم و در سردخانه گذاشتيم. بعد هم برديم به طرف مصلاي تهران براي وداعي که مردم داشتند، يک روز هم پيکر ايشان آنجا بود و بعد آن را به بهشت زهرا برديم.

بنا شد بر امام(ره) نماز خوانده شود. من به اتفاق آقاي رسولي که آن وقت در دفتر امام(ره) بود، شبانه به منزل آيت الله گلپايگاني رفتيم و از ايشان دعوت کرديم که آقاي گلپايگاني بر جنازه ايشان نماز بخواند. ايشان از پيرمردها و مراجعي بود که سن شان از امام(ره) هم بيشتر بود، با امام(ره) انس داشتند. لذا خودشان از قم آمدند. من و آقاي رسولي به دعوت ايشان رفتيم و حاج احمد آقا ايشان را انتخاب کرده بودند. در مصلاي تهران نماز بر امام(ره) گذاشته شد. تشييعي که از امام(ره) شد، بي سابقه بود. زمان ورود امام(ره) از پاريس حدود 6 ميليون جمعيت از امام(ره) استقبال کرد. در تشييع پيکر امام(ره) گفتند حدود 8 ميليون جمعيت آمده بودند. حدود چند ده نفر افرادي بودند که وقتي خبر فوت ايشان را شنيدند از شدت تاثر از دنيا رفتند. من پيکر امام(ره) را خودم غسل دادم و خودم کفن کردم. انگشتر پنج تن روي سينه مبارک امام(ره) قرار داديم. از کشورهاي خارج آن روز رئيس جمهور پاکستان در نماز امام(ره) شرکت کرده بود.

پيکر امام(ره) را که بعد از نماز بردند، مردم مهلت ندادند و پيکر امام(ره) را دوباره به جماران بازگرداندند. کفن امام(ره) را تکه تکه به کلي برده بودند. دو مرتبه پيکر ايشان را کفن کردم. تصادفاً کفن بعدي را مقام معظم رهبري براي خودشان تهيه کرده بودند که فرستادند و ما با آن کفن امام(ره) را دومرتبه کفن کرديم.

امام(ره) نگفته بودند که من را کجا دفن کنيد. مرحوم حاج احمد آقا گفتند که امام روزي به من فرمود اين انتخاب که به من مربوط نيست، وقتي من فوت کردم تعيين محل دفن مربوط به ولي ميت است و ولي ميت هم فرزند ارشد ذکور است. هر کجا خواستيد. ابتدا تصميم مرحوم حاج احمد آقا اين بود که بين جاده قم و تهران، در کوشک نصرت دفن شود. صحبت که شد همه مخالفت کردند. بعضي ها گفتند امام(ره) را در مسجد، بالاسر حضرت معصومه (س) دفن کنيم. بالاخره مرحوم حاج احمد آقا گفت که امام(ره) بايد در کنار قبر شهدا باشد. تصميم گرفته شد در همين نقطه فعلي که نزديک بهشت زهرا و قبور شهدا بود پيکر امام راحل را دفن کنند. در همان روز در هليکوپتر من و آقاي هاشمي، مرحوم حاج احمد آقا، آقاي ناطق نوري و آقاي صانعي که در دفتر امام(ره) بودند بوديم. در ميان جمعيت توانستيم پيکر ايشان را دفن کنيم.
مصاحبه با آمنه موسوي روزنامه نگار کويتي
انديشه امام و چالش هاي جهان اسلام
خانم آمنه موسوي (روزنامه نگار کويتي و از مسوولان مجله «العصر» کويت)که همراه خانواده خود در دوران انقلاب اسلامي ايران مقيم کشورمان بوده اند از سال هاي گذشته با شخصيت امام خميني و روند انقلاب اسلامي آشنايي دارند که بر همين اساس مصاحبه يي با ايشان انجام شده که در پي به نظر خوانندگان گرامي مي رسد.

---

ابتدا قدري درباره آشنايي خود با شخصيت و انديشه امام خميني و نوشته هايي که در اين زمينه داريد، صحبت بفرماييد.

آشنايي من با شخصيت حضرت امام به خيلي پيش از اين برمي گردد. ما در دوران انقلاب در قم مقيم بوديم و بسياري از حوادث انقلاب را شاهد بوديم. چون ما هر ساله، سه ماه تابستان را در قم مي گذرانديم و از اين رو بسياري از حوادث مثلاً حوادث «جمعه سياه» را از نزديک ديديم. پس از پيروزي انقلاب، من 12 يا 13 ساله بودم که به حضور امام در منزل شان در قم مشرف شدم. آشنايي و آگاهي ما درباره امام بسيار خوب بود، چه به خاطر تقليد از ايشان و چه از لحاظ تلقي کردن ايشان به عنوان مرجع تقليدي که جهان را تکان داد و اسلام ناب محمدي را زنده کرد. نوشته هاي من درباره امام بسيار است. حس مي کنم که حضور بنده در اينجا نيز برخاسته از يک لطف و عنايت الهي است.

حضرت امام در رابطه با امت اسلامي و جهان اسلام نگراني هاي متعددي داشتند. به نظر شما در حال حاضر چالش هاي فراروي امت اسلامي و کشورهاي اسلامي کدامند؟

به نظر من مساله فلسطين در درجه اول از مسائل و چالش هاي جهان اسلام است زيرا اگر مساله فلسطين به يک راه حل نهايي برسد، بسياري از مسائل و مشکلات پايان خواهد يافت، اما نه راه حل مسالمت آميزي که غرب و به ويژه امريکا در حال حاضر آن را مطرح مي کنند، بلکه منظورم راه حل اساسي و ريشه يي براي مساله فلسطين است. دومين مساله که مي بايد در صدر برنامه هاي ما قرار گيرد، معضل عراق و حوادث جاري در آن است. به نظر مي رسد يک طرح بررسي شده براي به محاصره درآوردن منطقه اسلامي و به طور عام محاصره کردن امت اسلام و دور ساختن آن از تمامي منابع و ذخاير طبيعي خود در جريان است.

با توجه به شناختي که از انديشه امام داريد، به نظر شما، مهمترين راهکارها و روش هاي لازم براي مقابله با اينگونه چالش ها يا تهديدهاي احتمالي عليه اسلام چيست؟

زنده کردن ياد، انديشه، فرهنگ و انقلاب امام در تمامي ابعاد آن، راه حل هاي فراواني براي بسياري از مسائل و مشکلات جاري را در خود نهفته دارد و از اين طريق مي توان بسياري از معضلات را حل کرد. مقاله يي که در اين کنفرانس ارائه دادم، مي توانم بگويم، که در همين راستا بود، تنگناهايي که جهان اسلام با آن مواجه است، تنگناهايي که حتي گروه هاي سياسي داراي خط مشي اسلامي يا غيراسلامي، به دليل دوري يا دور نگه داشته شدن از انديشه امام و از راه حل هاي اساسي امام، با آن مواجه هستند. امام در انقلاب خويش از طريق عملي کردن حکومتي اسلامي، بسياري از راه حل ها و راهکارها را ارائه داد و اين راهکارها، جمهوري اسلامي را از بسياري از دام هايي که برخي ها در مسير آن نهادند و از کارشکني هاي بسياري، نجات داد و رهانيد. جمهوري اسلامي به رهبري امام توانست مساله جنگ، محاصره اقتصادي و بسياري از مشکلات و حتي محاصره کنوني امريکا و ادعاهاي اين کشور درباره نيروگاه هاي اتمي ايران را پشت سر گذارد. از ديدگاه من، راه امام که از آغاز پيروزي انقلاب آن را ترسيم کرد، خود راهکاري براي خروج از اين تنگناهاست. يکي از اين راهکارها، جمهوري و مردمي بودن حکومت بود و اينکه روند حرکت در اين حکومت از پايين به بالاست و برگزيده هايي از طبقه يي خاص وجود ندارند که حکومت را در دست بگيرند و قاعده تابع و پيرو آنان باشند. حکومت برخاسته از خود ملت است. اين مهمترين راهکاري است که بايد تمامي کشورهاي عربي و نظام هاي اسلامي به طور عام آن را عملي کنند و به اجرا درآورند، زيرا اکنون با يک بن بست مواجه شده اند. اغلب نظام ها و حکومت هاي عربي براي حمايت از قدرت خويش به غرب يا شرق روي آوردند و اين بزرگترين خطايي است که حکومت ها يا نظام هاي عربي و اسلامي مرتکب شدند. اکنون امريکا همان بازي سابق خويش را ادامه مي دهد، چرا که بر اين نکته آگاه است که ميان مردم و حکومت يک نوع شکاف و جدايي وجود دارد و مي تواند از اين طريق، بسياري از رژيم هاي سياسي موجود را تهديد کند. به نظر من، مردمي بودن انقلاب از مهمترين پايه هاي استمرار راه امام و انقلاب است و خود تکيه گاه محکمي براي نظام ها و حکومت هاي اسلامي در تمامي کشورهاي اسلامي است.

با توجه به حضور امريکا در منطقه به ويژه در کشور مسلمان عراق و همچنين کشورهاي عربي که به هر حال امريکا در آنها پايگاه دارد، آينده معادلات جهان اسلام به خصوص منطقه خليج فارس را چگونه ارزيابي مي کنيد و به نظر شما چه راهکاري مناسب است تا اين معادلات به نفع امت اسلامي رقم بخورد؟

وضعيت سياسي کنوني در کشورهاي عربي يا در جهان اسلام بطور کلي، وضعيتي پيچيده است. محاصره منطقه توسط امريکا و تسلط اين کشور بر جهان به طور اعم و بر جهان اسلام بطور اخص بسيار خطرناک است و در چشم انداز آينده، اگر اين وضعيت به همين نحو ادامه يابد، منطقه با چالشي خطرآميز مواجه خواهد شد. وليکن به اعتقاد بنده، راه حل کنوني، روي آوردن به انديشه سياسي اسلام و ايده وحدت اسلام به طور عام است؛ زيرا امريکا بار ديگر مساله جماعات و گروه ها را مورد توجه قرار داده و شروع به تفرقه اندازي ميان شيعيان و اهل تسنن کرده است. اين بازي خطرناک که پيش از اين سبب اصلي تفرقه و انفکاک در امت اسلام شده بود، اکنون باز از سوي امريکا، در پيش گرفته شده و رويارويي با اين خطر از طريق مطرح کردن وحدت اسلام به گونه فعالانه آن، همانگونه که امام آن را ارائه داده بود، برون رفت اساسي براي خروج از اين تنگنا و بن بست است. علاوه بر آن، فراخواندن ملت ها به مقابله با طرح هاي امريکا راه حل ديگري است. متأسفانه عده يي در ميان ما هستند که تبليغات و ادعاهاي امريکا را دنبال مي کنند. ملت ها بايد اين سوال را مطرح سازند که امريکا به چه حقي به منطقه وارد مي شود و ادعاي دارا بودن منافع مي کند. به چه حقي امريکا بر ملت هاي مستضعف چيره مي شود و به چه حقي برنامه ريزي مي کند و تماميت ارضي کشورها را مورد تجاوز قرار مي دهد، آنگونه که در عراق و افغانستان شاهد هستيم، مي بايد توجه فراگير و جامعي براي برملا کردن اين طرح ها و اقدامات کنوني صورت گيرد و سپس با آنها مقابله شود آن هم از طريق دکترين وحدت اسلام.

يکي از ويژگي هاي عمده مبارزات حضرت امام، غرب ستيزي بود و نفي سلطه، نفي تبعيض، نفي دخالت قدرت ها در امور کشورهاي منطقه. لذا امام نوک تيز حمله و مبارزه خويش را متوجه قدرت ها کرد و در همين راستا، امريکا را به عنوان شيطان بزرگ معرفي کرد. حال با توجه به ويژگي عمده مبارزات حضرت امام که مي تواند به نفع جهان اسلام تمام شود، چرا در کشورهاي عربي و اسلامي به جاي همراهي با اين طرز تفکر حضرت امام، به تعامل با امريکا مي پردازند. علت يا علل چيست؟ چه موانعي سر راه وجود دارد که اينها نمي خواهند در راستاي منافع کشورهاي اسلامي، امت اسلامي و حتي کشورهاي خودشان در درازمدت همراه با اين تفکر و انديشه اسلامي باشند؟

مشکل اينجاست که بسياري از نظام هاي عربي به قدرت امريکا تکيه کرده و سرنوشت خود را به دست اين کشور سپرده اند. هم اکنون به دليل تسلط امريکا، اين ايده و تصور در اذهان نظام هاي عربي نقش بسته که نمي توانند بدون اجازه يا دستور امريکا، تحرک و فعاليتي داشته باشند. سياست تهديد و فشار امريکا باعث شده که نظام هاي عربي به دشواري بتوانند در حال حاضر از اين تفکر و تصور خارج شوند. برگشت و رهايي از اين تصور، خود راه حلي است که مي بايد شکل بگيرد و به عنوان واقعيتي انکار ناپذير پذيرفته شود. وليکن براي نظام هاي عربي اين امر دشوار مي نمايد چرا که نه ملت ها و نه امريکا از آنها راضي نيستند و ميان اين دو نقطه فشار خطرناک، دچار نوعي بن بست سياسي شده اند که با گذشت آن همه سال ديگر توان خروج از آن به آساني برايشان ميسر نيست. به نظر من مي بايد تلاش و همگرايي بيشتري ميان کشورها صورت گيرد و اين موضوعي است که اکنون مشاهده نمي شود. ولي اين تنها راه رهايي از بن بست است.

به نظر شما چگونه مي توان بين منافع کشورهاي اسلامي و منافع جهان اسلام نوعي تعامل ايجاد کرد که ضمن حفظ منافع ملي به منافع جهان اسلام و امت اسلام انديشيد. يعني منافع جهان اسلام را به يک نحوي پويا کرد تا در تعامل يا مقابله با اتحاديه هاي بزرگي مانند اتحاديه اروپا يا کشورهايي مثل امريکا قدرت ايستادگي داشته باشيم.

دوري از ايده ها و تفکرات قومي و پايبندي به دکترين هاي اسلامي مي تواند ما را به عنوان يک قدرت قابل توجه و مورد اعتنا مطرح سازد. مشکل ما توجه و پرداختن به گفتمان قومي گراي ضعيف و بي شالوده است. گفتمان قومي باعث همين شکاف موجود ميان مسلمانان شده است. به نظر من، هيچ گونه تقابلي ميان مصالح کشورهاي اسلامي و مصالح امت بزرگ اسلام وجود ندارد؛ برعکس، مصالح ملت هاي مسلمان بخشي و جزئي از مصالح بزرگ جهان اسلام است و در درجه دوم اگر تمامي ملت ها براي حفظ اين مصالح و در راس برنامه هاي خود قرار دادن آنها بکوشند، به گمان من، هيچ تعارضي با جهان اسلام نخواهند داشت. امروزه شاهد هستيم که اروپا و طرحي بررسي شده براي محاصره منطقه اسلامي و محاصره کردن امت اسلام و دور ساختن آن از تمامي منابع و ذخاير خود در جريان است.

امريکا براي خود رژيم ها و نظام هاي واحد بزرگي خلق مي کنند در حالي که ما حتي در اتحاديه عرب هم نتوانسته ايم به يک وحدت نظر دست يابيم. گفتمان قومي در حال حاضر به هيچ وجه مفيد و تاثيرگذار نيست و تنها راه، گفتمان اسلام يا وحدت اسلامي است و با عملي شدن پيشنهاد عضويت جمهوري اسلامي و ترکيه در اتحاديه عرب، يک اتحاديه اسلامي تکوين خواهد يافت. زيرا وضعيت کنوني جهان عرب، وضعيتي اسف بار است. علاوه بر آن، اگر نفت کشورهاي حاشيه خليج فارس، توان دفاعي جمهوري اسلامي و جناح هاي سياسي قوي ترکيه را کنار هم گذاريم، مي توان به تشکيل يک اتحاديه اسلامي قوي و درخور توجه اميدوار بود.

از نظر شما، وجه تمايز شخصيت و انديشه حضرت امام نسبت به ساير رهبراني که در جهان اسلام بوده اند يا در سطح جهان سوم هستند و علت محبوبيت ايشان در ميان مستضعفان جهان چيست؟

پيوند با خداوند سبحان. از ديدگاه بنده، اين راز و جوهره تمامي جذابيت و محبوبيت امام است. پيوند با خداوند او را مستقل از جهان شرق يا غرب ساخت. امام به قدرت مطلق الهي متکي بود و به اين قدرت هاي ناتوان در برابر قدرت الهي نيازمند نبود. علاوه بر آن، محبت خداوند، عشقي قوي در دل ها ايجاد مي کند. امام در دل ميليون ها مستضعف جهان جاي دارد. حتي در دورترين کشورها. يکي از دوستان نقل مي کنند که در زيمبابوه زني آفريقايي را ديدم که در مقابل سفارت ايران ايستاده و دو مرغ در دست داشت. مي گفت؛ تمام هستي من اين دو مرغ هستند، مي خواهم که اينها را به دست امام برسانيد. امام با اين جاذبه توانست قلوب ميليون ها انسان را در جهان به سوي خود جذب کند. اين عشق براي هيچ کس حاصل نمي شود مگر اينکه ارتباط و پيوندي استوار با خداوند داشته باشد. اين راز عظمت امام است. افزون بر اينها، امام هيچ ترس و واهمه يي در وجود خود ندارد و از اين رو مي فرمايد؛ «با دلي آرام و قلبي مطمئن از اين دنيا مي روم.»

با توجه به حرکت هاي فمينيستي در مورد حقوق زنان در غرب فکر مي کنيد حقوق زن مسلمان چگونه تامين مي شود؟

جنبش هاي آزادي زنان، جنبش هايي براي آزادي انديشه و براي منفعت زنان نبوده است. اين جنبش هاي غربي به يک نوع بي بند و باري و انحراف جامعه به طور کامل منجر شده و زنان را نه تنها آزاد نساخته، بلکه برعکس، در غرب زن دچار نوعي بندگي شده است. زنان به صورت يک عروسک در اختيار مردان درآمده اند. در اصل، اساس جنبش هاي آزادي زنان، آزادي آنها از وضعيت کارهاي سخت و مشقت بار در معادن بود. زيرا زنان با اوضاع اسفباري دست به گريبان بوده اند. آزادي حاصل شد، اما اين آزادي از طريق مردان و به نفع مردان صورت گرفت. اين آزادي، آزادي از تمامي ارزش ها و آزادي بي بند و باري بود. آزادي حقيقي به عنوان يک الگو را در جمهوري اسلامي شاهد هستيم. من با زنان شاغل لبناني نيز ديدارهايي داشتم. زناني مومن و متدين و حامي ارزش ها. ارزش ها فعاليت هاي آنان را تعريف مي کند و در نهايت به تمامي حقوق خود دست مي يابند زنان کويتي امروز بايد به وضعيت زنان ايراني از لحاظ دارا بودن حقوق سياسي و اجتماعي غبطه بخورند. من با يکي از زنان عضو مجلس ايران ديداري داشتم. به ايشان گفتم که شما در پارلمان به بالاترين حد احترام به زنان و بهره مندي از تمامي حقوق خويش دست يافته ايد. پس ديگر در پارلمان چه چيزي را مطالبه مي کنيد؟ موضوعاتي را برايم مطرح کرد که کاملاً خاص زنان بود مانند حق الارث زنان، سرپرستي اطفال، در حال حاضر اين مسائل در کويت به هيچ وجه مورد بررسي قرار نمي گيرد. زيرا زنان وارد پارلمان نمي شوند و حق تعيين سرنوشت را ندارند. مشکل زنان در بسياري از کشورهاي اسلامي اين است که به حقوق خويش آگاه نيستند و اين حقوق را مطالبه هم نمي کنند، اما در مقابل، زنان ايراني از خلال انديشه امام به حدود حقوق خويش آگاه شده و سپس توانسته اند اين حقوق را مطالبه و کسب کنند. حقوقي که مي بايد حقوق اکتسابي باشند. از همين رو، از نگاه من، انديشه امام چارچوب هايي آشکار براي حقوق زنان تعريف و ترسيم کرده، زنان را در تمامي مسائل سياسي شرکت و دخالت داده و در مشارکت هاي اجتماعي و در عرصه عمل وارد ساخته است. زن ايراني اکنون نهادي آشکار از آزادي زنان است و به گونه يي است که با اين آزادي، ارزش ها و احترام خود را حفظ کرده و از خانواده خويش به عنوان يک زن نيز محافظت مي کند.

آيا انديشه امام در رابطه با زن و جايگاه زن، به اندازه لازم در کشورهاي اسلامي مطرح شده است يا خير؟

در کشورهاي اسلامي، طرح حقوق و مسائل زنان از ديدگاه امام، متاسفانه به طور مناسب پوشش داده نشده است. تلاش هايي براي مطرح ساختن اين مساله به عنوان حق تعيين سرنوشت صورت گرفته است، اما تاکنون مورد پذيرش لازم در جامعه قرار نگرفته است. زيرا زنان از حقوق خود آگاه نيستند و به نظر من جامعه، اکنون به اين موضوعات اهميتي نمي دهد. زنان خليجي توجه و اعتنايي به حقوق خود نمي کنند، اما هستند اقشاري که به مطرح کردن حقوق زنان و شرح انديشه هاي امام درباره زنان که انديشه هايي اسلامي است، مي پردازند. از نگاه بنده، در کشورهاي حاشيه خليج فارس اين جنبه ها مغفول مانده که يکي از اين جوانب، حق تعيين سرنوشت است که اين کشورها فعلاً و به طور عام از آن غافل مانده اند. همانگونه که اشاره شد بيشتر به امام به عنوان يک شخصيت سياسي نگاه مي شود و ديدگاه هاي اسلامي و جامع ايشان کمتر مورد توجه بوده است.

ما هر سال در ايران شاهد برگزاري مراسم بزرگداشت حضرت امام هستيم و هر سال با شکوه هر چه بيشتر مردم ايران اين سالگرد و اين مراسم را برگزار مي کنند. اين مراسم چه بازتابي در کشور شما، در ميان متفکران و مسلمانان دارد؟

در کويت هم مراسم هايي به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام برگزار مي شود. اين بزرگداشت ها يک نوع تجديد بيعت با حضرت امام و يک نوع پيوند بيشتر و بيشتر با مرجعيت تکان دهنده دنيا و يک نوع زنده داشتن ياد و انديشه امام است. من به عنوان يک روزنامه نگار اين فرصت را براي مطرح کردن ولو بخشي کوچک از ديدگاه هاي امام مورد استفاده قرار مي دهم. حضور در چنين کنفرانس هايي، ديدگاه ها را به هم نزديک مي سازد و عظمت انديشه امام در عرصه سياسي را براي کشورهاي خليج فارس بارزتر مي کند. يکي از نويسندگان کويتي سال گذشته در اين کنفرانس شرکت داشت و امسال نيز آرزو داشت که حضور يابد، اما شرايط براي وي فراهم نشد وليکن آرزوي خود را براي شرکت در اين کنفرانس يا در اين مناسبت پنهان نگذاشت، زيرا حس مي کرد که کم کم با فکر و انديشه امام بيشتر آشنا مي شود؛ هرچند که خود اهل تسنن بود.

بنابراين اين يک نوع فرصت چه براي نويسندگان و چه براي انديشمندان و چه براي عاشقان امام است. برخي افراد هستند که عصر طلايي زندگي با امام را تجربه کردند و عاشق و شيفته شخصيت و انديشه ايشان شدند. اينجا فرصتي است تا اين گونه افراد، امتنان و ارادت خود را نسبت به امام ابراز کنند. امامي که حجاب را به طور صحيح و اسلام را به طور درست به ما آموخت و فهماند، در حاليکه پيش از اين اين گونه نبوديم.

در پايان ضمن تشکر و خسته نباشيد چنانچه براي همکاران خود در ايران که در زمينه انديشه هاي امام کار مي کنند، پيام يا سخني داريد، بيان بفرماييد.

اميدوارم که ملت ايران ارزش امام را درک کند. ما در خارج از ايران احياناً از وجود يک مرجع و از يک انديشه مطابق با واقعيت بي بهره ايم و از اين رو اميدواريم ملت ايران اين نعمت بزرگ الهي را قدر بداند و سپاسگوي آن باشد و طبعاً راه سپاسگزاري اين نعمت، حفظ و زنده نگه داشتن آن در دل و جان ديگران است. شما به عنوان خبرنگار مسووليت خطيري در اين زمينه داريد و همان گونه که گفتم، جمهوري اسلامي امروز زير ذره بين است و دوستان و دشمنان آن همگي به آن چشم دوخته اند. دوستان جمهوري اسلامي به عنوان يک الگو و يک نمونه اعلا و يک تز سياسي حقيقي مطابق با واقعيت و حل کننده معضلات مي نگرند و دشمنان منتظر و مترصد ند تا خطا و اشتباهي از آن سر بزند تا دو دستگي را در ميان ملت ايران اشاعه دهند. بنابراين تمسک و چنگ زدن به اين نعمت، يک نوع سپاس نعمت است.
جايگاه زن در انديشه امام خميني(ره)
نرگس نيکخواه

مردم ايران زمين تا قبل از برخورد با تمدن غرب اغلب حوزه هاي زندگي خود را بر اساس آموزه هايي سامان مي دادند که در طول اعصار گذشته با آنها خو گرفته و به عنوان حقايقي انکارناپذير در تمام عرصه هاي زندگي فردي و اجتماعي به کار مي گرفتند. بر اساس اين انگاره ها زنان بدون هيچ حق و حقوق مدني به حوزه خانواده محدود مي شدند و تسليم و فرمانبرداري راز عزت او محسوب مي شد.

اما کمتر زني به فکر اعتراض و انتقاد از شرايط خود در خانواده و جامعه بود. تا اينکه نخستين رويارويي ها با مظاهر تمدن غرب و مطرح شدن خواسته هاي جديدي چون پارلمان، قانون و... رواج بحث هاي انتقادي از سوي روشنفکرها، خواب آرام سنت را برآشفت و از آن پس وضعيت زنان به عنوان بخشي از عامل عقب ماندگي جامعه ايران مورد توجه قرار گرفت.

به رغم طرح بحث هاي روشنفکري به چالش کشيده شدن فرهنگ پدرسالار حاکم بر جامعه و اقدامات چندي که زنان در جريان انقلاب مشروطه انجام دادند، دستاورد اين انقلاب براي زنان چيزي نبود جز قانوني شدن حاشيه نشيني آنها (ماده 10 و 13 قانون انتخابات مصوب 1329 هـ.ق زنان را از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن محروم ساخت).

در دوران حکومت رضاشاه، در راستاي اجراي سياست هاي شبه مدرنيستي و مقابله با سنت، کشف حجاب اجباري، را به جامعه زنان تحميل کرد و در نتيجه گروهي را براي دل کندن از همان حضور اجتماعي محدود مصمم تر کرد و گروهي ديگر را به بهاي جدا شدن از سنت و ارزش هاي آن روانه اجتماع ساخت. اين شکاف در دوران پهلوي دوم به اوج خود رسيد و به رغم اقدامات سطحي و تبليغاتي حکومت در اعطاي حق راي به زنان و اصلاح برخي قوانين مرتبط با آنها نتوانست پاسخگوي آزادي و حقوق مدني مورد انتظار زنان باشد.

آنچه شگفتي همگان را برانگيخت حضور يکپارچه زنان اما با شکلي متفاوت از الگوهاي مرسوم گذشته در عرصه مبارزات انقلابي بود. زناني که از يک سو مانند الگوي سنتي زن مسلمان حجاب داشتند و از سوي ديگر فعالانه در عرصه اجتماع براي تعيين سرنوشت و احقاق حقوق خود و هموطنان شان به پا خاسته بودند.

مطالعات متعددي درباره چرايي و چگونگي مشارکت اجتماعي - سياسي زنان در مبارزات انقلابي صورت گرفته که هر يک با فرضيه هاي متفاوت در صدد پاسخ به اين مساله بوده اند.پس از کودتاي 28 مرداد 1332 و تثبيت قدرت حکومت ديکتاتوري سلطنتي، اجراي سياست هاي امنيتي - پليسي، توسعه سرمايه داري وابسته و اجراي برنامه هاي شتابان نوسازي اجتماعي و اقتصادي ترويج زندگي مصرفي و الگوهاي رفتاري غرب و... بافت اجتماعي جامعه را به شدت متحول کرد. سياست هاي اسلام زدايي و عبور از مذهب حکومت در کنار تحولات اجتماعي - اقتصادي به ظهور نسل جديدي از روحانيون و روشنفکران مذهبي انجاميد که با قواعد فکر و عمل متفاوت از روحانيون سنتي به تدوين و گسترش گفتمان انقلاب اسلامي در سطوح مختلف جامعه پرداختند و اين گفتمان به واسطه قوت و کارآمدي خود در واسازي گفتمان هاي موجود در جامعه يعني گفتمان سنتي (که با تحريم و نفي کامل آموزه هاي مدرن در برخورد با سنت به شيوه يي متعصبانه و غيرنقادانه برخورد مي کرد) و گفتمان مدرنيزاسيون (که با نفي کامل سنت در تلاش براي اخذ آموزه هاي مدرن غربي به صورتي تقليدي و گزينشي عمل مي کرد) و ارائه مفصل بندي مناسبي از اجزاي هر يک از آنها که واجد نقاط قوت هر دو و فاقد نقاط ضعف آنها بود توانست مخاطبان هر يک از آن دو گفتمان را درون خود جذب کند.

از مهمترين تدوين کنندگان اين گفتمان امام خميني(ره) بود که با استفاده از روش شناسي فقه پويا نگرشي کاملاً متفاوت نسبت به زن را در جامعه ايران آن روز ارائه کردند و زمينه مشارکت سياسي زنان را در عرصه مبارزات ضد رژيم قبل از پيروزي انقلاب و همه عرصه هاي سياسي - اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي پس از پيروزي و تثبيت نظام جمهوري اسلامي فراهم آوردند.

مروري هر چند اجمالي بر آثار و انديشه ها و سيره عملي حضرت امام خميني(ره) نشانگر آن است که مي توان ديدگاه هاي ايشان در مورد زنان را ذيل سه مقوله جاي داد؛

1- تبيين الگوي مطلوب زن مسلمان؛ تاکيد ايشان بر اين زمينه بر محور تبيين شخصيت الگويي بانوي بزرگ اسلام حضرت زهرا(س) و حضرت زينب(س) استوار بود. (تبيان 50-13) در اين الگوسازي ها به نقش اجتماعي زن مسلمان تاکيد مي شود که ضمن رعايت قوانين و قواعد اسلامي در اجتماع حضوري موثر و تعيين کننده دارد.

2- توصيف وضعيت عيني و اجتماعي و فرهنگي زمان پيش و پس از انقلاب اسلامي؛ انديشه هاي ايشان در اين بخش بر آسيب شناسي وضعيت اجتماعي - فرهنگي زنان پيش از انقلاب اسلامي و تبيين جايگاه و نقش ارزشمند زنان مسلمان در نهضت هاي اسلامي معاصر به ويژه انقلاب اسلامي ايران و در جوامع اسلامي متمرکز مي شود.

3- ارائه راهبردها ورهنمودهاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي مربوط به مساله زنان در راستاي موضع گيري خويش نسبت به آنها در برهه هاي مختلف نهضت اسلامي.

در توضيح جايگاه زنان در انديشه امام خميني(ره) براي نمونه به محورهاي برجسته يي چون نقش سياسي، فرهنگي و اقتصادي اشاره مي کنيم.

نقش سياسي زنان مسلمان در انديشه اجتماعي - سياسي حضرت امام خميني را مي توان در فرآيند حرکت سياسي يعني مراحل پيدايش و پيروزي حرکت اسلامي، استمرار و تداوم انقلاب اسلامي، شناسايي و تبيين کرد.

نقش سياسي زنان

در شکل گيري نهضت اسلامي

امام با استفاده از مثال هاي عيني از جنبش هاي سده اخير به ويژه جنبش تنباکو، جنبش مشروطه و انقلاب اسلامي، به ارائه ديدگاه خويش درباره نقش زنان مسلمان در جنبش ها و انقلاب اسلامي پرداخته اند. مضامين اصلي انديشه هاي ايشان در اين زمينه عبارتند از؛

الف - خاستگاه دروني نقش سياسي زنان مسلمان در شکل گيري نهضت اسلامي وامدار اصولي مانند اصل آزادي فعاليت سياسي، مجاهدت انساني، ايثار و فداکاري، شجاعت، صلابت، حماسه، همت والا و مقاومت و جانبازي، قدرت و تعهد، عفت و عصمت و تحول روحاني آنان، وحدت کلمه و همياري ايشان با مردان در جريان نهضت و شهادت طلبي آنان است.

ب - نقش زنان مسلمان در پيشگامي و راهبري نهضت اسلامي به ويژه در هماهنگي و دوشادوشي با مردان در جريان شکل گيري نهضت و به ويژه در تحولات فرهنگي - اجتماعي فراگير جامعه در حال نهضت و فرآيند تداوم و استمرار انقلاب اسلامي در چارچوب حکومت اسلامي نيز، سهم بسزايي دارد. تاکيد ايشان برخلاف بسياري از انديشمندان مبني بر تقدم هويت انساني بر هويت جنسي نشانگر آن است که زن يک شهروند و يک عضو از مجموعه عناصر و اعضاي انساني جامعه است مانند مرد.

زن و مرد هر کدام يک عنصر از سيستم کلان جامعه و زنان و مردان مجموعه هاي بزرگ تر زيرمجموعه آن سيستم کلان هستند. آنها با ويژگي هاي خاصي چون شعور، عاطفه، اراده و عملکرد زنانه نقش اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي متناسب با عناصر ياد شده بر عهده مي گيرند. تاييد اين مدعا را در بيانات ايشان اينگونه مي يابيم «از نظر حقوق انساني، تفاوتي بين زن و مرد نيست، زيرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خويش را همچون مرد دارد بله در بعضي موارد تفاوت هايي بين زن و مرد وجود دارد که به حيثيت انساني آنها ارتباط ندارند.» (صحيفه امام، ج 4، ص 364).

براي رعايت اختصار مي توان مضامين اصلي انديشه امام نسبت به نقش و مسووليت زنان را در جامعه اسلامي ذيل حوزه هايي چون فرهنگ سياسي، مديريت سياسي و اقتصاد سياسي چنين برشمرد.*

فرهنگ سياسي

- آزادي اعتقاد بيان براي زنان در امور مربوط به مديرت نظام اسلامي و حق تقاضاي مسائل اساسي از دولت در نظام اسلامي

- همکاري زنان و مردان در فعاليت هاي سياسي- اجتماعي براي توسعه نظام اسلامي

- لزوم پذيرش فرهنگ و انديشه آزادي زن براي سازندگي سرنوشت خويش و مقدرات اساسي مملکت اسلامي

- لزوم حفظ تحول فکري و روحي منبعث از نهضت اسلامي در زنان و دخالت در امور

- نقش اساسي در پاسداري از کيان انساني اجتماعي و جهت شجاعت و صلابت زنان در راه حفظ انقلاب اسلامي و پيشبرد آن

- لزوم استمرار تعهد و مسووليت زنان نسبت به کشور و ملت هاي ستمديده در جريان تداوم نهضت اسلامي

مديريت سياسي

- حق دخالت سياسي براي زن در تمامي شئون نظام اسلامي مرتبط با سعادت و نيکبختي ملت

- عهده دار شدن مديريت توسط زنان کارآمد در نظام اسلامي مناسب با مقام انساني خود

- اشتغال زنان به جهاد في سبيل الله در سرتاسر جامعه اسلامي

- رويارويي با توطئه هاي گوناگون عليه نظام اسلامي در سرتاسر سرزمين هاي اسلامي

- حق راي و مشارکت زنان در انتخابات و حضور در قواي مقننه کشور و لزوم آن

يادآوري اين نکته ضروري است که نقد شديد امام به مساله آزادي سياسي زنان و حق آنها براي انتخاب شدن و انتخاب کردن که طي لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي در سال 1341 مطرح شده بود بيشتر اعتراضي بود به عملکرد حکومت نه نفس حقوق زنان. مخالفت امام با اين موضوع در آن مقطع زماني باعث شد که برخي از محققان در بررسي هاي خود به اين نتيجه برسند که امام در اعتقاد خود به آزادي و مشارکت اجتماعي زنان که بيشتر در سال هاي اوج حرکت انقلابي مردم مطرح شده بود راسخ نبوده و از آن به عنوان ابزار سياسي استفاده کرده اند در حالي که بيانات ايشان در مخالفت با اين لايحه و همچنين اقدامات و عملکرد ايشان در سال هاي پس از انقلاب در رابطه با زنان نشان مي دهد آنچه ايشان با آن مخالفت مي کرد عبارت بود از حضور زنان در حکومت سلطنتي و انجام حرکتي که منجر به تقويت نظام ديکتاتوري شود و همچنين حضور اجتماعي زنان بدون توجه به قواعد اسلامي، ولي اصل حضور و مشارکت زنان از نظر ايشان بلااشکال و حتي ضروري بوده است چنانچه در سال 1343 طي سخناني، نظر خود را درباره حضور زنان در مجلس چنين عنوان مي کند؛ «اين مملکت مترقي، چه مي گويي؟ چه مي گوييد شماها؟ مگر با الفاظ مي شود؟ مگر با چهارتا زن فرستادن غبهف مجلس ترقي حاصل مي شود؟ مگر مردها که تا حالا بودند ترقي براي شما درست کردند تا زن هاي تان ترقي غدرست کنندف؟ ما مي گوييم اينها را فرستادن در اين مراکز جز فساد چيزي نيست... ما با ترقي زنان مخالف نيستيم، با اين فحشا مخالفيم، با اين کارهاي غلط مخالفيم؟» (صحيفه امام جلد 1 صفحه 305)تاکيد ايشان در خصوص فرهنگ سازي مناسب براي فراهم کردن شرايط براي حضور فعالانه زنان مسلمان در عرصه هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي را مي توان چنين خلاصه کرد؛

- نقش زنان در تربيت و سازندگي افراد جامعه و جامعه اسلامي به ويژه جوانان موجد و سهم بزرگ آنها در انقلاب و نظام اسلامي

- نيازمندي جامعه اسلامي به حضور و جهاد زنان براي پيشبرد مسير نهضت اسلامي

- نقش و وظيفه عظيم زنان در بناي جامعه اسلامي و هدايت فعاليت هاي اقتصادي نظام از طريق مشارکت در سازندگي و ريشه کن کردن فقر و استضعاف

- آزادي زنان در حوزه هاي گوناگون فعاليت هاي اقتصادي

- لزوم تلاش بانوان در تربيت نيروهاي توانا براي انجام کارها و فعاليت هاي مفيد و عمراني براي کشور

- نقش عظيم زنان در سازندگي جامعه اسلامي براي قطع وابستگي به نظام هاي خودکامه

- پيشگامي زنان مسلمان در مجاهدات مالي و فقرزدايي و استضعاف زدايي از جامعه اسلامي و ديگر فعاليت هاي اقتصادي در جهت توسعه و اعتلاي نظام اسلامي

- ضرورت وقف امکانات خود از سوي بانوان براي اسلام در نظام اسلامي

بنابراين ملاحظه مي شود در انديشه امام زن مسلمان نه تنها قادر به اجراي نقش سياسي و فرهنگي در جامعه اسلامي است بلکه به خوبي مي تواند و مي بايست در عرصه هاي اقتصادي نيز به گونه يي موثر نقش آفرين باشد. در واقع نقش اقتصادي زنان، رفتار و سلوک مورد انتظار جامعه اسلامي از زنان مسلمان است و به عبارتي ديگر نقش اقتصادي زنان مسلمان را مي توان همچون يک مدل فرهنگي برآمده از انديشه ديني و فرهنگ جامعه دينداران و مرتبط با پايگاه معيني دانست که جامعه اسلامي براي زن مسلمان مي پذيرد و در نتيجه دربرگيرنده طرز تلقي ها، ارزش ها و رفتارهايي است که جامعه اسلامي براي يک زن يا زنان مسلماني که آن پايگاه معين را احراز کرده اند تعريف مي کند.

طبق انديشه امام در اين مقوله زنان مسلمان در حوزه هاي گوناگون توليد، توزيع، مصرف و تجارت، داراي حق انتخاب کار و شغل هستند و در فعاليت هاي اقتصادي خويش آزادند اصول و شاخص هاي توضيح دهنده ماهيت و حوزه هاي آزادي زنان در فعاليت هاي اقتصادي نيز جاري هستند که پس از اين خواهند آمد.

امام (ره) بر آنانند که؛

- زنان داراي حق کار، حق انتخاب شغل و آزادي فعاليت اقتصادي مي باشند.

- زنان داراي حق مالکيت، حق مديريت اقتصادي و حضور در زمينه هاي مختلف کشاورزي، صنعتي، تکنولوژيک و اطلاعاتي مي باشند.

- هدف از فعاليت هاي اقتصادي زنان اگرچه به عنوان يک هدف جزيي و مرحله يي مي تواند بالا بردن سطح بهره بري مادي و اقتصادي باشد، ليکن همين انگيزه و هدف اقتصادي بايستي در راستاي اهداف سياسي- فرهنگي جامعه و نظام اسلامي در مقولاتي مانند بسط عدالت اجتماعي، رشد و بالندگي، تامين رفاه عمومي، گسترش فرهنگ و دانش انساني، توسعه اخلاق و معنويت انساني باشد.

- نقش اقتصادي زنان تابعي از نقش هاي اجتماعي و فرهنگي- سياسي آنان در جامعه و نظام اسلامي است بنابراين نقش فرهنگي و اجتماعي و سياسي زنان در جامعه اسلامي معرف اصلي پايگاه زنان در جامعه اسلامي مي باشد و نه نقش و فعاليت هاي اقتصادي آن

- زن داراي استقلال اقتصادي است و اين بدان معني است که در انتخاب فعاليت هاي اقتصادي و بهره برداري از دستاوردهاي مادي اين فعاليت ها و مالکيت آنها مستقل، آزاد و مختار است.

- زن الزامي در تامين مالي و اقتصادي خانواده ندارد و درآمدهاي حاصل از فعاليت هاي اقتصادي اش تنها در ملک وي مي باشد.

- مسوول و عهده دار تامين بودجه و توان اقتصادي خانواده مرد مي باشد.

- همکاري زنان با مردان در صحنه هاي اقتصادي در راستاي پياده سازي آرمان هاي اسلامي افتخار رهبري و جامعه و نظام اسلامي است.

اين اشاره مختصر به گوشه يي از انديشه هاي امام خميني در مورد زنان و مقايسه آنها با انديشه ها و نگرش هاي رايج در جامعه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي به خوبي مي تواند راهگشاي ما در ارزيابي اين تحول و تغيير مثبت در جايگاه و منزلت زن در سپهر عمومي جامعه ايران اسلامي باشد.

* (کتاب هاي تبيان، صحيفه نور و صحيفه امام

به طور مستقيم يا غيرمستقيم براي نگارش اين مقاله مورد استفاده قرار گرفته است.)
آيت الله خميني و جهان معاصر
دکتر احمد صالح يوسف*

تاريخ کهن و معاصر جهان با نام هاي بسياري از دانشمندان، ادبا و فلاسفه ارزشمند عصر و آثار پر بهايي که هر يک از آنها بر جاي نهاده اند و يا خدمات شايسته يي که انجام داده اند آراسته است. آيت الله خميني يکي از آنها است. او ايراني است و در سال هاي آخر قرن بيستم در عرصه روحانيت و سياست ناگهان چون ستاره يي درخشان طلوع کرد.

نظام سياسي ـ مذهبي امام خميني در ايران نمونه يي زنده و بي نهايت پرجوش و طبيعي است که در برابر ما قرار دارد. پنهان نيست که پايه هاي مستحکم بناي جامعه سياسي کنوني ايران بر صخره تنومند و بسيار مستحکم روحانيت گذارده شده است. معمار اين بنا نيز آيت الله خميني است که در سال هاي قبل از انقلاب اسلامي ايران با ارزيابي هاي دقيق و توانايي هاي غيرقابل انکار علمي خويش از رژيم سلطنتي، توانست با تکيه بر ارزش هاي بي ترديد مذهبي اسلام، با دست خالي، بدون سلاح و سپاه در برابر رژيم شاه قرار گيرد و مردم را به جنگ تن به تن با ارتش چند ده هزار نفري او که هم از نظر سياسي و هم از نظر اجتماعي جامعه معاصر ايران را تحت فشار قرار داده بود برانگيزد.

در آن وقت رژيم شاه از هر جهت در تضاد آشکار با ارزش هاي مذهبي اسلام قرار گرفته بود و غامامفخميني اين واقعيت آشکار را با هوشياري صادقانه خويش دريافت که مردم در هر حال مذهب را بر هر نوع رژيم سياسي موجود ترجيح مي دهند، به آن باور دارند و راهنمايي هاي پيشوايان صادق مذهبي را با جان و دل مي پذيرند. در نتيجه غامامفخميني ارزش هاي والاي اسلامي را در برابر واقعيت هاي هولناک جامعه آن روز ايران قرار داد و مردم را به قيام عليه استبداد سلطنتي که فاقد هرگونه پايگاه معنوي و مذهبي در جامعه آن روز ايران بود فراخواند.

تفکر سياسي غامامفخميني عميق، دلايل او صادقانه، اصيل و روشن و بيانگر خواست هاي مردم ستمديده کشوري بود که قرن ها در زير ستم ستور ستمکاران سلطنتي دست و پا مي زدند. در اين نبرد مذهب برنده ترين سلاح غامامفخميني بود، سلاحي که در اندک زمان توانست دودمان يکي از بزرگ ترين و پايدار ترين نظام هاي پليد سلطنتي جهاني را بر باد دهد.

در سال 1979 هنگامي که اين تبعيدي نستوه در ميان استقبال ميليون ها نفر از طرفداران خود به ايران بازگشت کمتر کسي باور مي کرد که اين مرد سالخورده و محجوب، با دست خالي و فقط با تکيه بر کلام خداوند متعال در قرآن بتواند رژيم شاه را براندازد و آخرين دودمان سلاطين جبار ايران را براي هميشه وادار به گريز از ايران کند.

شعار اساسي انقلاب اسلامي ايران عدالت اجتماعي بود. ولي غامامفخميني با توجه به واقعيت هاي زمان آن را در چارچوب وسيع تري، انقلاب علمي و فني جهان قرار داد. چرا که در غيراين صورت دولتي که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به وجود مي آمد همانند رژيمي بود که هم اکنون در عربستان سعودي وجود دارد.

انقلاب اسلامي با گام نهادن در راه همواري که به منظور تکامل سريع و همه جانبه خود در پيش گرفت يک معضل بزرگ مذهبي ـ سياسي را که از قرون گذشته تاکنون همواره مطرح است به آساني حل کرد. اين معضل در عمل پيچيده و حل آن تا قبل از انقلاب اسلامي ايران آسان نبود. اين معضل که در طول قرن هاي متمادي روحانيون و دانشمندان را يکسان به خود مشغول داشته است موضوع لزوم تلفيق مذهب با سياست است که در بالا به آن اشاره شد. در ظاهر چنين به نظر مي رسد که مذهب را با سياست ميانه يي نيست، مذهب نبايد در سياست دخالت کند و سياست نبايد پاي در حريم بلند مذهب بگذارد. تأکيد مي ورزند که روحانيت يک دانش آسماني است، مذهب با درون انسان، با انديشه و تفکرات او سر و کار دارد، در حالي که هدف سياست اداره کشور و تکامل تدريجي جامعه است. روحانيت تنها به اين اصل تکيه مي کند که «من باور دارم» در حالي که سياست بر پايه واقعيات بنا شده است. غامامفخميني اين معضل را با خردمندي بسيار حل کرد. او دين و سياست را با يکديگر تلفيق کرد و نشان داد که سياست دور از مذهب وجود ندارد و مذهب بدون سياست، بدون شرکت مستقيم در آن، ناتوان و بي پشتوانه است.

واقعيت هاي روزمره زندگي، تکامل شناخت دانش از يک سو و وظايف و تکاليف مذهبي در زمان ما به عيان نشان مي دهد که بين اين دو ستون استوار زندگي، مذهب و دانش نقاط مشترک بسيار وجود دارد. در ارتباط با اين امر مي توان به قرآن مجيد استناد ورزيد که بارها و بارها به اين ارتباط و لزوم درآميختگي اين دو با يکديگر اشاره کرده است. جمهوري اسلامي ايران از آغاز تأسيس خود تاکنون در اين چارچوب عمل کرده است. نظام کنوني ايران با تلفيق مدبرانه مذهب و سياست، با ايجاد هماهنگي و همکاري شايسته بين اين دو پديده آشکار در زندگي انسان ها براي نخستين بار توانست کاربرد نظام سياسي حاکم بر جامعه معاصر ايران را بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1979 بيش از پيش افزايش دهد. اين واقعيتي است آشکار که هيچ کس نمي تواند وجود آن را ناديده انگارد. اين حقيقت نيز غيرقابل کتمان است که اگر انقلاب اسلامي ايران در اين راه گام نمي گذاشت و بعد از پيروزي بر رژيم شاه مذهب و سياست را هر يک در بيراهه زندگي رها مي کرد چون شمعي ناتوان به تدريج روشنايي خود را از دست مي داد. خم مي شد و در خاموشي ابدي فرو مي رفت. انقلاب اسلامي با ايجاد هماهنگي بين سياست و مذهب ثابت کرد که مذهب عبارت از عدم حضور در زندگي واقعي مردم نيست، بلکه بايد همواره همراه با جامعه حرکت کند و در سرازيرها و سربالايي ها ي حيات، دوش به دوش مردم و جامعه حرکت کند. در اين راستا اگر بپذيريم که فرهنگ جهاني و تمدن انساني اقيانوسي است از ارزش هاي معنوي که رودهاي وسيع، پرآب و پر حرکت مذهبي بي توقف به آن فرومي ريزند، در آن وقت در خواهيم يافت که انقلاب پرشور و حيات بخش غامامفخميني نيز رودي است که با سرعت و عظمتي غيرقابل توصيف به اين اقيانوس بي انتهاي حرکت و جنب و جوش انساني فرومي ريزد.

براي اين امر، اين واقعيت غيرقابل انکار است که من به عنوان يک اروپايي به کار و فعاليت عظيمي که امام خميني در دوران حيات خود انجام داد، به انقلاب اسلامي ايران، به عنوان يادگار شايسته او، آن قلب کبيري که جهان را لرزاند ارج مي نهم.

*عضو انستيتوي «پژوهش هاي فلسفي» آکادمي علوم بلغارستان
مصاحبه با خوزه آنتونيو بلانکو
همه ما امريکا را تروريست مي دانيم
مترجم؛ فهيمه ميرهادي تفرشي

آقاي خوزه آنتونيو بلانکو (نويسنده مسلمان مکزيکي) تحصيلکرده دانشگاه تگزاس هستند کتاب هاي متعددي در زمينه فلسفه، دين، موسيقي، جغرافياي خاورميانه، کودکان و... به رشته تحرير درآورده اند و همين طور مقالات متعددي درباره امام خميني نوشته اند.

---

در ابتدا بفرماييد چطور شد که دين اسلام را به عنوان دين خودتان انتخاب کرديد؟

قبل از شروع بحث، لازم مي دانم مراتب تشکر و سپاسگذاري خود را از جمهوري اسلامي ايران به جهت دعوت من براي سفر به ايران و شـرکت در اين همايش اعلام کنم. حقيقتاً از اينکه براي نخستين بار توانسته ام به کشور بزرگ و بي نظير ايران سفر کنم، مسرور و مفتخرم.

من در حدود 25 سال قبل به دين اسلام گرويدم. همان طور که مي دانيد امام خميني در اول فوريه سال 1979 مصادف با 12 بهمن سال 1357 به ايران بازگشت و رهبري ملت مسلمان ايران را بر عهده گرفت. سخنان و شخصيت او، تحولات گسترده و عميقي را در بسياري از انسان ها در ايران و سراسر جهان به وجود آورد و من هم يکي از آن کساني بودم که به شدت تحت تاثير او قرار گرفتم و تغييرات مهمي را در زندگي و نگرش خود به وجود آوردم. به نظر من او کسي بود که بر تمام انسان هاي دنيا، از جمله مردم مکزيک تاثير عميقي گذاشته و آنها را اميدوار به داشتن زندگي بهتر کرده است.

مسلمانان مکزيک همواره خود را مديون ايران و امام خميني مي دانند، چون معتقدند که ايران، اسلام را به آنان هديه کرده است.

من در حدود 25 سال پيش، شناخت سخنان و پيام هاي امام خميني را آغاز کرده و کتاب هاي متعددي را در اين زمينه مطالعه کردم. چندي پيش هم به لطف خداوند موفق به جمع آوري بيش از 800 نقل قول کوتاه از امام خميني شدم که آنها را در کتابي به نام «سخنان آيت الله» آورده ام. اين کتاب به دو زبان انگليسي و اسپانيايي نوشته شده است. انگليسي براي مردم امريکاي شمالي و اسپانيايي براي مردم امريکاي جنوبي قابل استفاده است.

به نظر من عصاره پيام هاي امام خميني اين است؛

«نه شرق و نه غرب»، «نه چپ و نه راست»

اما يکي از پيام هاي امام خميني که بسيار مهم و سازنده بوده، اين است؛

«ايدئولوژي الهي را بايد در سخنان خداوند متعال که در قرآن آمده است، در وحي و الهاماتي که به پيامبر گرامي اسلام صورت گرفته است و در مشارکت مردم در امور کشور جست وجو کرد.»

به اعتقاد من اين همان چيزي است که ما در مکزيک و تمام نقاط امريکا به آن نيازمنديم و من واقعاً دعا مي کنم که اين کتاب مردم مکزيک را در جهت يافتن بهترين راه هاي مبارزه با امپرياليسم امريکايي ياري دهد.

همان طور که مي دانيد تبليغات منفي بسياري از سوي امريکا و رسانه هاي صهيونيستي عليه جهان اسلام، امام خميني و ايران انجام مي شود مانند اتهام تروريسم و غيره. تاثير اين تبليغات در مردم مکزيک که همسايه امريکا هستند چگونه بوده است؟

در وهله اول بايد عرض کنم که خوشبختانه به رغم وجود تبليغات منفي عليه ايران و اسلام، مردم امريکا و مکزيک ديگر آنها را به راحتي باور نمي کنند.

مي دانيد که سالهاست امريکا ما را تحت ظلم و ستم فراوان قرار داده، قسمتي از سرزمين مان را به ناحق از آن خود کرده و حقوق مکزيکي هايي را که در امريکا مشغول به کار هستند، ناديده گرفته است. بنابراين همه ما

(ايران و مکزيک) دشمني مشترک به نام امريکاي امپرياليست داريم. اما نکته مهم اين است که هرگاه مردم مکزيک با تبليغات و شعارهاي منفي امريکا عليه ايران و امام خميني مواجه مي شوند، به سرعت به نادرستي اين تبليغات پي مي برند و مردم متقاعد شده اند که هرگاه امريکا برخلاف ايران چيزي مي گويد، آنها بايد به نفع ايران برداشت کنند و بالعکس.

به جز مساله تروريسم، چه تبليغات ديگري در مکزيک عليه ايران صورت مي گيرد؟

مسائلي هست که حتي بيانش هم برايم آزاردهنده و ناخوشايند است، با اينکه قلباً معتقدم که دروغي بيش نيست؛

1ـ مي گويند که در کشورهاي اسلامي و مخصوصاً ايران، تمام زنان به رغم ميل باطني خود، مجبور به حفظ حجاب و پوشيدن چادر هستند.

2ـ مردان ايراني را بسيار هوسباز به جهان معرفي مي کنند و معتقدند که هر يک از آنها حداقل 2، 3 و يا 4 همسر دارند.

3ـ مي گويند که تمام مسلمانان و ايرانيان، فطرتاً خشمگين و جنگجو و همواره آماده جنگيدن با ديگران هستند. آنها معتقدند که مسلمانان صدها سال است که در حال جنگ و مبارزه هستند.

4ـ تنفر مسلمانان از امريکا، تنها به دليل حسادتي است که آنها نسبت به امريکا دارند. مثلاً مي گويند که مسلمانان به همه چيز غرب و به خصوص امريکا از جمله وجود آزادي، دموکراسي، زندگي مرفه و سعادتمندانه مردم امريکا و حتي به کوکاکولا و مک دونالد حسادت مي ورزند.

5 ـ دروغ بزرگ ديگري که از جانب امريکا و غرب در ذهن مردم جهان جاي گرفته اين است که ايران پïر از يک سري آدمهاي مذهبي متحجر است که کشور را به نابودي مي کشانند.

بازتاب رحلت امام خميني در مکزيک چگونه بود و چه واکنش هايي را به دنبال داشت؟

شنيدن خبر فوت رهبر بزرگ و گرانقدر مسلمانان و مظلومان جهان، به شدت همه ما را تحت تاثير قرار داد و افسوس خورديم که چرا نتوانستيم او را در زمان حياتش بيشتر و بيشتر بشناسيم. امام خميني شخصيتي بسيار بزرگ بود که فوتش نه تنها مردم مکزيک، بلکه تمام مظلومان و ستمديدگان دنيا را به شدت غمگين ساخت. به نظر من او کسي بود که سخنانش براي اکثريت مردم جهان مفيد و قابل استفاده بود و به هيچ وجه محدود به زمان و مکان خاصي نمي شد.

او کسي بود که بسيار فراتر از زمان زيست و مطمئناً تا سال هاي ديگر هم مي توان از رهنمودهايش بهره مند شد.