م

حمدعلي ايزدي بازنشسته ارتش است و زبان انگليسي را در دوره نظامي که در امريکا طي کرده، آموخته. از اين مترجم تاکنون 4 رمان منتشر شده است که «وحشت در خيابان وست اند»، «تراژدي در سه پرده»، «قطار ساعت 4/50 از پديگنتون» و «اعلام يک قتل» از جمله آنها است.
عده يي معتقدند رمان پليسي - معمايي از تمام ظرفيت هاي خود استفاده کرده؛ از رمان هاي کارآگاهي گرفته تا جنايي و کارهاي ترکيبي و حتي طنز. آيا شما هم معتقديد اين ژانر به پايان راه رسيده است؟
ادبيات پليسي بي انتها است و در دنيا به تعداد انسان هايي که روي زمين هست ممکن است اتفاق پليسي بيفتد و از جمله مسائلي است که بيش از هرچيزي در رسانه ها مورد استفاده قرار مي گيرد. برخلاف عده يي که فکر مي کنند خواندن اين رمان ها ممکن است به ضرر آنها باشد من معتقدم اين رمان ها مثل شمشيري است که عده يي به آن فقط به عنوان وسيله قتل نگاه مي کنند اما همين شمشير وسيله يي است که در مواقعي تمدن بشري را زنده نگه داشته و گاهي اوقات باعث ايجاد عدالت بوده. اگر مردم با داستان هاي پليسي آشنا بشوند و بخوانند (که مي خوانند) ديگر با بسياري از قضايا به سادگي برخورد نمي کنند. ضمن اينکه بعضي از بزرگ ترين فرماندهان دنيا بيشتر داستان هاي پليسي مي خواندند و معتقد بودند که به باز شدن ذهن آنها کمک مي کند.
با توجه به گذشت چند دهه از آثار کريستي، علت علاقه مردم به آثار او و همچنين ديگر بزرگان رمان هاي کارآگاهي و معمايي چيست و چرا هنوز بعد از اين همه پيشرفت کتاب هاي آنها به فروش مي رسد و جزء محبوب ترين نويسندگان هستند؟
اين به خاطر اين است که اين رمان ها دقيقاً مثل يک پازل هستند؛ به خصوص داستان هاي آگاتا کريستي. من خودم وقتي شروع مي کنم به ترجمه، خيلي سعي مي کنم که قاتل را پيدا کنم يا معما را حل کنم ولي تا به حال پيش نيامده که بتوانم درست حدس بزنم. علاقه خود من به حل اين معماها و مطالعه ادبيات پليسي به خيلي وقت پيش برمي گردد. زماني که بچه بودم کتاب هاي پليسي را با قيمت بسيار ارزان کنار خيابان مي فروختند. آنها را مي گرفتم و مي خواندم و لذت مي بردم. دقيقاً حل اين پازل و اينکه خواننده دوست دارد بداند که پايان آن به کجا مي رسد، يکي از موضوعاتي است که باعث مي شود علاقه مردم به اين رمان ها کم نشود. در کنار اين مساله شما به خيلي از داستان ها برمي خوريد که در همان ابتدا به حل معما مي رسيد و هنوز کتاب را تا نيمه نخوانده ايد مي توانيد حدس بزنيد که چه اتفاقي مي افتد يا اينکه به خصوص در داستان هاي پليسي مي توانيد قاتل را پيدا کنيد اما در آثار بزرگي مثل رمان هاي آگاتا کريستي آنقدر پيچيدگي وجود دارد که از حل آن عاجز مي مانيد و در نهايت وقتي کار را مي خوانيد متعجب مي شويد و تازه مي فهميد که مثلاً قاتل کسي است که اصلاً حدس نمي زديد.
چه شد که خود شما سراغ آثار کريستي و کانن دويل رفتيد؟
من اولين بار «وحشت در خيابان وست اند» را ترجمه کردم و به نشر هرمس بردم که پسنديدند و چند کار ديگر پيشنهاد دادند که ترجمه کردم و همين طور همکاري ما ادامه پيدا کرد.
در ترجمه اين رمان ها، مترجم با دو دشواري بزرگ مواجه است. اول اينکه ممکن است با يک سهل انگاري کوچک، منطق داستان به هم بريزد و دوم اينکه جزئياتي که در اين رمان ها مطرح مي شود بسيار مهم است و راه را بر اعمال سليقه مي بندد. نظر شما در اين باره چيست؟
دقيقاً همين طور است. يعني با يک سهل انگاري داستان خراب مي شود، مخاطب زده مي شود و ديگر داستان را دنبال نمي کند. من خيلي داستان هايي را ديده ام که خوانندگان هم خوانده اند و گفته اند که روند داستان را گم مي کنند. خيلي وقت ها بعضي ها مي گويند که ما داستان را خوانده ايم و نيمه کار، آن را رها کرده ايم چرا که از داستان و منطق آن سر درنياورده ايم. اين در صورتي است که اين داستان ها بسيار جذاب است و نمي توان در وسط آن را رها کرد اما به علت ترجمه ضعيف ممکن است چنين اتفاقي بيفتد. يک عده هم هستند که تسلط کافي به زبان انگليسي ندارند و ممکن است تنها با استفاده از ديکشنري ترجمه کنند که با اين روش به هيچ عنوان نمي شود اين گونه کارها را ترجمه کرد. در ترجمه اين کارها بايد کاملاً به زبان مبدأ مسلط باشيد. البته گاهي اوقات پيش مي آيد که نويسنده ابتکاراتي به خرج مي دهد که عجيب به نظر مي رسد. مثلاً مي گويند که ذبيح الله منصوري چنين کاري را کرده بود. البته از صحت و سقم آن اطلاع چنداني ندارم و فقط شنيده ام يک بار که آگاتا کريستي به ايران سفر کرده بود بخش هايي را در رمان خود ديده بود که گفته بود اصلاً من چنين چيزي را ننوشته ام. در مجموع مي خواهم بگويم که ترجمه آثار پليسي نياز به تسلط دارد و مترجم بايد مسلط باشد.
نثر آثار کريستي چگونه است؟
چون بسياري از جاها از اصطلاح استفاده مي کند نثر ساده يي ندارد. ضمن اينکه بعضي اصطلاحات هم وجود دارد که در دوره آگاتا کريستي مصطلح بوده اما در حال حاضر از بين رفته. به خصوص اين جور موارد کار را دشوار مي کند.
يکي ديگر از دلايل دشواري ترجمه تحول زبان است. آيا در آثار آگاتا کريستي هم چنين چيزي ديده مي شود؟
اين قضيه زياد در آثار کريستي ديده نمي شود. شايد يکسري کلمات يا اصطلاحاتي، صد سال پيش مصطلح بوده و الان از آنها استفاده کرده اما اين موارد زياد نيست. مثلاً در يکي از کارهايي که ترجمه مي کردم از شخصيت دختري حرف مي زند (البته شايد زياد به موضوع مربوط نباشد اما چون بحث زمان شد خواستم آن را مطرح کنم) و مي گويد که اين دختر سنگين نيست، يک دختر انگليسي بايد سنگين باشد. اين دختر خيلي مي خندد يا مثلاً فلان کار را مي کند در صورتي که چنين چيزي الان مصداق پيدا نمي کند و اين نشان مي دهد که در آن زمان زن در جامعه انگلستان به شکل حاضر نبوده است و تقيدات اخلاقي و اجتماعي او بسيار بيشتر بوده است.