جواد قادري

سعيد سهيلي متولد 1338 در تربت حيدريه است. او فعاليت هنري خود را از حوزه هنري خراسان با تئاتر و فيلمسازي آغاز کرد و در سال 75 اولين فيلم بلند سينمايي اش را با نام «مردي شبيه باران» جلوي دوربين برد. اين فيلم که به اعتقاد عده يي بهترين اثر سهيلي محسوب مي شود، توانست در جشنواره فجر موفقيت هايي را کسب کند و چند سيمرغ را به دست آورد. «مردي شبيه باران» فيلمي مربوط به سينماي دفاع مقدس بود و حکايت اسير شدن يکي از فرماندهان ايراني در بازداشتگاه عراق آن هم با هويتي نامعلوم را به تصوير مي کشيد. اگرچه آن زمان عده يي اين فيلم را بي شباهت به يکي از سريال هاي پخش شده از تلويزيون که آن هم همين موضوع را داشت، ندانستند اما سهيلي خودش را با اولين فيلمش به عنوان يک کارگردان مسلط و مستعد معرفي کرد. او سيمرغ بهترين فيلم اول را به خاطر اين فيلم دريافت کرد و از همه مهمتر اينکه ابوالفضل پورعرب را در اين فيلم احيا کرد و باعث شد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد براي اولين بار به او برسد.
سهيلي دو سال بعد دومين فيلم بلندش را با نام «مردي از جنس بلور» جلوي دوربين برد. اين فيلم هم با اينکه موضوعش ارتباط چنداني با «مردي شبيه باران» نداشت، اما حال و هوايي شبيه به همان فيلم داشت و حتي سهيلي ترجيح داده بود براي بار دوم تجربه کار با پورعرب را تکرار کند. «مردي از جنس بلور» با دفاع مقدس بي ارتباط نبود ولي فيلمي حادثه يي تر با نگاهي گيشه يي تر به شمار مي رفت. اين فيلم نتوانست همانند فيلم اول سهيلي مورد توجه قرار گيرد و در جشنواره موفقيت کسب کند.
يک سال بعد سهيلي فيلم سومش را کارگرداني کرد. با اينکه او قصد داشت تا فيلمي با نام «مردي به رنگ انار» را کارگرداني کند تا سه گانه اش را تکميل کرده باشد، اما از اين کار منصرف شد و فيلمش را با نام «سهراب» آماده نمايش کرد. او «سهراب» را به جشنواره فجر نرساند و اين فيلم چندان ديده نشد. «سهراب» هم که بي ارتباط با جنگ و مسائل دفاع مقدس نبود، اکران مناسبي نداشت و در زماني نسبتاً مرده به نمايش درآمد.
سعيد سهيلي پس از «سهراب» فيلم «شب برهنه» را با بازي شادمهر عقيلي جلوي دوربين برد. قرار بود اين فيلم با حضور شادمهر گيشه ها را فتح کند و تبديل به يکي از پرفروش هاي سال شود. با اينکه آن زمان فيلم «پر پرواز» با بازي شادمهر روي پرده رفته بود و آنچنان که بايد نتوانسته بود در گيشه موفق عمل کند، اما «شب برهنه» قرار بود جبران مافات کند و شادمهر را تبديل به يک ستاره پولساز در عالم سينما کند. شادمهر که در روزهاي اوج قرار داشت، در اين فيلم علاوه بر بازي، چند ترانه هم اجرا کرد ولي فيلم اثري ضعيف از آب درآمد و نه قصه آنقدر جذابيت داشت که تماشاگر را مقهور کند و نه ساختار فيلم در حدي بود که فيلم را سرپا نگه دارد. «شب برهنه» فروش چنداني نکرد و تقريباً در گيشه شکست خورد تا پرونده سينمايي شادمهر عقيلي با دو فيلم بسته شود.
سهيلي پس از «شب برهنه» فيلم «غوغا» را جلوي دوربين برد که در نوع خود فيلمي عجيب و غريب بود. در اين فيلم براي اولين بار در سينماي پس از انقلاب به خشونت زنانه پرداخته شده بود، اما اين اکشن زنانه هم نتوانست دل تماشاگر را به دست آورد و اين فيلم هم در گيشه شکست خورد و فروش متوسطي کرد.
«تارا و تب توت فرنگي» عنوان فيلم بعدي سهيلي بود که در جشنواره بيست و دوم براي اولين بار نمايش داده شد. سهيلي اين بار فيلمش را به جشنواره فجر داد تا شايد موفقيت هاي فيلم اول تکرار شود. جالب اينکه او با ساخت «تارا و تب توت فرنگي» قصد داشت تا به حال و هواي دو فيلم اولش بازگردد اما پراکندگي قصه و تعدد آدم هاي داستان و از همه مهمتر عدم انسجام ميان اين دو، «تارا و تب توت فرنگي» را تبديل به فيلمي آشفته و مغشوش کرد. اين فيلم نه در جشنواره فجر مورد توجه واقع شد و نه در اکران عمومي فروش کرد. پس از «تارا و تب توت فرنگي» سعيد سهيلي دو سه سالي را فارغ از ساخت فيلم گذراند تا اينکه اواخر سال 84 او فيلم «سنگ کاغذ قيچي» را جلوي دوربين برد. اين فيلم توليد دشواري داشت و چندين ماه صرف آماده سازي آن شد. سرانجام «سنگ کاغذ قيچي»، در جشنواره بيست و پنجم به نمايش درآمد و با اينکه مورد بي مهري داوران قرار گرفت در هيچ رشته يي کانديد نشد، اما به اعتقاد بسياري، اين فيلم کامل ترين اثر سهيلي بود که فيلمبرداري چشمگيري داشت. «سنگ کاغذ قيچي» مي توانست يک فيلم حادثه يي خوش ساخت باشد، اما سهيلي به خاطر دلمشغولي هايش فيلم را به آسايشگاه جانبازان برده و از اينجا است که قصه و ريتم با افت شديد مواجه مي شود.
سهيلي سال گذشته هشتمين فيلم بلند سينمايي اش را با نام «چهارانگشتي» کارگرداني کرد که به اعتقاد او اين فيلم بهترين فيلم کارنامه سينمايي اش است. گفته مي شود «چهارانگشتي» قصه بسيار جذابي دارد و فيلم خوش ساختي شده است.