دوشنبه، 21 خرداد 1386 - شماره 1414
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
درگذشت فيلسوف معاصر، ريچارد رورتي
آزادي را درياب
گروه انديشه، اميرهوشنگ افتخاري راد؛ريچارد رورتي، از معدود فيلسوفان يا شايد تنها فيلسوفي است که فلسفه را از تخت پادشاهي پايين آورد. او که پس از گشت زني هاي فلسفي در نهايت به سنت اصلي امريکايي يعني پراگماتيسم بازگشت، در سخنراني يي که در تهران ارائه کرد، گفت؛« فلسفه نردباني است که غرب از آن بالا رفته و سپس کنارش گذاشته است.» از نظر او فلسفه، پيش درآمدي بود براي تاسيس نهادهاي دموکراتيک در غرب، اما اکنون ديگر به آن نيازي نيست. بدين ترتيب دموکراسي که ميوه فلسفه است، خود تبديل به درختي مستقل شده است. با وجود اين ما همچنان به رورتي، عنوان فيلسوف را اطلاق مي کنيم. درست در سالروز آمدن رورتي به ايران يعني 22 خرداد 1383، خبر درگذشت او بر روي کابل هاي نوري ارسال مي شود. اين بار اما چنان استقبالي از او نشد چنان که شش سال پيش از او به گرمي استقبال شد. گويا براي ايرانيان در آن زمان اولويت يافتن دموکراسي بر فلسفه بيشتر جذابيت داشت. آن روزها بحث هاي حول دموکراسي داغ تر بود. هر چند رورتي فيلسوف بي اقبالي در ايران نيست، از او آثاري ترجمه شده است که يکي تحت عنوان «اولويت دموکراسي بر فلسفه» است. ريچارد رورتي (2007-1931) استاد ادبيات تطبيقي در دانشگاه استنفورد بود. او در جواني با چپ هاي ضد کمونيستي همسويي داشته اما بعداً تمايلات تحليلي و پراگماتيستي خود را بر ملا مي کند؛ به ويژه تمايلش به جان ديويي. پراگماتيست ها، گزاره ها را تا جايي صادق مي دانند که در حل مسائل مردمان به کار آيد. به همين دليل به فلسفه به ويژه فلسفه قاره يي به تحقير مي نگرند. آنها به حقيقت کاري ندارند؛ به حقيقت گزاره ها که امري ذاتي اند، کاري ندارند، مهم کاربرد چيزها در زندگي است.

رورتي، پراگماتيسم را حقيقت و ديگر مقولات را با فلسفه زباني ويتگنشتاين متاخر آميخته بود؛ ويتگنشتاين مي گفت معنا، يک محصول اجتماعي - زباني است. ما در بازي زباني قرار گرفته ايم، بدين ترتيب نمي توانيم چيزهايي را که در دنياي واقع نمي گنجند کنار بگذاريم. ريچاد رورتي در اولين کتابش «فلسفه و آينه طبيعت» مساله معرفت شناختي را پيش مي کشد و مي گويد معرفت شناختي سنتي به بيراهه رفته است. از نظر او، «هيچ حقيقتي بالاتر از توانايي بازآفريني خود وجود ندارد»؛ نگرشي که از نيچه اتخاذ کرده است. اين فيلسوف در طي طريق خود به فلسفه قاره يي نيز سري مي زند و در دهه 90 اعلام مي کند که فلسفه تحليلي و فلسفه قاره يي همديگر را تکميل مي کنند و در تضاد با هم نيستند و تلاش مي کند پلي ميان آنها برقرار کند. بعضي بدين اعتبار او را فيلسوف پست مدرن نام نهاده اند اما چنين امري خالي از خطا نيست. در واقع او را نمي توان صرفاً فيلسوفي تحليلي، قاره يي يا پست مدرن دانست، اگر چه مي توان گفت که حدي از هر کدام را نيز دارا است اما در يک چيز نمي توان شک کرد، اينکه او خلف فيلسوفان پراگماتيستي امريکايي است. به همين جهت بر او مفاهيمي چون دموکراسي، آزادي، رفاه اجتماعي و حقوق بشر ارجحيت دارد؛ يعني همه آن چيزهايي که به طور عيني در زندگي روزمره مردم وجود ندارد.

شايد به همين دليل از جنگ با تروريسم دفاع مي کند و در واقع اين همان چيزي است که تمام پراگماتيست ها از آن غفلت مي کنند و آن پيچيده بودن وضع موجود و اينکه نمي توان به سادگي همه چيز را به چيزهاي ديگر تقليل داد. هر چند رورتي فيلسوفي است که در غله هاي فلسفي غلت مي زند و به همين خاطر از پلوراليسم دفاع مي کند و شيوه هاي زندگي را در جهان معاصر کارآمدتر مي داند. آثار اخير رورتي بيشتر بر جايگاه مذهب در زندگي معاصر تمرکز دارد و فلسفه را به عنوان «سياست فرهنگي» در نظر مي گيرد. از نظر او نمي توان «دموکراسي را بر مبناي صدق، حقيقت يا برتري ذاتي آن بر ساير نظام ها اثبات کرد.» در جهان متکثر، شيوه هاي زندگي شکل مي گيرد (در هر حال رورتي در امريکا متولد شده است.) قرار گرفتن اين شيوه ها و اجازه تنفس به بقيه به نظر او راه حل مناسبي است. اما در همين شيوه هاي زندگي، اتفاقاً خود او راي به برخورد خشونت آميز با آن ديگر شيوه هاي زندگي (يعني تروريست ها) مي دهد. بدين ترتيب اطلاق صفت نسبي گرا به او نيز بي معنا است.

تفکر سياسي و اخلاقي اين متفکر، هم از سوي «راست»ها -که آنها را

بي مسوول مي خواند- و هم از سوي «چپ »ها که مستتر بود چارچوب عدالت اجتماعي آنها ناکارآمد است، مورد حمله قرار گرفت.

ريچارد رورتي، همچون ويژگي امريکايي، با فلسفه نيز پلوراليستي برخورد کرده و فلسفه خود را آميخته يي از آنها کرده بود، شايد به همين دليل، ديگر براي تخت شاهي آن قائل نبود.

رورتي در هشتم ژوئن 2007 در اثر سرطان درگذشت. آخرين کتاب او، مجموعه مقالاتش با عنوان «آزادي را درياب، حقيقت خودش را در مي يابد» نام دارد. با درگذشت او، از غول هاي فلسفه، گويا، هابرماس مانده است،
جديدترين گفت وگوي سوسن تسليمي
نمي توانستم بمانم
گروه فرهنگي؛ سوسن تسليمي بازيگر ستايش شده سينماي ايران که سال ها است خارج از کشور در سوئد اقامت گزيده است در تازه ترين گفت وگويش با بي بي سي توضيحات و نکات جديدي درباره فعاليت هاي تئاتري و سينمايي قبلي، دلايل خروج از ايران و کار هنري در سوئد ارائه کرده است.

تسليمي که در بسياري از نظرسنجي ها منتقدان و صاحب نظران سينما همواره به عنوان يکي از بهترين بازيگران زن تاريخ سينماي ايران انتخاب شده است، در اين گفت وگو اعلام کرده در سال هاي آخر فعاليتش در ايران با محدوديت هايي از جانب مسوولان در زمينه حضور در فيلم هاي ايراني مواجه بوده است.

او درباره بازي در فيلم ستايش شده «ماديان» گفته است؛ «در اواسط فيلمبرداري، کار متوقف شد. چون مسوولان راش هاي بخشي از فيلم را ديده بودند و به نظرشان حضور من در صحنه ها خيلي زياد بود.

گفتند هنرپيشه را عوض کنيد. خودم هم به آقاي ژکان گفتم کسي را براي اين نقش بياوريد ولي سرانجام، ايشان موفق شدند اجازه بازي مرا بگيرند.»

تسليمي با اشاره به اينکه زمان نمايش فيلم «باشو، غريبه کوچک» در ايران نبوده است، مي گويد؛ «اين فيلم به دليل نگاه انتقادي به اصل و نفس جنگ، در زمان خودش نمايش داده نشد؛ فيلمي بود در ستايش صلح و دوستي. خيلي دلم مي خواست آن را در ايران و در ميان تماشاگران ايراني مي ديدم به خصوص اهالي گيلان، چرا که اولين بار بود که در تاريخ سينماي ايران در يک فيلم ايراني به طور جدي از زبان گيلکي استفاده مي شد.

تسليمي در اين گفت وگو عنوان کرده که به جز ماديان هيچ کدام از فيلم هايش را در شرايط معمولي و در کنار تماشاگران عادي سينما در ايران نديده است.

تسليمي نقش عروس فنا شده در فيلم طلسم را نقشي «راحت» و «ملموس» در دوره يي که افسردگي بر او غلبه کرده بود عنوان کرده و مي گويد براي بازي در فيلم «شايد وقتي ديگر» به کارگرداني بهرام بيضايي آشکارا به کارگردان اعلام شد که از بازيگر ديگري جز او استفاده کند.

«در آن دوره که زن ايده آل، زن تسليم شده در برابر سرنوشت معرفي مي شد، نوع «زن متفاوت» مورد پذيرش قرار نمي گرفت.»

تسليمي مجموع اين شرايط و دلايل را عامل ترک ايران معرفي کرده و در ادامه به شرح فعاليت ها و مشکلاتش براي حضور در جريان هنري کشور بيگانه پرداخته است؛ «ابتدا کارم ارسال نامه هاي دفتر، نظافت، فروش بليت و درست کردن قهوه و حتي تنظيم نور صحنه بود.

آنجا کسي به اين موضوع توجه نمي کرد که من در کشورم با بهترين کارگردانان سينما و تئاتر کار کرده بودم.»تسليمي شروع کار جدي در تئاتر سوئد را اجراي نمايش «مده آ» به زبان سوئدي در سال 1991 عنوان مي کند و مي گويد؛ با موفقيت نسبي اين نمايش راه بر او براي فعاليت هاي بيشتر باز و امکان اجراي نمايش هاي بيشتر برايش فراهم شد.

تسليمي که هم اکنون نمايش «مديرعامل» را در سوئد بر صحنه دارد، تا به حال چندين نمايش ديگر را اجرا و در 15 نمايش نيز ايفاي نقش کرده است.

او در سال 2003 جايزه ويژه شخصيت ممتاز فرهنگي را در رشته کارگرداني فيلم و بازيگري از طرف دولت سوئد دريافت کرده و 2 فيلم را نيز در اين کشور ساخته است.
مدير جديد براي مجموعه تئاتر شهر
تغييرات ادامه دارد
گروه فرهنگي؛ در روزهايي که مجموعه تئاتر شهر خالي از اتفاق هنري است با صدور حکمي از سوي حسين پارسايي، مدير اداره کل هنرهاي نمايشي، مهرداد راياني مخصوص به عنوان مدير مجموعه تئاتر شهر انتخاب شد. مهرداد راياني مخصوص پنجمين مدير اين مجموعه در زمان مديريت حسين پارسايي محسوب مي شود. در آغاز مديريت حسين پارسايي «شهريار رشيدعلي پور» به عنوان مدير مجموعه تئاتر شهر معرفي شد، اما بعد از چند ماه از اين سمت برکنار شد، محمدعلي خبري به عنوان مدير هنري و جواد افشين نژاد به عنوان مدير اجرايي اين مجموعه معرفي شدند. بعد از گذشت چند ماه جواد افشين نژاد به سن بازنشستگي رسيد، از همين رو حسين راضي به عنوان مدير اجرايي جايگزين او شد و حالا مهرداد راياني مخصوص پنجمين مديري است که در اين مدت وارد اين استوانه بحران زده مي شود. از زمان مديريت حسين پارسايي همواره اين نکته مطرح بوده است که تمامي تصميمات مهم اين مجموعه توسط خود او اتخاذ مي شود. اما با توجه به کارنامه کاري و سابقه مديريتي مهرداد راياني مخصوص بعيد به نظر مي آيد که او چنين شرايطي را بپذيرد. حالا بايد ديد که راياني مخصوص بار ديگر مي تواند دفتر مديريت تئاتر شهر را به يکي از مراکز قدرت در حوزه تئاتر تبديل کند يا خير.
نشستي درباره آنا آخماتوا برپا مي شود
شب آنا آخماتوا با بررسي و تحليل زندگي و آثار اين شاعر روس برگزار مي شود. پروين سلاجقه درباره ساختار شعر آخماتوا، احمد پوري درباره پشت پرده سروده هاي آخماتوا، علي بهبهاني از مکتب آکمه ايسم و آخماتوا و علي دهباشي از نقش و تاثير آخماتوا در شعر روسيه سخن خواهند گفت. همچنين فرزانه قوجلو به معرفي و ترجمه فيلمي مستند از آخماتوا مي پردازد. «شب آخماتوا» ساعت 17 روز سه شنبه، بيست ودوم خردادماه از سوي مجله بخارا در خانه هنرمندان ايران برگزار مي شود. اين مجله پيش تر نيز نشستي را براي معرفي اوسيپ ماندلشتام - ديگر شاعر روس - برگزار کرده است.
نمايشگاه عکس هاي زهرا امير ابراهيمي

گروه فرهنگي؛ نمايشگاه عکس هاي زهرا اميرابراهيمي بازيگر سينما و تلويزيون از روز جمعه 25 خرداد در گالري آبتين گشايش مي يابد. در اين نمايشگاه 17 عکس سياه و سفيد از کارهاي امير ابراهيمي که در چند ماه اخير گرفته شده است، به نمايش درمي آيد. امير ابراهيمي در توضيح نوشته است؛ «اينجا در نگاهم سايه هايي، سايه به سايه برهم افتاده اند و بر من. آنچه مي بينم را غرق در ابهام کرده است. اينجا لکه هاي سياهي بر سفيدي، بر شفافيت شيشه وار اصل اصل دنيايم با همه آنچه که در آن است نقشي بسته اند و سايه هايي در پس ذهن ثبت کننده ام باقي مانده اند که انگار همه آن اصل اصل ساده و شفاف، سايه يي بيش نبوده است.»
عناوين اين صفحه
آزادي را درياب
نمي توانستم بمانم
تغييرات ادامه دارد
نشستي درباره آنا آخماتوا برپا مي شود
نمايشگاه عکس هاي زهرا امير ابراهيمي
پيدا و پنهان
برگ موفقيت ديگري براي نويسنده «تلالو»
چرا بايد کلاسيک ها را ديد
بنويس نيکاراگوئه، بخوان ايران
سوال هاي بي پاسخ
دريغا عشق

پيدا و پنهان
بيان مواضع با زبان ديپلماتيک

گفته مي شود که برخي مراکز رسمي کشور نسبت به نحوه موضع گيري بين المللي احمدي نژاد حساسيت نشان دادند و خواستار بيان مواضع رسمي ايران با زبان ديپلماتيک تري شدند. گفتني است دو سال پيش که احمدي نژاد از محو اسرائيل سخن به ميان آورده بود اعضاي کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس از احمدي نژاد درباره دلايل اظهاراتش توضيح خواستند.



سخنان فاطمه رجبي درباره رفسنجاني

فاطمه رجبي همسر سخنگوي دولت نهم در تازه ترين نوشته اش در وبلاگ شخصي اش به انتقاد از هاشمي رفسنجاني پرداخته و وي را به «عدم کنترل فکري، اعتقادي و سياسي» متهم کرده است.

به گفته رجبي، هاشمي مثل يک نوجوان سطحي نگر از ديدن چند دختر و پسر «اجير شده» احساساتي مي شود و حرف هاي احساساتي مي زند.

وي سخنان اخير هاشمي را خنده آور عنوان و توصيه کرد کسي بايد کنترل هاشمي را به دست بگيرد.



تعجب غرويان از شوراي افکار احمدي نژاد

آفتاب؛ «محسن غرويان» از شاگردان محمد تقي مصباح يزدي، درباره تشکيل شوراي سياستگذاري و نظارت بر آثار و انديشه هاي محمود احمدي نژاد اظهار تعجب کرد. غرويان ضمن غير معمول ارزيابي کردن اين خبرگفت؛« اين خبر از اين جهت برايم تعجب آور بود که اين مساله در مورد روساي جمهور قبلي سابقه نداشته است.»



گسترش قاچاق سوخت

شنيديم صف سوخت در پمپ بنزين شهرهاي بانه، سقز و ديواندره به علت قاچاق مواد سوختي به کيلومترها رسيده است. گفته مي شود در اين پمپ بنزين ها به مسافران بيشتر از 15 ليتر بنزين نمي فروشند.


استفن کينگ
برگ موفقيت ديگري براي نويسنده «تلالو»
سجاد صاحبان زند؛ استفن کينگ که به هيچ وجه نمي توان او را نويسنده يي عامه پسند دانست در حضور مارگريت اتوود، تقدير شد تا نام اين نويسنده پرفروش و تاثيرگذار، بار ديگر مطرح شود.

در چند وقت اخير حاشيه هاي فراواني در مورد استفن کينگ مطرح شده است. برخي از منتقدان ادبي در امريکا معتقدند کارهاي آخر او را نويسندگان جواني مي نويسند که در دفترش به کار مشغولند و کينگ در نهايت آنها را ويرايش مي کند، اما موفقيت آخرين رمان اين نويسنده که «داستان ليزي» نام داشت، همه آن شايعات را بي پايه کرد. کينگ هنوز با خلاقيت مي نويسد و هنوز در کارهايش صاحب انديشه و ايده است. جايزه اخير او که براي يک عمر فعاليت ادبي توسط انجمن کتابداران کانادا اهدا شده، نشان از اهميت اين نويسنده دارد.

استفن کينگ که سال ها معلم مدرسه بوده کار خود را با نوشتن رماني کميک شروع کرد. دلش مي خواست آلفرد هيچکاک اين داستان را بسازد. اما هرگز هيچکاک توجهي به او نکرد. سال هاي بعد، کارگردان هاي بزرگ ديگري همچون استنلي کوبريک، فرانک دارابانت و راب راينر داستاني همچون «تلالو»، «ميزري» و «رستگاري در شاوشنگ» را از اين رمان نويس اقتباش کردند.

اهميت نوشته هاي کينگ چنان است که اين روزها بسياري از کارگردان هاي سينماي هاليوود، منتظر هستند تا کاري از او را اقتباس سينمايي کنند.

کينگ شصت ساله که موفقيتش را مديون رمان هاي ترسناکش است، رمان هاي ديگري هم دارد که هيچ ربطي به ژانر وحشت ندارد. «مسير سبز»، «گوي» و «سلول» از ديگر نوشته هاي مطرح او است. استفن کينگ نويسنده يي بدشانس در ايران به حساب مي آيد. کتاب هاي او اغلب با ترجمه هايي بد منتشر شده اند که به هيچ وجه سبک و نگرش او را به فارسي منتقل نکرده اند. از همين رو است که ما او را بيشتر با اقتباس هاي سينمايي اش مي شناسيم تا کتاب هايش.


نمايشگاه نقاشان عصر طلايي هلند
چرا بايد کلاسيک ها را ديد
اميرحسين خورشيدفر؛ حتي اگر هيچ شناختي از نقاشي نداشته باشيد هم حتماً اسم رامبراند (و شايد) ورمير به گوش تان خورده باشد. وانگهي در دوران «تکثير تکنيکي» بي گمان پرده هاي نقاشان بزرگ با نغمه هاي آهنگسازان سرشناس را اين سو و آن سو ديده ايم و شنيده ايم بي آنکه آن خط ارتباط کوچک بين آفريننده و اثر در ذهن مان برقرار شود زيرا گاهي تنبلانه ترجيح مي دهيم همه چيز را به نخبگان آن حوزه واگذار کنيم.

نمايشگاهي که از امروز تا دهم تير در موسسه فرهنگي - هنري صبا برقرار است، مجالي است براي آشنايي با عصر طلايي نقاشي هلند در قرن هفدهم. سفارت هلند به مناسبت چهارصدمين سال تولد رامبراند اين مجموعه بي نظير از شاهکارهاي اين نقاش و ديگر هم عصرانش را در معرض ديد علاقه مندان قرار داده است. پيشنهاد امروز بازديد از اين نمايشگاه است. کمترين حسنش اين است که برخي تابلوهايي را که بارها به چشم مان خورده اند باز مي شناسيم و شايد در نگاهي دقيق تر دريابيم که اتهام بازنمايي موبه مو و صرف حتي به نقاشان کلاسيک هم وارد نيست. دستاورد بزرگ سنت نقاشي هلند مطالعه تاکيد آنان است بر مبحث نور و ترکيب بندي به عنوان عناصر بنيادين نقاشي واقع گرا. مارسل پروست «ورمير» را مي ستود زيرا تجربه گرايي او در منظره پردازي به نقاشان امپرسيونيستي پهلو مي زند. آثاري چون «شب گردها»، «زن جوان در بستر»، «کلاس آناتومي دکتر تولپ» و سلف پرتره ها از مشهورترين آثار رامبراند محسوب مي شوند. آثاري از يان استين و فرانتس هال دو نقاش قرن هفدهمي ديگر هلند نيز در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته شده است.

در گالري آذر هم نمايشگاه گروهي از آثار شش نقاش جوان زن از 20 خرداد ماه به مدت 10 روز برپا است. آرزو الوند آذري، فريناز جيهاني، سارا لطيفي خواه، حديث مهرپويا، حسنا نکوئيان و حديث نيساري نقاشاني هستند که در اين نمايشگاه آثار خود را به نمايش گذاشته اند.


بنويس نيکاراگوئه، بخوان ايران
بهروز بهزادي؛انقلاب ايران و نيکاراگوئه که رئيس جمهور آن ديروز به تهران آمد تقريباً همزمان به پيروزي رسيد؛ در نيکاراگوئه انقلابيون ساندنيست پس از سال ها کوشش توانستند «سوموزا» رئيس دولت مادام العمر آن کشور را در سال 1979 ميلادي به زير بکشند و نظمي تازه برقرار کنند.در ايران نيز انقلاب اسلامي توانست حکومت شاه را در هم بشکند و در اين ميان جمهوري اسلامي شکل گرفت.حکومت هاي شاه و سوموزا هر دو از متحدان نزديک امريکا بودند؛ يکي در غرب آسيا وديگري در جنوب امريکا.نکته جالب در اين ميان اين است که نيکاراگوئه در شرايط سانسور پيش از انقلاب کمک حال نويسندگان مطبوعات ايران بود و بسياري از روزنامه نگاران با نوشتن تحليل درباره نيکاراگوئه و ديکتاتوري سوموزا طي همانندسازي هاي بي نظير حرف خود را درباره حکومت شاه مي زدند.اين همانندسازي به جايي رسيده بود که مردم به خوبي متوجه نيات روزنامه نگاران درباره نوشتن نام سوموزا به عنوان اشاره غيرمستقيم به شاه مي شدند و دستگاه امنيتي شاه (ساواک) در چند مورد به همين دليل از چاپ و پخش گزارش درباره سوموزا و خانواده او در مطبوعات و راديو و تلويزيون جلوگيري کرد.


سوال هاي بي پاسخ
سهراب سليمي

خبرنگاري پرسيد که درباره اوضاع و شرايط کنوني تئاتر صحبت کنيد و نظرتان را درباره طرح شناسنامه دار شدن سالن ها با تعاريفي که هر کدام از سالن هاي تئاتر شهرداري عنوان بندي خاص شدند را بگوييد.بايد عرض کنم ديگر پاسخ دادن به سوال اول قدري برايم سخت شده است، چرا هر قدر فکر مي کنم به خاطر مي آورم که طرح اين سوال و حل اين مساله تاکنون از طرف همکاران من طي اين سال ها بارها و بارها از طريق ارتباط جمعي به صورت گسترده ارائه شده است. در تلويزيون بارها، در راديو به تکرار و در برنامه هاي مختلف سمينارها، ميزگردها تا آنجا که من پي مي گيرم و بااطلاع مي شوم به دفعات و به خصوص در سطح جرايد از کوچک تا کلان، تخصصي و غيرتخصصي به دفعات بي شمار که اگر تمام صفحات اين پرسش را در روزنامه ها يک پژوهشگر اراده کند براي اثبات صحت گفته هايم مي تواند به يک رساله بسيار قطور و جامع تبديل شود که قطعاً جدا از حجم مطالب به درستي بسياري از نظرات اساتيد فن و هنرمندان دلسوز را بيرون کشيد و اوضاع و شرايط تئاتر را نه تنها در سطح تئاترشهر بلکه در سطح تئاتر کشور مورد بررسي قرار دارد که حتماً و قطعاً به طرح جامع مي توان دست يافت، هم از جنبه سخت افزار و هم از منظر نرم افزار. حال اگر يک بار ديگر بخواهيم به محتواي بحث هاي کارشناسانه همکاران در اين مورد پرسش تا آنجا که به ياد مي آورم پاسخ بدهيم و به صورت فهرست وار به آن بپردازيم، مي توان به اين عناوين دست يافت. آيا به موازات رشد جمعيت به برنامه هاي فوق برنامه توجه شده است؟آيا به موازات داير کردن مدارس در رشته هاي هنري، فکري به حال جذب اين متخصصين شده است؟ آيا سالن هاي آمفي تئاتر با ساختاري بسيار ساده و اقتصادي با توجه به افزون شدن جمعيت و فارغ التحصيلان اضافه شده است؟آيا به جايگاه هاي هنري هنرمندان تئاتر توجه شده است؟آيا امنيت شغلي هنرمندان در نظر گرفته شده است؟آيا قانوني در وزارت کار و امور اجتماعي براي به رسميت شناختن اين صنف در نظر گرفته شده است؟آيا طرح و برنامه يي براي راه اندازي بخش خصوصي و حمايت از آن براي تئاتر وجود دارد؟آيا به طور روشن مي توان گفت بودجه مشخص براي اجرايي کردن تئاتر وجود دارد؟به طور روشن بودجه ساخت و ساز و تعميرات به طور واضح در برنامه چقدر است؟توسعه تئاتر نسبت به جمعيت با توجه به تورم ساليانه از چه ميزاني برخوردار است؟حمايت از جريان هاي تئاتر براي بخش روابط بين المللي برحسب چه معيار و انتخابي است؟آيا قراردادي که دو طرف را ملزم به رعايت موازين قانوني مي کند و بالطبع درجه امنيت شغلي را بالا مي برد و بر فرض که رد و بدل هم مي شود، عمل مي شود؟آيا تعاريف اصولي براي صنوف مختلف در تئاتر که مکتوب شد، از طرف خانواده تئاتر، کارشناسانه بررسي و بعد عمل شد؟اما مي دانم که يادآوري اين مطالب موارد تازه يي نيست، چرا بارها گفته شد و شنيدم و شنيديم که هنرمندان از روي احساس عمل مي کنند و فقط نق مي زنند.آيا تعاريف مشخصي در راه اندازي تئاتر در سطح تئاتر دانشگاه ها به خصوص دانشکده هاي تخصصي وجود دارد؟آيا در برنامه ريزي ها چه در سطح فوق برنامه در تئاتر آموزش وپرورش و چه در سطح آموزش در دانشکده ها و حتي گرفتن تعداد دانشجو بر حسب نياز و چه در سطح مديران کلان از شور و مشورت کارشناسانه بهره گرفته مي شود؟و با توجه به سوال هاي بالا و رفع نسبي آن مي توان به نظر من پاسخ سوال دوم را داد، چرا که اين تعاريف براي سالن ها مي تواند مقطعي باشد ولي ريشه يي نخواهد بود. زماني شکل نهادينه پيدا خواهد کرد که به موازات اين سالن ها، سالن هاي ديگر راه اندازي شود، گروه هايي بيشتر جذب اجرايي شدن و حرفه يي بشوند و به ارائه آيين نامه و اساسنامه گروهي، به طور قطع جايگاه ها (گروه ها، سالن ها) پيدا خواهد شد، ضمن اينکه برحسب نوع عملکرد گروه ها، عرصه رقابت به وجود خواهد آمد و تعاريف سالن ها به صورت مشخص و روشن پيش خواهد رفت.


به بهانه مرگ سعيد موحدي، داستان نويس و پژوهشگر ادبيات عامه
دريغا عشق
محسن فرجي؛از سعيد موحدي يک رمان نيمه تمام پليسي و چندين داستان کوتاه چاپ نشده به جاي مانده است. آيا اگر او به ناهنگام با جهان بدرود نمي گفت و رمانش را به سرانجام مي رساند، اتفاقي در ادبيات ما مي افتاد؟ نمي دانم، چرا که حالا او مرده است و گمانه زني ها راه به جايي نمي برد. من اما يک چيز را به قطع و يقين مي دانم و آن اينکه زنده ياد موحدي در عمرکوتاهش، مشوق و تکيه گاه بزرگي براي جمعي از نويسندگان جوان بود. اکنون مي کوشم با همين پريشان خيالي- که از حسرت مرگ پر دريغ او است- شرح دهم که چگونه موحدي، مايه دلگرمي و نقطه اتکا براي آنهايي بود که تازه پا به عرصه نوشتن گذاشته اند. براي اين کار بايد به چهار سال پيش برگردم، به سال 1382 و کافه 78. آن روزها ما در اين کافه جلساتي را راه انداختيم تا بچه ها قصه بخوانند و همديگر را ببينند.وقتي جلسات کافه 78 استمرار نيافت بچه ها از هم جدا شدند اما من و سعيد ديدار و ارتباط مان را حفظ کرديم. او اصرار داشت که جلسه يي ديگر به راه اندازيم و بچه ها را دوباره جمع کنيم. پيگيري و اصرار سعيد باعث شد تا اوايل سال 84 به لطف فتح الله بي نياز عزيز، در نشر «امتداد» جلسات را راه اندازي کنيم. اين بار اما جمعي کوچک تر بوديم که مي خواستيم به شکلي جدي تر به ادبيات بپردازيم. البته تلاش هاي او در عرصه يي ديگر، مردم شناسي، تا حدودي به بار نشست؛ اگرچه در اين عرصه هم چاپ نشده هاي موحدي بسيار است. از تحقيقات مردم شناختي موحدي، کتاب «شوقات» به چاپ رسيده است که کاري است مشترک با افشين نادري و اختصاص دارد به قصه هاي عاميانه استان مرکزي. «فرهنگ عامه در محلات» و «تمثيلات انجيل» هم دو يادگار ديگر از زنده ياد موحدي هستند که آماده و چشم انتظار انتشارند، بايد به اين فهرست، شمار کثيري قصه عاميانه و پژوهش عاميانه را افزود، اما اگر به کوشش هاي ادبي موحدي برگرديم، مي توان اين پرسش را طرح کرد که... آيا اگر او به ناهنگام...


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام