
«روزي عبدالملک بن مروان «پنجمين خليفه اموي» در حال سرخوشي به اطرافيان خود گفت؛ من عجب دارم از اين قوم پارسي(ايراني) که هزار سال بر ما حکومت کردند، يک لحظه به ما نيازمند نشدند، اما چند صباحي است که بر آنان حکومت مي کنيم آني از وجودشان بي نياز نمي توانيم بود.» اکنون در شرايط عجيب و تاريخي ايران و تاخت و تازهاي رواني، از قبيل فيلم هاي ساخته شده عليه ايران، ادعاي مالکيت جزاير تنب بزرگ و کوچک و ابوموسي توسط امارات و بالاخره تغيير نام خليج فارس به خليج العربي (خجالت زده ام) در کتاب اطلس جهاني، مسائلي از اين دست به آدم فشار مي آورد.مقدمه بالا را بر اين اساس انتخاب کردم که رابطه ايران با جهان بيرون چگونه بوده است. در واقع بيم آن مي رود که ايراني بودنمان با آن همه عظمت و تاريخ و چه و چه، در سايه شوم بيگانه ها و «غير» قرار گرفته و در شرف نابودي در گردابي عميق است. (در نمايش فيلم بي اهميت سيصد و در يکي از سينماهاي کشور عرب همسايه، نقشه ايران به صورت پازل زير پاها به اطراف پرت مي شده تا به صورت نمايان تکه تکه شود.) به نظر مي رسد وقت آن است که هزينه بسيار زيادي صرف اعاده حيثيت شود. اين هزينه زياد خواهد بود ولي گزاف نخواهد بود؛ هزينه يي که باعث خواهد شد بيشتر مردم دنيا از توهم توحش ايرانيان (چه در قديم و چه اکنون) و نداشتن تمدن در عصر قديم و جديد خارج شوند و به حقيقتي آشکار چشم گشايند (هر چند براي شان سخت است) و آن ابزار سينما توگراف است. البته اين هزينه با وجود منابع نفتي و کشور حاصلخيزي مثل ايران که داراي هر چهار فصل و از جنوب و شمال به دريا وصل است و در وسط کوير و... چيز زيادي نخواهد بود. «پس سينما» سينمايي که صرفاً لازم نيست به تحقير هيچ ملک و مردمي دامن بزند، بلکه فقط در يک مورد از سرزميني بگويد که اولين منشور حقوق بشر را در دو هزار و پانصد سال پيش روي کتبيه يي توسط کوروش حک شده و ديگر تورات کتاب آسماني دوباره توسط او گردآوري شده؛«پس از آنکه تورات در کوه سينا به حضرت موسي نازل شد، دستور داد تابوتي به نام صندوق عهد از چوب مخصوص ساخته، تورات را در آن جاي دهند و هر هفت سال يک بار آن را از تابوت بيرون آورده بر بني اسرائيل بخوانند. اين تابوت نيز مانند ديگر وسايل پرستشگاه به غارت بابليان رفت و در آنجا سوزانده شد. اما پس از آزادي بني اسرائيل توسط «کوروش» يکي از انبياي بني اسرائيل که جزء اسرا بود و عزراي نبي نام داشت، مدعي شد که تورات را از بر دارد و روي اين مدعا «کوروش» او را مامور بازنويسي تورات کرد و بدين وسيله بار ديگر تورات و تعبيه متون مقدس پديد آمد (اسطوره سوشيانت).» اين گونه است ايران. سرزمين ها و ادياني که توسط کوروش احيا شدند. مي دانم پيشنهاد سخت و عجيبي است ولي مادامي که ما در حال فراموش کردن گذشته خود هستيم، از بلاياي طبيعي و انساني در امان نخواهيم بود و اکنون هنر سينما فقط سينما نيست. کالايي است جهت عرضه . اين عرضه البته خود کاري بس دشوارتر و سخت از صادرات زعفران و چاي و فرش و... است که در آنها نيز ديگر توانمند نيستيم. و اگر دعواهاي فاميلي (حزبي، سياسي، جناحي و...) را کنار نگذاريم يا به وقت ديگري موکول نکنيم ممکن است اتفاق ناگواري در پيش روي مان باشد و اين اتفاقات با نامه نگاري و گله مندي که «اين فيلم را در فستيوال تان پخش نکنيد، ما با شما قهر مي کنيم و...» حل نمي شود. عزمي مي خواهد راسخ و جيبي پر پول براي قد علم کردن و جواب دادن.
«گذشته از صدها آسيبي که در مدت چند هزار سال به ايران زمين وارد آمده به خصوص در چهار آسيب مدهش و نابودکننده، قاعدتاً ديگر نبايستي ايران قد برافراشته، برخاسته باشد و تا به امروز مرز و بومي با زبان و فرهنگ و استقلالي از خود داشته باشد. گزندهايي که هر يک از آنها براي ويراني امپراتوري بزرگي کفايت مي کرد. «اما همت اين ملت فرهنگ ساز بلندتر از آن بود که تن به خواري و ذلت دهد و خويش را از بند بيداد نرهاند و نغمه آزادي خود را به گوش جهانيان نرساند.» همه اينها مربوط به گذشته است. ما چه کرديم؟ ما براي از دست ندادن گوشه يي از فرهنگ و زبان و اين استقلال چه کرديم؟ باروهاي کهن و اساطير حماسي اين ملت کجا هستند؟ اميدوارم در آينده شرمسار آيندگان نباشيم، چون گذشته سربلند است. به فکر باشيم اي مدعيان سينماي ملت.