آناهيتا دروديان

بيابان يک اکوسيستم طبيعي است که اگر توسط عوامل طبيعي ايجاد شده باشد، جاي نگراني وجود ندارد ولي واقعيت اين است که به دلايل مختلفي از جمله بهره برداري نامناسب از زمين، فقر، جنگل زدايي و تخريب جنگل ها، چراي بيش از حد دام، روش هاي نامناسب آبياري و ... مناطق و اکوسيستم هاي پرتوليد از جمله جنگل ها و مراتع به سوي بياباني شدن پيش مي روند که اين موضوع بيابان زايي ناميده مي شود. تعريف دقيق آن را بخوانيد؛«بيابان زايي به معني تخريب سرزمين در مناطق خشک، نيمه خشک و نيمه مرطوب است که از عوامل مختلفي از جمله تغييرات آب و هوا و فعاليت هاي انساني سرچشمه مي گيرد.» بدين ترتيب براي مقابله با بيابان زايي فعاليت هايي مورد نياز است تا با هدف جلوگيري يا کاهش تخريب سرزمين، احياي زمين هايي که به طور جزئي تخريب يا بياباني شده اند، اقدامات لازم شکل گيرد. در واقع اهميت بيابان زايي و مقابله با اين پديده به قدري زياد است که يک روز جهاني را به اين موضوع اختصاص داده اند. اگر به مناسبت هاي ماه خرداد در تقويم نگاهي بيندازيد مي بينيد که 17 ژوئن، مصادف با 27 خرداد، روز جهاني بيابان زايي ناميده شده و هر ساله براي بزرگداشت اين روز در کشورهاي مختلف مراسمي برپا مي شود.
واژه «بيابان زدايي» لغتي است که آن را به مفهوم فعاليت هايي براي مقابله با بيابان زايي به کار مي بريم، اما محمد درويش پژوهشگر و عضو هيات علمي موسسه تحقيقات جنگل ها و مراتع معتقد است که «بيابان زدايي» اصطلاحي است که به غلط رايج شده يا به عبارتي يک غلط مصطلح است. او در اين باره مي گويد؛ «بيابان يک اکوسيستم طبيعي است. بنابراين از بين بردن بيابان ها تحت عنوان «بيابان زدايي» واژه غلطي به شمار مي رود. اين موضوع مثل اين است که براي مقابله با تخريب جنگل از واژه «جنگل زدايي» استفاده کنيم. انگيسي ها براي آن واژه Combating desertification را به کار مي برند که ترجمه آن مقابله با بيابان زايي است. بنابراين بايد به جاي «بيابان زدايي» کلمه «مقابله با بيابان زايي» را به کار ببريم.»
با توجه به اينکه کشور ما هم کشور خشکي است و مقدار بارندگي در آن کم است، توجه به پديده بيابان زايي اهميت بيشتري پيدا مي کند. اين را هم بدانيد که شعار امسال روز جهاني مقابله با بيابان زايي اين است؛ «بيابان زايي و تغيير اقليم، يک چالش جهاني هستند.»
محمد درويش در ادامه صحبت هاي خود درباره بيابان زايي مي گويد؛ «بيابان زايي پديده خطرناکي است چون در نتيجه آن مناطقي که پتانسيل بالايي دارند، از جمله جنگل و مرتع به بيابان تبديل مي شوند. در واقع بشر با تشديد فشار بر سرزمين براي رفع نيازهايش باعث مي شود که توان سرزمين کاهش يابد و در نتيجه بيابان ها را در جايي مي بينيم که توان آنها بالاتر است، بنابراين با هدف مهار بيابان زايي، اين عرصه هاي بياباني شده بايد به توان قبلي خود برگردند. البته عرصه هايي مانند دشت کوير و دشت لوت در طول ميليون ها سال بيابان بوده اند، اما به طور مثال در گرمسار يا ورامين بيابان نداشته ايم که اين زمين ها بايد به توان اوليه خودشان بازگردانده شوند.»
علل بيابان زايي و خسارات ناشي از آن
به طور کلي عوامل ايجاد بيابان ها به دو دسته تقسيم مي شود. غلام عباس عبدي نژاد، مديرکل دفتر تثبيت شن و بيابان زدايي سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري کشور در اين باره توضيحاتي دارد؛ « يک دسته از آنها عوامل طبيعي هستند مانند اقليم، ساختار زمين شناسي، نامناسب بودن بارندگي، سرعت باد و .... و گروه ديگر پديده هاي غيرطبيعي و انساني هستند که عمده خسارات را گروه اخير ايجاد مي کنند.»
به گفته او به علت استفاده نامناسب از سرزمين و بهره برداري بيش از حد از سفره آب هاي زيرزميني، بيلان منفي دشت ها و شور شدن زمين، آلودگي آب هاي زيرزميني از طريق پساب هاي شهري و صنعتي، شخم زدن در جهت شيب، بوته کني از عرصه هاي طبيعي و... بيابان زايي ايجاد مي شود. به طور مثال در مراتع ما بيش از 5/2 برابر ظرفيت، دام ها چرا مي کنند. به علاوه برداشت غيراصولي از معادن هم عاملي براي بيابان زايي به شمار مي رود. در حقيقت فلات مرکزي ايران يکي از معروف ترين مناطق خشک جهان است و کشور ما در نوار خشک کره زمين قرار دارد. 80 درصد از کل سرزمين ايران هم از آب و هواي خشک و نيمه خشک برخوردار است و به اين ترتيب اراضي بيشتري در معرض خطر بيابان زايي قرار دارند. ميانگين سالانه بارش در بيابان هاي ايران هم کمتر از 50 ميليمتر اندازه گيري شده است. در مجموع بيابان ها و مناطق بياباني روي هم 36 ميليون هکتار از اراضي را به خود اختصاص داده اند. اين را هم بدانيد که پديده بيابان زايي يک معضل فرامنطقه يي و جهاني است و طبق گفته عبدي نژاد در حال حاضر بيش از 110 کشور جهان با اين پديده مواجه اند که البته در آفريقا و آسيا بيشترين تخريب سرزمين ايجاد شده است. او درباره برآوردهاي سالانه بيابان زايي ايران هم حرف هايي دارد؛ «برآوردها نشان مي دهند که 5/32 ميليون هکتار از زمين هاي ايران جزء بيابان ها و مناطق کم پوشش به شمار مي روند. در حقيقت 65-60 درصد از اراضي داراي پوشش تمايل به بياباني شدن دارند.»
خسارت هاي ناشي از بيابان زايي را هم از قول مديرکل دفتر تثبيت شن و بيابان زايي سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري کشور بخوانيد؛«آمارهاي جهاني نشان مي دهد که در حدود 5 ميليارد هکتار از مساحت کره زمين بيابان است. به علاوه سالانه بين 7-5 ميليون هکتار از اراضي کشاورزي جهان به بيابان تبديل مي شود. ايران هم جزئي از کشورهاي بياباني است و 4/2 درصد از بيابان هاي جهان در ايران قرار دارد. خسارت وارده به محصولات کشاورزي هم سالانه 42 ميليون دلار برآورد شده است.» او در ادامه مي گويد که طبق برآوردهاي فائو(سازمان خوار و بار جهاني) و ساير سازمان هاي بين المللي خسارات ناشي از بياباني شدن در ايران نزديک به هزار ميليارد ريال است.
وضعيت غم انگيز بيابان هاي ايران
برمي گرديم به گذشته. ساليان سال اجداد ما در بيابان هاي ايران زندگي مي کردند و با اين شرايط سازگار بودند. با توجه به اختلاف دماي زياد شب و روز، نه به بخاري نياز داشتند و نه به کولر. در ساختمان منازل بادگيرهايي تعبيه شده بود که به خنک شدن هوايي منازل کمک مي کرد. در حقيقت سيستم معماري آنها با شرايط طبيعي بيابان ها کاملاً منطبق بود. آنها براي تامين آب مورد نياز از قنات استفاده مي کردند. بدين ترتيب اگر سطح آب سفره هاي زيرزميني از حد معيني پايين تر مي رفت، آب قنات قطع مي شد و با شروع دوباره بارندگي آب فراواني در اختيار مردم قرار مي گرفت. خلاصه اينکه همه چيز روال طبيعي خودش را داشت، اما امروزه شرايط ديگري وجود دارد. به طور مثال سقف منازل را آسفالت مي کنند که اين مساله در جذب نور خورشيد و افزايش دماي منازل موثر است. براي دريافت آب هم از پمپ استفاده مي شود و هر چه آب در دل زمين وجود دارد به زور به بيرون مي آيد. واقعيت اين است که ما به اسم توسعه، فقرزدايي و اشتغال در حال برهم زدن اکوسيستم بيابان هستيم ولي بايد بدانيم که کار کردن در همه اکوسيستم هاي دنيا مانند کوهستان، جنگل، قطب، استوا و... ويژگي هاي خاصي دارد و نبايد از بيابان انتظار آب زياد يا رويش جنگل را داشته باشيم. مثلاً نمي توانيم درختي را که در شمال مي کاريم در بيابان هم پرورش دهيم چون توقعات و نيازهاي اکولوژيکي گياهان متفاوت است.
طبق گفته کارشناسان ؛ يکي از مشکلات مناطق و بخش هاي مختلف محيط زيست ايران نبود مديريت مناسب، فقدان چشم انداز بلندمدت براي فعاليت هاي مختلف و توجه نکردن به ظرفيت و توان منطقه است. در واقع ما هنوز کارکردهاي متعدد بيابان را نمي شناسيم و در اين زمينه کارشناسانه برخورد نمي کنيم و توان و ظرفيت طبيعي منطقه را هم درنظر نمي گيريم. به طور مثال از يک طرف خودمان شن را توليد مي کنيم و از سوي ديگر براي مقابله با بيابان زايي و جمع آوري شن ها هزينه زيادي را صرف مي کنيم. به هر حال در همه مراحل توسعه بايد توان طبيعي منطقه را درنظر گرفت.
در حال حاضر عوامل متعددي در بيابان زايي دخيل هستند ولي شايد بتوان گفت که نداشتن آمايش سرزمين و برنامه جامع و بلندمدت براي بيابان ها موضوع قابل توجهي است. ما به برنامه يي نياز داريم که بر پايه توان طبيعي سرزمين تدوين شده باشد تا به علت فقدان برنامه، سليقه يي عمل نکنيم.
اقدامات کنترلي براي مهار بيابان زايي
يکي از اقدامات جهاني براي مبارزه با بيابان زايي، نهايي شدن کنوانسيون سازمان ملل براي مقابله با بيابان زايي در کشورهايي است که به طور جدي با خشکسالي و بيابان زايي مواجه مي شوند. هدف اين کنوانسيون مقابله با بيابان زايي و کاهش اثرات خشکسالي در اين کشورها است و لازم است که کشورهاي عضو از طريق اقدامات موثر در تمام سطوح و با حمايت و همکاري هاي بين المللي در يک چارچوب مشخص و هماهنگ با توسعه پايدار گام بردارند. عبدي نژاد در اين باره مي گويد؛«با نهايي شدن کنوانسيون بيابان زايي در 17 ژوئن 1994 در سازمان ملل متحد و براساس تصويب مجلس شوراي اسلامي، ايران جزء اولين کشورهايي بود که به عضويت اين کنوانسيون درآمد و اقداماتي را در ارتباط با مفاد اين کنوانسيون انجام داد.» به گفته او تهيه برنامه اقدام ملي مقابله با بيابان زايي و ارائه آن به کنوانسيون يکي از اين اقدامات به شمار مي رود. تعيين و کاليبراسيون شاخص ها و معيارها براساس ويژگي اکولوژيکي، اقتصادي و اجتماعي کشور هم فعاليت مهم ديگري است. بر اين اساس با استفاده از 9 معيار و 35 شاخص نقشه، نوع و شدت بيابان زايي کشور تهيه شده است. عبدي نژاد به اين نکته هم اشاره مي کند که در ايران 18 استان جزء کانون هاي بحراني هستند که استان هاي سيستان و بلوچستان، يزد، خوزستان، هرمزگان، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، بوشهر، اصفهان، سمنان و ... از پديده بيابان زايي بيشتر آسيب ديده اند. تشکيل کميته بيابان زايي هم اقدام کنترلي ديگري است. در اين کميته نمايندگاني از وزارت جهاد کشاورزي، وزارت امور خارجه، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، وزارت نيرو، سازمان مديريت و برنامه ريزي، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، سازمان حفاظت محيط زيست و سازمان هواشناسي حضور دارند. اين کميته با رياست وزير جهاد کشاورزي و با حکم رياست جمهوري به چند زير کميته تقسيم شده که عبارتند از؛ علوم و تکنولوژي، کميته اجرايي و سازمان هاي غير دولتي که به گفته عبدي نژاد اين کميته ها چند بار در سال جلسه دارند.
البته در زمينه اين کنوانسيون محمد درويش هم حرف هايي دارد. صحبت هاي او را بخوانيد؛ «در حال حاضر در حدود 180 کشور به عضو کنوانسيون درآمده اند. يعني با وجود اينکه کشورهاي بياباني يک سوم اين تعداد هستند تقريباً چهار پنجم کشورهاي دنيا عضو آن شده اند و به عبارت ديگر همه کشورها درک کرده اند که بيابان و بيابان زايي يک پديده جهاني است. سال 2006 هم سال بين المللي بيابان و مقابله با بيابان زايي لقب گرفته بود و شعار اين سال تاکيد مي کرد که قدر زيبايي هاي بيابان را بدانيم و خطر بيابان زايي را فراموش نکنيم. به هر حال کنوانسيون با هدف روشنگري به پيش آمد تا براي مقابله با بيابان زايي فرابخشي عمل کند اما جلسات کميته هاي آن سالي يک بار هم تشکيل نمي شود و در اين زمينه آن طور که بايد اقدامات قانوني وجود ندارد.»
توجه به نياز طبيعي سرزمين
برنامه ريزي براي مقابله با بيابان زايي بايد متناسب با نياز طبيعي سرزمين باشد. محمد درويش با تاکيد بر اين موضوع مي گويد؛ «به طور مثال در جايي مانند استان فارس که 2 ميليارد مکعب توان منفي آب وجود دارد، نمي توانيم کشاورزي ايجاد کنيم. بدين معنا که براي جلوگيري از بحران بايد به سرعت راهبرد دراز مدت استاني را از تکيه بيش از حد به کشاورزي به ويژه نوع سنتي آن، به سمت خدماتي که کمترين وابستگي را به آب دارد هدايت کنيم. مانند جلوه هاي طبيعت گردي و...»
او در ادامه به اين موضوع اشاره مي کند که علاوه بر توجه به توان سرزمين بايد بر روي برنامه ريزان و مديران هم کار کنيم تا توسعه بر اساس اصول سرزمين شکل گيرد. درويش در زمينه تاثير اقدامات فعلي هم حرف هايي دارد؛ «اقدامات ما در حال حاضر مانند مïسکني است که درد را براي چند دقيقه فروکش مي کند و چه بسا که اين مسکن در درازمدت مي تواند خطرناک باشد چون درد را از بين نمي برد. مشکل اصلي ما اين است که يک اصل ساده طبيعت را فراموش کرده ايم؛ اينکه براي حکومت بر طبيعت بايد از قانون آن پيروي کنيم و حرمت آن را حفظ کنيم.» البته به عقيده درويش اقداماتي که کارشناسان ايراني براي مقابله با بيابان زايي انجام داده اند بسيار مثبت است و يک سر و گردن از بسياري کشورهاي منطقه جلوتر هستيم. او مي گويد؛ «مقاومت گونه هاي مختلف توسط کارشناسان آزمايش شده و بعضي از شهرها از خطر مدفون شدن در زير ماسه ها نجات يافته اند. بسياري از کارشناسان ايراني به خاطر عملکرد خوب شان به حاشيه خليج فارس دعوت شده اند اما اين اقدامات فقط از پيشروي فيزيکي بيابان جلوگيري مي کند. به عبارت ديگر براي مبارزه با بيابان زايي فقط نبايد در خود عرصه هاي بياباني براي نجات مناطق داخل يا حاشيه يي تلاش کنيم، بلکه بايد به داخل عرصه هاي غير بياباني هم وارد شويم و روند تخريب در اين مناطق را مورد بررسي قرار دهيم.»
مشارکت جوامع محلي
با توجه به اينکه حجم کاري براي مقابله با بيابان زايي بسيار گسترده است عبدي نژاد برنامه کاري براي جلب مشارکت مردم، توانمند سازي مردم محلي و استفاده از دانش بومي را اقدام موثر ديگري تلقي مي کند و درباره طرحي که بدين منظور به صورت آزمايشي در حال اجرا است، مي گويد؛ « در منطقه سربيشه بيرجند حدود 144 هزار هکتار که شامل 33 روستا است، با مشارکت روستاييان در قالب طرحي مشترک با UNDP قرار گرفته که برنامه ريزي و سياستگذاري ها براي مقابله با بيابان زايي به مردم واگذار شده است. در اين راستا 14 روستا به طور فعال مشارکت مي کنند، 10 شغل جديد براي مردم ايجاد شده و 26 گروه توسعه روستايي به وجود آمده است.» او عقيده دارد که بايد مردم را توانمند کنيم و شغل هاي جايگزيني را براي شان در نظر بگيريم تا کمتر به تخريب محيط زيست بپردازند. حرفه هاي پيشنهادي که به مردم آموزش داده مي شود عبارتند از عرق گيري از گياهان بومي، خياطي، توليد قارچ، گليم و جاجيم بافي، تعمير ماشين آلات کشاورزي و...
بنابراين مقابله با بيابان زايي پديده يي تک بعدي نيست و بايد به اجتماعات مردمي بيشتر توجه شود تا ببينيم که درد مردم چيست و عامل تخريب سرزمين توسط آنها در چه مسائلي ريشه دوانده است. از لحاظ اقتصادي نيز مقرون به صرفه تر است که با آموزش مردم محلي آنها را به احياي سرزمين هاي تخريب شده تشويق کنيم تا کارهايي از جمله توليد بذر، نهال و ... را خودشان انجام دهند. به هر حال براي مقابله با اين پديده جهاني برنامه ريزي هاي جامع و بلند مدتي مورد نياز است تا از اتلاف هزينه يي که سالانه براي مبارزه با بيابان زايي نزديک به 20 ميليارد ريال تخمين زده شده جلوگيري شود و عرصه هاي بياباني شده به شکل اوليه خودشان بازگردند.