
سمانه احمدي
فرهاد فخرالديني چنان وزنه يي در موسيقي معاصر و ارکستراسيون ملي ما محسوب مي شود که گفت وگو با او يا حتي در مورد او بسيار سخت مي نمايد، اما از آنجا که برخلاف تصور با توجه به جايگاه ويژه اش در موسيقي، به سادگي و با مهرباني تمام ارتباط برقرار مي سازد، نه تنها دانش و اطلاعاتش بر سر کسي سنگيني نمي کند، بلکه در حضورش جسارت يک گفت وگوي عادي و دوستانه، بدون به کار بردن اصطلاح هاي رايج موسيقي، غنيمتي است؛ فرصتي عالي براي يک گفت وگوي کوتاه درباره شهريار، شاعر معاصر.
آيا شما با شهريار سابقه دوستي داشتيد؟
خود من خير. اما پدرم از دوستان مرحوم شهريار بود و هميشه در خانواده ما از او صحبت مي شد. پدر من هم شاعر بود و دوستي شان به خاطر همين شعر بود که با هم جلساتي داشتند و همديگر را مي ديدند و شعر مي خواندند. اما ارتباط ديگري که من با شهريار داشتم، بر مي گردد به زماني که در خدمت مرحوم صبا شاگرد ويولن بودم و مي دانستم که شهريار از دوستان نزديک ايشان نيز هست. به هر حال شناخت نسبتاً خوبي از او داشتم.
در موسيقي تان از شعر و خواننده هم استفاده کرده ايد؟
بله. در تيتراژ بخش اول از « حيدر بابا » چند بيتي انتخاب شده که ودود موذن خوانده و خوب هم خوانده است و قطعه ديگري را هم به خاطر حفظ تاز گي اش اعلام نمي کنم، سالار عقيلي خوانده که ملودي اش از من نيست و آقاي تبريزي خيلي علاقه مند بود اين قطعه خوانده شود.
آيا فقط به خاطر اصرار آقاي تبريزي اين قطعه آن طور اجرا شد يا شما نظر ديگري داشتيد؟
نه. راستش براي من چندان فرق نمي کرد، چون ديدم پيشنهاد درستي است، من هم قبول کردم.
تصاويري که شما از سريال ديديد، چقدر با تصور شما از شهريار متفاوت بود؟
کاملاً که نمي توان عين شخصيت شهريار را به تصوير کشيد. اين کار غيرممکني است اما به هرحال کاري است که صورت گرفته؛ به نظر من هم دوران نوجواني و هم دوران جواني، ميانسالي و پيري اش خيلي خوب درآمده است و به اعتقاد من در کل سريال موفقي از کار در خواهد آمد. ولي به هر حال، زماني که من براي بار اول فيلم را ديدم، آدم ها را که نگاه مي کردم، بدون اينکه کسي به من چيزي بگويد، ايرج ميرزا، ملک الشعرا يا عارف و بعضي ديگر را به خوبي مي شناختم. لازم نبود کسي آنها را به من معرفي کند.
صبا هم همانطور بود که مي خواستيد؟
البته انتظارم در مورد صبا بيشتر بود. چون همانطور که مي دانيد از نزديک مي شناختمش. اما انتخاب خوبي بود و سريال از انسجام خوبي برخوردار است. البته نمي خواهم زياد مبالغه کنم؛ ولي کمتر سريالي با چنين برنامه ريزي دقيقي ديده ام.در کمتر کاري هماهنگي کامل بين تهيه کننده و کارگردان صورت مي گيرد. در اين کار همه با هم بسيار همفکر و هماهنگ بوده ايم.
موسيقي شما در اين کار از چه شاخصه هايي برخوردار است؟
در بخش آذربايجان طبعاً موسيقي همان ديار کار شده که خواستم به نحو احسن ساخته شود و بهترين ها را انتخاب کنم. مثلاً براي تار از راميز قلي اف که از توانا ترين نوازنده هاي تار دنيا و يک چهره بين المللي است، استفاده کرديم که سه روزه کارش را انجام داد. البته چون دو ماه قبل از اين، من نت ها را به او تحويل داده بودم که تمرين کند؛ با آمادگي کامل آمد و از سويي همه چيز در اينجا برايش مهيا بود.
براي اجراي موسيقي تيتراژ چه گزينه هايي داشتيد؟
در ابتدا تصميم داشتم «حيدر بابا» به صورت خيلي آزاد خوانده شود، اما بعد منصرف شدم. چون ترجيح دادم با حس خاصي که خودم از کار داشتم ساخته شود. در ضمن زماني که خواستم خواننده را انتخاب کنم، ديدم ودود موذن کسي است که به صدايش مي خورد. وقتي سراغش را گرفتم، گفتند؛ باکو است. گفتم مشکلي نيست؛ همان طور که راميز را آوردم، صبر مي کنم او هم بيايد. با کمال ميل آمد. والحق هم با آمادگي کار را انجام داد.
شما را با ارکستر ملي مي شناسند؛ نمي خواهيد براي شهريار کاري در ارکستر ملي اجرا کنيد؟
ممکن است برخي از اين آثار را بعد از پخش سريال در ارکستر هم استفاده کنيم و کنسرت بدهيم. به هر حال، اين احتمال وجود دارد. چون راميز قلي اف هم بسيار راغب بود که اين کار را يا در ايران يا در خارج با هم انجام دهيم.
به نظر شما تبريزي با توجه به آذري بودنش چه فضايي را براي نمود موسيقي در کارش فراهم کرده است؟
خوبي کار اين است که در کل بخش آذربايجاني اش ذوق خيلي خوبي به خرج داده. براي من جالب است که چگونه اين مجموعه را در کنار هم جمع کرده است. مثلاً کسي ترانه محلي را مي خواند و اين در دو يا سه جاي کار مي آيد که قطعاً درباره اش فکر شده. همين ترانه ها که جنبه هاي فولکلوريک دارند وسيله يي بوده که من سعي کرده ام از همان ها، حول و حوش پرده يي که دارم کار مي کنم، استفاده کنم و موضوع را بپرورانم. اين مربوط به بخش آذربايجاني کار است که خوب درآمده است. چون به هرحال شهريار درست است که به تهران مي آيد، اما ارتباطش با آذربايجان قطع نمي شود و در رفت و آمد است و ما در اين سريال مرتب به سراغ موسيقي محلي مي رويم. من تعصبي ندارم، اما يکي از غني ترين موسيقي هاي دنيا موسيقي آذربايجان و موسيقي ايراني است. مثلاً همه صداي ني را مي شناسند، اما شما وقتي ني ايراني را مي شنويد، مي گوييد اين موسيقي ايران است. وقتي خيلي به آن نزديک مي شويد، مي گوييد ني کسايي است. اين داشتن هويت در هنر، يکي از موارد خيلي مهم است که خوشبختانه موسيقي ايراني به طور کلي و موسيقي آذربايجاني به خصوص اين هويت را دارند که در لحظه شناخته مي شوند.