سه شنبه، 29 خرداد 1386 - شماره 1420
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: تلويزيون
نگاهي گذرا به شخصيت هاي تاريخي سريال هاي تلويزيون
روايت هايي کوچک از مرداني بزرگ
آرزو شهبازي



سال هاي سال است که قهرمانان تاريخ در رقابتي تنگاتنگ هرکدام در مقطعي تريبون تلويزيون را به دست گرفته و ما را با موج رويدادها، پيروزي ها و شکست هاي شان همراه خود مي برند؛ شخصيت هايي که سازندگان شان هرجا آيين سخنوري و جايگاه مخاطب را شناخته اند، توان آن را نيز داشته اند که حرفي بزنند و شنيده شوند. اما هرجا شعارهايي که قدرت تاثيرشان هرگز به ادعاي آن نچربيده، خودش را به زور پشت اين تريبون جاي داده، بي آنکه در کنار ساختار و نياز مخاطب، روح تاريخ را بشناسند، آنجا جز تکرارهاي نخ نما شده و پس از کوتاه زماني هم فراموشي، به راه ديگري نرفته است. واقعيت اين است که مخاطب ما در هر دوره يي براساس شرايط اجتماعي و سياسي آن دوره، ميل نزديکي اش به نوعي از قهرمان ها است. قهرمان هايي که گاه آنها را مثل اسطوره هايي در دنياي خودمان مي سازيم که برخي شان را باور مي کنيم و برخي ديگر هم از نردبان روايت و تخيل ما براي هميشه سقوط مي کنند. در اين ميان اما گاه قصه ها راوي شخصيت هايي مي شوند که زاييده نياز دوران ما به الگو و قهرمان نيستند. آنها قهرمانان تاريخ، سياست، فرهنگ و مذهب در گذشته هاي ما بوده اند و بديهي است که روايت داستان زندگي اين قهرمانان به جهت استناد آن به واقعيت و تاريخ، هم از حيث تاثيرگذاري و قابل باور بودن و هم از حيث زنده نگاه داشتن آن قهرمانان اعتبار افزون تري دارد.اما هميشه اين طور بوده است که وقتي کارگرداني قصد آن را داشته که يکي از اين چهره ها را از زير سايه بان تيره فراموشي تاريخ بيرون بکشد و در دوره و زمانه خود اعتبار و شناخت ببخشد، ما با دو اتفاق روبه رو بوده ايم. يا تلاشش ختم به خير مي شود و آن برهه از تاريخ را در ذهن مخاطب دوباره زنده مي کند يا آنکه اعتبار حقيقي اين قهرمانان تاريخي را نيز در زير سايه کارگرداني ضعيفش گم مي کند. براي نگريستن به آنچه در اين همه سال در سريال سازي ما و شکل گيري آن براساس شخصيت هاي مهم تاريخي روي داده، بايد کمي به گذشته برگرديم. شايد به سال هايي از دهه 50.

بعضي ها استاد به يادگار گذاشتن آدم ها در ذهن مخاطبند. مرحوم علي حاتمي يکي از آن بعضي ها بود که تعدادشان شايد به انگشت هاي يک دست هم نمي رسد. هنوز يادمان است ناصرالدين شاهش را در «سلطان صاحبقران» در دوران صدارت اميرکبير و قتل او و چند سال پس از آن رضا خوشنويس و مفتش شش انگشتي و شعبان استخواني را که 8-7 سال طول کشيد تا از تنور حاتمي بيرون بيايند اما پس از آن هرگز در اين سال ها در ذهن مان کپک نزدند.

در همان اواسط دهه 50 و همزمان با سريال «سلطان صاحبقران»، همايون شهنواز هم دليران تنگستان را ساخت که شرح مقاومت رئيسعلي دلواري بود عليه بيگانه و حمله انگلستان به بهانه محاصره هرات به جنوب ايران که اتفاقاً هم کار خوبي از آب درآمد و «روزهاي به يادماندني» در همين سال هاي قبل که قرار بود ادامه همان سريال باشد، به دلايل بسياري آن موفقيت را به دست نياورد.

يک دهه بعد، تيرهاي انتخاب مجموعه سازان باز هم شخصيت هايي از تاريخ ايران را نشانه مي رود. از جمله سريال ماندگار سربداران در سال 1362 که شرح قيام شيخ حسن جوري شاگرد وفادار شيخ خليفه مازندراني است. با موسيقي به يادماندني فرهاد فخرالديني و پس از آن هم «شاه شکار» که روايت ديگري است از زندگي ناصرالدين شاه و سعيد نيکپور آن را مي سازد که علاقه اش به تاريخ را چند سال بعد هم با ساخت سريال «اميرکبير» نشان مي دهد. يکي دو سال بعد، امين تارخ لباس شيخ حسن جوري را از تن به در مي آورد و جامه بوعلي سينا را مي پوشد و يک گوشه ديگر از تاريخ به روايت کيهان رهگذار به تصوير کشيده مي شود.

در همان سال ها است که بهروز افخمي کار نيمه تمام ناصر تقوايي را به آخر مي رساند و سريال «کوچک جنگلي» که شرح نهضت نظامي هيات اتحاد اسلام يا همان نهضت جنگل است به کارنامه تاريخ نگاري تلويزيون اضافه مي شود.

تلويزيون در دهه 60 چهره ديگري نيز به يادگار مي گذارد؛ چهره يي که شايد خيلي از موفقيت هاي تصويري اش را از قابليت هاي بازيگري خسرو شکيبايي وام مي گيرد. هوشنگ توکلي با ساخت سريال «مدرس» به نوعي نقش سياسي و اهميت سه نطق انتخاباتي او را در مجلس موردنظر قرار مي دهد. در اين سال ها آثار ديگري هم ساخته مي شوند که تنها به اندازه دوران پخش خود در ذهن ماندگاري دارند. آثاري مثل «پير وفا» به کارگرداني بيژن صمصام و تهيه کنندگي مهران رسام که داستان زندگي يکي از ياران امام حسين (ع) به نام هاني بن عروه را روايت مي کند.

دهه 70 در ابتداي آغاز خود يکي ديگر از دلبستگي هاي سعيد نيک پور به آدم هاي تاريخ را به تلويزيون هديه مي کند. او در اين سال ها «وزير مختار» را مي سازد و پس از آن و با گذشت چند سال از جنگ تحميلي مجموعه يي به نام «سيمرغ» براساس زندگي شهيدان شيرودي و کشوري ساخته مي شود که حسين قاسمي جامي در ساخت اين سريال تلاش ناموفقي را رقم مي زند، تلاشي که تا به امروز هم به تلاش ديگري در خصوص ساخت سريالي براساس قهرمانان واقعي دفاع مقدس منجر نمي شود به جز سريال «شهيد رجايي» که آن هم به سرنوشت خوبي دچار نشد. دهه 70 با ساخت سريال «امام علي (ع)» توسط داوود ميرباقري، شايد نقطه عطفي در تاريخ مجموعه سازي براساس شخصيت هاي مذهبي به شمار مي رود. در اين دهه آثار ديگري نظير «شيخ مفيد» هم به کارگرداني فريبرز صالح و سيروس مقدم ساخته مي شود که البته چنين جايگاه درخوري پيدا نمي کند.

«صيد در پي صياد» روايتي متفاوت است از زندگي مولانا جلال الدين و آشنايي اش با شمس و اين در واقع آغاز تازه يي براي سرگذشت مشاهير ادبي و عرفاني به شمار مي رود. اگرچه اين آغاز تا سال هاي سال به انجامي منجر نمي شود تا اينکه کمال تبريزي اقدام به ساخت سريال «شهريار» مي کند که در حال حاضر نيز آخرين مراحل پس از توليد خود را مي گذراند.

در تب و تاب ساخت مجموعه هاي مذهبي و تاريخي، فرج الله سلحشور هم «مردان آنجلس» را ساخت که حتي دکورها و صحنه هاي فاخر آن هم نتوانست ضعف فيلنامه و کارگرداني اش را بپوشاند و جذابيت قصه به نوعي پايمال ساختار ضعيف خود شد.

و پس از آن دهه 80 تا به امروز دهه کثرت سريال هاي مذهبي بوده است. سريال هايي که هر يک گويي قدرت نمايي کارگردانان شان بودند در برابر سريال «امام علي (ع)». مهدي فخيم زاده در اين سال ها «تنهاترين سردار» و «ولايت عشق» را براساس شخصيت امام حسن (ع) و امام رضا (ع) ساخت که اگرچه داراي تکنيک قوي و عناصري جذاب بودند اما به نوعي فاقد روح تاريخي به نظر مي رسيدند و انطباق پذيري شخصيت هايش با واقعيت هرگز به پاي سريال «امام علي(ع)» نرسيد. به اينها مي شود سريال «روشن تر از خاموشي» اثر حسن فتحي که شرح شخصيت سياسي و فلسفي ملاصدرا است و آثار کم رنگ تري نظير «حجربن عدي» را نيز اضافه کرد. اما اين موج هنوز روزگار امروز ما را با خود مي برد. داوود ميرباقري با فيلمبرداري سريال «مختارنامه» در حال طي کردن ادامه همان مسيري است که از «امام علي(ع)» آغاز کرد.

فرج الله سلحشور هم پس از سريال هاي ناموفق «مردان آنجلس» و «ايوب» حالا «يوسف» را به آخر مي رساند که بايد اميدوار باشيم تا اين زيباترين قصه قرآني هم فداي ساختار ضعيف اثر نشده و بار جذابيت سريال را تنها زيبايي يوسف و زليخا به دوش نکشند.کمال تبريزي هم قفسه خالي شخصيت هاي ادبي را با ساخت سريال «شهريار» پر کرده است و کيانوش عياري با روايت زندگي «دکتر قريب» به نوعي با تاريخ معاصر ايران دست و پنجه نرم مي کند. به اينها اگر مجموعه در حال ساخت «شيخ بهايي» اثر شهرام اسدي را هم اضافه کنيم، شايد بتوان گفت که کفه سنگين ترازوي قهرمانان سريال ها را هنوز شخصيت هاي مذهبي و تاريخي پر کرده اند و جز تعدادي انگشت شمار، شخصيت هاي ادبي، فرهنگي و هنري هنوز مورد بي مهري اند.و شايد تلاش بهروز افخمي در مجموعه «فرزند صبح» براي به تصوير کشيدن زندگي امام خميني هم با همه اهميت خود نتواند کمبودهاي مان را براي به تصوير کشيدن آدم هاي همين نزديک تر جبران کند.

اما با همه اينها بايد ديد که سريال هاي مذهبي و تاريخي تصوير شده در اين سال ها تا چه اندازه توانسته اند با تصوير کردن چهره حقيقي مردان بزرگ، الگوهاي واقعي تري را براي آدم هاي امروز از دل تاريخ بيرون بکشند. متاسفانه مجموعه سازان گاه در اين سال ها راه را به بيراهه رفته اند و اغلب اين طور بوده است که شخصيت هاي ساختگي تاثيرات طولاني تري بر ذهن مخاطب ايجاد کرده اند. در اين ميان شايد بتوان گفت که جاي ساخت اثري براساس شخصيت زنان تاريخي و مذهبي هم جز سريال «مريم مقدس» اثر شهريار بحراني، همچنان خالي است و در جايي که «نرگس» ها رکورددار کشاندن مخاطب به پاي اين جعبه جادويي هستند، هنوز تلويزيون دين خود را آنچنان که بايد به شخصيت هاي جا مانده در دل تاريخ ادا نکرده است. قطعاً روايت زندگي آدم هايي که به گذشته هاي دورتر تعلق دارند، براي درک جايگاه و دوران تاريخي شان توسط مخاطب، نيازمند تحقيق و پژوهش بسياري است شايد به همين خاطر است که بايد روايت اين شخصيت هاي بزرگ را به اهلش بسپاريم و تنها به صرف کسب شهرت و اعتبار و با صرف هزينه هاي هنگفت دست به توليد مجموعه هايي نزنيم که در حد و اندازه آن شخصيت ها نيست و اگر نمي توانيم همان بهتر که اسطوره ها و قهرمان هاي امروزي خودمان را با همين جوان هاي چشم رنگي بسازيم. اگرچه بد نيست فتيله کنتراست تيره و روشن اين قهرمانان را هم پايين تر بکشيم و اگر در تاريخ صداقت و مهارت به خرج نمي دهيم، لااقل در تخيلات مان کمي صادق تر باشيم.
پانته آ بهرام و بازي در مجموعه تلويزيوني «راز سکوت»
پانته آ بهرام که آخرين حضورش مربوط به دو فيلم سينمايي بچه هاي ابدي و اقليما در جشنواره فيلم فجر بود، قرار است در مجموعه يي تلويزيوني در کنار بهزاد خداويسي و جمشيد مشايخي بازي کند. پانته آ بهرام با بازي در مجموعه تلويزيوني مسافر به عنوان يک چهره تلويزيوني مطرح شد. بهرام گرچه در تئاتر به عنوان بازيگري توانا و مستعد ظاهر شد، در سينما و تلويزيون به آن اندازه نتوانست حضور قابل توجهي داشته باشد. شايد اين مساله به جنس بازي اين بازيگر و فيزيک او مربوط شود که در صحنه تئاتر بيشتر جواب داده است. مجموعه تلويزيوني «راز سکوت» به کارگرداني حسين حکمت جو است که پس از پايان پخش مجموعه داستاني «آدمخوار» از شبکه دو پخش مي شود. «راز سکوت» در سال 1381 در گروه فرهنگ و هنر ساخته شده است و قرار است پس از آن همه سال به زودي از اين شبکه پخش شود. اين مجموعه 10 قسمتي پس از پايان پخش «آدمخوار» از 31 خردادماه پنجشنبه ها از شبکه دو پخش مي شود. بايد ديد شبکه دو سيما با سريال راز سکوت مي تواند بار ديگر مخاطبان خود را به دست بياورد؟اين شبکه اخيراً اقدام به پخش چند سريال کم مخاطب از جمله چهل سرباز و من نه منم کرده است که واکنش هاي مختلفي را در بين منتقدان دربرداشته است.
نقش متفاوت «جهانگير الماسي» در مجموعه «دريا در غربت»
در حال حاضر شاهد بازي جهانگير الماسي در سريال در حال پخش سال هاي برف و بنفشه هستيم. الماسي در اين سريال در نقش متفاوتي ظاهر شده و بازي قابل تاملي دارد. اين بازيگر پيشکسوت در حال حاضر مشغول بازي در سريال دريا در غربت است. الماسي درباره نقشش در اين سريال مي گويد؛ نقشي که در اين مجموعه بازي کرده ام با نقش هايي که تاکنون بازي کرده ام متفاوت است. در اين مجموعه تلاشم اين بود که خودم را به نمايش نگذاشته و تکرار نکنم. نقشي را که در اين مجموعه بازي مي کنم نقش يک مهندس ايراني است که در خوزستان به دنيا آمده و در همان جا بزرگ شده و جزء نيروهايي بوده که در زمان جنگ، احساس وظيفه کرد که به مقابله با هجوم بيگانگان بپردازد. مهندس نوري شخصيتي است که در اين مجموعه همسر خود را از دست داده و به دنبال دخترش است. او نشانه هاي مختلفي از تاريخ معاصر را با خود دارد. او عوارض روحي رواني جنگ را با خود دارد. اين شخصيت از سويي شديداً درونگرا است و از سويي ديگر در جاهايي خيلي برونگرا است. شخصيت مهندس نوري همانند بسياري از بچه ها و فرماندهان جنگ شخصيتي است که در اصولي که به آنها وفادار است بسيار پايمردي مي کند و حتي حاضر است در راه حفظ اين اصول از جان خود نيز بگذرد. او شخصيتي وفادار، عاطفي و مسووليت پذير نسبت به خانواده و جامعه خود است.
فرهاد توحيدي و سريال «باغ صورتي»
از فرهاد توحيدي در حال حاضر سريال سلام از شبکه پنج سيما در حال پخش است. توحيدي اين روزها سرگرم نوشتن فيلمنامه مجموعه يي تلويزيوني با عنوان باغ صورتي است. سوسن حريري تهيه کننده اين سريال 13 قسمتي است. داستان مجموعه «باغ صورتي» درباره ايدز است و محورمان در اين مجموعه يک سازمان غيردولتي است که به بيماران مبتلا به ايدز کمک مي کند. فرهاد توحيدي درباره اين فيلمنامه مي گويد؛ من در نگارش اين مجموعه اين نکته را مد نظر قرار دادم و اميدوارم اين اتفاق در مورد بيماران ايدزي نيز بيفتد و تابوي تفکرات امروزي در مورد بيماري ايدز نيز شکسته شده و اين بيماري به طور پنهان در جامعه رشد نکند. سعي ما در اين است که پس از پخش اين مجموعه شرايطي به وجود بايد که بيمار در جامعه احساس ناامني نکند چرا که اينگونه پنهان کاري ها خطرات بزرگ تري به همراه دارند و اطلاع رساني هاي دقيق در مورد نحوه ابتلا به اين بيماري و مراجعه به موقع مي تواند در درمان اين بيماري نقش موثري ايفا کند. در مورد بيماري ايدز هرقدر دولت مسوول است مردم هم مسوول هستند و مردم بايد توجه و مراقبت بيشتري از خود نشان دهند. مجموعه آنچه که ما طراحي کرده ايم پيرامون اين اطلاع رساني است و بايد عزم ملي براي مقابله با اين بيماري به وجود بيايد. با توجه به نکاتي که قصد داريم در سريال «باغ صورتي» نشان بدهيم اميدوارم بتوانيم اين مجموعه را با حداقل مميزي بسازيم.
سيدضياءالدين دري ساخت لوکيشن بهارستان تهران را پيشنهاد داد
«نسل بعدي مجبور است درباره تاريخش تخيل کند». سيد ضياءالدين دري پيش از اين مدعي شده بود که کارگردانان هم نسل او آخرين افرادي هستند که مي توانند ته رنگي از دوران قديم ايران را به خاطر داشته باشند؛ او گفته بود؛ من خيابان هاي خاکي تهران، کوچه باغ هاي مرکز شهر و پروسه لوله کشي آب را به خاطر دارم. اين کارگردان که سريال «کيف انگليسي» او بارها از سيما پخش شده، اين روزها مشغول ساخت سريالي تاريخي با نام «کلاه پهلوي» است. سيد ضياءالدين دري پس از سخنان بالا اين بار در گفت وگويي با ايسنا درباره لزوم و امکان ساخت شهرک سينمايي جديد که با همفکري هنرمندان هم نسل وي محقق شود، سخن گفت و اظهار کرد؛ بايد کميسيون هايي متشکل از هنرمنداني که حال و هواي تهران قديم را در ذهن دارند به علاوه طراحان صحنه تشکيل شود که در بدو امر روي طرح اوليه اين قضيه کار کنند. وي پيشنهاد داد؛ يکي از خيابان هايي که حتماً لازم است ساخته شود، ميدان بهارستان است که سردر و ساختمان مجلس قديم را دربرمي گيرد. ميدان بهارستان از دوران مشروطيت تا به حال مرکز سياسي کشور بوده است و يک قرن از حوادثي که در اين ميدان اتفاق افتاده مي گذرد. اين ميدان در مقاطع مختلف تاريخي دچار تغييراتي بوده است که براي نشان دادن اين تغييرات در فيلم ها و سريال ها مي توان اين بنا را ساخت و بيروني را تغيير داد.
کوتاه با فرهاد فخرالديني آهنگساز سريال شهريار
نت هايي که شاعر مي شوند
سمانه احمدي

فرهاد فخرالديني چنان وزنه يي در موسيقي معاصر و ارکستراسيون ملي ما محسوب مي شود که گفت وگو با او يا حتي در مورد او بسيار سخت مي نمايد، اما از آنجا که برخلاف تصور با توجه به جايگاه ويژه اش در موسيقي، به سادگي و با مهرباني تمام ارتباط برقرار مي سازد، نه تنها دانش و اطلاعاتش بر سر کسي سنگيني نمي کند، بلکه در حضورش جسارت يک گفت وگوي عادي و دوستانه، بدون به کار بردن اصطلاح هاي رايج موسيقي، غنيمتي است؛ فرصتي عالي براي يک گفت وگوي کوتاه درباره شهريار، شاعر معاصر.

آيا شما با شهريار سابقه دوستي داشتيد؟

خود من خير. اما پدرم از دوستان مرحوم شهريار بود و هميشه در خانواده ما از او صحبت مي شد. پدر من هم شاعر بود و دوستي شان به خاطر همين شعر بود که با هم جلساتي داشتند و همديگر را مي ديدند و شعر مي خواندند. اما ارتباط ديگري که من با شهريار داشتم، بر مي گردد به زماني که در خدمت مرحوم صبا شاگرد ويولن بودم و مي دانستم که شهريار از دوستان نزديک ايشان نيز هست. به هر حال شناخت نسبتاً خوبي از او داشتم.

در موسيقي تان از شعر و خواننده هم استفاده کرده ايد؟

بله. در تيتراژ بخش اول از « حيدر بابا » چند بيتي انتخاب شده که ودود موذن خوانده و خوب هم خوانده است و قطعه ديگري را هم به خاطر حفظ تاز گي اش اعلام نمي کنم، سالار عقيلي خوانده که ملودي اش از من نيست و آقاي تبريزي خيلي علاقه مند بود اين قطعه خوانده شود.

آيا فقط به خاطر اصرار آقاي تبريزي اين قطعه آن طور اجرا شد يا شما نظر ديگري داشتيد؟

نه. راستش براي من چندان فرق نمي کرد، چون ديدم پيشنهاد درستي است، من هم قبول کردم.

تصاويري که شما از سريال ديديد، چقدر با تصور شما از شهريار متفاوت بود؟

کاملاً که نمي توان عين شخصيت شهريار را به تصوير کشيد. اين کار غيرممکني است اما به هرحال کاري است که صورت گرفته؛ به نظر من هم دوران نوجواني و هم دوران جواني، ميانسالي و پيري اش خيلي خوب درآمده است و به اعتقاد من در کل سريال موفقي از کار در خواهد آمد. ولي به هر حال، زماني که من براي بار اول فيلم را ديدم، آدم ها را که نگاه مي کردم، بدون اينکه کسي به من چيزي بگويد، ايرج ميرزا، ملک الشعرا يا عارف و بعضي ديگر را به خوبي مي شناختم. لازم نبود کسي آنها را به من معرفي کند.

صبا هم همانطور بود که مي خواستيد؟

البته انتظارم در مورد صبا بيشتر بود. چون همانطور که مي دانيد از نزديک مي شناختمش. اما انتخاب خوبي بود و سريال از انسجام خوبي برخوردار است. البته نمي خواهم زياد مبالغه کنم؛ ولي کمتر سريالي با چنين برنامه ريزي دقيقي ديده ام.در کمتر کاري هماهنگي کامل بين تهيه کننده و کارگردان صورت مي گيرد. در اين کار همه با هم بسيار همفکر و هماهنگ بوده ايم.

موسيقي شما در اين کار از چه شاخصه هايي برخوردار است؟

در بخش آذربايجان طبعاً موسيقي همان ديار کار شده که خواستم به نحو احسن ساخته شود و بهترين ها را انتخاب کنم. مثلاً براي تار از راميز قلي اف که از توانا ترين نوازنده هاي تار دنيا و يک چهره بين المللي است، استفاده کرديم که سه روزه کارش را انجام داد. البته چون دو ماه قبل از اين، من نت ها را به او تحويل داده بودم که تمرين کند؛ با آمادگي کامل آمد و از سويي همه چيز در اينجا برايش مهيا بود.

براي اجراي موسيقي تيتراژ چه گزينه هايي داشتيد؟

در ابتدا تصميم داشتم «حيدر بابا» به صورت خيلي آزاد خوانده شود، اما بعد منصرف شدم. چون ترجيح دادم با حس خاصي که خودم از کار داشتم ساخته شود. در ضمن زماني که خواستم خواننده را انتخاب کنم، ديدم ودود موذن کسي است که به صدايش مي خورد. وقتي سراغش را گرفتم، گفتند؛ باکو است. گفتم مشکلي نيست؛ همان طور که راميز را آوردم، صبر مي کنم او هم بيايد. با کمال ميل آمد. والحق هم با آمادگي کار را انجام داد.

شما را با ارکستر ملي مي شناسند؛ نمي خواهيد براي شهريار کاري در ارکستر ملي اجرا کنيد؟

ممکن است برخي از اين آثار را بعد از پخش سريال در ارکستر هم استفاده کنيم و کنسرت بدهيم. به هر حال، اين احتمال وجود دارد. چون راميز قلي اف هم بسيار راغب بود که اين کار را يا در ايران يا در خارج با هم انجام دهيم.

به نظر شما تبريزي با توجه به آذري بودنش چه فضايي را براي نمود موسيقي در کارش فراهم کرده است؟

خوبي کار اين است که در کل بخش آذربايجاني اش ذوق خيلي خوبي به خرج داده. براي من جالب است که چگونه اين مجموعه را در کنار هم جمع کرده است. مثلاً کسي ترانه محلي را مي خواند و اين در دو يا سه جاي کار مي آيد که قطعاً درباره اش فکر شده. همين ترانه ها که جنبه هاي فولکلوريک دارند وسيله يي بوده که من سعي کرده ام از همان ها، حول و حوش پرده يي که دارم کار مي کنم، استفاده کنم و موضوع را بپرورانم. اين مربوط به بخش آذربايجاني کار است که خوب درآمده است. چون به هرحال شهريار درست است که به تهران مي آيد، اما ارتباطش با آذربايجان قطع نمي شود و در رفت و آمد است و ما در اين سريال مرتب به سراغ موسيقي محلي مي رويم. من تعصبي ندارم، اما يکي از غني ترين موسيقي هاي دنيا موسيقي آذربايجان و موسيقي ايراني است. مثلاً همه صداي ني را مي شناسند، اما شما وقتي ني ايراني را مي شنويد، مي گوييد اين موسيقي ايران است. وقتي خيلي به آن نزديک مي شويد، مي گوييد ني کسايي است. اين داشتن هويت در هنر، يکي از موارد خيلي مهم است که خوشبختانه موسيقي ايراني به طور کلي و موسيقي آذربايجاني به خصوص اين هويت را دارند که در لحظه شناخته مي شوند.
گفت وگو با ايرج شهزادي مدير صدابرداري «مختارنامه»
فرهنگ انتقال تجربه نداريم
ايرج شهزادي يکي ديگر از ياران خستگي ناپذير داوود ميرباقري است؛ مثل ديگر عوامل « مختارنامه» چند سالي است او را براي به سامان رساندن پروژه عظيمش ياري مي کند. در کارنامه کاري او که فارغ التحصيل رشته آکوستيک از پلي تکنيک کپنهاگ است، اگرچه گاه مواردي مثل دستياري کارگردان در آثاري مثل « بلندي هاي صفر» اثر حسينعلي فلاح ليالستاني ديده مي شود، اما کار اصلي او صدابرداري است و در همين زمينه نيز در بيست و چهارمين دوره جشنواره فيلم فجر کانديداي سيمرغ بلورين بهترين صدابرداري براي فيلم «کافه ستاره» شد. مدرسه يي که مي رفتيم (داريوش مهرجويي)، قارچ سمي (رسول ملاقلي پور)، مکس (سامان مقدم)، انتخاب (تورج منصوري)، از دوردست (رامين محسني)، کافه ستاره (سامان مقدم) و ازدواج صورتي (منوچهر مصيري) از جمله فيلم هايي بودند که او در مقام صدابردار در آنها حضور داشت.شهزادي علاوه بر «مختارنامه» اين اواخر صدابرداري آثاري مثل «علي سنتوري» (داريوش مهرجويي) و«ته دنيا» (افخمي) را بر عهده داشت. با او درباره ويژگي هاي کار در سريال «مختارنامه» و تجربه هاي همکاري اش با گروه در اين چند سال گفت وگوي کوتاهي داشتيم که در زير مي خوانيد؛

آنچه در اين مدت در بخش هاي مختلف «مختارنامه» از جمله گريم، جلوه هاي ويژه و... ديده و شنيده ايم، حکايت از آن دارد که اين سريال شيوه هاي تازه يي را در اين بخش ها تجربه مي کند. آيا در زمينه صدابرداري هم قرار است با کار متفاوتي روبه رو باشيم؟

ما در صدابرداري «مختارنامه» چند مورد را به عنوان اصول اوليه کار در نظر مي گيريم. اول اينکه سعي مي کنيم تا جايي که امکان دارد، تکرار برداشت ها به خاطر مشکلات صدا نباشد. در واقع مي کوشيم از تکرار زياد جلوگيري بشود. دوم اينکه سعي مي کنيم به بازيگر در زمينه ديالوگ و تن صدايش آزادي عمل بدهيم. چرا که با اين تعداد بازيگري که در « مختارنامه» حضور دارند، جز اين چاره ديگري نداريم. ديگر اينکه مي خواهيم از کيفيت خوب صدا برخوردار باشيم. به هرحال اين سريال قرار است از يک جعبه کوچک نمايش داده شود و ما بايد امکانات تلويزيون را در نظر بگيريم تا تماشاگران در هر نقطه و با هر امکاناتي که دارند، بتوانند کار را با کيفيت خوب ببينند و بشنوند.

در زمينه آزادي عمل دادن به بازيگر و يا هنروران با کارگردان به توافق رسيده ايد؟

بله. مساله مهم در چنين کارهاي بزرگي همواره اين است که يا کارگردان درک کاملي از همه مسائل و شيوه هاي مربوط به صدا داشته باشد و يا اينکه به صدابردار اعتماد کند. و اگر هر دوي اينها را داشته باشد، قطعاً تاثير بسزايي در روند کار خواهد داشت. خيلي وقت ها اين عدم درک و پذيرش، معضل بزرگي در کار ها است. اما کار کردن با ميرباقري خيلي ساده است. او هر دوي اينها را با هم دارد.

اين هماهنگي را با بقيه گروه ها هم داريد؟

من هميشه فکر مي کنم همدلي و هماهنگي در گروه سازنده «مختارنامه» يک معجزه است. بچه ها واقعاً عاشق کار هستند و اين طور نيست که هر کس تنها نگران مديريت بخش خود باشد. کليت کار است که براي همه اهميت دارد و به خاطر همين، همکاري گروه ها با هم خيلي زياد است. بچه ها واقعاً به هم انرژي مي دهند.

پخش سريال از تلويزيون که يک پخش مونو است، چقدر از کيفيت کار صدا را تحت تاثير قرار مي دهد؟

خيلي زياد. من واقعاً حيفم مي آيد که چرا ما پخش استريو نداريم. البته در بخش DVD مي توانيم اين شيوه را اعمال کنيم. اما اي کاش در تلويزيون هم اين امکان بود که کيفيت را دو برابر بهتر به گوش مردم برسانيم. اما اين به آن معني نيست که چون شيوه پخش در تلويزيون به صورت مونو است، پس بايد سطحي کار کنيم. ما تمام تلاش مان را به کار مي گيريم تا کاري در خور اين سريال ارائه بدهيم.

آيا مکتوب کردن اين تجربه ها مي تواند موثر باشد؟

من فکر مي کنم تا فرهنگ اين کار نباشد، حتي با نوشتن هم تجربه يي منتقل نمي شود. اين کار را همه بايد انجام بدهند اما متاسفانه در اينجا هر چيزي يک بار تجربه مي شود و بعد به کلي فراموش مي شود.

حفظ راکورد صداها در کار هاي طولاني مثل «مختارنامه» يکي از مشکل ترين بخش هاي کار صدابرداري به شمار مي رود. در اين زمينه چه تجربه هاي متفاوتي در کار داشتيد؟

برخي از کارهايي که ما در زمينه حرفه مان انجام مي دهيم، هيچ ارتباطي به تجربه هاي گذشته ندارد. يعني بر اساس شرايط کار جديد، سعي مي کنيم بهترين شيوه را پيدا کنيم. در واقع سعي مي کنيم همه عوامل مشکل ساز را در اختيار بگيريم. در زمينه راکورد صدا گاهي ما صحنه يي را در تابستان مي گيريم و ادامه آن در زمستان فيلمبرداري مي شود؛ يعني در دو شرايط آکوستيکي کاملاً متفاوت. اينها به هماهنگي خاصي نياز دارد. مثلاً در صحنه هاي خيلي شلوغ با تعداد زياد هنرور، گرفتن صداي ديالوگ هايي که براي ما اهميت دارد و مي خواهيم به گوش همه برسد، معمولاً کار دشواري است که البته ما سعي مي کنيم تا جايي که شرايط اجازه مي دهد، اين فضاها را ضبط کنيم. از طرفي ما يک سري صداهاي مزاحم داريم که تشخيص اينها خيلي مهم است. مثلاً صداي راه رفتن بازيگر روي دکورها که اغلب از تخته است يا ليوان پلاستيکي و کلاه خودها و زره هايي که هيچ کدام صداي واقعي ندارند. چون معمولاً از فايبرگلاس ساخته مي شوند. اينها صداهايي است که ما بايد دوباره بسازيم و روي کار بگذاريم.
عناوين اين صفحه
روايت هايي کوچک از مرداني بزرگ
پانته آ بهرام و بازي در مجموعه تلويزيوني «راز سکوت»
نقش متفاوت «جهانگير الماسي» در مجموعه «دريا در غربت»
فرهاد توحيدي و سريال «باغ صورتي»
سيدضياءالدين دري ساخت لوکيشن بهارستان تهران را پيشنهاد داد
نت هايي که شاعر مي شوند
فرهنگ انتقال تجربه نداريم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام