گروه سياسي، مريم مهدوي اصل؛ با شروع مذاکرات ايران و امريکا در عراق، استراتژيست هاي ايران و امريکا در لباس ديپلمات ها ظاهر شدند تا از فضاي عملياتي مقطع همکاري مشترک در افغانستان فاصله بگيرند، ضمن اينکه تا حدي از فضاي جدال و ستيزه دوري جويند.دکتر ابراهيم متقي دانشيار دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران و متخصص در مسائل استراتژيک و امور مربوط به امريکا در اين زمينه مي گويد؛ «امروز فضا جدي تر است و دو کشور مي خواهند موضوع را بين المللي کنند. زيرا امروز ديگر شرايطي نيست که به راحتي سيستم قفل شود و در نتيجه امريکايي ها يا ايراني ها معادله بازي را به هم بريزند.» درخواست اعراب از حضور در مذاکرات پرونده هسته يي ايران نيز از ديگر محورهايي است که وي در اين گفت وگو به آن مي پردازد. متقي تاکيد مي کند؛ «عرب ها مي خواهند از اين طريق بازي را از ميدان خودشان و از حوزه آسيب پذيري شان به عرصه هاي امنيتي ايران منتقل کنند زيرا مخاطرات کمتري را براي شان دربردارد.»همچنين ويژگي مذاکرات لاريجاني و سولانا و مذاکرات بين کاظمي قمي و کروکر از ديگر محورهايي است که اين استاد دانشگاه در اين گفت وگو به آن مي پردازد. وي مي گويد؛ «کروکر ديپلماتي همه فن حريف و براي تمام فصول است که مذاکره با وي به مراتب مهمتر از مذاکرات لاريجاني و سولانا است.»مشروح گفت وگوي اعتماد با وي در پي مي آيد
آقاي دکتر به عنوان اولين سوال مي خواستم اين موضوع را مطرح کنم که استراتژي امريکا از مقطعي که ايران را بعد از همکاري در مورد مسائل امنيتي افغانستان جزء محور شرارت قرار داد تا به امروز که دارد در مورد مسائل امنيتي عراق با ايران مذاکرات آشکار انجام مي دهد، چه روندي را طي کرده است؟
سياست بين الملل توسط ديپلمات ها و استراتژيست ها شکل مي گيرد. هرگاه حادثه تعيين کننده يي در روابط بين الملل ايجاد مي شود، بايد پشت آن نشانه هايي از کنش گري و تاثيرگذاري ديپلمات ها يا استراتژيست ها را مورد ملاحظه قرار داد. در نوامبر و دسامبر 2001 در زماني که امريکايي ها درگير بحران افغانستان بودند، در آن مقطع زماني استراتژيست هاي ايراني و امريکايي در کنار يکديگر قرار گرفتند. يعني بازي ايران و امريکا از طريق تعامل استراتژيست ها و نظاميان آنان شروع شد.
چرا در آن مقطع زماني بازي ايران و امريکا از طريق تعامل استراتژيست ها و نظاميان شروع شد؟
علت اين را بايد هدف هاي مشترک استراتژيک ايران و امريکا در برخورد طالبان دانست. طالبان عنصر نامطلوب منطقه يي بود که مي توانست بحران را به حوزه هاي امنيتي و جغرافيايي ايران گسترش دهد. به اين ترتيب در فاز اول از تعامل منطقه يي ايران، حوزه کنش مربوط به رفتار استراتژيست ها بود. اين روند در زمان محدودي متوقف شد. چون کنش استراتژيست ها ماهيت محدود، مرحله يي و مقطعي دارد.
اين محدوديت چه زماني اتفاق افتاد؟
از ژانويه 2002. يعني اينکه فضاي تعاملي ايران و امريکا در حوزه کنش استراتژيست ها مربوط به نوامبر و دسامبر 2001 بود، اما از ژانويه 2002 فضاي تعاملي ايران و امريکا کاملاً تغيير پيدا کرد. بعد از «اجلاسيه بن» که به موجب آن ايران از دولت کرزي حمايت کرد و در نتيجه بسياري از گروه هاي جهادي موقعيت شان را از دست دادند، زمينه براي بهبود روابط ايران و امريکا فراهم نشد. سال هاي 2002 تا 2007 را بايد دوران ستيز، جدال و تعارض دانست.
امريکايي ها در اين دوران ايران را در محور شرارت قرار دادند و در نتيجه محدوديت هاي استراتژيک، ديپلماتيک و اقتصادي هم عليه ايران اعمال کردند.
چرا پس از همکاري کوتاه مدت ولي مشترک استراتژيست هاي امريکايي و ايراني در افغانستان يک مقطع بلندمدت ستيزه جويي بين ايران و امريکا به وجود آمد. علت آن چيست؟
تاريخ و وضعيت محيط منطقه يي اين فضا را به خوبي نشان مي دهد. چرا ايران و امريکا، کنش مثبت همکاري جويانه در نوامبر و دسامبر 2001 داشتند؛ به اين دليل که تهديد مشترکي در برابر آنان بود. چرا امريکايي ها در سال 2002 ديدگاه شان را تغيير دادند؛ چون آن تهديد مشترک از بين رفته بود. بنابراين فضاي سياست بين الملل کاملاً سيال است. هيچ گاه پايداري وجود ندارد. زماني که نيروي تهديدکننده مشترک، کارکردش را از دست بدهد، شکل جديدي از تعامل به وجود مي آيد.
يعني در صورت سپري شدن مقطع فعلي مذاکرات ايران و امريکا در مورد مسائل امنيتي عراق، دوباره همان حالت روابط ستيزه و جدال بين ايران و امريکا پديد خواهد آمد؟
بستگي به اين دارد که آيا موضوع جديد امنيتي وجود داشته باشد که ايران و امريکا در ارتباط با آن نياز به همکاري داشته باشند يا موضوع ديگري وجود داشته باشد که دو کشور در فضاي تعارضي قرار بگيرند. به طور طبيعي بحث مربوط به فعاليت هاي هسته يي ايران، سياست هاي خاورميانه يي ايران، حمايت ايران از اصولگرايي اسلامي؛ تمام نشانه هايي است از تفاوت در رويکردهاي استراتژيک ايران و امريکا. زماني که تفاوت ها عمده شوند، فضاي رفتاري مبتني بر تعارض است. زماني که نيازها عمده شوند و نقش اساسي پيدا کنند يا برجسته شوند، فضاي موثر مبتني بر همکاري است. از سال 2006 به بعد نگاه امريکايي ها به ويژه در چارچوب کميته مطالعاتي عراق که توسط هميلتون- بيکر انجام گرفت بر اين نکته تاکيد داشت که امنيت در منطقه بدون همکاري با ايران امکان پذير نيست. بوش چنين نگاهي نداشت. نگاه بوش اين بود که مي تواند امنيت سازي در منطقه را از طريق تداوم تضاد با ايران انجام دهد.زماني که جدال هاي دو کشور افزايش يافت و به موازات آن زماني که امريکايي ها با وضعيت ناامني و بي ثباتي گسترده در عراق روبه رو شدند، طبيعي است که زمينه براي تغيير در مواضع و سياست هاي امنيتي امريکا به وجود آيد.بنابراين فضاي فعلي را بايد در درجه نخست؛ فضاي ناپايدار دانست. در مرحله دوم نيز بايد آن را واکنشي نسبت به فضاي موجود امنيتي امريکا در منطقه تلقي کرد.
آقاي دکتر، امريکا در حالي که براساس نيازش به سمت ايران گرايش پيدا کرده است ولي همزمان دارد سياست مشارکت را به همراه سياست تقابل با ايران پيش مي برد.
کاملاً درست است.
سياست مشارکت و تقابل امريکا در استراتژي يي که نسبت به روابطش با ايران دارد به چه معنا است؟
به اين معنا است که هنوز امريکايي ها نپذيرفته اند که ايران وارد خانواده ملل شود، نپذيرفته اند که تحريم ها را از روي ايران کم کنند. بلکه از سياست محدودسازي، يک گام الگوهاي سازنده تري را در پيش گرفته اند و در فضاي سياستي قرار گرفته اند که مبتني بر الگوي هويج و چماق است.
الگوي هويج و چماق يعني همان سياست مشارکت و تقابل؟
الگوي هويج و چماق در آن واحد اعمال مي شود. برخي فکر مي کنند که اين الگو دو مرحله يي است. نه، امريکا در حالي که سياست هاي تهاجمي و خصمانه اش را اعمال مي کند، در همان مقطع زماني هم سياست هاي همکاري جويانه اش را به انجام مي رساند. در واقع فضاي فعلي، فضايي است که امريکا مي خواهد بين دو حوزه تفکيک قائل شود.
ايران در استراتژي خودش چگونه مي تواند با اين تفکيک قائل شدن بين دو حوزه امريکا عليه خودش پيش برود؟
فعلاً ايران در آغاز کار است. در آغاز کار، سياست ها ماهيت اعلامي دارد.
سياست اعلامي چيست؟
سياست اعلامي يعني اينکه به چالش مبادرت نمي کنند. بيشتر مي خواهند ببينند که طرف مقابل چه مطلوبيت هايي را دارد و متناسب با مطلوبيت هاي طرف مقابل واکنش نشان مي دهند. در واقع امريکايي ها مي خواهند بدانند که وزن مخصوص ايران در فضاي منطقه يي به چه صورت است و به چه صورت در برابر اهداف امريکا واکنش نشان خواهد داد. اينجا است که بعد از مرحله اول زمينه براي بازسازي الگوهاي رفتاري فراهم مي شود. در واقع ما استارت را زديم، موتور را روشن کرده ايم ولي معلوم نيست که به کدام سمت حرکت مي کنيم. معلوم نيست با چه دنده يي مي خواهيم راه بيفتيم و به کجا مي خواهيم برويم. در واقع شروع شدن بازي معلوم نمي کند که چه فرآيندي طي مي شود. فقط بيانگر اين است که دو کشور پذيرفته اند که امنيت سازي و اختلافات متقابل خودشان را از طريق معادله بازي حل کنند. يعني اينکه تعارض را به بازي تبديل مي کنند و بازي در درونش جلوه هايي از رقابت، مصالحه و حتي منازعه را به وجود مي آورد.
در دوره يي که امريکا و ايران در مورد مسائل امنيتي افغانستان به طور پنهان پشت ميز مذاکرات نشستند و خبر آن بعدها منتشر شد؛...
در افغانستان؛ ايران و امريکا پشت ميز مذاکرات ننشستند.
ولي در خبرهاي اخير آمده است که کاظمي قمي و کروکر دو ديپلمات مذاکره کننده ايراني و امريکايي در بغداد در گذشته نيز در مورد مسائل افغانستان با يکديگر مذاکره کرده اند.
فضا، فضاي عملياتي بوده است. يعني استراتژيست ها امروز در لباس ديپلمات ها ظاهر شده اند.
پس با توجه به سابقه افغانستان و ظاهر شدن استراتژيست ها در لباس ديپلمات ها؛ آيا استارت اوليه نمي تواند هدفمند باشد؟
يعني اينکه فضا جدي تر است و مي خواهند موضوع را بين المللي کنند. در نتيجه از تداوم بيشتري برخوردار است. امروز ديگر شرايطي نيست که به راحتي سيستم قفل بشود و در نتيجه امريکايي ها يا ايراني ها معادله بازي را به هم بريزند. امروز فضايي است که اميد به تداوم بازي وجود خواهد داشت.
محور ديگري که در اينجا مطرح مي شود، درخواست برخي از کشورهاي عربي مثل مصر براي حضور در مذاکرات پرونده هسته يي ايران به مانند اتحاديه اروپا است که اين امر همزمان با مذاکرات ايران و امريکا در بغداد لحاظ شده است. چرا؟
عرب ها به دنبال اين هستند که بازي را در يک سوم منطقه يي ايران انجام بدهند.
به چه مفهومي؟،
به اين مفهوم که مي خواهند بازي از ميدان خودشان و از حوزه آسيب پذيري خودشان به عرصه هاي امنيتي ايران منتقل بشود. بازي در ميدان حريف يا بازي در ميدان رقيب، به طور عمومي براي خودشان مخاطره کمتري دارد و مطلوبيت هاي بيشتري را هم به وجود مي آورد.پس از حادثه 11 سپتامبر به گفته بسياري از کارشناسان، کشورهاي پاکستان و عربستان که القاعده در آنجا ريشه گرفته بود مورد توجه امريکا بودند، اما با همکاري آنان با امريکا اين توجه به سمت ايران معطوف شد و ايران در تيررس اهداف امريکا قرار گرفت درحالي که ريشه القاعده از ايران برنخاسته بود و آنان تبار پاکستاني، عرب و... داشتند. آيا درخواست اعراب براي حضور در مذاکرات هسته يي ايران به مفهوم چرخش دوباره به اين سمت است که توجه امريکا را مجدداً به ايران معطوف کنند و ... بازي يي را که ايران منتقل کرده به منطقه، دوباره مي خواهند به داخل حوزه سياسي و استراتژيک ايران برگردانند.
به چه صورت؟
يعني اينکه اعراب از اينکه ايران در يک کشور عربي فعال است و مي تواند نقش سازنده يي را در ارتباط با امنيت آن ايفا کند، کاملاً نگران هستند. امروز بخشي از هويت اعراب را مساله عربيت تشکيل مي دهد. سرزمين ها، دولت ها و گروه هاي عربي در نتيجه حرفي که دارند اين است که اگر کشوري مي خواهد در ارتباط با امنيت و سرنوشت يک کشور عربي صحبت داشته باشد، چرا در آن اجلاسيه نبايد اعراب هم حضور داشته باشند.
بحرالعلوم وزير سابق نفت عراق که در هفدهمين همايش بين المللي خليج فارس حضور يافته بود گفت که عراق امروز به مسائل هويت عربي و حتي اختلافات شيعه و سني توجه نمي کند و تمام سعي آن به حل مسائل امنيتي و ثبات عراق بر مي گردد و از دامن زدن به اين اختلافات، نگراني عراق را اعلام کرد.
براي عراق مطرح نيست چون آنان به دنبال ثبات هستند. ولي براي عربستان، اردن، امارات متحده عربي و مصر اين موضوع بسيار مهم است. زيرا ادراک کشورهاي عربي در اين ارتباط متفاوت است با آن چيزي که ايراني ها به آن اعتقاد دارند يا عراقي ها به آن توجه مي کنند.
پس اعراب از طريق درخواست حضور در مذاکرات هسته يي ايران در واقع مي خواهند روي مذاکرات ايران و امريکا در عراق تاثير بگذارند؟
حتي آنان تلاش مي کنند که مذاکرات را در مرحله اول که دو جانبه است در مرحله دوم، سه جانبه کنند. يعني امريکا، ايران و عراق و در مرحله بعدي مذاکرات چهار جانبه شود؛ يعني امريکا، ايران، عراق و کشورهاي عربي. در مرحله بعدي نيز مذاکرات چندجانبه شود، يعني اينکه سازمان ملل متحد، اتحاديه اروپا و بسياري ديگر از کشورها هم شرکت داشته باشند. به همان وضعيتي که کنفرانس شرم الشيخ شکل گرفت.
و اين روند مي تواند به نفع ايران باشد؟
به طور طبيعي اين روند اجتناب ناپذيري است. هر چند که ايران را با محدوديت هاي بيشتري روبه رو خواهد کرد. براي اينکه ايران به مطلوبيت هايش برسد بايد يا به ابزارهاي جديدي دست پيدا کند يا به ائتلاف هاي جديدتري دست يابد.
ائتلاف هاي جديدتر شامل چه مواردي مي شود؟
ائتلاف يعني همکاري اشتراک منافع چه با ايران و چه با طرف هاي ديگر. ائتلاف براساس اشتراک منافع ايجاد مي شود. يعني اينکه، ايران براي اينکه خواسته باشد به مطلبوبيت هايش دست يابد بايد با برخي از بازيگران منطقه يي تعامل موثرتري داشته باشد و همبستگي امنيتي بين خودشان را تعريف کنند.
آيا مهمترين کشورها براي ائتلاف، در حال حاضر مصر و عربستان هستند؟
مهمترين کشورها در حال حاضر عربستان و مصر هستند اما علاوه بر بازيگران کشور- محور، بازيگران غير کشوري هم وجود دارند. تجربه ايران در فعال سازي بازيگران غير کشوري است.
نظر شما در مورد از سرگيري مذاکرات سولانا و لاريجاني چيست؟
من نگاهم اين است که ژوئن و ژوئيه دوران کنش هاي ديپلماتيک است، اما در آگوست وضعيت متفاوت خواهد بود.
از چه لحاظ؟
از اين لحاظ که اين کنش هاي ديپلماتيک به چه ميزان به نتيجه رسيده است و چه پيامدي را در پي خواهد داشت.
اين بستگي به مذاکرات لاريجاني و سولانا از يک سو و مذاکرات کاظمي قمي و کروکر از سوي ديگر دارد؟
و اين بيشتر بستگي به مذاکرات ايران و امريکا دارد. چون مذاکرات سولانا و لاريجاني به طور عمومي تابعي از نتايج حاصل از مذاکرات ايران و امريکا است. يعني اينکه اروپايي ها نقش مستقل محدودي دارند. آنان کنش هاي شان را تحت تاثير فضايي قرار مي دهند که امريکايي ها توانسته اند در منطقه به وجود آورند.
آيا امکان فشارهاي مضاعف تري از سوي امريکايي ها عليه ايران، در صورت دست نيافتن به خواسته هاي شان در مذاکرات با ايران وجود دارد؟
اگر امريکايي ها از حوزه عراق به نتيجه مطلوب نرسند، فشارشان را درحوزه عراق اعمال نمي کنند. فشارشان را در يک حوزه جغرافيايي يا موضوعي ديگر اعمال خواهند کرد. يعني اينکه بازي امريکا با ايران فشار مستقيم نيست، بلکه اگر در حوزه عراق به نتيجه نرسند در ارتباط با موضوعاتي مثل پرونده هسته يي ايران يا سرنوشت حزب الله در لبنان يا پرونده ترور رفيق حريري يا بسياري از موضوعات ديگري که مربوط به خاورميانه و اقتصاد بين الملل مربوط به ايران است، فشارهاي شان را اعمال مي کنند.
از کروکر به عنوان يک ديپلمات حرفه يي در شرايط بحراني نام مي برند که بيشترين سابقه را در شرايط بحراني کشورهاي منطقه خاورميانه داشته است. نظر شما در اين مورد چيست؟ و نقش ايشان را در اين مذاکرات چگونه مي بينيد؟
کروکر ديپلماتي است که از حوزه هاي امنيتي وارد عرصه ديپلماتيک شده است. يعني آغاز فعاليت هاي وي کنسولي بوده است. کساني که کارکنسولي انجام مي دهند، عموماً ارتباطات اطلاعاتي دارند و در نتيجه خيلي ها پيشينه کروکر را به حوزه FBI مربوط کرده اند. پس با توجه به نوع فعاليت هاي کروکر؛ اين فرد به زبان فارسي و عربي مسلط است و ادبيات اسلامي را مي شناسد. نسبت به جنبش هاي اسلامي آشنايي دارد و به گروه هاي اسلامي، مباني ايدئولوژيک و رفتار استراتژيک آنان واقف است. در نتيجه يک ديپلمات همه فن حريف براي تمام فصول است. يعني کروکر را بايد ديپلماتي براي دوران جنگ، منازعه و حتي دوران عادي سازي دانست. چرا؟ چون وي فردي است که به کنش در دوران هاي مختلف واقف است.
شما در مصاحبه هاي گذشته از سولانا به عنوان ديپلماتي نام برده ايد که همزمان قادر است مسائل بحراني در زمان جنگ و صلح را اداره کند. آيا سولانا نيز مانند کروکر توانايي شرايط عادي سازي را دارد، در حالي که هر دوي آنان به طور همزمان اما در دو موضوع متفاوت دارند با ايران مذاکره مي کنند؟
سولانا توانايي اش بسيار محدودتر از توانايي کروکر است.
چرا؟
توانايي شخصي سولانا بسيار بالا است، اما پشتوانه سولانا اتحاديه اروپا است. اتحاديه اروپا به لحاظ قدرت در سطح بين المللي، جايگاه درجه اول را ندارد. در حالي که پشتوانه کروکر دولت، سازمان ها و نهادهاي امريکا هستند. مهم اين است که يک ديپلمات برجسته توسط چه نهاد و سازماني حمايت مي شود. طبيعي است در فضايي که امريکا قدرت بيشتري از اتحاديه اروپا دارد، نقش کروکر سازنده تر از نقش سولانا باشد.
پس در نهايت شما مذاکرات بين ايران و امريکا را به مراتب تاثيرگذارتر از مذاکرات سولانا و لاريجاني مي دانيد؟
و تعيين کننده تر مي دانم.