چهارشنبه، 30 خرداد 1386 - شماره 1421
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
175ميليون انسان مهاجر و پناهنده اند
پناهندگي و مهاجرت، بازتوليد فقر و نابرابري
جاويد سبحاني

چهره هاي متمايز، خسته و نگران مردماني که معمولاً جلوي سفارتخانه ها جمع مي شوند، ابهام، ترديد و اضطراب درباره سرنوشت، زندگي در اردوگاه ها با شرايط سخت و مشقت بار، فقر، تبعيض، دستمزد پايين، بيماري و استثمار شدن، تداعي کننده وضعيت جديدي در بين بخش هايي از مردم جهان امروز است که در مقايسه با ديگر آحاد بشر، در وضعيت ناعادلانه، غيرانساني و دشوارتري به سر مي برند و در ادبيات حقوقي و سياسي از آن تحت عنوان پناهندگي ياد مي شود. البته براي بررسي پديده پناهندگي از ديدگاه تاريخي و اجتماعي بايد به بررسي مقوله عام تري تحت عنوان مهاجرت پرداخت. در واقع پناهندگي شکلي از مهاجرت هاي بين المللي اجباري است که ممکن است بنا به دلايل متفاوت ايجادکننده اش به صورت فردي و پراکنده يا به صورت جمعي، توده يي و متمرکز صورت گيرد.

تاريخچه مهاجرت هاي بين المللي

روند مهاجرت و جابه جايي جمعيت در نقاط مختلف جهان، ملازم با تحولات تاريخي، ابعاد و شکل هاي مختلفي به خود گرفته است. در طول تاريخ عوامل طبيعي و زيست محيطي از قبيل حوادث و بلاياي طبيعي و عوامل سياسي مانند جنگ ها همواره در جابه جايي توده يي جمعيت هاي جوامع موثر بوده اند. در قرون اخير کشف قاره امريکا و سيل مهاجرت اروپائيان در جست وجوي کار و شرايط زندگي بهتر و موج انتقال بردگان سياهپوست آفريقايي به اين قاره نقطه عطفي در تحولات مهاجرت هاي بين المللي بود. از ديگر تحولات تاريخي بزرگ مقياس موثر بر مهاجرت هاي بين المللي، رشد سرمايه داري، انقلاب صنعتي و گسترش صنعتي شدن و شکل گيري نظام هاي سياسي مبتني بر ناسيوناليسم و دولت- ملت هاي جديد بود. رقابت کشورهاي صنعتي اوليه براي به دست آوردن بازار مصرف، نيروي کار و منابع طبيعي ارزان قيمت در قرن نوزدهم به رشد فرآيند استعمار و پيدايش جنگ هاي جهاني اول و دوم در نيمه اول قرن بيستم دامن زد. پويش استعمار و پيامدهاي تاريخي آن و ظهور جنبش هاي استقلال طلبانه کشورهاي جهان سوم و در حال توسعه در دهه 1960 به بعد و فرآيند خاص ملت سازي در اين جوامع به گونه يي بود که آثار و عواقب آن همچنان در پيدايش و گسترش مهاجرت هاي بين المللي در اشکال اجباري و غيراجباري آن موثر است. علاوه بر موارد مذکور رشد انفجاري جمعيت در کشورهاي فقير و در حال توسعه در کنار فرآيند جهاني شدن در ابعاد اقتصادي، فرهنگي و سياسي به عنوان يکي از عوامل تضعيف دولت- ملت ها و تداوم توسعه نامتوازن و نابرابر اقتصاد جهاني در قرن اخير مهمترين عوامل تشديد مهاجرت هاي بين المللي است. بنا به نظريه مانوئل کاستلز جامعه شناس امريکايي، در دوره اخير با رشد سرمايه داري اطلاعاتي و شکل گيري جامعه شبکه يي جهاني و نابرابري ها و تمايزات ساختاري ناشي از آن، تحولات عميقي در عوامل ، اشکال و پيامدهاي مهاجرت در جهان به وقوع پيوسته است. آمارهاي موجود بيانگر تشديد مهاجرت هاي بين المللي در نيمه دوم قرن بيستم است به طوري که براساس آمارهاي ارائه شده توسط سازمان بين المللي مهاجرت (IOM) در سال 2000 ميلادي، حدود 175 ميليون نفر از مردمان جهان خارج از کشور زادگاه شان مي زيسته اند در حالي که اين رقم در سال 1960 تنها بالغ بر 76 ميليون نفر بوده است و در طول 40 سال رشد مهاجرت هاي بين المللي 9/2 درصد و بيشتر از متوسط رشد جمعيت جهان در اين دوره 5/2 درصد بوده است. همچنين براساس آمارهاي ارائه شده توسط سازمان هاي بين المللي در حال حاضر نزديک به 18 ميليون نفر پناهنده در جهان وجود دارد که حدود دو سوم آنها بيش از 10 سال در اردوگاه ها به سر مي برند و در معرض خشونت، تبعيض و بهره کشي هستند.

اشکال پناهندگي

پناهندگي داراي اشکال مختلفي بوده از جمله پناهندگي اجتماعي و پناهندگي سياسي که معمولاً به شکل انفرادي و پراکنده است و پناهندگي به دلايل بلاياي طبيعي، جنگ ها و منازعات مسلحانه که به صورت اضطراري بوده و در شکل جمعي، توده يي، متمرکز و غالباً به شکل آوارگي نمود مي يابد.

ريشه ها و دلايل پناهندگي و مهاجرت

در بررسي ريشه ها و عوامل تاريخي و کلان مهاجرت و پناهندگي توجه به توزيع جغرافيايي جمعيت پناهندگان، مناطق و کانون هاي بحران خيز و مبدأ و مقصد پناهندگان ضرورت دارد. نگاهي به آمارهاي مربوط به توزيع جغرافيايي جمعيت پناهندگان بيانگر آن است که مبدأ اصلي پناهندگان در تمامي اشکال آن کشورهاي فقير و در حال توسعه است و همچنين مقصد اصلي يا مناطق پذيراي پناهندگان در اشکال توده يي و متمرکز آن نيز غالباً همان کشورهاي فقير و در حال توسعه است. چنان که کشورهاي ايران و پاکستان به تنهايي 7 ميليون از جمعيت پناهنده جهان را پذيرفته اند. در اين ميان کشورهاي پيشرفته و توسعه يافته هم به دليل دوري از کانون هاي بحران خيز و هم به دليل سياست ها و قوانين مهاجرت و پناهندگي خود کمتر پذيراي پناهندگاني بوده اند که به شکل توده يي و متمرکز شکل گرفته اند. از طرف ديگر اين کشورهاي توسعه يافته، مقصد پناهندگان سياسي و اجتماعي هستند که به شکل فردي و پراکنده اقدام به مهاجرت و پناهندگي مي کنند.

خاورميانه و آفريقا به عنوان کانون هاي بحراني پناهنده خيز و پناهنده پذير در دوره اخير مطرح هستند. عوامل تشديدکننده جنگ ها و منازعات سياسي و قومي که ريشه اصلي مهاجرت هاي اجباري، آوارگي و بي پناهي هستند در اين مناطق غالباً منشاء ژئوپولتيکي داشته و ناشي از ميراث تاريخي استعمار و فرآيند نادرست ملت سازي در آفريقا و خاورميانه است. به عنوان مثال نگاهي به نقشه جغرافيايي کشورهاي آفريقايي و شکل مرزبندي اين کشورها اين امر را تاييد مي کند چنان که خطوط صاف مرزهاي کشورهاي آفريقايي در نقشه هاي جغرافيايي حاکي از ساخت اجباري اين نوع مرزبندي و ملت سازي است. اين شکل مرزبندي ها تناسبي با ترکيب و تجانس قومي و قبيله يي و فرهنگي موجود در سرزمين هاي آفريقايي ندارد به طوري که گاه يک قبيله و قوميت به طور تصنعي در بين چندين کشور تقسيم شده است. اين امر همواره منازعات قومي داخلي کشورها و درگيري بين کشورهاي آفريقايي و طبعاً آوارگي، بي خانماني و مهاجرت هاي اجباري را دامن مي زند و دال بر ناتمام بودن پروژه ملت سازي در اين جوامع است. تجربه منازعات قومي در رواندا و ديگر کشورهاي آفريقايي مرکزي و نيز فاجعه اخير دارفور و تنش بين کشورهاي سودان و چاد تاييدي بر اين مدعا است. زمينه منازعات قومي و مذهبي تشديدکننده مهاجرت هاي اجباري و پناهندگي در کشورهاي خاورميانه نيز وجود دارد. آنچه که در مساله افغانستان، عراق، کشمير، اسرائيل و فلسطين جريان دارد نيز قصه مشابه قاره سياه است. مساله آوارگان و پناهندگان فلسطين غم انگيزترين تراژدي آوارگي و پناهندگي در دوره اخير را رقم زده است. در مجموع مساله پناهندگي و آوارگي در کشورهاي جنوب ناشي از همپوشاني و هم افزايي تاثيرات عوامل سياسي ، اقتصادي و اکولوژيکي است.

پرداختن به عوامل ساختاري و جهاني مساله آوارگي و پناهندگي به معناي ناديده گرفتن عوامل و شرايط داخلي و قبول تئوري توهم توطئه در پيدايش مسائل و پديده هاي سياسي و اجتماعي نيست اما بررسي موارد واقعي و گستره و نوع مداخلات و ميزان آسيب پذيري متفاوت جوامع فقير و در حال توسعه و کشورهاي توسعه يافته در مقوله مهاجرت و پناهندگي نشانه هايي از شرايط و گفتمان نابرابر و سلطه آميز در اين مقوله را دربر دارد. در اين گفتمان، کشورهاي ثروتمند به دليل ثبات سياسي و اقتصادي و همچنين دور بودن از کانون هاي بحران، هيچ گاه تبعات و هزينه هاي زيادي را در پذيرفتن آوارگان و مهاجران کشورهاي فقير و بحران زده متحمل نمي شوند، آنها با توجه به سياست ها و قوانين مهاجرت و پناهندگي خود غالباً به جذب پناهندگان سياسي و اجتماعي در شکل محدود و فردي اقدام مي کنند و حتي در نحوه جذب مهاجران از کشورهاي فقير و درحال توسعه نيز - به رغم شعارهاي بشردوستانه و برابري طلبانه- به جذب نخبگان علمي، فکري و اقتصادي اين کشورها اقدام مي کنند. به نحوي ضمني مي توان گفت مکانيسم ها و قواعد اقتصادي - سياسي حاکم بر مهاجرت و پناهندگي دربردارنده فرآيند بازتوليد روابط استثماري و سلطه است و منجر به انتقال سرمايه هاي مادي و انساني از کشورهاي حاشيه به کشورهاي مرکز است. تبعات اين سياست هاي جذب مهاجران و پناهندگان سياسي، اجتماعي و علمي و فکري توسط کشورهاي ثروتمند، تداوم فقر و عقب ماندگي و ايجاد انسداد در اصلاحات اجتماعي و سياسي در کشورهاي فقير و در حال توسعه است. اکنون سال ها است که قوانين، سياست ها و عملکردهاي کشورهاي اروپايي و امريکاي شمالي مبتني بر انتخاب نخبگان و نيروهاي متخصص و همچنين منتقدان سياسي و اجتماعي کشورهاي فقير و در حال توسعه است. اين کشورها ديگر نيروي کار ساده و فاقد مهارت کشورهاي در حال توسعه را کمتر مي پذيرند. در ذيل اين سياست ها است که کشورهاي قدرتمند به رغم دخالت در منازعات کانون هاي بحراني و ايجاد پناهندگي و آوارگي در ابعاد کمي گسترده به همان ميزان تعهدي در قبال اين کميت گسترده آوارگان و پناهندگان و مهاجران نمي پذيرند، اکنون کشورهاي فقير آفريقايي و آسيايي گريبانگير فقر و بلاياي طبيعي و جنگ هاي طولاني و مداوم به «گورستان بدهي ها»ي بنگاه هاي مالي جهاني و شرکت هاي چندمليتي کشورهاي شمال تبديل شده اند و به تعبير مانوئل کاستلز با خارج شدن از مدارهاي ثروت، قدرت و اطلاعات در جامعه شبکه يي جهاني تبديل به سياه چاله هاي جهان چهارم شده اند، متاسفانه بايد گفت کشورهاي مدعي اروپاي غربي و امريکاي شمالي به رغم تبليغات گسترده پيرامون حقوق بشر، دموکراسي و کنوانسيون هاي بين المللي با برقراري گفتمان يک سويه و گزينشي در حوزه مسائل پناهندگي و مهاجرت - که نمونه اخير آن سياست هاي افراطي سارکوزي در برخورد با مهاجران و گروه هاي حاشيه يي است - کماکان منافع ملي فزون طلبانه و حتي ايدئولوژيک خود را بر گفتمان جهاني حقوق بشر ترجيح مي دهند. نگاهي به کم و کيف آمار و ارقام موجود درباره پناهندگي و مهاجرت به ايران و از ايران به کشورهاي اروپايي و امريکاي شمالي تا حدودي اين مدعا را تاييد مي کند.کشور ايران يکي از بالاترين آمار پذيرش پناهندگان فقير و عمدتاً کم سواد و فاقد مهارت از کشورهاي افغانستان و عراق را در طي سال هاي اخير داشته است در حالي که ترکيب مهاجران و پناهندگان از ايران به کشورهاي اروپايي و امريکايي عمدتاً از نخبگان علمي و داراي تحصيلات دانشگاهي و نيروي کار ماهر تشکيل شده است. تخمين هاي غيررسمي حاکي از وجود 3 تا 7 ميليون ايراني در خارج از کشور است. بخش زيادي از نيروي کار غيرماهر و نيمه ماهر ايران طي 10 تا 15 سال گذشته به قصد يافتن شغل بهتر به کشورهاي عربي حوزه خليج فارس و ژاپن مهاجرت کرده اند. جمعيت مهاجر و پناهنده ايراني داراي تحصيلات بالا ، در کشورهاي اروپايي بين 200 تا 400 هزار نفر، در کشورهاي عربي (کويت، امارات متحده عربي و قطر) 200 هزار نفر، در ژاپن 35 هزار نفر، استراليا 67 هزار نفر و در امريکا 319 تا 371 هزار نفر تخمين زده مي شود. مطالعات انجام شده حاکي از آن است که ايران در يک مقايسه بين المللي در منطقه آسيا و اقيانوسيه با 16 درصد مهاجرت متخصصان، داراي دومين رتبه به لحاظ ميزان مهاجرت افراد داراي تحصيلات عالي بالاي 25 سال به امريکا است. همچنين به لحاظ مهاجرت نيروي انساني متخصص به مقصد کشورهاي عضو سازمان همکاري هاي اقتصادي و توسعه يي (OECD) ايران با از دست دادن 30 درصد از نيروي انساني ماهر خود داراي رتبه دوم در منطقه آسيا و اقيانوسيه است. بنابه آمارهاي ديگر تعداد 10964 نفر از مهاجران ايراني در امريکا داراي مدرک دکترا هستند و 1826 نفر عضو هيات علمي ايراني تمام وقت در دانشگاه هاي امريکا و کانادا تدريس مي کنند که با احتساب استادان نيمه وقت، اين تعداد به 5 هزار نفر مي رسد. همچنين براساس آمار صندوق بين المللي پول، تنها در سال 1378 بيش از 800 نفر با مدرک دکتراي تخصصي از ايران مهاجرت کرده اند. نتيجه آنکه فرآيند مهاجرت و پناهندگي در مکانيسم و ساختار اقتصاد جهاني، بخشي از پويش عام بازتوليد روابط اقتصادي نابرابر بين کشورهاي در حال توسعه و کشورهاي توسعه يافته است که تداوم آن به تشديد دور باطل توسعه نيافتگي - مهاجرت در کشورهاي در حال توسعه دامن خواهد زد.

منابع؛

1- علاءالديني، پويا و ديگران، جهاني شدن، مهاجرت و فقر در ايران، فصلنامه رفاه اجتماعي، سال پنجم، شماره 18، ص 169 تا 200

2- محمدي الموتي، مسعود، جهاني شدن و مهاجرت نخبگان؛ بررسي تجربه ايران، فصلنامه رفاه اجتماعي، سال چهارم، شماره 15، ص 209 تا 233

3- قانعي راد، محمدامين، توسعه ناموزون آموزش عالي؛ بيکاري دانش آموختگان و مهاجرت نخبگان، فصلنامه رفاه اجتماعي، سال چهارم، شماره 15، ص 169 تا 209
مهاجرين افغان در ايران
بگو، باز برايم از وطنم بگو
بهرام رحيمي

شروع آشنايي ما به دي ماه سال 83 برمي گشت. دومين سال فعاليتم در خانه کودک شوش بود؛ در مرکز توانمندسازي کودکان در وضعيت دشوار که به همت انجمن حمايت از حقوق کودکان راه اندازي شده بود تا با شناسايي و جذب اين کودکان از جمله کودکان کار و خيابان در محلات جنوب شهر تهران نظير دروازه غار، مولوي، ميدان شوش و لب خط براي بهبود وضع آنان اقداماتي انجام دهد. بخشي از اين کودکان هم کودکان مهاجر افغان بودند که براي پرورش خلاقيت هاي فکري طبق برنامه ريزي هاي انجام شده در هر هفته، دو جلسه کلاس آموزشي براي شان برگزار مي کرديم.

گروه شامل چهارده دختر مهاجر 12تا15ساله بود؛ ماريا، سنيه، آرزو، منيره و...زهره اما شخصيتي کاملاً درون گرا داشت، کم حرف بود و بسيار منظم و علاقه مند به مباحث. ابتدا از تاکيد بر مهارت هاي حسي نظير خوب ديدن و خوب شنيدن شروع کرديم و در مورد مسائل محسوس براي آنها بحث کرديم از مهاجرت، جنگ، کودکان تا آرام آرام وارد حوزه شعر، ادبيات، تاريخ معاصر افغانستان و..شديم.

همراه اين دختران به اردوهاي زيادي رفتيم؛ موزه پست، موزه سعدآباد، پارک هاي تفريحي و حيات وحش و...

بعد از زلزله بم، به مدت 10ماه در اين شهر ويران شده ماندم و آزاده در تهران به اين کلاس و برنامه ادامه داد و تمام تلاشش را بر تقويت مهارت هاي نوشتاري اين دختران متمرکز کرد. آنان از فرهنگ کشورشان چيز زيادي نمي دانستند. تبعيض و جنگ و ويراني و مهاجرت از کشورشان باعث شده بود که هم به لحاظ فرهنگي احساس ضعف مي کردند و هم اعتماد به نفس لازم براي درک توانايي هاي خود را از دست داده بودند. اکثر آنان در خانه مشغول به کار بودند. زهره هم گل هاي مصنوعي درست مي کرد تا از اين طريق کمکي باشد براي تامين هزينه هاي زندگي خانواده پرجمعيتش.

اما در فروردين سال 84 همه چيز رنگ ديگري پيدا کرد و زهره در مسابقه شعر و دست نوشته که به مناسبت دويستمين سالگرد تولد«هانس کريستين اندرسن» و به همت شوراي کتاب کودک در ايران برگزار شده بود، برنده جايزه شد. زهره تنها شرکت کننده يي بود که در هر دو بخش شعر و دست نوشته برنده جايزه شد و همين موضوع انگيزه يي شد براي چاپ دست نوشته ها و شعرهاي او در کتابي با نام« سيب هاي کابل، شيرين است». اين کتاب در آستانه چاپ به سه زبان انگليسي، فارسي و زبان پشتو است.زهره ماه قبل به کشورش برگشت. زهره ظريفي 17ساله از شهر گل بهار افغانستان، از احساسش در روزهاي بازگشت به کشورش براي مان گفت؛« راستش هم خوشحالم و هم مي ترسم. در تمام اين سال ها دوست داشتم به کشورم برگردم اما نگراني هايي هم دارم مخصوصاً براي ادامه تحصيل.»زهره نمي داند قرار است در کدامين شهر افغانستان سکني گزينند؛« اول به شهر کابل مي رويم اگر توانستيم در آنجا خانه يي پيدا کنيم براي زندگي همان جا مي مانيم وگرنه بايد به شهر ديگري برويم.»

اين دختر هنرمند از روزهاي آموزش در پارک گفت؛«داوطلبان و مربياني بودند که براي آموزش ما فقط در روزهاي جمعه به پارک خواجوي کرماني مي آمدند و بعد هم توانستند به ما در يک فرهنگسرا آموزش دهند تا اين که خانه کودک شوش راه اندازي شد و من هم ديگر بيشتر به اينجا مي آمدم و در کلاس هاي مختلف شرکت مي کردم. در کلاس هاي آموزش هاي رزمي، معرق، کامپيوتر، حقوق کودک، مهارت هاي زندگي، روان شناسي بلوغ و...تغييراتي که با اين آموزش ها در من ايجاد شده، اين قدر بزرگ و عجيب هستند که نمي توانم بگويم. توقع من از خودم و زندگي ام خيلي تغيير کرده است.»

آخرين کتابي که زهره خوانده،«جان شيفته» اثر رومن رولان و « بادبادک باز» اثر خالد حسيني است.

او از خاطرات اردوي شمال و شعرهايي که در کلاس خوانده مي شد، گفت؛ «هيچ وقت خاطره سفر به شمال از يادم نمي رود. حتي پدرم با حضور من در خانه کودک مخالفت مي کرد ولي شما و يکي از مربيان خانه کودک با او صحبت کرديد و رضايتش را جلب کرديد. شعرهايي را که در کلاس ها مي خوانديم و مي خوانديد، فراموش نمي کنم؛ اشعار ناظم حکمت، نرودا، محمود درويش و مخصوصاً اين شعر محمود درويش که در مورد سرنوشت آواره هاي فلسطيني بود و با جمله آه فرودگاه آتن شروع مي شد.»

زهره از آينده براي مان گفت؛« دوست دارم بتوانم ادامه تحصيل بدهم. دوست دارم در آينده بنويسم و درس بدهم.»نظر زهره را در مورد مسابقه اندرسن و جايزه اش پرسيديم؛« در کلاس يک شعار داشتيم يکي براي همه، همه براي يکي، حالا هم چه فرقي مي کند که من يا يک نفر ديگر برنده آن جايزه شده باشيم. اين جايزه حاصل تلاش هاي شما مربيان خانه کودک شوش بود.»

زهره شعري را که همه ما دوست داشتيم براي آخرين بار براي مان مي خواند؛ «برايم نوشتي / از جاده هاي خاک آلود وطنم/ به من گفتي از خانه هاي کاه گلي اش / با من خواندي از عظمت کوه هايش / برايت مي نويسم / از کودکان مهاجرش /هنوز که هنوز است مهاجرند / و از آشيان به دورند / بگو بگو باز برايم از وطنم بگو»

و زهره با خنده هاي اميدوارش از ايران رفت گرچه قرار گذاشتيم در آينده يي نزديک، حتماً باز همديگر را ببينيم. هر روز اي ميلم را چک مي کنم تا شايد نامه يي برايم نوشته باشد و شماره تلفن و آدرسش را براي مان بفرستد. ولي آيا زهره به تلفن و اينترنت دسترسي پيدا کرده است؟

آرزو و ماريا هم که دو ماه پيش همراه خانواده شان به استراليا مهاجرت کرده اند، هر روز تماس مي گيرند و سراغي از زهره مي گيرند. فرهاد، اميرحسين، ياشار، مهرنوش و... با بيم و اميد در انتظار نامه يي از زهره هستيم و در حالي که تلويزيون از انفجارهاي کابل مي گويد، هيچ کدام مان نمي دانيم زهره الان مشغول چه کاري است؟
43ميليون کودک پناهنده نمي توانند درس بخوانند
نيلوفر انسان

حدود 80 درصد پناهندگان را در جهان، زنان و کودکان تشکيل مي دهند. آنها اغلب سنگين ترين بار را در نجات خانواده خود از وضعيت نامطلوب زندگي در کشورشان بر عهده دارند. زنان و دختران جوان در قرارگاه هاي پناهندگان در وضعيت بدتري نسبت به مردان قرار دارند. خطراتي همچون بهره برداري، استثمار، تجاوز و سوء استفاده جنسي و گونه هاي ديگري از خشونت جنسيتي آنها را تهديد مي کند. کودکان و نوجوانان نيز 50 درصد پناهندگان در سراسر دنيا را شامل مي شوند. آنها نيز در اردوگاه هاي پناهندگان مورد سوء استفاده قرار مي گيرند.

همچنين از اين کودکان به عنوان سرباز استفاده مي شود يا حتي ربوده مي شوند. آنها به نوعي سال هايي را که مي توانند در آن به تحصيل بپردازند از دست مي دهند. بيش از 43 ميليون کودک که به عنوان پناهنده زندگي مي کنند هيچ اقبالي براي رفتن به مدرسه ندارند. اما در اين ميان نمي توان از دلايل اقتصادي اقدام براي پناهندگي و مهاجرت زنان نيز غافل بود. بيشتر افرادي را که براي يافتن کار به کشورهاي پيشرفته پناهنده شده يا مهاجرت مي کنند، زنان تشکيل مي دهند . اين پديده خود ريشه در جهاني شدن اقتصاد دارد. اطلاعات تکميلي سازمان بين المللي کار از آسيا، حکايت از رشد فزاينده زنان مهاجر به ژاپن، سنگاپور و هنگ کنگ ، حتي به صورت غير قانوني داشته است. اين زنان مهاجر بيشتر از کشورهاي فيليپين، اندونزي و سريلانکا بوده اند. همچنين در بازار کار سه کشور ذکر شده، سه نفر از هر 5 نفر سريلانکايي، 12 نفر از هر 13 نفر فيليپيني و سه نفر از هر 4 نفر اندونزيايي را زنان تشکيل مي دهند. پرو نيز با اين پديده به شکلي که گفته شد، روبه رو است. 3 نفر از هر 5 نفري که کشور را براي جست وجوي کار ترک مي کنند، زن هستند. بيشتر زنان ساکن امريکاي جنوبي و حوزه درياي کارائيب کشورشان را به مقصد اروپاي غربي به ويژه، ايتاليا، اسپانيا و فرانسه ترک مي کنند. در اروپا اين زنان مي توانند به عنوان کارگر خانگي، پرستار، خرده فروش و پيش خدمت رستوران مشغول به کار شوند. اگر کمي جوان تر باشند نيز مي توانند در اماکن تفريحي کاري براي خود بيابند. اگر چه بسياري از آنها دست آخر عضو شبکه هاي روسپيگري مي شوند. ميزان زناني که از تبار امريکاي جنوبي بوده و در اروپا مشغول به کار هستند مشخص نيست. اما دولت پرو تخمين زده است که تنها در ايتاليا، 18 هزار پرويي سکونت دارند که بيشتر آنان را زنان تشکيل مي دهند. اما اين ميزان تنها يک تخمين است چرا که چنين سرشماري يي تا کنون به صورت قانوني انجام نشده است. اين در حالي است که در اروپا اطلاعات دقيقي وجود دارد که نشان مي دهد بسياري از زنان مهاجر به اين قاره از کشورهاي نيکاراگوئه، جمهوري دومينيکن، پاناما، برزيل، کلمبيا و پرو هستند.

در ميان دختران پناهنده نيز موانع زيادي براي دستيابي به يک آموزش تحصيلي مطلوب وجود دارد. خانواده هايي که با کمبود پول و دارايي براي هزينه هاي مدرسه، کتاب و غيره مواجه هستند اغلب تحت تاثير هنجارهاي فرهنگي، در چنين شرايطي حق تقدم تحصيل را براي پسران خود قائل هستند. دختران نيز به نوعي براي دستيابي به تحصيلات مطلوب ناديده گرفته مي شوند. در بسياري از موارد نيز اين دختران جوان طرد شده از نظام مطلوب آموزشي کمکي براي خانواده محسوب مي شوند. نقش هاي سنتي مراقبتي از خواهران و برادران جوان شان، جمع آوري چوب براي آتش و آشپزي در اردوگاه هاي پناهندگي هم دست از سر اين دختران جوان بر نمي دارد. اجبار آنها به ازدواج به دليل کاسته شدن از بار مسووليت خانواده در شرايط پناهندگي نيز دليل ديگري براي عدم دسترسي آنها به آموزش و پرورش مطلوب است.

اما به شرايط اقتصادي در ايجاد لزوم پناهندگي براي زنان باز مي گرديم. به گفته سازمان جهاني کار، حضور زنان خارجي پناهنده و مهاجر در مشاغل غير قانوني يا در مشاغلي با حقوق بسيار اندک در کشورهايي که به آنها پناه برده اند، اجازه مي دهد نيروي کار به طور مستمر و شديدي صنعتي شود و اين خود باعث جذب سرمايه براي اين کشورها است.کشورهاي آسيايي خود دليلي براي اثبات اين مدعا هستند. کره جنوبي، مالزي، سنگاپور، تايلند، هنگ کنگ و به ميزان کمتري، ژاپن، رشد اقتصادي خود را مرهون کارگران زن مهاجر و پناهنده و برخي از کارگران زن همان کشورها است.

دستيابي به وسيله امرار معاش براي سلامت اجتماعي، احساسي و اقتصادي کودکان و زنان پناهنده بسيار حياتي است و امنيت آنها را افزايش مي دهد. عدم دسترسي به آموزش و پرورش، نبود چشم انداز شغلي و تقسيم نابرابر مسووليت ها و وظايف منزل، دستيابي به وسيله مناسب براي امرار معاش را براي زنان و کودکان محدود مي سازد. در اين ميان نيز، افرادي که از وطن خود دل کنده و به امريکا مي آيند ممکن است توسط دولت امريکا بازداشت شوند تا وضعيت پناهندگي آنها مشخص شود که اين مساله ممکن است حتي سال ها به طول انجامد. بسياري از اين بازداشت شدگان کشورهاي همسايه را زنان و کودکاني تشکيل مي دهند که پس از گريز از شکنجه هاي جنسيتي و سني براي يافتن پناهگاهي به امريکا آمده اند. در برخي موارد کودکان تنها هستند که اين باعث مي شود مورد سوء استفاده قرار بگيرند. پناهندگان زن نيز از اين قاعده مستثنا نيستند. اين زنان و کودکان حتي از وضعيت مطلوب پزشکي در امريکا هم برخوردار نبوده و خدمات اجتماعي مطلوب به آنها ارائه نمي شود. در اين ميان سازمان هاي ترويجي مربوط به پناهندگان از قبيل کميسيون زنان کودکان و زنان پناهنده ، برنامه هاي ترويجي خود را روي زنان و کودکان پناهنده و به ويژه نيازهاي اوليه آنها متمرکز کرده اند.

منابع؛ويکي پديا Womenof.org
عناوين اين صفحه
پناهندگي و مهاجرت، بازتوليد فقر و نابرابري
بگو، باز برايم از وطنم بگو
43ميليون کودک پناهنده نمي توانند درس بخوانند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام