
جاويد سبحاني
چهره هاي متمايز، خسته و نگران مردماني که معمولاً جلوي سفارتخانه ها جمع مي شوند، ابهام، ترديد و اضطراب درباره سرنوشت، زندگي در اردوگاه ها با شرايط سخت و مشقت بار، فقر، تبعيض، دستمزد پايين، بيماري و استثمار شدن، تداعي کننده وضعيت جديدي در بين بخش هايي از مردم جهان امروز است که در مقايسه با ديگر آحاد بشر، در وضعيت ناعادلانه، غيرانساني و دشوارتري به سر مي برند و در ادبيات حقوقي و سياسي از آن تحت عنوان پناهندگي ياد مي شود. البته براي بررسي پديده پناهندگي از ديدگاه تاريخي و اجتماعي بايد به بررسي مقوله عام تري تحت عنوان مهاجرت پرداخت. در واقع پناهندگي شکلي از مهاجرت هاي بين المللي اجباري است که ممکن است بنا به دلايل متفاوت ايجادکننده اش به صورت فردي و پراکنده يا به صورت جمعي، توده يي و متمرکز صورت گيرد.
تاريخچه مهاجرت هاي بين المللي
روند مهاجرت و جابه جايي جمعيت در نقاط مختلف جهان، ملازم با تحولات تاريخي، ابعاد و شکل هاي مختلفي به خود گرفته است. در طول تاريخ عوامل طبيعي و زيست محيطي از قبيل حوادث و بلاياي طبيعي و عوامل سياسي مانند جنگ ها همواره در جابه جايي توده يي جمعيت هاي جوامع موثر بوده اند. در قرون اخير کشف قاره امريکا و سيل مهاجرت اروپائيان در جست وجوي کار و شرايط زندگي بهتر و موج انتقال بردگان سياهپوست آفريقايي به اين قاره نقطه عطفي در تحولات مهاجرت هاي بين المللي بود. از ديگر تحولات تاريخي بزرگ مقياس موثر بر مهاجرت هاي بين المللي، رشد سرمايه داري، انقلاب صنعتي و گسترش صنعتي شدن و شکل گيري نظام هاي سياسي مبتني بر ناسيوناليسم و دولت- ملت هاي جديد بود. رقابت کشورهاي صنعتي اوليه براي به دست آوردن بازار مصرف، نيروي کار و منابع طبيعي ارزان قيمت در قرن نوزدهم به رشد فرآيند استعمار و پيدايش جنگ هاي جهاني اول و دوم در نيمه اول قرن بيستم دامن زد. پويش استعمار و پيامدهاي تاريخي آن و ظهور جنبش هاي استقلال طلبانه کشورهاي جهان سوم و در حال توسعه در دهه 1960 به بعد و فرآيند خاص ملت سازي در اين جوامع به گونه يي بود که آثار و عواقب آن همچنان در پيدايش و گسترش مهاجرت هاي بين المللي در اشکال اجباري و غيراجباري آن موثر است. علاوه بر موارد مذکور رشد انفجاري جمعيت در کشورهاي فقير و در حال توسعه در کنار فرآيند جهاني شدن در ابعاد اقتصادي، فرهنگي و سياسي به عنوان يکي از عوامل تضعيف دولت- ملت ها و تداوم توسعه نامتوازن و نابرابر اقتصاد جهاني در قرن اخير مهمترين عوامل تشديد مهاجرت هاي بين المللي است. بنا به نظريه مانوئل کاستلز جامعه شناس امريکايي، در دوره اخير با رشد سرمايه داري اطلاعاتي و شکل گيري جامعه شبکه يي جهاني و نابرابري ها و تمايزات ساختاري ناشي از آن، تحولات عميقي در عوامل ، اشکال و پيامدهاي مهاجرت در جهان به وقوع پيوسته است. آمارهاي موجود بيانگر تشديد مهاجرت هاي بين المللي در نيمه دوم قرن بيستم است به طوري که براساس آمارهاي ارائه شده توسط سازمان بين المللي مهاجرت (IOM) در سال 2000 ميلادي، حدود 175 ميليون نفر از مردمان جهان خارج از کشور زادگاه شان مي زيسته اند در حالي که اين رقم در سال 1960 تنها بالغ بر 76 ميليون نفر بوده است و در طول 40 سال رشد مهاجرت هاي بين المللي 9/2 درصد و بيشتر از متوسط رشد جمعيت جهان در اين دوره 5/2 درصد بوده است. همچنين براساس آمارهاي ارائه شده توسط سازمان هاي بين المللي در حال حاضر نزديک به 18 ميليون نفر پناهنده در جهان وجود دارد که حدود دو سوم آنها بيش از 10 سال در اردوگاه ها به سر مي برند و در معرض خشونت، تبعيض و بهره کشي هستند.
اشکال پناهندگي
پناهندگي داراي اشکال مختلفي بوده از جمله پناهندگي اجتماعي و پناهندگي سياسي که معمولاً به شکل انفرادي و پراکنده است و پناهندگي به دلايل بلاياي طبيعي، جنگ ها و منازعات مسلحانه که به صورت اضطراري بوده و در شکل جمعي، توده يي، متمرکز و غالباً به شکل آوارگي نمود مي يابد.
ريشه ها و دلايل پناهندگي و مهاجرت
در بررسي ريشه ها و عوامل تاريخي و کلان مهاجرت و پناهندگي توجه به توزيع جغرافيايي جمعيت پناهندگان، مناطق و کانون هاي بحران خيز و مبدأ و مقصد پناهندگان ضرورت دارد. نگاهي به آمارهاي مربوط به توزيع جغرافيايي جمعيت پناهندگان بيانگر آن است که مبدأ اصلي پناهندگان در تمامي اشکال آن کشورهاي فقير و در حال توسعه است و همچنين مقصد اصلي يا مناطق پذيراي پناهندگان در اشکال توده يي و متمرکز آن نيز غالباً همان کشورهاي فقير و در حال توسعه است. چنان که کشورهاي ايران و پاکستان به تنهايي 7 ميليون از جمعيت پناهنده جهان را پذيرفته اند. در اين ميان کشورهاي پيشرفته و توسعه يافته هم به دليل دوري از کانون هاي بحران خيز و هم به دليل سياست ها و قوانين مهاجرت و پناهندگي خود کمتر پذيراي پناهندگاني بوده اند که به شکل توده يي و متمرکز شکل گرفته اند. از طرف ديگر اين کشورهاي توسعه يافته، مقصد پناهندگان سياسي و اجتماعي هستند که به شکل فردي و پراکنده اقدام به مهاجرت و پناهندگي مي کنند.
خاورميانه و آفريقا به عنوان کانون هاي بحراني پناهنده خيز و پناهنده پذير در دوره اخير مطرح هستند. عوامل تشديدکننده جنگ ها و منازعات سياسي و قومي که ريشه اصلي مهاجرت هاي اجباري، آوارگي و بي پناهي هستند در اين مناطق غالباً منشاء ژئوپولتيکي داشته و ناشي از ميراث تاريخي استعمار و فرآيند نادرست ملت سازي در آفريقا و خاورميانه است. به عنوان مثال نگاهي به نقشه جغرافيايي کشورهاي آفريقايي و شکل مرزبندي اين کشورها اين امر را تاييد مي کند چنان که خطوط صاف مرزهاي کشورهاي آفريقايي در نقشه هاي جغرافيايي حاکي از ساخت اجباري اين نوع مرزبندي و ملت سازي است. اين شکل مرزبندي ها تناسبي با ترکيب و تجانس قومي و قبيله يي و فرهنگي موجود در سرزمين هاي آفريقايي ندارد به طوري که گاه يک قبيله و قوميت به طور تصنعي در بين چندين کشور تقسيم شده است. اين امر همواره منازعات قومي داخلي کشورها و درگيري بين کشورهاي آفريقايي و طبعاً آوارگي، بي خانماني و مهاجرت هاي اجباري را دامن مي زند و دال بر ناتمام بودن پروژه ملت سازي در اين جوامع است. تجربه منازعات قومي در رواندا و ديگر کشورهاي آفريقايي مرکزي و نيز فاجعه اخير دارفور و تنش بين کشورهاي سودان و چاد تاييدي بر اين مدعا است. زمينه منازعات قومي و مذهبي تشديدکننده مهاجرت هاي اجباري و پناهندگي در کشورهاي خاورميانه نيز وجود دارد. آنچه که در مساله افغانستان، عراق، کشمير، اسرائيل و فلسطين جريان دارد نيز قصه مشابه قاره سياه است. مساله آوارگان و پناهندگان فلسطين غم انگيزترين تراژدي آوارگي و پناهندگي در دوره اخير را رقم زده است. در مجموع مساله پناهندگي و آوارگي در کشورهاي جنوب ناشي از همپوشاني و هم افزايي تاثيرات عوامل سياسي ، اقتصادي و اکولوژيکي است.
پرداختن به عوامل ساختاري و جهاني مساله آوارگي و پناهندگي به معناي ناديده گرفتن عوامل و شرايط داخلي و قبول تئوري توهم توطئه در پيدايش مسائل و پديده هاي سياسي و اجتماعي نيست اما بررسي موارد واقعي و گستره و نوع مداخلات و ميزان آسيب پذيري متفاوت جوامع فقير و در حال توسعه و کشورهاي توسعه يافته در مقوله مهاجرت و پناهندگي نشانه هايي از شرايط و گفتمان نابرابر و سلطه آميز در اين مقوله را دربر دارد. در اين گفتمان، کشورهاي ثروتمند به دليل ثبات سياسي و اقتصادي و همچنين دور بودن از کانون هاي بحران، هيچ گاه تبعات و هزينه هاي زيادي را در پذيرفتن آوارگان و مهاجران کشورهاي فقير و بحران زده متحمل نمي شوند، آنها با توجه به سياست ها و قوانين مهاجرت و پناهندگي خود غالباً به جذب پناهندگان سياسي و اجتماعي در شکل محدود و فردي اقدام مي کنند و حتي در نحوه جذب مهاجران از کشورهاي فقير و درحال توسعه نيز - به رغم شعارهاي بشردوستانه و برابري طلبانه- به جذب نخبگان علمي، فکري و اقتصادي اين کشورها اقدام مي کنند. به نحوي ضمني مي توان گفت مکانيسم ها و قواعد اقتصادي - سياسي حاکم بر مهاجرت و پناهندگي دربردارنده فرآيند بازتوليد روابط استثماري و سلطه است و منجر به انتقال سرمايه هاي مادي و انساني از کشورهاي حاشيه

به کشورهاي مرکز است. تبعات اين سياست هاي جذب مهاجران و پناهندگان سياسي، اجتماعي و علمي و فکري توسط کشورهاي ثروتمند، تداوم فقر و عقب ماندگي و ايجاد انسداد در اصلاحات اجتماعي و سياسي در کشورهاي فقير و در حال توسعه است. اکنون سال ها است که قوانين، سياست ها و عملکردهاي کشورهاي اروپايي و امريکاي شمالي مبتني بر انتخاب نخبگان و نيروهاي متخصص و همچنين منتقدان سياسي و اجتماعي کشورهاي فقير و در حال توسعه است. اين کشورها ديگر نيروي کار ساده و فاقد مهارت کشورهاي در حال توسعه را کمتر مي پذيرند. در ذيل اين سياست ها است که کشورهاي قدرتمند به رغم دخالت در منازعات کانون هاي بحراني و ايجاد پناهندگي و آوارگي در ابعاد کمي گسترده به همان ميزان تعهدي در قبال اين کميت گسترده آوارگان و پناهندگان و مهاجران نمي پذيرند، اکنون کشورهاي فقير آفريقايي و آسيايي گريبانگير فقر و بلاياي طبيعي و جنگ هاي طولاني و مداوم به «گورستان بدهي ها»ي بنگاه هاي مالي جهاني و شرکت هاي چندمليتي کشورهاي شمال تبديل شده اند و به تعبير مانوئل کاستلز با خارج شدن از مدارهاي ثروت، قدرت و اطلاعات در جامعه شبکه يي جهاني تبديل به سياه چاله هاي جهان چهارم شده اند، متاسفانه بايد گفت کشورهاي مدعي اروپاي غربي و امريکاي شمالي به رغم تبليغات گسترده پيرامون حقوق بشر، دموکراسي و کنوانسيون هاي بين المللي با برقراري گفتمان يک سويه و گزينشي در حوزه مسائل پناهندگي و مهاجرت - که نمونه اخير آن سياست هاي افراطي سارکوزي در برخورد با مهاجران و گروه هاي حاشيه يي است - کماکان منافع ملي فزون طلبانه و حتي ايدئولوژيک خود را بر گفتمان جهاني حقوق بشر ترجيح مي دهند. نگاهي به کم و کيف آمار و ارقام موجود درباره پناهندگي و مهاجرت به ايران و از ايران به کشورهاي اروپايي و امريکاي شمالي تا حدودي اين مدعا را تاييد مي کند.کشور ايران يکي از بالاترين آمار پذيرش پناهندگان فقير و عمدتاً کم سواد و فاقد مهارت از کشورهاي افغانستان و عراق را در طي سال هاي اخير داشته است در حالي که ترکيب مهاجران و پناهندگان از ايران به کشورهاي اروپايي و امريکايي عمدتاً از نخبگان علمي و داراي تحصيلات دانشگاهي و نيروي کار ماهر تشکيل شده است. تخمين هاي غيررسمي حاکي از وجود 3 تا 7 ميليون ايراني در خارج از کشور است. بخش زيادي از نيروي کار غيرماهر و نيمه ماهر ايران طي 10 تا 15 سال گذشته به قصد يافتن شغل بهتر به کشورهاي عربي حوزه خليج فارس و ژاپن مهاجرت کرده اند. جمعيت مهاجر و پناهنده ايراني داراي تحصيلات بالا ، در کشورهاي اروپايي بين 200 تا 400 هزار نفر، در کشورهاي عربي (کويت، امارات متحده عربي و قطر) 200 هزار نفر، در ژاپن 35 هزار نفر، استراليا 67 هزار نفر و در امريکا 319 تا 371 هزار نفر تخمين زده مي شود. مطالعات انجام شده حاکي از آن است که ايران در يک مقايسه بين المللي در منطقه آسيا و اقيانوسيه با 16 درصد مهاجرت متخصصان، داراي دومين رتبه به لحاظ ميزان مهاجرت افراد داراي تحصيلات عالي بالاي 25 سال به امريکا است. همچنين به لحاظ مهاجرت نيروي انساني متخصص به مقصد کشورهاي عضو سازمان همکاري هاي اقتصادي و توسعه يي (OECD) ايران با از دست دادن 30 درصد از نيروي انساني ماهر خود داراي رتبه دوم در منطقه آسيا و اقيانوسيه است. بنابه آمارهاي ديگر تعداد 10964 نفر از مهاجران ايراني در امريکا داراي مدرک دکترا هستند و 1826 نفر عضو هيات علمي ايراني تمام وقت در دانشگاه هاي امريکا و کانادا تدريس مي کنند که با احتساب استادان نيمه وقت، اين تعداد به 5 هزار نفر مي رسد. همچنين براساس آمار صندوق بين المللي پول، تنها در سال 1378 بيش از 800 نفر با مدرک دکتراي تخصصي از ايران مهاجرت کرده اند. نتيجه آنکه فرآيند مهاجرت و پناهندگي در مکانيسم و ساختار اقتصاد جهاني، بخشي از پويش عام بازتوليد روابط اقتصادي نابرابر بين کشورهاي در حال توسعه و کشورهاي توسعه يافته است که تداوم آن به تشديد دور باطل توسعه نيافتگي - مهاجرت در کشورهاي در حال توسعه دامن خواهد زد.
منابع؛
1- علاءالديني، پويا و ديگران، جهاني شدن، مهاجرت و فقر در ايران، فصلنامه رفاه اجتماعي، سال پنجم، شماره 18، ص 169 تا 200
2- محمدي الموتي، مسعود، جهاني شدن و مهاجرت نخبگان؛ بررسي تجربه ايران، فصلنامه رفاه اجتماعي، سال چهارم، شماره 15، ص 209 تا 233
3- قانعي راد، محمدامين، توسعه ناموزون آموزش عالي؛ بيکاري دانش آموختگان و مهاجرت نخبگان، فصلنامه رفاه اجتماعي، سال چهارم، شماره 15، ص 169 تا 209