چهارشنبه، 6 تير 1386 - شماره 1427
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سينما
درباره لزوم درجه بندي سني برخي فيلم هاي ايراني
ورود ممنوع

 مهدي طاهباز

اين روزها وقتي از جلوي سينماهاي نمايش دهنده فيلم «پارک وي» مي گذريم، يک جمله توجه آدم را به خود جلب مي کند؛ «تماشاي اين فيلم به دليل نوع آن(سينماي وحشت) به افراد زير 16 سال توصيه نمي شود».

البته اين اولين باري نيست که در مورد يک فيلم ايراني اين جمله به کار برده مي شود. پيش از اين هم در سينماي ايران يکي دو نمونه از اين دست داشته ايم که اکران فيلمي همراه با شرط درجه بندي سني بوده است که البته اين درجه بندي هيچ گاه حالت جدي و رسمي به خود نگرفته و بيشتر نمادين بوده است.

با اينکه در سينماهاي بيشتر کشورها بحث درجه بندي سني که شرط ورود به سينما و تماشاي فيلم است، با جديت دنبال مي شود اما در سينماي ايران به دلايل مختلفي اين مساله هنوز رسميت و رواج نيافته و اهميتي به آن داده نمي شود.

معمولاً در کشورهايي که سينما در آنجا يک صنعت پولساز محسوب مي شود و سينما رفتن جزئي از فرهنگ خانواده ها است، فيلم هايي از استقبال عامه و بالطبع فروش بالا برخوردار مي شوند که خانواده ها به ديدن شان بروند و به آنها روي خوش نشان بدهند. از سوي ديگر ملاک بسياري از خانواده ها در کشورهاي غربي و حتي شرقي براي انتخاب يک فيلم براي تماشا، درجه بندي سني است که در مورد فيلم هاي سينمايي انجام مي گيرد و بر حسب اين درجه بندي مشخص مي شود که يک فيلم براي چه رده سني مناسب است. اين درجه بندي که از سوي انجمن MPAA انجام مي گيرد، فيلم ها را بر اساس ميزان خشونت، نمايش صحنه هاي غيراخلاقي، به کار بردن الفاظ رکيک و حتي نشان دادن صحنه هاي استفاده از مواد مخدر براي سنين مختلف طبقه بندي مي کند. البته درجه بندي در کشورهاي مختلف بنا بر فضاي اجتماعي آن کشور، ميزان آزادي ها يا محدوديت ها با يکديگر متفاوت است. مثلاً ممکن است فيلمي که در امريکا براي سنين بالاي 18 سال مناسب تشخيص داده شده، در کشوري مانند سوئد افراد بالاي 13 هم بتوانند آن را تماشا کنند.

اگر به ليست فيلم هاي پرفروش هر سال نگاهي بيندازيد، متوجه خواهيد شد که آثاري پرفروش شده اند که محدوديتي به لحاظ سني براي تماشا ندارند و خانواده ها بدون دغدغه خاصي به سينما مي روند تا فيلم مورد نظرشان را روي پرده ببينند.

تاريخچه درجه بندي (ريتينگ)

اعمال درجه بندي سني براي نمايش فيلم هاي سينمايي از سال ها پيش آغاز شده است. از همان سال هايي که سينما توانست به عنوان يک صنعت هنري پيشرو و تاثيرگذار در جوامع مختلف مطرح شود، در بسياري از فيلم هاي توليد شده ارزش هايي که مي بايست يک کودک يا يک نوجوان رعايت کند ناديده گرفته شد. ترويج برخي مسائل غيراخلاقي و نيز رعايت نشدن برخي اصول در فيلم هاي کمپاني هاي هاليوودي، مجلس امريکا را بر آن داشت که قانون سانسور را تدوين کند.

در سال 1907 برخي مسوولان شهر شيکاگو به همراه چند شهر ديگر ليستي از فيلم ها و تئاتر هايي که نبايد براي کودکان نشان داده مي شد را تهيه کردند. در سال 1929 و پس از گفت و شنود هاي بسيار در مجلس امريکا طرحي براي سانسور فيلم مدون شد. اين قوانين در سال 1930 به تصويب رسيد و بسياري از کشور ها نيز به تبع آن قوانيني را براي منع نمايش فيلم براي افراد زير 19 سال تصويب کردند.اين قوانين بيشتر براي فيلم هايي به کار برده مي شده که در ديالوگ هاي شان به وفور از کلمات زشت استفاده مي شد. پس از آن طرفداران حقوق کودکان دست به کار شدند و فعاليت هاي آنها دولت امريکا را ملزم کرد تا تمامي فيلم هاي توليد شده را درجه بندي سني کنند.

در اين رده بندي سني، فيلم ها به سه گروه تقسيم مي شد. اين گروه ها شامل G براي همه سنين،M يعني با نظارت والدين و R يعني مختص گروه سني بالاي 17 سال بود. يک گروه ديگر يعني X نيز به آنها اضافه شد که به طور کلي فيلم هاي غيراخلاقي را شامل مي شد که براي رده سني بالاي 18 سال در نظر گرفته شده بود. اين دسته بندي والدين را دچار گيجي مي کرد و بسياري از آنها فکر مي کردند دسته فيلم هاي M داراي صحنه هاي وقيح تري نسبت به R هستند. به همين دليل در سال 1969 M به GP تغيير نام داد. بعدها نيز جاي دو حرف عوض شد و تبديل به PG شد.

تدوين اصول درجه بندي

از سال 1968 رده بندي مدرن فيلم هاي سينمايي با تاسيس انجمني با نام MPAA آغاز شد. MPAA انجمني است که قوانين را براي درجه بندي فيلم ها تدوين مي کند و آن را به صورت بخشنامه به تمام کمپاني هاي فيلمسازي مي فرستد. اين انجمن همچنين نظارت بر درجه بندي فيلم هاي توليدي را که قرار است به بازار بيايد به عهده دارد. اين MPAA دسته بندي هايش را بر اساس 5 درجه مختلف انجام مي دهد. اين درجه بندي شامل فيلم هاي گروه G(مناسب براي همه سنين)، گروه PG (مناسب براي همه سنين اما با کمي هشدار براي خانواده ها)، گروه PG-13 (تماشاي فيلم براي زير 13 سال همراه با والدين)، گروه R (تماشا براي 17 سال به پايين همراه با والدين) و گروه NC-17 (تماشاي فيلم براي افراد زير 17 به کل ممنوع) است. ضمناً دسته يي از فيلم ها هستند که سازندگان شان آنها را براي درجه بندي ارسال نمي کنند. اين گروه فيلم ها NR ناميده مي شوند که معمولاً خانواده ها به ديدن اين نوع آثار نمي روند.

درجه بندي در ايران

بحث درجه بندي يک فيلم سينمايي، اولين بار در ايران در زمان نمايش فيلم «مصائب شيرين» ساخته عليرضا داوودنژاد مطرح شد. با اينکه هنگام اکران اين فيلم عنوان شد که تماشاي آن براي افراد زير 18 سال ممنوع است، اما اين مساله هيچ گاه حالت رسمي به خود نگرفت و از سوي اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي به عنوان يک دستورالعمل لازم الاجرا ابلاغ نشد.

طي دو سه دهه اخير سياست مسوولان سينمايي در ايران بر اين اصل استوار بوده که هر فيلمي که از سوي ارشاد قابل نمايش قلمداد مي شود و پروانه نمايش مي گيرد، تماشايش هيچ گونه منعي براي رده سني خاصي ندارد و براي همگان مناسب است. حتي در سينماي پيش از انقلاب هم اوضاع همين گونه بوده و تماشاي فيلم هاي ايراني هيچ گونه محدوديت سني نداشته است. تنها در سال هاي مياني دهه 50 براي تماشاي برخي فيلم هاي غيراخلاقي ايتاليايي که در سينماهاي خاصي هم نمايش داده مي شدند، منع ورود براي افراد زير 18 سال گذاشته شد که البته اين قانون هيچ گاه به شکل جدي اجرا نشد.

در ايران به لحاظ اجتماعي ممنوعيت هاي فراواني وجود دارد و به همين دليل بسياري از افراد به چيزهايي که از انجام شان منع شده اند، اشتياق بيشتري نشان مي دهند. به خاطر همين عادت طي سال هاي گذشته برخي تهيه کنندگان براي اينکه فيلم شان فروش بيشتري بکند و جذابيت بيشتري در حواشي اش ايجاد شود، در تبليغات آثارشان از محدوديت سني براي تماشاي فيلم استفاده کرده اند. استفاده از جملاتي نظير «تماشاي اين فيلم براي افراد زير 18 سال مناسب نيست» يا «تماشاي اين فيلم براي افراد مسن و افرادي که بيماري قلبي دارند توصيه نمي شود» در مورد چند فيلم خاص ديده شده که البته اين کار بيشتر يک ترفند تبليغاتي بوده تا يک هشدار جدي براي خانواده ها.

اما يکي دو سال پيش در تلويزيون حرکت هايي مبني بر درجه بندي سني آثار نمايش داده شده انجام شد که البته ادامه پيدا نکرد. براي اولين بار در برنامه سينماي ماورا در زمان نمايش فيلم «کنستانتين» هشدار داده شد که اين فيلم براي افراد زير 18 سال مناسب نيست و در زمان پخش فيلم نيز عدد 18 در گوشه يي از کادر نمايش قرار گرفت. اين کار در مورد چند فيلم ديگر نيز تکرار شد، اما هيچ گاه به صورت يک حرکت بابرنامه و مدون درنيامد و پس از چندي به کل فراموش شد.

امسال با اکران فيلم «پارک وي» بار ديگر بحث درجه بندي فيلم هاي سينمايي به راه افتاده است. با اينکه افراد گوناگون نظرات مختلفي روي صحنه هاي خشن اين فيلم دارند و واکنش ها بسيار متفاوت است، اما به هر حال درجه بندي فيلم ها با توجه به مضمون و نوع آثار، يک ضرورت انکار نشدني است. اگرچه اين نکته را نبايد فراموش کنيم که همين تلويزيون خودمان از صبح تا شام چندين و چند فيلم سينمايي يا برنامه تلويزيوني را بدون هيچ گونه هشدار و درجه بندي براي خانواده ها روي آنتن مي فرستد که حتي برخي از اين آثار در سينماهاي کشورهاي غربي محدوديت هايي را براي نمايش دارا هستند.

بهتر است اين حرکت ابتدا از تلويزيون شروع شود و پس از فرهنگ سازي، دامنه آن سينما را نيز فرا بگيرد.

درجه بندي فيلم ها براي گروه هاي سني در امريکا
گروه:G همه سنين قادر به تماشاي اين فيلم ها هستند و هيچ محدوديتي براي تماشاي اين فيلم ها وجود ندارد.

گروه :PG فيلم هاي اين گروه هم مناسب همه سنين است اما به خانواده ها هشدار داده مي شود که بهتر است آنها نيز همراه کودکان حضور داشته باشند.

گروه PG-13 : کودکان زير سن 13 سال اجازه ندارند تا براي تماشاي فيلم بدون حضور بزرگ تر به سينما بيايند.

گروه :R افراد پايين تر از 17 سال مي بايست براي تماشاي فيلم هاي اين گروه تحت نظارت بزرگ تر ها به سينما بيايند.

گروه :NC-17 هيچ فرد 17 ساله يا پايين تري حق ديدن اين رده فيلم ها را ندارد.

گروه بدون رده يا NR : فيلم هايي که درجه بندي نشده باشند در اين رده قرار مي گيرند. معمولاً خانواده ها از اين فيلم ها استقبال نمي کنند و اگر شکايتي عليه اين فيلم ها بشود، MPAA دست به اقدام قانوني عليه فيلم خواهد زد.
نگاهي به فيلم گرداب ساخته حسن هدايت
عشق و مرگ
سيدرضا صائمي

گرداب، اقتباس سينمايي از داستان گرداب صادق هدايت رمان نويس مدرن و شهير ايراني است که حضور تلويحي خود نويسنده نيز بر فيلم مشهود است. ابتداي فيلم با تصويري از هدايت در حال نوشتن قصه آغاز مي شود و با روايتگري صدايي که مبين بيان قصه از زبان خود نويسنده است در طول فيلم ادامه مي يابد و در پايان نيز با تصويري دوباره از هدايت به اتمام مي رسد.

روايت قصه از زبان نويسنده به نزديکي بيشتر حال و هواي فيلم به رمان کمک مي کند و متناسب با روان شناختي قصه دوستي مخاطب ايراني بنا مي شود. گرداب قصه همايون کارمند اداره گمرک است که به خاطر خودکشي صميمي ترين دوست و رفيق زندگي اش فرو مي ريزد و مرگ او را باور نمي کند. هيچ نشانه يي از ميل به خودکشي در بهرام نمي يابد و از اين حادثه تلخ در بهت و افسردگي غرق مي شود تا اينکه وصيتنامه يي از بهرام به دستش مي رسد که در آن تمام اموال و دارايي اش را به دخترش هما بخشيده است. از سوي ديگر پليس و مامور امنيه نامه هاي عاشقانه در منزل بهرام پيدا مي کند که حرف هايي از عشق او به زني گفته شده که مانعي بزرگ براي وصال در آن وجود داشته است.

همايون از مجموعه اين حوادث به ويژه شباهت دخترش به بهرام به تدريج شک مي کند که هما دختر بهرام است نه او. حس درماندگي از خيانت زنش به او و سوء استفاده رفيقش از اعتماد و دوستي چندين ساله ميان آنها همچون آتش بر جانش مي افتد. حسي از نفرت و سرخوردگي را در وي شعله ور مي کند تا جايي که سراسر وجودش پر از خشم و کينه مي شود. با همسرش درگير مي شود و او را به خيانت و بي وفايي متهم مي کند، همان واکنشي که همسرش نيز در برابر او دارد. يعني زنش از کم توجهي و بي مهري همايون به خود و دخترش شکايت دارد و او نيز وي را به رابطه عاشقانه با زني روسي متهم مي کند. اين تقابل و درگيري کمک مي کند تامين زمينه باورپذيري شک همايون در ذهن مخاطب نيز نقش ببندد و به همدردي با قهرمان شکست خورده داستان منجر شود. قهرماني که با بازي شهاب حسيني به تصوير ادبي کاراکتر قصه نزديک است.

همايون روزگار سخت و تلخي را مي گذراند. فضاي بي رنگ و سياه داستان و دود خاکستري سيگار به خفگي و انتشار غم در فضاي قصه کمک مي کند و البته روايت راوي که لايه هاي دروني تري از شخصيت همايون را بازگو مي کند به تعميق اين فضا مي انجامد. وي در وضعيت دشوار روحي در کافه هميشگي با مردي برمي خورد که مدرس فلسفه است، به دلالي اجناس هم مي پردازد و شبها نيز به کافه نشيني و گفت وگو با ديگران مشغول است، شغل هاي بي تناسبي که به قول خودش محصول يک جامعه بي تناسب است.

گفت وگوي همايون با مرد غريبه وي را در لايه پيچيده و مجعول تري از موقعيت تراژيک خود قرار مي دهد. اين سخن که به خاطر خيانت و بي توجهي او به زنش چنين بلايي سرش آمده و زنش هم به او خيانت کرده است. گويي با اين سخن همايون ويران تر مي شود و هويت و من دروني اش فرو مي ريزد و زخميتتر مي شود. او که تاکنون از ديگري مي گريخت اينک بايد نفرت از خويش را نيز تحمل کند و اين سخت ترين شکل بودن است و شايد مصداقي از سخن معروف صادق هدايت که در زندگي دردهايي است که مثل خوره آدمي را در انزوا مي خورد و نابود مي کند.

همايون اينک به خود نيز شک مي کند و مستاصل مي شود استاد فلسفه سخن حکيمانه يي به او مي گويد؛ اينکه آدميان براي حل مشکلات حل نشدني يا فرار مي کنند يا فراموش اما همايون نه مي توانست از خود فرار کند و نه تلخي اين حادثه را به فراموشي بسپارد لذا وسوسه مي شود که خودکشي کند. برخورد او با مرد همسايه که آدمکش حرفه يي است و به ويژه اين سخن او که اگر روزي معشوقم به من خيانت کرد خودم را مقصر مي دانم به اين وسوسه دامن مي زند اما او نمي تواند از جانش بگذرد پس تصميم مي گيرد که تقاضاي ماموريت به شهري دور کند تا شايد بتواند بر خود مسلط شود يا فراموش کند اما در هنگام جمع آوري وسايل به پاکت وصيتنامه دوستش برمي خورد و آن را پاره مي کند ولي متوجه کاغذ کوچکي در آن مي شود که بهرام در آن پرده از راز خود گشوده است. وي نوشته بود که سال ها است به بدري همسر رفيقش علاقه داشته است.

براي وفاداري به دوستي شان با نداي دل خود مبارزه مي کند اما اين آتش عشق آنقدر فروزان است که مجبور مي شود با کشتن خود آن را خاموش سازد تا مبادا به دوستش خيانت کرده باشد. همايون تازه مي فهمد که اشتباه بزرگي کرده است. با عجله به خانه پدر زنش مي رود تا همسر و دخترش را به خانه بازگرداند اما دريغ که از تقدير جا مي ماند و دخترش در حادثه تصادف جان مي دهد. گرداب از عناصر تراژيک و روان کاوانه يي برخوردار است که با واکاوي لايه هاي دروني و پنهان شخصيت هاي داستان، نقبي به ضمير ناخودآگاه آدمي و پيچيدگي هاي آن مي زند و بخش عميقي از منويات دروني مخاطب را در بستر فضاي شرقي به تصوير مي کشد. فضايي که همواره در پرده هايي از سرکوب و فراموشي در دنيايي از وهن و گمان به رازگونگي و افسون زدگي زيست جهان انسان شرقي عمق مي بخشد و حادثه يي شايد از جنس عشق و مرگ به بازنمايي و انبساط اين حس مبهم کمک مي کند. گردابي که در پي درهم تنيدگي فرديت و تاريخ اجتماعي ما بر محور تاريکي و ابهام، زندگي همه را در خود فرو مي بلعد و استحاله مي کند. کندي و سردي فضاي فيلم به برون فکني اين دنياي معجوج مي انجامد و دنياي آدم هايي که تنها در کنار هم زندگي مي کنند بي هيچ حرفي و اميدي. دنيايي که تقدير آدمي شايد سوء تفاهمي بيش نباشد،
بررسي معضل آرشيو فيلم در سينماي ايران
محرمانه، غير قابل دسترسي
رضا درميشيان

اگر هر فيلم سينمايي ساخته شده در سينماي ايران را يک تجربه بدانيم براي بررسي، تحقيق يا اصلاً فرض کنيد تماشاي دوباره تجربيات و گذر از آنچه تکرار شده به کجا مي بايست مراجعه کرد؟ ناصر تقوايي حرف بزرگي مي زند. فيلم هاي يک ملت را مردم آن ملت حفظ مي کنند، نه فيلمسازان آن، اما تکليف ملتي که نمي داند فيلم هايش را از کجا پيدا کند، چيست؟ با تغيير دادن کانال هاي تلويزيون فراملي نود دقيقه يي ها سرازير مي شوند و سينما يي هاي سانسور شده غليان، پس بهترين کار زدن تکمه پاز است يا رفتن بر روي امواج شبکه هاي ماهواره يي، هر چند که عنوان فيلم هايي که پخش مي کنند، از صد بالاتر نمي رود و تنها دايره ثابتي است که تکرار مي شود، اما مرهمي است بر دل هاي تشنگان فيلم بينان سينما.پس راه حل چيست؟ چگونه مي شود به تماشاي فيلم هايي نشست که اسامي شان کتابي را به نام فرهنگ جهاني فيلم هاي سينماي ايران رقم زده اند. بماند که برخي اسامي در اين گنجينه نيز يافت نمي شود.

ساده ترين راه مراجعه به ويدئوکلوپ ها و مراکز فروش رسانه هاي تصويري است. بازار اين مراکز هميشه پر است از فيلم هاي روز، حتي در آن فيلم هاي شاخص دهه شصت و هفتاد يافت نمي شود. به عنوان نمونه در هيچ کدام از اين مراکز اثري از فيلم هايي چون «طلسم» و «بازمانده» پيدا نمي کنيد. دليلش هم خيلي ساده است چرا که مسوولان شبکه ها بازاريابي يي براي تجديد تيراژ اين فيلم ها ندارند و ترجيح مي دهند با دوبله فيلم هاي هندي و انتشار فيلم هاي روز ارتزاق کنند. در اين بازار از فيلم هاي قبل از انقلاب نه تنها سخني نيست بلکه اسم بردن از آن گناهي نابخشودني است. راه ديگر مراجعه به صاحبان آثار است که براي همه قابل دسترسي نيست. از تهيه کنندگان قبل از انقلاب که فقط نام شان باقي مانده، بنابراين خيال همه از اين بابت راحت است که اگر آنها را پيدا کني خودشان به دنبال فيلم هاي شان هستند، بماند که برخي ساخت فيلم هاي شان را کتمان مي کنند. تهيه کنندگان بعد از انقلاب هم که معمولاً از فيلم هاي دو دهه اول انقلاب جز کپي سي وپنج ميليمتري کپي يي ندارند؛ کپي هايي که خودشان هم نمي دانند چه وضعيتي دارند و خيال شان جمع است که فيلمخانه يک کپي خوب دارد. و البته نيازي هم به تبديل و تکثير گذشته نمي بينند. خدا را شکر کارگردانان هم اکثراً فيلم هاي قديمي شان در قرض کسي است که بايد جست وجو کنند و هيچ وقت آرشيو فيلم هايشان کامل نيست.فيلمخانه ملي هم که در انحصار از ما بهتران است و براي تماشاي يک فيلم خيلي ساده در آن بايد از هفت خوان رستم گذر کني. تازه آن زمان است که با گذر از خوان هفتم دنيايي را مي بيني که در آن رنگ معني ندارد.موزه سينما هم که قربانش بروم فيلمي ندارد و تنها محلي است براي بايگاني.

آرشيوي که درش بر روي همه بسته است و معلوم نيست اين آيندگاني که براي شان آرشيو مي کنند چه زماني به دنيا خواهند آمد. آيا ما آيندگاني نيستيم که بتوانيم به گذشته سينماي مان دسترسي پيدا کنيم،

آرشيو سازمان صدا و سيما هم که به عبارت بهتر قبرستان لاشه هاي فيلم هاي سينمايي و سريال هاي قديمي کفن پوش شده است که هيچ کس اجازه نقش قبر و کفن از تن درآوردن آنها را ندارد.

اگر مي خواهيد نگاتيو پاره يا حلقه جامانده يي از تاريخ را پيدا کنيد به آنجا مراجعه کنيد. رجوع کنيد به بنياد سينمايي فارابي که اصلاً خنده تان مي گيرد. جالب است که در اين بنياد تاثيرگذار و مهم سينمايي مملکت هيچ آرشيو درستي حتي از جشنواره فيلم فجر وجود ندارد چه برسد به بقيه چيزها“ آيا واقعا تنها راه حل نهايي شبکه زيرزميني قاچاق فيلم هاي ويدئويي است که هنوز خيلي فيلم ها وارد اين مرجع غير رسمي سينمايي نشده اند؟

ما که هر روز از قاچاق مي گوييم و تکثير غير مجاز چرا از خود نپرسيده ايم اين شبکه ها چگونه به وجود آمده اند؟ چرا خوراک فرهنگي مان را مجاز نمي کنيم تا اين بازار سياه از بين رود. چاره يي نيست، هر از چند گاهي بايد صبر کنيم تا يک پدر آمرزيده يي نسخه يي را از زير خاک خارج و براي مان تله کند تا کمي سيراب شويم. تا به حال فکر کرده ايد چند نفر حسرت تماشاي دوباره «گزارش» کيارستمي را دارند يا «ستارخان» علي حاتمي را؟ حسرت دوباره که هيچ، اصلاً حسرت تماشاي يک نسخه تاريک و تکه پاره از آن؟ واقعا تا کي بايد نسخه هاي تاريک «دايره مينا» و «خط قرمز»ها و «شب هاي زاينده رود» را ببينيم و از فيلم هايي حرف بزنيم که فقط نام شان را بلديم. آيا هنوز بايد آثار برجسته سينماي ايراني که ميراث سينما هستند قاچاق قلمداد کنيم و محبوس؟

وضعيت سينماي مستند که از اين حرف ها گذشته است. چه کسي مسوول جمع آوري مستندهاي سينما، ترميم و نگهداري از آنها است. با هر کدام از فيلمسازان سينماي آزاد آن زمان که صحبت مي کنيم از مستندهاي انقلابي مي گويند که با شوق و اشتياق با دوربين هاي هشت خود گرفته اند و خود از سرنوشت آنها بي خبرند يا آنها را در گوشه يي از خانه انداخته اند. فيلم هاي مستندي از جواناني علاقه مند که سينماي بعد از انقلاب را شکل داده اند. آيا نگهداري و ثبت و ضبط رويداد بزرگي چون انقلاب در تاريخ اين ملت امري مهم نيست. واقعاً چه کسي، چه ارگاني مسوول است؟ چرا بنياد نشر آثارها تنها در انتظار کساني هستند که خود داوطلبانه مراجعه مي کنند؟به خدا که نسل هاي بعد حق دارند حال شان از ما به هم بخورد. آيا واقعاً هيچ راه حل فرهنگي يي نمي توان پيدا کرد؟ سينماي ايران فقط فيلم هاي روي پرده نيست.

ميراثي است که بر روي نوار سلولوييد ثبت شده، روزها به خود ديده، سالن ها و آدم ها و فرهنگ ها اما چشم بندي هست که هنوز براي برداشتن آن و تماشاي آنچه از منظرمان پنهان مانده، فکري نکرده ايم. ما به صد و چند سالگي سينمايي مي باليم که از آن تنها نسخه هاي فيلم هاي اکران نشده شان سالمند. بشماريد چند کپي خوب از فيلم هاي بعد از انقلاب داريم، منهاي فيلم هاي روي پرده“ يک“دو... سه“ بسه ديگه، نه؟
عناوين اين صفحه
ورود ممنوع
درجه بندي فيلم ها براي گروه هاي سني در امريکا
عشق و مرگ
محرمانه، غير قابل دسترسي
پايان تدوين «حس پنهان»
«آخر هفته» به نيمه رسيد
«ديوار» در پايان فيلمبرداري
ادامه فيلمبرداري «آتش سبز»
احمدي کليد مي زند
«زن دوم» در دو نسخه

پايان تدوين «حس پنهان»
مهر؛ عباس گنجوي تدوين فيلم سينمايي «حس پنهان» به کارگرداني مصطفي رزاق کريمي را به پايان رساند. فيلم سينمايي «حس پنهان» اثري اجتماعي و عاشقانه درباره تنهايي و نداشتن ارتباط عميق و ماندگار ميان انسان هاي جامعه امروز است. اين فيلم بعد از «ياد و يادگار» دومين ساخته بلند سينمايي رزاق کريمي در ايران و روايتگر زندگي امير و سيمين زوجي جوان است که زندگي آنها با ورود زني دستخوش دگرگوني مي شود.محمدرضا فروتن، مهتاب کرامتي، نيوشا ضيغمي، حامد بهداد، آتيلا پسياني، شهره سلطاني و سپيده علامه در اين فيلم بازي دارند.


«آخر هفته» به نيمه رسيد
اعتماد؛ تاکنون 50 درصد از فيلم سينمايي «آخر هفته» به کارگرداني محمد متوسلاني فيلمبرداري شده است. فيلم سينمايي «آخر هفته» به کارگرداني محمد متوسلاني و تهيه کنندگي هوشنگ نوراللهي يازدهم خرداد ماه کليد خورده و فيلمبرداري همچنان ادامه دارد. خشايار الوند فيلمنامه اين اثر را نوشته و لادن مستوفي، مجيد صالحي، ساعد هدايتي، علي کاظمي، بهمن دان، محمد ابهري، سعيد پيردوست و حسن شکوهي در آن به ايفاي نقش مي پردازند.داستان اين فيلم درباره راننده جواني است که يک دختر ماشين او را به سرقت مي برد. او اگر نتواند ماشين را که متعلق به صاحبکارش است، ظرف 24 ساعت پيدا کند، کار و اعتبارش را از دست مي دهد.


«ديوار» در پايان فيلمبرداري
اعتماد؛ فيلمبرداري فيلم سينمايي «ديوار» به کارگرداني محمد علي طالبي هشتم تير به پايان مي رسد. با گذشت 45 جلسه کاري فيلمبرداري فيلم سينمايي «ديوار» در تهران به مراحل پاياني نزديک شد و آخرين صحنه هاي باقي مانده در دفتر يک روزنامه فيلمبرداري مي شود.« ديوار» يک اثر اجتماعي با مضمون جوانان و نخستين فيلم طالبي پس از شش سال است. فيلمبرداري کلاً در تهران انجام شده است. داستان فيلم درباره دختري جوان به نام ستاره است که با مرگ پدر موتور سوارش در ديواره مرگ ناگزير براي گذران زندگي به همراه برادرش شغل پر خطر پدر را ادامه مي دهند.


ادامه فيلمبرداري «آتش سبز»
ايسنا؛ فيلمبرداري فيلم «آتش سبز» در شهرستان بيرجند ادامه دارد و بيش از 40 درصد از صحنه هاي اين فيلم گرفته شده است. فيلمبرداري اين فيلم که از 19 خردا دماه آغاز شده است، هم اکنون در لوکيشن مدرسه شوکتيه ادامه دارد و از هفته آينده نيز عزت الله انتظامي مقابل دوربين اين پروژه مي رود. طبق برنامه ريزي انجام شده فيلمبرداري اين فيلم تا 26 تيرماه در بيرجند ادامه خواهد داشت و با گرفتن صحنه هايي در تهران و شيراز، کار در 5 مرداد به پايان خواهد رسيد. «آتش سبز» به نويسندگي و کارگرداني محمدرضا اصلاني و به تهيه کنندگي قاسم قلي پور براساس افسانه کهن سنگ صبور نوشته شده و روايت ناردانه دختري است که در کودکي سروش ازدواج را با يک مرد مرده مي شنود و براي گريز از اين سرنوشت خوف انگيز ناخواسته گام در راهي دشوار مي گذارد.عزت الله انتظامي، مهتاب کرامتي، مهدي احمدي، فرخ نعمتي، آهو خردمند، پگاه آهنگراني و هوشنگ قوانلو در اين فيلم به ايفاي نقش مي پردازند.


احمدي کليد مي زند
ايرنا؛ محمد احمدي کارگردان فيلم «شاعر زباله ها» قصد دارد طرح سينمايي «چگونه ارکستر هماهنگ مي شود؟» را بسازد. تاکنون حضور حميد فرخ نژاد در اين فيلم قطعي شده است و بقيه بازيگران در حال انتخاب هستند. فيلم چگونه ارکستر هماهنگ مي شود؟ داراي مضموني اجتماعي است و همه وقايع در تهران روايت مي شود. فيلم قبلي احمدي، «شاعر زباله ها» هنوز به اکران عمومي در نيامده است.


«زن دوم» در دو نسخه
اعتماد؛ محمدعلي سجادي که تدوين زن دوم را از اوايل سال جاري آغاز کرده بود ، نسخه سينمايي فيلم را به مرحله صداگذاري رساند. با به پايان رسيدن تدوين ورسيون سينمايي زن دوم، مسعود بهنام به زودي صداگذاري فيلم را آغاز مي کند. به احتمال فراوان زن دوم در دو نسخه سينمايي و ويدئويي تدوين مي شود. به طوري که مدت زمان نسخه ويدئويي فيلم 40 دقيقه نسبت به نسخه يي که روانه اکران عمومي مي شود، بيشتر است. نسخه يي که روانه سينماي خانگي مي شود از ورسيون سينمايي متفاوت نيست و يک داستان و يک پايان بندي را دارا است. تنها صحنه هايي را مضاف بر نسخه سينمايي دارد که بار دراماتيکي داستان را بيشتر مي کند. نوزدهمين اثر بلند سينمايي سيروس الوند روايتگر داستان زوجي است که روابط شان به سبب بروز يک مساله دستخوش تغيير مي شود. محمدرضا فروتن، نيکي کريمي، آناهيتا نعمتي، امير آقايي و مهتاج نجومي فهرست بازيگران اصلي زن دوم را تشکيل مي دهند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام