پنج شنبه، 7 تير 1386 - شماره 1428
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: سياست
دولت خونسرد
عليرضا فراهانيدولت احمدي نژاد از فرداي روز سوم تير 84 در جهت آرمان هاي تبليغاتي اش تغييرات بي شماري در تمام عرصه هاي جامعه ايجاد کرد. اين تغييرات به حدي زياد بوده که نوعي انقلاب دولتي را در ذهن تداعي مي کند. تمام تغييرات ايجادشده در راستاي تحقق شعارهاي انتخاباتي رئيس دولت نهم بوده و اين مهم از آن نظر قابل تاکيد است که برخي از اين تغييرات- يا به تعبيري اکثراً- در جهت بهبود يا ترميم نقاط ضعف دولت هاي پيشين نبوده و تنها به مقصد رسيدن خواست هايي بوده که قدرت را به دست آورده بودند. شعارهاي آقاي احمدي نژاد در دوران پيش از بر کرسي رئيس جمهوري نشستن متناسب کردن اوضاع اقتصادي مردم، از بين بردن سوءمديريت هاي مورد انتقاد در دوران اصلاحات، کاهش فساد در تمامي سطوح و ايجاد کردن فضاي مهرورزانه ميان دولت و دولتمردان با تمامي اقشار جامعه بود. به طور حتم جذاب بودن اين شعارها و متفاوت بودنشان نسبت به شعارهاي ديگر کانديداها بود که سبب شد وي در مرحله نخست انتخابات نام هاي شاخص را جا بگذارد و در مرحله بعد آن رخ دهد که قابل پيش بيني بود. حال در بطن دولت مهرورز و عدالت گرا نگاهي به چند عملکرد دولت آقاي احمدي نژاد داريم.

1- يکي از مهمترين و گسترده ترين تغييرات در دولت نهم دگرگوني هاي بسيار در سطح مديريت هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي بوده است. جابه جايي هاي افزوني که موجب شگفتي بسياري از اهل فن و کارشناسان شده و پرسش هايي را به وجود آورده که تا اين لحظه بي پاسخ مانده است. شگفتي زايي اين تغييرات در جايي است که مي بينيم کساني بر جاي مديران گذشته تکيه زده اند که بعضي از آنها حتي تجربه يک ماه مديريت تجربي را هم ندارند. در حالي که برخي از مديران برکنار شده به چنان تجربه و پختگي اي رسيده بودند که تازه مي شد ثمره اين تجربه و پختگي را چشيد.

2- موضع اقتصادي رئيس جمهور پس از رئيس دولت شدن ايشان از آن جهت زير ذره بين بوده و قرار دارد که بسياري معتقدند درصد قابل توجهي از شانس رئيس جمهور شدن وي زير بار سنگين شعارهاي برجسته اقتصاد ي اي بوده که در زمان تبليغات انتخاباتي داده بود. شعارهايي که نه تنها تحقق نيافته است بلکه وضعيت اقتصادي کشور را با چالش هايي بيشتر از سال هاي قبل مواجه کرده است. افکار عمومي نسبت به شعارهاي احمدي نژاد چنين باوري داشت که تورم کاهش مي يابد، جلوي گراني ها گرفته مي شود، عدالت در سطح جامعه توزيع مي شود و... اما در طول ماه هاي رئيس دولت شدن آقاي احمدي نژاد با توجه به همان تغييرات مديريتي در سيستم اقتصادي کشور و انديشه هاي اقتصادي خارج از مدار زمان حال که به اين سيستم تزريق شده، شاهد مشکلات روزافزون اقتصادي از قبيل سير صعودي تورم و گراني ها و همچنين آشفتگي بازار هستيم.ولي مهم ترين پرسشي که در برابر اين وضعيت مطرح مي شود اين است که چرا از اين پس مردم بايد به شعارهاي تبليغاتي کانديداها اعتماد کنند؟ مگر قرار نبود شخص رئيس جمهور اسامي مفسدين اقتصادي را به مردم اعلام کنند تا از اين پس جلوي فسادهاي اقتصادي گرفته شود، چه شد؟ بالا رفتن عجيب و غريب نرخ مسکن ظرف چند ماه در برابر قول ارائه وام ده ميليوني به خانواده هاي بي مسکن چه توجيهي مي تواند داشته باشد. بي شک هر چه جلوتر برويم با افزايش قيمت ها مواجه خواهيم بود اما تا اين لحظه هيچ گونه راهبردي براي بالا رفتن سطح درآمدها از سوي دولت ارائه نشده است.

3- سياست هاي خارجي ايران هم مثل باقي عرصه ها در طول دو سال دولت عدالت گرا دستخوش تحولات اساسي شده است. تبديل پرونده انرژي هسته اي به پرونده اي ملي و مصر بودن بر سر پيشبرد اهداف هسته اي در دولت احمدي نژاد پيامدهايي را به همراه داشت. در کنار اين مساله شاهد پيگيري مساله هولوکاست و افسانه خواندن آن و همچنين طرح محو اسرائيل از روي نقشه جهان از سوي رئيس جمهور و همفکران وي هستيم که موجب شده تنش ميان ايران و اسرائيل و همچنين در نهايت جهان بيش از پيش شود تا جايي که حتي اسرائيل به شکل زيرلايه اي و پنهان تهديد به حمله نظامي کرده است.

اين در حالي است که در وضعيت کنوني و پس از نتايج انتخابات 24 آذر در سياست داخلي بي شک شاهد درگيري ها و تنش هايي بيش از گذشته که تقريباً قدرت يکدست بوده، خواهيم بود. ورود چهار اصلاح طلب به شوراي اسلامي شهر تهران، موج اميدي را به اردوگاه اصلاح طلبان آورده و چشمان اصلاح طلبان را به دروازه هاي مجلس هشتم گشوده است. از سوي ديگر ناکام بودن کانديداهايي که تحت عنوان رايحه خوش خدمت مورد حمايت دولت و رئيس جمهوري بودند، نشانگر آن است که ميل مردم و جامعه براي حمايت از انديشه هاي دولت احمدي نژاد رو به تنزلي فاحش است. در سويي ديگر هم مي بينيم که عمده منتقدان دولت نهم گروهي از اصولگراياني هستند که به طور کل سير فکري و عملي خود را جدا از دولت و حاميانش مي دانند و براي حفظ قدرت نسبي خود و افزايش آن سر ناسازگاري با دولت را باز کردند و پس از هر اقدام دولت دست به نقد آن مي زنند. حال بايد ديد که تدبير رئيس جمهور در قبال اين مسائل در آينده چه خواهد بود. آيا آقاي احمدي نژاد در جهت مصالحه و مراوده در سياست داخلي با متقابلانش براي اتحاد و گرفتن پشتيباني آنها بر سر مشکلات گام برخواهد داشت.
آخرين بازمانده
بابک مهديزاده

1385 را سال مرگ ديکتاتورها ناميده اند؛ پينوشه، صدام، علي اف و نيازاف، و حال يک سال بعدتر فيدل کاسترو هم در بستر مرگ است. مردي از آخرين بازمانده ها.

فيدل در بستر مرگ خوابيده است و شايد ياد مي آورد روزگاري را که شانه به شانه آن بزرگمرد در جنگل هاي امريکاي جنوبي نداي آزادي را فرياد مي کشيدند. او قدرت را انتخاب کرد و بر سرير پادشاهي نشست و رفيق همرزمش، چه گواراي دوست داشتني لباس رزم درنياورده دوباره به خدمت خلق شتافت. يکي را قدرت نيم قرني نصيب شد و ديگري را گلوله هاي دژخيمان. اما براي يکي بدنامي ماند و ديگري عزت و يادگاري در تاريخ. شايد که اگر «چه» بزرگ هم بود چنين سرنوشتي در انتظارش بود اما نه، مگر همه قهرمانان به بيراهه مي روند؟ مگر نبود نلسون ماندلا که عزت و بزرگي را انتخاب کرد و تا به آخر نامي نيک از خود برجاي گذاشت. اين قدرت است و بيماري خودبزرگ بيني که بعضي از قهرمانان اساطيري را مي فريبد و دلاوري هايشان را از يادها مي زدايد و به جايش بذر نفرت و کينه مي پاشاند.

فيدل در حال مرگ است، با کوله باري از ناگفته هاي تاريخ. او نماد يک قرن است. قرن روياهاي دوست داشتني، قرن ايدئولوژي هاي آرماني، قرن کتاب و شعارهاي دلفريب. قرني که اما پايانش مردماني فقير بودند خسته از شعار برادري و برابري. خسته از نويد روي آب آزادي، خسته از شعارهاي توخالي رهايي. نه تنها هيچ کدام از اين روياهاي فريبکار محقق نشد که به مسلخ کشانيد بسياري را. زندان هاي سرد پر از مخالفان، اردوگاه هاي يخ زده پر از بي گناهان، آزادي زير چکمه سرخ برابري. نه؛ اين نبود آن چيزي که جهانيان مي خواستند و برايش در مقابل استعمار و زور ايستادند تا دنياي آرماني شان به وجود بيايد و همه برابر در کنار هم زندگي کنند و شاد باشند. برابري چه شعار زيبايي بود وقتي در گلوهاي زخم خورده مي پيچيد و تبديل به غريو مي شد اما چه دردناک بود که به نامش مرزهاي خودي و غيرخودي گسترده شد و زندان هايي که قرار بود ويران شوند تمام يک ملت را گرفتند و شدند مرزهاي يک کشور. اين همان آرمان زيبايي بود که بسياري از فرزندان اين مملکت را فداي خود کرد. اما چه شد آن سرزمين موعود، آن مدينه فاضله. چه شد خون داغ فرزندان ما که سرخ گونه کفن پوش شدند تا سرزمين آزادي و برابري محقق شود. چه شدند آن فرزندان مبارزي که خسته از بيداد وطن راه غربت در پيش گرفتند؛ غربتي که در خيالشان خانه دومشان بود اما سرزمين وحشي سيبري شد منزلگاه ابدي شان. اين عبرت يک نسل بود، نسلي که جنايت را در سيبري ديد، ددمنشي را در ميدان تيان آن من، آتش و گلوله را در اروپاي شرقي و ظلم و زور و زندان روزنامه نگاران را نيز در کوبا. همان سرزمين هاي موعود که يک دهه رزمندگان آزاديخواه ايراني را در خود جاي داده بودند تا رسم رزم بياموزند که آموختند و اما تير گرم سربازان طاغوت نتيجه شان شد. پس کجا بودند اين رهبران خداوار دنيا که ذره اي هم غم شاگردان فريب خورده شان نبود.

در ايران هزاران نفر به خاک و خون کشيده شدند براي آرمان سرخشان. آنها که زنده ماندند يا بريدند يا سرسپرده موطن اصلي خود شدند يا وفادار مانده به آرمان ها راه اصلاحات در روش ها و شعارها را انتخاب کردند. يکي از رهبران اين سرخ جامگان همانا فيدل کاسترو بود و ديگري دانيل اورتگا و تازگي ها هم هوگو چاوس و اوو مورالس و همه هم مريد اولي؛ هم او که 7 ساعت يکريز سخنراني مي کرد براي جماعتي که اين اواخر آب رفته بودند و خواب آلود به سخنان تکراري و رنگ و رورفته اش گوش فرامي دادند. در کوبا اگرچه بهداشت و آموزش نمونه دنيا شده اما هنوز کسان زيادي در بند هستند به جرم آزادي بيان، هنوز گرسنگان زيادي در کوچه پس کوچه هاي هاوانا مواد مي فروشند و کفش هاي امريکاييان را واکس مي زنند، هنوز اينترنت در آنجا آزاد نيست، هنوز زندانيان سياسي در زندان هايش بيتوته کرده اند، هنوز آزادي جرم است و هنوز حقوق بشر يعني حقوق همفکرم. آري اين کوبا است، کوباي فيدل کاسترو و نه کوباي چه گوارا. کوبايي که مي خواست آقاي دنيا شود، کوباي آزاد و کوباي بي فقر. اما چه شد که ديگر کسي براي در آستانه شدن فيدل هم اشکي نمي ريزد مگر از ترس.

چه خيالي باشکوه تر از وجود سرزمين هايي که جاودانه در مقابل امريکا - شايد هم کل امپريالسم - ايستاده اند. چه خيال زيبايي براي مردمان رمانتيکي که خسته شده اند از رودررويي با واقعيت هاي دنيا. مردمان خشمگين از استعمار و استثمار و استبداد دنبال مدينه اي مي گردند که پوزه امريکاي جهان خوار را به خاک بمالند و اکنون که نه بن لادن توانسته و نه فرزندان خلف استالين پس چه کسي بهتر از مرد تنومند کوبايي يا دو سرخ پوست بوليويايي و ونزوئلايي و چه سرزميني بهتر از اين کشورها که هزاران هزار فرسنگ دور هستند از ما و چه بهتر که اخبار مملو از فقر و نابودي آزادي شان کم به ما مي رسد و خب چه ترس است اصلاً که گوش ما ناشنوا است و قدرت توجيهات ما مثال زدني.

هنوز در ايران پرچم سرخ به اهتزاز درمي آورند. راديکال هايش، تمام آزاديخواهان اين مملکت را - اگر که چپ نباشند و نارفيق محسوب شوند - به يک چوب مي رانند. صحبت از جهان وطني مي کنند بي آنکه وطن خود بسازند، صحبت از طبقه کارگر و کشاورز مي کنند بي آنکه بدانند باقي اقشار هم کم از مشکلات آن دو ديگر ندارند و ساز دموکراسي کوک مي کنند بي آنکه آن را براي همه به يکسان بخواهند. حال هم که در وبلاگ هايشان به سرود اي ايرانمان دشنام مي دهند و آن را تغيير داده اند به خيال خام و بچگانه خود.

آري، فيدل کاسترو، آخرين اميد سرخ رويان خوش خيال وطني، از آخرين بازمانده ديکتاتور هاي دنيا که نسلشان در حال انقراض است در بستر مرگ افتاده بي آنکه اولين و آخرين اعترافش را بکند که چه بر سر آزادي مردمانش آورده و آخرين افتخارش هم برخاستن از بستر بيماري اش به احترام احمدي نژاد بوده است. هوگو چاوس هم مخالفانش را به بند مي کشاند و قانون مي دهد تا شايد اختياراتش بيشتر شود و مقدمات مادام العمري اش فراهم تا بلکه ديکتاتوري نويني را در امريکاي لاتين رقم زند. در اين بين دانيل اورتگا اما با چشماني بازتر از دوستان سرخ پوشش فقر را درک کرده است در سرزمينش و پنجه هم به صورت امريکا نمي کشد. اما هستند همچنان ساده انديشاني که دوستان و متحدان محمود احمدي نژاد را پيشوا و الگويشان کرده اند.
از قلهک تا منچستر
نسرين وزيري

گرماي طاقت فرساي بيش از 20 درجه اين روزها هر رهگذري را براي حضور حتي چند دقيقه اي در باغي مصفا و سرسبز به هوس مي اندازد، چه رسد که چنين باغي در شمالي ترين بخش پايتخت، آن هم در خيابان شريعتي و در محله قلهک باشد. اين باغ خرم با آن سروهاي سر به فلک کشيده و نارون هاي ستبر و بيد مجنون هاي خرامان که در ميانه ديوارهايي بلند و محافظان بسيار محصور شده، همان باغ قلهک مشهور است که خبرسازشدنش در اين روزها نه از سر هوس براي قدم زدن در آن بلکه در ذم اعطاي از سر هوس آن از پادشاهان قاجار به بريتانيا است. اين باغ که در حال حاضر به اقامتگاه کارکنان سفارت بريتانيا در تهران اختصاص يافته و در بخشي از آن نيز دفتر شوراي فرهنگي بريتانيا (British Council) مستقر شده، در واقع بخشي از حاتم بخشي هاي محمدشاه قاجار و ناصرالدين شاه در قرن نوزدهم ميلادي است. هنوز 8 سالي به پايان قرن دوازده هجري شمسي مانده بود که لطف ملوکانه محمدشاه شامل حال انگليسي ها شد و باغ قلهک را به سر جان کمپدل وزير مختار وقت بريتانيا سپرد. پس از آنکه سر رونالد تامسون جانشين کمپدل شد - در سال 1305 هجري شمسي- در اين باغ امارتي ساخت تا کارکنان سفارت بريتانيا در آن سکني گزينند. در آن دوران انگليسي ها با متحد ديگر ايران يعني روسيه در اين خطه از خاک پايتخت همسايه بودند چرا که محمدعلي شاه قاجار، زرگنده را نيز به وزير مختار روس اعطا کرده بود. جالب آنکه محل اصلي سفارت انگليس در حوالي دروازه حضرت عبدالعظيم حسني(ع) در شهر ري بود و سال ها بعد - در سال 1328 هجري شمسي- سفارت انگليس به زميني به مساحت 15جريب در شمالي ترين نقطه تهران آن زمان يعني در خيابان فردوسي منتقل شد.

انگليسي هاي مقيم ايران تنها در روزهاي گرم تابستان به اين باغ مصفاي استيجاري براي استراحت و تفرج کوچ مي کردند. تا اين که لطف ملوکانه در ايام شاهنشاهي ناصرالدين شاه قاجار دوچندان شد و بيش از پيش متحدان انگليسي را مرهون لطف و مرحمت دربار ايران کرد. شاهنشاه طي جريره اي مرقوم فرمودند که «به جهت نشيمن ييلاقي سفارت دولت بهيه انگليس، باغ واقع در قريه قلهک و اراضي متصله به آن باغ با آب مخصوص آن که ملکاً تعلق به دولت عليه دارد». به اين ترتيب طي آن نامه حق انتفاع باغ 20 هکتاري قلهک به سفارت انگليس واگذار شد. با پايان يافتن عصر قاجار، روابط في مابين دولتين ايران و بريتانيا قوت بيشتري گرفت. تا آنجا که انگليسي ها توانستند در دوران پهلوي اول اين ملک را به نام خود در مرکز اسناد ايران به ثبت رسانند.

از آن پس بود که انگليسي ها آنچنان که مي خواستند، باغشان را ساختند. ابتدا براي تجليل از کشته شدگان خود در جنگ جهاني دوم، گورستاني را در گوشه اي از اين باغ براي مدفون کردن آنها بنا نهادند که سربازان انگليسي کشته شده در مبارزه با رئيسعلي دلواري در جنوب ايران - منطقه دلوار در شهر بوشهر- را نيز به اين مکان منتقل کرده و مدفون کردند. سپس از محل قنات هاي موجود در اين باغ برکه اي ساختند و استخري تفريحي نيز بعدها به مجموعه آبي اين باغ اضافه شد. علاوه بر ساختمان مسکوني اين باغ، امارت مجزاي ديگري در ضلع غربي اين باغ نيز وجود دارد که در حال حاضر به مرکز مطالعاتي به نام «انجمن ايران شناسي بريتانيا» اختصاص يافته. همچنين مدارسي بين المللي در ضلع شمالي اين باغ است که اکنون به مدارس آلماني ها و فرانسوي ها اختصاص يافته و در آن تبعه اين کشورها در ايران به زبان مادري خود تحصيل مي کنند.

اين باغ از نظر بنا و گياهان موجود در آن تا بدان جا قدمت دارد که در مهر سال 1382 با شماره 10405 در فهرست آثار ملي کشور ثبت شد و همين موضوع لزوم توجه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را براي نظارت بر چگونگي حفاظت از بنا مورد تاکيد قرار داد.

مناقشه مالکيت قلهک

سرماي زمستان بر خنکاي هواي قلهک افزود و زمستان سختي را در بهمن 84 براي ساکنين اين باغ رقم زد چرا که به دنبال ممانعت از تدفين جنازه در گورستان هاي متروکه ايران که با قوانين شهري مغايرت دارد، برخي مطلع شدند که انگليسي ها در باغ قلهک تعداد زيادي جنازه مربوط به دوره جنگ جهاني اول و دوم را دفن کرده اند. لذا اين سوال پيش آمد که طبق چه قانوني و بر چه مبنايي 37 سال پيش اجازه داده اند تا آخرين گروه جنازه هاي سربازان انگليسي را از هند و پاکستان به باغ قلهک بياورند و تدفين کنند.

چون اين ملک در اختيار اتباع خارجي است، انتظار مي رفت که وزارت امور خارجه به عنوان يکي از مسوولان مرتبط وارد عمل شده و موضوع را با نگاهي کارشناسانه در ابعاد سياسي و حقوقي مورد بررسي قرار دهد. اما سکوت اين دستگاه مجال را براي ديگراني که ربطي به مساله نداشتند فراهم آورد. کمااينکه بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس به ناگه داعيه دار ميدان شد و طي بررسي اي که کارشناسانه مي خواند، اعلام کرد که باغ قلهک در تملک انگليس نيست و قرارداد اجاره اين ملک به انگليس پايان پذيرفته است. اين بنياد در حالي اقدام به ارائه چنين نظري کرد که وزارت امور خارجه مي توانست پرونده باغ قلهک را از راه اداره املاک حقوقي مورد بررسي قرار دهد و مراتب تخلفاتي که در خصوص تملک انگلستان بر باغ قلهک ديده شده است را به سفارتخانه انگلستان در لندن گزارش کند و پيگيري اين پرونده را راساً در دستور کار خود قرار دهد.

در بهمن 84 بود که بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس با هدف صيانت از دستاوردهاي خون شهيدان و براي پاسداشت تماميت ارضي کشور طي ارتباطاتي با سه قوه کشور در مقام تحقق اهداف خود برآمد. همچنان که از يکسو به نمايندگان مجلس توصيه کرد اين فرصت طلايي را از دست ندهند چرا که در صورت تاخير در احقاق حقوق ملت افتخار بازپس گيري باغ قلهک نصيب مجلس هشتم خواهد شد. رئيس اين بنياد حتي خطاب به آن دسته از نمايندگان مجلس که معتقد بودند انگلستان قادر به مقابله به مثل است، يادآور شد که دولت انگليس توان چنين کاري را ندارد و چنانچه بخواهد در حوزه حقوقي وارد شود بايد ثابت کند که اماکن ايران در انگلستان به صورت غيرقانوني تصاحب شده است، در حالي که مي دانيم چنين چيزي عاري از صحت است.

بنياد مذکور همچنين از دولت خواست با جديت وارد عمل شده و باغ قلهک را از انگليسي ها بازستاند. و در نهايت اينکه سردار سرتيپ ميرفيصل باقرزاده در مسند رياست بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس از دادستان کل کشور خواستار استرداد باغ قلهک از سفارت انگلستان شد. او در نامه خود به دري نجف آبادي نوشت که در پي اخبار منتشره پيرامون غصب باغ قلهک توسط دولت انگلستان از آنجايي که قطعه زمين مزبور به عنوان بخشي از مايملک کشور ايران تلقي مي شود و اساساً حفظ سرزمين، به عنوان يکي از ارزش هاي ثابت و پايدار در نزد ايرانيان محسوب مي گردد و دفاع هشت ساله ملت سلحشور ايران اسلامي در راستاي حفظ کشور و تماميت ارضي و استقلال نظام مقدس جمهوري اسلامي صورت گرفته است، هرگونه تلاش براي حفظ آب و خاک اين کشور يک ارزش متعالي و منبعث از تعاليم عاليه اسلام عزيز و ارزش هاي دفاع مقدس است.

از اين رو با عنايت به اين که پس از انقراض پادشاهان قاجار، عقد سکني در ملک يادشده باطل و فاقد وجاهت شرعي است، از آن دادستان محترم تقاضا دارد برابر موازين اسلامي و قانوني کشور، نسبت به خلع يد دولت غاصب انگليس از باغ مذکور و استيفاي حقوق از دست رفته 150 ساله اقدام فرمايند. اگرچه اين سردار اصرار دارد که هر سه قوه را وارد اين مساله کند اما در دو قوه مجريه و قضائيه کمتر موفق بوده است. باقرزاده اصرار دارد که بگويد هم دولت، هم مجلس و هم قوه قضائيه در پيگيري مساله باغ قلهک مصمم هستند و کارهاي کارشناسي در سه سطح مختلف انجام شده است.

اما دولت تاکنون هيچ موضع رسمي اي در اين زمينه اتخاذ نکرده و تنها سخنگوي آن در پاسخ به برخي سوالات خبرنگاران در کنفرانس هاي مطبوعاتي خود يک بار در بهمن 84 گفت که دولت اين موضوع را يک بحث تاريخي دانسته و در حال حاضر و با وجود گرفتاري هاي دولت و ارجحيت بسياري از مسائل کنوني بر اين مبحث مورد پيگيري دولت قرار نمي گيرد و شايد در ماه هاي آينده، هيات دولت به بررسي اين مشکل هم بپردازد. او سپس در خرداد سال گذشته در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر صحت تنظيم ابلاغيه اي در مورد باغ قلهک در راستاي عدم کار خبري و تبليغاتي در مورد آن گفت؛ ما هيچ بخشنامه يا دستوري در اين ارتباط نداده ايم و همين که شما در اين مورد سوال مي پرسيد نشان مي دهد که تابع اين مساله نيستيد، از ناحيه ما هيچ محدوديتي براي پيگيري و طرح مسائل نيست.

در حالي که موضع گيري دولت در قبال باغ قلهک تا همين جا محدود شده است، بايد بگوييم که دستگاه قضايي حتي تا همين حد هم وارد عمل نشده و هيچ موضعي در اين رابطه اتخاذ نکرده است. اما سردار باقرزاده به جاي اين دستگاه وارد عمل شده و پيش از آنکه هيچ حکمي صادر شده باشد اعلام کرد که انگليسي ها آخرين زمستان خود را در باغ قلهک مي گذرانند.

در حال حاضر شش ماهي تا زمستان آتي فرصت باقي است و تا آن زمان مشخص خواهد شد که چنين اظهارنظرهاي بدون پشتوانه حکم قضايي تا چه ميزان محقق خواهد شد. البته او پيشاپيش به کارکنان و ديپلمات هاي انگليسي توصيه کرده که حداکثر استفاده را از فضاي زيبا و مصفاي باغ قلهک به عمل آورده و در کنار برکه، اصطبل، کاخ هاي تاريخي و گورستان سربازان خود در جنگ هاي جهاني عکس يادگاري بگيرند چرا که در زمستان آينده ديگر جايي در اين باغ نخواهند داشت.

قدم زدن نمايندگان در باغ قلهک

اگرچه دو قوه قضا و اجرا کمتر وارد عمل شدند، اما شکايت بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس به کميسيون اصل نود سبب شد که نمايندگان بي آنکه به باغ قلهک وارد شوند، با بررسي اين پرونده، لااقل بتوانند در ميان اوراق اسناد و مدارک مربوط به آن هم که شده، قدم بزنند. بيش از همه هم چهره هاي اصولگرا و اعضاي کميسيون اصل 90 در اين باغ برو و بيا داشتند. اين در حالي است که وظايف مصرح مجلس در قانون اساسي دال بر نظارت و قانونگذاري است و رسيدگي به شکاياتي از اين دست و ورود به حيطه آن در زمره وظايف دستگاه قضايي است. به عبارت ديگر مجلس هيچ شأنيتي براي پرداختن به پرونده باغ قلهک ندارد و تنها مي تواند گزارش ها و بررسي هاي خود را جهت اطلاع به دستگاه قضايي ارجاع دهد.

اما کميسيون اصل 90 مجلس طي نشستي خارج از نوبت، اسناد و مدارک مربوط به اين باغ را مورد بررسي قرار داد و ضمن مخدوش و فاقد اعتبار خواندن سند دولت انگلستان در تصرف باغ قلهک اعلام کرد؛ با توجه به شواهد و مدارک موجود در اين پرونده بايد گفت در تصرف اين باغ هم مامور دولت ايران تباني کرده و هم کساني که اين ملک به آنها واگذار شده تخلف کرده اند. اين کميسيون دو اشکال بر تصرف انگليسي ها بر باغ قلهک وارد کرد؛ نخست آنکه سندي دال بر اين که مسوولان ايران مالکيت اين باغ را به انگليسي ها واگذار کرده باشند وجود ندارد و حداکثر شاه قاجار در آن زمان براي استراحتگاه تابستاني اين منطقه را در اختيار انگليسي ها گذاشته بوده و دوم اينکه انگليسي ها سير کامل و قانوني صدور سند را طي نکرده اند. از اين رو کميسيون اصل 90 اعلام کرد که منتظر حکم قانوني قوه قضائيه براي تصرف غيرقانوني انگليسي ها بر باغ قلهک است.

پرونده باغ قلهک در اين کميسيون مختومه نشد و طي گزارش کميسيون اصل 90 به کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مقدمات سوالي از وزير امور خارجه نيز فراهم آمد. آنچنان که در آذرماه گذشته سوال الياس نادران نماينده تهران از منوچهر متکي در خصوص اقدامات وزارتخانه در رابطه با بازپس گيري باغ قلهک با توجه به تصرفات غاصبانه و اقدامات غيرديپلماتيک دولت انگليس اعلام وصول شد.

اين نماينده آبادگر طي اظهارنظري گفت؛ بايد حقوق ملت ايران احقاق شود و علاوه بر اين کانون توطئه اي که به مرکز فساد و توطئه عليه مصالح نظام و ملت ايران تبديل شده، بسته شود. وي افزود؛ مجلس مصر به اين است و تلاش مي کند دولت فرصت پس گرفتن باغ قلهک را پيدا کند. همچنين هفت نماينده اصولگرا (علي زادسر، سيدجلال يحيي زاده، علي عسگري، رشيد جلالي، حسن کامران، محمد خوش چهره و الياس نادران) اخيراً طي تذکري کتبي به «داود دانش جعفري» وزير امور اقتصادي و دارايي خواهان پاسخگويي او براي عدم تشکيل پرونده در محاکم قضايي و تاخير و قصور در بازپس گيري باغ قلهک از سفارت انگليس شدند.

در همين راستا طرح دوفوريتي اي با عنوان «الزام دولت به اقدام در تعيين وضعيت و تبديل باغ قلهک به پارک استعمارشناسي و استعمارستيزي» تدوين شد. البته يک روز پيش از ارائه اين طرح که به امضاي 20 نفر از نمايندگان رسيده است؛ جزوه اي با نام «اسناد مربوط به تعلق باغ قلهک به ايران» در ميان نمايندگان توزيع شد که در آن از 5 تن از مراجع تقليد قم نيز در اين خصوص استفتا شده و همگي آنان بر تلاش مسوولان براي بازپس گرفتن اين باغ تاکيد کرده اند.

طرح يادشده با استناد به اصل 67 قانون اساسي و سوگند نمايندگان براي دفاع از حقوق ملت و استيفاي حقوق ملت و اعاده 200 هزار متر مربع از خاک ميهن و مستند به اصل 71 قانون اساسي در ارتباط با اختيار مجلس براي وضع قانون در همه امور و اصل 83 قانون اساسي مبني بر غيرقابل انتقال بودن بناهاي تاريخي که از نفايس ملي است طراحي شده است. در اين طرح آمده که دولت موظف است ظرف مدت پنج ماه تمهيدات لازم را جهت تبديل باغ قلهک به پارک استعمارشناسي و استعمارستيزي به عمل آورد. وزارت امور اقتصادي و دارايي نيز مکلف است با هماهنگي سازمان ثبت اسناد و املاک سند باغ قلهک را به نام دولت جمهوري اسلامي ايران صادر کند.

اما چنين به نظر نمي رسد که همه نمايندگان با اين طرح موافق باشند. کمااينکه باهنر از جايگاه نايب رئيسي مجلس تعيين تکليف باغ قلهک را به قوه قضائيه سپرد و اعلام کرد؛ طرح تعيين تکليف باغ قلهک براي اظهارنظر نهايي به قوه قضائيه ارسال مي شود. وي گفت؛ براساس مشورت هاي حقوقي که انجام شد، به اين نتيجه رسيديم که موضوع باغ قلهک و تعيين تکليف آن يک اقدام قضايي است و نياز به قانونگذاري ندارد، معتقديم قوه قضائيه بايد نسبت به بررسي اسناد باغ به هنگام واگذاري اقدام کند و پس از رسيدگي هاي حقوقي درباره سرنوشت آن حکم قضايي بدهد. کاظم جلالي مخبر کميسيون امنيت ملي هم تاکيد کرد که موضوع باغ قلهک به مجلس مربوط نمي شود. به گفته وي اين بحث کاملاً حقوقي است و هر فردي که ادعا دارد بايد در چارچوب دستگاه قضايي و قوانين موجود ادعاي خود را پيگيري کند. مضاف بر اينکه در خصوص باغ قلهک هيچ خلاء قانوني وجود ندارد که نياز به قانونگذاري باشد.

منازعه حقوقي، شرعي يا سياسي

به نظر مي رسد که منازعه بر سر باغ قلهک بيش از آنکه از منظر حقوقي باشد؛ رنگ و بويي سياسي يافته است. بويي که از روابط نامطلوب ايران و انگليس در اعصار مختلف به مشام مي رسد و اخيراً اين روابط بار ديگر به نقاط تيره و تاريک خود رسيده است. کوتاهي انگليس در حل معضل پرونده هسته اي ايران از يک سو، اعطاي لقب «سر» به سلمان رشدي از طرف ملکه انگليس از سوي ديگر و منازعات پيش آمده بر سر مراسم جشن تولد ملکه بريتانيا و موارد مشابهي از اين دست، اين روابط را به اين سو سوق داده است. تنگي روابط ايران و انگليس را نه از روي منازعه بر سر باغ قلهک بلکه از روي فراخوانده شدن وزير اطلاعات به کميسيون امنيت ملي و سوال از وي در مورد فعاليت بنياد فرهنگي بريتانيا و تعدد زياد کارکنان سفارتخانه (تا مرز 180 نفر) مي توان فهميد.

مدعيان اخراج ساکنان انگليسي باغ قلهک بر اين باورند که ملکيت باغ قلهک هم قبل از نامه ناصرالدين شاه و هم بعد از آن با دولت ايران بوده است و پادشاهان قاجار اجازه انتفاع از باغي را که معمولاً تابستان ها اجاره مي کردند به آنها داده اند. همچنين آنان با اشاره به اينکه ناصرالدين شاه باغ قلهک را به انگليسي ها «هبه» - هديه - کرده است، معتقدند که طبق فتاواي موجود به ويژه قاعده فقهي «نفي سبيل» شاه حق هبه انفال مسلمين را نداشته و مرور زمان نيز مشروعيتي بر تملک و تصرف آنها ايجاد نمي کند. مضاف بر اينکه در اينگونه عقود هر زمان که مالک بخواهد، مي تواند رجوع کند. همچنين با فوت يکي از متعاقدين عقد باطل مي شود.

اگر چه انگليس در سال 1313 به واسطه استشهاديه از ارباب اطلاع اقدام به ثبت سند باغ قلهک به نام خود مي کند اما خواستاران اخراج آنان استشهاد از افرادي چون حسين پيرنيا (رئيس مجلس شوراي ملي)، حسن پيرنيا (وزيرکابينه رضاخان) و حسن مستوفي (از رجال سياسي زمان قاجار و پهلوي) که همگي از فراماسونرهاي معروف هستند را فاقد وجاهت دانسته و مي گويند که در ثبت سند تمامي مراحل قانوني طي نشده است. نهايتاً اينکه از نگاه آنها تقاضاي دولت انگليس جهت صدور سند آن هم براساس استشهاديه مخدوش و ادعاي تصرف مالکانه بدون ترديد از مصاديق بارز کلاهبرداري شناخته مي شود که در جايگاه خود و پس از خلع يد انگليس بايد مورد پيگرد قرار گيرد.

اين در حالي است که نه تنها انگليسي ها صراحت دارند که اسناد معتبري براي اثبات مالکيت خود دارند، بلکه سکوت دستگاه قضايي در مقابل اين همه سر و صدا براي بازپس گيري باغ قلهک از انگليسي ها مقوم اين نظر است که داعيه مدعيان اخراج ساکنان باغ قلهک، محلي از اعراب ندارد. مضاف بر اينکه شهردار منطقه سه شهرداري تهران نيز موجود بودن اسناد و مستندات مربوط به مالکيت اين بنا توسط سفارت انگلستان را تاييد کرده است.

باغ در برابر باغ؛

قلهک در برابر هايدپارک يا منچستر

با به درازا کشيده شدن موضوع باغ قلهک، پيشنهادات جالبي براي حل آن به ميان آمد. از جمله معاوضه اين باغ با باغاتي مشابه در لندن. نخستين بار بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس در حالي که به دولت انگليس توصيه مي کرد قبل از اينکه فرصت از دست برود و پرونده هاي جديد مفتوح شود نسبت به عودت باغ قلهک به ملت ايران داوطلبانه اقدام کند، اعلام کرد؛ چنانچه تمايل به نگهداري باغ قلهک داريد وجه آن را بپردازيد يا اينکه «هايدپارک لندن» را به عنوان معوض به ايران تحويل کنيد.

«هايد پارک» بزرگترين پارک شهر لندن است که در واقع ريه هاي سبز شهر لندن به شمار مي آيد. گفته مي شود ناپلئون پس از ديدن هايدپارک دستور ساخت بلوار عظيم و سرسبز پاريس را صادر کرد. سالانه چندين کنسرت در محوطه باز اين پارک اجرا مي شود.

از مکان هاي ديدني اين پارک مي توان درياچه بزرگ آن را که براي قايقراني و شنا در نظر گرفته شده، و نيز جاده طويلي را نام برد که در واقع اولين معبر عمومي لندن است که در شب توسط چراغ روشن شد. همچنين فواره اي به يادبود پرنسس دايانا، عروس سابق ملکه بريتانيا که در سانحه رانندگي کشته شد، نيز در اين پارک ساخته شده است. البته مشخص نيست که چرا و بر اساس چه قياسي و از چه موضع رسمي اي سردار باقرزاده گفته است که باغ قلهک را با هايدپارک معاوضه مي کند.

در ابتداي منازعات برسر مالکيت باغ قلهک سفارت بريتانيا در تهران اعلام کرد که نسبت به نامه نمايندگان مجلس که در آن اين سفارتخانه به تملک غيرقانوني باغي در شمال تهران متهم شده است واکنشي نشان نمي دهد و حتي يکي از سخنگويان سفارت بريتانيا گفت؛ «ما درباره آنچه در رسانه ها مطرح شده و در نامه نمايندگان مجلس آمده، اظهارنظري نداريم.» اما اخيراً به نقل از جفري آدامز سفير انگليس در تهران گفته شده است که در صورت تصويب طرح «الزام دولت به تبديل باغ قلهک به پارک موزه استعمار شناسي و استکبار ستيزي»، دولت انگلستان اقدام متقابل را حق خود مي داند و مراکز فرهنگي ايران در لندن به ويژه باغ منچستر را بازپس مي گيرد.

گفتني است که باغ منچستر يکي از سه زميني است که بنياد فرح، از جانب همسر محمدرضا پهلوي در لندن خريداري کرده و پس از انقلاب، جمهوري اسلامي موفق به بازپس گيري آن شده است. اما چون مسوولان ايران قصد برپايي مرکزي براي نشر عقايد مذهبي و ديني اسلامي در باغ منچستر را داشتند، مجوزي براي اين کار از سوي دولت بريتانيا صادر نشد و باغ منچستر به ملکي بدون کاربري بدل شده است. اگرچه اين باغ در يکي از بهترين نقاط کشور انگليس قرار دارد و مي توان کاربردهاي ديگري براي استفاده از آن انديشيد، اما تاکنون کوچک ترين گام اجرايي اي در اين زمينه برداشته نشده و صاحبان ايراني از اين دارايي خود هيچ بهره اي نبرده اند. گفتني است زمين هاي ديگري نيز از سوي بنياد فرح با بودجه کشور ايران قبل از انقلاب در پايتخت اکثر کشورهاي اروپايي خريداري شده که چون برخي از آنها به نام خود فرح ثبت شده است، جمهوري اسلامي موفق به بازپس گيري آنها نشده است.
ديدار اصلاح طلبان با هاشمي
معصومه ستوده

هنگامي که چهل تن از نمايندگان مجلس ششم به ديدار هاشمي در مجمع تشخيص مصلحت نظام شتافتند تا مهمترين دغدغه هاي فکري و اجتماعي خود را با رئيس جمهور اسبق مطرح کنند دور از انتظار نبود که حجم بيشتر سخنان مطرح شده در جلسه مذکور فارغ از بحث انرژي هسته اي و عملکرد اشتباه دولت در حوزه مديريت و اقتصاد به بحث انتخابات اختصاص يابد؛ سخناني که بيشتر از نگراني گسترده اصلاح طلبان براي بازآفريني حوادث مجلس هفتم حکايت داشت که البته اين نگراني با توجه به سخنان مطرح شده از سوي برخي نمايندگان اصولگرا که مجلس ششمي ها خواب مجلس هشتم ديده اند يا اينکه ضرورت دارد در بحث بررسي صلاحيت ها انعطاف نداشته باشيم يا تاکيد بر اين مساله که غير از مراجع رسمي چهارگانه به برخي از گزارش هاي نهادهاي غيررسمي نيز توجه مي شود، چندان بيراهه نبود. هر چند عباسعلي کدخدايي قائم مقام دبير شوراي نگهبان ابراز اميدواري کرد که ردصلاحيت ها به حداقل برسد و به اصلاح طلبان ردصلاحيت شده مجلس هفتم اين نويد را داد که به شرط اصلاحات در پرونده و رفع اشکالات مطرح شده در زمان کانديداتوري براي مجلس هفتم مي توانند براي مجلس هشتم کانديدا شوند اما اين سخنان نيز نتوانست اندکي از اين نگراني بکاهد که مبادا جناح مخالف اصلاحات درصددند با زمينه چيني اجتماعي که با توسل به نهادهاي قانوني که در اختيار دارند و با بهره گيري از اين ابزار فراقانوني بار ديگر مجلس هشتمي را خلق کنند که در آن هيچ کس نتواند از فيلتر شوراي نگهبان عبور کند مگر اينکه با منويات مورد نظر هماهنگي کامل داشته باشد. اما ديدار هاشمي با نمايندگان مجلس ششم درست زماني صورت گرفت که موج تخريب جناح محافظه کار عليه نيروهاي اصلاح طلب در آستانه انتخابات مجلس هشتم قوت گرفته است و اين زماني شدت گرفت که نيروهاي اصلاح طلب براي رفع تشتت ها در ذهن اصلاح طلبان تصميم گرفتند ائتلاف بزرگي را شکل دهند که آقاي هاشمي، خاتمي و کروبي در آن نقش محوري داشته باشند.

اما اين ديدار از آن جهت مورد توجه است که بهزاد نبوي نايب رئيس مجلس ششم به عنوان يکي از موثرترين چهره هاي اصلاح طلب باني برگزاري اين جلسه بود و اين ديدار در اين مقطع زماني از اين مساله حکايت داشت که بزرگان اصلاح طلب درصددند براي مقابله با اقدامات فراقانوني جناح مقابل که منجر به محروميت اصلاح طلبان از حضور در مجلس مي شود چاره اي بينديشند تا کرسي هاي پارلمان را از دست ندهند اما اين جلسه فقط به نگراني هاي انتخاباتي اختصاص نداشت بلکه نمايندگان مجلس ششم در دفاع از آرمان هاي ملت بار ديگر خود را متعهد ديدند نسبت به انحراف هايي که در بدنه مديريتي دولت رخ مي دهد، تذکر دهند؛ تذاکراتي که نه از سر گروکشي هاي سياسي بلکه به خاطر دفاع از آرمان هاي انقلاب و دستاوردهاي آن بود. دستاوردهايي که بيم آن مي رود بر باد برود چرا که در لابه لاي اقدامات سياسي دولت گوش شنوايي براي ناصحان دلسوز وجود ندارد و اغلب با برچسب هاي سياسي از ميدان به در مي شوند.

نابساماني مديريتي

ميرطاهر موسوي نماينده سابق کرج با تاکيد بر اين مساله که همواره رايزني هاي گسترده بين نمايندگان سابق و دلسوزان کشور وجود داشته است محور اين جلسه را بيان دغدغه ها ذکر کرد و گفت؛ در جلسات نمايندگان سابق مجلس همواره دغدغه هاي نظام و کشور مطرح شده است به خصوص در زمينه اقتصاد و مديريت کشور و نابساماني گسترده در ساختار مديريتي کشور به چشم مي خورد به گونه اي که اگر ليستي از انحراف هاي کشور از اصول برنامه اي تهيه شود اين وضعيت نگران کننده بيشتر نمود مي يابد زيرا قانون گرايي به فراموشي سپرده شده و تصميمات فردي جايگزين آن شده است و اين وضعيت نابسامان موجب شده که مديريت مبتني بر کارشناسي به حاشيه رانده شود. به گونه اي که وقتي اکثر اقتصاددانان به اجماع رسيدند که تداوم اين سياست ها کشور را نابود مي کند کسي به اين توصيه ها عمل نکرد.

نيروي تأثيرگذار

نمايندگان مجلس ششم که به ديدار هاشمي شتافتند زماني که در برابر اين پرسش قرار گرفتند که آقاي هاشمي با وجود اينکه پست اجرايي ندارد چقدر مي تواند تاثيرگذار باشد هاشمي را يکي از نيروهاي تاثيرگذار انقلاب معرفي کردند که مي تواند در اوضاع سياسي ايران تعيين کننده باشد و بيان اين نظرات مي تواند اندکي در حل مشکل کارساز باشد.

محمد کيانوش راد نماينده سابق مردم اهواز با بيان اينکه هاشمي يک نيروي تاثيرگذار است، گفت؛ در اين جلسه نمايندگان شرکت کننده با آقاي هاشمي دغدغه هاي خود را مطرح کردند و به ضرورت برگزاري يک انتخابات سالم و رقابتي تاکيد کردند که افزايش ضريب امنيت کشور در شرايط حساس کنوني را به دنبال خواهد داشت و از آنجايي که آقاي هاشمي خود را فراتر از يک جناح مي دانند پس از جريانات اخير (انتخابات رياست جمهوري) لازم ديدند نسبت به قضايا با حساسيت بيشتري برخورد کنند زيرا نگراني گسترده اي را نسبت به وضعيت کنوني کشور و عدم تحقق چشم انداز 20ساله حس کردند بنابراين حضور هاشمي در شرايط فعلي حمايتي است. از سوي ديگر چون آقاي هاشمي به حزب کارگزاران نزديکي بيشتري دارد اين نزديکي مي تواند در تقريب ديدگاه ها بين اصلاح طلبان موثر باشد و ائتلاف گسترده اي را شکل دهد.

جليل سازگارنژاد نماينده مجلس ششم نيز با تاکيد بر اين مساله که آقاي هاشمي چه مسووليت اجرايي داشته باشند چه مسووليت نداشته باشند به عنوان يکي از ارکان نظام موثر هستند، تصريح کرد؛ حضور آقاي هاشمي در تحولات سياسي بسيار موثر است و ايشان همواره شخصيتي سازنده و موثر هستند و بنابراين آقاي هاشمي تاکيد کردند که اصلاح طلبان به رغم تلخي هاي گذشته بايد در صحنه باقي بمانند و به کشور خدمت کنند گرچه بداخلاقي هاي وجود داشته است.

علي محمد نمازي نماينده مردم لنجان در مجلس ششم نيز با موثر خواندن نقش هاشمي تصريح کرد؛ آقاي هاشمي قرار شد که با شوراي نگهبان صحبت کند و حساسيت موضوع را بيان کند هر چند ايشان تاکيد کردند که نگراني گسترده اي براي ردصلاحيت ندارند و بعيد مي دانند که ردصلاحيت گسترده اي انجام شود و تصريح کردند از تمام ابزارهاي قانوني بهره مي گيرند به رغم اينکه لازم است تعداد زيادي کانديداي مجلس هشتم شوند و کليه افرادي که واجد شرايط هستند بايد ثبت نام کنند حتي کساني که ردصلاحيت شده اند.

دغدغه انتخابات

بحث داغ انتخابات مجلس هشتم و نگراني گسترده اصلاح طلبان از تکرار روند ردصلاحيت ها از جمله مسائلي بود که موجب شد به عنوان دغدغه مشترک از سوي نمايندگان مجلس ششم در ديدار با هاشمي مطرح شود؛ دغدغه اي که نگراني گسترده اي را در جناح اصلاح طلب به وجود آورده است. بيان اين دغدغه ها از سوي جناح اصلاح طلب که اکثريت قريب به اتفاق آنها قرباني نظارت استصوابي مجلس هفتم شده بودند، آن زماني بيشتر قوت گرفت که زمزمه هايي براي ردصلاحيت گسترده و از پيش تعيين شده براي مجلس هشتم از سوي جناح مخالف اصلاحات بيان شده بود.

جمع چهل نفري نمايندگان مجلس ششم که از سال 80 جمعي دوستانه را ترتيب داده بودند و به نقد عملکردهاي دولت و بيان راهکارها براي اعتلاي کشور پرداخته بودند اين بار در جمع سران نظام، در حالي که فاقد ابزار قانوني براي رسيدن به اهداف خود بودند، به بيان اين نگراني پرداختند اما هاشمي به صراحت تاکيد کرد که هيچ کس نبايد عقب نشيني و صحنه را ترک کند بلکه بايد همگي وارد انتخابات و زمينه ساز مشارکت حداکثري شوند. هاشمي ضمن اينکه مشارکت در انتخابات را به اصلاح طلبان توصيه مي کرد قول داد تلاش کند انتخابات آزاد، سالم و رقابتي با مشارکت حداکثري برگزار شود.علي محمد نمازي با تاکيد بر نگراني گسترده اصلاح طلبان گفت؛ اين نگراني وجود دارد که ردصلاحيت گسترده صورت بگيرد يا اينکه انتخابات به گونه اي برگزار شود که مشارکت حداکثري را تامين نکند. اين دغدغه ها بهانه ديدار با هاشمي شد اما اصلاح طلبان به رغم بيان اين نگراني اصرار داشتند به هيچ وجه نبايد بهانه به دست مخالفان بيفتد يا اينکه زمينه اي فراهم شود که نگراني گسترده اي به جامعه تزريق شود. به هر حال اين ديدارها باز هم تکرار مي شود و ديدارهايي با هاشمي و کروبي صورت خواهد گرفت زيرا برگزاري يک انتخابات هدايت شده و انقباضي به هيچ وجه به صلاح کشور نيست و حضور اقشار مختلف در انتخابات به نفع کشور است و همه عوامل دخيل در انتخابات بايد به فراهم شدن فضاي رقابتي کمک کنند.

محسن ترکاشوند نماينده مجلس ششم با غيرقانوني خواندن نظرات شوراي نگهبان در مورد نظرخواهي از مراجع غيررسمي در تاييد صلاحيت کانديداها گفت؛ بنا بر نظر مجمع تشخيص مصلحت نظام در مورد تاييد صلاحيت ها ملاک تاييد صلاحيت بايد چهار مرجع قانوني باشد اما شوراي نگهبان قصد دارد تاييد صلاحيت را به بررسي تمام زواياي زندگي افراد گسترش دهد و حتي گزارش هاي غيررسمي و بي نام و نشان را نيز ملاک بررسي قرار دهد اما آقاي هاشمي که خود طعم اين اقدامات را چشيده است تصريح کردند که پيگير تاييد صلاحيت ها خواهند شد اما هنوز معلوم نيست اين رايزني ها چقدر نتيجه مي دهد چون آقاي هاشمي نيز اختيار زيادي در اين زمينه ندارند اما تلاش مي کنند از طريق لابي و رايزني جلوي اين رويه نامطلوب را بگيرند.

جليل سازگارنژاد با تاکيد بر اين مساله که ردصلاحيت ها هيچ مبناي منطقي عقلي و شرعي ندارد تاکيد کرد؛ ردصلاحيت اصلاح طلبان حذف واقعيت اجتماعي است زيرا اصلاح طلبان از نيروهاي خدوم جامعه هستند و حذف پيشاپيش آنها مبناي عقلي ندارد و اعلام آگهي براي ردصلاحيت اصلاح طلبان به صلاح کشور نيست و اين مساله با مصلحت کشور در تعارض است.

ميرطاهر موسوي نماينده سابق کرج با اشاره به اين مساله که اگر قرار باشد وضعيت کشور بهبود يابد بايد اصلاح طلبان تاييد صلاحيت شوند، اظهار داشت؛ در صورت حضور پررنگ اصلاح طلبان در انتخابات کشور وضعيت کشور بهبود مي يابد. حتي آقاي هاشمي تاکيد داشتند که در انتخابات شوراها نيز از فرصت هاي موجود بهره کافي گرفته نشد و اگر تعداد بيشتري از اصلاح طلبان در انتخابات حضور مي يافتند بهتر بود بنابراين بايد تاييد صلاحيت ها با سعه صدر بيشتري بررسي شود زيرا راهکار تقويت اتحاد ملي حضور تمام طيف هاي سياسي است.

هر چند با توجه به مصالح کشور و وضعيت بين المللي، ايشان خوشبين بودند که ردصلاحيت ها به حداقل برسد و توصيه نهايي ايشان اين بود که اصلاح طلبان بايد علاوه بر حضور حداکثري از رايزني ها و لابي هاي گسترده سياسي بهره بگيرند.

انتظار واقع بينانه

محمد کيانوش راد با تاکيد بر اينکه نبايد از اين ديدارها اين انتظار را داشت که بلافاصله نگراني ها رفع شود، گفت؛ اين انتظار چندان واقع گرايانه نيست و نبايد تصور کرد که اين مشکلات به طور کامل حل خواهد شد بلکه بايد به تمام کانال هاي رايزني در اين راستا توجه و تلاش مضاعفي را براي حضور گسترده در انتخابات آينده آغاز کرد.

علي محمد نمازي نماينده لنجان در مجلس ششم با اشاره به اين مساله که آيا نتايج اين ديدار اميدوارکننده است، گفت؛ بحث ما بيشتر در مورد عملکرد شوراي نگهبان بود قرار شد که مذاکراتي صورت بگيرد و نتيجه آن هنوز معلوم نيست اما تلاش مضاعفي صورت خواهد گرفت که تجربه مجلس هفتم تکرار نشود.
عناوين اين صفحه
دولت خونسرد
آخرين بازمانده
از قلهک تا منچستر
ديدار اصلاح طلبان با هاشمي
پاسخ در دو ماه
رنگ و بوي سياسي
پيشنهادي براي حل موضوع

پاسخ در دو ماه
تهران در نتيجه مذاکرات اخير لاريجاني با البرادعي و سولانا متعهد شده تا همکاري هاي بيشتري با آژانس انرژي اتمي داشته باشد و در عين حال به سوالات حل نشده آژانس و ابهامات آن درباره برخي فعاليت هاي سابق اش طي دو ماه پاسخ دهد. علي ايحال وقوع چنين اتفاقي در پرونده هسته اي ايران در اين مقطع مانع از آن نشده تا غرب از تلاش خود براي فراهم کردن مقدمات تصويب قطعنامه سوم تحريم باز بماند. زيرا درست زماني که سولانا و لاريجاني شنبه همين هفته در ليسبون پرتغال براي سومين بار با يکديگر درباره برنامه هسته اي ايران مذاکره مي کردند، پيش نويس قطعنامه اي منتشر شد که انگليس آن را تهيه کرده است.


رنگ و بوي سياسي
به نظر مي رسد که منازعه بر سر باغ قلهک بيش از آنکه از منظر حقوقي باشد؛ رنگ و بويي سياسي يافته است. بويي که از روابط نامطلوب ايران و انگليس در اعصار مختلف به مشام مي رسد و اخيراً اين روابط بار ديگر به نقاط تيره و تاريک خود رسيده است. کوتاهي انگليس در حل معضل پرونده هسته اي ايران از يک سو، اعطاي لقب «سر» به سلمان رشدي از طرف ملکه انگليس از سوي ديگر و منازعات پيش آمده بر سر مراسم جشن تولد ملکه بريتانيا و موارد مشابهي از اين دست، اين روابط را به اين سو سوق داده است.


پيشنهادي براي حل موضوع
با به درازا کشيده شدن موضوع باغ قلهک، پيشنهادات جالبي براي حل آن به ميان آمد. از جمله معاوضه اين باغ با باغاتي مشابه در لندن. نخستين بار بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس در حالي که به دولت انگليس توصيه مي کرد قبل از اينکه فرصت از دست برود و پرونده هاي جديد مفتوح شود نسبت به عودت باغ قلهک به ملت ايران داوطلبانه اقدام کند، اعلام کرد؛ چنانچه تمايل به نگهداري باغ قلهک داريد وجه آن را بپردازيد يا اينکه «هايدپارک لندن» را به عنوان معوض به ايران تحويل کنيد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام