جواد طوسي

بحث قديمي هنر و سياست را در جوامع ملتهبي مثل ما مي توان از منظرهاي مختلف دنبال کرد. بعضي ها همچنان معتقدند که ذات هنر را نبايد با مسائل سياسي آلوده ساخت زيرا حوزه سياست تابع شرايط مقطعي دوران خودش است و فيلمي که بخواهد در وجه پروپاگاندا يا معترضانه و راديکال به شيوه هاي اجرايي و حکومتي اين دوران و زمامدارانش بپردازد، به هر حال مشمول مرور زمان خواهد شد و به ندرت پيش مي آيد که داراي جذابيت ماندگار باشد.
در نقطه مقابل، عده يي بر اين عقيده اند که هنر را نمي توان مصادره به مطلوب کرد و به قشر خاصي از جامعه سپرد تا براساس سلايق و ديدگاه هاي شخصي خود، برايش حد و مرز تعيين کنند. هنر مي تواند به موقع و به تبع شرايط خاص دوران خود، ابعاد اجتماعي- سياسي پيدا کند.
در چارچوب اين تضارب آرا، هنوز بعضي ها به هنر متعهد و رسالت اجتماعي به شدت اعتقاد دارند و سينما را يک ابزار تاثيرگذار کاملاً اجتماعي مي دانند و در نقطه مقابل جماعتي هستند که اين طرز تلقي را به باد انتقاد مي گيرند و معتقدند دوره اين نوع سينما و طرفداران سينه چاکش به سر رسيده است. در اينجا فرصت نيست که اين دو ديدگاه را مورد بحث و بررسي همه جانبه و نقادانه قرار دهيم، اما به چند نمونه شاخص اين آثار همچون اعتصاب، رزمناو پوتمکين (سرگئي آيز نشتاين) پيروزي اراده رايفنشتال ، چهل و يکمين (گريگوري چوخراي)، 1900 (برناردو برتولوچي)، سالواتوره جوليانو (فرانچسکو رزي)، شعله هاي آتش و نبرد الجزيره (جيلو پونته کورو )، زد،حکومت نظامي و اعتراف (کوستا گاوراس)، گمگشته و 7 خوشگل (لينا ورت مولر)، روز شغال(فردزينه مان)، جي اف کي (اليور استون)، اسرار گنج دره جني (ابراهيم گلستان)، سفر سنگ، گوزن ها و خط قرمز (مسعود کيميايي) اشاره مي کنيم که هنوز داراي ارزش هاي انکارناپذير سينمايي هستند. با اين وضع، نمي توان به صرف نگاه سياسي يک فيلمساز بر اثر او خط بطلان کشيد. فيلم جي اف کي (اليور استون)، فارغ از دستمايه سياسي آن، يکي از بهترين آثار سينمايي از نظر روايت پردازي، ترکيب مستند و داستاني، ريتم و ضرباهنگ و شيوه تدوين و توجه به ميزانسن و زبان بصري است، يا در سينماي خودمان از فيلم گوزن ها ساخته مسعود کيميايي به عنوان سياسي ترين فيلم تاريخ سينماي ايران نام مي برند، اما خيلي ها هستند که اساساً اين فيلم را به دور از هرگونه تفسير مضموني و سمت گيري و تعلق سياسي دوست دارند.
از ديد اين افراد گوزن ها بهترين فيلم سازنده اش از نظر تعريف درست قصه، شخصيت پردازي، ديالوگ نويسي، فضاسازي و استفاده درست از لوکيشن، اهميت دادن به ميزانسن و بازي هاي قوي و پر حس و حال است.
ماجراي تصميم اليور استون براي ساختن فيلم مستندي درباره آقاي احمدي نژاد با منتفي اعلام شدن آن از سوي مشاور رئيس جمهور (مهدي کلهر) ختم به خير شد ولي اين خبر جدا از هرگونه اهداف تاکتيکي و ضدهاليوودي آن (با توجه به دعوت مرکز گسترش سينماي تجربي از مايکل مور) اين حس را داشت که يک بار ديگر اهميت سينماي سياسي در ژورناليسم مطبوعاتي معاصر و محافل فرهنگي و هنري به اثبات برسد.
لذا بهتر است به جاي داوري يک سويه و تخطئه آميز در مورد اين گونه آثار سعي کنيم با نگاهي جذاب و هنرمندانه و استفاده درست از زبان سينما به ثبت رخدادهاي معاصر تاريخي، اجتماعي، سياسي بپردازيم و تصويري منصفانه و واقع بينانه از شخصيت هاي سياسي خود ارائه دهيم. رونق داخلي سينماي سياسي و تحمل پذيري نقادانه، نشانگر ظرفيت هاي واقعي آن جامعه است و اين واقعيت را در نظر بگيريم که نگاه فيلمسازاني چون اليور استون يا کوستاگاوراس به يک شخصيت سياسي خارجي از حوزه استحفاظي خود و رفتار و عملکرد سياسي او (در دموکرات ترين و عادلانه ترين شکلش)، توام با جهت گيري هاي شيطنت آميز است. اگر حوصله داشتيد نگاهي دوباره به فيلم هاي زد، حکومت نظامي، جوخه و اسکندر بيندازيد.
عنوان مطلب برگرفته از نام فيلمي از آلن جي کاپولا است که به موضوع واترگيت مي پردازد.