پنج شنبه، 28 تير 1386 - شماره 1446
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: جهان
گفت وگو با عمار حکيم رئيس موقت مجلس اعلاي اسلامي عراق
دوست دو دشمن
نيما ملک محمدي

با وخامت وضعيت سلامتي حجت الاسلام عبدالعزيز حکيم رئيس مجلس اعلاي اسلامي عراق و رئيس ائتلاف يکپارچه عراق که بزرگترين و قدرتمندترين حزب شيعه اين کشور محسوب مي شود، فرزند او عمار حکيم به طور موقت رياست مجلس اعلاي اسلامي عراق را بر عهده گرفته است. عبدالعزيز حکيم که در حال حاضر براي درمان سرطان ريه خود در تهران به سر مي برد، به تازگي سومين دوره شيمي درماني خود را در بيمارستان مسيح دانشوري با موفقيت به پايان رسانده است و تا زمان آغاز دور چهارم شيمي درماني که دو هفته ديگر آغاز مي شود، ممکن است با موافقت تيم پزشکي معالج شان سفري هم به عراق داشته باشد. عمار حکيم 36 ساله که با وجود احترام به کسوت روحانيت تلاش مي کند خوش پوش و جذاب باشد، تا پيش از بيماري پدر بيشتر به عنوان عضوي فرهنگي در مجلس اعلا، در سايه شخصيت روحاني و سياسي او قرار داشت. اما و اکنون با به دست گرفتن رياست مجلس اعلاي اسلامي عراق نقشي مهم تر از گذشته در صحنه سياسي اين کشور بازي مي کند. به ويژه که با افزايش فشار کنگره امريکا براي تعيين يک جدول زماني مشخص براي خروج نيروهاي امريکايي از کاخ سفيد طي روزهاي اخير و نيز تزلزل کابينه نوري المالکي نخست وزير عراق، بر اثر بايکوت وزراي سني به خاطر صدور حکم دستگيري يکي از وزراي سني کابينه، صحنه سياسي عراق روزهاي دشواري را پشت سر مي گذارد. عمار که عضوي از خانواده با نفوذ حکيم است، به طور سنتي به ايران نزديک است ولي در عين حال با امريکايي ها هم رابطه خوبي دارد و در سفر سال 2005 خود به اين کشور با سخنراني هاي سياستمدارانه و شيواي خود، به ويژه آنجا که لينکلن را به خاطر جلوگيري از در غلتيدن امريکا در ورطه يک جنگ داخلي ستايش کرد، دل بسياري از اعضاي کنگره و سياستمداران امريکايي را به دست آورد. شايد به همين خاطر است که بسياري او را از نيروهاي فعال در پشت صحنه برگزاري دور دوم مذاکرات ايران و امريکا بر سر مساله عراق مي دانند.

مجله نيوزويک در آخرين شماره خود گفت وگوي مفصلي با عمار حکيم انجام داده است که از مساله خروج نيروهاي امريکايي از عراق تا ماجراي دستگيري اش توسط نيروهاي امريکايي هنگام عبور از مرز ايران را در بر مي گيرد.

---

در حال حاضر بحث هاي داغي در امريکا درباره خروج نيروهاي امريکايي از عراق وجود دارد. نظر شما در اين باره چيست؟

ما هميشه آرزو داشته ايم که نيروهاي ائتلافي چندمليتي به کشورشان برگردند. البته اين امر پيوند نزديکي با ايجاد يک نيروي امنيتي کارآمد در عراق دارد. پيش نياز خروج نيروهاي ائتلافي در عراق هميشه ايجاد و بهسازي نيروهاي امنيتي عراقي بوده است.

اگر سربازان امريکايي همين الان از عراق خارج شوند، آيا بر هرج و مرج و ناآرامي هاي موجود در عراق افزوده مي شود؟

خروج ناگهاني نيروهاي امريکايي پس از اين دوران طولاني حضور در عراق، موجب ايجاد يک خلاء امنيتي در عراق خواهد شد. گمان نمي کنم که در حال حاضر پليس يا ارتش عراق توانايي پر کردن اين خلأ را داشته باشند. به اين ترتيب گروه هاي افراطي و شبه نظامي شانس اين را پيدا مي کنند که کنترل بعضي نقاط عراق را در دست بگيرند و اين امر براي پيشرفت فرآيندهاي سياسي عراق زيان بار خواهد بود. اين امر همچنين ممکن است بعضي از کشورهاي منطقه را وسوسه کند که تلاش کنند از اين خلأ به نفع خود بهره برداري کنند و از آن در جهت منافع خود استفاده ببرند.

آيا شما تا به حال برخوردي با مقامات سفارت امريکا در بغداد داشته ايد؟

بله، البته. ما ديدارهاي منظمي با آنها داريم و خود من هم شخصاً با سفير امريکا در عراق و همچنين مگان اوسوليوان فرستاده ويژه پرزيدنت بوش ديدار کرده ام. يکي از مباحثي که هميشه در اين ديدارها مطرح مي شود تلاش براي ارتقاي وضعيت سياسي عراق و ايجاد شور و اشتياق در مردم براي شرکت در قابليت هاي سياسي است.

در ديدارهاي اخيرتان با مقام هاي امريکايي، آنها از نوعي حس اضطرار و عجله سخن نگفته اند. اينکه وضعيت سياسي واشنگتن متحول شده است و ممکن است نيروهاي امريکايي ناچار شوند به زودي عراق را ترک کنند.

آنها هميشه به اين موضوع اشاره کرده اند که فشار زيادي روي کاخ سفيد و دولت امريکا وجود دارد. اما ما نيز به نوبه خود تلاش مي کنيم تا با ايجاد پيشرفت هاي سياسي و اقتصادي، به نيازهاي شهروندان عراقي پاسخ دهيم و هم گام با فرآيندهاي سياسي عراق پيش رويم.

مدتي پيش بود که شما در مرز عراق و در حال بازگشت از ايران، توسط نيروهاي ارتش امريکا دستگير شديد. دقيقاً چه اتفاقي افتاد؟

اين موضوع ديگر خيلي قديمي شده است. من تا همين الان هم نمي دانم که چرا دستگير شدم. دلايلي که از سوي نيروهاي امريکايي مطرح مي شد هيچ کدام جدي نبود و بيشتر شبيه نوعي بهانه به نظر مي آمد. ابتدا گفتند که ما از مسير عبور کاروان هاي قاچاق عبور مي کرده ايم، اما در واقع از همان جاده معمولي که هميشه از آن رد مي شديم، عبور مي کرديم. بعد ادعا کردند که مهلت گذرنامه من منقضي شده، اما چنين چيزي هم نبود. بعد گفتند چرا اسلحه همراه داريد. اما تمام سلاح هاي ما داراي مجوز بودند و در واقع به پليس هايي تعلق داشتند که ما را همراهي مي کردند. به هر حال موضوع هر چه بود، گذشت و زلماي خليل زاد سفير وقت امريکا هم رسماً به خاطر اين اتفاق عذرخواهي کرد.

سفرتان به ايران، يک سفر شخصي بود؟

بله، تعطيلي مدارس بود و فرزندانم از من خواستند تا چند روزي به ايران برويم. ما ابتدا به مشهد رفتيم تا حرم امام رضا (ع) را زيارت کنيم و بعد من بچه ها را همان جا گذاشتم و خودم به عراق برگشتم. همان طور که مي دانيد من در اين جا مشغله زيادي دارم. به واقع من از زمان سقوط دولت صدام هيچ ديدار رسمي اي از ايران نداشته ام.

در حال حاضر در عراق بحث هاي زيادي در مورد تعديل قانون پاکسازي اعضاي حزب بعث در جريان است تا به اين ترتيب افراد بيشتري بتوانند در فرآيندهاي سياسي شرکت کنند. شما از اين قانون حمايت مي کنيد؟

بسياري از بعثي ها به اين خاطر به حزب بعث پيوستند که شانس بهتري براي استخدام در ادارات و سازمان هاي دولتي داشته باشند. اين حق شان بود که کار خوبي داشته باشند. مسلماً اين افراد کساني نبودند که در جنايات صدام و حزب بعث عليه مردم نقش داشته باشند. تنها عده اندکي از اعضاي حزب بعث در عمليات ددمنشانه صدام شرکت داشتند. ما اکنون کلمه ديگري براي اين افراد داريم و به آنها «صداميون» مي گوييم. اينها کساني هستند که ما اصرار داريم هيچ نقشي در صحنه سياسي عراق نداشته باشند. حتي ما در مورد همين «صداميون» هم معتقديم که آنها بايد از حقوق شهروندي خود برخوردار باشند. ما به فرض نمي خواهيم آنها از حق بيمه يا دريافت حقوق بازنشستگي خود محروم شوند. اما نمي خواهيم آنها بار ديگر به مناصب حساس حکومتي بازگردند. تنها آن دسته از اعضاي حزب بعث که دست داشتن شان در جنايت عليه مردم عراق محرز باشد، به دادگاه فرستاده مي شوند.

آيا اکنون کساني در ساختار سياسي عراق هستند که به اعتقاد شما در زمره «صداميون» باشند؟

بله، چند نفري هستند.

آيا در مورد اين که چنين افرادي مي توانند در پست هاي سياسي خود به کار ادامه دهند يا اين که بايد به کلي از ساختار سياسي کشور خارج شوند، بحث و اختلاف نظري وجود دارد؟ آيا اعضاي حزب نازي آلمان اکنون مي توانند در مناصب حساس حکومتي مشغول به کار شوند؟

همين که ما معناي کلمه «آشتي سياسي» را به اين چند نفري که به صدام در کارهايش کمک مي کرده اند پيوند مي زنيم، نوعي توهم و بي انصافي در حق برادران سني مان محسوب مي شود.

پيش از اين در جايي گفته بوديد که از تشکيل يک منطقه خودمختار و قدرتمند در جنوب عراق حمايت مي کنيد. بعضي ها نام اين منطقه را شيعستان گذاشته اند. هنوز هم از اجراي اين ايده حمايت مي کنيد؟

بله، به اعتقاد ما قوانين ايالتي و منطقه اي مي توانند به هر ايالت و منطقه قدرت و ظرفيت توسعه خاص خودش را ببخشد. در همين حال، وجود يک دولت مرکزي قدرتمند هم مي تواند کمک زيادي به عراق کند. اين تقريباً شبيه همان سيستمي است که در امريکا پياده مي شود.

فکر نمي کنيد انجام چنين کاري مقدمه و زيربناي فروپاشي و تجزيه عراق را فراهم کند؟

ما اعتقاد داريم که اجراي اين طرح مي تواند موجب اتحاد عراق شود. اين کار پاياني بر اين احساس تاريخي شيعيان خواهد بود که انگار هميشه در حاشيه قرار گرفته اند. در حال حاضر مشکلات زيادي در جنوب وجود دارد و درگيري هاي زيادي ميان گروه هاي مختلف شيعه در بصره به چشم مي خورد. اين درگيري ها اغلب بين فرماندهان و دولت محلي در جنوب وجود دارد. هنگامي که نيروهاي امنيتي عراق از قوت و کارايي بيشتري برخوردار شود، آن گاه برخورد با اين موارد از طريق دولت بسيار آسان تر خواهد بود.

آيا تنش و رقابت خاصي ميان دو خانواده صدر و حکيم وجود دارد؟

من فکر نمي کنم اين گونه رقابتي که شما مي گوييد بين دو خانواده وجود داشته باشد. ازدواج هايي هم که ميان اين خانواده ها وجود دارد در تحکيم پيوندها و روابط دو خانواده کمک مي کند. مثلاً پدر من سيد عبدالحکيم عزيز شاگرد سيد محمد صدر، پدر مقتدا بود. مادر من هم به خانواده صدر تعلق دارد. بنابراين من نيمه حکيم ـ نيمه صدر هستم. به همين ترتيب پيوندهاي محکم و عميقي ميان دو خانواده صدر و حکيم وجود دارد. بنابراين در عمل پيوندها بيشتر از تفاوت ها هستند.

آيا شما تا به حال با مقتدا صدر ديداري داشته ايد؟

بله، معلوم است.

در نجف يا بغداد؟

در نجف. مقتدا زياد به بغداد نمي آيد.

ديدار شما طي يک گردهمايي سياسي يا مذهبي روي داد؟

اقوام و خويشاوندان براي ملاقات يکديگر به بهانه و مناسبت خاصي نياز ندارند. گفت وگويي که ما داشتيم بيشتر حول مسائل فرهنگي دور مي زد. من پيش از اين داراي علايق فرهنگي خاصي بودم که با مقتدا درباره شان حرف مي زديم.

شما تقريباً هم سن هستيد؟

بله، گمان مي کنم.

طي گفت وگوهايتان با مقتدا صدر به ديدگاه ها و نظرات مشترکي هم رسيديد؟

به لحاظ نظرگاه هاي فرهنگي ما تفاوت هايي با يکديگر داريم، اما در بسياري از موارد نيز نظرات مشابهي داشتيم.

شما بسياري از دوران جواني تان را در ايران گذرانده ايد، به نظرتان ايران اکنون چه نقشي در عراق ايفا مي کند؟

ما عموماً علاقه داريم که روابط مستحکمي با کشورهاي همسايه داشته باشيم. اما در عين حال که به ايجاد چنين روابطي بسيار علاقه منديم، مراقبت مي کنيم که اين امر منجر به دخالت کشورهاي منطقه در امور داخلي عراق نشود. ما گاه مي شنويم که امريکايي ها، ايراني ها را متهم به دخالت در امور داخلي عراق مي کنند. ما در اين مورد با ايراني ها حرف زديم و آنها به کلي اين مساله را انکار کردند. البته من فکر مي کنم که دليل اين اتهامات بخشي از تنش ها و مشکلات ميان دو کشور ايران و امريکا باشد.

اين گونه برچسب زدن ها تنها کارکردي سياسي دارند و ما اميدوارم که دو کشور به گونه اي مشکلات شان را حل و فصل کنند. البته اگر اين اتهامات مبتني بر واقعيت و سند و مدرک باشند، با مخالفت هاي ما مواجه خواهند شد به همين خاطر هم هست که ما از تهران و واشنگتن خواسته ايم تا با يکديگر سر ميز مذاکره بنشينند و عراق را به صحنه نزاع سياسي خود تبديل نکنند.

منتقدان به شما لقب «عدي حکيم» (اشاره پسر منفور صدام) داده اند. به کساني که از اين لقب براي توصيف شما استفاده مي کنند، چه مي گوييد؟

هر کسي که اين اسم را براي من درست کرده است، مي خواسته به گونه اي تلويحي اين طور در ذهن مردم تداعي کند که ما صاحب مقادير عظيمي پول و ملک و قدرت هستيم. اما بنياد حکيم يک موسسه فرهنگي و انتفاعي است که بيش از 184 شعبه در سراسر عراق دارد. ساختمان مراکز اين بنياد را مي توانيد در تمامي شهرهاي کوچک و بزرگ عراق مشاهده کنيد. اغلب اين ساختمان ها اجاره اي هستند و بعضي ديگر هم خريداري شده اند يا به بنياد اهدا شده اند که سند تمامي اين نقل و انتقال ها موجود است. اما هيچ يک از اين اسناد به نام من نيست و همگي به نام بنياد هستند. اين ساختمان ها بهانه خوبي به دست هر کسي مي دهد که بخواهد چنين تهمت هايي را به من بزند. اما بد نيست شما هم بدانيد که تمامي اين ساختمان ها متعلق به بنياد هستند. اکنون بيش از 65 هزار کودک بي سرپرست تحت حمايت بنياد قرار دارند. افراد خيري از سراسر جهان نيز به اين بنياد کمک مي کنند. هنگامي که بنياد اين کمک ها را تقسيم مي کند، مردم فکر مي کنند من تمام اين پول ها را از جيب خودم داده ام. اما اين پول ها فقط کمک هاي خيريه اي است که به بنياد مي رسد.

در واقع تمام چيزي که من در عراق دارم خانه اي بسيار کوچک و قديمي است که حدود 45 سال پيش ساخته شده است. من حتي در اين مدت به فکر بازسازي اين خانه هم نيفتادم. بخشي از پول اين خانه وام است که هر ماه بخشي از آن را مي پردازم.

از ديگر نکاتي که درباره من مي گويند، درباره محافظانم است. مردم نمي دانند که اينها پليس هستند که پس از چند حمله نافرجام که براي ترور من انجام شد، مامور مراقبت از من شده اند.

يکي از اين ترورهاي نافرجام همين چند ماه پيش بود.

بله. اما من دوست ندارم هر جا مي روم کلي آدم هم دنبالم بيايند و مواظبم باشند. مثلاً من هميشه دوست داشتم خودم رانندگي کنم، اما الان ديگر نمي توانم.

تهديدهاي امنيتي باعث نشده است فعاليت هاي عام المنفعه خود را کمتر کنيد؟

اگر دنبال پست و مقام بودم، ممکن بود چنين کاري بکنم. اما من اين جا هستم که به مردم خدمت کنم. مردم عراق بهترين مردم دنيا هستند و شايستگي بهترين خدمت را دارند.

از زمان بيماري پدرتان مسووليت جديدي بر عهده نگرفته ايد؟

چرا. اما کاري که من دوست دارم انجام دهم همان کار خودم در بنياد حکيم است که نوعي شغل و مقام فرهنگي است. وقتي مريضي پدرم وخيم شد، ديگر رهبران مجلس اعلا از من خواستند جاي پدرم را پر کنم. من هم فعلاً اينجا هستم تا پدرم بازگردد و من به همان پست معاونت فرهنگي بنياد حکيم برگردم.
عناوين اين صفحه
دوست دو دشمن

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام