پنج شنبه، 28 تير 1386 - شماره 1446
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: موسيقي
به پيشنهاد تازه محمدرضا لطفي فکر کنيد
عنوان «مرکب نوازي» و «مرکب خواني» غلط است
سيدابوالحسن مختاباد

اول؛«موسيقي کلاسيک ايران به بن بست رسيده است». اين جمله چند سالي است که مدام در گوشه و کنار شنيده مي شود و پژواک آن هم هر روز ابعاد وسيع تري به خود مي گيرد. اخيراً در برنامه نقد نغمه از زبان يکي از پژوهشگران و استادان صاحب نام و شناخته شده موسيقي نيز بر اين نکته تاکيد شده است و مقاله اي بلند هم در اين زمينه از سوي همين پژوهشگر (دکتر ساسان فاطمي) در فصلنامه ماهور(ويژه نقد) منتشر شده است با اين عنوان که «چگونه به رکود رسيديم و چگونه از آن خارج شويم؟» چکيده اصلي اين مقاله با اين پيش فرض شروع شده است که موسيقي کلاسيک ايران دچار تکرار مکررات شده است و گوش ها ديگر صدا و نغمه تازه اي را نمي شنوند و حرف و سخن تازه اي در اين نوع موسيقي به ميان نمي آيد و سرچشمه الهامات در سايه برخي اعتقادات محتسب مزاجانه و متصلبانه خشکيده و البته راهي هم براي آزاد سازي انرژي ها وجود ندارد.

در اين مقاله بلند آقاي فاطمي از کار يکي از استادان ياد مي کند (به گمانم آقاي عليزاده) که برخلاف سنت رايج در ميان نوازندگان و آهنگسازان موسيقي کلاسيک ايراني، به ابداع مقامي خاص دست يازيده است تا بتواند اندک آب لطفي بر فضاي خشک و محتسب مزاجانه موسيقي کلاسيک بيفشاند. ايشان از کار آقاي عليزاده نامي نبرده اند اما آنهايي که تحولات موسيقي کلاسيک ايراني را پيگيري مي کنند، مي دانند که اين مقام همان مقام داد و بيداد است که آقاي عليزاده علاوه بر نواختن آن در چند کنسرت و در يکي از آلبوم هاي خود، يک بار ديگر هم آن را با آواز آقاي شجريان انتشار داده اند. در اين مقام نوازنده بين گوشه داد در دستگاه ماهور و گوشه بيداد در دستگاه همايون مدام رفت و برگشت دارد. اين ابتکار آقاي عليزاده البته آسان به دست نيامده است و نتيجه غور و بررسي در رديف موسيقي کلاسيک ايراني و روايت هاي گوناگون آن و البته بصيرت و خلاقيت شان در کار آهنگسازي و از همه مهمتر وجود روحيه پرسشگري از سنت ها و چون و چرا کردن در آن است که آقاي عليزاده از جمله پيشروان اين طريق بود و هست.

پرسش اين است که آيا مي توان در کنار رديفي که از موسيقي کلاسيک ايراني داريم رديف ديگري خلق کرد؟ يعني مقامات و گوشه هايي را آفريد که علاوه بر آنکه طعم و رنگ موسيقي کلاسيک ايراني را دارد آن چيزي نباشد که پيش از اين وجود داشته است.

---

دوم؛ سال گذشته محسن نفر نوازنده تار و آهنگساز در کنسرت تکنوازي در تالار خانه هنرمندان نواخت و نيز پيشتر از آن در جشنواره موسيقي فجر سال 84 برنامه اي را اجرا کرد که تقريباً کمتر کسي از شنوندگان مي توانست حدس بزند که اين اجرا در چه دستگاه و مقامي است. البته آقاي نفر در ابتداي کنسرت گفت که اين مقام حاصل تامل وي در رديف موسيقي کلاسيک ايراني و برداشت وي از آن است که نتيجه آن خلق و ابداع مقامي تازه بوده است. کار آقاي نفر به رغم نو بودن بسيار غريب و ناآشنا است. يعني اگر شنونده بخواهد با معيارهاي موسيقي کلاسيک ايراني و با همان پيش فرض ها به شنيدن اين کار بپردازد، طبيعي است که آن را اتود فرض مي کند و نه داراي ساختاري از پيش تعيين شده، به همين جهت است که نتيجه گيري درباره راهي که آقاي نفر پيشنهاد مي دهد بايد پخته تر شود وگرنه به سمت هنري آوانگارد حرکت مي کند که يکي از مهمترين ابزار هاي آن که ارتباط با مخاطب است را از کف خواهد داد و براي هضم آن مدام بايد به توضيحات غير موسيقايي متوسل شد، در حالي که موسيقي تنها هنري است که بي نياز از هر وسيله اي بايد خود را توضيح دهد.

---

سوم؛ آقاي محمدرضا لطفي در تازه ترين آلبومي که انتشار داده اند (چهار گاه) تجربه اي از جنس دو فرد ياد شده را به کار برده اند (اين آلبوم البته در سال 1990 اجرا شده است). البته همين کار آقاي لطفي در تنها برنامه اي که آقاي شجريان با جناب داريوش پيرنياکان به تلويزيون آمد هم اجرا شد. از قرار اين همنوازي و همخواني بعدها در طرف دوم آلبومي با آهنگسازي آقاي درويشي از ساخته هاي جناب مشکاتيان انتشار يافته است. آقاي شجريان در اين اجرا دقيقاً همين فرمول به کار گرفته شده در بداهه نوازي چهار گاه آقاي لطفي را به کار برده اند. يعني از چهارگاه به ماهور رفته است و دوباره به چهارگاه باز گشته است.

در اين آلبوم آقاي لطفي معتقد است برخلاف سنت مرکب نوازي و مرکب خواني که از گوشه هايي شناخته شده و کلاسيک به دستگاهي ديگر مي روند، از چهار گاه به دلکش ماهور رفته و سپس در ماهور از مويه به چهارگاه فرود آمده است.

يکي از دوستان تعريف مي کرد که بداهه نوازي و بداهه خواني آقاي شجريان و پيرنياکان در آن نشست صداوسيما بدون پيش زمينه ذهني و حتي هماهنگي قبلي بوده است. يعني آقاي پيرنياکان هيچ اطلاعي نداشته است که آقاي شجريان قرار است که از جايي غير متعارف از ماهور به دستگاه چهارگاه بروند (که اين کار البته تنها با يک تحرير صورت گرفت) اما از پس کار به خوبي برآمد و جواب آواز درخشاني به اين تغيير داد.

آقاي لطفي در بروشور اين آلبوم ضمن غلط خواندن عنوان هايي چون «مرکب خواني» و «مرکب نوازي» (که خود مي تواند همانند ديدگاه هاي ايشان درباره کمانچه نوازي در بروشور آلبوم خموشانه، باب بحث و مناقشه و البته گفت وگويي تازه را ميان اهل موسيقي سبب شود) اين پرسش را طرح کرده است که «آيا مي شود ساختار رديف هاي کنوني را کرسي بندي جديد کرد و چرا بعضي از حرکت گوشه ها در حاشيه و ضربي هاي رديف، مانند رفتن از شور به اصفهان در قطعه گريلي در رديف آوازي شور، وجود ندارد. آيا مي شود اصفهان را در جايي از آواز شور گنجانيد يا نه؟»

---

چهارم؛ با اين سه مقدمه طولاني و با توجه به پرسشي که آقاي لطفي درباره کرسي بندي جديد در موسيقي رديفي و بداهه نوازي و بداهه خواني مطرح کردند، نگارنده با اين پيش فرض به سراغ کنسرت وي رفت که حداقل بويي تازه از اين ادعاها را در اين کنسرت مشاهده کند و به مشام بکشد (اگرچه نفس اين گفته ها خود قابل چالش هاي جدي است و بايد در جاي خود به آنها پرداخت) اما بداهه نوازي آقاي لطفي و مرکب نوازي گاه گاهش براساس همان سنت هاي مالوفي صورت گرفت که ديگران هم توان اجراي آن را دارند (يعني رفتن از گوشه هاي شناخته شده يک آواز يا دستگاه به گوشه هاي دستگاه هاي ديگر) و تازه اين بداهه نوازي هم به قدري با سنت هاي بداهه نوازي و بداهه خواني فاصله داشت که صداي برخي بزرگان را هم بلند کرد. اينکه هنرمندي همانند پرويز مشکاتيان از وسط کنسرت بلند شده و پي کار خويش برود، و بعد هم نه در خلوت، که در جلوت و در رسانه اي عمومي نقدي تند بر کار آقاي لطفي وارد کند، خود نشانه اي بزرگ است و نشان مي دهد که در فضاي تعارف آميزي که موسيقي ايران با آن روبه رو است، عمق اعتراضات در خلوت تا چه اندازه عميق بوده است. شخص نگارنده کمتر بزرگي را شاهد بوده که اجراي آقاي لطفي را ديده و از آن راضي باشد.

عجيب ترين کاري که آقاي لطفي انجام دادند همانا آوردن کتاب شعر در صحنه و انتخاب در لحظه شعر بوده است. اين کار خود ناقض اصل بداهه نوازي و بداهه خواني است، در واقع اگر آقاي لطفي مدعي اند که روي صحنه و براساس حال لحظه اي و حال صحنه اي همه چيز اتفاق مي افتد، شعر هم بايد در همان لحظه به ذهنشان خطور کند و اشعاري را زمزمه کنند، و نه آنکه از عاملي بيروني (مثل کتاب) بهره بگيرند که شعري را انتخاب کنند. به تعبير دقيق تر اگر آهنگ و ملودي هايي که به ذهن آقاي لطفي مي رسد، براساس يک الهام است (نه گذاشتن کتاب رديف در جلوي خود) و ايشان در لحظه دست به ساز مي برند و گوشه اي خاص از يک دستگاه يا آواز را مي نوازند، (چنانکه در بروشور خود هيچ نکته اي درباره دستگاهي که در هر يک از سه شب اجرا مي کنند نياوردند) اين الهام چرا در شعر رخ نمي دهد و شعري خاص به ذهنشان نمي رسد؟ و براي اين کار از کتاب مدد مي گيرند؟ در واقع اين سياليت و رواني که در نوازندگي آقاي لطفي وجود دارد، چرا در خوانندگي وي به چشم نمي آيد و ايشان بايد شعر هايي را انتخاب کنند که با هزار نوع ترفند و زير و زبر کردن و شکستن وزن شعر و غلط خواندن املايي برخي کلمات، آن را به ريش موسيقي و نواخته خود بچسبانند؟ پس آن همه مراقبه و سخن گفتن از همنشيني با نوازنده تمبک چند روز پيش از اجراي کنسرت و تعطيل کردن کار روزمره و فقط تمرين و مراقبه در کجاي اين کنسرت بايد خود را نشان دهد؟ کاري که آقاي لطفي انجام داده اند از يک نوازنده عادي هم بر مي آمد. اين نکته را از اين جهت مي گويم که هم اينک و با گسترش آموزش موسيقي و دسترسي به انواع و اقسام رديف ها صدها نوازنده و رديف دان در گوشه گوشه اين سرزمين داريم که مي توانند به صحنه آمده و به خوبي بداهه نوازي کنند.

---

پنجم؛ اجراي استاد محمد رضا لطفي نشان داد که وي هرچقدر در مقام سخن و حرف و نوشته تواناست، در مقام اجرا چندان اعتنايي به اين سخنان ندارد. شايد برخي دوستان مدعي شوند که ايشان از فضاي داخل کشور به دور بوده اند اما اين سخن از نظر نگارنده وجهي ندارد، چراکه آقاي لطفي به اعتبار جايگاهي که داشته و دارند و دو وجهي بودن کارشان، همه گاه محل رجوع اهل موسيقي بوده و خواهند بود و از تازه ترين ابتکارات و اتفاقات و اجراها خبر دارند و اين اجراي وي آگاهانه بوده است. در يک کلام ايشان که به دنبال مخاطب اند و راه آن را هم پيدا کرده و مي دانند که يک مخاطب موسيقي ايراني که ذائقه اش هم همانند دوره هاي گذشته چندان آب ديده نيست و ديگ درهم جوشي از همه انواع موسيقي در ذهن و ضميرش لانه کرده و قدرت تشخيص اش را دچار اعوجاجات فراوان ساخته، تنوع طلب و کم حوصله شده است، چه انتظاري از کنسرتش دارد. جاي مخاطب نخبه و خاص در اين کنسرت ها در حد يک چرخ پنجم است، چرا که اين مخاطب عام و کنجکاو است که هزينه کنسرت ها را تامين مي کند و بايد هواي همو را داشت، که آقاي لطفي دارد. اما يک نکته باقي مي ماند و آن اينکه مخاطبان خاص حداقل تکليف خود را با آقاي لطفي معين کرده و اين نخستين بار است که آقاي لطفي خود و کنسرتش عاملي شده است تا فضاي نقد موسيقي اندکي به جلو گام بردارد و تعارفات به کناري نهاده شود.

به گمان من اکنون در ميان چهره هاي جريان ساز موسيقي سنتي که همچنان ادعايي دارند و مدام در پي ابداع و توليد نکات تازه براي موسيقي ايراني هستند، آقاي لطفي را بايد حذف شده تصور کرد(حداقل در بداهه نوازي و البته نه آموزش يا گروه نوازي) و مي ماند حسين عليزاده و پرويز مشکاتيان. اين دو بزرگوار و به خصوص جناب عليزاده، چه در تکنوازي و چه در گروه نوازي، سنت هاي کلاسيک و شأنيت يک استاد موسيقي ايراني را همچنان حفظ کرده اند و اميد که ايشان بر اين نهج بمانند و به اين گفته حکيم و متاله غربي عمل کنند که اگر مي خواهيد اهل نجات باشيد نه خود را فريب دهيد و نه ديگران را و در کار خود صادق و جدي باشيد.
نگاهي به زندگي و آثار زنده ياد مجتبي ميرزاده به مناسبت دومين سالگرد درگذشت اش
در متن موسيقي
اشاره؛ اگر بخواهيم از نسل ويولن نوازان شاگرد صبا و حسين ياحقي که تعداد برجستگان آنها از انگشتان دو دست فراتر نمي رود، تاثيرگذارترين آنها را نام ببريم بدون شک گزينه فرارو پرويز ياحقي است. شيوه نوازندگي او مورد تقليد افراد زيادي قرار گرفت يا به عبارت بهتر کمتر کسي ويولن دست گرفت و به سبک ياحقي نرفت. در ميان اين مقلدان، شاگردان يا پيروان نيز تنها تعدادي از آنها به دليل ظهور و بروز در صحنه ها، استوديوها و... شناخته و تا حدودي معروف شدند که مجتبي ميرزاده، سياوش زندگاني، بيژن مرتضوي، جهانشاه برومند و حتي شهرام فسازاده و لقمان ادهمي را مي توان از اين دسته برشمرد. در اين بين جايگاه مجتبي ميرزاده به دليل جامع الاطراف بودن و فعاليت در شاخه هاي متعدد موسيقي، جاي بررسي و واکاوي بيشتري دارد؛ چرا که آنچه مي بايست تاکنون در مورد اين موسيقيدان گفته مي شد و کمتر گفته شده و در واقع زواياي مختلف فعاليت موسيقايي او به خوبي مورد کنکاش و تجزيه و تحليل واقعي قرار نگرفته است. 26 تيرماه سالروز وداع نابهنگام او با دنياي فاني بهانه اي را فراهم آورد تا نگاه جدي تري به زندگي و زمانه ميرزاده بيفکنيم آن هم از زبان يکي از شاگردان وي.

شرح و بسط عرصه فعاليت موسيقايي ميرزاده به جايي فراتر از يک نوشته - آن هم با لحاظ کردن محدوديت ها - نياز دارد. اگر بخواهيم سرفصل هاي آن را برشماريم با اين عناوين روبه رو خواهيم بود؛ نوازندگي، تنظيم، آهنگسازي، موسيقي فيلم، سلفژ و تدريس که ذيلاً به هر يک به قدر وسع خود گريزي خواهيم زد.

ساز تخصصي او ويولن، همان گونه که پيشتر سخن رفت، متاثر از پرويز ياحقي و سبک او بود. به قول خودش «به عشق او ويولن دست گرفته بود.» اما نوازندگي او به رغم تاثيرپذيري خاص از اين سبک، با طي روند تکاملي خود، در همان پيله باقي نماند و لحن و لهجه اي مستقل (حتي نزديک به ويولن کلاسيک) پيدا کرد. او معتقد بود هر ساز زبان حال و شخصيتي مختص به خود دارد. مثلاً سه تار را نبايد مثل تار يا تنبور زد، ويولن را مثل کمانچه يا به عکس نواخت، بلکه صدا گرفتن از هر کدام بايد بنا به پيشينه، خاستگاه و مقدوراتشان باشد. در ويولن نوازي ميرزاده مجموعه اي از تکنيک هاي غربي درآميخته با شيريني ويولن ايراني به خوبي نمود دارد؛ تريوله هاي قدرتمند و سريع با انگشتان دوم و سوم که به وفور مورد استفاده قرار مي گيرد، مالش و گليساندوهاي کم اما بجا، آرپژهاي صعودي و نزولي با استفاده از تکنيک هاي نوازندگاني چون بديعي و ياحقي و بعضاً تکنيک هاي ابداعي و دست آخر آرشه کشي نرم اما داراي استحکام بدون شنيدن صداي اضافي حين چپ و راست شدن آرشه به طوري که قدرت و ظرافت وي در آن به خوبي نمايان است. او حتي در انتخاب آرشه نيز متناسب با محتواي هر قطعه عمل مي کرد، به شکلي که در صورت استاکاتو (مقطع) بودن و نياز به جهش بيشتر آرشه، از آرشه سبک و کوتاه و در صورت نواختن لگاتو يا نت هاي مدت دار، از آرشه بلند کمک مي گرفت و اين امر حکايت از ظرافت او در نوازندگي داشت. آشنايي اش با انواع و اقسام موسيقي، تنوع دلچسبي به نوازندگي او (علي الخصوص ويولن) داده بود که کمتر شنونده اي از صداي ساز او خسته مي شد. تکنيک بي چون و چرايش در اجراي قطعات پوزيسيون دار و مشکل، او را به پاي ثابت سلوها تبديل کرده بود و الحق که به خوبي از عهده اين کار برمي آمد. ميرزاده تخصص عجيبي در وصل موسيقي هاي نامتجانس با يکديگر داشت. اي کاش صدا يا تصويري از نواخته هاي خصوصي او وجود داشته باشد تا همگان ببينند و بشنوند که چگونه از يک قطعه رديف شروع مي کرد، به يک قطعه کلاسيک وصل کرده، سپس سر از موسيقي فولک درمي آورد و در ادامه نيز با گريز به مووماني از فلان سمفوني معروف، در يک تصنيف قديمي فرود مي آمد. وي با ساختمان ويولن کاملاً آشنا بود و مي دانست که چگونه با اندک تغييراتي در خرک، پل يا نحوه چينش سيم ها، صداي مورد نظرش را از ساز بگيرد؛ به طور کلي او را مي توان يک حرفه اي تمام عيار در نواختن ويولن تلقي کرد که همراه با تکنيک سرشار و فوق العاده، از عنصر احساس هم به خوبي بهره مي جست.

اما کمانچه نوازي او حکايت ديگري داشت؛ ميرزاده معتقد بود کمانچه سازي است با زبان حالي خاص که پوزيسيون رفتن هاي زياد يا به قول خودش «پايين و بالا رفتن» آرپژ زدن و نواختن قطعات کلاسيک و سرعتي و بدون احساس، با روح اين ساز مغاير است از اين رو در نواخته هاي کمانچه او، ردي از ميرزاده ويولن نواز با آن تکنيک و بي قراري مشاهده نمي شود. او هابيل علي اف را نمونه خوبي براي اين امر مي دانست و اگر هم دقتي به آخرين سلوهاي ميرزاده در قطعات و تصنيف هاي موسيقي سنتي بنماييم، گرته برداري هايي از آن شيوه را مي بينيم (نازنين يار با صداي حسام الدين سراج). به عبارتي مي توان گفت از معدود کمانچه و ويولن نوازاني بود که نواختن اين دو سازش با يکديگر شباهت يا بهتر بگوييم تداخلي نداشت و هر کدام متناسب با حال و روح خود نواخته مي شد؛ همنوازي کمانچه او با آواز عليرضا افتخاري در دستگاه نوا، در کاست «راز گل» را قياس کنيد با قطعه بي کلام «دلقک» با ويولن ميرزاده در کاست «نون و دلقک» اصفهاني. سه تارنوازي ميرزاده را تا حدي مي توان متاثر از مرحوم عبادي دانست؛ استفاده بجا و مناسب از شيوه تک سيم و واخان با جملات فاخر و کنده کاري هاي قوي در عين نرمش فوق العاده حين گرفتن پرده ها، چالاکي پنجه در اجراي قطعات ضربي، طمانينه خاص در جواب آوازها با استفاده از سکوت هاي بجا (که اين خصيصه در هر سه ساز ياد شده مشترک است)، رواني پنجه هر دو دست و به تبع آن ايجاد حس دلپذير در شنونده، دراب هاي قدرتمند، پنجه کاري هاي لطيف، استفاده از مالش هاي طولي - که شايد بتوان آن را نشأت گرفته از ويولن نواز بودنش دانست - و در نهايت عطر و بوي خاص صداي ساز که ماحصل تمامي عناصري است که فوقاً برشمرده شد.

گسترده ترين شاخه موسيقي مجتبي ميرزاده، عرصه تنظيم هاي او است؛ تنظيم و آرانژمان هاي خاص که در اثر شناخت کافي از جنس صداي سازها (سونوريته) و چگونگي کاربرد آن به دست آمد. اگر به تنظيم هاي او در موسيقي پاپ (قبل و بعد از انقلاب در ايران و امريکا) دقت کنيم خواهيم ديد که با رنگ آميزي هاي زيرکانه و در عين حال اصولي - آن هم بر مبناي ذوق و خلاقيت فردي - از يک ملودي ساده و بعضاً هم بي مايه، آهنگي کاملاً همسو و موافق ذائقه طيف شنوندگان آن نوع موسيقي خلق کرده که در اين راه شناخت هوشمندانه او نسبت به سليقه هاي مختلف نيز قابل تحسين است. تنظيم هاي ارکستري يا به عبارتي ارکستراسيون هاي او که غالباً به صورت چند خطي بوده يا به اصطلاح براي هر ساز پارتيتور جدا نوشته شده، در نوع خود، شاهکار به حساب مي آيد؛ اگر به اثر «راز گل» رجوع کرده و به نحوه به کارگيري سنتوربا آن تک مضراب هاي گذرا، تار با فاصله نوازي و خط مخصوص خود، جاي سلوهاي ني و کمانچه دقت کنيم، بيشتر به نبوغ و ذوق ذاتي اين فرد پي مي بريم. البته اثر ديگري با تنظيم ميرزاده وجود دارد تحت عنوان؛ «به ياد آن گذشته» با صداي همايون کاظمي که آهنگ هاي آن از مرحوم حبيب الله بديعي و حسين معيني کرمانشاهي است و به دليل تنظيم عامدانه موسيقي به شکل برنامه گلها، کمتر از آن حرکات منحصر به فرد ميرزاده در اين اثر وجود دارد. در برنامه گلها تک نوازي ها معمولاً براي ويولن در نظر گرفته مي شد، اما نکته حائز اهميت در اين اثر نيز سلوهاي کمانچه، سه تار، قانون و ني است که بسيار ژوست و زيبا خودنمايي مي کنند و مي توان آن را سنت شکني دانست. تنظيم هاي فولکلوريک ميرزاده که اغلب دو موسيقي کردي و لري را شامل مي شوند، در جاي خود حرف هاي زيادي براي گفتن دارند. تنظيم به يادماندني او از چند ترانه لري با صداي رضا سقايي (حدود سال هاي 1356 - 1355) پس از گذشت ساليان متمادي همچنان مورد توجه اصحاب فن و علاقه شنوندگان عام موسيقي در لرستان است. او با وارد کردن سازهايي همچون کنترباس، ويولنسل، ابوا، تيمپاني و... در کنار سازهايي چون سنتور، کمانچه، تار، عود و چندين ساز ايراني آن هم در حيطه موسيقي لري دست به کار بزرگي زد که تاکنون نظير آن انجام نشده و اخيراً نيز ترانه معروف «دايه دايه» که در اين اثر با تنظيمي متفاوت آن را مي شنويم، طي نظرسنجي از هزار موسيقيدان، به عنوان اثر ملي به ثبت رسيد. آري تلفيق اين دو گروه از سازها، تجربه اي بسيار موفق و ماندني بود که حاصل آن نيز خلق اثري جاودان در موسيقي لرستان شد. يکي ديگر از ترانه هاي اين کاست به نام «ميري» که روايت گونه اي از وقايع و اتفاقات تاريخي لرستان است، اوج کار تنظيم را نشان مي دهد؛ در واقع و به نوعي مي توان آن را آهنگسازي ناميد، چراکه جانمايه اصلي ترانه يک موتيف کوتاه است اما تنظيم اين تک جمله با چنان تبحري انجام گرفته و چنان شاخ و برگي به آن داده شده که تبديل به يک ترانه کامل شده و شنونده هيچ گونه تفاوت يا گسستي بين موتيف اصلي با بقيه جملات احساس نمي کند. مضافاً اينکه کمانچه زيبا و پر احساس ميرزاده در اين کار، مهر جاودانگي بر پيشاني آن زده است. در موسيقي کردي نيز تنظيم هاي زيبا و نوستالژيک او با صداي خوانندگان محبوب کرد طرفداران زيادي دارد. ترانه «ساقي» با صداي مظهر خالقي از اين جمله است که خود ميرزاده نيز علاقه وافري به اين ترانه داشت. در نگاهي تحقيقي به تنظيم هاي با کلام او اهميت و جايگاه صداي خواننده را به خوبي درمي يابيم بدين شکل که؛ پس از اتمام اورتور (درآمد) ابتدايي هر قطعه يا تصنيف و زمان شروع خواننده، با کمترين صداي سازي روبه رو مي شويم و معمولاً تنها آلات ضربي همراه با پيزي کاتو، برخي سازها از زيرصداي خواننده به گوش مي رسد چراکه ميرزاده معتقد بود هنگام پخش صداي خواننده هيچ صدايي نبايد کار او را تحت تاثير قرار دهد، در واقع صوت خواننده با متعلقات کمتري به گوش مستمع برسد که نمود اين نظريه، در جواب آواز دادن هاي او هم نمايان است.

پرونده آهنگسازي مجتبي ميرزاده داراي گرايش هاي مختلفي است. تعدادي تصنيف و قطعات ارکستري، تعداد نسبتاً قابل توجهي آهنگ در موسيقي کردي، چند اثر در موسيقي هاي پاپ و... به علاوه چندين تصنيف

-ترانه- سرود مناسبتي که حاصل همکاري او با سازمان صداوسيما است غخجسته باد اين پيروزي، به لاله در خون خفته، سرود شهيد مطهري، بوي گل سوسن و ياسمن و تعداد زياد ديگري از اين دستف و يادآور برهه هاي خاص زماني در کشور است. او چنانکه خود گفته، آهنگ و تنظيم هايش در زمان همکاري با صداوسيما 200 آهنگ را شامل مي شد.

وارد شدن ميرزاده به عرصه موسيقي فيلم به شکلي تصادفي انجام شد، حين نوازندگي ويولن در ارکستري که موسيقي فيلم «درشکه چي» را ضبط مي کرد مورد توجه نصرت کريمي واقع شد. ساخت يک موسيقي فيلم به او پيشنهاد داده شد. طرفه اينکه ميرزاده مي گفت؛ «خجالت کشيدم که بگويم بلد نيستم و از سويي هم نمي خواستم فرصت همکاري با استاد کريمي را از دست بدهم، بنابراين پذيرفتم اما به دليل ناآشنايي با خيلي از سازها مثل ويولنسل، کنترباس و... شروع به تحقيق در مورد اين سازها کردم. پرس و جو در مورد وسعت، امکانات و مقدورات اين سازها- حتي نام سيم ها- و خيلي چيز هاي ديگر را آغاز کردم. پس از به دست آوردن اطلاعاتي در اين خصوص، شروع به نوشتن ملودي هاي انباشته در ذهنم کردم، بعد از آن هم تنظيم و ضبط که حاصل کار موفقيت آميز بود.» در کارنامه موسيقي فيلم هاي ميرزاده بيش از 40 اثر به ثبت رسيده و لازم به ذکر است که فعاليت وي در اين عرصه، بعد از انقلاب ادامه نيافت. او براي فيلمي به نام «ميراث» که مضمون و محيطي محلي داشت موسيقي نوشت و تنظيم کرد تا برگ زرين ديگري بر پرونده خود و موسيقي لرستان بيفزايد. در اين اثر نيز همچون ديگر تجربه او در کار لري، تلفيقي از ساز هاي ضربي و ملوديک غربي با ساز هاي ايراني وجود دارد که تنظيمي بسيار ماهرانه و باسليقه از آن صورت گرفته است. تم کار نيز دربردارنده ملودي هاي محلي و آواهاي کهن لرستان است که حاصل شناخت خوب وي از موسيقي اين سرزمين است و معروف ترين آن، ترانه اي است با نام «شيرعلي مردون» که از نواهاي معروف قوم لر و بختياري است.

به گواه دوستان و موسيقيدانان نزديک به ميرزاده، او يکي از صاحب و صائب نظران عرصه تئوري و سلفژ بود که زمان نوشتن قطعه بدون مراجعه به ساز و تنها با زمزمه کردن زير لب اقدام به اين کار مي کرد. در خواندن خط نت نيز سرعت بالايي داشت که خود اين امر يکي از دلايل حضور فراوان او در استوديوها بود.

به رغم اينکه نام ميرزاده هيچ گاه به عنوان يک مدرس يا معلم مطرح نبوده اما به باور نگارنده که افتخار شاگردي او را به مدت نسبتاً زيادي هم داشته، فن انتقال آسان دانسته ها به شاگرد را خيلي خوب مي دانست و به آن عمل مي کرد. او معتقد بود نبايد هيچ محدوديت زماني براي شاگرد قائل شد و اگر کار آموزش، در موردي چندين ساعت هم انجاميد، نبايد مصلحت انديشي کرد و جلوي آن را گرفت، پيامد همين تفکر هم براي جا انداختن يک مطلب، بعضاً کار به چندين ساعت بحث و ساز زدن و شنيدن مي کشيد. خصلت ممتاز او در تعليم، «کم فروشي نکردن بود.» او آنچه را که مقتضي مي دانست بدون هيچ ملاحظه اي به هنرجو منتقل مي کرد- خصلتي که تنها در معلمان واقعي مي توان سراغ گرفت و از قضا تعداد آنها هم زياد نيست- متد تدريس او شناور بود؛ يعني متناسب با پنجه و آگاهي شاگرد براي او از هر کتاب خارجي يا داخلي تکليف تعيين مي کرد و بعضاً اگر درس مورد نظر او در هيچ متد آموزشي نبود، اقدام به نوشتن قطعه براي شاگرد مي کرد که در نوع خود کاري بديع به حساب مي آيد.

ميرزاده عقيده داشت نبايد براي کسي که تازه به اين وادي وارد شده يا قصد وارد شدن دارد، سياه نمايي کرد و کار را صعب و طاقت فرسا نماياند. او طي مصاحبه اي در اين رابطه چنين گفت؛ «ما در موسيقي مي خواهيم به هنرجويان تازه وارد کوچه باغ محبت نشان بدهيم. نه بن بست وحشت،» و همواره گلايه داشت از کساني که رديف را سرمنزل مقصود موسيقي مي دانند و ندانستن آن را برابر با هيچ ندانستن... از نظر او رديف موسيقي ايراني به مثابه جاده اي است که گذر از آن الزامي اما توقف و ماندن در آن اشتباه و به قهقرا رفتن است. تفکرات مقبول و مواضع معقول وي در رابطه با مسائل موسيقي قابل توجه و حائز اهميت است، از جمله تاکيد دائم بر صرف نيرو در جهت پيشرفت و عقب نماندن از قافله جهاني موسيقي. روزي در برنامه نيستان از او پرسيده شد که؛ شما اساتيد حال حاضر دانشگاه هاي موسيقي را در چه سطحي مي بينيد و آيا اساساً شايستگي آنها را براي اين کار تاييد مي کنيد؟ ميرزاده جواب بسيار خوبي به اين سوال داد؛ «ما به جاي اينکه بياييم بگوييم کي خوب است و کي بد برويم به اين سمت و سو که خودمان چه کار بکنيم تا خوب بشويم يعني نيرو را صرف حاشيه نکنيم.»

و سرانجام دفتر زندگي اين موسيقيدان ارزشمند، بسيار ناگهاني و در اوج توانايي فکري و عملي بسته شد تا شاهد افول ستاره ديگري از آسمان موسيقي کشورمان باشيم. حيف است که اين همه از ميرزاده بگوييم اما از کسي که او خود را هميشه مديون و مرهون وي مي دانست سخني نرود... آري همسر فداکار و با گذشت او نقشي انکار ناپذير و محوري در زندگي آن مرحوم داشت، جايگاهي که ميرزاده از آن، چه در تربيت فرزندان و چه در تحمل مشقات و سختي هاي مادي و معنوي زندگي يک هنرمند به وفور ياد مي کرد.
عناوين اين صفحه
عنوان «مرکب نوازي» و «مرکب خواني» غلط است
در متن موسيقي
خلق در لحظه
شناخت از جنس صداي سازها

خلق در لحظه
عجيب ترين کاري که آقاي لطفي انجام دادند همانا آوردن کتاب شعر در صحنه و انتخاب در لحظه شعر بوده است. اين کار خود ناقض اصل بداهه نوازي و بداهه خواني است، در واقع اگر آقاي لطفي مدعي اند که روي صحنه و براساس حال لحظه اي و حال صحنه اي همه چيز اتفاق مي افتد، شعر هم بايد در همان لحظه به ذهنشان خطور کند و اشعاري را زمزمه کنند، و نه آنکه از عاملي بيروني (مثل کتاب) بهره بگيرند که شعري را انتخاب کنند.


شناخت از جنس صداي سازها
گسترده ترين شاخه موسيقي مجتبي ميرزاده، عرصه تنظيم هاي او است؛ تنظيم و آرانژمان هاي خاص که در اثر شناخت کافي از جنس صداي سازها (سونوريته) و چگونگي کاربرد آن به دست آمد. اگر به تنظيم هاي او در موسيقي پاپ (قبل و بعد از انقلاب در ايران و امريکا) دقت کنيم خواهيم ديد که با رنگ آميزي هاي زيرکانه و در عين حال اصولي - آن هم بر مبناي ذوق و خلاقيت فردي - از يک ملودي ساده و بعضاً هم بي مايه، آهنگي کاملاً همسو و موافق ذائقه طيف شنوندگان آن نوع موسيقي خلق کرده که در اين راه شناخت هوشمندانه او نسبت به سليقه مختلف نيز قابل تحسين است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام