جلال ذوالفنون

گروه فرهنگي؛ ماه گذشته «محمدرضا شجريان» در جريان سفرهاي خارجي خود با چند رسانه و خبرگزاري خارجي به گفت وگو نشست که چکيده يي از گفته هاي او در تاريخ 17 خرداد در قالب يک گزارش خبري در همين صفحه منتشر شد. به دنبال انتشار اين مطلب «جلال ذوالفنون» در قالب يک جوابيه، پاسخي به بعضي گفته هاي استاد به روزنامه اعتماد ارائه کرده است. گروه ادب و هنر روزنامه اعتماد با يادآوري اين نکته که انتشار اين مطلب در جهت ايجاد فضايي براي بيان آرا و نظرات گوناگون و در راستاي رشد سطح موسيقي کشور صورت مي گيرد، آمادگي خود را براي انتشار ديدگاه ها و پاسخ احتمالي استاد شجريان اعلام مي کند. لازم به ذکر است بعضي از مستندات آقاي ذوالفنون به ويژه در بند شماره 9 در اصل مطلب به شکل ذکر شده ديده نمي شود.
- - -
همه مي دانيم که فرهنگ ايران، فرهنگي است برتر و پيشکسوت و يکي از راهگشايان تمدن بشري در طول تاريخ، لذا جا دارد که با کمال افتخار و سربلندي در آبياري و مراقبت اين درخت کهنسال بکوشيم. گرچه مراقبت و نگهداري فرهنگ وظيفه يي است همگاني، ولي به نظر مي رسد که افرادي يا سازمان هايي و گروه هايي در اين امر سهم بيشتري دارند. يکي از عواملي که در اين موضوع سهم بسزا دارند رسانه هاي جمعي هستند و از جمله دوستداران فرهنگ انتظار دارند که شاهد حمايت و دلسوزي رسانه هاي جمعي از اين امر مهم باشند. متاسفانه گاهي مطالبي درج مي شود که به هيچ وجه شايسته فرهنگ ايراني نيست و به خصوص در زمينه هنر و خصوصاً در زمينه موسيقي، چون موسيقي هنر ظريف و حساسي است که با يک نسيم نامساعد ممکن است پريشان خاطر شود و اظهارنظر در مورد آن کار آساني نيست. يکي از نمونه هاي بارز در اين زمينه مطلبي است که در روز پنجشنبه 17 خرداد 86 در صفحه فرهنگ و هنر اعتماد به چاپ رسيده است.
اين مطلب که از لحاظ کميت حدود دو ستون روزنامه حدود دوازده مورد موضوع قابل نقد و بررسي دارد که در فهرست زير منعکس است.
ناگفته نماند که اين مطالب و مطالبي از اين دست به هر مقدار و به هر گونه که باشد تا زماني که به صورت نظر شخصي است هيچ مشکلي ندارد ولي همين که در يک رسانه جمعي مطرح شد در ارتباط با فرهنگ جامعه قرار مي گيرد و اهل فرهنگ وظيفه خود مي دانند که نکات لازم را يادآوري کنند. موضوعاتي که بررسي شده اند. در مطالب ياد شده، مصاحبه شونده متذکر شده بودند؛
1- الف؛«من زبان مردم ايران هستم»و در جاي ديگر
ب؛«از من توقع تغيير و تحول نداشته باشيد» اتحاد دو مفهوم فوق مفهوم سومي را با خود به ذهن مي آورد و آن اينکه از مردم ايران توقع تغيير و تحول نداشته باشيم که غيرمستقيم توهيني است به مردم ايران.
2- «همين که کنسرت مي دهم کافي است» همانند دکتري است که بگويد همين که مطب را باز مي کنم کافي است يا معلمي بگويد همين که به کلاس درس مي روم کافي است. ناگفته نماند که بيان اين موضوع ممکن است تازگي داشته باشد ولي ذهنيت آن متاسفانه سال ها است که وجود دارد.
3- «من نفهميدم موسيقي عرفاني يعني چه؟» نفهميدن نيازي به اعلان کردن ندارد، بايد رفت و براي فهميدن تلاش کرد.
4- «کساني هستند که دف را کنار موسيقي مي گذارند و موقع اجرا سر تکان مي دهند و به خيال خود موسيقي عرفاني ارائه مي دهند» اين تصور ايشان است که حضور دف و حرکت سر را نشانه عرفان مي دانند والا هيچ انسان عاقلي چنين تصوري ندارد.
5- «عرفان يعني شناخت» درست است ولي ايشان توضيح نداده اند که شناخت در چه زمينه يي؟
6- «موسيقي شناخت مي دهد» اين جمله به هيچ وجه منطقي نيست چرا که موسيقي به خودي خود ترکيبي است از اصوات و ريتم هاي گوناگون که يک پديده فيزيکي است و هيچ ربطي به هنر ندارد. زماني جنبه هنري پيدا مي کند که پيامي بر اين امواج سوار شود، پيامي عاطفي، اجتماعي، عرفاني، اخلاقي، تاريخي و امثال اينها. در واقع بايد گفته شود؛ موسيقي مي تواند شناخت بدهد.
7- «ما نمي توانيم شيوه کار خود را عوض کنيم»فکر نمي کنم چنين توقعي در کار باشد، اگر هم توقعي باشد در جهت تحول است که آن هم به عهده موسيقيدان است نه خواننده.
8- «من در موسيقي ايران تحول ايجاد کرده ام» رجوع شود به شماره 7
9- «هدف ما از ايجاد کارگاه آواز سرگرداني جوانان است»البته بعيد است که چنين باشد احتمالاً اشتباه چاپي بوده است و درست آن جلوگيري از سرگرداني جوانان بايد باشد که در اين صورت آقاي شجريان بايد قبول زحمت کرده به کمک آمارگران آماري از طرفداران جوان اين نوع موسيقي (که ايشان به آن شيوه کار مي کنند و توان تغيير آن را هم ندارند» به دست بياورند و ببينند به چه ميزان است.
10- «آواز با ما تمام مي شود» يا «ممکن است که تمام شود»اگر هم چنين شود غيرمنتظره نيست کما اينکه خيلي از پديده هاي فرهنگي را مي شناسيم که زماني مرسوم بوده ولي امروز رايج نيست که به احتمال زياد تلاش هاي بي حاصلي هم توسط دوستداران آن صورت گرفته.
11- «مي خواهيم آواز از اين که هست عقب تر نرود»پس با همه تفاسير و تفاصيل معلوم شد که آواز عقب رفته است، که ضمناً با شماره 8 هم مغايرت دارد.
12- شکوه و شکايت از نارسايي هاي داخل کشور و به رخ کشيدن امکانات دنياي خارج يکي از شعارهاي هميشگي ايشان است که در اين مقاله هم اشاره به آن شده است.
شکوه کار عاشق نيست، چون عاشق اصلاً خود را نمي بيند که بخواهد شکوه يي داشته باشد و کسي که عاشق نيست هنرمند نمي تواند باشد.