
گروه ورزشي؛ خشک، جدي، بسيار منضبط و مبادي آداب. هيچ جاي تعجب ندارد وقتي حس کني بايد مثل باقي فوتباليست ها با او راحت و خودماني باشي، به سرعت عکس العمل نشان دهد.
اعتقاداتش را جدي تر از هر چيز ديگري در زندگي مي پندارد، کما اينکه مدت ها به خاطر همين اعتقاد از تيم ملي فاصله گرفت. آنقدر بر اعتقادش پافشاري کرد تا مسوولان فوتبال کشور عقب نشيني کردند.
بي ترديد کمتر مثل او فوتباليستي ديده ايد. کسي که به فلسفه علاقه مند است و فوتباليست مشهوري نيز هست، حتماً بايد با ديگر هم تيمي هايش متفاوت باشد. وحيد هاشميان و اريک فروم؛ باور کنيد کمي جمع کردن اين دو نام سخت است.
اما امروز که تا ساعاتي ديگر بازي حياتي ايران- کره جنوبي را در جام ملت ها به تماشا مي نشينيم، مي تواند اين گفت و گو جذابيت بيشتري داشته باشد. به اعتقاد ما، او شخصيت منحصر به فردي دارد، مطمئناً پس از خواندن مصاحبه، شما هم با ما هم عقيده خواهيد بود.
---
اعتماد؛ همديگر را از کجا مي شناختيد؟
هاشميان؛ آقاي فروتن را ديده بودم. به خصوص يکي دوتا از مصاحبه هاي تلويزيوني اش را که درباره تئاتر و سينما حرف مي زد. يک بارش در برنامه 90 بود.
فروتن؛وقتي يک کسي مثل وحيد مي آيد و در بوندس ليگا گل مي زند، به خاطر او از بوخوم هم خوشت مي آيد يا اينکه من خودم از «نوي روئر» خوشم آمده بود. البته خود «نوي روئر» هم به نسبت آدم هاي ديگر فوتبال آلمان آدم روشنفکري است.
هاشميان؛ کاملاً.
فروتن؛ پس آن موقع بردهاي بوخوم برد وطني حساب مي شد. وحيد تو اشتباه کردي که از بوخوم به بايرن رفتي چون مي توانستي در بوخوم آقاي گل بوندس ليگا شوي.
هاشميان؛ شما اگر جاي من بوديد، بازيکن بوديد، به بايرن نمي رفتيد؟
فروتن؛ چرا اشتباه تو را مي کردم و به بايرن مي رفتم. اين يک اشتباه اجتناب ناپذير است، ولي اگر تو به بايرن نمي رفتي آن مشکلات برايت پيش نمي آمد.
هاشميان؛ به چه دليل؟
فروتن؛ به اين دليل که تو و علي کريمي زير فشار قرار گرفتيد. اصلاً مي داني دليل افول تو و بازيکنان ايراني شاغل آلمان قدرت اسرائيلي ها در اين کشور است. جايي که مطبوعاتش تحت تاثير صهيونيست ها است و حتي اگر اين را نگوييم نمي توانيم کتمان کنيم که چون آلمان ها در جنگ جهاني دوم گناه بزرگي مرتکب شده اند خودشان را مرتب بدهکار دولت اسرائيل مي دانند و شايد تا روز قيامت تاوان آن را بدهند.ديگر بعيد است بازيکن جديدي از ايران به بوندس ليگا برود، مگر آنهايي که در خود آلمان متولد شده اند يا اينکه ايراني ها جذب باشگاه هايي بشوند که امکان برخورد مشابه شان با تيم هاي اسرائيلي در ليگ قهرمانان و جام يوفا وجود نداشته باشد يعني بروند تيم هاي پايين جدولي.
هاشميان؛ حتماً يادتان هست که شش ماه قبل از اينکه به بايرن بروم، اشتوتگارت که سرمربي اش فليکس ماگات بود من را مي خواست، بازيکن مورد علاقه او بودم ولي نمي دانم چطور شد که وقتي ماگات به بايرن آمد، جايگاه من بدتر از قبل شد.
فروتن؛ روشن است ربطي به ماگات ندارد. تو را رد کردند چون جلوي مکابي بازي نکردي.
هاشميان؛ نه، من به اين حرف اعتقادي ندارم.
فروتن؛ چطور اعتقاد نداري. خودت بگو چقدر از سياستمداران آلمان يهودي هستند؟ يا مگر امپراتوري رسانه يي صهيونيست ها را نديده يي؟
هاشميان؛ راستش اين طور مصاحبه ها آنجا براي ما دردسرساز مي شود. مهدي (مهدوي کيا) هم يکي دو تا از اين مصاحبه ها پشت سر «دال» کرد که بلافاصله ترجمه شد و رسيد به آلمان. الان ارتباطات خيلي نزديک شده. بعد هم آنجا رسم است، آدم هر نظري داشته باشد نمي آيد به مطبوعات بگويد، بلکه صبر مي کند و در موقع مناسب يک کتاب درباره افکارش مي نويسد.
فروتن؛ گفتي مطبوعات، در آلمان هم مطبوعات همان طور آدم را خراب مي کنند که در ايران. تو در بايرن مونيخ بايد نيمکت نشين بازيکناني مي شدي مثل «سانتاکروز» و «پيزارو» که اگر بازي هم نمي کردند عين خيال شان نبود ولي براي تو خيلي اهميت داشت و با اين حال باز هم گذاشتند روي نيمکت بماني. تبليغات منفي هم که روزنامه ها در مورد اين ماجرا راه انداختند ايراني هاي آلمان را به دلايل سياسي در آفسايد قرار داد.
اعتماد؛ يک تفاوت بزرگي که وحيد هاشميان با ساير فوتباليست ها دارد اين است که آدم حتي اگر نخواهد در مورد موضوعات وراي فوتبال با شما بحث کند باز هم موضوع به همان جا کشيده مي شود، حداقل مهدوي کيا يا علي کريمي چنين ويژگي ندارند. به عنوان مثال ما اگر نخواهيم در مورد فلسفه فوتبال با شما صحبت کنيم دست آخر موضوع بحث مان مي شود «فلسفه فوتبال»، بهمن فروتن از قديم الايام يک فوتبالي روشفکر بوده است، شما چطور خودتان را روشنفکر مي دانيد يا نه؟
هاشميان؛ والله نمي دانم، روشنفکر فوتبال يا روشنفکر زندگي؟ اينها فرق مي کند. «لوتار ماتئوس» را مثال مي زنم. در فوتبال يک آدم فوق العاده استثنايي است ولي در زندگي شخصيت ضعيفي دارد. بستگي دارد کدام زمينه را ملاک قرار دهيد. آقاي فروتن مي گويند سياست همه جا هست، من هم قبول دارم که آدم مي رود به يک کشور غريب و شايد مسائلي برايش اتفاق بيفتد ولي در کشور خودمان هم از اين مسائل براي من زياد پيش مي آمد. براي همين وقتي در فوتبال آلمان به من بي مهري مي شد ديگر عادت کرده بودم و ناراحت نمي شدم.

| آران ؛ بهمن فروتن از نيمه راه گفت وگو ديگر ژورناليست نبود. از آنجا که ذاتاً يک معلم و مربي است از جايي علناً شروع مي کند به کوچ کردن وحيد هاشميان و لژيونر ايراني بوندس ليگا ثابت مي کند شاگرد ايده آلي است و با همه اعتبارش آرام و با نزاکت روبه روي استاد مي نشيند و آرام آرام در نقد شخصيت و حرفه خودش با فروتن همگام مي شود. در اروپا به چنين فوتباليست هايي که کاملاً از محيط فوتبال متمايز هستند مي گويند «مريخي». اما «مريخي» ما مدتي است مهمترين مشخصه اش را از دست داده؛ «گل زني،» او اعتراف مي کند که اين روزها بيش از کمردردي که يادگارش از تمرينات بي رحمانه ماگات در بايرن مونيخ است از «گل نزدن» رنج مي برد و انگار که جلوي يک روانشناس نشسته باشد به زبان بي زباني به مردي که تجربه هاي مشترکي با او از جامعه فوتبال آلمان دارد مي گويد؛ «تحليلم کن». اما «مريخي» ترين لحظه گفت وگو زماني است که وحيد به بيان خاطرات تنهايي اش در بوخوم مي پردازد؛ «... و بعد با اريک فروم آشنا شدم.» |
اما مي خواهم اين را بگويم که از آن گروه بازيکنان ايراني که در آن مقطع به آلمان رفتند، کساني که با حمايت هاي خاصي رفته بودند بعد از مدتي برگشت خوردند ولي من آن سختي ها را آنجا ديدم و دوام آوردم.
اعتماد؛ در زندگي حرفه يي شما اين طور به نظر مي آيد که پس از رفتن به آلمان شخصيت تان را يا دست کم شخصيت ورزشي تان را يک بار به طور کامل کوبيده ايد و دوباره از صفر ساخته ايد.
هاشميان؛ خيلي بدتر از اين. من وقتي در ايران بودم يک جواني بودم که تازه مطرح شده بودم. تا حالا نديده بودم عکسم را روزنامه ها کار کنند و اين يک انرژي ديگري به من مي داد اما يکهو رفتم داخل فوتبال خشک آلمان و ظرف دوسال سرجمع 11 بازي براي هامبورگ انجام دادم که آخرين بازي 2 دقيقه بعد از ورود کارت قرمز گرفتم. يعني شرايط من بدتر از 2 سال قبل شده بود و بدتر از آن اينکه ديگر هيچ تيمي در آلمان من را نمي خواست.در آن شرايط فقط با حمايت رئيس باشگاه توانستم بروم آماتورهاي بوخوم در دسته دوم. همان موقع در کمپ تيم ملي گفتم؛ «آقاي بلاژويچ من از تيم ملي مي روم، ديگر من را دعوت نکن. به هيچ وجه هم پايم را در تيم ملي نمي گذارم.» که خوشبختانه آخر آن سال ورق برگشت و با تيم اصلي بوخوم آمدم بوندس ليگاي يک.
اعتماد؛ اينطور که مي گوييد تحول فوتبال شما از بوخوم شروع شد.
هاشميان؛ بله، من همه چيز را در بوخوم به دست آوردم و گرنه دو سال هامبورگ برايم دوره نااميدي بود. روزي مي شد که با خودم مي گفتم چه مي شود اگر من را در بوندس ليگا نگه دارند، خدا را چه ديدي شايد يک بازي هم به ما رسيد. آقاي فروتن استاد روانشناسي هستند و مي دانند بازيکني که بازي نکند، هرچقدر هم استعداد داشته باشد به توانايي هايش شک مي کند. حتي زماني مي شد که گل خالي را شک داشتم که مي توانم بزنم يا نه؟
اعتماد؛ همين باعث شد که روي بياوري به فلسفه؟

هاشميان؛ اتفاقاً چرا، بوخوم شهر کوچکي است و خيلي تميز نيست به خصوص براي کسي که در تهران يا هامبورگ زندگي کرده باشد. هيچ ايراني را هم در بوخوم نمي شناختم. اين باعث شد سريع با همبازي هايم دوست شوم. يک بازيکن داشتيم «مارتين مايشلبک» که روانشناسي ورزشي مي خواند، اولين نفر با او دوست شدم. با هم صحبت که مي کرديم گفت برو کتاب هاي «اريک فروم» را بخوان، رفتم خواندم. کتاب هاي «هرمان هسه» را معرفي کرد. برايم جالب بود که همه آن کتاب ها در ايران ترجمه شده بود و سپردم به خانواده که برايم بفرستند بوخوم.
فروتن؛ البته من مي گويم «اريش فروم» تو درست کتاب هاي کسي را خوانده يي که اعتقاد بسياري به او دارم.
هاشميان؛ به خصوص کتاب «داشتن و بودن - Haben oder sein» فروم را که خواندم خيلي از چيزهايي که در تصورم بود، اينکه مردم راجع به من چطور فکر مي کنند، اينکه تيم ملي نبودم و يک بازيکن ديگر حق من را در تيم ملي خورده است و همه اينها از ذهنم پاک شد و از همان لحظه شدم صفر. گفتم از همين حالا شروع مي کنم و مي جنگم. آقاي «نوي روئر» که گفتيم در روزهايي که من خيلي آماده بودم «کريستين سن» را مي گذاشت در ترکيب طوري که من با نصف بازي هاي «کريستين سن» 10 گل زدم و چه گل هايي، گل هايي که ما را از رفتن به دسته دوم نجات داد. اشتوتگارت ماگات تيم دوم جدول بود که 1-3 برديم و دوتايش را من زدم.
فروتن؛ و از همان جا ماگات تو را خواست؟
هاشميان؛ درست است. سال دوم در بوخوم 10 گل زدم ولي امضا مي کنم پاي حرفم را که اگر همان فصل مرا فيکس بازي مي دادند از فصل سوم که 16 گل براي بوخوم زدم هم آماده تر بودم.«نوي روئر» اعتقاداتي خرافي داشت. خيلي ديگر از مربيان آلمان هم همين طور هستند. مثلاً کتي را که با آن پيروز شده بود تا آخر در نياورد.
فروتن؛ چرا لباس بافتني آبي «ادولاتک» را نمي گويي که يک فصل تمام از تنش در نياورد.
هاشميان؛ همان سالي که 16 گل زدم چهاربازي اول نيمکت نشين بودم و وقتي اولين 10 دقيقه را به من فرصت داد خيلي خوب بازي کردم و مجبور شد بازي بعدي بگذاردم در ترکيب اصلي که من همين طور پيوسته گل زدم و وارد ارنج اصلي شدم.
اعتماد؛ وقتي سرگذشتت را تعريف مي کني، مي بينيم تقريباً همان لحظه يي صفر شدي که خواندن «اريک فروم» و کلاً فلسفه را آغاز کرده بودي. آن وقت از خودمان مي پرسيم حتماً يک پيشينه يي، چيزي بوده که فلسفه روي تو چنين اثري گذاشته و گرنه به دوست آلماني ات پوزخند مي زدي که «اريک فروم» به چه کار فوتبال مي آيد؟
هاشميان؛ من اين را تاثير محيط مي دانم. شايد اگر ايران بودم اصلاً هيچ وقت پيش نمي آمد که «اريک فروم» را بشناسم. کلاً تاثير محيط را بسيار زياد مي دانم. در همين ايران خانواده يي مي بيني که يکي شان مهندس مي شود، يکي فوتباليست، يکي دکتر، يکي دزد و... همه جور آدمي از آن در مي آيد.
اعتماد؛ پس تنهايي بوخوم کليد تحول بود.
هاشميان؛ واقعاًً، تنهايي هاي بوخوم وحشتناک بود. همين الان که ياد يکشنبه هاي بوخوم مي افتم؛ فضاي گرفته و شهر تاريک تو را مجبور مي کرد که فقط بنشيني و فکر کني. بعد از يک مدتي اينترنت سروکله اش پيدا شد و وضع کمي بهتر شد و روزنامه هاي ايران را ديدم و گرنه قبل آن ماه ها مي گذشت و هيچ خبري از ايران نداشتم.
فروتن؛ من برمي گردم به سوال اول. وحيد بالاخره تو روشنفکر هستي يا نه؟
هاشميان؛ آدم وقتي با سختي کشيدن به جايي برسد، نشان مي دهد که به دوروبرش خيلي توجه کرده، با خودش فکر کرده که ديگر چه موانعي هست و چطور بايد اين موانع را کنار بزند؟ خود اين نشان دهنده تفکر است براي اينکه در زندگي حرکت کني روبه جلو. فوتبال هم نوعي از زندگي است.
فروتن؛ آدم ها يک خرده از اين لغت روشنفکري خجالت مي کشند. من يک مصداق مي آورم از «ژان لوک گدار» کارگردان فرانسوي «ما هنرمندان در بودنمان مشکوکيم ولي در هنرمند بودنمان به هيچ وجه مشکوک نيستيم.»
اعتماد؛ يک بار ديگر مقايسه اوليه را تکرار کنيم؛ دايي و هاشميان. هر دو نخبه هستند. يکي رفته دنبال فلسفه و ديگري نقطه ضعفش به عنوان يک نخبه درست همين بي فلسفه بودن است.
فروتن؛ نشد، فوتباليست اول بايد گل بزند، بعد دنباله رو فيلسوف ها باشد. ما در فوتبال برايمان هدف گل زدن وحيد است و در درجه دوم مي آييم مي گوييم ما خوشحاليم که او به جاي هشت ساعت پلي استيشن بازي کردن مي نشيند «داشتن و بودن اريش فروم» را مي خواند و همين به او کمک کرده که از گل نزدن ها و نداشتن ها رسيده به اين سطح از فوتبال حرفه يي. چون وحيد به اين نتيجه رسيده که بودن مهمتر از داشتن است و همين به او کمک کرد که بشود بازيکن بايرن مونيخ. آلمان ها ضرب المثلي دارند که مي گويد «تو بايد هميشه سرت را آزاد نگه داري.»اگر وحيد فکرش را از اين پيشينه آزاد کند اين فرصت ها را که به آساني از دست مي دهد گل مي کند.
هاشميان؛ خودم هم در شگفتم. بازي آخر فصل در هانوفر توپ من خورد داخل تيردروازه و از دروازه بيرون آمد.
فروتن؛ وحيد بعد از رفتن از بايرن مونيخ ذهنش مشغوليات ديگري دارد. از خودم مي پرسم چرا توپ هاي تو توي گل نمي رود. همين پريروز جلوي غنا. مي خواهم به تو سفارش کنم که کتاب اريش فروم «داشتن و بودن» را بخوان در همين يک ساعت گفت وگو معلوم شد چيزهايي در ذهن تو مانده که بايد بيرون بريزي. يکسري ناتواني ها در مغز وحيد به خاطر سختي هايي که زندگي برايش داشته لانه کرده.وحيد شايد در مستطيل سبز 90 دقيقه فکرش جاي ديگري نباشد ولي در ناخودآگاهش از ناتواني ها رنج مي برد.اما تو يک آدم قوي هستي و چون از ناخودآگاه شکست خورده ات قوي تر هستي آن را حبس کرده يي غافل از اينکه هر از چند گاهي بدون اجازه تو يواشکي بيرون مي آيد و ضمير ناخودآگاهت مي افتد به جانت. تو الان در آستانه جام ملت ها بايد با تمام وجودت همه آن سختي هايي که بر تو گذشته بگذاري کنار و با خيال آسوده گل بزني.مشکل ديگر به بازي تو بر مي گردد. تو بي خود در زمين ولگردي مي کني. اگر 2-3-4 کلاسيک بازي مي کنيم و يک گوش راست و يک گوش چپ کلاسيک داريم، تو نبايد از هجده قدم بيرون بيايي، اگر هم آمدي با يکي از کناردستي ها صحبت کن که او برود در موقعيت تو. روز بازي غنا روزي بود که خيلي بايد گل مي زدي ولي فکرت هنوز درگير همان سيستم دو فورواردي بود که من کنار بکشم که براي آن يکي مهاجم جا باز کنم ولي در آن در 3-3-4 تو خودت مهاجم نوک هستي و بايد آن قدر آن جلو بماني که لازم شد با نوک مويت يا نوک دماغت توپ را بکني توي گل. گل بزن وحيد.
هاشميان؛ اتفاقاً ما با مربي جديدمان در هانوفر، تک مهاجم بازي مي کرديم. طوري که چهار دفاع مي گذاشت، سه تا هافبک جلوي آنها و جلوي اين هافبک ها يک هافبک طراح و جلوي او يک تک مهاجم که در اين روش بيشترين فشار تيم روي دوش مهاجم است چون در آلمان هر پستي يکي در مقابل است ولي با سيستم ما من هميشه بايد در مقابل 2 مدافع مرکزي به علاوه يکي از مدافعان کناري حريف بازي مي کردم يعني يکي در مقابل 2 يا 3 و اين خيلي فشار مي آورد. اين باعث شده من عادت کنم که کنار بکشم تا دو نفر پشت سرم حمله کنند. دو بازيکن پشت سر من يکي 5 گل و يکي 4 گل زدند.
فروتن؛ تو از اول همين طوري بودي. در بوخوم هم که زياد گل مي زدي چون انرژي زيادي داشتي مي خواستي با فعاليت بيشتر خالي اش کني.
هاشميان؛ البته يک سري مهاجمان هستند که هدف شان فقط گل زدن است. ولي من دوست دارم تيمم نتيجه بگيرد. شايد در دوستي هاي درون تيم خيلي شرکت نمي کنم و با آنها بيرون نمي روم. ولي هر کاري مي کنم که همين تيم نتيجه بگيرد.
فروتن؛ اين عيب روشنفکري تو هم هست. نبايد ملاحظات روشنفکري ات فوتبالت را تحت تاثير قرار دهد. تو نبايد هميشه آدم جمع باشي. ببين وحيد فوتبال عبارت است از کنترل توپ، کنترل حريف، کنترل خودت. کنترل استرس مهمترين کار تو است. سه فصل پيش چند تا گل کم آوردي؟
هاشميان؛ آن سال آيلتون خيلي گل زد. يعني ديگر در آلمان آقاي گل 25 تايي نمي آيد و ماکاي هم که 21 گله شده 5 تا پنالتي زد ولي من هر 16 تا را خودم زدم.
فروتن؛ يک چيزي در زندگي ات گم شده و آن گل زدن است که براي همين مشکل پيدا کرده يي. بايد حلش کني. من خيلي ناراحت شدم که از چهار گل ما به غنا يکي هم به نام تو نبود. الان که رفتي تو اتاق در خلوتت به «داشتن و بودن» فکر کن. به اين فکر کن که الان ممکن است تو را از ترکيب بگذارند بيرون و تيمت نتيجه بگيرد. اينقدر ايده آليست نبايد بود. روز بازي با جامائيکا به خودت بگو بايد خودخواه تر از آن چيزي باشم که هستم و بايد گل بزنم. به خودت تلقين کن آدمي با سن و سال من نشسته جلوي تلويزيون که اگر گل بزني خوشحال مي شود.
هاشميان؛ آقاي فروتن ولي من هنوز معتقدم سختي آدم را مي سازد. شما مي دانيد چقدر سخت است که آدم در بوندس ليگا خودش را بکشد بالا. مگر لوکاس پودولسکي به بايرن نيامد، چه حمايتي که پشت سرش نبود ولي مگر چند تا گل زد، چهار تا. تازه من معتقدم آن چند تا بازي را براي بايرن کردم حداقل براي تيمم جنگيدم. يک کسي که با کلاس خصوصي مي رود دانشگاه و دکتر مي شود با کسي که در فلان ده کوره با هزار زحمت جزوه ها را کپي مي کند و با سختي دکتر مي شود، دکتر شدن اين دو با هم فرق دارد. دکتر دومي شايد حاضر شود شب تا صبح براي مريض هايش بيدار بماند ولي اولي که در رفاه بالا آمده نه. خب هر کس يک سبکي براي زندگي کردن دارد.
اعتماد؛ همين ها آزارت نمي دهد؟
هاشميان؛ خيلي، جدي هميشه دوست دارم کارم را به بهترين نحو انجام دهم. يعني بروم داخل زمين، گل بزنم، پاس گل بدهم، خوب بازي کنم و تيم برنده شود وگرنه از خودم راضي نيستم و اين به من فشار مي آورد. شايد هم پيشرفتم در اين بوده که هميشه خودم را بازخواست کرده ام.
فروتن؛ لابد الان به قهرماني آسيا فکر مي کنيد؟
هاشميان؛ هميشه يکي از آرزوهايم اين بوده است که آقاي گل بوندس ليگا شوم.
پس آقاي گلي آسيا چه مي شود؟
هاشميان؛ من فوتبال ملي و باشگاهي را از هم جدا مي کنم. چرا بدم نمي آيد آقاي گل آسيا شوم. اتفاقاً آخر هر تمرين با آقاي ابراهيم زاده يا خود آقاي قلعه نويي تمرين ضربه به دروازه مي کنم ولي هدف بالاترم آقاي گلي در آلمان است که از هر جاي دنيا بهترين بازيکن ها در بوندس ليگا حضور دارند و مي خواهم ثابت کنم که يک ايراني مي تواند.
فروتن؛ ولي در به زبان آوردن اين آرزويت کمي احتياط کن. چون خود آلماني ها مي گويند ما مردم حسودي هستيم.
آقاي هاشميان افت فوتبال شما، نتيجه افت فوتبال آلمان نيست؟
هاشميان؛ تا افت را در چه چيزي ببينيد. الان همه مي گويند فوتبال آلمان افت کرده ولي 2002 نايب قهرمان شدند و 2006 سوم. کارنامه خوبي نيست؟ انگليس و اسپانيا در جام جهاني چه کار کرده اند؟
اما در مورد محيط فوتبال آلمان هم يک چيزي ته دلم گير کرده. درست است که من آنجا تبعيض، نابرابري و يک سري بدي ها ديدم ولي آلمان هزار حسن ديگر هم براي من داشت. من از آلماني ها خوبي هم ديدم و سعي کردم اين خوبي ها را جواب بدهم.
به همين دليل الان بوخوم دوباره من را مي خواهد ولي من که يک سال ديگر با هانوفر قرارداد دارم پايبند آن هستم تا بگويم ببينيد من کاري را که گفته ام براي تان انجام مي دهم.
فروتن؛ ما از «اريش فروم» صحبت کرديم پس بگذاريد از يک جمله معروف او يادي کنيم. او مي گويد؛ «اين دنيا آدم ها را مثل هم کرده است. همه شبيه يک ميليون آدم اتوماتيک ديگر شده اند.»
حالا ما چرا مي خواهيم وحيد را مجبور کنيم شبيه ديگران باشد. در حالي که وحيد اگر بخواهد مثل ديگران باشد، ديگر الگو نيست. مثلاً در ظاهر هم که نگاه مي کني مي بيني مثلاً وحيد در پروسه هم تيپ شدن فوتباليست ها وارد نشده چون چيزهايي دارد که بقيه ندارند.
اعتماد؛و ما هنوز منتظر اعتراف شما هستيم. روشنفکر هستيد يا نه؟
هاشميان؛ آخر شايد تعريف از روشنفکر تفاوت داشته باشد. مثلاً من خيلي راننده هاي تاکسي تهران را مظهر روشنفکري مي دانم. آنها از لحاظ سياسي، اقتصادي، شناخت محيط، شناخت خيابان ها و حتي تحليل فوتبال واقعاً فهيم هستند. قصد توهين يا مزاح هم ندارم. از بس که اينها با مردم ارتباط داشته اند و شرايط مختلف را تجربه کرده اند. همين چند روز پيش با يک راننده يي بحث بنزين پيش آمد چنان موضوع را براي من توضيح داد که با خودم گفتم اين را بايد بگذارند جاي يک سري از مسوولان مربوطه.روشنفکري از نگاه من به درس و مدرک و تحصيل نيست، به ديدگاه و شعور هر آدمي بستگي دارد، به محيط هم بستگي دارد. در محيطي که خرافات را داخل کله ات کنند روشنفکري در مقايسه با محيطي که چهار تا راه را پيش پايت مي گذارند و مي گويند انتخاب کن فرق دارد.
اعتماد؛اين فلسفه تو است؟
هاشميان؛ من قبلاً گفتم که درباره فلسفه حرف نمي زنم ولي فکر مي کنم يک عده حرکتي مي کنند و يک عده ديگر در مورد کار اينها فلسفه مي بافند. نه اينکه آن آدم نداند فلسفه چيست، چرا خوب هم مي داند ولي کارش را انجام مي دهد. از آن طرف يک کسي مثل افلاطون کتاب «جمهور» را مي نويسد و مي گويد اين فلسفه سياسي من است. پس دو جور آدم داريم يکي آدمي که حرکتش تبديل به فلسفه شده و ديگري آدمي که از اول با فلسفه حرکت کرده.
اعتماد؛فکر مي کني بيان اين تجربيات از زبان يک فوتباليست براي مردم جذاب باشد.
هاشميان؛ من که نويسنده نيستم، کارم فوتبال است. حالا شايد روزي هم خاطراتم را کتاب کنم ولي بيشتر دلم مي خواهد مربيگري کنم تا اين کارها. البته همه اينها براي آينده است الان يک کار ناتمام دارم که بايد انجام دهم.
اعتماد؛اخيراً يک سايت شخصي راه انداخته يي. خودت در آن مي نويسي؟
هاشميان؛ خودم که نه، کسي هست که سايت را اداره مي کند. ولي هميشه حسرت نوشتن داشته ام. افسوس مي خورم که چرا يک زمان هايي که آماده نوشتن بودم، همان موقع اين کار را نکردم. مثل وقتي که در بوخوم در تنهايي گل مي زدم و حال و هواي خاصي داشتم، ولي فعلاً حوصله نوشتن ندارم. اخبار سايتم را برايم به روز مي کنند ولي خودم هم به سايت هاي مختلف زيادي سر مي زنم اگر چه ديگر روزنامه هاي ورزشي ايران را نمي خوانم و فقط اخبار خبرگزاري ها را موثق مي دانم. در آينده هم قصد دارم سايتم را سه زبانه کنم.