يكشنبه، 31 تير 1386 - شماره 1448
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
به بهانه توسعه، جنگل ها يکي پس از ديگري تخريب مي شوند
جنگل يک ثروت لايتناهي

مونا قاسميان

واژه جنگل از زبان سانسکريت گرفته شده و به معناي محيط بکر و طبيعي است که در آن هيچ دخل و تصرفي از جانب انسان صورت نگرفته باشد. جنگل هاي دنيا از حدود 60 تا 140 ميليون سال پيش در بعضي از مناطق گوناگون که داراي شرايط زيست محيطي مناسبي بود به وجود آمدند.

در ايران طبق اصل 45 قانون اساسي انفال و ثروت هاي عمومي از قبيل زمين هاي رها شده، معادن، درياچه ها و رودخانه ها و ساير آب هاي عمومي، کوه ها، دره ها، جنگل ها، ني زارها، بيشه هاي طبيعي، مراتعي که حريم نيست، ارث بدون وارث و اموال مجهول المالک و اموال عمومي که از غاصبان مسترد مي شود، در اختيار حکومت اسلامي است تا طبق مصالح عامه نسبت به آن عمل کند و ترتيب استفاده هر يک را قانون معين مي کند. همچنين اصل 50 قانون اساسي مي افزايد در ايران حفظ محيط زيست که نسل امروز و نسل هاي بعد بايد در آن حيات اجتماعي روبه رشدي داشته باشند وظيفه عمومي تلقي مي شود. از اين رو فعاليت هاي اقتصادي و غير از آن آلودگي محيط زيست يا تخريب غيرقابل جبران آن را باعث شود ممنوع است.

اما در سراسر جنگل هاي ايران هر روز شاهد قطع و تخريب درختان و پوشش هاي گياهي هستيم. اکثر تخريبات وسيع صورت گرفته از سوي سازمان هاي دولتي است که به جاي محافظت از محيط زيست دست به تخريب همه جانبه آن مي زنند. مشکل بزرگي که وجود دارد تصور دولت ها از ملي شدن جنگل ها و مراتع است که اينها را دولتي مي دانند و به خود اجازه دخل و تصرف را در مناطق تحت حفاظت مي دهند. به گفته کاظم نصرتي نصرآبادي، رئيس جامعه جنگل باني ايران، برداشت غلط از قانون ملي شدن جنگل ها معنايش اين نيست که دولتي است

بلکه فقط براي اداره آن در اختيار دولت قرار مي گيرد ولي شاهد اين هستيم که در کشور ما اين برداشت غلط وجود دارد که دولت مالک است و حق دخل و تصرف دارد. وجود پرونده هاي بي شمار تخريب جنگل ها که سال ها از عدم رسيدگي به آنها مي گذرد دليل ديگري از عدم اهميت محيط زيست و نبود قوانين درست براي برخورد به موقع با متخلفان است.نصرتي نصرآبادي قوانين موجود در سازمان جنگل ها و مراتع را طوري مي داند که متخلفان به راحتي مي توانند از آن به نفع خود استفاده کنند.

حتي در بعضي از مواقع قانون اصلاح شده ماده 34 قانون جنگل ها و مراتع به تخريب بيشتر جنگل ها دامن زده است. آنچه امروز در منابع طبيعي و محيط زيست کشور در حال وقوع است اتفاقات ناخوشايندي است که به رغم بيش از 50 سال سابقه سازمان جنگل ها، در نهايت بيلان منابع طبيعي منفي است و اين ناشي از سياستگذاري ها است، چرا که تخصيص اعتبارات به سبک و سياقي است که در نهايت اين بيلان را ترسيم مي کند.

هر روزه شاهد هستيم که برداشت و تفکر اشتباه دولتمردان از جنگل ها و مراتع طبيعي و ملي و عدم اجراي قوانين زمينه مناسبي را براي تخريب مکان هاي حفاظت شده طبيعي فراهم کرده است. پروژه هاي بسياري که به بهانه توسعه دست به تخريب محيط زيست کشور مي زنند بدون هيچ ارزيابي زيست محيطي اجرا مي شوند. حتي اگر سازماني مخالف اجراي تخريب باشد، سازمان يا سازمان هاي ديگر او را مجبور مي کنند که پروژه مورد نظر را اجرا کند. بخش عظيمي از محيط زيست کشور ما که شامل رودخانه، جنگل ها، مراتع و... در حال تخريب است اگر بتوانيم کمي از وضعيت موجود را حس کنيم متوجه خطرات بزرگي که در آينده براي نسل هاي بعد به وجود خواهد آمد خواهيم شد.

رئيس جامعه جنگل باني ايران، اولويت ابتدايي براي جلوگيري از تخريب بيش از حد مراتع و جنگل ها را اين مي داند که دولت اين تصور غلط را که مالک جنگل ها است و حق هر برخوردي را دارد از خود دور کند زيرا که اين منابع براي تمامي نسل ها است و بايد از آنها حفاظت شود.

در حال حاضر بسياري از تخريب ها به بهانه توسعه صورت مي گيرد. توسعه يافتگي فکر نشده يي که تنها عامل تخريب است. نصرتي يکي از راه هاي کاهش تخريب را در تغيير شيوه هاي توليد و معيشتي مردم مي داند و از طرح آمايش سرزمين در کشور مي گويد؛ متاسفانه اين طرح همچنان عملي نشده و هيچ تلاشي براي اجرايي شدن آن صورت نگرفته است. بنابراين يک نظام نظم، توليد و معيشت نداريم. به نوعي در کشاورزي شاهد هستيم جنگل ها را به عنوان مراتع استفاده مي کنند. در اين مراتع 3 برابر ظرفيت موجود توليد وجود دارد که به مرور باعث مي شود که فرسايش خاک را نيز داشته باشيم. بسياري از اراضي کشاورزي به نوعي در حال ساخت و ساز است. نصرتي با بيان اين مطلب مي افزايد؛ ابتدا جنگل را به اراضي تبديل مي کنند و وقتي سند زمين را گرفتند شروع به خريد و فروش و ساخت وساز مي کنند.

اين تخريبات همه جانبه که بيشتر در شمال و ارتفاعات به چشم مي خورد لطمه جبران ناپذيري به اراضي مي زند. اراضي داير تخريب و به اراضي ديم تبديل مي شود. بعد از تخريب اين اراضي انتظار فرسايش خاک و به دنبال آن سيل را نيز بايد داشته باشيم.

در تمام ايران شاهد هستيم که ساختمان سازي تهديدي عظيم براي منابع طبيعي است که اين امر در شمال کشور بيشتر از هر جاي ديگر نمايان است. قطعاتي که در گذشته تبديل به اراضي کشاورزي شده بود هم اکنون در حال احداث بناهاي مسکوني است. نصرتي سازمان هاي مرتبط را در اجراي دقيق قوانين عاجز مي داند؛ به نوعي اجازه داده مي شود که جنگل ها به اراضي کشاورزي و سپس مسکوني تغيير کاربري دهند.

طرح آمايش سرزمين بارها گفته شده ولي عمل نشده زيرا اراده يي بر اجراي آن وجود ندارد.

در سيل هاي گلستان و نواحي شمال کشور متوجه مي شويم که تخريب جنگل ها و تبديل شدن آنها به اراضي کشاورزي باعث به وجود آمدن چه تخريب هاي عظيمي مي شود. وقتي تغيير کاربري مي دهيم و زماني که پوشش گياهي را تخريب مي کنيم ديگر نمي توان انتظار هيچ چيز ديگري داشت. اين در حالي است که دستگاه هاي دولتي هيچ پاسخ گويي در مقابل عمل خود ندارند و مديران ارزشيابي نمي شوند.

رئيس جامعه جنگلباني ايران واگذاري جنگل ها و مراتع را غيرقانوني مي داند و مي گويد؛ سازمان جنگل ها و مراتع تحت نظر وزارت جهاد کشاورزي قرار گرفته است. اين دو سازمان داراي دو قانون و وظيفه جداگانه هستند که در بسياري از مواقع در ضديت با يکديگر قرار مي گيرند. وظيفه وزارت جهاد کشاورزي تامين امنيت و توليد مواد غذايي است، به همين دليل در يک وزارتخانه تضاد و درگيري بر سر مسائل موجود وجود دارد. به گفته وي اگر بخواهيم منابع طبيعي را به نوعي حفظ و نگهداري کنيم بايد آن را از بخش کشاورزي جدا کنيم. سازمان جنگل ها بايد جايگاه تشکيلاتي مستقلي داشته و فرا بخشي عمل کند زيرا که در حال حاضر در آخرين جايگاه توجهات مسوولان قرار دارد و ما شاهد هستيم که کم کم منابع طبيعي از حالت حرفه يي خارج شده و دنباله رو سياست هاي سازمان هاي ديگر است. اثرات تخريب هاي صورت گرفته در محيط زيست در طول زمان خود را نشان مي دهند که همراه با احياي بسيار طولاني مدت تري است. جنگل يک ثروت لايتناهي براي هر کشور و به خصوص براي ما که در محدوده نيمه خشک قرار گرفته ايم، است. اين در حالي است که فرد فرد ما به عنوان مالکان امروزي جنگل ها مسووليت خطيري را در برابر جوامع بشري در حال و آينده داريم.
کاش بتهوون ايراني بود
بهنام همايوني

وقتي بتهوون مي گويد هر درخت به اندازه يک انسان برايش ارزش دارد ما هم مي گوييم کاش بتهوون يک ايراني بود. شايد او مي توانست اين فرهنگ را در خانواده و دوستان خانواده اش نهادينه کند. هرچند اين آرزو محال است اما محال تر از نهادينه شدن فرهنگ احترام به درخت نيست. محالي که با تهديد و تعرض هايي که هر روز در گوشه گوشه اين سرزمين رخ مي دهد اينگونه مي نماياند که ارزش گذاري به درخت و طبيعت به همان اندازه ايراني بودن بتهوون غيرممکن است. به هر حال براي ايراني ها جنگل و درخت در شمال معني مي شود و غير از آن ديگر هيچ. البته همين برداشت ناقص هم فقط در تفريح و سفرهاي آخر هفته به دست مي آيد که اگر آنها هم نباشند شايد هيچ حساسيت و تعهدي نسبت به جنگل هاي ايران که در تعادل اکوسيستم طبيعي ايران نقش غيرقابل انکاري دارند وجود نداشته باشد. جنگل هايي که برخلاف تصور عموم به پنج ناحيه رويشي تقسيم شده اند. سطح کل جنگل هاي ايران 4/ 12 ميليون هکتار است، يعني براي هر ايراني 2/ 0 هکتار. اين رقم با توجـه به سرانه جهــاني جنگــل يعني 8/ 0 درصد هکتار براي هر انسان، حاکي از فقر و کمبود شديد ايران در اين زمينــــه است. ايـران در بين 56 کشور داراي جنگل در جهان مقــام چهــل و پنجم را داراست اما با همين احوالات هر دليل و بهانه يي در ايران کافي است تا اين سرانه پايين هم مورد تخريب واقع شود تا دوستداران طبيعت ايران براي آينده اين سرزمين نگران باشند. نگراني هايي که با افزايش گرماي زمين و افزايش سرعت بيابان زايي بسيار حادتر و وخيم تر هم خواهد شد.

ناحيه هيرکاني (خزري)

نوار سبز شمال کشور را همه مي شناسند. جنگل هاي شمال ايران که گاه با نام جنگل هاي باستاني هم از آنها ياد مي شود با مساحت در حدود يک ميليون و 848 هزار هکتار در حاشيه جنوبي درياي خزر و در امتداد دامنه هاي شمالي رشته کوه البرز از آستارا در غرب تا گليداغي در شرق قرار گرفته است. البته در گذشته سرتاسر جلگه هاي شمال (حدفاصل درياي خزر تا البرز) را نيز شامل مي شده است. تخريب انساني از دو حاشيه فوقاني و پاييني جنگل در دهه هاي اخير کاهش قابل توجه سطح اين جنگل ها را در پي داشته است. از لحاظ تقسيم بندي جهاني اين جنگل ها جزء جنگل هاي پهن برگ خزان کننده با اقليم نيمه مديترانه يي مرطوب هستند. ميانگين بارندگي ساليانه از 600 ميليمتر در شرق (گرگان) تا دو هزار ميليمتر در غرب جنگل ها

(بندر انزلي) در نوسان است.

ناحيه ايراني - توراني

جنگل هاي کوهستان هاي ناحيه ايراني - توراني همان طور که از نامش پيداست بر ارتفاعات فلات ايران گسترش دارند. اين جنگل ها به صورت لکه هاي بزرگ و کوچک از شمال غرب تا شمال شرق، از شمال غرب تا ارتفاعات جنوبي ايران در امتداد دو رشته کوه البرز و زاگرس ديده مي شوند. عناصر درختي اين جنگل ها ارس و بنه يا پسته وحشي است؛ همين طور درختچه هاي بادام کوهي، زرشک، ارجنک و شيرخشت درغالب اين جنگل ها به چشم مي خورند. ناحيه رويشي ايران توراني و به تبع آن بخش کوهستاني اين ناحيه از لحاظ فلور بسيار غني بوده و تنها براي نيمرخ جنوبي البرز در محدوده استان تهران از بيش از 100 گونه درختي و درختچه يي بومي نام برده شده است. با اين حال استان خراسان که در اين ناحيه از پوشش هاي گياهي ايران قرار مي گيرد بسيار شاخص است. با اينکه يک سوم استان خراسان را کوير و بيابان تشکيل مي دهد اما نمونه جنگل هاي ايراني و توراني در اين منطقه از کشور بسيار باارزش و مهم است. پسته و بادام، ارس، درمنه و گون و تاغ عمده ترين درختان اين منطقه وسيع از جنگل هاي کشور را تشکيل مي دهند.

جنگل هاي زاگرس (جنگل هاي بلوط غرب)

اين جنگل ها با طول تقريبي 1300 کيلومتر در امتداد رشته کوه زاگرس از جنوب آذربايجان غربي تا استان فارس امتداد دارند. مساحت کنوني آن 5 ميليون هکتار تخمين زده شده است و سه گونه بلوط بارزترين گونه هاي درختي آن به شمار مي روند. بلوط ايراني در سرتاسر اين جنگل ها حضور دارد و دو گونه ديگر يعني دارمازو و يوول در قسمت هاي شمالي ديده مي شوند. بارندگي اين ناحيه از 600 ميليمتر در قسمت هاي شمالي تا300 ميليمتر در جنوب غرب در نوسان است. اقليم منطقه نيز مديترانه يي نيمه خشک با زمستان هاي سرد است. از ساير گونه هاي درختي اين جنگل ها مي توان به افرا، کيکم، بنه، زبان گنجشک، گلابي وحشي، وليک، ارغوان، انواع بادام و... اشاره کرد. به طور کل مي توان گفت جوامع بلوط در ارتفاع 650 تا 2400 متر از سطح دريا حضور دارند که بالاتر از اين ارتفاع جوامع ارس و پايين آن جوامع بنه - بادام ظاهر مي شوند. فرم غالب جنگل شناسي جنگل هاي غرب شاخه زاد بوده و اين دلالت بر تخريب ناشي از حضور طولاني مدت جوامع انساني دارد. متاسفانه به دليل رشد جمعيت در قرن اخير و نياز جنگل نشينان به سوخت، منبع غذايي براي دا م ها و زمين هاي کشاورزي بهره برداري بسيار غيراصولي و غيرمنطقي از اين جنگل ها به کلي چهره آنها را دگرگون کرده است و به جز در نقاط معدودي مانند قبرستان ها نشاني از انبوهي سابق اين جنگل ها نيست. طبيعت اين جنگل ها به علت قرار گيري در کنار اقاليم حياتي متفاوت مانند ايران- توراني و صحرا- سندي و گرمسيري و همچنين تاثيرپذيري از سيکلون هاي آناتولي و درياي سياه بسيار متنوع است.

جنگل هاي خليجي عماني

اين جنگل ها به دو بخش خليج فارس و درياي عمان تقسيم مي شوند. درختان بخش خليج فارس بيشتر کنار- کهور و درخت نماي نخل است. در صورتي که درختان آکاسيا در بخش درياي عمان اصلي تر است.

البته درختان حرا و چندل نيز در فاصله دريا و ساحل در بعضي نقاط مانند بندر خمير- لافت و قشم - سيريک ديده مي شود. اين جنگل ها هم مانند جنگل هاي هيرکاني از ارزش بسيار بالايي برخوردارند چرا که جنگل هاي حرا جنوب ايران در نوار ساحلي خليج فارس و درياي عمان آخرين پراکنش جنگل هاي مانگرو در جنوب شرقي آسيا به شمار مي روند. جنگل هاي حرا اکوسيستمي ماندايي از اجتماعات ساحلي مناطق حاره هستند که مانگرو نيز به آن اطلاق مي شود.

جنگل هاي ارسباران

جنگل هاي ارسباران در شمال آذربايجان و اردبيل داراي ويژگي هاي منحصر به فردي است که مجموعه يي از عناصر هيرکاني و قفقازي و خصوصيات ديگر مناطق گياهي کشور را در خود جاي داده است. افزون بر تنوع عظيم گياهي، عمده ترين گونه هاي پستانداران و پرندگان حمايت شده يا کمياب را نيز در چتر حمايت خود دارند. توده هاي کوهستاني آرارات در مناطق شمالي آذربايجان شرقي، نفوذ گسترده يي داشته و قوچ و ميش از شاخص ترين عناصر اين مجموعه است. ارسباران که در گذشته يي نه چندان دور به محدوده وسيعي از کناره رود ارس حدفاصل جلفا تا مغان و بلندي هاي سبلان، بزقوش و سهند اطلاق مي شد، اکنون به دلايل متعدد از قبيل تخريب عرصه هاي منحصر به فرد جنگلي به مرزهاي شهرستان هاي کليبر و اهر محدود مي شود. اين منطقه حفاظت شده با وسعت 80 هزار و 654 هکتار در شمال غربي آذربايجان شرقي ميان 3 رودخانه مهم «ارس» در شمال، «ايلگنه چاي» در غرب و «کليبرچاي» در شرق واقع شده و از جنوب به ارتفاعات «سايگرام» متصل است. اين منطقه به دليل برخورداري از طبيعت دل انگيز و زيبايي هاي طبيعي، زيستگاه يکي از نادرترين پرندگان جهان به نام « قره خروس» به شمار مي رود. منطقه حفاظت شده ارسباران از نظر تنوع گونه يي جانوري نيز در سطح جهان کم نظير است. تاکنون 215 گونه پرنده، 29 گونه خزنده، 5 گونه دوزيست، 48 گونه پستاندار و 17 گونه ماهي در مناطق مختلف ارسباران شناخته شده، اما کارشناسان اعتقاد دارند برخي ديگر از گونه هاي جانوري در اين جنگل ها به دلايل مختلف ناشناخته مانده اند. جالب ترين ويژگي طبيعي اين منطقه که راز تنوع گياهي و جانوري آن را نيز در خود نهفته دارد اين است که سطح ارتفاع در اين جنگل ها به فاصله کمتر از 15 کيلومتر، از صفر به 3 هزار متر مي رسد، به همين دليل نيز در طول 15 کيلومتر به راحتي انواع گياهان و جانوران مربوط به ارتفاعات مختلف جغرافيايي را مي توان مشاهده کرد.
تبديل جنگل ها به کاغذ توالت
ترجمه؛ مريم يزداني

سال 2005 سال شروع براي مبارزان جنگل ها بود. اين مبارزه از رودخانه يخ زده شمال در اسکانديناوي تا آمازون بخارآلود را شامل مي شد. بزرگ ترين جنگل حاره يي دنيا، جنگل هاي باراني آمازون. به بزرگي کل اروپاي غربي که به زحمت 5 درصد از مساحت سطح خشکي کل دنيا را شامل مي شوند. آمازون يکي از متنوع ترين مناطق روي زمين است. خانه بيش از 10 درصد پستانداران، 15 درصد گياهان دنيا با بيش از 300 نوع درخت در هر هکتار در اين منطقه است. جکوار و دلفين هاي صورتي رودخانه يي فقط دو گونه از ساکنان آمازون هستند. آمازون در برزيل همچنين مامن بيش از 20 ميليون انسان محلي به علاوه 220 هزار انسان از 180 کشور مختلف است. حيات همه اين موجودات وابسته به اين جنگل باستاني است. غذا، پناهگاه، ابزار، دارو و از همه مهمتر مرکزيت زندگي روحي و فرهنگي آنها در اين نقطه از جهان قرار دارد.

جنگل آمازون همچنين نقش بسيار مهمي در ثابت نگه داشتن اقليم دنيا دارد، اما با تخريب جنگل به خاطر تهيه تخته هاي کارخانه يي و چوب هاي مرغوب حاره يي که هم به مصرف محلي و هم خارجي مي رسند شاهد تخريب گسترده اين جنگل هستيم.

بين 60 تا 80 درصد صنعت چوب آمازون در برزيل غيرقانوني است و بيش از يک ميليون هکتار از اين جنگل براي کاشت سويا که عموماً غذاي حيوانات براي توليد گوشت ارزان است، نابود شده است.

سال 2005 براي جنگل آمازون سال خوب و بدي بود. از جهت منفي نسبت تخريب همچنان بسيار بالا بود. بين اوت 2004 و اوت 2005 حدود 16 هزار هکتار جنگل نابود شده است. وجود يک خشکي وحشتناک که صدمه جبران ناپذيري به جنگل و مردم زد. از جهت مثبت بعد از مبارزات مستمر گرين پيس و ديگران دولت برزيل اعلام کرد که 5 ميليون هکتار از آمازون را محافظت خواهد کرد و با اين کار بزرگ ترين منطقه جنگلي حفاظت شده در دنيا خلق شد.

تنها در طي 3 سال گذشته بيش از 160 هزار هکتار جنگل به صورت غيرقانوني نابود شده است. اين در حالي است که در جنوب برزيل 20 شهر از جمله سائوپائولو به برنامه «دوستي شهرها با آمازون ما» ملحق شدند. با اين کار آنها تضمين کردند که خريدار الوار غيرقانوني از آمازون نباشند و به سمت سياست هاي باثبات عليه اين قبيل کارها پيش روند. در عين حال ماموران مخفي بار کاميون هاي غيرقانوني الوار را به اين شهر ها دنبال کردند تا از اجراي عهد آنها مطمئن شوند. آمازون تنها مکان در کره زمين نيست که براي سلامت جنگل ها در آن مبارزه مي شود. در سال 2005جنگل هاي باستاني نواحي تازمينيا، روسيه، آرژانتين و شيلي به صورت حفاظت شده درآمدند.

از 173 ميليون يورو درآمد گرين پيس در سال 2005 هشت ميليون يورو صرف مبارزات اقيانوس ها، 9 ميليون صرف جنگل ها، 15 ميليون صرف اقليم و انرژي، 14 ميليون صرف رسانه هاي گروهي، 20 ميليون صرف عمليات دريايي، 19 ميليون اطلاع رساني عمومي و يک و نيم ميليون صرف علوم تجاري و سياسي شده است. هزينه فعاليت هاي گرين پيس در سال 2005نسبت به سال 2004 پنج ميليون يورو بيشتر شده است. در عين حال درآمد حاصل شده از جذب کمک هاي مالي در سطح دنيا 7 درصد نسبت به قبل افزايش داشته است. اين در حالي است که گرين پيس هيچ کمک مالي از دولت ها، شرکت هاي چند مليتي و احزاب سياسي قبول نمي کند.

اگر شما يک دي وي دي غيرقانوني بخريد يا بفروشيد کاري خلاف قانون مرتکب شده ايد و بر طبق قانون اغلب کشورهاي اروپايي بايد به زندان برويد. ولي وقتي شرکت هاي اروپايي به خريد و فروش غيرقانوني چوب جنگل هاي رو به انقراض مي پردازند حتي چوب هاي مورد معامله توقيف نمي شوند. بنابراين در حالي که علاقه مندان به فيلم هاي وحشتناک از ديدن خيلي از فيلم هاي غيرقانوني کپي شده منع مي شوند وحشت واقعي در اطراف آنها در حال اتفاق افتادن است، زيرا که براي مورد اول قانوني وضع شده ولي براي مورد دوم قانوني وجود ندارد. همه چيز از کاغذ گرفته تا مبلمان و تخته سه لا مي تواند از چوب هاي غيرقانوني تهيه شده باشد. زماني که يک اروپايي اين اشيا را مي خرد به انهدام و انقراض جنگل ها و حيوانات و در نهايت خودمان کمک مي کند. اروپا سهم بزرگي در تقاضاي چوب غيرقانوني در دنيا دارد. تنها يک راه حل در مقابل اين نابودي وجود دارد؛ ممنوعيت خريد و فروش چوب هاي غيرقانوني در همه جا.

شرکت هاي بزرگ چندمليتي توليد سويا موافقت کردند که طي يک برنامه دو ساله خريد سويا را از مناطق جنگل زدايي شده متوقف کنند.

در سال 2004 ، 34 انتشارات کانادايي اقدام به تغيير استفاده از کاغذهاي مناطق جنگلي و همچنين شرکت هاي توليدکننده دستمال در کانادا شروع به اقدام مشابه در اين زمينه کردند. اين در حالي است که در سال 2001 کانادا موظف شد که از جنگل هاي بريتيش کلمبيا در مقابل بهره وري لجام گسيخته صنعت چوب حفاظت کند. در ميزگرد اخير داووس مدير عامل گرين پيس اعلام کرد ؛ما جنگل هاي بي نظير خودمان را تبديل به کاغذ توالت مي کنيم در حالي که براي حفظ منابع نفتي مان از جنگ با يکديگر رويگردان نيستيم.

فعالان اينترنتي تنها بخشي از مبارزان خلاق ما هستند که حيطه شان از اعمال فشار روي فروشندگان محلي تا شرکت هاي عظيم جنگل داري و اقيانوسي تغيير شامل مي شود. هيچ کدام از ديگري مهمتر نيست و ترکيب قابليت هاي آنهااست که آنها را به نيروي اجتناب ناپذير بر سر ميز مذاکرات تبديل مي کند. همه آنها تنها يک هدف دارند و آن هم راه حل هاي باثبات براي محيط زيست کل دنيا است.

منبع؛ گرين پيس
شهرداري تهران به جان درختان افتاده است
عباس محمدي

اين سنت به جا مانده از زمان آقاي بوذرجمهري که در طرح هاي «اصلاح» خيابان ها، درختان حاشيه را قطع مي کنند (و او اين کار را با بخشي از خيابان وليعصر کنوني کرد)، دوره به دوره در سازمان شهرداري به ارث رسيده است و اکنون ميراث دار بزرگ آن، آقاي قاليباف شده است.

البته کار شهردار کنوني به مراتب «بزرگ» تر از کار بوذرجمهري در شصت ،هفتاد سال پيش است، چرا که قاليباف به درختان حاشيه بسنده نمي کند و کمربند هايي را که قرار بوده حافظ حريم شهر باشند نيز در امان نگذاشته است.

به نظر نمي رسد که هيچ يک از شهرداران تهران به اندازه قاليباف درخت قطع کرده باشند؛ در کارنامه او، تجاوز به جنگل دست کاشت لويزان، خيابان کشي هاي گسترده در پارک جنگلي چيتگر، نابودسازي چندين کيلومتر از فضاي سبز وسط جاده کمربندي تهران (بزرگراه آزادگان )، بريدن انبوهي از درختان پارک جنگلي سرخه حصار،... و تعرض بي سابقه به فضاي سبز دو خيابان خاطره انگيز تهران يعني خيابان هاي آزادي و چمران تا حد بي هويت کردن و از شکل انداختن کلي آنها، به چشم مي خورد.

در اين جا قصد داريم فقط به دو مورد آخر بپردازيم که اين روزها گويا به شکل ضربتي در دست اجرا است.

خيابان آزادي، با دو باند عريض تندرو، دو باند کم عرض کندرو، دو باغچه حاشيه يي که

جدا کننده باندهاي تندرو و کندرو بوده، دو پياده رو پهن و يک رفوژ در وسط، هويتي تعريف شده داشت و مي توانست در صورت مديريت درست ترافيک و کنترل تعداد خودروهاي ورودي به آن، يک گذرگاه شهري باشکوه و ماندني باشد.

ورودي اين خيابان از سمت فرودگاه بين المللي شهر، با يک ميدان دلگشا که يکي از دل انگيز ترين يادمان هاي معاصر شهر در آن بنا شده، زينت يافته است. درختان حاشيه ميدان و خيابان آزادي، مانند خيابان هاي به يادماندني و سنتي ايران، نقشي مهم در بهسازي منظر و تلطيف آفتاب بي امان و ايجاد حس نزديکي به طبيعت داشته است.

اکنون ببينيد که نابودسازي باغچه هاي دو طرف با آن همه درخت مسن براي ساخت دوربرگردان (که در دوره شهردار قبلي انجام شد)، برداشتن رفوژ سبز وسط و پهن کردن خيابان در چند نقطه - مثلاً از سر نواب تا انقلاب - که با تجاوز به فضاي پيش بيني شده براي درختان انجام شده است... چه جهنمي از آسفالت و ماشين و هياهو فراهم کرده است.

در جايي مانند تقاطع بهبودي، اين روزها که شهرداري رفوژ را هم به سطح سواره رو اضافه کرده، خيابان آزادي را با 16-15 رديف خودرو که به غلط ترين شيوه ها در حرکتند، مي توان تشبيه به درياچه يي کثيف و متلاطم کرد که آدمي را جرات عبور از آن نيست.

آري از اين خيابان که فقط يک قلم خاطره آن، راهپيمايي هاي دوران انقلاب و خستگي در کردن در حاشيه پر درخت آن در آن روزها است، چيز زيادي باقي نمانده است و آن اندک باقي مانده هم مي رود که در طرح هاي «عمراني» شهردار کنوني نابود شود.

در بزرگراه چمران هم همين سناريو در حال اجرا و تکميل است؛ اين خيابان، تنها پارک وي يا «باغ راه» تهران بوده است. ويژگي اين گونه خيابان ها، داشتن حاشيه هاي عريض درخت کاري شده در عين چندبانده بودن گذرگاه است.

شوربختانه، اما اين بزرگراه خوش پرداخت هم قرباني ديدگاه تخريب گر و بي اعتنا به اصالت هاي شهر شده است.

ساخت دوربرگردان هاي متعدد به قيمت نابودي فضاهاي سبز وسط و حاشيه (که با گذشت اندک زماني از ساخت آنها، بي تاثير بودن شان در روان سازي ترافيک مشخص شد) و تعريض هايي که به ويژه اين روزها شدت گرفته است، درختان 40-30 ساله کاج و سرو نقره يي و درختچه هاي قديمي گل توري را از ميان برده و بستر خيابان را به مسيل عريض و روان فرسايي براي سيل خودروهاي بدسوز و بدرو بدل ساخته است.

در حال حاضر، از حوالي تقاطع همت تا نيايش در اين بزرگراه، درختان و درختچه هاي قديمي و زيبا قطع شده يا منتظر قطع شدن هستند تا يکي دو باند به گذرگاه اضافه شود.

آيا برنامه ريزان شهرداري نمي دانند که با اين کارها مشکل ترافيک حل نمي شود و فقط ميل به استفاده از خودروي شخصي در شهر دامن زده مي شود؟، آيا آنان نمي بينند که کوتاه زماني پس از اتمام اين گونه پروژه ها همگان همان زمان - يا بيشتر - را صرف عبور از اين گذرگاه ها مي کنند که پيش تر مي کردند؟، چرا... ، آنان مي دانند اما بايد بودجه ها به نحوي هزينه شوند و آنچه که در اين ميان در نزد پروژه بگيران به پشيزي نمي ارزد، حفظ اصالت هاي شهر و محيط زيست آن است، اگرچه ادعاها در اين زمينه، گوش فلک را پر کرده باشد.
عناوين اين صفحه
جنگل يک ثروت لايتناهي
کاش بتهوون ايراني بود
تبديل جنگل ها به کاغذ توالت
شهرداري تهران به جان درختان افتاده است

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام