عباس محمدي

اين سنت به جا مانده از زمان آقاي بوذرجمهري که در طرح هاي «اصلاح» خيابان ها، درختان حاشيه را قطع مي کنند (و او اين کار را با بخشي از خيابان وليعصر کنوني کرد)، دوره به دوره در سازمان شهرداري به ارث رسيده است و اکنون ميراث دار بزرگ آن، آقاي قاليباف شده است.
البته کار شهردار کنوني به مراتب «بزرگ» تر از کار بوذرجمهري در شصت ،هفتاد سال پيش است، چرا که قاليباف به درختان حاشيه بسنده نمي کند و کمربند هايي را که قرار بوده حافظ حريم شهر باشند نيز در امان نگذاشته است.
به نظر نمي رسد که هيچ يک از شهرداران تهران به اندازه قاليباف درخت قطع کرده باشند؛ در کارنامه او، تجاوز به جنگل دست کاشت لويزان، خيابان کشي هاي گسترده در پارک جنگلي چيتگر، نابودسازي چندين کيلومتر از فضاي سبز وسط جاده کمربندي تهران (بزرگراه آزادگان )، بريدن انبوهي از درختان پارک جنگلي سرخه حصار،... و تعرض بي سابقه به فضاي سبز دو خيابان خاطره انگيز تهران يعني خيابان هاي آزادي و چمران تا حد بي هويت کردن و از شکل انداختن کلي آنها، به چشم مي خورد.
در اين جا قصد داريم فقط به دو مورد آخر بپردازيم که اين روزها گويا به شکل ضربتي در دست اجرا است.
خيابان آزادي، با دو باند عريض تندرو، دو باند کم عرض کندرو، دو باغچه حاشيه يي که
جدا کننده باندهاي تندرو و کندرو بوده، دو پياده رو پهن و يک رفوژ در وسط، هويتي تعريف شده داشت و مي توانست در صورت مديريت درست ترافيک و کنترل تعداد خودروهاي ورودي به آن، يک گذرگاه شهري باشکوه و ماندني باشد.
ورودي اين خيابان از سمت فرودگاه بين المللي شهر، با يک ميدان دلگشا که يکي از دل انگيز ترين يادمان هاي معاصر شهر در آن بنا شده، زينت يافته است. درختان حاشيه ميدان و خيابان آزادي، مانند خيابان هاي به يادماندني و سنتي ايران، نقشي مهم در بهسازي منظر و تلطيف آفتاب بي امان و ايجاد حس نزديکي به طبيعت داشته است.
اکنون ببينيد که نابودسازي باغچه هاي دو طرف با آن همه درخت مسن براي ساخت دوربرگردان (که در دوره شهردار قبلي انجام شد)، برداشتن رفوژ سبز وسط و پهن کردن خيابان در چند نقطه - مثلاً از سر نواب تا انقلاب - که با تجاوز به فضاي پيش بيني شده براي درختان انجام شده است... چه جهنمي از آسفالت و ماشين و هياهو فراهم کرده است.
در جايي مانند تقاطع بهبودي، اين روزها که شهرداري رفوژ را هم به سطح سواره رو اضافه کرده، خيابان آزادي را با 16-15 رديف خودرو که به غلط ترين شيوه ها در حرکتند، مي توان تشبيه به درياچه يي کثيف و متلاطم کرد که آدمي را جرات عبور از آن نيست.
آري از اين خيابان که فقط يک قلم خاطره آن، راهپيمايي هاي دوران انقلاب و خستگي در کردن در حاشيه پر درخت آن در آن روزها است، چيز زيادي باقي نمانده است و آن اندک باقي مانده هم مي رود که در طرح هاي «عمراني» شهردار کنوني نابود شود.
در بزرگراه چمران هم همين سناريو در حال اجرا و تکميل است؛ اين خيابان، تنها پارک وي يا «باغ راه» تهران بوده است. ويژگي اين گونه خيابان ها، داشتن حاشيه هاي عريض درخت کاري شده در عين چندبانده بودن گذرگاه است.
شوربختانه، اما اين بزرگراه خوش پرداخت هم قرباني ديدگاه تخريب گر و بي اعتنا به اصالت هاي شهر شده است.
ساخت دوربرگردان هاي متعدد به قيمت نابودي فضاهاي سبز وسط و حاشيه (که با گذشت اندک زماني از ساخت آنها، بي تاثير بودن شان در روان سازي ترافيک مشخص شد) و تعريض هايي که به ويژه اين روزها شدت گرفته است، درختان 40-30 ساله کاج و سرو نقره يي و درختچه هاي قديمي گل توري را از ميان برده و بستر خيابان را به مسيل عريض و روان فرسايي براي سيل خودروهاي بدسوز و بدرو بدل ساخته است.
در حال حاضر، از حوالي تقاطع همت تا نيايش در اين بزرگراه، درختان و درختچه هاي قديمي و زيبا قطع شده يا منتظر قطع شدن هستند تا يکي دو باند به گذرگاه اضافه شود.
آيا برنامه ريزان شهرداري نمي دانند که با اين کارها مشکل ترافيک حل نمي شود و فقط ميل به استفاده از خودروي شخصي در شهر دامن زده مي شود؟، آيا آنان نمي بينند که کوتاه زماني پس از اتمام اين گونه پروژه ها همگان همان زمان - يا بيشتر - را صرف عبور از اين گذرگاه ها مي کنند که پيش تر مي کردند؟، چرا... ، آنان مي دانند اما بايد بودجه ها به نحوي هزينه شوند و آنچه که در اين ميان در نزد پروژه بگيران به پشيزي نمي ارزد، حفظ اصالت هاي شهر و محيط زيست آن است، اگرچه ادعاها در اين زمينه، گوش فلک را پر کرده باشد.