يكشنبه، 31 تير 1386 - شماره 1448
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: بين الملل
نگاهي به عوامل انقلاب کبير
فرانسه پس از دويست و هجده سال



دکتر سيدحامد رضيئي

در 218 سال پيش در روز 14 ژوئيه 1789 انقلابيون فرانسه زندان باستيل نماد قدرت شاهان فرانسه را متصرف، زندانيان را آزاد و مدتي بعد آن را خراب کردند. امروز در همان محل ايستگاه مترويي به همان نام قرار گرفته که بر در و ديوار آن تصاويري از زندان باستيل و زندانيان و زندانبانان ديده مي شود.

انقلاب فرانسه زاييده شورش توده مردم ناشي از مشکلات، نابرابري ها، فشار ها، ظلم و ستم و استبداد حکومت سلطنتي و اشراف بود. در فرانسه آن روز هم مثل ديگر کشورهاي اروپاي غربي مشکلاتي وجود داشت و انقلاب فرانسه مجموعه حوادثي است که بعد از بيداري مردم به دنبال رنسانس تا اوايل قرن نوزدهم ادامه داشت و تحول بزرگي در ساختار اجتماعي، سياسي، تاريخي فرانسه و اروپاي آن روز به وجود آورد. انقلاب فرانسه اولين جنبش مردمي اروپا بود که به فروپاشي حکومت 1500 ساله خاندان سلطنتي فرانسه (از کلويس اول 451 ميلادي تا لويي شانزده 1792) انجاميد و پايه هاي حکومت هاي سلطنتي اروپايي را لرزاند. انقلاب با شروع کار « مجلس طبقاتي عامه» مرکب از نمايندگان اشراف، کليسا و توده مردم آغاز شد.

عوامل انقلاب

1- فرانسه و انگلستان دو قدرت استعمارگر اروپايي، داراي حکومت سلطنتي و در رقابت استعمارگري و جنگ با يکديگر بودند. جان سانتير برادر ريچارد شاه در سال 1215 در انگلستان منشور ايجاد پارلمان مرکب از دو «مجلس لردها» مرکب از نمايندگاني از بين اشراف و اسقف ها با معرفي شاه و «مجلس عوام» مرکب از نمايندگان توده مردم را امضا کرد. قدرت که تا آن زمان در اختيار شاه بود بعد از اين منشور در اختيار اکثريت نمايندگان مجلس عوام قرار گرفت. مدتي بعد کرامول با شورش خود جمهوري را به وجود آورد که تا سال 1660 طول کشيد دو باره حکومت سلطنتي مشروطه پارلماني برقرار و الهام بخش متفکران عصر خرد در قرن هفده ميلادي و انقلابيون 1789 فرانسه شد. انقلاب فرانسه با الهام از فلاسفه عصر خرد پا را از نظام سلطنتي انگلستان فرا تر گذاشته و تفکرات تفکيک قوه ها، دموکراسي، جامعه مدني و اصول حقوق بشر و شهروند را ارائه داد.

2- مردم فرانسه خسته و عاصي از سلطنت استبدادي، خواهان سلطنت مشروطه پارلماني، تقليل قدرت شاه و شرکت در اداره امور کشور شدند.

3- 60 هزار کشيش محلي و ايالتي، راهبان و نايبان کشيشي که در آمد کمتري از اسقف ها و کاردينال ها داشتند به خاطر عدم تساوي دستمزدها با انقلابيون هم داستان شدند.

4- در جنگ هاي صد ساله با انگلستان، قدرت شاه رو به ضعف گذاشت ولي پايه هاي سلطنت استبدادي در زمان حکومت هنري چهارم (1589تا1610) مستحکم تر و در زمان لويي چهارده به اوج خود رسيد. لويي چهارده مدت 72 سال (1643 تا 1715) بر فرانسه حکومت و در رأس هرم قدرت قرار گرفت، مشروعيت حکومت خود را به کليسا نسبت مي داد و افکار و نظرات خود در تمام زمينه ها را بر مردم تحميل و در واقع حاکم مطلق بود. قدرت در زمان سلطنت لويي پانزده و شانزده در اختيار شاه و کليسا بود و توده مردم نه تنها نقشي در اداره کشور نداشتند بلکه هزينه هاي سنگين کليسا و دربار را بر دوش مي کشيدند. کشاورزان در اختيار فئودال ها بودند و هزينه کليسا از طريق وصول ده يک از درآمد کشاورزان و صنعتگران تامين مي شد.

5- مهاجرت فرانسويان به خارج. اشراف فرانسه در اوج قدرن لويي شانزده به خاطر عدم توجه شاه به آنها راه خارج را پيش گرفتند که با انقلاب سال 1789 تعداد آنها رو به افزايش گذاشت و تعداد زيادي از کشيش ها و بورژواهاي تازه به دوران رسيده به آنها ملحق شدند و جامعه فرانسويان در خارج از کشور را به وجود آوردند و تعدادي از آنها توانستند بعد از سال 1795 به فرانسه مراجعت کنند.

6- بعضي از مورخان انقلاب فرانسه را زاييده تلاش هاي فراماسون هايي مي دانند که مخالف حکومت سلطنتي و قدرت کليسا در جامعه فرانسه بودند. لافايت، دوک دورلئان، مارا، گروشي، تاليران، اسحاق لوشاپليه، کوندورسه، سيس، بايي، پتيون و دانتون جزء فراماسون هايي بودند که در لژهاي فراماسونري براي جمهوري برنامه ريزي کرده و دوره هاي ترور و وحشت، ديرکتوار و دوران کنسولي و بالاخره امپراتوري ناپلئون بناپارت دست پرورده آنها است. ناپلئون بناپارت جزء فراماسون ها نبود و در مجموعه قوانين مدني ناپلئون از بيانيه حقوق بشر فراماسون ها صحبتي نشده است.

7- يکي از مشکلات اساسي جامعه فرانسه قبل از انقلاب مشکلات اقتصادي بود. طبقه کشاورز و صنعتگر زحمت مي کشيد، توليد مي کرد و اشراف و کليسا از دسترنج آنها بهره مي بردند و در رفاه بودند. در فرانسه در شروع هزاره دوم ميلادي سه طبقه اجتماعي وجود داشت؛ فئودال ها، کشيش ها و کشاورزان که از نابرابري مطلق برخوردار بودند. تعداد زيادي از شهرنشينان در اواخر قرن هفده و اوايل قرن هجده ميلادي به خاطر گسترش صنعت و تسلط بر کشورهاي مستعمره به دنبال تجارت صاحب مال و ثروت فراواني شدند و طبقه بورژواي شهري را به وجود آوردند که با اشراف برابري مي کرد. در همين زمان طبقه کشاورز که مجبور به پرداخت يک دهم درآمد خود به کليسا و کار بي اجر و مزد براي ارباب بود، به زحمت مي توانست زندگي خود را اداره کند.

8- لويي شانزده، به دنبال ناآرامي ها و شورش توده مردم در اداره حکومت، در سال 1789 دستور « مجلس طبقاتي عامه » متشکل از 291 نماينده کليسا، 270 نماينده اشراف و 584 نماينده طبقه سوم را صادر کرد. در شروع کار اشراف و کشيش ها حاضر به همکاري با طبقه سوم جامعه نبودند. نمايندگان طبقه سوم نام « مجلس عوام» را براي خود انتخاب کردند و خواستار برابري با دو طبقه ديگر اشراف و کشيش ها شدند که براي خود مجلس خاصي تشکيل دادند. در همين زمان کشيش سيس از آنها خواست به مجلس عوام بپيوندند که به « مجلس نمايندگان ملت فرانسه» تغيير نام داد و بعداً به نام« مجلس ملي » فرانسه مشهور شد.

9- توده مردم بعد از تسخير زندان باستيل، سمبل استبداد و خودکامگي شاه، متوجه قدرت خود شد. شاه که از قدرت توده مردم مي ترسيد دستور داد تا محل برگزاري جلسات مجلس را به روي نمايندگان بستند، ولي نمايندگان توده مردم به سرپرستي ميرابو در سالن کليساي سنت لويي در ورساي جمع شده و قسم خوردند تا براي فرانسه قانون اساسي وضع نکنند دست از فعاليت بر ندارند. «سوگند آزاديخواهان فرانسه» در 9 ژوئيه 1789 به ايجاد «مجلس ملي قانون اساسي» منتهي شد. در اين مجلس 1200 نماينده با گرايش هاي سلطنت طلب، طرفدار قانون اساسي و ميهن پرستان راديکال وجود داشت که اکثريت در اختيار طرفداران قانون اساسي بود. نمايندگان مجلس ملي قانون اساسي بيانيه حقوق بشر و شهروند و اصول کلي قانون اساسي را به نحوي تدوين کردند که به تفکيک قوا، حاکميت ملي و تقليل قدرت شاه انجاميد و لويي شانزده را مجبور کردند تا در برابر مجلس پاسخگو باشد. کشور فرانسه به خاطر تمرکززدايي به 83 استان تقسيم شد، همه مردم در برابر قانون و پرداخت ماليات يکسان شدند، تمام القاب اشرافي حذف شد، املاک کليسا ملي اعلام شد، ماليات بين ولايات و استان ها ملغي شد، ازدواج قانوني اجباري و مسائل مربوط به احوال شخصيه به شهرداري ها محول شد، طلاق مورد توجه قرار گرفت و حق وراثت به اولاد بزرگ تر از بين رفت و تمام فرزندان در گرفتن ارثيه با هم برابر شدند. اولين متن قانون اساسي در سپتامبر 1791 به تصويب رسيد و حکومت استبدادي فرانسه به حکومت مشروطه سلطنتي تغيير نام داد و شاه تمام قدرت هاي خود من جمله حق وتو را از دست داد. شاه که حاضر به قبول مواد قانون اساسي نبود به همراه خانواده اش راه فرار را پيش گرفت ولي در شهر وارن در جنوب غربي فرانسه دستگير، به پاريس برگردانده و زنداني شد. در همين زمان دوحزب رقيب ژيروندن ها و مونتاييار (ژاکوبن) ها در مجلس و در صحنه سياسي فرانسه شروع به فعاليت کردند. دوران وحشت و ترور در فرانسه شروع و کميته نجات ملي به رهبري روبسپير به وجود آمد. انقلابيون در 21 ژانويه 1793 شاه و همسرش، ژيروندن ها، ژنرال هاي مظنون ارتش شاهي و دانتون و طرفداران وي را در ميدان انقلاب با گيوتين گردن زدند. روبسپير يک سال بعد توسط تروريست ها دستگير و او را هم با گيوتين گردن زدند و دوران وحشت و ترور پايان يافت و دوران مجلس کنوانسيون ملي شروع ولي به دنبال نابساماني هاي اجتماعي دوران گرسنگي و بيکاري مردم شروع شد، سلطنت طلبان از اين موقعيت سوء استفاده کرده و کشورهاي اروپايي را به کمک طلبيدند. کشورهاي اروپايي هم از ترس ايجاد شورش هاي مشابه و انقلاب در کشور خود به آنها کمک کردند و فرانسه به طور غيرمستقيم دچار جنگ هاي خارجي شد. در سال 1992 جمهوري اول به وجود آمد و پس از آن زمان ديرکتوار 1795، کنسولي 1799، امپراتوري ناپلئون 1804 و بازگشت به خاندان بوربون ها 1815 فرارسيد. در 1830 انقلاب ژوئيه و لويي فيليپ به سلطنت رسيد، انقلاب کارگران در سال 1848جمهوري دوم را به وجود آورد؛ امپراتوري دوم در سال1852، جمهوري سوم در سال 1871و دولت موقت در سال1940 تشکيل شد. پس از جنگ دوم جهاني در سال 1947 نوبت جمهوري چهارم فرا رسيد و جمهوري پنجم در سال 1958شروع شد. نيکلا سارکوزي ششمين رئيس جمهور اين جمهوري است.
پاکستان به انتخابات مجلس و رياست جمهوري نزديک مي شود
بلوچستان، کشمير و جامعه يي چندپاره
ژان-لوک راسين پژوهشگر «مرکز مطالعات هند و آسياي جنوب شرقي» در پاريس و مولف « کشمير در مخاطره جنگ» در باره پاکستان و مشکلات پيش روي پرويز مشرف تحقيقاتي به عمل آورده که به بررسي خلاصه آن مي پردازيم.

شواهد نشانگر آن است که سال 2007 براي پاکستان سال انتخابات رياست جمهوري و مجالس آن خواهد بود ولي مشکلاتي ناشي از بحران اجتماعي و ناپايداري منطقه يي به چشم مي خورد که بايد مخالفت بعضي از نمايندگان مخالف مجالس پاکستان را به آن افزود.

مسلمانان وابسته به اسلام سياسي و به خصوص مسلمانان مسلح تند رو، گروه عمده مخالفان مشرف در مجلس را تشکيل مي دهند. ژنرال مشرف از مدت ها قبل سعي کرد با « ميانه روي روشن بينانه» در خدمت « دولت اسلامي ترقي خواه و فعال» باشد و به دنبال آن اين سوال مطرح مي شود که چگونه مي توان روابط بين روحانيون و ارتش را متحول کرد؟ مداخله مسلمانان تندروي پاکستان در ناحيه کشمير و به خصوص در بين مناطق قبيله يي مرزي پاکستان کاملاً مشهود است. در واقع مناطق مرزي پاکستان و افغانستان محل مبارزه، اسکان و يکه تازي گروه طالبان است.

مشکلات امور داخلي در بلوچستان ناشي از عدم رعايت برابري بين ايالات اين کشور است و بلوچ ها معتقدند که اسلام آباد نخواسته است توازن و برابري بين ايالات اين کشور را حفظ کند. پروژه لوله گاز بين ايران و هند از منطقه بلوچستان مي گذرد و مشکلات موجود در بندر گوادر واقع در اقيانوس هند که به نام دروازه ورود کالاهاي چيني مشهور است بر مشکلات موجود افزوده است.

بحران ولايت بلوچستان؛ منطقه بلوچستان پاکستان سهم بزرگي در توليد گاز کشور داشته و با مشکلاتي قبيله يي روبه رو و بلوچ ها فکر مي کنند که حق آنها توسط منطقه ثروتمند پنجاب و اسلام آباد تضييع شده است. بلوچستان پاکستان منطقه وسيعي از اين سرزمين را دربر گرفته و نسبت به ديگر ايالات و استان هاي اين کشور جمعيت کمتري دارد و بعد از استقلال پاکستان شاهد شورش هاي متعددي در سال هاي 1958، 1960 ، 1973 و 1977 بود. عملياتي که در کناره هاي بندر گوادر صورت مي گيرد و ازدياد پادگان ها در اين منطقه باعث نگراني قوم بلوچ و سرکشي روساي قبايل محلي شده که قبلاً طرفدار ساختار قدرت اسلام آباد بودند. حاکم بلوچستان به نام نواب اکبر بوگتي در 26 آگوست 2006 کنار گذاشته شد که شورش هاي محلي را به دنبال داشت و باعث نارضايتي ارتش آزادي بخش بلوچستان و احزاب سياسي بلوچ شده که به دنبال آن مدعي خود مختاري فزاينده شدند. در حال حاضر عمليات بندر گوادر توسط چيني ها و ايجاد و گذر خط لوله گاز ايران به سوي هند از اين منطقه مشکلاتي را به دنبال دارد.

مذاکرات با هند و سردرگمي در کشمير؛ روابط مشرف با هند بعد از درگيري در منطقه کارگيل در سال 1999 در کنار خط کنترلي که کشمير هند و پاکستان را از يکديگر جدا مي کند حسنه نبوده و باعث شروع مذاکرات بين دهلي نو و اسلام آباد شد. براي اولين بار درگيري محدود بين دو کشور بعد از اينکه هند و پاکستان مجهز به تسليحات اتمي شدند، به وقوع پيوست. بعد از شکست اجلاس آگرا در ژوئيه 2001 و حمله تروريست ها به پارلمان هند در دسامبر همان سال روابط سياسي بين دو کشور را طي ده ماه طولاني و خسته کننده و به حدي تيره و تار کرد که کوچک ترين جرقه نارضايتي و برخورد، جنگ بين دو کشور را به وجود مي آورد. ژنرال مشرف طي سخنراني تاريخي خود در ژانويه 2002 جهاد را محکوم کرد زيرا باعث از بين رفتن زير ساخت هاي سرويس هاي اطلاعاتي قواي سه گانه براي مداخله در ناحيه کشمير هند با کمک لشکر طيبه، بازوي قدرتمند جامعه الدعوه و جيش محمد شد. ارتش هند در اين زمان بسيج شد ولي وارد عمل نشد و از جنگ صرف نظر کرد. در سال 2003 مشرف قطعنامه هاي سازمان ملل متحد درباره برگزاري همه پرسي در کشمير را کنار گذاشته و طالب مذاکرات بين دو کشور هند و پاکستان و رفع اختلافات موجود بين دو کشور شد.

نزديکي مشرف به امريکا موجب نارضايتي مجاهدين القاعده شد و در دسامبر 2003 در دو نوبت از سوء قصدهاي مخالفان جان سالم به در برد. در سال 2004 مذاکرات دوجانبه با هند شروع شد و بايد منتظر راه حل مناسب و قطعي در مورد کشمير بود.

خودمختاري ناحيه کشمير هند و کناره گيري نظاميان بعد از جهادگران، ايجاد خط کنترل رفت و آمد و درخواست هاي مکرر کشمير هند و کشمير پاکستان زمينه هاي زيادي را پيش رو قرار داد. معاملات مخفيانه با جدايي طلبان کشمير در کنفرانس حريت و بخشي از مبارزان کشميري به نام حزب المجاهدين به وقوع پيوسته است. سوء قصد ژوئيه 2006 در بمبئي که باعث مرگ 180 نفر شد به خوبي فشار ترورريست ها در مذاکرات بين دو کشور را نشان داد.

مشکلات اجتماعي؛مشکلات اقتصادي و وضع موجود پاکستان با جمعيت يکصد و شصت ميليوني نگران کننده است. مسائل اجتماعي به دست فراموشي سپرده شده و آموزش عمومي از موقعيت بسيار بدي برخور دار است، بودجه ارتش 20درصد از کل بودجه کشور را به خود اختصاص داده و به بهداشت و توسعه کشور توجه زيادي نمي شود.

قدرت در اختيار تکنوکرات ها، نظاميان و اشراف پاکستاني است که با مردم عادي فاصله زيادي دارند. در بعضي از زمينه ها از قبيل مبارزه با بي سوادي، توسعه مدارس و مقدار واکسن مورد نياز سهل انگاري هايي وجود دارد که در مناطق روستايي بيشتر به چشم مي خورد. گروه مخالفان مجلس هم سياست ليبرالي را به طور کلي کنار نخواهند گذاشت و طبق اظهار نظر و گزارش بانک جهاني آزادسازي فعال نمي تواند بدون سياست اجتماعي و توسعه اقتصادي موفق شود.
جنگ رواني با غرور شورشيان
عراق امروز کانون يک تناقض پايان ناپذير است، بي ثباتي آشکاري که در اين خصوصيت خود باثبات ترين تلقي مي شود. اين کشور به يک «گوي آتشين» همان گونه که در افسانه هاي سحرآميز گفته مي شود، شبيه است که هر که را به آن نزديک شود يا درصدد لمس آن برآيد خواهد سوزاند. اين آتش بدون هيچ تبعيض و مدارايي چه بر اساس حق همسايگي، حق نژادي، حق مذهبي، حق بهانه هايي براي اشغالگري و حتي حق پوشش اخبار وقايع آن و کمک هاي انسان دوستانه که هر کدام به فراخور نيات و اهداف خود، بازيگر اين صحنه تراژيک مي شوند، شعله اش دامنگير مي شود. طبق رئاليسم واقعاً موجود و عينيت اوضاع اين کشور تمام اين حق و نيات به ضد خود تبديل مي شود و نه تنها باري از دوش صحنه نمايش بر نمي دارند که بي پرده زخمي بر پيکره آن نيز مي افزايند. تاکنون از عوامل سياسي - اجتماعي و حتي اقتصادي اين فضاي خاکستري به فراواني سخن گفته شده است که در جاي خود بي شک اشاره يي به واقعيات موجود بوده است. بررسي اوضاع و ارزيابي پارامترهاي دخيل در اين موضوع هيچ چشم انداز مثبتي را براي بسامان شدن اوضاع و کاهش وخامت شرايط ناخوشايند کنوني به دست نمي دهد. اما يک نکته مهم و تقريباً تاثيرگذاري در اين مورد به چشم مي خورد که طي اين سال ها و ماه ها يا به واسطه فرار از واقعيت ناخوشايند موجود يا حداقل عدم شناخت فرهنگ بومي منطقه معمولاً ناديده گرفته شده است.

قبل از هر چيز به اخبار يک روز عراق بايد توجه کرد تا تصوير واقعي تري از آنچه در اين مبحث مي تواند مطرح شود در معرض نگاه همگاني قرار گيرد. روز شنبه 7 ژوئيه در چندين عمليات تروريستي و انتحاري در اين کشور بنا به گزارش خبرگزاري هاي بين المللي 150 غيرنظامي جان باختند و صدها تن ديگر مجروح شدند. انفجار خودروي بمب گذاري شده در بازار شلوغ روستاي آمرلي در شهر«طوز خورماتو» در نزديکي کرکوک بيش از 105 نفر کشته و 240 تن زخمي برجاي گذاشت. در استان دياله بيش از 20 نفر کشته شده اند، در بغداد 7 نفر از اعضاي يک خانواده با اصابت خمپاره از پاي در آمدند. اين تلفات به هيچ وجه شامل عمليات روزانه شورشيان عليه نيروهاي ائتلاف به رهبري امريکا نمي شود. چنانچه در دو ماه گذشته بيش از 230 سرباز امريکايي کشته شده اند يا اينکه در دو روز گذشته 8 نظامي اين کشور در حوادث مختلف جان باخته اند. بگذريم از اينکه استراتژي نظامي جديد جرج بوش رئيس جمهور امريکا مبني بر افزايش نيرو به تعداد 30 هزار نفر، بعد از هفته ها تقريباً هيچ بازده مثبتي را به همراه نداشته است و در تمام محافل سياسي واشنگتن و حتي در ميان سياستمداران حزب جمهوريخواه نيز ديگر به صراحت از شکست اين طرح سخن گفته مي شود. براي اينکه بحث حول «نکته ناديده گرفته شده» حالت معما گونه به خود نگيرد، بهتر آن است که زودتر به آن پرداخته شود. نکته مهم اينجا است که جنگ عراق به موازات ابعاد نظامي - امنيتي خود درگير يک چالش و وضعيت رواني - تبليغاتي شده است که هر کدام از نيروهاي رقيب در اين ماجرا براي اثبات حقانيت و تثبيت موجوديت خود سعي در تشديد آن خواهند داشت. جرج بوش براي اقناع مردم ناراضي امريکا در آخرين سخنراني خود در خصوص اوضاع عراق از کاهش ملموس تلفات انساني و اقدامات شورشيان سخن گفته است. «ريک لينچ» فرمانده نيروهاي ائتلاف در مرکز عراق و «هوشيار زيباري» وزير خارجه عراق در روزهاي اخير بر موفقيت طرح هاي جديد در بغداد و ديگر نقاط عراق و همچنين کاهش 40 درصدي تلفات غيرنظاميان تاکيد کرده اند.

اصلاً به غيرقابل قبول بودن اين ادعاها و آمارها کاري نداريم چرا که عرصه جنگ عراق دقيقاً خلاف اين گفته ها را اثبات مي کند. در اينجا به همان نکته ناديده گرفته شده يي بايد توجه کرد که با چنين ادعا و سخناني به جريحه دار شدن و تحريک غرور شورشيان در دامن زدن و تشديد اقدامات ويرانگر خود منجر مي شود.

تجربه 4 سال گذشته نشان مي دهد هر بار که رئيس جمهوري امريکا، فرماندهان نظامي مستقر در عراق و دولت حاکم بر اين کشور از کاهش درگيري ها و تلفات سخن گفته اند بسيار زودتر از حد انتظار و شايد در يک روز بعد از آن موج جديد و فزاينده تري از ويراني و تلفات بر سر ملت عراق فرود مي آيد. هر دوي نيروهاي درگير در عراق به اين نکته واقف شده اند که برنده واقعي در عرصه رواني و تبليغاتي به نوعي برنده نهايي در ميدان کارزار فيزيکي هم خواهد بود. به همين دليل مديريت بحران در ساختار شورشي اين کشور بر اساس خنثي کردن چنين تبليغاتي از سوي رقيب سازماندهي شده و هر بار پس از بيان چنين اظهاراتي، جهان شاهد موج بزرگ تري از درگيري و تلفات انساني بوده است. چنانچه کسي در اين نکته شک دارد مي تواند از اين پس آن را تجربه کند، هر بار که بوش يا دولتمردان عراقي از کاهش تلفات و درگيري سخن گفتند، مي توان حداکثر در 48 ساعت بعد به انتظار موج ويرانگر انفجارات و تلفات هولناک تر نشست. شايد بهترين خدمتي که رهبران و فرماندهان ارشد امريکايي و همچنين دولتمردان عراقي مي توانند براي اين کشور انجام دهند اين باشد که دهن خود را بسته نگاه دارند و هرگز از پيروزي هايي که مردم عراق دروغ بودن آن را همه روزه لمس مي کنند سخن نگويند.
آينده يي نامعلوم
مدارس ديني پاکستان

ـآزاده بابايي نژاد

حمله اتحاد جماهير شوروي سابق به افغانستان در آغاز دهه هفتاد ميلادي، رهبران پاکستان به ويژه «ژنرال ضياءالحق» را برآن داشت تا ضمن حمايت از مدارس ديني اين کشور، از آن به عنوان سدي در برابر نفوذ کمونيسم به پاکستان استفاده کند. شايد او اگر مي دانست دو دهه بعد قرار است اين مدارس ديني به صادرکنندگان تروريست بدل شوند از آن حمايت دست مي کشيد.

حوادث 11 سپتامبر 2001 و متعاقب آن فشار امريکا و جامعه بين الملل بر پاکستان در چارچوب مبارزه با افراط گرايي مذهبي، موجب شد تا پرويز مشرف، ثبت فوري اسامي مدارس ديني اين کشور و اخراج طلبه هاي خارجي آن را در صدر کارهاي خود قرار دهد. اين در حالي است که بسياري از پاکستاني ها معتقدند اين مدارس در اشاعه فرهنگ اسلامي نقش بسزايي داشته تا جايي که عمده حاميان مادي و معنوي اين مدارس را شهروندان فقير پاکستان تشکيل مي دهند. مسلمانان پاکستان که با جدايي از هندوستان در سال 1947 اعلام استقلال کردند از قابليت بالاي ديني برخوردارند.

چرايي تاسيس مدارس ديني

ايده تاسيس اين مدارس به روزگار استعمار انگليس در شبه قاره هند باز مي گردد. از آنجايي که انگليس عمده هدف خود را بر توسعه آموزش غربي و تحکيم موقعيت غيرمسلمانان در شبه قاره متمرکز کرده بود، برخي از علماي ديني آن زمان تصميم گرفتند در مقابل، مدارس ديني را با هدف صيانت از هويت اسلامي مسلمانان در جامعه پرتنوع هند تاسيس کنند. از اين رو، اولين مدرسه ديني در روستاي «ديوبند» واقع در شمال دهلي به سال 1857 با نام مدرسه ديوبنديه آغاز به کار کرد. اين مدرسه کم کم به الگوي ساخت مدارس ديني بيشتري تبديل شد تا جايي که در شمال شرقي هند خاستگاه اکثريت مسلمانان هندي تبار، تعداد زيادي از اين مدارس ديني بنا شد، همين منطقه بعدها با نام «پاکستان» اعلام استقلال کرد.

تعدد مدارس

شش دهه پيش که کشوري با اين نام به جامعه جهاني پيوست، تعداد مدارس ديني موجود در آن از 300 باب تجاوز نمي کرد، اما سال به سال بر تعداد آن افزوده شد تا جايي که برخي منابع دولتي پاکستان تعداد اين مدارس را در سال 2006 ميلادي بيش از 13 هزار باب برآورد کردند، اين آمار کاملاً تقريبي است زيرا اين مدارس با رشد قارچ گونه اش فراتر از 20 هزار باب است.

در مدارس ديني پاکستان يک ميليون و دويست هزار طلبه زن و مرد که عمدتاً از طبقه فقير اين کشورند، مشغول به تحصيلند. اغلب اين مدارس درکنار مساجد بنا شده اند و عمده ائمه مساجد ضمن تدريس در آن، اداره اين مدارس را نيز عهده دار هستند.

مواد درسي

تحصيل در مدارس ديني پاکستان به دو شکل است؛

1- آموزش علوم شرعي( شرعيات)، که با اتمام هر يک از چهار دوره آن به طلبه ها به ترتيب مدرک ديپلم عمومي، ديپلم اختصاصي، ليسانس و فوق ليسانس اعطا مي شود. در اين مدل، به طلبه ها دروس قديمي از جمله فقه، تفسير، حديث و شرعيات اسلامي ديگر براساس تعاليم مذهب حنفي (که مذهب عامه پاکستاني ها است) آموزش داده مي شود.

2- نوع ديگر آموزش در اين مدارس فقط به حفظ قرآن و پرورش حافظان آن اختصاص دارد. سالانه 100 حافظ قرآن کريم از اين مدارس فارغ التحصيل مي شوند. آنها ملزم هستند که روزانه 10 ساعت آموزش ببينند.

تسهيلات رايگان

آن دسته از پاکستاني هايي که علاقه مند به تحصيل در اين مدارس ديني هستند کافي است ضمن مراجعه حضوري به يکي از اين مدارس، نام نويسي کنند. مدرسه خود موظف است تا به وي کليه خدمات از جمله کتاب، مسکن، غذا و حتي نوشيدني را به طور رايگان تامين کند. اين مدارس براي ملتي که 70 ميليون آن زير خط فقر زندگي مي کنند و بيسوادي در آن بالاي 70 درصد است به رويا شبيه است تا واقعيت، به همين علت بود که اخيراً پرويز مشرف رئيس جمهوري اين کشور از مدارس ديني به عنوان بزرگ ترين نهاد خيريه دنيا ياد کرد.

معماري مدارس

ساختمان هر يک از اين مدارس ديني از مجموعه يي کلاس درس تشکيل شده و در اکثر مواقع با شلوغي کلاس صحن مسجد نيز به آن افزوده مي شود، کف هر کلاس درس با حصير پوشانده شده است. صندوق هاي صدقه نيز در يکي از زواياي مسجد و بيرون آن گذاشته مي شود تا مردم نذورات و کمک هاي نقدي خود را در آن بيندازند.

مشهورترين مدارس

نام اصلي و رسمي مدارس ديني در پاکستان الجامعه است که در زبان عربي به معناي دانشگاه است.

از مشهورترين جامعات ديني در اين کشور الجامعه الفريديه در اسلام آباد، (که مسووليت اداره مسجد لعل را نيز عهده دار است) الجامعه البنوريه در شهر کراچي، الجامعه الحقانيه در شهر پيشاور و الجامعه الاشرفيه در شهر لاهور است. گفتني است به ائمه مساجد در پاکستان، مولانا مي گويند. از بارزترين مولاناهاي پاکستان مي توان به مولانا عبدالعزيز غازي و مولانا عبدالرشيد غازي اشاره کرد که دو برادر بودند. در درگيري هاي اخير در مسجد لعل عبدالرشيد غازي در مدرسه ماند و در جريان حمله ارتش به مدرسه کشته شد. مولانا عبدالعزيز اما در نخستين روزهاي گرفتار شدن در محاصره، فرار را بر تقيد به آموزش هاي ديني خود ارجح شمرد و با لباس زنانه از مدرسه گريخت. اما عوامل پليس که با کمک عناصر اطلاعات خود از خروج اين زن از مدرسه مطلع شده بودند او را دستگير کردند.
عناوين اين صفحه
فرانسه پس از دويست و هجده سال
بلوچستان، کشمير و جامعه يي چندپاره
جنگ رواني با غرور شورشيان
آينده يي نامعلوم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام