دوشنبه، 1 مرداد 1386 - شماره 1449
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه اول
گفت و گوبا نجف دريا بندري
چهره مرمترجم درسالخوردگي

محسن حکيم معاني

ياسر نوروزي

انتشارات خوارزمي بالاخره پس از سال ها تعدادي از کتاب هاي اين نشر را که مدت ها بود ناياب شده و دست کتابخوان ها از آنها کوتاه شده بود، تجديدچاپ کرد. در اين ميان رمان «رگتايم»، نوشته جي. ال. دکتروف، نويسنده مشهور امريکايي، با ترجمه نجف دريابندري نيز مشاهده مي شود. دکتروف که در سال 2006 به خاطر آخرين اثرش «رژه»، جايزه پن- فاکنر را از آن خود کرد، از بزرگ ترين نويسندگان چند دهه اخير امريکا و جهان است. از او تا به حال به جز اثر يادشده، رمان ديگري نيز به نام «بيلي باتگيت» يک بار با ترجمه نجف دريا بندري و بار ديگر با ترجمه بهزاد برکت به چاپ رسيده و مورد توجه علاقه مندان ادبيات قرار گرفته است. گفت وگوي حاضر به بهانه تجديدچاپ «رگتايم» با مترجم اثر، نجف دريا بندري انجام شده تا در خلال آن به زواياي پنهان اين اثر، دنياي داستاني دکتروف و جايگاه او در ادبيات معاصر امريکا و جهان و چگونگي ترجمه و چاپ اين رمان در ايران بپردازيم.


«رگتايم» اولين اثري بود که شما از دکتروف ترجمه کرديد و در کل اولين اثري بود که از اين نويسنده در ايران ترجمه شد. چه شد که سراغ اين نويسنده رفتيد؟

شما حتماً مرحوم بيژن مفيد را مي شناختيد. ايشان در آن زمان در تهران بودند؛ در حدود بيست و چند سال پيش. بيژن مفيد با بنده يک روابط کتابي خاصي داشت، يعني گاهي به خانه ما مي آمد و کتاب هايي مي آورد، مي داد من مي خواندم. کتاب هايي را هم که من مي خواندم گاهي مي گرفت. خلاصه با هم يک همچين بده بستاني داشتيم. يک بار که آمده بود، سه چهار کتاب انگليسي آورد و به من داد و گفت اينها را من خوانده ام و احتياجي ندارم، شما مي توانيد بخوانيد. يکي از اين کتاب ها «رگتايم» بود. نويسنده آن را مي شناختم. درباره اش چيزهايي خوانده بودم ولي آن زمان هنوز اثري از او نخوانده بودم. دکتروف تقريباً همسن و سال من است و در حال حاضر در امريکا زندگي مي کند. اسمش هم يک مقداري عجيب و غريب است؛ دکتروف، يا به تلفظ امريکايي داکترو، ظاهراً گويا لهستاني باشد يا شايد هم روسي. قبل از تولد او خانواده اش به امريکا مهاجرت مي کنند. او در امريکا متولد مي شود و اسمش هم روسي است. دکتروف يعني پزشک زاده يا پزشک زاد که به فارسي اسم آشنايي است. به هر حال من اين کتاب را خواندم و به نظرم خيلي جالب آمد. در آن موقع دوست ديگري داشتم به اسم باستاني که اخيراً از امريکا به ايران آمده و گويا براي سفر ديگري دوباره رفته و قرار است برگردد. از دوستان و همکاران قديمي ام بود در موسسه فرانکلين. ايشان هم ترجمه مي کند. من اين کتاب را خواندم و به نظرم جالب آمد. کتاب خيلي شيريني است. به ايشان دادم و گفتم اين کتاب را ترجمه کن. خودم مشغول کارهاي ديگري بودم. او گرفت و برد. خواند و گفت اين کتاب قابل ترجمه نيست. البته خود من هم کمي ترديد داشتم. ولي وقتي ديدم که او هم مي گويد نمي شود ترجمه کرد من هم کتاب را کنار گذاشتم. يکي دو سال از اين قضيه گذشت. بعد يک وقت که بيکار شدم دوباره آن را خواندم و براي امتحان شروع کردم به ترجمه کردن ببينم چه از آب درمي آيد. اين کار را ادامه دادم و در عرض يک ماه ترجمه شد؛ يک ماه و چند روز. در ترجمه هم، اگرچه اول به نظرم دشوار مي آمد، با مشکل جدي روبه رو نشدم. دشواري آن هم به علت بيان خاصي است که دارد، نه آنکه کلمات خاصي به کار برده باشد. ولي به هر حال کتاب را ترجمه کردم. بعد دادم همسرم خواند و او هم خوشش آمد و گفت به نظرم ترجمه خوبي هم هست. من آن موقع با انتشارات خوارزمي کار مي کردم. اين کتاب را به آقاي حيدري (مدير انتشارات خوارزمي) دادم. ايشان در عرض دو سه ماه کارهايش را انجام داد و کتاب منتشر شد و خوانندگان هم استقبال کردند.

چرا اين کتاب بعد از اينکه چاپ شد و از جانب خوانندگان استقبال هم شد، اين همه مدت تجديد چاپ نشد؟

يک بار تجديد چاپ شد، بعداً ديگر چاپ نشد. من خودم يک مدت عضو هيات مديره خوارزمي بودم و کم و بيش با کارها سر و کار داشته ام. بعد از هيات مديره بيرون آمدم. در چند سال اخير خوارزمي خيلي آرام بوده، يعني انتشارات مهمي نداشته. حالا هم از تجديد چاپ کتاب هايي که چند سال بود منتشر نشده، تعجب مي کنم. من خبر ندارم که آيا اين در مورد ديگر نويسندگان و مترجمان هم صدق مي کند يا نه. اين قضيه براي خود من هم عجيب بود. هنوز هم آقاي حيدري را نديده ام بپرسم چرا اين طور شده. اين سوال براي خود من هم مطرح شده بود، چون همه کتاب هايي که تجديد چاپ کرده سال ها بود که در بازار پيدا نمي شد و من هم حوصله بحث و دنبال کردن قضايا را نداشتم. ولي خوب، به هر حال حالا چاپ شده.

شما بعد از «رگتايم»، « بيلي باتگيت» را هم ترجمه کرديد. دکتروف ظاهراً در حدود 18 يا 19 اثر ديگر هم دارد. چرا سراغ «بيلي باتگيت» رفتيد و ديگر آثار دکتروف را ترجمه نکرديد؟

دکتروف نويسنده خاصي است. به نظر من کارهاي ديگر او به درد ترجمه نمي خورد. مثلاً در فاصله بين «رگتايم» و «بيلي باتگيت» چندين کتاب ديگر هم منتشر کرده. اين کتاب ها را من خوانده ام جالب است بدانيد که «رگتايم» و «بيلي باتگيت» از نظر زبان بسيار دشوارتر از آثار ديگر او است. ترجمه آثار ديگر او حتي راحت تر هم بود، ولي فضاي آثار ديگر او با فضاي فرهنگي ما تناسب نداشت. مثلاً شرح زندگي خودش بود يا.... به گونه يي بود که با فضاي ما جور درنمي آمد. ماجراي ترجمه «بيلي باتگيت» هم مثل «رگتايم» بود. من اين کتاب را خواندم و ديدم نمي شود ترجمه کرد. بعد از يک يا دو سال، آن را باز در موقع فراغت برداشتم و شروع به ترجمه کردم و تا پايان رفتم. البته دکتروف در اين دو سه سال اخير، يکي دو کار ديگر هم نوشته که من نخوانده ام. به هر حال «بيلي باتگيت» را هم ترجمه کردم و مثل «رگتايم» مورد استقبال قرار گرفت. کتاب هايي است که براي خوانندگان فارسي خيلي جذاب است. دو سه تا کتاب جالب ديگر هم دارد که به نظرم خيلي براي خواننده فارسي مناسب نيست. البته من اين تصور را راجع به اين دو کتاب هم داشتم و ممکن است آثار ديگر او هم که ترجمه شود با استقبال مواجه شود. به هر حال به نظر من اين دو کتاب براي فارسي زبانان مناسب آمد.

در مقدمه کتاب اشاره کرده ايد به تاثير دوسپاسوس، همينگوي و فاکنر از جويس و بعد اعتقاد داريد که دکتروف به واسطه  پاسوس از جويس تاثير گرفته. در اين مورد توضيحي بفرماييد.

مي دانيد که جويس نويسنده معروفي است و غالب نويسندگان مدرن وقتي صحبت از شروع کار خود مي کنند غالباً از جويس مي گويند. جويس در واقع دو کار خيلي معروف دارد. يکي «اوليس» - که به فارسي توسط دوست من آقاي بديعي ترجمه شده اما چاپ نشده، شنيده ام که اخيراً قصد دارند آن را چاپ کنند و اميدوارم که هر چه سريع تر چاپ شود - و ديگري «بيداري فنيگان ها». اين کتاب را بعد از «اوليس» نوشته. به نظر من «اوليس» در ادبيات معاصر بسيار موثر بوده است، منتها اين را هم بايد اضافه کنم که کتاب عجيب و غريبي نيست و سرگذشت يک شخصيت است در عرض يک شبانه روز ولي طرز نگاه و نگارش اين نويسنده در ابتداي قرن، يعني قبل از جنگ جهاني دوم، در نويسندگان اروپايي و امريکايي بسيار موثر بوده است. در واقع مي خواهم بگويم که اين کتاب را غالباً نويسندگان اروپا و امريکا بودند که خواندند و خوانندگان عادي آن زياد نبوده. ولي اگر اين کار به فارسي هم منتشر شود حتماً کساني مي خوانند و پيش خودشان مي گويند؛ اولاً اين کتاب چرا اينقدر معروف است؟ ثانياً چه تاثيري در نويسندگان آن زمان داشته که همه تحت تاثير آن قرار گرفته اند؟ به هر حال نکته اصلي اين است که جويس نويسنده نويسندگان است، يعني نويسنده يي است که براي نويسندگان مي نويسد، نه براي خوانندگان معمولي. اينکه چطور مي شود که خوانندگان جويس نويسندگان هستند، بحث جالبي است. من گمان مي کنم که کتاب جويس را خوانندگان معمولي خيلي کم خوانده باشند، ولي نويسندگان حتماً خوانده اند. اما راجع به دوس پاسوس. دوس پاسوس يک مجموعه سه جلدي دارد به نام «A.S.U» که در ادبيات امريکا اهميت فراواني دارد. در واقع دوس پاسوس هم مثل خود جويس، نويسنده نويسندگان است. يعني خواننده فارسي زبان وقتي «ينگه دنيا» را مي خواند تعجب مي کند که چرا اين قدر اين کتاب در ادبيات موثر بوده؟ دوس پاسوس در ادبيات امريکا فوق العاده موثر بوده و مجموعه سه جلدي او در تاريخ ادبيات امريکا بسيار اهميت دارد. اين کتاب «A.S.U» را همان دوست من آقاي باستاني به فارسي ترجمه کرده است به اسم «ينگه دنيا».

يعني در واقع دوس پاسوس، جويس است براي ادبيات امريکا.

بله، دوس پاسوس شاگرد جويس است و همان کاري را مي کند که جويس در اروپا مي کند. دکتروف هم از خوانندگان دوس پاسوس بوده و سبک او هم شباهت زيادي به «ينگه دنيا» دارد، يعني کتاب او يک داستان واحد ندارد و دو سه داستان است که در هم تنيده شده است. دکتروف در واقع اين حرکتي را که جويس و وسپاسوس در ادبيات شروع کرده بودند و انجام داده بودند، مي گيرد و به نتيجه مي رساند، يعني مي گويد اين سبک جاري رمان نويسي ديگر کهنه است و يک سبک جديدي را جاي آن مي گذارد. براي همين است که بايد گفت «رگتايم» کتابي است که در تاريخ ادبيات امريکا بسيار اهميت دارد. خوانندگان آثار دوس پاسوس بيشتر نويسندگان امريکا بوده اند تا خوانندگان معمولي و دکتروف شگردهايي را که جيمز جويس در «اوليس» و بعداً دوسپاسوس در «A.S.U» به کار برده به صورت خيلي ساده تر و يک مقدار عوام پسندتر در «رگتايم» به کار مي برد. علت موفقيت «رگتايم» هم همين است. يعني آن مدرنيسمي که براي خوانندگان معمولي امريکا - و نه تنها امريکا بلکه براي تمام خوانندگان دنيا - غيرقابل فهم بوده، در اين کتاب قابل فهم مي شود. به اين ترتيب اين يک رمان مدرن است. آثار دکتروف بسيار مختلف است و اين طور نيست که ما با يک نويسنده طرف باشيم که يک سبک به خصوصي را پي بگيرد و دنبال کند؛ چنانچه اين دو کتابي هم که من ترجمه کردم، دو فضاي متفاوت دارد و هر دو به نوعي جذاب هستند. در واقع بايد گفت که دکتروف از يک لحاظ که نگاه کنيد، نويسنده درجه دويي است يعني خودش يک سبک و بيان به خصوصي که براي خودش باشد و نتواند از آن خارج بشود، ندارد. يعني هر کدام از اين رمان ها که مي خوانيد مي بينيد سبک ديگري است. اين است که به نظر من دکتروف در تاريخ ادبيات همان طور که گفتم نويسنده درجه دويي حساب مي شود. يعني به عبارت ديگر مثل جويس و دوس پاسوس نيست. اينها نويسندگان درجه يک هستند، منتها آثارشان را خوانندگان معمولي نمي خوانند. اين درجه بندي، يک امر قراردادي است. به هر حال به نظر من «رگتايم» در واقع همان «اوليس» و «A.S.U» است که به زبان ساده تر و با حوادث مخاطب پسندتر بيان شده و خود نويسنده اش هم گمان نمي کنم که ادعايي بيش از اين داشته باشد.

ضمن صحبت ها اشاره کرديد که «رگتايم»، داستاني غيرمتعارف دارد. به اين معني که نه شخصيت واحدي دارد که شخصيت اول باشد و رمان حول محور او قرار گيرد و نه قصه واحدي که داستان را از اول تا انتها پي بگيرد. اين نوع کار دکتروف آيا ارتباطي با زمينه تاريخي رمان هم دارد؟

«رگتايم»، چند داستان پيچيده است که هر کدام را بخواهيد مي توانيد به عنوان داستان اصلي در نظر بگيريد. مثلاً يکي از داستان ها داستان دختر سياهپوستي است که يک نامزدي دارد و از او بچه دار مي شود و.... اين خودش داستان جذابي است و يکي از رشته هاي مختلفي که خواننده را به دنبال خود مي کشد، سرگذشت اين دختر سياهپوست است که تقريباً تا اواسط کتاب ادامه دارد. داستان بعدي، سرگذشت شخصي است به نام «تاته» که يهودي است، از شرق اروپا به امريکا مهاجرت کرده، همسرش او را رها مي کند و او با دختر کوچکش به غرب امريکا مي رود (به لس آنجلس و هاليوود)، يعني زماني که صنعت سينماي امريکا دارد راه مي افتد. مرد کاريکاتوريست است و دفترچه يي براي دخترش ساخته که وقتي ورق مي زند، اشکال به صورت متحرک درمي آيند. اين دفترچه را سينماگران مي گيرند و زمينه فيلم مي کنند و بعداً اين شخص يکي از فيلمسازان معروف سينما و ثروتمند مي شود... اين هم يک داستان است. يکي دو داستان ديگر هم دارد که جذاب است و وقتي با هم تنيده مي شوند، رمان کيفيت خاصي پيدا مي کند.

از «رگتايم» و «بيلي باتگيت» در سينما هم استفاده شده است. در واقع آثار دکتروف کيفيت سينمايي بالايي دارند. دليل اين امر چه مي تواند باشد؟

همان طور که گفتيد آثار دکتروف، کيفيت سينمايي خاصي دارد، يعني مثلاً وقتي «رگتايم» را مي خوانيد مثل فيلمي به نظر مي آيد که صحنه هاي آن همين طور پشت سر هم مي آيند. از «رگتايم» و «بيلي باتگيت» هم فيلم سينمايي تهيه کرده اند و عجيب اينجا است که به هيچ وجه فيلم هاي خوبي نيستند، يعني به پاي داستان نمي رسند. اين در حالي است که معمولاً وقتي يک اثر ادبي را زمينه کار سينمايي قرار مي دهند، ضعف هاي اثر يا آنچه را که قابليت سينمايي کمتري دارد کنار مي گذارند. اين طور مي شود که بيان سينمايي اثر ادبي معمولاً قوي است يا حتي مي شود گفت در بعضي موارد قوي تر از اصل است، ولي در مورد آثار دکتروف، جريان برعکس است مثل «رگتايم» و «بيلي باتگيت». اين فيلم ها نسبت به داستان شان ضعيف هستند. عده يي نويسندگان و منتقدان امريکايي معتقدند علت اين امر اين است که خود اين رمان ها، کيفيت سينمايي دارند و در واقع مثل سينما هستند، يعني وقتي مي خوانيد صحنه ها از جلو چشم تان عبور مي کنند. اينجا است که وقتي مي خواهند سينما را به سينما تبديل کنند آنچه نبايد پيش بيايد، اتفاق مي افتد و اثر سينمايي ضعيف مي شود. اما اين حرف به نظر من قابل قبول نيست و من هيچ مانعي نمي بينم که بشود از «رگتايم» يک اثر سينمايي خوب تهيه کرد. اينکه فيلم «رگتايم» اثر مهمي از آب درنيامده من علتش را نمي دانم ولي گمان مي کنم کارگرداني که براي اين کار انتخاب کرده اند، کارگردان قابلي نبوده. به عبات ديگر در ساختن فيلم بر اساس آثار دکتروف خوب عمل نکرده اند و نتيجه اش هم اين شده که اين دو تا فيلمي که درست کرده اند آثار شاخصي نيست.
مجلس و دولت بر عدم عرضه بنزين آزاد تاکيد کردند
مخالفت با بنزين آزاد

در جلسه علني ديروز مجلس و در دايره انتقادات از دولت نهم اصولگراها پيش قدم شدند تا با مطرح کردن تندترين انتقادات نتايج جلسات شب قبل را زير سوال ببرند

گروه سياسي، صبا آذرپيک؛ نمايندگان مجلس ديروز در شرايطي در جلسه علني اما غيررسمي خود آثار و تبعات سهميه بندي بنزين را مورد بحث قرار دادند که شب قبل از آن هم جمعي از نمايندگان با مسوولان دولتي جلسه مشابهي را برگزار کردند.نتيجه يي که از جلسات دوگانه به دست آمد تاکيد دولت و مجلس بر ادامه سهميه بندي و عدم فروش بنزين آزاد بود. هرچند در اين ميان تعدادي از نمايندگان از عدم عرضه بنزين به قيمت آزاد شکايت داشتند و آن را عامل رکود بخش هاي گردشگري، کشاورزي و... دانستند. موافقت دولت و مجلس با عدم فروش بنزين آزاد در نتيجه رايزني هاي چند روز گذشته به دست آمد و البته اعتراض به اين تصميم هم مشهود بود، اما رايزني هاي نمايندگان با نفوذ مجلس موثرتر از صداي اعتراض نمايندگان مخالف بود؛ رايزني هايي که گرچه توانست بسياري از نمايندگان را که شاهد مشکلات مردم در حوزه هاي انتخابيه بودند، قانع کند، اما در جلسه علني ديروز مجلس اين گونه نبود و در دايره انتقادات از دولت نهم، اصولگراها پيش قدم شدند تا با مطرح کردن تندترين انتقادات نتايج جلسات شب قبل را زير سوال ببرند.اين بار نه اصلاح طلبان اقليت که فريادهاي اعتراض از سوي اصولگرايان مجلس آنچنان در بهارستان شنيده مي شد که حتي توضيحات وزير کشور هم نتوانست نمايندگان برگشته از حوزه هاي انتخابيه را قانع کند.در شرايطي که رئيس مجلس در دستور کار خود کنترل صحن علني، ممانعت از سرازير شدن تذکرات شفاهي نمايندگان و حتي دادن وعده آمدن وزير کشور براي رفع تمام شبهات را در دستور کار خود قرار داده بود، اما بخشي از نمايندگان از هر فرصتي براي بيان گلايه هاي بنزيني مردم در حوزه هاي انتخابيه نهايت استفاده را کردند.در نهايت هم آمدن وزير کشور کافي بود تا نمايندگان با اين محدوديت که «دولت توپ را به زمين مجلس انداخته» تا با اين شيوه، سهميه بندي بنزين به راهکاري براي «تخريب خانه ملت» تبديل شود، انتقادات صريح خود را از دولت نهم آغاز کنند.در ابتداي جلسه علني مجلس، نامه نصيري نماينده گرمي در نخستين تذکر شفاهي از نوع بنزين، حدادعادل را به خاطر اظهاراتش مبني بر اينکه «قرار نيست بالش نرم زير سر مردم بگذاريم» مورد انتقاد قرار داد؛ «شما موظف هستيد از شأن مجلس حمايت کنيد و اين طور درست نيست که به جاي اين کار از اجرا نشدن کامل بند «و» تبصره 13 حمايت کنيد.»گرامي مقدم هم به حدادعادل يادآوري کرد که او يک ماه است با وعده تحقق کامل مصوبه مجلس، از دولت حمايت مي کند. در شرايطي که هنوز وزير کشور نيامده بود تا پاسخگوي نمايندگان باشد، رباني نماينده شيراز هم خطابش را حدادعادل قرار داد؛ «شما بايد نمايانگر زواياي مهم رفتارهاي دولت باشيد نه اينکه تاييدکننده يکدست تصميم هاي دولت شويد.»گرچه حدادعادل پس از اين تذکر از دادن هر تذکر ديگري با محوريت بنزين جلوگيري کرد اما ساعت 11 صبح با آمدن وزير کشور 7 نماينده با قيد قرعه فرصتي پيدا کردند تا از تمام معضلات اجرايي اين طرح در حوزه هاي انتخابيه صحبت به ميان آورند؛ اظهاراتي که با انتقاد از گازسوز کردن خودروها آغاز شد و به گمانه زني بر سر تخريب خانه ملت خاتمه يافت.تندترين و صريح ترين انتقادات را اصولگرايان آغاز کردند.احمد ناطق نوري عضو هيات رئيسه مجلس با بيان اينکه دولت نهم «لا»ي قانون را گرفته و «اله الاالله» را رها کرده، خطاب به پورمحمدي گفت؛ «اگر به زعم خودتان مصوبه مجلس مناسب نبود بايد از مجلس سوال مي کرديد. از کي تا حالا مصوبه مجلس در دولت تفسير مي شود.» گفتن اين جمله از سوي ناطق نوري که دولت با اين کار «توپ را به زمين مجلس» انداخته کافي بود تا نمايندگان براي لحظاتي يک صدا «احسنت احسنت» سر دهند.به گفته ناطق نوري تفسير دولت از مصوبه مجلس که تاکيدش نرخ آزاد در کنار سهميه بندي بوده، سبب شده تا تمام بار سنگين سهميه بندي به دوش مجلس بيفتد.

عضو کميسيون انرژي مجلس خطاب به دولت گفت؛ «تعامل با مجلس به اين معنا نيست که مجلس را دور بزنيد.» عضو هيات رئيسه سپس حدادعادل را خطاب گفته هايش قرار داد. «آقاي حدادعادل عذرخواهي مي کنم، اما مصوبه مجلس بايد کامل اجرا مي شد. ناديده گرفتن حرف مجلس خسارتش به خود شما هم برمي گردد.»

ناطق نوري همچنين با اين کنايه «الحمدلله مراکز CNG هم که کامل هستند» از وجود تنها 4 مرکز CNG در تمام استان مازندران انتقاد کرد.

«احسنت احسنت» گفتن نمايندگان پاسخ تاييدي به اظهارات بي پرده ناطق نوري بود، وي حتي نسبت به از بين رفتن حرمت مردم هم گلايه کرد تا در ادامه گلايه هايش را «صنعتي» نماينده سراب ادامه دهد. صنعتي به طور صريح از «تخريب مجلس توسط دولت» سخن به ميان آورد؛ «اگر هدف شما تخريب خانه ملت بوده، موفق بوده ايد.

چون تاکنون هيچ دولتي تا اين ميزان موفق نبوده خانه ملت را تخريب کند. اگر هدف تان هم کمک به قشر آسيب پذير بود که آنچه ما مي بينيم برعکس است.»

وي از دولت خواست اين را به ياد آورد که مردم پس از آنکه آنها کار مي کنند، متوجه تمام موضوعات هستند؛ «اگر ملت نخواهد از دولت کوپن بگيرد چه بايد بکند؟ اجازه دهيد هر کس توان پرداخت قيمت آزاد را دارد از بنزين استفاده کند.» وي حتي به اين فراز ديني اشاره کرد که گفته که مومن بايد به دنبال تجارتي برود که سود بيشتري دارد.

البته صنعتي در انتها يادآوري کرد که ممکن است اين نمايندگان معترض دور بعد به مجلس نيايند؛ «عيبي ندارد حتي اگر دور بعد هم نيامديم؛ دولت هم دولت خوبي است، اما حداقل مشکل مردم را حل کنيد.»نمايندگان بعدي هم به بيان مصداق هايي مشترک از معضلات سهميه بندي بنزين در حوزه هاي انتخابيه خود پرداختند، معضلاتي که سرانجام وزير کشور چند بار اعلام کرد که تمام آنها را مي پذيرد.کاتوزيان از اعضاي فراکسيون اصولگرايان از دولت به خاطر رواج دادن طرح گازسوز کردن خودروها انتقاد کرد. به استناد وي موتور بنزيني را نمي توان گازسوز کرد؛ «علاوه بر آنکه خودروي گازسوز در هيچ جاي دنيا پذيرفته شده نيست، قرار دادن مخزن گاز در صندوق عقب خودروها به جاي زير ماشين خطرناک است. اظهارت کاتوزيان با اين سخن که «من به سهميه بندي بنزين با قيمت آزاد راي دادم. اگر مي خواهيد قيمت آزاد نباشد، يک لايحه بياوريد تا مجلس تصميم بگيرد» سبب شد تا نمايندگان «احسنت احسنت» سردهند.کاظم دلخوش نماينده صومعه سرا هم انتقادات هم طيفي خود را اين طور ادامه داد که گويي آقايان دولتي در تهران مي نشينند و براي کل کشور تصميم مي گيرند. وي به پورمحمدي تذکر داد که اين نمايندگان هستند که در سفر به حوزه هاي انتخابيه با اعتراضات مردم مواجه مي شوند و بايد پاسخگوي کارت سوخت نگرفتن تاکسي سرويس ها، خودروهاي شخصي و حتي موتوسيکلت ها باشند.

دلخوش آماري هم ارائه کرد که صحن مجلس را تحت تاثير قرار داد؛ «کرايه بين دو روستا که 500 تومان بوده 3500 تومان شده، ماهي سه هزار توماني کيلويي 15 هزار تومان فروخته مي شود. پس از ساعت 12 شب به بعد پمپ بنزين ها به نورچشمي ها بنزين مي دهند؛ گردشگري به خاک نشسته است.»نماينده اصولگراي مجلس حرف از آبروي نمايندگان مجلس هفتم هم به ميان آورد؛ «اگر مصاحبه مي کنيد حداقل به فکر آبروي ما باشيد. نمايندگان به دنبال مجلس هشتم نيستند.»قبادي نمايند مرودشت هم به وزير کشور انتقاد کرد که شهرهاي بزرگ را مي بينند و روستاها و شهرهاي دورافتاده را به راحتي فراموش کرده اند.حمل و نقل عمومي تنها در شهرهاي بزرگ وجود دارد. در روستا خبري از اتوبوس و ميني بوس و تاکسي نيست. يک ليتر بنزين صرف رسيدن به پمپ بنزين هم نمي شود.» وي همچنين با استناد به اينکه روستاييان براي بردن شير و محصولات کشاورزي خود به شهرها استفاده از کمباين ها و حتي پرداخت قبوض بانکي کاملاً کلافه شده اند، ادامه اين روند را باعث نارضايتي وسيع روستاييان و عشاير عنوان کرد. نماينده گرمسار هم از وزير خواست که حداقل به فکر نمايندگان باشد تا سفرهاي شان به حوزه هاي انتخابيه به خاطر نبود بنزين لغو نشود.« رقبا از بي بنزيني نمايندگان خوشحال هستند چون توان رفتن به حوزه هاي انتخابيه را نداريم.»

نماينده اراک هم به قيمت آزاد بنزين از 500 تا 900 تومان اشاره کرد که سبب شده تا قيمت کرايه تاکسي ها از کنترل خارج شود.محرابيان رئيس ستاد ويژه اجراي تبصره 13 هم گرچه به اعلام يکسري آمار و ارقام در مورد نتايج 21 روز سهميه بندي بنزين پرداخت، اما بارها نمايندگان در هنگام اعلام اين آمار معترض به اعداد و ارقام شدند. به گفته محرابيان در 21 روز سهميه بندي متوسط مصرف روزانه 58 ميليون ليتر بوده که نسبت به همين دوره زماني در سال گذشته 18 ميليون ليتر تفاوت داشته که با احتساب اين تفاوت در کنار رشد 5/10 درصدي که معمولاً بايد رخ مي داده، مردم در اين دوره زماني روزانه 20 ميليون ليتر صرفه جويي کرده اند.

وي سپس با اين استناد که براساس سهميه بندي دولتي مصرف روزانه بايد 55 ميليون ليتر باشد، به راحتي نتيجه گيري کرد که تنها 5 درصد مردم خود را با سهميه بندي بنزين انطباق نداده اند و اگر بنزين با قيمت آزاد اعلام شود نفعش را تنها 5 درصد مي برند، اما آثار تورمي آن براي 100 درصد جامعه است.محرابيان با بيان مزاياي اين طرح مانند کاهش 30 درصدي ترافيک، تبديل 500 هزار خودرو پرمصرف به گازسوز از تغيير ادبيات ملت خبر داد؛ «در حال حاضر کاهش مصرف ادبيات روزمره مردم شده است.» وي همچنين با پيش بيني محدوديت اعتراضات نمايندگان از يک تصميم 9 محوره خبر داد که بر اساس آن خودروهاي نيروهاي مسلح، امداد و نجات، عملياتي دستگاه اجرايي، مسافربرهاي شخصي، سرويس مدارس، خودروي جهانگردان، افراد در راه مانده و پيک هاي موتوري سهميه ويژه مي گيرند.

در همين هنگام فرياد «کشاورز - کشاورز» نمايندگان سبب شد تا محرابيان پاسخ دهد؛ «براي بعضي موارد هنوز ساز و کار مشخص نشده اما شما پيشنهاد دهيد.» وزير کشور هم آخرين حرف ها را زد تا بار ديگر تکرار روز آخر مجلس پيش از تعطيلات پاياني براي تمام انتقادها باشد. وي در 20 دقيقه جوابگوي انتقادات سه هفته يي نمايندگان و ملت شد.

پورمحمدي بيش از هر چيز اصرار داشت تا نمايندگان را قانع کند که دولت عزمي براي تخريب مجلس ندارد؛ «چرا مي گوييد مجلس را تخريب کرده ايم. اين جسارت بزرگ و تصميم مهم توسط شما انجام شد؛ «پيشنهاد دولت و تصميم مجلس». پس سهميه بندي بنزين عزت مجلس است.

وي با تکرار گفته هاي محرابيان، صرفه جويي را يادآوري کرد که نمايندگان فرياد زدند؛ «از روي ترس شان هست.» حدادعادل هم در پاسخ به نمايندگان گفت؛ «اين خوب است که مردم به خاطر ترس صرفه جويي مي کنند.»

وزير هم در تاييد گفته هاي حدادعادل تاکيد کرد که بايد يک روز اين چرخه ناقص کنترل مي شد و بهتر است نمايندگان نيمه پر يک ليوان را ببينند؛ «نگراني شما را مي پذيرم حتي اگر فرصت داشتيد مشکلات بيشتري را بيان مي کرديد اما تنها نمايندگان با اعتراض مردم مواجه نيستند. در سفر من به تبريز عده يي مي گفتند هر جا من را مي بينند ياد بنزين مي افتند.» وي با اين گفته ها نتيجه گرفت که قصد تخريب مجلس در کار نبوده و به تبع آن از مجلسي ها خواست تا دو تا سه ماه به دولت مهلت دهند؛ «ما ميدان آزمايش نداشتيم. همين جا ميدان آزمايش است. در ضمن شما که عنوان مي کنيد يک سال با تاخير اين طرح را اجرا مي کرديم مگر همين شما نبوديد که اصرار داشتيد تاخير يک ماهه در اجراي سهميه بندي ادامه نيابد.» سرانجام هم پورمحمدي تمام انتقادات را با يک سوال به محاق برد؛ «آيا تمام مشکلات که گفتيد با قيمت آزاد حل مي شود؟ حمل ونقل ايران يک فاکتوري نيست. قيمت آزاد تنها دغدغه بخشي از تهران نشينان هست نه تمام مردم.»

و اين گونه بود که نمايندگان بار ديگر پس از استماع سخنان وزير همان صحنه روز نخست سهميه بندي بنزين را تکرار کردند و با ديده ترديد به تحقق خواسته «اعلام قيمت آزاد بنزين از سوي دولت» مي نگريستند.
گزارش خبرنگار «اعتماد» از استانبول
پيشتازي اسلامگرايان در انتخابات ترکيه
«دموکراسي ترکيه از اين انتخابات با قدرتمندي بيشتري سر بر مي آورد» اين جمله يي بود که ظهر ديروز «رجب طيب اردوغان» رهبر حزب عدالت و توسعه هنگام راي دادن در استانبول به زبان آورد. او که آرامشي آشکار در چهره اش به چشم مي خورد با لبخند به خبرنگاران گفت؛ «اميدوارم نتيجه هر چه باشد به نفع ملت تمام شود.» نتيجه اوليه انتخابات ديروز هم احتمالاً اکنون بر آسودگي خاطر نخست وزير ترکيه افزوده است چرا که حزب وي با فاصله يي قابل توجه، گوي سبقت را از رقبايش ربود و بر اساس نخستين نتايج بر آمده از صندوق ها، توانست بيش از 47 درصد آرا را از آن خود کند.حال عدالت و توسعه مي تواند به تنهايي و بدون نياز به ائتلاف با ديگر احزاب، تشکيل دولت دهد. البته دو حزب جمهوري خلق و حرکت ملي نيز به ترتيب با رايي حدود 20 و 14 درصد، سد 10 درصدي کل آرا را پشت سر گذاشته و وارد مجلس شدند. در زمان تنظيم اين گزارش هنوز کل صندوق ها شمرده نشده بود، اما پيش بيني مي شود 30 تا 35 نامزد مستقل هم به پارلمان راه يابند. گرچه اين نتيجه چندان دور از انتظار نبود و نظرسنجي هاي پيش از انتخابات از پيشتازي حزب اردوغان خبر مي داد، برخي پيش بيني مي کردند که مردم همچون گذشته سر صندوق تصميم شان را تغيير دهند و راي شان را به نفع ديگر احزاب به صندوق اندازند. با اين حال به گفته بسياري از روزنامه نگاراني که در مرکز شمارش آرا گرد هم آمده بودند، وقايع قبل از اين انتخابات زودرس را در هماهنگي نتايج راي گيري و نظرسنجي ها موثر مي دانند. به اعتقاد ايشان بسياري از مردم براي واکنش نشان دادن به دخالت ارتش در روند گزينش رئيس جمهور چنين تصميمي گرفتند، چرا که در نگاه بسياري از مردم وقتي ارتش در مخالفت با نامزدي «عبدالله گل» وزير خارجه ترکيه براي پست رياست جمهوري، اقدام به انتشار بيانيه يي هشدارگونه در اينترنت کرد، دموکراسي را بار ديگر زير پا گذاشت. اين هم در نزد افکار عمومي به عنوان ظلمي تعبير شد که بر عدالت و توسعه روا داشته شده بود. برخي کساني که ديروز در استانبول سر صندوق بودند نيز اين تحليل را تاييد مي کردند. «سبيها» دختري که به همراه مادرش به يکي از مراکز اخذ راي آمده بود، مي گفت؛ «ببينيد ،من و خانواده ام اصلاً با موضوعاتي مانند جدال ميان اسلامگرايي و لائيسم کاري نداريم و معتقديم چنين جنگي در اين کشور لااقل ميان مردم وجود ندارد، اما از آنجا که تصور مي کنيم دموکراسي اين کشور به خطر افتاده، اين بار برخلاف دفعه قبل به حزب اردوغان راي مي دهيم.»اين نگاه را بسياري ديگر که گرد ما جمع شده اند نيز تصديق مي کنند. مشابه همين اتفاق پس از کودتاي سال 1960 هم به وقوع پيوست و مردم ترکيه در نهايت بعد از به دار آويخته شدن «عدنان مندرس» رهبر حزب دموکرات باز به حزبي راي دادند که بازمانده تيم مندرس بود. از ديگر سو به نظر مي رسد مردم ترکيه با آراي خود به دو چيز ديگر هم راي دادند؛ 1-ادامه استقرار اقتصادي که در طول اين 5 ، 4 سال عدالت و توسعه براي کشور به ارمغان آورده بود.2 -موافقت شان با رياست جمهوري گل.صاحب يکي از فروشگاه هاي استانبول که راي خود را در منطقه شيشلي استانبول و به نفع عدالت و توسعه به صندوق انداخته، مي گويد؛ «به نظر اصناف بهتر است اين حزب پنج سال ديگر هم بماند.»از سوي ديگر اين انتخابات شکستي بزرگ براي حزب جمهوري خلق محسوب مي شود که همواره در وراي گروه هايي پنهان شده است که به عنوان «دولت در درون دولت» به شمار مي آيد.اما از نتايج انتخابات که بگذريم آنچه براي يک ايراني در اين انتخابات جذاب مي نمايد اين است که مردم در اين کشور نه به افراد که به احزاب راي مي دهند. برگه هايي که ديروز در اختيار راي دهندگان قرار گرفته بود، تنها نام احزاب و نامزد هاي مستقل را مشخص مي کرد که مردم بايد با يک مهر زير نام نامزد مستقل يا حزب مورد نظرشان کلمه «آري» را قيد مي کردند. مانند برخي از راي دهندگان که به حزب جمهوري خلق راي داده بودند، اما دنيز بايکال رهبر اين حزب را قبول نداشتند.به هر حال ديروز ترکيه يکي از حساس ترين انتخابات تاريخ جمهوريتش را پشت سر گذاشت و به نظر مي رسيد به دموکراسي با صداي بلند تري آري گفت، اما در اين مرکزي که من حضور دارم هنوز خبرنگاران در انتظار واکنش ارتش است. آيا يونيفرم پوشان ترک به عدالت و توسعه تبريک خواهند گفت؟
در حضور فرمانده نيروي انتظامي تهران رخ داد
انتقاد بي سابقه از پليس در برنامه زنده تلويزيوني
گروه اجتماعي؛شنبه شب گذشته وقتي «فرزاد حسني» مجري برنامه کوله پشتي به سردار رادان مي گفت؛ که «شما بايد اين برخورد طلبکارانه ماموران ناجا با مردم را از بين ببريد» بسياري از مردمي که شاهد اين برنامه بودند با ناباوري به صفحه تلويزيون خيره شده و اين برنامه زنده را تماشا مي کردند. برنامه يي که خطاب به رئيس پليس تهران مي گفت«در اين برخوردهاي خشن ماموران ناجا فرقي بين اراذل و مردم قائل نيستند.»در اين برنامه که از شبکه 3 تلويزيون پخش شد مجري برنامه کوله پشتي در حالي که رفتار نيروهاي پليس با مردم را مورد انتقاد قرار مي داد، از سردار رادان پرسيد؛ آيا فيلم دختري را که با لگد داخل ماشين پليس مي اندازند، ديده است. پس از پاسخ منفي رادان بود که حسني رگبار سوال هايش را شروع کرد؛ چرا مامور شما بايد دختر مردم را درحالي که ناله مي کند و جيغ مي کشد پرت کند داخل ماشين؟ آيا درست است با دختري که مثل بيد مي لرزد اين طور برخورد کنيد؟ اين چه وضع برخورد پليس با مردم است؟مجري برنامه که خودش هم در طرح امنيت اجتماعي مورد بازخواست قرار گرفته بود ، به رادان گفت؛ «من در اولين روز آغاز طرح امنيت اجتماعي در مورد حجاب به همراه سردبير راديو جوان روي يکي از نيمکت هاي پارکت ملت نشسته بوديم تا ببينيم اينکه مي گويند طرح امنيت اجتماعي واقعاً چيست؟ که يکي از ماموران ناجا چندين بار با عصبانيت تمام گفت شما براي چه اينجا نشسته ايد؟ و وقتي به او اعتراض کردم و گفتم «نام شما چيست؟» مي خواست به من دستبند بزند.»در اين برنامه که مهدي احمدي رئيس اطلاع رساني ناجا نيز در پشت صحنه آن حاضر بود، نظرسنجي هاي ناجا در مورد طرح امنيت اجتماعي براي اولين بار مورد تشکيک قرار گرفت، در حالي که رادان از رضايت 80 درصدي مردم از طرح سخن مي گفت، حسني پاسخ داد؛ «آيا اين همه اعتراض و ناراحتي مردم از اين طرح فقط 20 درصد آنان را شامل مي شود؟»حسني که مي گفت پليس مجري قانون است و نمي تواند مصاديق حجاب را مشخص کند، به رادان گفت؛ همه مي دانند پليس کجاها گشت مي زند و ساعت 9 شب که ماشين هاي گشت مي روند، مردم دوباره با همان پوشش که دوست دارند به خيابان مي آيند.اين گفت وگوي تلويزيوني که براي اولين بار از حوزه تمجيد و تکريم طرح امنيت اجتماعي فراتر رفت، انعکاس قابل توجهي در وبلاگ هاي فارسي، رسانه يي که بازتاب سريع و صريح بخشي از جامعه است، داشته است.وبلاگ ياس هاي فاطمي که «خادم الشهدا» آن را مي نويسد اما نظرديگري دارد. او که اين اقدام صداوسيما را سوال برانگيز و بازجويي ناعادلانه مي داند از اين برنامه گله دارد که ؛«با رضايت حداکثري آحاد ملت از اجراي طرح امنيت اجتماعي و درخواست آنان جهت تداوم برخورد قاطع نيروي انتظامي با متجاوزان حريم و حدود اسلامي و با عنايت به اينکه صداو سيما نيز در انعکاس نظرات بسياري از مردم پيشقدم بوده اين برخورد دوگانه صداوسيما چه معنا و مفهومي خواهد داشت؟»اين گفت وگوي تلويزيوني با واکنش سايت هاي وابسته به محافظه کاران نيز روبه رو شد.رجانيوز که اين برنامه را احساسي، زننده و غيرحرفه يي دانسته و آن را اهانت به فرمانده پليس تهران مي داند، نوشت؛ «در حالي که پس از آغاز اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي و حمايت هاي پي درپي رسانه ها، نهادهاي فرهنگي، خطباي نمازجمعه و مردم از آن، صدا و سيما نيز سعي مي کرد در بخش هاي خبري خود، منطق و فوايد اجراي چنين طرحي را براي مخاطبان خود آشکار کند، شبکه سوم سيما در يک برنامه زنده به گونه يي زننده به هجو اين اقدام نيروي انتظامي پرداخت.بخش اول اين برنامه که قرار بود ابتدا فقط به برخورد پليس با اراذل و اوباش اختصاص داشته باشد، اما در عمل به بحث حجاب و برخورد با پوشش زنان پرداخت و در حالي به پايان رسيد که سردار رادان در پاسخ انتقادات مجري برنامه گفت؛ ظاهراً احساسات بر شما غلبه کرده است و تاکيد کرد؛« در بحث امنيت اجتماعي، پليس با هيچ کس تعارف ندارد.»
«نو پرويني» تاريخ مصرف داشت
امير آدم شجاعي است. براي همين در نخستين ساعات بامداد فردا يا همان نصفه شب دوشنبه خودماني مان با سينه يي ستبر برمي گردد به تهران، خود خود شکست خورده اش برمي گردد نه «ژنرال». هر چند بسياري از اهالي فوتبال منتظر چنين بازگشتي بودند تا در نهايت بي انصافي بر اين سينه نشان بي لياقتي بزنند، اما مگر او را به عنوان سرمربي موقت تيم ملي بدرقه نکرديم؟ مگر عنوان ساختگي «ژنرال» که کامران منزوي 15 سال پيش براي او انتخاب کرده بود را بر تافتيم که حال بخواهيم نشستن نشان بي لياقتي را بر سينه اين ژنرال برتابيم؟امير قلعه نويي آدم شجاعي است. چون ديروز جلوي کره به اصل خودش بازگشت و با همان 2-5-3 سنتي و همان کاراکتر آشفته بازي کرد و باخت ولي نه اداي «مورينيو» را در آورد نه اداي «پروين» را و دست آخر در کمال شهامت همه تقصيرات را به گردن گرفت. اعترافي که نه از پروين 15 سال پيش بعد از بازگشت زودهنگام از جام ملت هاي هيروشيماي 92 بر مي آمد نه از مورينيوي 2007.البته قلعه نويي تا پيش از اين شکست و اين اعتراف آخري، تلاش هاي نافرجامي کرد که در راستاي «نوپرويني» گوشه هاي ادبيات و مرام «پرويني» را در رفتار و گفتارش نمايش دهد، اما موفق نشد. او بازيکنان را در هتل حبس کرد، جلوي دوربين هاي خبري به شاگرد قديمي اش حرف هاي ناخوشايندي زد، به هم ريختگي اردوي تيمش را به صدا و سيما ربط داد، با مجري ها و خبرنگاران گلاويز شد، در کنفرانس هاي خبري اصطلاحات کوچه بازاري به کار برد“ درست نظير همين کارها در هيروشيماي 92 اتفاق افتاده بود.اما باور کنيم که قلعه نويي از صبح روز بازي که از خواب برخاست تصميم گرفته بود به اصل خودش بازگردد. او اين موضوع را وقتي پيش از بازي سرجايش ايستاد و براي دست دادن با فربيک چند قدم به سمت نيمکت کره برنداشت، ثابت کرد. وقتي در نيمه اول کت شيک کرم رنگش را درآورد و روي نيمکت نشست و بعد وقتي دوباره آن را پوشيد تا زير باران حدود 80 دقيقه را در منطقه فني بي تابي کند، ثابت کرد. وقتي لژيونرهايي مثل مهدوي کيا، رضايي، زندي و نکونام را مجبور به زدن پنالتي نکرد و وقتي پيشنهاد رسول خطيبي بدترين بازيکن ايران را براي پنالتي زدن پذيرفت، ديگر از آن کاريزماي متظاهر خبري نبود. حالا خود خودش بود و بالاخره وقتي با سر و صورت آشفته و موهاي خيس از حضور در کنفرانس مطبوعاتي پس از بازي طفره نرفت تا به تقصير خود در شکست بهترين تيم ملي ايران (به زعم خود و دستيارانش) در مقابل بدترين تيم ملي کره (به زعم روزنامه هاي کره يي) اعتراف کند، بايد به او به خاطر شهامتش تبريک مي گفتيم و حالا مي گوييم. امير قلعه نويي جديد بامداد فردا به جمع ما بازمي گردد و اين پايان «نوپرويني» است. او را در جمع خود بپذيريم، يک تيم برايش دست و پا کنيم و احترامش را به عنوان يکي از مربيان بومي و عادي ايران نگاه داريم.
معاون پارلماني رياست جمهوري
مسعودپور به معاونت پارلماني نهاد رياست جمهوري منصوب شد.سيد احمد موسوي معاون حقوقي و امور مجلس رئيس جمهور در گفت وگو با ايسنا با اعلام اين خبر درباره مسووليت هاي پيشين مسعودپور گفت؛ ايشان مدتي در شوراي نگهبان فعاليت مي کرده و مدتي نيز در شوراي تبليغاتي کل کشور بوده و پيش از اين نيز در معاونت سياسي عقيدتي ارتش فعاليت مي کرد.
عناوين اين صفحه
چهره مرمترجم درسالخوردگي
مخالفت با بنزين آزاد
پيشتازي اسلامگرايان در انتخابات ترکيه
انتقاد بي سابقه از پليس در برنامه زنده تلويزيوني
«نو پرويني» تاريخ مصرف داشت
معاون پارلماني رياست جمهوري

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام