دوشنبه، 1 مرداد 1386 - شماره 1449
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
گفت وگو با شهلا لاهيجي درباره حضور زنان در بازار کار
هيچ شغلي نبايد براي زنان ممنوع باشد

هژير پلاسچي

شهلا لاهيجي ، اولين زن ايراني است که توانست پروانه نشر را به نام خود به ثبت برساند.وي نشر روشنگران و مطالعات زنان را بيست و سه سال پيش تاسيس کرد. لاهيجي خود را به نوعي تاريخ زنده درمورد کار زنان مي داند چون مادرش پنجمين زني بوده که به استخدام دولت درآمده است.

بگذاريد گفت وگو را با سوالي آغاز کنم که احتمالاً بارها از شما پرسيده شده اما من چاره يي جز پرسيدن دوباره آن ندارم چون به نظرم مدخل مناسبي براي ورود به بحث است. زماني که به عنوان اولين زن ناشر وارد فضاي تا پيش از آن مردانه نشر شديد، با چه واکنش هايي مواجه شديد؟

من به عنوان زن تعجب برانگيختم نه چيز ديگري. حتي در وزارت ارشاد هم من با واکنش منفي بيش از ديگران روبه رو نشدم. آن زمان ما در جنگ بوديم و محدوديت هاي آن زمان عام شمول بود. بيشتر تعجب مي کردند که چرا در اين محيط نامناسب من مي خواهم ناشر شوم، بعد هم زن ناشر شوم و دارم تلاش مي کنم که اين اتفاق رخ دهد. اگر منصف باشم بايد بگويم که با من برخورد نامناسبي به عنوان زن نشد. اتفاقاً اولين کتابي که من منتشر کردم کتابي بود به نام «زن در جست وجوي رهايي» که درباره کار زنان بود. من براي اينکه بتوانم سي و چهار بند کاغذ را براي چاپ اين کتاب بگيرم مجبور شدم چهار بار مقدمه را عوض کنم شايد موضوعي که من انتخاب کرده بودم و نام کتاب موجب شده بود که در مورد آن سخت گيري کنند. من در مقدمه کتاب نوشته بودم چه کساني که موافق کار زنانند و چه کساني که مخالف کار زنانند هر دو در تصور خودشان دارند به نفع زنان حرف مي زنند.

من در اين کتاب از کار کردن زنان دفاع کرده بودم و اين مخالف مباني عقيدتي کساني بود که فکر مي کردند به صلاح زنان است مديريت خانه را بر عهده داشته باشند. به همين جهت و با توجه به حصر اقتصادي و کمبود کاغذ من نزديک به يک سال در نوبت دريافت کاغذ بودم. اما اينها هيچ کدام به زن بودن من ربطي نداشت. اما خود من متوجه نبودم که به عنوان زن ناشر چه کار مهمي انجام داده ام. بعدها فهميدم من دري را باز کرده ام که موجب ورود زنان ديگر به بازار نشر شد. اين را هم بگويم که من در واقع اولين زني بودم که به نامم پروانه نشر صادر شد.

پيش از من هم لااقل سيما کوبان در نشر دماوند کار نشر مي کرد اما بعد از سال 67 بنا شد که پروانه نشر صادر شود و من به عنوان زني که از سال 62 وارد کار نشر شده بودم، اولين زني بودم که توانستم پروانه نشر را به نام خودم ثبت کنم.

خانم لاهيجي به نظر مي رسد که حضور زنان در رتبه هاي مديريتي در قالب سهميه بندي هاي جنسيتي با موانعي روبه رو است. به نظر شما چرا چنين است؟

من فکر مي کنم بايد براي پاسخ دادن به اين سوال نگاهي داشته باشيم به مساله اشتغال زن در سطح جهاني. من در همان کتاب «زن در جست وجوي رهايي» به همين موضوع پرداختم. در جهان هم زنان به سادگي وارد بازار کار نشده اند. زماني که پيشنهاد مي شود زنان به عنوان کارگر کارخانه ها وارد بازار کار شوند حتي گروه هاي چپ تندروي لاسالي در آلمان کاملاً مخالف آن موضع گرفتند. در عوض جريان ليبرال سرمايه داري معتقد بود که بايد به زنان آموزش داده شود و زنان بايد وارد بازار کار شوند.

لاسالي ها معتقد بودند ورود زنان موجب تنزل حقوق ها و تنزل سطح زندگي کارگران مي شود. يعني حتي تفکر آنها اين بود که وظيفه زنان ايجاد فضاي آماده و ايمن براي شوهران شان است.

جالب است که مساله دستمزد را در درجه دوم مي گذاشتند و مي گفتند اين موجب فروپاشي خانواده و تنزل دستمزدها مي شود. در مقابل يک سرمايه دار فرانکفورتي مي گفت؛ ديگر نمي شود زنان را از بازار کار دور نگاه داشت چون به دليل رشدي که صنعت دارد مردان به تنهايي جوابگوي آن نخواهند بود. بنابر اين تجارب ما هم از جهان چندان دور نيست فقط فاصله زماني داريم. در دوراني اين مساله براي مان مطرح مي شود که ديگر براي دنيا حل شده است. بنابر اين زنان در سطح جهان هم به سادگي وارد بازار کار نشدند. اين البته به پيشينه فرهنگي جوامع ربط داشت. مثلاً در فرهنگ آنگلوساکسوني زن ها خيلي راحت تر وارد بازار کار شدند چون پيشينه دموکراسي، پيشينه مبارزه و پيشينه حضور زنان در بعضي صنايع مانند صنايع نساجي از مدت ها پيش در آن فرهنگ وجود داشت.

به همين جهت زنان انگلستان در اين زمينه به نوعي پيشرو محسوب مي شدند و آن زماني که در آلمان بحث بر سر اين بود که زنان کار کنند يا کار نکنند، در انگلستان زنان وارد بازار کار شده بودند و اتحاديه هاي کارگري زنان هم تشکيل شده بود.

اتحاديه هاي کارگري مخصوص زنان؟

بله، اتحاديه هاي خاص زنان که وابسته به اتحاديه هاي کارگري بود. مساله دستمزد هم حل شده بود. شما بايد فرآيند کار زنان را در ايران بررسي کنيد. من شايد به نوعي يک تاريخ زنده در مورد کار زنان باشم به اين دليل که مادر من پنجمين زني بود که به استخدام دولت درآمد. در حقيقت من که به دنيا آمدم مادرم شاغل بود و من مي ديدم که براي يک زن شاغل چقدر مشکل است که هم مسائل خانه را مديريت کند و هم کارش را طوري انجام دهد که امکان ترقي داشته باشد.

من فکر مي کنم مساله کار زنان در ايران را ما بايد با توجه به فرهنگ، سنت، قانون، امکانات و فرآيند زماني بررسي کنيم. اگر يک نقطه يي را به عنوان آغاز حرکت در نظر بگيريم مي بينيم که جريانات روشنفکري ايران هرگز نتوانسته اند يک قالب مترقي براي کار زنان پيدا کنند. به عنوان مثال در آلمان «رزا لوکزامبورگ» به عنوان يک چپ راديکال به رغم نظر لاسالي ها مي گويد؛ زنان وارد بازار کار شويد و هيچ امتيازي هم نخواهيد، مهم اين است که شما وارد بازار کار شويد. نه براي زايمان اضافه بخواهيد، نه دستمزد اضافه بخواهيد، نه مرخصي اضافه بخواهيد. اين فداکاري و بهايي است که شما براي حضور در صحنه کار و استقلال اقتصادي بايد بپردازيد. بعد از اينکه حضور شما در بازار کار تثبيت و توانايي شما براي انجام امور فارغ از جنسيت اثبات شد، مي توانيد حقوق بيشتري طلب کنيد.

همان طور که ما در آلمان شاهد بوديم وقتي در دوران جنگ جهاني اول مردان براي جنگ به جبهه رفتند، بيست ميليون زن کارگر صنايع آلمان را اداره کردند، اما در آنجا هم همواره اين حالت فراز نبود. مثلاً همين بعد از جنگ وقتي مردها از جبهه برگشتند به زن ها گفتند به خانه هاي تان برويد. من به ياد مي آورم در زمان رژيم گذشته يکي از نشريات چپي که در خارج منتشر مي شد و فکر مي کنم «نامه پارسي» نام داشت، نوشته بود که وارد کردن زنان به بازار کار به اين دليل است که شاه، سگ زنجيري امپرياليسم مي خواهد زنان را هم در کنار کارگران مرد استثمار کند. من نامه يي نوشتم که آيا کسي که اين مقاله را نوشته مقالات تئوريک در اين زمينه را خوانده؟ اصلاً شاه سگ زنجيري امپرياليسم، اما ورود زنان به بازار کار به خودي خود عملي مترقي است يا ارتجاعي؟ البته اينها هميشه مانند حالا بي جواب مي ماند چون تئوري پشت آن نبود. اصلاً به همين دليل مسائل اجتماعي ما حل نشده ماند چون نتوانستيم به اين نتيجه برسيم که آيا کار زنان مترقي است يا ارتجاعي؟

اتفاقاً الان سرمايه داري سودمحور در ايران هم مايل است زنان وارد بازار کار شوند. چون ما به دليل پيشينه تاريخ استبدادي و البته تاريخ مذکرمان کلاً فرهنگ اعتراض نداريم و زن ها بيشتر. اتفاقاً سرمايه داري از اين وضعيت استفاده مي کند و حتي در کارگاه هاي کوچک کارگران مردشان را اخراج مي کنند و زنان را مي آورند چون مي توانند حقوق کمتري به آنها بدهند و آنها را بيشتر استثمار کنند؟

اولاً اصلاً حرف سرمايه داري را نزنيد. من مي خواهم بدانم شما به غير از تجارت پول چه نشانه هايي از سرمايه داري مي بينيد؟ آيا همراه سرمايه داري اتحاديه هاي کارگري درست شده است؟ بله از زن کارگر ساده و بي تخصص مي شود سوءاستفاده کرد.

اينها از نظر مارکس نيروي کار نيستند چون نيروي کار يعني توليد. ما که توليد نداريم. توليدي که با ضرر همراه است، توليد بي رقابت، توليد دولتي که توليد نيست. چهارصد کارخانه دولتي که مي تواند با نيروي کارش هر کاري که خواست انجام دهد. اين سرمايه داري نيست.

من مي گويم در قانون اساسي ما گفته شده ايجاد امکاناتي براي رشد و نمو و شکوفايي زنان در جهت پيشبرد جامعه. شما اين را براي من تعريف کنيد. اگر بخواهيم در تعريف اين جمله بکوشيم بايد بگوييم هيچ شغلي براي زنان نبايد به دليل زن بودن ممنوع شود. من اصلاً معتقد نيستم زنان همه بايد بروند راننده اتوبوس شوند اما معتقدم اگر زني خواست راننده اتوبوس شود، بتواند اما اينها همه آرزو و خواب و خيال خواهد بود اگر جامعه ما وارد فرآيند توليد نشود، ما تا نفت داريم اصلاً نيازي به توليد نداريم. به همين جهت ما نان خور دولتيم و نه دولت نان خور ماليات ما. در اين شکل از رابطه البته که دولت هر کاري دلش بخواهد انجام مي دهد چون نان ما را مي دهد و ارباب ما است.

ببينيد خانم لاهيجي به هر حال قابل انکار نيست که همان کارگاه هاي کوچک و ناقص و ناکارآمد هم زنان را استخدام مي کنند چون راحت تر مي توانند آنها را استثمار کنند. در کارخانه هاي بزرگ تر هم معمولاً از زنان به عنوان اعتصاب شکن استفاده مي کنند و اين بر نگرش منفي جامعه در مورد کار زنان دامن مي زند.

چون اتحاديه هاي کارگري وجود ندارد و منافع صنفي تعريف نشده است همين وضعيت پيش مي آيد. در انگلستان دوران تاچر وقتي کارگران يک کارخانه دولتي اعتصاب کردند، دولت انگلستان هم سربازان ارتش را به کارخانه فرستاد تا به جاي کارگران کار کنند. اين ربطي به جنسيت ندارد.البته من نمي دانم چطور مي شود کارگر بي تخصص زن را گذاشت جاي کارگر متخصص مرد.

نه همان کارگر بي تخصص مرد را با کارگر بي تخصص زن تعويض مي کنند.

به هر حال اين سوي ماجرا را هم ببينيم که زنان هم به دليل نياز مالي و فقر وارد بازار کار مي شوند اما اين همه ماجرا نيست. شما ببينيد وسايل ارتباط جمعي ما چقدر حضور زنان را در بازار کار نشان مي دهند. کتاب درسي ما چقدر زنان را در حين کار نشان مي دهد. آيا شما در کتاب هاي درسي يک زن را پشت ميز نقشه کشي ديده ايد؟

حتي کتاب هاي حرفه و فن دوره راهنمايي را جدا کرده اند...

بله، براي زنان خياطي و آشپزي و در نهايت پرستاري و کارهاي به اصطلاح زنانه را آموزش مي دهند. هشتاد و دو درصد تصاوير کتاب هاي درسي درباره مردان است و بقيه آن زنان را در حال انجام کارهاي خانه و پرستاري و نگهداري بچه نشان مي دهد. پس اين يک فرهنگ است.

ممکن است الان از زنان به عنوان کارگر ساده، بي تخصص استفاده کنند اما منظورشان نه کمک به توليد است، نه کمک به زنان کارگر. ما تا زماني که اين زيربناها را در اين مملکت نسازيم و تا وقتي که ثروت ملي را صرف سرمايه گذاري هاي بنيادي نکنيم، من فکر مي کنم اين بحث هاي ما در فضا است اما من معتقدم زنان ما اين راه را پيدا کرده اند و خيلي از طريق پراگماتيستي دارند اين راه را طي مي کنند. زناني که دارند کار مي کنند بدون اينکه از تئوري هاي فمينيستي خبري داشته باشند.

اما تا زماني که فرصت هاي شغلي اين جامعه اينقدر محدود است، هر حرفي که در مورد حضور زنان در جامعه بزنيم بي فايده است.

فکر مي کنم يکي ديگر از موانعي که در برابر اشتغال زنان وجود دارد، الگوهاي خانواده سنتي است. نظر شما چيست؟

حتي به اين نمي شود اکتفا کرد. ببينيد زني که بيست سال کار مي کند و درآمدش را به خانه مي آورد اگر از همسرش جدا شود، هيچ حقي براي آن بيست سال کار کردن شامل او نمي شود. همه اينها زنجيره يي است. اين مسائل فرهنگي بايد در قانون تعريف و بعد وارد جامعه شود. البته خوشبختانه بخش بزرگي از نسل جديد و جوان ما اين طور نيست ولي به شکل سنتي از در خانه که وارد مي شوي مرد مي دود به سمت کاناپه و زن مي دود به سمت آشپزخانه و اصلاً به نظر مي رسد اين تبديل به يک الگو شده است اما چرا؟ يکي به اين دليل که حقوق زن شاغل در هيچ جاي قانون تعريف نشده، البته زن را مکلف نمي کنند که در درآمد خانواده سهيم باشد براي اينکه در تعاريف حقوقي در مورد پيامدش صحبتي نشده است. خيلي وقت ها به زنان شاغل در دادگاه هاي خانواده مي گويند؛ مي خواستي نکني، تو که وظيفه يي نداشتي. يا قضيه جمله بابا نان داد است. حالا اين نان را گاهي مامان مي دهد، گاهي مامان و بابا با هم مي دهند. پس بايد يک تعريف جديد داشته باشيم. آماري که در مورد زنان سرپرست خانواده داده مي شود، ببينيد چه ميزان است. زناني که دارند از همسران بيکار و ناتوان شان نگهداري مي کنند و هزينه زندگي آنان را تامين مي کنند، چه تعداد است. اصلاً آيا آماري داريم؟ آيا تعريفي از اينها داريم؟ نه، پس مساله به همان الگوها ختم نمي شود.
کي بايد اين مصاحبه رو تايپ کنه؟


محبوبه حسين زاده

در عرصه نشر و در مراحل مختلف توليد يک کتاب، افراد زيادي شرکت دارند؛ افرادي که برخلاف نويسنده و ناشر شايد هيچ گاه نامي از آنان برده نمي شود. شايد فقط خالي بودن اين ستون و البته پيشنهاد يکي از دوستان باعث شد تا به سراغ آنان برويم؛ آناني که ساعت هاي متمادي پشت کامپيوترهاي شان نشسته و فقط مي تواني حرکت سريع انگشتان شان را بر صفحات کيبورد ببيني و تايپ کلمات نوشته شده بر کاغذها را در صفحه مانيتورهايشان.

وقتي اين پيشنهاد را در بخش حروفچيني مطرح مي کنم که چه کسي حاضر است در مورد کار تايپ که در حقيقت يکي از مراحل اوليه و اصلي عرصه نشر است، سخن بگويد يکي شان که با سرعت مشغول تايپ است مي خندد؛« خب بعد کي بايد اين مصاحبه رو تايپ کنه.»

نامش حميده است و 23 سال سن دارد. شش سال است که به صورت مداوم کار تايپ مي کند، از تحصيلاتش مي گويد؛« همان سال اول کنکور دانشگاه قبول شدم در دانشگاه اراک در رشته نرم افزار کامپيوتر، ولي چون به کار کردن علاقه بيشتري داشتم، قيد ادامه تحصيل را زدم.»

حميده از علاقه شديدش به کار تايپ مي گويد؛«از همان اول شديداً دوست داشتم کار تايپ کنم و اين کار را به عنوان يک شغل موقت انتخاب نکرده ام. تايپ را هم بدون کلاس و آموزش ياد گرفتم. اصلاً هم از اين کار خسته نمي شوم. علاوه بر اين که در طول روز در محل کارم بايد هشت ساعت تايپ کنم وقتي هم به خانه برمي گردم باز هم کار تايپ انجام مي دهم و تقريباً هر شب تا ساعت 12کار مي کنم. البته چون شيفت کاري من در روزنامه از ساعت يک شروع مي شود باز هم صبح ها در منزل کار تايپ انجام مي دهم.»

با وجود ساعات طولاني يي که حميده به کار تايپ مشغول است، اما درآمد مناسبي ندارد. در روزنامه به صورت ثابت ماهي دويست هزار تومان حقوق مي گيرد و به ازاي هر صفحه تايپ 28سطري که در منزل انجام مي دهد، معمولاً 250تومان دريافت مي کند، هرچند شايد هم در طول يک هفته هيچ سفارشي براي تايپ در منزل نداشته باشد.

او در پاسخ به همان سوال کليشه يي آينده شغلي خود را چگونه مي بيني، جواب مي دهد؛« هيچي. آينده شغلي ام را خيلي در خطر مي بينم. علاوه بر عوارضي که اين شغل از لحاظ جسماني در بردارد؛ ساعت ها نشستن پشت کامپيوتر و خيره شدن به مانيتور و تايپ کردن، فقط دست درد و عوارض جسماني بعدي به دنبال دارد.»

اگر مطلبي براي حميده جذاب و گيرا باشد، حتماً اول مطلب را سريع مي خواند و بعد آن را تايپ مي کند. هرچند او عاشق کار تايپ است، اما هميشه احساس مي کند که کارش به چشم نمي آيد؛« مردم فقط به کار نويسندگان و روزنامه نگاران اهميت مي دهند و افراد پشت صحنه ديده نمي شوند. از ما تايپيست ها هم نه اسمي برده مي شود و نه نامي از ما در روزنامه ها هست دقيقاً مثل يک فيلم سينمايي که مردم فقط بازيگران را مي بينند و پشت صحنه را نمي بينند.»

و البته حميده بعد از گفتن اين جمله هم فراموش نمي کند که باز تاکيد کند عاشق کار تايپ است؛ هرچند هيچ ارتقاي شغلي براي خود متصور نيست؛«وقتي از صبح تا شب مشغول تايپ هستم، ديگر فرصتي براي کسب مهارت هاي جديد نمي ماند و در اين شرايط هم بحث ارتقاي شغلي منتفي مي شود.»

او در پايان مصاحبه اما از مقررات محيط کار تايپيست ها هم مي گويد؛« در محيط کار، تقريباً حرف زدن با موبايل قدغن است و علاوه بر اين بايد صداي زنگ موبايل را خاموش کني تا مزاحمتي براي ديگر تايپيست ها ايجاد نشود و حتي بايد در هنگام کار با يکديگر حرف نزنيم تا تمرکز بقيه افراد بر هم نخورد.»

شقايق که 20سال سن دارد، برخلاف حميده نه از کار تايپ خوشش مي آيد و نه اين که آن را به عنوان شغل ثابت خود در نظر گرفته است مي گويد؛«بلافاصله بعد از ديپلم گرفتن وارد بازار کار شدم چون فکر مي کنم که ادامه تحصيل هيچ تاثيري در يافتن يک شغل خوب نخواهد داشت، به همين خاطر هم تصميم گرفتم يک کار فني ياد بگيرم که همه جا به آن نياز دارند. تايپ را هم بدون شرکت در کلاس و با تمرين در خانه ياد گرفتم البته از خواهرم هم کمک مي گرفتم.»

دريافت کارت مربيگري در رشته ورزشي مورد نظر، هدفي است که شقايق به دنبال آن است؛« چند سالي است که به صورت جدي در يک رشته ورزش رزمي فعاليت مي کنم و تمام تلاشم هم اين است که در همين رشته کارت مربيگري بگيرم. آينده شغلي خودم را در اين رشته ورزشي مي بينم و بعد از آن ديگر تايپيست نخواهم بود.»سختي کار تايپ هم به نظر شقايق همانند مواردي است که حميده گفت اما شقايق که هيچ علاقه يي به اين شغل ندارد، طوري از درد دست و گردن سخن مي گويد که تو مي تواني اين درد را همزمان با وي حس کني؛«ساعت هاي متوالي بايد به اين مانيتور خيره شوي، گردنت درد مي گيره و اندام آدم به دليل زياد نشستن روي صندلي به هم مي ريزه و دچار کمردرد هم مي شوي.»

وقتي از شقايق مي خواهم که اگر مورد ديگري براي گفتن باقي مانده بگويد فقط به گفتن اين دو جمله اکتفا مي کند که«اعصاب خرد کن است کار تايپ؛ علاوه بر اين که بعضي از همکاران تان بسيار بد خط هستند.»
جمع صنفي فرهنگي زنان ناشر در کما
ـيلدا حسيني

جمع صنفي فرهنگي زنان ناشر، همان گونه که نازي اسکوئي يکي از بنيانگذاران اين جمع مي گويد«از سال 1376 و با برگزاري نمايشگاه کتاب در روز هشتم مارس در فرهنگسراي انديشه، فعاليت خود را به صورت غيررسمي آغاز کرد. با شروع فعاليت اين جمع، تعدادي از زنان ناشر وارد اين جمع شدند و البته طيفي از زنان ناشر هم به دليل اختلاف سليقه ها و نظرات از اين جمع جدا شدند.»

اين جمع کار خود را با برگزاري نمايشگاه هاي کتاب ادامه داد؛« در سال77، يک نمايشگاه کتاب در شهر اهواز برگزار کرديم و يکي ديگر در شهر کتاب خيابان حافظ اما تا آن زمان هنوز اين جمع داراي تشکيلات و هيات منصفه نبود و هرکدام از اعضاي جمع به صورت سيار در برگزاري اين نمايشگاه ها شرکت مي کردند.»

بعد از برگزاري نمايشگاه هاي کوچک کتاب در فرهنگسراها و برخي شهرها و بزرگداشت سيمين بهبهاني، اعضاي جمع هيات مديره را انتخاب کردند و قرار شد هيات مديره اساسنامه فعاليت گروه را تهيه و تنظيم کند. تهيه اساسنامه يک سال طول کشيد و بعد از آن با برگزاري انتخابات، هيات دبيران مشخص شدند و اين جمع به صورت رسمي فعاليت خود را آغازکردند، اما انتخاب هيات دبيران و آغاز فعاليت رسمي اين جمع، خود بهانه يي شد براي ايجاد وقفه در کار. چون گروهي که عضو هيات دبيران شده بودند، با برخي ديگر از اعضاي جمع صنفي فرهنگي زنان ناشر، مشکل داشتند و همين اختلافات باعث ايجاد وقفه در کار شد.

پس از حل و فصل مشکلات، اين جمع باز هم با برگزاري نمايشگاه هاي کتاب به کار خود ادامه مي داد، اما اکنون يک سال است که اين جمع فعاليتي ندارد. اسکوئي از دلايل اين انفعال مي گويد؛« ديگر وزارت ارشاد هيچ حمايتي از ما نمي کند.طيفي هم از اين جمع جدا شده اند که اکنون تحت حمايت وزارت ارشاد قرار گرفته اند. اعضاي باقي مانده جمع هم در حال همفکري هستند تا شايد راه حلي براي ادامه کار جمع صنفي فرهنگي زنان ناشر پيدا کنيم.»

از اسکوئي درباره محدوديت هاي فعاليت زنان در عرصه نشر هم مي پرسيم. مي گويد؛« وقتي به عنوان يک زن ناشر شروع به اين کار کردم، مشکلي وجود نداشت و کسي از من نپرسيد چرا وارد اين حوزه شدي؟ مشکلاتي که در هر صنفي براي زنان وجود دارد، براي ما هم وجود دارد و نابرابري جنسيتي در بحث اشتغال در همه زمينه ها وجود دارد و در حوزه نشر هم همين طور است ولي شايد فرهنگ مسلط باعث شده زنان وارد مشاغل به اصطلاح مردانه نشوند هرچند ناشر بودن به نظر من شغلي مردانه نيست.»

وي که 10 سال است در حوزه نشر فعال است، مي گويد؛« کار ناشر، ترويج فرهنگ است و اين بستگي به حوزه فعاليت يک ناشر دارد. لزوماً زنان ناشر کتاب هاي حوزه زنان را چاپ نمي کنند و در حوزه هاي عمومي و البته اکثراً در حوزه کودکان، کتاب چاپ مي کنند، اما الان شرايط نشر خيلي افتضاح شده است به خصوص براي ناشران مستقل. نه وامي داده مي شود و نه مجوز چاپ کتاب ها به موقع داده مي شود و نه خريد کتاب از سوي وزارت فرهنگ صورت مي گيرد.
کتابخواني در روزهاي آوار
راه اندازي کتابخانه سيار يا سبد کتاب ارمغان در روزهاي پس از زلزله ويرانگر بم، يکي از تجربه هاي ارزشمند براي گسترش فرهنگ کتابخواني در جامعه ايراني است؛ آن هم جامعه يي که جمعيت غالب آن علاقه يي به کتابخواني از خود نشان مي دهند.

طرح کتابخانه سيار يا سبد کتاب ارمغان در روزهاي سخت پس از زلزله بم به پيشنهاد و برنامه ريزي و حمايت مسوول بخش مددکاري موسسه همراهان بم در قالب 30 سبد کتاب با عناوين مختلف براي کودکان طراحي و اجرا شد.

در اين طرح که با ياري جوانان علاقه مند و مددکاران موسسه انجام شد براي هر سبد کتاب، يک کتابدار در نظر گرفته شد. اين کتابداران به منازل کودکان بازمانده از زلزله دردناک بم مراجعه مي کردند و تمام سبد را براي بازديد و انتخاب کتاب در اختيار کودکان مي گذاشتند. پس از انتخاب کتاب، مابقي کتاب ها به اضافه کتاب هاي سري قبل از آن از خانواده کودک تحويل گرفته مي شد و کودکان خانواده مي توانستند مدت يک هفته از آن کتاب ها استفاده کنند تا کتابدار مجدداً براي آوردن کتاب هاي جديد به آن خانواده مراجعه مي کرد.

گزارش هاي کتابداران نشان مي داد افراد بزرگسال خانواده نيز علاقه مند به استفاده از اين کتابخانه هاي سيار شده اند و به همين دليل مسوولان اين انجمن نسبت به افزايش عناوين کتاب ها و تنوعات موضوعات به نحوي که افراد بزرگسال نيز بتوانند از اين کتاب ها استفاده کنند، اقدام کردند.

اما عمر اين طرح چند ماهي بيشترنبود و از ابتداي سال 84 فعاليت اين کتابخانه ها به دليل برخي مشکلات از جمله کم رنگ شدن فعاليت هاي داوطلبانه و کمبودهاي مالي هيات موسس انجمن متوقف شده است.
عناوين اين صفحه
هيچ شغلي نبايد براي زنان ممنوع باشد
کي بايد اين مصاحبه رو تايپ کنه؟
جمع صنفي فرهنگي زنان ناشر در کما
کتابخواني در روزهاي آوار

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام