
مهدي طاهباز
رفاقت مسعود کيميايي و فرامرز قريبيان، همانند رفاقت بسياري از آدم هاي فيلم هاي کيميايي است. رفاقتي سرشار از نوستالژي که لحظه هاي آن پر است از خاطره روزهاي گذشته. قريبيان و کيميايي سينما را با يکديگر شروع کرده اند. به همراه يکي دو نفر ديگر مانند اسفنديار منفردزاده و احمدرضا احمدي هم محله يي و هم مدرسه يي بوده اند و دوران پرخاطره يي را به همراه هم گذرانده اند. اين روزها فيلم «رئيس» هفتمين همکاري فرامرز قريبيان و مسعود کيميايي روي پرده سينماها است. تا پيش از اين قريبيان در شش فيلم کيميايي با نام هاي «بيگانه بيا»، «خاک»، «گوزن ها»، «غزل»، «ردپاي گرگ» و «تجارت» بازي کرده است. قريبيان کمتر تن به گفت وگو مي دهد و زياد اهل توي چشم بودن نيست. سعي مي کند در سايه حرکت کند و بيشتر اوقاتش را در خلوت خود به همراه همسرش بگذراند. با اينکه به گفته خودش آدم گوشه گيري است و حضور در جمع معذبش مي کند، اما خيلي سريع با آدم صميمي مي شود و بسيار خونگرم است. وقتي از پسرش که براي تحصيل به خارج رفته حرف مي زند، چشم هايش برق مي زند. آن برق مخصوصي که ويژگي چشم هاي بازيگري است که عمده احساسش از طريق همين چشم ها و با نگاه کردن هايش به مخاطب منتقل مي شود.
|
بچه محل بودن با مسعود کيميايي چقدر در سينماگر شدن هردوي شما تاثير داشت؟
هيچ کدام روي يکديگر تاثير نگذاشته ايم. ما با هم سينما رفته ايم، با هم سينما را ياد گرفته ايم و با هم سينما را شناخته ايم. از همان اول هم تمايل من به بازيگري بود و تمايل کيميايي به کارگرداني. به زبان ساده و عاميانه بگويم، من و کيميايي وقتي فيلم خوب مي ديديم حال مي کرديم و سينما جزئي از زندگي ما بود. ما آن زمان عاشق سينما شديم و اين عشق هنوز هم ادامه دارد.
از دوران دبستان با هم همکلاس بوديد؟
نه. من دبستان ترقي مي رفتم و کيميايي يک مدرسه ديگر. ولي از 9 سالگي چون خانه هاي مان کنار هم بود، با هم رفيق شديم و بيشتر اوقات را با يکديگر مي گذرانديم. وقتي سن مان بيشتر شد، هردو به دبيرستان بدر رفتيم و با هم همکلاس هم شديم.
آن زمان در خانه تلويزيون داشتيد؟
ما نداشتيم. اما ما 14-13 ساله بوديم که خانواده کيميايي تلويزيون خريدند و من هم براي تماشاي تلويزيون به خانه آنها مي رفتم.
براي فيلم ديدن بيشتر به چه سينماهايي مي رفتيد؟
تقريباً به همه سينماها مي رفتيم. از سينماهاي محله مان شروع کرديم. سينمايي بود به اسم دماوند در خيابان ري پايين تر از کوچه دردار. آنجا سينماي محلي ما بود که در سنين 10-9 سالگي با آن آشنا شديم. بعدها که سن ما بالاتر رفت با سينماهاي لاله زار آشنا شديم و فيلم هاي بسيار خوبي آنجا ديديم. آن زمان سينماهاي رکس و ايران که روبه روي هم بودند و با هم رقابت مي کردند، پاتوق ما بود. در سينماهاي ماياک و متروپل هم فيلم زياد ديديم که البته اين دو سينما، به صورت پراکنده فيلم ها را اکران مي کردند. اما سينماهاي رکس و ايران و به خصوص رکس، با کمپاني هاي امريکايي مثل مترو گلدن ماير و برادران وارنر قرارداد داشتند و فيلم هاي امريکايي را به صورت منظم اکران مي کردند.
فيلمفارسي هم مي ديديد؟

اوايل يکي دوتا فيلم ايراني ديديم و چون ضعيف بودند خوش مان نيامد. تنها فيلم هاي ايراني که آن زمان مايل به تماشاي شان بوديم، فيلم هاي خدابيامرز ساموئل خاچيکيان بود. بعدها هم تک و توک فيلم هاي کارگرداناني مثل فرخ غفاري با فيلم «شب قوزي» که کلاسش با بقيه فرق مي کرد را در سينما ديديم. يا مثلاً فيلم آقاي ابراهيم گلستان، «خشت و آينه» که براي اولين بار در سينماي ايران صدابرداري سر صحنه در آن انجام شده بود را هم در سينما ديديم اما اصلاً رغبتي به تماشاي فيلم هاي بازاري نداشتيم.
فيلم هاي خارجي چطور؟ ملاک انتخاب فيلم ها چه بود؟ بازيگران آنها؟
در سنين پايين تر فيلم ها را با بازيگران شان مي شناختيم. وقتي سن مان بيشتر شد، فهميديم که سازنده فيلم کارگردان است و کم کم با اسم آنها هم آشنا شديم.
با بازيگران فيلم ها همذات پنداري هم مي کرديد؟ دوست داشتيد جاي کدام شان باشيد؟
هيچ وقت نمي خواستم جاي کسي باشم. فکر نمي کنم کيميايي هم دوست داشت که جاي کسي باشد. ما دوست داشتيم جاي خودمان باشيم. اما طبيعي است که آدم در هر دوره يي بازيگران مورد علاقه يي داشته باشد. در نوجواني که با سينماي بالاشهر آن زمان که در لاله زار بود آشنا شديم، چند نفر مثل اسپنسر تريسي، گري کوپر، همفري بوگارت و جيمز کاگني بازيگران مورد علاقه مان بودند. بعدها هم بازيگراني مثل کرک داگلاس، برت لنکستر، مارلون براندو، پل نيومن و... آمدند و محبوب شدند.
الان هم مثل آن زمان فيلمباز هستيد؟
بله. الان با آمدن DVD کار راحت شده. فيلم هاي جديدي که وارد ايران مي شود را در خانه مي بينم اما در مورد فيلم هاي ايراني فقط آنهايي که تعريف شان را مي شنوم مي بينم.
هنوز هم سينما مي رويد؟
نه اصلاً. رويم نمي شود سينما بروم چون مردم مرا مي شناسند معذب هستم و نمي توانم راحت باشم. فيلم هايي که تعريف شان را شنيده ام اگر سي دي يا نوارش آمده باشد، آنها را تهيه مي کنم و در منزل مي بينم. من زياد در اجتماع نيستم. اصلاً به مهماني، عروسي و هر جايي که بيش از 5-4 نفر آنجا باشند، نمي روم. البته مردم به من محبت دارند و من هم به آنها احترام مي گذارم ولي خب اين هم اشکال من است ديگر.
پس با اين روحيه چطور بازيگر شديد؟
اتفاقاً همه تعجب مي کنند. به خصوص خانواده ام اصلاً فکر نمي کردند من بتوانم بازيگر سينما بشوم. خيلي هم با اين کار مخالف بودند به خصوص مادرم با ورود من به سينما مخالفت مي کرد.
نحوه ورودتان به سينما چطور بود؟
از سن 15-14 سالگي من و کيميايي به دفاتر سينمايي سر مي زديم. آخرش به آژير فيلم رسيديم که آقاي خاچيکيان فيلم هايش را در آنجا مي ساخت. آن زمان به چشم بچه به ما نگاه مي کردند و تنها کسي که ما را تحويل گرفت و با او دوست شديم، مرحوم خاچيکيان بود. ايشان هميشه به ما قول کارهاي بعدي را مي داد که در آنها ازمان استفاده کند که البته هيچ گاه اين اتفاق نيفتاد، شايد سن ما کم بود و مناسب سينما نبوديم. کمي بزرگ تر که شديم، در سن 17 سالگي قرار شد کيميايي فيلمي را کارگرداني کند اما هيچ وقت سرمايه گذار براي اين فيلم پيدا نشد. حتي يادم است يک آگهي هم براي ساخت اين فيلم در مجله سينمايي آن دوره چاپ شد، اما فيلم هيچ گاه ساخته نشد.
آگهي درباره چه بود؟
اين بود که قرار است فيلمي با نام «زخمي ها» توسط مسعود کيميايي ساخته شود و من به اضافه چند نفر از دوستان مان بازيگران اين فيلم هستيم. اما هيچ وقت سرمايه گذار پيدا نشد تا «زخمي ها» ساخته شود.
اين کار آن زمان مرسوم بود که براي فيلمي که مي خواهد ساخته شود آگهي چاپ کنيد؟
از اين کارهاي تبليغاتي آن زمان انجام مي دادند و آگهي دادن به مجلات بسيار هم ارزان بود. حتي ما از خودمان عکس هم گرفته بوديم و چاپ کرده بوديم.
«بيگانه بيا» چطور ساخته شد؟ گويا قرار بود در اين فيلم يکي از دو نقش اصلي را بازي کنيد؟
طرح هاي زيادي بود که هيچ کدام به مرحله اجرا درنيامد. دلايلش را براي تان مي گويم. ما به سن 25-24 سال رسيديم. آقاي خاچيکيان براي برادران اخوان فيلمي را مي ساخت با نام «خداحافظ تهران». ما هم چون با آقاي خاچيکيان رفت و آمد داشتيم و به ايشان سر مي زديم، يک روز سر صحنه اين فيلم رفتيم. کيميايي وقتي ديد ديالوگ هاي فيلم خوب نيست، نظراتي داد و خاچيکيان بسيار خوشش آمد. بعد هم از او خواست تا کارش را به عنوان دستيار آغاز کند. اين راهي بود براي ورود به سينما و آشنايي با تهيه کنندگاني مانند اخوان ها. بعد هم صحبت شد تا کيميايي اولين فيلمش را کارگرداني کند. چون کيميايي سابقه کار نداشت، قرار شد تا از او تست بگيرند. بعد هم مقداري فيلم خام به همراه دستيار فيلمبردار را در اختيار کيميايي گذاشتند تا او يک سکانس را کارگرداني کند. در اين سکانس چنددقيقه يي که حالت تست داشت، من و احمدرضا احمدي بازي کرديم و اسفنديار منفردزاده هم برايش موسيقي ساخت.
اين همان فيلمي است که در تيتراژ «تجارت» بخش هايي از آن ديده مي شود؟
بله. در تيتراژ تجارت هم از اين فيلم استفاده شده. اين فيلم مونتاژ شده و موسيقي هم دارد، خيلي آن را پسنديدند. چون آن زمان براي فيلم ها موسيقي نمي ساختند و آهنگ ها اکثراً انتخابي بود. بعد از آن قرار شد کيميايي «بيگانه بيا» را بسازد اما با بازي کردن من موافقت نشد چون تازه کار بودم و تا آن زمان فيلم بازي نکرده بودم. در عوض بهروز وثوقي آن زمان يک ستاره بود و گفتند که نقش دوم را هم آقاي فرخ ساجدي بازي کند که 4-3 تا تجربه سينمايي داشت. به همين علت من کنار گذاشته شدم. به علت رفاقت با کيميايي قرار شد دستيار کارگردان باشم و يک نقش خيلي کوتاه را هم در فيلم بازي کنم. بعد از آن زماني که «بيگانه بيا» مونتاژ مي شد، آقاي زرندي که کارگردان بودند مي خواستند فيلمي بسازند به نام «روزهاي تاريک يک مادر» که نقش اول جوان فيلم را به من پيشنهاد کردند. اما من قبول نکردم چرا که نمي خواستم در مسير سينماي آن زمان بيفتم و هر نوع فيلمي را بازي کنم.
فکر نمي کرديد اگر چند تا فيلم حتي اگر فيلم هايي خوبي هم نباشند، بازي کنيد و در سينما جا بيفتيد، آن وقت مي توانيد دست به انتخاب بزنيد و مسير را خودتان هدايت کنيد؟
کار مشکل مي شد. شايد اگر در آن فيلم بازي مي کردم ديگر فقط براي آن نوع تيپ ها به سراغم مي آمدند و کار ديگري نمي توانستم بکنم. به همين دليل بود که براي تحصيل از ايران رفتم. با اينکه در خارج از ايران مشکلات زيادي داشتم اما آنقدر عاشق حرفه بازيگري بودم که حاضر بودم هرگونه سختي را متحمل شوم تا به هدفم برسم.
در امريکا به تحصيل در رشته سينما پرداختيد؟
مي خواستم به مدرسه يي بروم که اکثر هنرپيشه هاي معروف از آن بيرون آمده بودند ولي تحصيل در آنجا بسيار پرهزينه بود و خانواده ام وسع مالي چنداني نداشت. کسي را هم نداشتم که به لحاظ مالي کمکم کند. حتي پول رفتن به امريکا را نيز از يکي از دايي هايم قرض کردم و بعدها برايش پس فرستادم.
در ايران نمي توانستيد سينما و بازيگري بخوانيد؟
در ايران هم مي شد. اما دوست داشتم به امريکا بروم چون در آن سن شيفته سينماي امريکا بودم.
مي خواستيد همان جا وارد سينما شويد يا بعد از تحصيل قصد داشتيد به ايران بازگرديد؟
نمي دانم چه مي شد. اگر کيميايي من را به ايران دعوت نمي کرد و بر نمي گشتم نمي دانم آينده ام چه مي شد. شايد در همان جا مشغول به کار مي شدم. ولي به هر جهت به مرز سن 29-28 سالگي رسيده بودم و اين سني نبود که تازه بخواهم کارم را شروع کنم. آنجا هم مشکلات خاص خود وجود داشت و امريکايي ها خودشان را بسيار مقدم تر مي دانند نسبت به خارجي ها. اصلاً در کل بازيگري در آنجا بسيار پيچيده است و من اين مساله را وقتي از نزديک ديدم و لمس کردم متوجه شدم. من در امريکا به مدرسه يي ارزان تر به نام ويژوال آرت رفتم. يادم مي آيد تابستان ها دو سه شيفت کار مي کردم تا بتوانم پول مدرسه را جور کنم.
چه شد کيميايي شما را به ايران دعوت کرد؟
ما با هم در اين مدت در ارتباط بوديم.نامه نگاري مي کرديم. او برايم نامه يي فرستاد که قصد دارد فيلم «زخمي ها» را بسازد و مي خواهد که من نقش اصلي فيلم را بازي کنم. من هم که عاشق بازيگري بودم فوري تصميم گرفتم که به ايران برگردم.
در فاصله يي که ايران نبوديد، «قيصر» هم ساخته شده بود. کيميايي براي آن فيلم دعوت تان نکرد؟
چرا، گفت که براي دستياري در اين فيلم به ايران بيا. اما من گفتم دوست ندارم دستيار باشم و مي خواهم بازي کنم.
يعني در «قيصر» هيچ نقشي براي شما نبود؟ حتي يکي از برادران آب منگل؟
شايد بود اما من از همان موقع دوست نداشتم نقش فرعي بازي کنم. عقيده ام اين بود که بايد درست شروع کنم و خوشبختانه بعدها اين اتفاق افتاد.
«زخمي ها» چرا ساخته نشد؟
کيميايي ترجيح داد «خاک» را بسازد. نمي دانم چرا. شايد فيلمنامه اشکال داشت. به هرحال فيلم «خاک» ساخته شد و من يکي از رل هاي اصلي را به همراه بهروز وثوقي بازي کردم. با اين فيلم خيلي ها من را شناختند.
قبل از بازي در «خاک» رمان دولت آبادي را خوانده بوديد؟
هميشه اگر قرار باشد فيلمي از روي کتابي ساخته شود، قطعاً آن را مي خوانم.
فيلم «خاک» چقدر به کتاب دولت آبادي وفادار است؟
در فيلم جاي شخصيت هاي اصلي يعني مصيب و صالح عوض شده است. در فيلم کيميايي صالح کشته مي شود و مصيب است که ديوانه مي شود. دليل هم اين بود که آن زمان بهروز وثوقي يک سوپراستار بود و من را هنوز کسي نمي شناخت. به همين دليل کيميايي جاي نقش ها را عوض کرد تا لطمه يي به وثوقي نخورد. به همين دليل من نقش مصيب را بازي کردم.