پنج شنبه، 4 مرداد 1386 - شماره 1452
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
گفت وگو با سخنگوي سابق جامعه مدرسين حوزه علميه قم
هيچ فقهي اختلاط زن و مرد را تاييد نمي کند


آن زمان که بحث جدا کردن دختران و پسران در محيط دانشگاه مطرح شد، من دانشجوي دانشکده ادبيات دانشگاه تهران بودم. سريعاً اين موضوع را به حضرت امام انتقال دادم. ايشان بسيار عصبي شدند. حتي لحظه يي درنگ نکردند و فوراً دستور خراب کردن ديواري که در دانشکده ادبيات کشيده شده بود را صادر کردند. تا يک ساعت بعد از ديوار اثري نبود. زهرا اشراقي نوه امام خميني با جملاتي ساده، گوشه يي از تاريخ را نقل مي کند. گوشه يي که به جداسازي جنسيتي محيط دانشگاه مربوط است. اين جملات ساده، اما صريح هستند.



زهرا بيگدلي

از آن زمان که اشراقي خاطره اش را نقل مي کند، سال ها گذشته، حالا چند وقتي است که بسياري دوباره از نوسازي آن ديوار، صحبت به ميان مي آورند و دلايل فقهي هم ارائه مي دهند.

محمد غروي، سخنگوي سابق جامعه مدرسين حوزه علميه قم، از جمله همين افراد است. او هم با صراحت از جداسازي جنسيتي دانشگاه ها دفاع مي کند؛« هيچ فقيهي نيست که با اختلاط زن و مرد موافق باشد. اصول فقه، مباني روشني است که علما همه به آن استناد مي کنند.»

صحبت از فقه که به ميان مي آيد، بايد به دنبال آن حديثي هم براي استناد باشد، غروي از اين احاديث هم صحبت به ميان مي آورد ؛«در حديث آمده که زن نبايد مرد را نگاه کند يا در حديث ديگري خطاب به زنان گفته شده، چشم هاي تان را بپوشانيد. اين احاديث به صراحت عنوان مي کنند که اختلاط زن و مرد جايز نيست. چون در هر صورت انسان نبايد به نامحرم نگاه کند.»

سخنگوي سابق جامعه مدرسين حوزه علميه قم، بعد از ارائه دلايل فقهي از مسائل اجتماعي هم مي گويد؛ «اصولاً يکي از موضوعاتي که مي تواند براي سلامت جامعه مفيد باشد، جداسازي محيط هاي مختلط زنان و مردان است. علت اين موضوع هم، روشن است. در سنين خاص بيشترين و قوي ترين انگيزه موجود در افراد، انگيزه جنسي است. البته اين انگيزه در شرايطي براي پسرها بسيار قوي تر است. حالا اگر فضاي اجتماعي به گونه يي باشد که اين انگيزه ملتهب شود و فرد هم نتواند به آن پاسخ مناسب بدهد، سلامت جامعه به خطر مي افتد و مشکلات روحي و رواني بسياري هم ايجاد مي شود. از ديگر طرف، ناهنجاري هاي ديني و مذهبي هم تشديد مي شود.»

اختلاط حداقلي

«اختلاط زن و مرد در هر جا و به هر دليلي ناپسند است.» اين جمله آن قدر کلي است که نمي تواند شرايط خاصي را متوجه دانشگاه کند. اما چرا دانشگاه مرکز توجه است؟ غروي پاسخ اين سوال را با تفصيل مي دهد؛«يکي از مراکزي که اختلاط دختران و پسران درآن مشهود است، محيط هاي دانشگاهي است. معمولاً هم افراد در سنين خاصي که همان سنين جواني است وارد دانشگاه مي شوند. با توجه به اينکه شرايط ازدواج درجامعه امروز ما وجود ندارد، محيط مختلط دانشگاه تنها دردسرآفريني مي کند، انگيزه هاي جنسي را ملتهب مي کند آن وقت ديگر نمي توان از جامعه حتي اگر اين جامعه، جامعه کوچکي مثل دانشگاه باشد، توقع سلامت داشته باشيم.» بعضي مسائل از ديدگاه او طبيعي است؛«طبيعي است که اگر اين اختلاط به حداقل برسد شرايط التهاب پايين مي آيد ، فضا سالم تر مي شود. آن وقت زمينه براي رشد اخلاقي دختران و پسران و گسترش زمينه هاي علم و دانش فراهم مي شود. در جامعه يي به هم ريخته علم هم رشد نمي کند. چون در فضاي مختلط به جاي اينکه توجه افراد معطوف مسائل علمي شود، به مسائل ديگر منحرف مي شود.» او از مثال هم کمک مي گيرد؛«فرض کنيد فردي گرسنه باشد، بعد ما غذايي خوشمزه نزديک او بگذاريم و بخواهيم به آن نزديک نشود. خب اين خواسته، خواسته يي نابجااست. محيط دانشگاه هم، همين طور است. در دانشگاه دختران با پوشش هايي نادرست، با پسران هم کلام مي شوند، بعد ما از آنها مي خواهيم که دست از پا خطا نکنند و ارتباطي سالم داشته باشند. چنين خواسته يي هم پوچ و بي معنااست. نمي توانيم در جامعه يي که فضا به لحاظ جنسي ملتهب است و امکان ازدواج هم وجود ندارد، از افراد بخواهيم که پاک باشند. اين امر، غيرمعقول است.» غروي که زماني استاد دانشگاه بوده ،خاطره هاي شخصي را هم به ياري مي طلبد؛«خود من، در دانشگاه شهيد بهشتي و الهيات دانشگاه تهران تدريس کرده ام. به دليل آشنايي که با علم روان شناسي دارم ،به خوبي درک مي کردم که چقدر فضاي اين دو دانشگاه متفاوت است. دردانشگاه الهيات چون خانم ها مجبور بودند با پوشش مناسبي در دانشگاه حاضر شوند، محيط، محيط مناسبي بود اما در دانشگاه شهيدبهشتي، من از نحوه برخوردها، نگاه ها و صحبت کردن ها مي فهميدم که فضا تا چه حد نامطلوب است. فضاي دانشگاه ها، در حال حاضر به هيچ وجه فضاي اخلاقي نيست.»

دانشگاه قم ، الگويي نيمه کاره

شايد گذرتان به دانشگاه قم افتاده باشد، شايد هم وصف آن را شنيده باشيد. محيط دانشگاه قم زياد شبيه به دانشگاه هاي ديگر نيست. تمام کلاس هاي دختران و پسران در اين دانشگاه جدا است و محوطه خوابگاه دانشجويان هم با سيم از هم جدا شده. غروي با وجود اينکه موافق جداسازي صددرصدي دانشگاه ها است اما اين الگو را هم الگويي نيمه کاره مي داند؛«کلاس هاي دختران و پسران بايد از همان ابتدا از هم جدا باشد. اين جداسازي بايد جدي انجام شود. نه مثل ابتداي انقلاب که اکثر کلاس هاي دانشجويان مختلط بود و تنها کلاس هاي معارف آنها با پرده به دو قسمت تقسيم شده بود. آن نوع جداسازي نه مناسب بود و نه شايسته. الگويي مثل الگوي دانشگاه قم در اين زمينه مي تواند مثال زدني باشد، اما اين الگو هم نيمه کاره است. چون در هر صورت ،افراد خارج از محيط دانشگاه مي توانند همديگر را ببينند. بايد از پايه اين مشکل را حل کرد.»

حل کردن اين مشکل از پايه، راه حل هاي خاص خودش را دارد که سخنگوي سابق جامعه مدرسين آن را توضيح مي دهد؛«فضاي ادارات ، بيمارستان ها و ديگر محيط هايي که در آن اختلاط زن و مرد و جود دارد هم بايد درست شود. در واقع جداسازي جنسيتي بايد در نهادهاي مختلف انجام شود و تنها اين جداسازي دردانشگاه چاره ساز نيست. چه فايده دارد که محيط دانشگاه جدا باشد و در سطح جامعه افراد با لباس هاي نامناسب حضور داشته باشند؟ التهاب جنسيتي همه جا مي تواند وجود داشته باشد. پسران از چهارده سالگي بالغ مي شوند. درچنين فضايي چطور مي شود از آنها خواست که تا سن30 سالگي سالم بمانند.» «بايد» هاي غروي آنقدر زياد است که درچند جلسه خلاصه نمي شود؛ «درکل جامعه، بايد تا آنجا که مي شود از اختلاط ها کم کرد و از ديگر طرف بايد شرايط ازدواج را آسان کرد. اين مباحث مهريه و جهاز باعث شد تا بسياري نتوانند به موقع ازدواج کنند. البته در فضاي ملتهب ممکن است حتي آنها که ازدواج کرده اند هم منحرف شوند و نتوانند زندگي سالمي داشته باشند.» اشراقي مي گفت؛ «حضرت امام به هيچ وجه جداسازي جنسيتي را تاييد نکردند، «فقهي که حضرت امام به آن استناد مي کردند و همان فقهي است که من به آن استناد مي کنم و اين فقه به هيچ وجه از اختلاط زن و مرد دفاع نمي کند.»

تاملي در مباني انديشه جداسازي زن و مرد
حسن يوسفي اشکوري

به تجربه مي دانيم که در طول تاريخ جوامع بشري از جهات مختلف(از جمله فکري، اخلاقي، سياسي، آداب و فرهنگ، ديني و...) متفاوت بوده و از اين رو نظام هاي سياسي و حکومتي متفاوتي نيز در اين جوامع سر برآورده و تجربه شده اند که مجموعه آنها و دستاوردهاي شان ميراث تاريخ آدميزاد است و امروز مي توان درباره آنها سخن گفت و از آنها درس آموخت. يکي از اين جوامع و لاجرم يکي از اين نظام ها، نظم و نظام ديني است که قدمتي به قدمت عمر انسان دارد. البته چنين نبوده است که هر جامعه ديني لزوماً داراي حکومت ديني بوده است اما در دو هزار سال اخير برخي حکومت ها به معناي خاص کلمه ديني (تئوکراتيک) بوده اند. گرچه در طول تاريخ هرگز دين کاملاً از قدرت سياسي جدا نبوده است اما شايد بتوان سلطنت ديني ساسانيان را نخستين حکومت ديني و تئوکراتيک تاريخ دانست. در غرب هيچ گاه حکومت مذهبي خاص نداشته ايم اما به تسامح مي توان گفت که حاکميت مذهبي بلامنازع پاپ ها در قرون وسطا شکلي از نظام سياسي ديني را در جهان مسيحيت پديد آورد. در اسلام نيز از روز نخست کم و بيش چنين نظامي شکل گرفته است. اما در ايران سلطنت صفوي نخستين نظام مذهبي است که البته در عصر قاجار در شعاع محدودي ادامه پيدا کرد .

گفتن ندارد که هر نظام اجتماعي يا سياسي مباني و الزامات و نتايج ويژه يي دارد که حداقل برخي از آنها گريزناپذير است. في المثل حکومت هاي ليبرال- دموکراسي اقتضائاتي دارد و دولت هاي سوسيال- دموکراسي نيز الزاماتي، در مقابل نظام هاي ديني و شرعي نيز مباني و الزاماتي را با خود حمل مي کند.

اما يکي از مهمترين مقررات ديني مقررات مربوط به زنان است که سخت مناقشه برانگيز شده و در تمام کشورهاي اسلامي و بيش از همه در جمهوري اسلامي اين مقررات با مشکل مواجه بوده و هست. از مساله عقد و ازدواج و مهريه گرفته تا حق حضانت فرزند و حق طلاق و موضوع نفقه و پوشش و حجاب و... جملگي محل پرسش است.به طور کلي تنظيم روابط زن و مرد به عنوان دو جنس مخالف و به اصطلاح شرعي«نامحرم» در چارچوب تفکر و نظام اجتماعي مدرن از معضلات اساسي و آشکار جوامع مذهبي و حکومت هاي اسلامي معاصر است. در اين ميان البته اکثر مسلمانان، به ويژه مردان که عملاً بيشترين بهره را از مقررات سنتي مي برند، نظراً و عملاً جانب سنت را مي گيرند و شماري نيز دين و سنن و مقررات مذهبي را رها مي کنند و تن به ديدگاه هاي جديد مي دهند و از آن دفاع مي کنند و البته شماري نيز کوشش مي کنند در تئوري و عمل راه حل ميانه يي براي چالش سنت و مدرنيته و از جمله موضوع مهم نسبت زن و مرد و به طور خاص حقوق زنان و ارتقاي جايگاه آنان پيدا کنند. از صد سال قبل اين سه جريان در جهان اسلام وجود داشته و نه تنها مشکل حل نشده که هر روز حادتر هم شده است و در سي سال اخير در نظام مذهبي ايران نيز مشکل تبديل به بحران شده است. در اوايل انقلاب مشکل چندان برجسته نبود اما پس از سال شصت تشديد شد و به حاکميت کامل ديدگاه سنتي منتهي شد، در دولت اول هاشمي رفسنجاني اندکي فضا به سود احياي حقوق زنان بود ولي در دولت دوم ايشان بر اثر اعمال فشارهاي رسمي و غيررسمي سنت گرايان فضا محدودتر شد، در دوران خاتمي و اصلاحات گروه سوم يعني معتقدان به حل تعارض مقررات زنانه اسلامي با قوانين حقوق بشري مجال يافتند تا عرصه عمومي را محل گفت وگو قرار دهند و زنان عدالت طلب و متجدد مذهبي و غيرمذهبي را در سطح گسترده تري وارد فعاليت هاي اجتماعي بکنند و به آنان فرصت دهند تا هم نگاه سنتي را به چالش بکشند اما در دو سال اخير در آشکار و نهان تلاش مي شود تا دستاوردهاي گذشته از دست برود و بار ديگر مقررات سنتي و تاريخي بر روابط زن و مرد حاکم شود و به هر حال نگاه مردانه شناخته شده زنان را به پستوهاي خانه ها يا به جامعه يي کاملاً زنانه و به حوزه هاي تفکيک شده با مردان پرتاب کنند. يکي از اين ايده ها همين جدا کردن دختران و پسران در دانشگاه ها بود که از اول انقلاب مطرح بوده و اخيراً در فضاي جديد با شدت و قدرت بيشتر و در پناه توان اجرايي و تقنيني کنوني مطرح شده است. دليل اصلي آن ظاهراً رعايت حريم هاي شرعي در روابط زن و مرد است که گاه توجيهات اجتماعي و اخلاقي نيز براي آن ارائه مي شود و مثلاً گفته مي شود که کنار هم نشستن دختران و پسران جوان يا گفت وگوهاي آنان منشاء فساد و گناه مي شود و جامعه را گرفتار انحطاط اخلاقي مي کند.

در اين مجال کوتاه امکان حل و فصل چالش ها و پرسش هاي مطرح شده در باب جنسيت و ديدگاه هاي اسلامي نيست اما به کوتاهي به دو نکته مهم اشاره مي کنم؛

1- در مورد پيشنهادهايي چون جداسازي زنان و مردان در عرصه جامعه (مانند اتوبوس ها ،ادارات، سالن ها و...) و به ويژه در مدارس و دانشگاه ها، بايد گفت تا آنجا که به شرع و فقه برمي گردد، هيچ دليل شرعي روشن و استواري بر حرمت جمع شدن مردان و زنان در زير يک سقف و در يک محل و همکاري هاي معمول و گفت وگو و معاشرت متعارف خانم ها و آقايان وجود ندارد و به هزار و يک دليل عقلي و شرعي نفس ارتباط ها و معاشرت ها نيز مستلزم فساد و گناه نيست. البته گفتن ندارد که از نظر ديني هر نوع التذاذ و ارتباط غريزي و جنسي دو جنس مخالف صرفاً در چارچوب ازدواج و حفظ حريم هاي تعيين شده است.اما و هزار اما انحراف از قواعد و حريم هاي شرعي ارتباط مستقيمي با معاشرت هاي متعارف انساني زنان و مردان ندارد و در هر شرايطي حتي در صورت جدا کردن هاي گسترده در مجامع عمومي مي تواند رخ دهد.

2- اما نکته مهمتر آن است که انديشه هاي افراطي زن ستيزانه و مواضع جداسازي زن و مرد پيش از آنکه ريشه در دين داشته باشد و به اصطلاح ديني باشد، ريشه در تاريخ و ميراث فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي آدمي و مناسبات قدرت در سه هزار سال اخير حيات جمعي آدميان (به ويژه در شرق و در ايران) دارد.

روند تحولات تاريخي پس از عصر کشاورزي به گونه يي بوده است که زن موقعيت اجتماعي خود را به تدريج از دست داده و به حاشيه رانده شده و به عنوان جنس دوم و سوم در شمار دارايي و واجب النفقه مرد(پدر، برادر، همسر، پدربزرگ، دايي، عمو و...) درآمده و بدين ترتيب تقريباً در تاريخ گم شده است. حادثه مهمي که رخ داد اين بود که حتي انديشه هايي پيدا شد که بدبينانه به زن مي نگريست و او را از نظر اخلاقي منشاء فساد و گناه و شر مي دانست و از نظر اجتماعي نيز او را موجب سستي و توطئه و دسيسه مي شمرد.

با توجه به اين واقعيت تاريخي است که مي گويم ريشه هاي دورتر نگاه منفي نسبت به زن و تلقي زن به عنوان منشاء گناه و فساد و شر، که حتي شماري از زنان ناآگاه نيز بدان گردن نهاده اند، به تاريخ بشر و تاريخ شرق و به ويژه تاريخ ايران بازمي گردد و همين نگاه است که خود را بر دين نيز تحميل کرده و امروزه اين نگرش پوشش مذهبي يافته و مي کوشد خود را تحت عنوان شريعت الهي و مطلوب خدا و رسول تحميل کند. در اين صورت تا زماني که يک خودآگاهي تاريخي در ما پديد نيايد و ما ايرانيان مسلمان سير تحولات فکري و اجتماعي نسبت به زن و خانواده را درنيابيم و در نهايت تاريخ دين (زرتشتيت و اسلام) را از خود اديان جدا نکنيم، نگاه منفي و ذات گرايانه رايج نسبت به زن اصلاح نخواهد شد.
جنسيت چقدر اهميت دارد
پويا پويايي

به عنوان آموزگار و همين طور به عنوان آدم هاي معمولي، ما گرايش به اين باور داريم که جنسيت زن و مرد آن قدر متفاوت هستند که در واقع در مقابل هم قرار گرفته اند. ما به جنسيت يک فرد به عنوان عامل مهمي براي درک استعدادها، توانايي ها و موارد مورد علاقه او نگاه مي کنيم. ما فرض را بر اين مي گذاريم که با دانستن اينکه يک نفر دختر است يا پسر، درباره او بسيار مي دانيم.

اين نوع نگاه و فرض کردن، اشتباه است، دانستن جنسيت يک فرد، اطلاعات زيادي از نظر زيستي (بيولوژيک) درباره او به ما مي دهد اما چيز زيادي از جنبه هاي ديگر آن فرد به ما نمي گويد. دانستن اينکه يک فرد زن است به ما نمي گويد که استعداد و توانايي ورزشي او مانند مارتينا ناوراتيلووا (قهرمان جهاني تنيس) است يا کسي که فقط جلوي تلويزيون لîم مي دهد و مسابقات را تماشا مي کند. همين طور دانستن اينکه يک نفر مرد است درباره اينکه او از نظر استعداد رياضي در حد اينشتين است يا اينکه اصلاً از رياضيات واهمه و ترس دارد، هيچ چيز نمي گويد. جنسيت، عامل پيش بيني کننده خوبي براي استعداد تحصيلي، موضوعات مورد علاقه يا حتي ويژگي هاي احساسي يک فرد نيست. در واقع جنسيت، عامل بسيار غيردقيقي براي پيش بيني خصوصيات يک فرد است.

روابطي که پيش بيني ويژگي هاي شخصيتي يک فرد را ممکن مي سازند (روابط مرتبط) از 0 (بدون هيچ ارتباطي) تا 1 (کاملاً مرتبط) ادامه دارند. به عنوان نمونه، ارتباط ميان تولد و مرگ 1 است يعني ارتباط کامل اين دو مورد به همديگر. به اين معني که همين که يک فرد به دنيا مي آيد مي توان پيش بيني کرد که آن فرد روزي خواهد مرد. هر چقدر رابطه دو موضوع به 1 نزديک تر باشد، آن رابطه، عامل پيش بيني کننده بهتري براي درک خصوصيات شخصيتي افراد است. رابطه ميان معدل نمرات در دبيرستان و کالج يا دانشگاه 6/0 است. اين نشان دهنده ارتباط تقريباً بالايي است و نشان مي دهد که اگر معدل نمرات شما در دبيرستان بالا باشد، احتمال اينکه شما در دانشگاه داراي معدل نمرات بالايي باشيد، زياد است. رابطه ميان جنسيت و ميزان توانايي کار با حساب و اعداد و همين طور توانايي هاي مربوط به رشته هاي شفاهي، 1/0 است. اين يک رابطه با درجه بسيار پايين است. اين درجه پايين ارتباط، به اين معني است که اگر ما بدانيم شما زن هستيد يا مرد، نمي توانيم بدانيم که ميزان توانايي هاي شما در حساب و کار با اعداد يا دروس شفاهي بالا است يا پايين يا متوسط.

تفاوت ها چقدر زياد هستند

حرف هاي زيادي درباره تفاوت هاي جنسيتي گفته شده و تحقيقات زيادي هم روي اين موضوع انجام گرفته است. واقعيت اين است که شباهت ميان دختران به عنوان يک گروه همسان از يک طرف و پسران به عنوان يک گروه همسان از طرف ديگر بسيار بيشتر است تا تفاوت هاي ميان اين دو گروه. تفاوت هاي ميان فرد فرد دختران يا فرد فرد پسران با هم، بسيار بيشتر از تفاوت ميان يک دختر ميانگين با يک پسر ميانگين است. با اين حال ما گرايش به اين داريم که اين «دختر ميانگين» يا «پسر ميانگين» را به فرد فرد دختران يا فرد فرد پسران تعميم بدهيم و نتيجه گيري هاي کلي کنيم. توجه داشته باشيم که اين «ميانگين » ها مي توانند بسيار گول زننده باشند. به عنوان مثال در نظر بگيريد؛

ميانگين درجه حرارت در اوکلاهماسيتي 60 درجه فارنهايت است ولي اين ميانگين چيز زيادي درباره اينکه درجه حرارت در يک روز مشخص چقدر مي تواند باشد، نمي گويد. به خصوص که درجه حرارت در اين منطقه از 17 تا 113 درجه فارنهايت تغيير مي کند. همين طور اينکه طبق ارزيابي کشوري پيشرفت تحصيلي (NAEP) در سال 1992، امتياز يک «دختر ميانگين» 17 ساله 297 از 500 بوده در مقابل 301 از 500 براي «پسر ميانگين» 17 ساله، چيز زيادي درباره پيشرفت فرد فرد دختران و فرد فرد پسران در رياضيات نمي گويد. هنگامي که نتايج صدها طرح تحقيقاتي در مورد توانايي هاي دختران و پسران در رياضيات بررسي و جمع بندي شده همساني و هم پوشاني کاملي ميان نمرات رياضي دختران و پسران به عنوان دو گروه وجود دارد. برخي از دختران مانند برخي از پسران در رياضيات بسيار قوي هستند و از طرف ديگر برخي از دختران مانند برخي از پسران در اين رشته بسيار ضعيف هستند. هم پوشاني و شباهت ها ميان دختران و پسران بسيار بيشتر از تفاوت هاي آنان است.

افسانه ها و واقعيت ها

افسانه پردازي؛ زنان «واقعي» دنبال رياضيات نمي روند.

افسانه پردازي هاي مرتبط؛ دخترهاي قشنگ و امروزي دنبال رياضي نمي روند. کار حساب و اعداد مربوط به مردان است. زنان بايد به دنبال رشته هاي ديگر غير از علوم طبيعي و رياضي باشند.

نتيجه

دختران دبيرستاني که فکر مي کنند رياضيات يک «کار مردانه» است، کمتر در اين رشته تلاش مي کنند و موفقيت کمتري هم پيدا مي کنند. دختران کمتر رغبت مي کنند که مثل پسران به دنبال رشته ها و شغل هايي بروند که با رياضيات سر و کار دارند مانند علوم مهندسي يا فيزيک.

راه حل ها

همه ما بايد؛از گفتن چيزهايي مثل اينکه «زنان در رياضيات خوب نيستند» خودداري کنيم. در برابر گفته هاي ديگران، دانشجويان و بزرگ ترها، وقتي که در مورد توانايي هاي زنان با کليشه هاي جنسيتي برخورد مي کنند، اعتراض کنيم. نمونه هاي بسياري از دختران و زنان موفق در رشته هاي رياضي و علوم تجربي را براي دانش آموزان و دانشجويان ذکر کنيم، به خصوص آنها که در عين اين موفقيت به اصطلاح «امروزي» هم هستند.
جداسازي دختران و پسران
احمد قابل

انتخابات رياست جمهوري ايران و تبليغات نامزدها را در خردادماه 1384 و از طريق «شبکه جام جم» در تاجيکستان پيگيري مي کردم. در يک برنامه تلويزيوني، خبرنگار از نامزد رياست جمهوري (بعداً پيروز) با خنده پرسيد؛ «شما هم مثل ما از تبليغاتي که عليه شما مي شود و مي گويند اگر ايشان رئيس جمهور شود، جداسازي زن و مرد و دختر و پسر در مجامع عمومي و مراکز علمي را عملي خواهد کرد، باخبريد ؟،» و آن نامزد در پاسخ خنديد و گفت؛ «خيلي چيز ها مي گويند. حتي گفته اند که در مورد لباس زنان و مو و لباس پسران هم دخالت خواهد کرد يا وسط پياده روها را ديوار خواهد کشيد تا مرد و زن را از هم جدا کند ،» و سپس اضافه کرد ؛ «ما چه کاري به لباس و موي افراد داريم. اين يک امر شخصي است. اصلاً کار رئيس جمهور چيز ديگري است. اينها همه شايعاتي است که بدخواهان منتشر مي کنند و از جمله بد اخلاقي هايي است که متاسفانه در تبليغات وجود دارد» ( نقل به مضمون با حفظ بسياري از کلمات ايشان). اکنون که دو سال از ماجرا گذشته است، آن خبرنگار مصاحبه گر و نامزد پيروز مصاحبه شونده، چه برآوردي از «اطلاع رساني» آن روز خود در رسانه ملي دارند؟،

آيا تصور آنان از تاثير منفي چنان رويکردهايي بر آراي نامزد انتخاباتي، سبب «انکار مکرر» آن از سوي نامزد آن روز رياست جمهوري و مجموعه رسانه ملي نبود؟،

آيا اکنون مطمئن شده اند که «رويکرد جداسازي دختران و پسران و پرداختن به مو و لباس آنان» تاثير مثبتي بر آراي ايشان در آينده خواهد داشت؟ و بر فرض که چنين تغيير نگرشي پديد آمده باشد، آيا صرف تاثير مثبت بر آرا مي تواند «تخلف از وعده ها» را به لحاظ شرعي يا عرفي «مجاز» شمرد؟،

آيا دو سال، براي فراموشي «وعده هاي مخالف رفتار» و جايز شدن «خلف وعده» کافي است ؟، آيا کمتر از دوسال ديگر به «راي همان دختران و پسران و زنان و مردان» نياز نخواهند داشت؟، يا باز هم تصور مي کنند که «دوسال ديگر، نوبت فراموشي رفتار هاي مخالف وعده ها است» و مي شود در تلويزيون به انکار اين رفتارها اقدام کرد ؟،

مايلم بدانم که «چه رويکرد خلاف شرعي در اختلاط طبيعي زن و مرد، در مجامع عمومي و خصوصاً علمي، وجود داشته و دارد که از چشم تمامي مسوولان ريز و درشت جمهوري اسلامي و خصوصاً بنيانگذار آن، تاکنون دور مانده است و دولت نهم موفق به کشف آن شده است که قصد جداسازي آنان، خصوصاً در محيط هاي علمي را ابراز مي کند؟،»

از ابتداي تشکيل «جامعه اسلامي» در مدينه منوره، در ميان اصحاب پيامبر خدا (ص) بودند کساني که با «حضور زنان در مجامع عمومي و حتي مسجد النبي» مخالفت شديدي ابراز مي کردند و پيامبر خدا در برابر فشارهاي بي شمار آنان، تمکين نمي کرد. تنها بهانه آنان نيز «اختلاط زن و مرد و امکان سوء استفاده هاي جنسي» بود ولي پيامبر رحمت (ص) اين رويکرد را نمي پسنديد و آن نگرش را امضا نکرد. اگر مسووليت «حج و مناسک و مشاعر آن» برعهده برخي متدينان يا برخي مي بود که معتقد و ملتزم به طرح «جداسازي» اند، لابد «حضور مشترک زنان و مردان در عرفات و مشعرالحرام و حضور در منا و هنگامه رمي جمرات و هنگام طواف و سعي» را بر نمي تافتند و راهکاري براي «جداسازي» مي يافتند،

ده ها سال حکومت خلفاي راشدين يا حاکماني که در حضور ائمه هدي (ع) زمام امور را در دست داشتند و هيچ گونه اعتراضي ( حتي به صورت مخفي ) در مورد «عدم جداسازي زن و مرد در مراسم حج و عمره» از سوي ائمه شيعه به ما نرسيده است، عملاً اين روش اختلاطي بين زن و مرد را به عنوان «سيره قطعيه مسلمين» به ما رسانده است و نمي توان بدون دليل قانع کننده، از اين سيره و روش، به روشي مخالف آن فراخواند.

علاوه بر آن در چهارسال و اندي حاکميت امير مومنان(ع) نيز همين روش ادامه يافته است تا معلوم شود که «روش شناخته شده شريعت محمدي (ص) با ديدگاه هاي سختگيرانه و صرفاً جنسي، با روابط انساني زنان و مردان، هيچگونه تناسبي ندارد.»

ظاهراً ناهماهنگي بين اعضاي دولت تا آنجا پيشرفته است که يکي با پيشنهاد «ترويج ازدواج موقت» براي حل روابط دختران و پسران در مجامع عمومي پا به ميدان مي گذارد و ديگراني با «ترويج جداسازي بيشتر دختران و پسران» قصد سامان دهي مراکز علمي و دانشگاهي را مي کنند، اين ملت، رويکردهايي با نام «دفاع از احکام شرع» با عناويني گوناگون و متضاد، از «حرمت شديده حق راي و انتخاب زنان» تا «وجوب شرکت در انتخابات بر زنان، خواه به عنوان راي دهنده يا نامزد انتخاباتي» را در طول کمتر از نيم قرن تجربه کرده است. بنابراين، مي تواند در دوراني ديگر، همچنان ناظر و منتظر «رويکردهاي افراطي و متناقض برخي مسلمانان» باشد، ولي ترديد نمي کند که «رويکردهاي مقطعي و کوتاه مدت يا درازمدت برخي مسلمانان را بايد از رويکرد فطري اسلام، تفکيک کند» و هيچ گاه آنها را «نسخه واقعي و حقيقي اسلام» نشمارد.

نه هرکه چهره بر افروخت دلبري داند / نه هرکه آينه سازد سکندري داند

نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست / کلاه داري و آيين سروري داند

هزار نکته باريک تر زمو اينجا است/ نه هرکه سر بــــتراشد قلندري داند

تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مکن / که دوست خود روش بنده پروري داند

غلام همت آن رند عافيت سوزم / که در گدا صفتي کيـــــــــميا گري داند

وفا و عهد نکو باشد ار بيـــــــاموزي / وگرنه هرکه تو بيني ستمگري داند

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد / جهان بگيرد اگر دادگستري داند
عناوين اين صفحه
هيچ فقهي اختلاط زن و مرد را تاييد نمي کند
تاملي در مباني انديشه جداسازي زن و مرد
جنسيت چقدر اهميت دارد
جداسازي دختران و پسران

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام