
آرش فرحزاد
آنچه در پي مي آيد کوتاه شده سخناني است که بي نظير بوتو نخست وزير پيشين پاکستان روز جمعه گذشته در مرکز مطالعات استراتژيک لندن ايراد کرده است. خانم بوتو که اينک سال ها است در خارج از پاکستان اقامت دارد با نگاهي ژرف به بررسي گرفتاري هاي کشورش پرداخته است.
- - -
پاکستان با بحران عميقي روبه رو است و اين بحران حدود پنجاه سال پيش و زماني آغاز شد که ايوب خان اولين حاکم نظامي پاکستان در سال 1958 بر سر کار آمد. 30 سال پيش يعني در سال 1977 يک کودتاي نظامي ديگر حکومتي دموکرات را فرو ريخت تا عمق اين بحران بيشتر شود.
از آن زمان تاکنون چهار ديکتاتور نظامي بر پاکستان حکمراني کردند که دو ديکتاتور آخر ژنرال ضياالحق و ژنرال پرويز مشرف بودند. اين دو حکمران با اينکه ظاهراً مطابق رويه قانوني و براساس راي مردم اداره پاکستان را در دست داشتند، اما واقعيت اين است که هر دو آنها با استفاده از کودتاي نظامي و خرابکاري هاي سرويس هاي اطلاعاتي توانستند دولت هاي قبل از خود را سرنگون کنند. به همين دليل و با وجود چنين ديکتاتوري هايي است که مردم پاکستان هيچ وقت نتوانستند روي آرامش را ببينند و دموکراسي واقعي در پاکستان محقق نشده است.
هر زمان و هر فردي هم که قصد نهادينه کردن دموکراسي در اين کشور را داشته با کارشکني هاي گسترده يي روبه رو شده تا جايي که يا مجبور به کناره گيري از قدرت شده يا در صورتي که مقاومت کرده دولتش را سرنگون کرده اند.
بحراني که امروز در پاکستان شاهد آن هستيم ادامه همان بحران پنجاه سال گذشته است اما متاسفانه در سال هاي اخير اين بحران شدت بيشتري يافته و تا آنجا پيش رفته است که پاکستان امروز به يکي از اصلي ترين پايگاه هاي القاعده و ديگر گروه هاي تروريستي تبديل شده است. اين وضع نه تنها باعث آزار و ناراحتي مردم پاکستان شده بلکه وجهه اين کشور را در کل دنيا هم خدشه دار کرده است.
مرز بين پاکستان و افغانستان هر روزه شاهد درگيري نيروهاي طالبان و القاعده با نظاميان ناتو است و کمتر روزي بدون دادن تلفات در ميان نظاميان ناتو به شب مي رسد. پايگاه هاي بي شمار القاعده و طالبان در نقاط مختلف پاکستان از جمله اسلام آباد خطر بزرگي براي 160 ميليون نفري است که در اين کشور زندگي مي کنند.
هفته گذشته چهار انفجار بزرگ در نقاط مختلف پاکستان رخ داد که در آخرين آنها 18 نفر در اسلام آباد کشته شدند.
اگر اقدامات تروريستي ماه هاي اخير در پاکستان را دوباره مرور کنيم متوجه خواهيم شد که اين اقدامات در نقاطي از اين کشور رخ مي دهد که رژيم کمترين نفوذ و کمترين کنترل را در آنها دارد.
صادقانه بايد گفت که آينده دموکراسي در جنوب آسيا وابستگي زيادي به رفتار و سياست هايي دارد که جامعه بين الملل در قبال حکومت هاي ديکتاتوري اين منطقه از جمله افغانستان و پاکستان در پيش مي گيرد.
مهمترين حادثه يي که در هفته هاي اخير در پاکستان رخ داد حادثه مسجد لعل بود که بيش از 100 کشته برجا گذاشت. حوادثي که در اين ارتباط و در هفته هاي اخير رخ داد نتيجه مستقيم هشت سال ديکتاتوري نظامي در پاکستان است.
نظام هاي حکومتي مشابه حکومت پرويز مشرف که يک حاکم نظامي بر آن حکمراني مي کند بهترين خوراک براي گروه ها و افراد تندرو است تا اقدامات خشونت آميز خود را زير سايه چنين حکومت هايي انجام دهند. البته بسياري از سياستمداران غربي تصور مي کنند که وجود رژيم هايي مثل رژيم هاي کنوني در افغانستان و پاکستان اجازه فعاليت به خشونت طلبان و افراطيون را نخواهد داد. حال اميدوارم اتفاقات پس از يازده سپتامبر 2001 به آنها نشان دهد که چنين تفکري از پايه اشتباه بوده است.
اگر بخواهيم اوضاع امروز پاکستان را بهتر تحليل کنيم بايد ببينيم اين کشور در چه وضعيتي بود و چه عوامل و اتفاقاتي باعث هست وضع اين کشور به اين گونه که است درآيد. البته قبل از هر چيز بايد گفت که تاريخ معاصر دو کشور افغانستان و پاکستان ارتباط تنگاتنگي با هم دارد و نمي توان اين دو کشور را از هم جدا کرد.
حمله نظامي شوروي به افغانستان در دهه هفتاد ميلادي همانطور که آثار منفي بر اوضاع سياسي، اجتماعي و اقتصادي افغانستان گذاشت اثرات منفي خود را بر اوضاع پاکستان هم برجا گذاشت. فراموش نکنيم که در پي همين حمله نظامي بود که برخي از کشورهاي غربي خواستار آن شدند که پاکستان استقرار دموکراسي در کشورش را به تعويق بيندازد. همزمان کشورهاي غربي که اتفاقات افغانستان پس از تهاجم شوروي را شاهد بودند قصد داشتند حمله شوروي به افغانستان را بهانه يي براي تحت فشار قرار دادن سران حکومت کمونيستي شوروي کنند. در واقع افغانستان زهري بود که به ظرف نوشيدني شوروي سابق چکانده شد. البته غرب به اهداف کوتاه مدت خود در افغانستان دست يافت اما اهداف بلندمدت در اين ميان قرباني شدند.
سران غرب شايد تصور نمي کردند اين اتفاقي که امروز در پاکستان و افغانستان در جريان است، بيفتد. سر برآوردن طالبان و القاعده چيزي بود که هيچ کدام از دولتمردان و سياستمداران غربي تصورش را هم نمي کردند، اما چنين چيزي نتيجه مستقيم اقدامات و سياست هاي آنها در قبال افغانستان و پاکستان است. بهترين راه خروج از وضعيت فعلي حداقل در پاکستان اين است که دولتمردان به مردم پاکستان اعتماد کنند. مرد سرزمين من تحت هيچ شرايطي حاضر نيستند حکومت هاي تندرو و ديکتاتور بر آن حکمراني کنند.