
مهدي طاهباز
بخش اول گفت وگو با فرامرز قريبيان چهارشنبه هفته گذشته به چاپ رسيد. بخش دوم اين گفت وگو را مي خوانيد.
---
بعد از «خاک» در فيلم هاي «صلات ظهر» سعيد مطلبي و «چشم انتظار» فريدون ژورک بازي کرديد و بعد نوبت به «گوزن ها» رسيد که با اين فيلم تمام ايران شما را شناختند...
بله. تمام ايران من را شناختند و اين به دليل نوع نقش بود نه خود من. نقش قدرت خيلي محبوبيت داشت. يادم مي آيد پس از نمايش «گوزن ها» در جشنواره فيلم تهران و در سينماي پارامونت، دانشجويان ريختند سرم و من را روي دست بلند کردند و به خيابان آوردند. جالب اينکه اصلاً آقاي وثوقي را فراموش کردند که اين به دليل نقش بود نه خود من. يادم هست تا ميدان کاخ آن زمان(ميدان فلسطين کنوني) من را روي دست بردند و بعد اسفنديار منفردزاده که با يک ژيان ماهاري دنبال جمعيت مي آمد، با خواهش و تمنا از دانشجويان خواست من را زمين بگذراند و بعد ما سوار ماشين شديم و رفتيم.
به دليل اين استقبال هاي صورت گرفته بود که گفتند براي اکران بايد پايان بندي فيلم را عوض کنيد؟
در آن زمان «گوزن ها» يک فيلم سياسي بود و فيلم از طرف ساواک توقيف شد. بعد گفتند اگر مي خواهيد فيلم نمايش داده شود، بايد پايان بندي آن را عوض کنيد. روي نقش قدرت بسيار حساس بودند و گفتند که اين آدم چکاره است؟ ما هم گفتيم قدرت يک دزد است که آمده خانه رفيقش و مخفي شده است. بعد گفتند براي دستگيري يک دزد که اين همه مامور نمي آيد و خانه را محاصره نمي کند، آن زمان به ما اعلام شد که اگر مي خواهيد فيلم اجازه نمايش بگيرد بايد پايان بندي را عوض کنيد. جشنواره فيلم تهران هم در زمستان بود و ما به دليل اينکه قصه فيلم در تابستان مي گذشت، بايد تا سال آينده اش صبر مي کرديم.
پايان بندي فيلم در نسخه يي که اکران شد به چه صورت بود؟
گفتند اهالي خانه بايد همان جا بمانند و از خانه بيرون نيايند. بعد هم يک افسر به همراه سه پاسبان بيايد و قدرت نيز تسليم شود. ما هم به همين صورت فيلمبرداري کرديم و با اين پايان بندي فيلم اکران شد. البته آن زمان اکثر مردمي که روشن و آگاه بودند درک مي کردند که قدرت چکاره است. «گوزن ها» با همان ورسيون دومش هم بسيار پرفروش شد و فقط در تهران و با بليت 3-2 توماني، حدود 3 ميليون تومان فروش کرد. البته بعد از انقلاب نسخه اصلي فيلم رو شد و اين نسخه يي که هم اکنون موجود است و دست به دست مي چرخد همان نسخه اصلي و اوليه فيلم است.
براي درآوردن نقش قدرت که يک چريک و مبارز سياسي بود، آيا با يک چريک واقعي يا يک شخصيت سياسي مشابهش برخورد کرده بوديد؟
نه. همه چيز حسي بود و به حس و برداشت من از اين نقش مربوط مي شد. اصولاً در برخورد با نقش ها حسي عمل مي کنم.
گويا از دوبله نقش تان در «گوزن ها» راضي نبوديد؟
اين راضي نبودن به خاطر نوع نقش بود. نقش قدرت صداي ديگري را مي طلبيد. نيازي نبود که صدا آنچنان قوي و محکم باشد. بايد صدايي روي قدرت مي گذاشتند که با يک آدم روشنفکر و دانشجو همخواني داشته باشد.
چرا خودتان دوبله نکرديد؟
من آن زمان کار دوبله انجام نداده بودم و ناواردي من ممکن بود مشکل ساز شود. ضمناً در آن موقع کار دوبله چه در مورد فيلم هاي ايراني و چه در مورد فيلم هاي خارجي مرسوم بود. دوبلورها يک سنديکايي داشتند و از اين راه زندگي خود را مي گذراندند. البته بعدها وقتي قرار شد بازيگران اصلي جاي خودشان دوبله کنند، من در خيلي از فيلم ها به جاي خودم حرف زدم و در اين کار حرفه يي هم شدم.
از بين دوبلورهايي که جاي شما حرف زده اند، کار و صداي کدام يک را بيشتر دوست داريد؟
تک و توک در فيلم ها آقاي چنگيز جليلوند، مرحوم ايرج ناظريان، آقاي بهرام زند، آقاي جلال مقامي و يکي دو نفر ديگر از دوستان جاي من دوبله کرده اند. اما چيزي که هميشه به من مي گويند اين است صداي منوچهر اسماعيلي بسيار روي کاراکتر و چهره من در فيلم ها نشسته است. آقاي اسماعيلي صداي خود من را گرفته بود و سعي مي کرد مثل خود من حرف بزند. به همين دليل خيلي ها تصور مي کنند صداي آقاي اسماعيلي، صداي خود من است و در فيلم هايي که ايشان جاي من دوبله کرده، من خودم حرف زده ام.
بعد از بازي در «خاک» و «گوزن ها» با بهروز وثوقي ، چقدر صميمي و نزديک شديد؟
زياد صميمي نشديم. دليلش را واقعاً نمي دانم. حتماً ايراد از من بوده است. شايد به دليل خصوصيات اخلاقي هر دوي ما بوده است. وقتي دو نفر به هم نزديک مي شوند که خصوصيات اخلاقي مشترکي داشته باشند. هيچ وقت ما به هم نزديک نشديم که البته حتماً ايراد از من بوده است نه آقاي وثوقي.
بعد از موفقيت «گوزن ها» کيميايي به سراغ يک داستان از بورخس رفت و فيلم ناکجاآبادي «غزل» را ساخت؛ فيلمي که زمان و مکان خاصي نداشت و داستانش مي توانست هرجاي دنيا اتفاق بيفتد. آيا ساخت «غزل» به خاطر تبعات فيلمي مثل «گوزن ها» بود؟
البته اين سوال را بايد کيميايي جواب دهد ولي از آنجايي که ما با هم رفاقت داشتيم و من از ماجرا باخبر بودم، بله اين طور بود. کيميايي مي ساخت تب و تاب گوزن ها فروکش کند. «غزل» را دوست دارم. فيلم خوب و خوش ساختي است. به خصوص فيلمبرداري رنگي نعمت حقيقي آن هم در زماني که اين کار رايج نشده بود، درخشان است. کيميايي «غزل» را براساس قصه بسيار کوتاهي از بورخس ساخت. اگر قصه را بخوانيد تعجب خواهيد کرد که از روي آن قصه چنين فيلمي ساخته شده باشد.
در «غزل» با فردين همبازي بوديد. با او چطور؟ صميمي شديد؟
نه. هيچ وقت صميمي نشدم. باز هم مي گويم که شايد اشکال از من بوده است. البته در زمان فيلمبرداري با فردين رفيق بوديم و حتي تا اندازه يي صميمي هم شديم. ولي بعد از فيلم اين رفاقت ادامه نيافت و کار به اينجا نکشيد که مثلاً به خانه هم برويم و رفت و آمد داشته باشيم.
چرا تا به حال در نقش منفي بازي نکرده ايد؟
خودم خيلي دوست دارم بازي کنم ولي به من تاکنون پيشنهاد نکرده اند. مي گويند چهره ات مثبت است و نقش منفي به تو نمي آيد، البته شايد اين حرف ها را بخوانند و بعد يک نقش منفي هم به من پيشنهاد کنند، ضمناً بايد بگويم که هر نقش منفي را هم بازي نخواهم کرد. اگر نقش معمولي باشد بازي نمي کنم. ولي بسيار راغبم که يک نقش منفي اصلي و تاثير گذار را بازي کنم.
چرا بعد از «غزل» تا همکاري بعدي شما با آقاي کيميايي در «رد پاي گرگ» حدود 15 سال فاصله افتاد؟
بعد از «غزل» تا جايي که يادم مي آيد، کيميايي فيلم «سفر سنگ» را ساخت. نقشي که براي اين فيلم به من پيشنهاد شده بود را دوست نداشتم و نپذيرفتم.
کدام نقش بود؟ نقش اصلي؟
نه. نقشي که آقاي فاضلي بازي کرد به من پيشنهاد شد.
در «خط قرمز» چرا بازي نکرديد؟ پيشنهاد نشد؟
چرا شد. من آن زمان براي بازي در فيلم «سفير» قرارداد داشتم. قرار بود سفير فيلمبرداري شود و بعد در پاييز «خط قرمز» کليد بخورد منتها چون در خرمشهر که دکورهاي فيلم «سفير» در آنجا واقع بود، جنگ اتفاق افتاد و دکورها خراب شد، در ساخت فيلم وقفه افتاد. بعد قرار شد فيلم از اواسط شهريور ادامه يابد و به همين علت بخشي از کار با «خط قرمز» همزمان شد و من نتوانستم در آن بازي کنم.
قرار بود چه نقشي را بازي کنيد؟
نقش اصلي که آقاي سعيد راد بازي کردند. اتفاقاً خيلي دوست داشتم اين نقش را بازي کنم چون اولين نقش منفي ام مي شد.
«تيغ و ابريشم» چطور؟
آقاي کيميايي نيامد سراغم. شايد آقاي صديقي بيشتر به درد نقش مي خورد.
در چند فيلم بعدي کيميايي مانند «دندان مار»، «سرب» يا «گروهبان» هم نبوديد، ارتباط تان با کيميايي که قطع نشده بود؟
قدمت رفاقت ما طوري بود که ارتباط مان قطع نشود. من در آن دوره ها جوان بودم و پرکار. دائماً سرکار بودم و شايد شرايط طوري نبوده که من در آن فيلم ها بازي کنم. شايد هم به نقش ها نمي خوردم.
در جريان ساخت آن فيلم ها بوديد؟ آنها را مي ديديد؟
بله. من هميشه کارهاي کيميايي را دوست داشتم و اگر هم در آنها نبودم، آن فيلم ها را مي ديدم و پيگيرشان بودم. از بين فيلم هاي بعد از انقلاب کيميايي «دندان مار»، «سرب»، «ردپاي گرگ» و «رئيس» را به ديگر فيلم هاي او ترجيح مي دهم. مثلاً من فيلم «سرب» را خيلي دوست دارم و دلم مي خواست در آن بازي کنم اما پيشنهادي به من نشد.
اولين فيلم بعد از انقلاب تان با کيميايي «ردپاي گرگ» بود. چرا اين فيلم با جرح و تعديل فراوان و بعد از چند سال اکران شد؟
به دليل نقش خاص رضا بود که خيلي ها از آن خوش شان نمي آمد. رضا يک آدم عاصي و چاقو به دست بود و با اينکه مي گويد چاقو مال دوره يي در گذشته بوده است و من آن را کنار گذاشته ام، اما دوباره مي رود چاقو مي خرد و دست به انتقام و عصيان مي زند.
يادم مي آيد آن سال براي دو فيلم «بندر مه آلود» و
«ردپاي گرگ» کانديداي جشنواره فجر بوديد ولي براي «بندر مه آلود» سيمرغ گرفتيد...
من آن زمان در مصاحبه مطبوعاتي هم گفتم که فکر مي کردم جايزه را به رضاي «ردپاي گرگ» بدهند اما شايد چون رضا چاقوکش بوده، جايزه را به «بندر مه آلود» داده اند. خودم مطمئن بودم که براي «ردپاي گرگ» جايزه مي گيرم چون بازي ام را در فيلم بسيار دوست دارم و خيلي ها هم گفتند که بازي ات خوب است.
بعد از «ردپاي گرگ» در «تجارت» بازي کرديد که فيلم خوبي از آب درنيامد...
فکر مي کنم چون فيلم در خارج از کشور فيلمبرداري مي شد و توليد در آنجا هزينه زيادي را مي طلبيد «تجارت» خيلي با عجله ساخته شد. اين حس من است. شايد به همين دليل کيميايي آن نتيجه يي را که مي خواست نگرفت. اگر فرصت بيشتري مي دادند او قطعاً فيلم بهتري مي ساخت.
چرا بااينکه فيلم سرصحنه صدابرداري شده بود براي اکران عمومي دوبله شد؟
به خاطر چند زبانه بودن فيلم بود. برخي آلماني حرف مي زدند، عده يي انگليسي و بعضي هم فارسي. به همين دليل تهيه کننده ترجيح داد فيلم را دوبله کند. آن زمان کمي دلخور شدم چون موقعي بود که من جاي خودم دوبله مي کردم ولي براي اين فيلم صدايم نکردند که بيا و جاي خودت حرف بزن. البته الان ديگر از اين حرف ها گذشته و فراموش کرده ام.
رضاي «تجارت» با رضاي «رئيس» چقدر شباهت دارد؟ در هر دو شما نقش پدري را داريد که براي دفاع از پسرش وارد ميدان مي شود...
با هم فرق مي کنند و هرکدام در ژانر خودش است. در «تجارت» پدر يک آدم عاصي تنهاست ولي در «رئيس» پدر يک آدم معمولي است که اتفاقي برايش افتاده است. يک قتل ناخواسته را به گردن او انداخته اند و او مجبور شده است که از ايران برود. او به خاطر خودش حاضر نبوده بايستد و مبارزه کند ولي وقتي موضوع پسرش به ميان مي آيد، به ايران برمي گردد و مبارزه مي کند.

بعد از «تجارت» هم وقفه يي ميان همکاري شما با آقاي کيميايي ايجاد مي شود که فکر مي کنم به خاطر عوض شدن حال و هواي فيلم ها بوده است...
بله. بعد از «تجارت» نقش هاي اصلي فيلم هاي کيميايي جوان ها شدند. به همين دليل براي من نقشي وجود نداشت. سن من هم بالا رفته بود و نمي توانستم آن نوع نقش ها را بازي کنم.
در اين سال ها در جريان توليد فيلم هايي که کيميايي مي ساخت بوديد؟ آنها را مي ديديد؟
البته چون روزنامه مي خوانم، از راه هاي ديگري مطلع مي شدم. بعد هم نوار فيلم ها را مي گرفتم و تماشا مي کردم.
هيچ وقت خودتان پيشنهاد نداديد که فلان نقش را در فيلمنامه دوست داريد و دل تان مي خواهد آن را بازي کنيد؟
من به عنوان يک بازيگر به هيچ کارگرداني پيشنهاد کار نمي دهم. هميشه منتظر مي شوم تا از من درخواست شود تا در يک فيلم بازي کنم. در مورد کيميايي هم دوست دارم او راحت باشد و کاري که مي خواهد را انجام دهد. اگر رفاقتي جلو برويم و من بگويم برايم نقش کنار بگذار، شايد به کار او لطمه وارد شود و من اين کار را نمي کنم.
در جريان نگارش قصه و فيلمنامه چطور؟ نظر مي دهيد؟
نه. چون من فيلمنامه نويس نيستم. اگر اين گونه بودم مطمئن باشيد بعد از «چشم هايش» يک فيلم ساخته بودم. حالا چون اين بحث مطرح شد بايد بگويم که کيميايي چند طرح دارد که اگر او نخواهد آنها را بسازد ممکن است براي ساخت به من واگذارشان کند.
چرا در اين سال ها از کيميايي طرح يا فيلمنامه نگرفته ايد؟
هميشه به اين فکر مي کنم که نکند من درخواستي از او بکنم و طرحي را به من بدهد که خودش دوست دارد آن را بسازد. الان هم گفته ام اگر طرحي بود که خودت آن را نمي خواستي، آن وقت به من بده.