
عباس شاکري*
بحث تورم در واقع بحث مشترکي در دنيا است و علت هاي آن نيز صرف نظر از شرايط و ويژگي هاي هر کشور خاص، عمدتاً مورد اتفاق نظر بوده و البته براي آن شرايطي ذکر شده است.
در کشورهاي پيشرفته از دهه 1960 به بعد حتي قبل تر يعني از زمان کلاسيک ها و حاکميت نظريه مقداري، بحث اين بود که تورم ريشه پولي دارد لذا مي گفتند پول تعيين کننده قيمت ها است، لذا ارتباط قيمت ها با ميزان و حجم پول اينقدر واضح بيان شد.
در عين حال منتقدان نظريه مذکور مي گفتند، سرعت گردش پول ثابت نيست و اين نظريه همچنين منوط به ثابت بودن توليد است. واقعيت اين است که حتي در دنياي کلاسيک توليد حتي اگر رشد کندي داشته باشد اما ثابت نيست. بنابراين در عين حال که گفته مي شد پول قيمت ها را شکل مي دهد و پول عامل رشد قيمت ها است اما در مورد سازوکار آن همواره بحث وجود داشته چرا که مي گفتند، وقتي بحث تورم مي شود، مطلقاً به سمت انضباط پولي مي رويم که دال بر اين است که مي توانيم کنترل کنيم.
آن زمان عده يي در خصوص شرايط دوران گذار بحث مي کردند چون برخلاف فروض کلاسيک ها اقتصاد همواره در تعادل نيست. حالت تعادل، بحث ديگري است. در تعادل بلندمدت سرعت گردش پول ثابت است اما در دوران جنگ، قحطي و غيره سرعت گردش پول ثابت نيست لذا از اين منظر به نظريه مقداري نقد وارد مي شد.
در دهه 1970 وقتي که قيمت انرژي افزايش يافت و به تبع آن هزينه هاي توليد بالا رفت تز فريدمن در مورد تورم و نظريه هزينه توليد با نقدهاي جدي روبه رو شد. فريدمن در اين خصوص به نظريه اثبات گرايي مستمسک شده بود و مي گفت که مي توانيم يک قاعده کلي ارائه کنيم مبني بر اينکه تورم يک پديده پولي است. او مي گفت اگر پول را کنترل کنيم ديگر از بابت تورم خيال مان راحت است، اما پس از افزايش هزينه توليد اين نظريه نيز مورد نقد قرار گرفت. در اين خصوص مطرح مي شد وقتي که قيمت ها رشد کند و توليد هم کاهش نيافته است پس منشاء پول هاي جديد کجا است، چون براساس نظريه مذکور پول کنترل مي شد، اما در اينجا بحث سرعت گردش پول و خلق پول مطرح شد. سرعت گردش پول، سازوکارهاي خاص خود را دارد و به جاي 3 بار مي تواند 5/3 بار عرضه شود و اين خود اجازه افزايش قيمت را مي دهد. در همين حال رابينسون مطرح مي کند هرجا پول زياد است تورم نيز هست اما اين رابطه همبستگي است، نه عليت و اينکه تورم موجب افزايش پول شده يا بالعکس قابل بحث است.او طرفداران فريدمن را متهم مي کند که اين گفته که اگر پول افزايش پيدا نکند تورم به وجود نمي آيد، اين حرف فاقد منطق است و بايد به دنبال عليت بود.
همان طور که ملاحظه مي شود به لحاظ نظري، بحث تورم خيلي پيچيده است و تمامي حالت ها ممکن است رخ دهد. فلسفه نزاع بر سر عليت پول اين است که اگر عليت را نشناسيم نمي توانيم با آن مبارزه کنيم. در اقتصاد ايران مي گويند، نقدينگي را براي کاهش تورم بايد پايين بياوريم و... اين نظريه اگرچه در شرايط خاصي مطرح شده است اما در عين حال معتقد است تورم منشاء پولي دارد.زماني که فريدمن انضباط پولي را مطرح کرد، معتقد بود رفتار پولي مردم تغيير کرده است و در عرضه پول اتفاقاتي افتاده است.«کوز» گفته بود، هرجا سازوکار اقتصادي، اقتضا کند، پول خلق مي شود. مثلاً اگر 10 درصد قيمت نهاده ها را بالا ببريد اما پول را کنترل کنيد باز هم قيمت ها افزايش مي يابد چون سرعت گردش پول اين کار را انجام مي دهد. هرچند اين نظريات نيز مورد چالش قرار گرفت.به هر حال ثابت نبودن سرعت گردش پول، انفعال در پول، هزينه توليد و انتظارات تورمي به عنوان منابع تورمي مطرح هستند.
در اقتصاد ايران به نوعي همه اين عوامل دخيل هستند هرچند عوامل ديگري هم مطرح است. در دوره جنگ، کسري بودجه وجود داشت اما چون بودجه عدد بالايي نداشت، محدود بود. دولت کسري بودجه را از بانک مرکزي تامين مي کرد، اما شيوه هايي را اعمال مي کرد که انتظارات تورمي کمتر بود و نيز سياست هايي اعمال مي شد که در اثر آنها هزينه توليد افزايش پيدا نمي کرد. مثلاً به کارخانجات ارز دولتي داده مي شد تا هزينه ها افزايش نيابد اگرچه در آن دوران تورم وجود داشت اما بسيار محدود بود.در دوران اجراي سياست هاي تعديل عوامل تورم به ويژه انتظارات تورمي خود را نشان داد. با شوک درماني قيمت ها را تغيير مي دادند بدون اينکه مديريت کنترل قيمت داشته باشيم.
در اقتصاد ايران که نه رقابتي و نه انحصاري است عوامل اقتصادي حالت خاص خود را دنبال مي کنند چون اين عوامل بعضاً توان قيمت گذاري دارند. چون اقتصاد به صورت نهادمند در حقيقت خود را به سمت خريد و فروش و تجارت شهري متمايل کرده است بنابراين تورم در تهران يک شبه هزاران نفر را پولدار مي کند، چون آنها مترصد هستند تا تغييري ايجاد شود و قيمت ها را به دلخواه تعيين کنند.
در بحث انتظارات تورمي براي مثال سالي چند درصد قيمت بنزين را افزايش مي داديم. آوازه تغيير اين قيمت کليدي بيشتر قيمت ها را تحت تاثير قرار مي داد يا تغيير مداوم قيمت ارز هم تورم را شعله ور کرد. در سال 74 با تغيير نرخ ارز تورم 40 تا 50 درصدي را تجربه کرديم. يکي از مسائل مهم اقتصاد کلان ايران سرعت گردش پول است. در کشور ما سرعت گردش پول خيلي پيچيده است. در حال حاضر 30 درصد رشد نقدينگي داريم اما نشان مي دهند که 15 درصد تورم داريم. اگرچه راجع به اعداد و ارقام جاي بحث وجود دارد اما نشان مي دهد اين پول ها به سمت فعاليت هاي سوداگرانه مي روند و در واقع حتي اگر آمارها مشکل نداشته باشند آنچه وجود دارد تورم نهفته است.
اگرچه در سال هاي اخير به دلايل گوناگون سرعت گردش پول کم شده است اما هزينه هاي توليد و قيمت گذاري هاي دلخواه دو عامل اصلي ديگر در رشد تورم هستند. چون امر تعيين قيمت رها شده و عده يي با اين افزايش قيمت ها براي خود درآمدزايي مي کنند.
از سوي ديگر در دوره تعديل اقتصادي اين تورم است که نقدينگي را به دنبال خود مي کشد چون وقتي نرخ ارز را گران مي کرديم دولت به عنوان بزرگ ترين مصرف کننده و سرمايه گذار با کسري بودجه مواجه مي شد و اين امر به نشر پول دامن مي زد.در دوران دولت آقاي خاتمي اگرچه در ابتدا با کاهش درآمدهاي نفتي مواجه بود اما پس از مدتي به واسطه افزايش قيمت نفت به دليل فروش ارز به طور متوسط 33 درصد رشد نقدينگي داشتيم يعني مجراي ديگري براي رشد نقدينگي ايجاد شد و در اثر اعمال اين روش ها نقدينگي از 1600 ميليارد تومان در سال 1368 به حدود صد و بيست هزار ميليارد تومان رسيده است يعني حدود 75 برابر شده است، لذا به واسطه فعاليت هاي سوداگرانه نقدينگي به سمت پرتفوهاي سوداگرانه حرکت مي کند و با رشد حدود 38 درصد، نقدينگي شاهد افزايش قيمت ها هستيم. براي مثال، اين نقدينگي به سمت بخش مسکن، ميوه شب عيد و... نيز حرکت مي کند و مجال مي يابد تا قيمت ها را به دلخواه تعيين کند.
در خصوص مسکن که نقش مهمي در تورم دارد اين نکته حائز اهميت است که وقتي نقدينگي به اين سمت مي رود، بر کشش تورم در حوزه اجاره مسکن، غذا و... اثر مي گذارد، چون اين عوامل تعامل پيچيده يي دارند اما عده يي جلوگيري مکانيکي از افزايش قيمت ها را توصيه مي کنند. در حالي که قيمت نهاده ها افزايش يافته و در اين شرايط اين توليدکننده است که قرباني شده و از بين مي رود. در واقع بايد گفت در اقتصاد 120 هزار ميليارد توماني سرعت گردش پول با تورم همراهي مي کند.
حتي صندوق بين المللي پول نيز به کشورهاي عضو تاکيد کرده است که هنگام شوک درماني کنترل همه گيري بر قيمت ها داشته باشيد لذا صف بندي هاي موجود در اقتصاد ايران براي کنترل تورم که بر کنترل مکانيکي يا رهاسازي تاکيد دارد عوامانه است، چون نقدينگي سوداگرانه در اقتصاد ايران روابط ساده را پيچيده کرده است. در حالي که نقدينگي هر روز بالا مي رود با اقتصاد دلالي هم روبه رو هستيم که مي تواند در يک دوره بسيار کوتاه 40 درصد قيمت مسکن را افزايش دهد، اما اين سوال مطرح است که آيا تعيين کنندگان قيمت شبکه يي عمل مي کنند؟ خير، بايد گفت به واسطه ضعف هاي اساسي در چارچوب نهادي اين گونه نيست بلکه اين نقدينگي به هر سمتي که برود قيمت ها را به دلخواه تعيين مي کند.
اين اقتصاد پولي- دلالي به واسطه عدم تناسب نقدينگي، سرعت گردش پول و اين ميزان P.N.G مشکلات فراواني دارد و بايد تصريح کرد که برداشت هاي فراوان از حساب ذخيره ارزي، نقدينگي سرگردان، وضعيت بورس و مسائل بين المللي همه و همه دست به دست هم داده است و شرايط تورمي را بدتر کرده است. نکته ديگر اينکه پول سوداگرانه نيز با سرعت گردش ارتباط دارد اگرچه افزايش قيمت در کالاهاي با دوام، مسکن و زمين بوده، اما قيمت هاي ديگر را هم به دنبال خود مي کشد و از اين رو، به جرات مي توان گفت در غياب شرايط نهادي مناسب يکي از نگراني هاي جدي در خصوص تورم برداشت هاي موجود از حساب ذخيره است.
از سوي ديگر مسائل ديگري هم مطرح هستند. تيلور مي گويد تورم از تضادهاي توزيعي به وجود مي آيد، اما امروز هيچ کس در ايران از تضادهاي توزيعي به عنوان يک منشاء مهم تورم سخن نمي گويد در حالي که يکي از عوامل مهم است. به هر حال مسائل اقتصاد ايران و به ويژه شرايط تورم کنوني آن ريشه دار و بسيار عميق است و نيازمند نگاه آسيب شناسانه و همه جانبه نگر است تا بتوان آن را حل و فصل کرد. يک نمونه از اين دست اينکه مي گويم چرا کالاهاي چيني اقتصاد ايران را مي گيرند. در پاسخ به اين نکته بايد گفت، چون اقتصاد ايران سال هاست که موضوع کيفيت را کنار گذاشته است و اين امر به گسترش واردات و برداشت از حساب ذخيره منجر شده و دور باطل ديگري را تشکيل داده است. راه نجات ما پرهيز از سياست زدگي و تصميم گيري مشارکتي بر محور ملاحظات علمي است.
*رئيس سابق دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي