
عليرضا اميرحاجبي
1- کنسرت گروه موسيقي نور به سرپرستي کريستف رضاعي در تالار وحدت شايد آغاز و دلالتي بر درک موسيقي جهاني در زمانه مناقشات حاد فرهنگي باشد. مناقشاتي که بر اثر تنوع زيستي انسان نه تنها در پي برتري جويي سياسي و ايدئولوژيک است بلکه در پي ساخت و تحميل الگوهايي خاص و حذف ديگري از عرصه هاي فرهنگي است.
موسيقي گروه نور از همان ايده هايي بهره مي برد که از اوايل دهه شصت ميلادي به هدف نزديک شدن/ کردن فرهنگ شرق و غرب و جهاني شدن هنر (Mondialization) دست به تلفيق و اتحاد موقتي مصالح موسيقايي فرهنگ هاي مختلف زد.
رضاعي در اين پروژه بااهميت تنها نخواهد ماند. بسياري از موسيقيدانان، منتقدان و مخاطبان ايراني با وي همراه و هم نظر هستند.
با اينکه مراکز اطلاع رساني مانند تلويزيون به هيچ وجه پوشش خبري در جهت آگاهي مردم از اين رويداد نداده بودند، ولي استقبال عمومي از اين کنسرت مطلوب به نظر مي رسيد. (گويا براي رسانه ملي مسابقات کاراته نوجوانان علي آباد و نمايشگاه مونجوق دوزي دختران حسن آباد شغلي مهمتر است،)
2- آنسامبل نور متشکل از دو بخش آوازي و سازي است و به علت تخصص شخصطص رضاعي در حوزه آواز مïدال طبيعي مي نمود که بخش آوازي گروه قوي تر و منسجم تر باشد.
پي ير بارانژه، پي ير بينارد (اعضاي فرانسوي گروه) و حميد خسروشاهي در سه بخش تنور، باريتون و باس به همراهي رضاعي آنسامبل مستقلي را تشکيل مي دادند که نوازندگي لطيف و تکنيکال رضا عسگرزاده با سازهاي بادي نظير فلوت ريکوردر آن را کامل مي ساخت. نکته پرسش برانگيز در آنسامبل نور چرايي و فلسفه وجود سازهاي زهي، ضربي و خواننده آوازهاي کردي بود. به طور کلي در يک ترکيب بندي جزييات آنگاه حائز اهميت خواهند بود که با حذف شان با نوعي فقدان مواجه شويم. پرسش اين است که؛ «آيا همان موسيقي عسگرزاده با آن موزيکاليته شفاف همان فضاسازي هاي پرقدرت آوازهاي رضاعي که ترکيبي بود ميان مکاتب کليسايي و آوازهاي غيرمذهبي «ترابادورهاي» (موسيقي مردمي در قرون وسطي) و رنسانس، خود موسيقي فيوژن نبود؟
گويي فرمولي نانوشته به رضاعي تحميل شده بود که مي گويد؛ موسيقي تلفيقي بايد از عوامل متعدد انساني و سازهاي متعددي چون عود، سه تار، شورانگيز، دف، تنبک، دهل، بالابان و هارمونيوم و... تشکيل شود. اين ايده با مشکلاتي مواجه است. عوامل انساني موسيقي تلفيقي هرچه زيادتر باشند، ترکيب، کنترل و سپردن وظايف به آنان سخت تر خواهد شد. رضاعي در بسياري از موارد وظايفي را که مي شد برعهده گروه آوازي قرار گيرد بي دليل به بخش سازها محول کرده بود. بخش سازها که با حداقل صدادهي گروه را همراهي مي کرد. به زبان ديگر در موسيقي تلفيقي هرچه تعداد عوامل انساني کمتر باشد درجه ريسک نيز پايين تر خواهد بود. از سوي ديگر آنگاه که تسلط نوازندگان و خوانندگان به يک اندازه نباشد گروه به دو بخش تقسيم شده و بخش حرفه يي هم بايد نگران افت صدادهي، سونوريته و اجرا باشند و هم موظفند که اعضاي ضعيف گروه را تحمل و ياري رسانند.
3- در بسياري از موارد مانند قطعه اول «مريم مقدس» به دليل تسلط خواننده کردي و کريستف رضاعي در بخش آوازهاي لاتين هر دو به يک اندازه به حجم دهي (volume) صدا پرداخته و اين امر باعث شده بود که خصلت رتوريک (الحان، هجاها) و بوطيقاي متن آوازها (Poesie) درهم مخلوط شود و مخاطب از هيچ کدام لذت نبرد. در بخش آوازي گروه نور مي توان به نقطه ضعف ديگري نيز اشاره کرد و آن عدم ايجاد پرسپکتيو و عمق ميدان صوتي و لايه بندي (Layering) است. به جز رضا عسگرزاده و رضاعي که به لحاظ تجربي و دانش آکوستيک مي دانستند چه زماني قوي يا ضعيف اجرا کنند، بقيه گروه با حجم زياد صدايي، نوعي بي نظمي و اغتشاش را به نمايش گذاشتند. همراهي آواز گروهي لاتين با آواز کردي که سرشار از تحرير و تزئينات است بيش از آنکه سازنده بستري براي اجراي خواننده کïرد باشد مزاحم او مي شد به همين دليل وي مجبور بود با صداي بلندتري به اجرا بپردازد.
در بسياري از موارد مانند قطعه سوم «پايان کوچ يار» که با مقدمه ساز هارمونيم رضاعي آغاز شد به رغم تعويض فضايي مطلوب، آوازها در زمان اوج غيرقابل کنترل و نامنظم مي شدند.
مساله يي که تا به حال بدان اشاره يي نشده است لزوم يا عدم لزوم ارائه مقدمه در يک قطعه است. فرم هاي باروک، کلاسيک و رمانتيک در جهت بهره گيري از مقدمه هاي طويل توجيهاتي داشته اند که به دليل وضعيت جامعه شناختي و تحولات - خصوصيات ادبي آن دوران قابل قبول مي نمايد. اما در قرن بيست و يکم که سرعت ارائه، شفافيت غو زمانف حرف نخست را مي زند، ارائه مقدمه هاي بلند و نيمه بلند چه توجيهي دارد؟
آثار گروه نور در بخش فرم و نظم درون فرمي دچار مشکلات و عدم هماهنگي هايي است که در اين نوشتار از تشريح آنان خودداري مي شود. البته خود کريستف رضاعي بهتر از هر منتقدي مي داند که چه ضعف هايي در تکنيک و مقوله مîفصل بندي (Articulation) و چينش فرمان در کمپوزيسيون هايش دارد. در آينده و با تجارب بيشتر اين مشکل حل خواهد شد.
4- از نکات مهم و قابل توجه بخش آوازي آنسامبل نور شفافيت و لحن صحيح و با احساس بارانژه، بينارد و رضاعي است.
اين خصوصيات همراه با نوعي آزادي در پوشش و بي قيدي غيررسمي اعضاي گروه جوي صميمي و بي آلايش را به مخاطب هديه مي داد.
قطعات دوم، سوم و قطعه پاياني، بخش دوم، واجد نقاط قوت فراواني بود. پايان صحيح، کوبنده و حرفه يي، اجراي ريتم شاد تکنيک آوازي بي اشکال و سليس باريتون، نظم و ارائه ترجيع بند گزاره لاتين غCunctissimus“ف، تکرار به موقع آن به عنوان آواي زيرمتن (subtext) براي اشعار مولانا از ويژگي هاي بارز قطعه سماع و نشان دهنده پتانسيل هاي گروه در تلفيق بود.
پدال هاي (نت هاي کشيده) طويل و زيبا، آواي همراهي کننده شفاف و قوي که مي توانست در ساير قطعات مورد استفاده قرار گيرد، انسجام همراهي و ترکيب صحيح زبان لاتين و کردي و نوازندگي احساسي و تامل برانگيز رضا عسگرزاده بي شک زيباترين لحظات را در قطعه تولد براي مخاطب خاص و عام ايجاد کرد.
5- خاتمه؛ کمي احساساتي
در طول ساليان متمادي تلاش خستگي ناپذير آهنگسازان و گروه هاي نوين موسيقي از راک، پاپ گرفته تا کلاسيک و فيوژن ادامه يافت. اين تلاش ها زماني به بار نشست که توقعي از آن نمي رفت. به قول ژان فرانسوا ليوتار فيلسوف پست مدرن؛ زمانه، زمانه کسادي است. درهم تنيدگي مفاهيم، ارزش ها، راديکاليسم اعتقادي، سردرگمي و تناقض گويي هاي مکرر درباره رابطه و جايگاه، بودن يا نبودن و چگونه بودن موسيقي، کاربرد اصطلاحاتي مانند موسيقي فاخر، نيمه فاخر، ملي، آييني، مبتذل در جهت گزينش، حذف و جايگزين کردن چيزي به جاي چيز ديگر، همگي اين مسائل باعث نشد که گروه هاي موسيقي به خصوص موسيقي آلترناتيو و فيوژن دست از تلاش خود بردارند.
و سرانجام نهادهاي دولتي اين گونه موسيقي را به رسميت شناختند. کنسرت گروه نور دلالت گر ذات عميقاً فرهنگي موسيقي بود. هيچ ناهنجاري در چنين فعاليتي يافت نمي شود. موسيقي سرشار از مفاهيم فرهنگي است. حد نهايي و انتزاعي فرهنگ است.
آنسامبل نور با تمام ضعف ها، کاستي ها و قوت هايش چند ساعت شادي بي حاصل، همان شادي انتزاعي که شوبرت لعنتي (دوست داشتني) از آن ياد مي کند را به همراه آورد. اعتراف مي کنم با ورود گروه نور بر صحنه تالار وحدت تمام سختي هايي که در عرض ساليان سال تجربه و نظاره گرش بودم را فراموش کرده و به آينده اميدوار شدم. اميدي مختصر.
وقتي يکي از دوستان خود را بر صحنه ديدم دلم لرزيد. موفقيت هاي آن دوست و آنسامبل نور را موفقيت همه هنرمندان نوگراي ايران مي دانم.