
گروه ترجمه؛ احمدحسين يکي از ترسناک ترين شغل ها در شهر قاهره را دارد. او هر روز از ساعت 7 صبح در يکي از خيابان هاي اصلي شهر مستقر مي شود و سعي مي کند که ترافيک ناشي از دو ميليون وسيله نقليه را روان تر کند.
در اين روز خاص او در مرکز خيابان طلعت حارب در قلب قاهره ايستاد و سعي کرد که اتومبيل هاي فشرده يي که در پنج خط در خيابان سه خطه متراکم شده بودند و دائماً بوق مي زدند را منظم کند. اصلي ترين مشکل او متوقف کردن اتومبيل ها در پشت چراغ قرمز است. شايد براي غربي ها باورکردني نباشد اما در قاهره معناي چراغ سبز يا قرمز براي رانندگان فرقي ندارد. احمدحسين مي گويد؛ «مهمترين مساله اين است که رانندگان را مجبور به رعايت قانون کنيم.» و البته خود او هم مي داند که اين کار بسيار سختي است.
مساله ترافيک در قاهره بخشي از زندگي روزمره مردم اين شهر است. مساله يي که هميشه موجبات اعتراضات آنها را رقم مي زند و هر کس براي آن توجيهي دارد يا با فکر خود راه حل هايي براي آن ارائه مي دهد، اما مساله اين است که همچنان اين موضوع باعث مشکلات بسياري براي مردم قاهره مي شود و زمان بسياري از يک روز آنها را مي گيرد.
اسامه انور عقشي نويسنده تلويزيون مصر که برنامه تلويزيوني اش بر مسائل اجتماعي و سياسي جامعه امروز مصر تکيه دارد، مي گويد؛ «واقعاً عجيب است که در چنين وضعيتي مردم دوام مي آورند و به کارهاي شان مي رسند و مشکلات خود را حل مي کنند. به نظر من که انگار معجزه يي در کار است، يعني يک دست پنهان مشکلات را حل مي کند.»
زماني که با مردم مصر در مورد خيابان ها و اتوبان هاي اين کشور و مساله ترافيک صحبت مي کنيد غالباً متوجه تکرار واژه «کابوس» توسط آنها مي شويد.
مساله رانندگي در مصر واقعاً عجيب است. رانندگان تقريباً هيچ وقت به پشت سر خود نگاه نمي کنند و اغلب زحمت نگاه کردن به آيينه هاي کناري خودروهاي خود را به خود نمي دهند. اغلب ماشين ها پشت سر هم، بدون توجه به علائم رانندگي و چراغ ها حرکت مي کنند و فقط حضور افسران راهنمايي و رانندگي است که کمي مشکلات را حل مي کند. ژنرال حسين بدير مسوول راهنمايي و رانندگي قاهره مي گويد؛ «در هيچ يک از کشورهاي پيشرفته نمي بينيد که يک افسر ده ساعت در خيابان ها به مردم علامت بدهد که چکار کنند. اما در مصر مردم به اين کار عادت کرده اند و نمي توان اين افراد را به خيابان ها نفرستاد. واقعاً اکثر رانندگان فقط با اجبار ماموران راهنمايي ملزم به رعايت قانون مي شوند.»
زماني که کنار احمدحسين بايستيد، در اواسط روز، واقعاً نمي توانيد گرماي هوا، تابش آفتاب، بوق هاي ممتد وسايل نقليه و سروصداهاي رانندگان عصباني را تحمل کنيد اما او مي گويد؛ «عادت مي کنيد.» بر اساس گفته هاي ژنرال بدير پليس مصر حدود شش هزار افسر راهنمايي و رانندگي دارد که تنها در قاهره بايد ترافيک ناشي از دو ميليون وسيله نقليه را، که گاه نيم ميليون وسيله آن همزمان با هم در حال حرکت هستند، کنترل کند.
جلال احمد بيست و يک ساله افسر جزء راهنمايي و رانندگي است. حقوق او در ماه حدود 25 دلار است و وي سه سال بايد به عنوان افسر جزء در خيابان ها زمان توقف و سپس حرکت خودروها را به آنها نشان بدهد. او از ترس ماموران ارشد خود صحبت نمي کند اما حسين ماموري که درجه بالاتري دارد راحت صحبت مي کند. او مي گويد که ماهيانه بيش از هفتاد و پنج دلار درآمد دارد که حدود نصف آن خرج اجاره منزل مسکوني وي مي شود. اگرچه او اشاره يي به اين مساله نمي کند اما تقريباً تمامي مردم قاهره مي دانند که افسران راهنمايي و رانندگي از رانندگاني که در جاهاي ممنوع پارک مي کنند يا خلاف هاي ديگري مي کنند رشوه هاي جزئي مي گيرند تا برخورد قانوني با آنها انجام نگيرد. اين رشوه ها در واقع راه ماموران براي بقا در شرايطي است که هزينه ها افزايش مي يابد اما دستمزدها بالا نمي رود. عبدالفتاح القبلي مدرس اقتصاد در مرکز مطالعات سياسي استراتژيک در قاهره در اين مورد مي گويد؛ «فساد در اين جامعه بسيار گسترده است و اصلاً فرهنگ رشوه دادن جزئي از زندگي در اينجا شده است.»
وقتي احمد در مورد درآمدها و مخارجش حرف مي زند نمي تواند توضيح بدهد که با اين درآمد کم و هزينه هاي بالا چگونه زندگي خود را اداره مي کند، او مجدداً به مساله عجيب بودن و به نوعي کمک هاي الهي اشاره مي کند؛ «نپرسيد که ما چطور زندگي مان را اداره مي کنيم، خدا به ما لطف دارد و اين باعث مي شود که ما از پس زندگي برآييم.»
منبع؛ نيويورک تايمز