
گروه حوادث؛ يک زن ايراني که از سه سالگي به اجبار به کشور هلند مهاجرت کرده و با پدر و مادرخوانده خود زندگي مي کند براي يافتن والدين واقعي اش در ايران از مردم درخواست کمک کرد.
اين زن 34ساله که متاهل و صاحب فرزند پسر است از چندي قبل جست وجوهايش را براي يافتن والدينش آغاز کرد. او که نيلوفر نام دارد مطمئن است پدر و مادرش اهل اصفهان هستند، اما تاکنون نتوانسته است نشاني از آنها به دست آورد.
دخترکي در سينما
نيلوفر در سال 54 هنگامي که دختري دو ساله بود در يک سينما رها و بدون آنکه نشاني از پدر و مادرش به دست آيد به پرورشگاه منتقل شد. توماس اردبرنيک -يک روزنامه نگار هلندي مقيم ايران- که براي يافتن والدين نيلوفر به او کمک مي کند، در اين رابطه در وبلاگ خود نوشته است؛ «روز حادثه در سينما چهارباغ اصفهان زماني که تيتراژ آخر فيلم از روي اکران مي گذرد و مردان و زنان در حال ترک سالن هستند، ناگهان يکي از تماشاچيان متوجه صداي گريه يک کودک مي شود. دخترکي دو ساله درون يک زنبيل روي يکي از صندلي هاي رديف هاي آخر سينما رها شده است. چندي نمي گذرد که پليس از راه مي رسد و به اين ترتيب دختر به پرورشگاه منتقل مي شود.»
پس از انتقال اين دختر به پرورشگاه در حالي که نام و مشخصات او معلوم نبود مسوولان اسم «نيلوفر رخشا» را براي وي انتخاب کردند و نيلوفر يک سال تمام در پرورشگاه ماند تا اينکه در سه سالگي زن و مردي هلندي که خود صاحب فرزند نبودند با مراجعه به پرورشگاه اصفهان پس از طي مراحل قانوني نيلوفر را به فرزندخواندگي پذيرفتند و او را همراه خود از کشور خارج کردند و به هلند بردند. دختر ايراني در تمام اين سال ها در کنار والدين هلندي اش زندگي خوبي داشته و اکنون متاهل و صاحب فرزند است. او از دو سال پيش به فکر افتاد تا پدر و مادر اصلي اش را پيدا کند و از آن زمان تلاش هاي خود را آغاز کرده است.
ماجرا از زبان نيلوفر
اين زن 34ساله ايراني درباره اينکه چرا در اين سن به فکر پيدا کردن والدين واقعي اش افتاده است، مي گويد؛ «من هيچ وقت نمي خواستم به دوران کودکي ام فکر کنم و هميشه از اين موضوع فرار مي کردم حتي وقتي پدر و مادر هلندي ام در اين باره با من صحبت مي کردند از آنان مي خواستم اين بحث را خاتمه دهند، اما از حدود دو سال پيش به کلاس هاي يوگا رفتم. در اين مدت خيلي وقت داشتم که در تنهايي فکر کنم و در واقع يوگا و مديتيشن باعث شد که من به کودکي خودم برگردم و بخواهم بدانم پدر و مادرم چه کساني بوده اند.»
او ادامه مي دهد؛ «من در اين سال ها با هيچ فرد ايراني تماس و رابطه نداشتم. من در شهر بسيار کوچکي در جنوب غرب هلند زندگي مي کنم و در شهر ما تقريباً اصلاً خارجي وجود ندارد. من تمام اين سال ها فقط با پدر و مادر هلندي و برادر کره يي ام که او نيز گذشته يي شبيه به من دارد، زندگي مي کردم. پدر و مادرخوانده ام در تمام اين مدت خيلي به من محبت کردند و افراد بسيار مهرباني هستند ولي بعضي اوقات يک حس داشتم و پيش خودم مي گفتم آنها پدر و مادر واقعي من نيستند.»
نيلوفر که اکنون با نام خانوادگي فان فرنيسقين زندگي مي کند در ادامه درباره اينکه تصور مي کند چرا و به چه دليل او را در سينما رها کرده اند، مي گويد؛ «من فکر نمي کنم علت اين کار فقر مالي بوده باشد. در ايران بعضي وقت ها زن هايي که از همسر خود جدا مي شوند و دوباره ازدواج مي کنند براي نگهداري فرزند حاصل از ازدواج اول با مشکل مواجه هستند و همسران دوم معمولاً اين کودکان را نمي پذيرند شايد دليل اينکه مرا رها کرده اند نيز موضوعي شبيه به اين باشد. به هر حال من تمام تلاشم را به کار مي گيرم تا والدينم را پيدا کنم. البته فعلاً سرنخي از آنها ندارم.»
سفر به ايران
نيلوفر در جست وجو براي يافتن والدين خود خردادماه سال گذشته براي اولين بار به ايران سفر کرد و به اصفهان رفت. او پس از تلاش زياد توانست پرورشگاهي را که يک سال در آنجا نگهداري شده بود، پيدا کند. مسوولان اين پرورشگاه که در واقع يک موسسه خيريه است پس از بررسي اسناد و مدارک خود تاييد کردند که نيلوفر در آنجا نگهداري مي شده و از طريق همين مرکز به فرزندخواندگي زوج هلندي درآمده است، اما آنها به زن ايراني گفتند هيچ نشاني از پدر و مادر واقعي اش ندارند و اصلاً نام و مشخصاتي از آنان در پرونده نيلوفر ثبت نشده است.
به اين ترتيب سفر نيلوفر به ايران بي ثمر باقي ماند و او فقط توانست نامه يي دريافت کند که طي آن گواهي شده وي زني ايراني است که در کودکي در سينما چهارباغ رها شده بود. در اين نامه که در سال 52 و خطاب به پرورشگاه نوشته شده، آمده است؛ «بدين وسيله دختربچه يي دو ساله که حسب گزارش شماره 18-412 به تاريخ 10/11/1352 کلانتري يک اصفهان در سينما چهارباغ، بلاصاحب پيدا شده است و با تفحصي که از لحاظ راديو و تلويزيون در مورد شناسايي او به عمل آمده و تاکنون کسي براي تحويل گرفتن او مراجعه نکرده است به همراه اعزام مي شود. خواهشمند است دستور فرمايند تا پيدايش اولياي طفل مشاراليه را در آن بيمارستان نگهداري نمايند- دادستان اصفهان»
نيلوفر اکنون قصد دارد بار ديگر به ايران سفر کند و اين بار با درخواست کمک از رسانه ها و مردم، پدر و مادر اصلي اش را بيابد. او درباره نخستين سفرش به ايران مي گويد؛ سفر به ايران برايم خيلي جذاب بود. من ايران را خيلي دوست دارم و زماني که در اصفهان بودم به خودم مي گفتم اينجا سرزمين من است. من ماه سپتامبر آينده به ايران سفر مي کنم و اميدوارم اين بار بتوانم پدر و مادرم را پيدا کنم.