علي عبداللهي*

شاهکارهاي هنري و ادبي هرگز حاصل چند ساعت اوقات فراغت هنرمند نبوده اند بلکه در بهترين آنات و با بيشترين مرارت ها شکل گرفته اند. در شرايطي که اصل، براي هنرمند آفريننده، آفريدن بوده و باقي امور روزمره، اوقات فراغتش بوده اند.
در کنار هزار و يک عامل بازدارنده براي خلق شاهکار در جامعه ما، از قبيل مهجور بودن زبان، سانسور، خود سانسوري، خود کم بيني، بن بست جغرافيايي و قطع هر نوع رابطه سازنده حتي با حوزه هاي فرهنگي پيرامون مان (خاورميانه و آسيا)؛ حرفه يي نبودن شاعران و نويسندگان مان نيز يکي از عوامل مهم ميانمايگي آثار ادبي و هنري در اين سال ها است. اما فضاي حرفه يي شدن را افزون بر هنرمندان، دست اندرکاران فرهنگ فراهم مي کنند آن هم با ايجاد فضاي مناسب تعامل آفريننده آثار با پيرامونش. احترام به حقوق معنوي و مادي پديدآورنده يکي از بنيادي ترين بايسته ها است. معناي اين سخن اين نيست که هنرمند بنشيند و همه عمر بيافريند و دولت يا نهادي به او حقوق ماهيانه و... بدهد، تجربه اين رويه ناکارآمد را در شوروي سابق ديديم. شايد يکي از معناهايش اين باشد که مسوولان فرهنگي امکان نشر سريع و راحت آثار و رسيدن آن به مخاطب را فراهم کنند تا پديدآورنده بتواند با حقوق مادي اش زندگي آبرومندي داشته باشد. پديدآورنده و نويسنده بايستي قاعدتاً بتواند از قبل چاپ و خوانش آثارش، در قالب کتاب، در مجلات، گاهنامه ها و روزنامه ها، نگارش نقد و گزارش در روزنامه ها و کارهاي قلمي ديگر، امکان انديشيدن به آثار بعدي بهتر را داشته باشد.
صدها بنياد، نهاد، موقوفه، موسسه (حتي موسسات صنعتي)، دانشگاه، فرهنگستان، فرهنگسرا و... با اعطاي بورس هاي کوتاه مدت داخلي يا خارجي در سرزمين هاي ديگر امکان رشد نويسندگان را فراهم مي کنند اما ما فکر مي کنيم موقوفات فقط به امور مذهبي محدود است و دانشگاه ها و نهاد، جاي آدم هاي خاص و آکادميسين ها است. جاي دوري نمي رويم؛ تا حالا از چند شاعر يا نويسنده ايراني دعوت کرده اند يکي دو نيمسال در دانشگاهي، درس هايي مثل «رمان و شعر معاصر»، «داستان کوتاه» يا «ادبيات خلاقه» درس بدهند، امري که در دانشگاه هاي جهان بسيار بديهي و طبيعي است. چند نهاد يا بنياد در کشور گل و بلبل ما، از نويسنده يا نويسندگاني حمايت کرده اند تا از اين همکاري اثري شاخص به مردم عرضه شود؟ روند چاپ و نشر آثار، تا چه حد سريع تر شده؟ چند نويسنده ايراني دست کم امکان سفر به کشورهاي همسايه و هم فرهنگ اطراف خودمان براي خوانش آثارشان داشته اند؟ اين به کنار، در دانشگاه هاي ايران چند نويسنده و شاعر و پژوهشگر آزاد، امکان عرضه آثارشان را داشته اند و نيز امکان تعامل و گفت وگوي مستقيم با جوانان؟ نتيجه اين مي شود که اکنون ما به تعداد انگشتان دو دست نويسنده حرفه يي نداريم که بتوانند در محيطي مناسب، حرفه يي کار کنند و اثري حرفه يي و جهاني بنويسند.
در کشوري که هنوز نويسندگي، شاعري و پژوهشگري حرفه و پيشه به حساب نمي آيد و هرجا مي روي برگه يي براي کاري اداري پر کني، وقتي مي نويسي؛ شاعر يا پژوهشگر هستم، مسوول مربوطه مي گويد؛ خب، ولي کارتان چيست؟ کار اصلي تان، چه طور انتظار داريم اثر جهاني خلق شود؟ وقتي خواست ايجاد چنين آثاري وجود ندارد و بالطبع چنين پديدآورندگاني چطور بايد همواره از جهاني نشدن مان شکوه سر داد؟ به گمانم در ايجاد چنين شرايطي، کمترين تقصير متوجه هنرمند و پديدآورنده است. چون در دو سه دهه گذشته بسياري، به گواه آثارشان چند سالي خواسته اند حرفه يي باشند، اما مناسبات «هنرمندکش» و «نخبه ستيز» جامعه و ... آنها را به حاشيه سکوت، پريشاني و نابودي يا همرنگ جماعت شدن کشانده و از آنان ناراضياني عقيم و سرخورده ساخته است. شايد و به حتم با اين شعار و خواست فرهنگ ستيزانه دست اندرکاران (به تعبير شاملو) براي تقسيم بي رحمانه جهان به دو بخش ما و دوزخيان، اين است که فرهنگ غني و پر افتخار ما، در همه رويدادهاي بزرگ جهاني غايب است و نويسندگان ما کمتر توانسته اند واقعاً به نوشتن فکر کنند و حرفه يي باشند. آنان و آثارشان دوزخيان بوده اند و شايسته طرد و طناب. بخش ديگر، آن «ما»ي آن طرف همواره به آثار کهني که هيچ دخالتي در خلق آن نداشته اند نازيده اند، فقط نازيده اند، نازيدن خشک و خالي به گذشته، در بي اعتنايي مطلق به کساني که در آينده، چه بسا آثارشان مايه نازيدن «ما»يان بعدي باشد و خودشان نباشند که از مرارت ها و حسرت هاي خود بگويند، ستايش آثار کلاسيک، بدون بررسي جست وجوي نهفته در آنها و حقيقت کار پديدآورندگان شان، کار بي خطر و آساني است و البته فضيلتي نيست. پديدآورندگان امروز را دريابيم و دريابيد.
*شاعر و مترجم