چهارشنبه، 17 مرداد 1386 - شماره 1462
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
روز خبرنگار...

مريم مصطفوي

همه اتاق ها خالي. دخترکي که روزهاي شلوغي اينجا را ديده مثل نگهبان يک مدرسه متروک از يکي از کلاس ها سرک مي کشد تا نجواي قدم هاي آهسته يي که گاه به گاه راهرو را زير پا مي گذارد بشنود.

پسرکي هم دم در نشسته و ديگر سرش را از پشت پشتخوان نگهباني بالا نمي کشد تا خبرنگاران را ببيند که هميشه با عجله مي آمدند و مي رفتند. روزنامه يي متروک منتظر مانده تا بار ديگر خبرنگاران بيکار شده اش را به روز آبادي ببيند. اگر روزنامه ها حافظه داشتند مي دانستند که در 10 سال اخير اين اولين بار نيست که دلتنگ هياهوي خبرنگاران پرشورشان مي شوند. دلتنگ جوان هايي که با کوله يي پر از حادثه و تفسير و نگاه تند تند پله ها را بالا مي رفتند تا زودتر کوله هاي شان را در صفحه ها خالي کنند و به خواننده ها بگويند در شهرشان و کشورشان و نيز دنياي اطراف چه و چگونه و چرا مي گذرد. يکي از تحريريه ها کاملاً خالي است و ديگري دو ميز خالي و يک ميز پر دارد. اين خبرنگاران ولي هيچ کدام خندان و پرنشاط نيستند. گروه، گروه حوادث است. گروهي که از سرقت و قتل تا سيل و زلزله و سقوط هواپيما هميشه اولين نفر حاضر بوده و حالا هم نشسته تا تماشاگر حادثه تلخ بازنشستگي قلم باشد.

«مسعود ابراهيمي» دبير گروه مي گويد؛ من اگر روزي پولدار بشوم حتماً يک روزنامه راه اندازي مي کنم، روزنامه يي که مديريت خوبي داشته باشد خبرنگار بيکار ندارد. او بهترين مدير ايام کار خود را «رضاييان» معرفي مي کند، چراکه هميشه حاضر و ناظر کار تحريريه بوده، کار توليدي را از کار تلکسي و سايتي خوب باز مي شناخته و خوب استعداد ها را پرورش مي داده. رضاييان اولين سردبير روزنامه ايران، انتخاب و جام جم بوده و هست.

اما مسعود ابراهيمي، علت خبرنگاري اش را سرمايه يي به اسم قلم مي داند. او مي گويد سرمايه ديگري ندارم و الا بنگاه معاملات ملکي مي زدم.

مسعود ابراهيمي مي گويد؛ روزنامه نگاري شغل نيست، حرفه هم نيست، روزنامه نگاري يک ذوق است، يک استعداد است و يک توان. يک روزنامه نگار هر جا که باشد به دنبال سوژه است. او نمي تواند به قلمش مثل ابزار يک حرفه نگاه کند. قلم واسطه استعداد دروني او با مردم است.

حيدري هم همين را مي گويد اما با اين نگاه که روزنامه نگاري شغل اصلي نيست، فقط مي شود به عنوان حاشيه به آن نگاه کرد چون کاري است در لبه پرتگاه که هر لحظه پرتت مي کند به بيکاري.

هرچند اعضاي اين روزنامه تعطيل شده نيستند تا حرف هاي شان را بزنند اما مريم ساماني از «کرباسچي» مي گويد که مدير قابلي است و بر تحريريه خود نظارت دائمي دارد. او مي گويد؛ سردبير را دائماً مي ديديم. سردبير آدم صميمي و راحتي است و از آن مديراني نيست که خودش را بگيرد. او هميشه در تحريريه ديده مي شد و در جريان کار همه گروه ها قرار داشت.

ساماني و ساماني ها روزها است که به دنبال کار ديگري هستند اما عشق شان نمي گذارد. او از حقوق خبر گزاري ها مي پرسد، اما...

فاطمه محمدي، يک روزنامه خوان حرفه يي مي پرسد چرا تو هميشه بيکاري؟ چرا اسم بعضي ها را در همه روزنامه ها مي شود ديد؟

مي گويم؛ شده در اين سال ها اسم يک نفر را در يک روزنامه ثابت ببيني؟ اين بهترين دليل خانه به دوشي ما روزنامه نگاران است ديگر.

مونا کربلايي، خبرنگار سابق شعبه ايسنا مي گويد؛ من خبرنگار نبودم. فکرش را هم نمي کردم خبرنگار شوم اما از زماني که خبرنگار شدم به توانايي هاي بسيار قلم باور پيدا کردم و به اين رشته به شدت علاقه مند شدم اما در کار مطبوعات بي سازماني هايي هست که هيچ وقت نمي شود به آن اعتماد کرد.

خبرنگار هميشه در دسترس است. هر ساعتي در هر کجايي که باشد وقتي حادثه يي اتفاق بيفتد، در شرايط برف و باران، توفان، گرماي داغ تابستان، بدون وسيله و زير بار بي توجهي ها و تحقيرها خود را به محل اتفاق مي رساند. با هزار ترفند گزارش خود را تهيه مي کند و سعي دارد به سرعت به محل کارش برسد تا خبر نسوزد اما بعد از مدتي بي دليل مي بيند کار از دستش گرفته مي شود و به آدمي کم تجربه تر سپرده مي شود. خب اين بي نظمي و ناامني شغلي چيزي است که باعث مي شود هيچ وقت نتواني خود را خبرنگار بداني. راستش من ديگر نمي خواهم وارد مطبوعات بشوم.

مريم شريف هم مي گويد؛ اگر وارد يکي از باندهاي مطبوعاتي شدي که خيلي هم احتياج به قلم و حرفه يي بودن ندارد و بيشتر به سر و زبان و برقراري ارتباط برمي گردد، همه جا جزء ليستي و کمتر بيکار مي ماني اما اگر نتواني عضو اين گروه ها باشي کلاهت پس معرکه است.

خبرنگاران هم در ايران يک روز دارند، يک روز مثالي که جمعي نمادين تشکيل مي شود، سخنراني مي شنوند و گلي مي گيرند و گاهي عکسي به يادبود، اما خبرنگار نبض گوياي کشور است، کشوري که خبرنگارانش را مرتب بازنشسته مي کند در حال نوسان است.

«اسلاميه» را مي ديدم که تقريباً يک ساعتي با يکي از مديران ...صحبت مي کرد، هر چه دليل مي آورد و با منطق و استدلال مي خواست حرف بزند سرخ تر و برافروخته تر مي شد.

تا بالاخره گفت؛ «آهان منظور شما اين است که ما خبرنگارها اصلاً سر کار مي آييم تا توطئه کنيم؟»

آقاي محترم ما هم عضو اين کشوريم و براي همين جامعه کار مي کنيم، شما کارتان را درست انجام نمي دهيد، چرا گناه را به گردن خبرنگار مي اندازيد؟

خبرنگار جواني از مصاحبه برگشته بود و دستانش مي لرزيد. همراهش زنگ خورد، او تا گوشي را برداشت رنگش پريد، مردي تهديدش مي کرد. خبرنگار جوان به سردبيرش گفت؛ چکار بايد بکنم؟ طرف مصاحبه شاکي است.

سردبير گفت؛ اين دفعه من صحبت مي کنم. سردبير از خبرنگار خود به خوبي حمايت کرد در حالي که مرد همچنان فحش مي داد و تهديد مي کرد اما استدلال قوي آن مدير مرد را وادار کرد که ديگر زنگ نزند. اما آيا همه مديران از خبرنگاران شان حمايت مي کنند؟

نقوي مي گويد؛ وقتي به خبرنگارم گفتم مطلبت اين ماه هم چاپ نمي شود، گفت؛ من از همين بي نظمي مطبوعات بدم مي آيد. هيچ وقت نمي شود به حقوق سر ماه مطبوعات اعتماد کرد.

اما آيا مديران از اهانت به خبرنگاران شان هم حمايت مي کنند؟

استاد ارتباطات يکي از لوازم روحيه خبرنگاري را صبوري، حوصله، تحمل تحقير و برخوردهاي زننده مي دانست اما وقتي رامين - خبرنگار اجتماعي روزنامه يي ديگر -که از تهيه گزارشي از فرودگاه آمد و از درگير شدن با ماموران خبر داد، نه دبير سرويس و نه معاون سردبير و نه خود سردبير هيچ کدام از او حمايت نکردند. اين بي حمايتي را در روز هاي گرم روزنامه يي به ياد دارم که حتي براي رفع تشنگي آب خوردن سالم نداشتيم و خبرنگاران به خاطر استفاده از يخ آلوده راهي بيمارستان شدند. تحريريه به قدري گرم بود که همه عرق مي ريختند، پنجره را هم نمي توانستي باز کني چون خنکاي اتاق شوراي سردبيري از بين مي رفت.

روزي دو خبرنگار ديده بودند که معاون مالي روزنامه در ساعت کاري پشت ميز خوابيده و پايش را روي ميز گذاشته. آنها از پنجره اتاق مجاور اين را مي ديدند. وقتي در اتاق يخچال مانند اين معاون در همان روزنامه قضيه را گفته بودند، معاون گفته بود؛ خب بله، من هم چند دقيقه يي استراحت مي کنم.

خبرنگاران گفته بودند چرا اتاق شما اينقدر خنک و تحريريه با 70-60 خبرنگار اينقدر گرم است؟ گفته بود؛ ما فعلاً بودجه نداريم کولر اضافه کنيم،

و وقتي از هفت خوان مي گذشتي تا سردبير را ببيني (قفل در را مسوولي باز مي کرد)، با اتاقي بزرگ، خنک و دلنشين روبه رو مي شدي. تو مي گفتي و سردبير در دفترش يادداشت مي کرد و خبرنگاران مي گفتند سردبير ما دفترش را از آخر ورق مي زند.

---

مدرک تحصيلي، رشته مرتبط و تجربه کاري و نيز نمونه کار هيچ کدام در رتبه خبرنگاري تاثير نداشت.

معصومي مي گويد؛ وقتي قرار شد خبرنگاران را رتبه بندي کنند، 80 درصد را درجه 3 و 20 درصد را درجه 2 اعلام کردند، در حالي که وقتي کتاب رتبه بندي را که محرمانه مي نمود، ديديم، متوجه شديم مشخصات همه ما به خبرنگار درجه 1 مي خورد. مسعود ابراهيمي درباره حضور خبرنگار در تحريريه مي گويد؛ من هم معتقدم خبرنگار لزومي ندارد در تحريريه باشد و تا در حوزه هاي خبري يا درون جامعه نگردد نمي تواند خوب بنويسد اما متاسفانه اينقدر سوءاستفاده مي شود و آنقدر خبرنگار کارتي داريم که فقط کارت مي زنند و به دنبال شغل هاي مديريتي و روابط عمومي خود مي روند که ديگران هم بايد به پاي آنها بسوزند. او مي گويد؛ اما اگر مدير قابلي باشد که کار را از کار تشخيص دهد، هيچ خبرنگاري کارتي نمي شود.

او طرحي دارد که باعث مي شود هيچ خبرنگاري بي انگيزه در روزنامه اش کار نکند. خبرنگار هيچ وقت بي انگيزه نمي شود اگر خونش جوش خبر آفريني و سوژه يابي داشته باشد اما حقيقتاً هيچ گلي، شمعي و روزي نمي تواند نام خبرنگار را زنده نگه دارد. او زنده است به حرمت قلم.
نگاهي به رشته نوپاي مطالعات ارتباطي و فناوري اطلاعات
ناکجاآباد
مائده گيوه چين

سال 1384 رشته مطالعات ارتباطي و فناوري اطلاعات در دانشکده ارتباطات و علوم اجتماعي تاسيس شد. رشته يي که بنا به مقتضيات و نياز جامعه به ليست رشته هاي دفترچه کنکور اضافه شده بود تا پلي باشد براي ورود به جامعه يي مجازي مملو از فناوري هاي نوين اطلاعات و ارتباطات، جامعه يي که به سمت جهاني شدن مي رود و ايران اگر به خود نجنبد با سرعت هرچه تمام تر از آن وا مي ماند.

تعريف دکتر هادي خانيکي اولين مدرس «مباني مطالعات ارتباطي و فناوري اطلاعات» از اين رشته را مي توان در اين جمله يافت؛ «نگاه به پديده نوين IT از منظري اجتماعي». او تعريف خود را اين گونه ادامه مي دهد؛ «شناخت زمينه ها و آثار اجتماعي رسانه هاي جديد و نقش ها و کارکردهاي آنها، به عبارتي ديگر ورود به يک حوزه ميان رشته يي بين تکنولوژي و فرهنگ.»

طبق تعاريف ارائه شده از گرايش جديدي از شاخه ارتباطات توسط استادان و متخصصان آن، پايه گذاري اين رشته ضروري به نظر مي رسد. مساله اين است که براي دوره چهارساله دانشجويان رشته مذکور و بعد از آن چه تدابيري انديشيده شده است.

راه اندازي طرحي نو و رسيدن به هر هدفي، برنامه ريزي بلندمدت و دقيقي را مي طلبد. دو سال از اجراي طرح و شروع کار رشته «مطالعات ارتباطي و فناوري اطلاعات» مي گذرد اما هنوز سوالاتي در ذهن عوام و حتي دانشجويان آن بي پاسخ مانده است. يکي از اولين و بديهي ترين اقدامات براي شروع هر رشته و گرايشي در دانشگاه ها، تعيين ريز دروسي است که دانشجويان بايد در دوره تحصيلي خود بگذرانند. متاسفانه چارت درسي اين رشته پس از گذشت دو سال هنوز در نوسان است و واحدهاي درسي آن مشخص و مدون نيست. بعضي از دروسي که در سال اول ارائه شده اند در سال بعد از چارت درسي حذف شدند.

از طرف ديگر بيشتر دروس ارائه شده طي دو سال، با ساير گرايش هاي دانشکده (روزنامه نگاري و روابط عمومي) يکسان بوده که اگر قرار به تکرار محتواي رشته هاي موجود است، نيازي به تغييرنام رشته ها نيست.

از آنجايي که ارتباطات و فناوري اطلاعات علمي است با تحولات روزآمد؛ پژوهشگر، استاد و دانشجو نيز بايد همراه با تحولات جديد علوم ارتباطات پيش روند. در اين راستا با پيگيري هاي دکتر خانيکي، سه سمينار تخصصي درباره فناوري هاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي و وضعيت آن در ايران برگزار شد. حضور دکتر يونس شکرخواه، مهندس نصرا لله جهانگرد و دکتر شهيندخت خوارزمي و صحبت از روزنامه نگاري آنلاين و سايبر و پيامدهاي علمي و اجتماعي دگرگوني هاي ارتباطي و اطلاعاتي، هرچند رنگ و روي تازه يي به کلاس و دانشجو بخشيد و خود تحولي بود در شيوه تدريس و ليکن در جامعه اطلاعاتي امروز جهان قطره يي بود از دريا.

ديگر اينکه، آينده شغلي دانشجويان مطالعات ارتباطي و فناوري اطلاعات در فضايي مه آلود است. چرا که نه استاد و نه دانشجو تضميني در دست ندارد. دکتر هادي خانيکي بازار کار رشته نوپاي علامه را اين گونه توصيف مي کند؛ «مطالعات ارتباطي و فناوري اطلاعات که يک پا در IT و يک پا در ارتباطات دارد، مي تواند زمينه علمي و بازار کار بسيار مناسبي به ويژه در عرصه مديريت، برنامه ريزي و تحقيقات ارتباطي و فناوري داشته باشد، به شرط آنکه کنشگران اين حوزه يعني استاد، دانشجو و سياستگذار بزرگ بينديشند ولي از کوچک آغاز کنند.»
راهگشاي آزادي مطبوعات
روش اعلام نامه به جاي ثبت امتياز
الناز محمدي

امروزه رسانه ها به عنوان بزرگ ترين نقش آفرينان عصر ارتباطات شناخته مي شوند و آنها هستند که زمينه ساز به وجود آوردن انفجار اطلاعات در عصر حاضر هستند، به همين خاطر وجود آزادي در اين اطلاع رساني به بهتر کردن عملکرد اين عنصر مهم کمک مي کند. اگر به طور خاص بخواهيم بيان کنيم يکي از تاثيرگذارترين اين رسانه ها مطبوعات هستند که نقش بسزايي را در شکل دهي به افکار عمومي و همچنين محقق کردن دموکراسي (به عنوان رکن چهارم آن) بازي مي کنند. «مطبوعات آزاد، کتاب مقدس دموکراسي است. مردم بايد به اطلاعات درست و بي طرفانه درباره مسائل داخلي و خارجي دسترسي داشته باشند.

وقتي حکومت، سياست هاي مهمي اتخاذ کند اما آنها را در معرض افکار عمومي قرار ندهد مردم سرخورده مي شوند و احساس بي تفاوتي مي کنند. مطبوعات آزاد و بي طرف نه تنها مردم را در تماس با فعاليت هاي حکومت قرار مي دهند، بلکه شکايت ها و تظلمات مردم را نيز مطرح مي کنند. از اين راه، رابطه سودمندانه يي ميان مردم و حکومت از مجراي مطبوعات به واقع بي طرف برقرار مي شود و رشد مي يابد.»

در کل، دموکراسي به عنوان شناخته شده ترين و قابل قبول ترين نظام سراسر جهان، براي محقق شدن نياز به اصول و ارکاني دارد که بدون آنها از دموکراسي به جز نامي در جوامع بر جاي نخواهد ماند، يکي از ارکان مهم و اساسي همان طور که آمد آزادي مطبوعات است. اگر به طور خاص بخواهيم اين آزادي را تعريف کنيم بايد بگوييم که آزادي مطبوعات انتشار آزادانه نشريات بدون کسب اجازه قبلي، سانسور، ممنوعيت توقيف و تعطيل خودسرانه آنها است و اگر به موجب قانون يک نشريه تخلف کرد در دادگاه هاي عمومي با حضور هيات منصفه جرم او بررسي مي شود. در ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر تعريفي جامع از حق آزادي بيان و اطلاعات ارائه شده است که براساس آن آزادي رسانه هاي ارتباط جمعي به معناي وسيع، آزادي جست وجو، دريافت و انتشار اخبار و اطلاعات بدون توجه به مرزها و با هر وسيله ارتباطي مورد تاکيد قرار گرفته است.

دکتر معتمدنژاد پدر علم ارتباطات ايران در مورد قانون مطبوعات فرانسه و ايران مي گويد؛ «در فرانسه هر کس مي خواهد روزنامه يا مجله منتشر کند بايد براي انتشار آن اعلام نامه يي به وزارت کشور ارائه کند تا در صورتي که آن نشريه جرمي را مرتکب شد بتوان آن را تحت تعقيب قرار داد. در ايران نيز در زمان مشروطيت مطابق با نخستين قانون مطبوعات ايران تصميم بر آن شد که مطبوعات با اعلام نامه منتشر شوند اما هيچ گاه در عمل اين امر اجرا نشد چرا که براي نخستين مراجعه کنندگان در مورد انتشار روزنامه بدون توجه به قانون، امتياز صادر مي شد. در زمان قوام السلطنه ضرورت کسب امتياز انتشار مطبوعات در اصلاحيه قانون مطبوعات دوره مشروطيت پيش بيني شد که متاسفانه در دوره حکومت دکتر مصدق که دومين قانون مطبوعات ايران تدوين شد کسب امتياز نيز ضروري شناخته شد که اين امر در دوره انقلابي - اسلامي به دليل اينکه قانون مصوب آن دوره مناسب به نظر مي رسيد بر جاي ماند.»

دکتر معتمدنژاد معتقد است که با توجه به حق آزادي مطبوعات مي توان دو روش اعلام نامه يا ثبت نام مطبوعات مانند ثبت شرکت ها در دفتري معين را جايگزين کرد. همچنين صدور گواهينامه براي مطبوعات نيز راهکار مناسبي در انتشار نشريات است و در اين مورد صدور گواهي ثبت براي مطبوعات مي تواند راهکار مناسبي براي انتشار مجله ها و مطبوعات باشد.

بنا به عقيده پدر علم ارتباطات ايران و ديگر اساتيد اين حوزه براساس اصل انتشار آزادانه مطبوعات و لايحه آزادي اطلاعات (ماده 7 ، 8 ، 9 ، 10 و 11 از بند دوم آن) تعطيل خودسرانه مطبوعات ممنوع است و توقيف بايد به دو صورت اداري و قضايي صورت بگيرد و با همين دو عنوان و طبيعي است که توقيف اداري بايد موقت و کوتاه مدت باشد و به سرعت به دادگاه فرستاده شود تا درباره آن تصميم نهايي اتخاذ شود. همچنين چارچوب مقررات محتواي انتشار نيز بايد در قانون مشخص شود و قاضي تنها کسي است که مي تواند در مورد تخلف ها و جرايم مطبوعاتي نظر دهد.

دکتر معتمدنژاد در اين مورد معتقد است که جرايم مطبوعاتي با ساير جرايم متفاوت است. روزنامه نگار فردي در خدمت جامعه است به همين جهت اگر تخلفي از او سر زد بايد در حضور هيات منصفه يي به اين اتهام رسيدگي شود، بنابراين امروز در دنيا توقيف خودسرانه مطبوعات از ميان رفته است و اين کار برخلاف حقوق و آزادي مطبوعات شناخته مي شود.

وي آزادي رسانه ها را امري بسيار مهم مي داند و معتقد است با توجه به تعهدات بين المللي که ايران اسناد آن را امضا کرده است بايد آزادي رسانه ها در کشور تضمين شود و اين امر نه تنها هيچگونه تعارضي با آرمان ها و عقايد انقلاب اسلامي ندارد، بلکه معرف آنها به شمار مي آيد، بنابراين بايد قوانين جديدي را براي انتشار آزادانه اطلاعات در کشور تدوين کنيم و قوانين گذشته خود را مورد بازنگري قرار دهيم چرا که در اکثر کشورها قانون آزادي اطلاعات به رسميت شناخته شده است و ديگر موانعي براي انتشار آزادانه مطبوعات وجود ندارد.
ما روزنامه نگاريم
بابک پاکزاد

91درصد روزنامه نگاران در محيط کار خود دچار فشار رواني هستند. 5/71 درصد روزنامه نگاران به دليل استرس شغلي با همسر خود دچار اختلاف شده اند. صددرصد روزنامه نگاران فاقد احساس امنيت شغلي هستند و 69 درصد آنان حداقل يک بار تصميم به ترک اين شغل گرفته اند. 66 درصد روزنامه نگاران داراي يکي از عارضه هاي پرخاشگري، بي خوابي، افسردگي، خواب آلودگي، شتاب زدگي در انجام امور و فراموشي هستند و براساس مطالعات سازمان بين المللي کار1، روزنامه نگاري يکي از 10 شغل پرخطر به شمار مي آيد.

همه ما مزه تعطيل شدن روزنامه ها را چشيده ايم و مي دانيم که بسيار تلخ است اما آنچه تلخ تر است رفتار عناصر تشکيل دهنده يک روزنامه (صاحب امتياز، مديرمسوول، سردبير، تحريريه، فني، اداري و مالي) با يکديگر است. روزنامه داران بايد درک کنند که بخش عظيمي از بدنه روزنامه نگاري کشور ناگزير است با دستمزدي کار کند که شايسته انسان نيست و زير خط فقر است.

در ايران روزنامه نگاري يکي از حرفه هايي محسوب مي شود که در آن، بهره وري از نيروي کار بسيار بالا است. روزنامه نگار، آن کارمندي نيست که شما را براي گرفتن يک امضا چند هفته معطل کند. روزنامه نگار، کارگري است که محصول کارش بايد هر صبح روي دکه ها حاضر باشد.

انضباط فضيلتي است که توليد روزنامه به شدت آن را طلب مي کند. روزنامه نگار نيز بنا به ماهيت کار ناگزير از تنظيم خود با خط توليد است. اين امر البته مي تواند همراه با عشق و علاقه به کار يا بدون آن صورت گيرد چرا که در نهايت، امري جبري است.

اما برخورد روزنامه داران چگونه است؟ طي 13 سال سابقه کار مطبوعاتي (در بخش خصوصي) به ياد ندارم که حقوقم را سر وقت دريافت کرده باشم (البته شايد بي عرضگي از خودم است). گاه اين ديرکرد به دو تا سه ماه مي رسد.

فشارهايي که به گونه هاي مختلف روزنامه داران را در تنگنا قرار مي دهد مستقيماً به نيروي کار منتقل مي شود. يکي از همکاران در روزنامه يي به من گفت چهار ماه است که مشغول به کار شده و هنوز برايش تعيين حقوق نشده، دست آخر به روزنامه دار مراجعه کرده و او نيز به جاي تعيين حقوق و پرداخت معوقه، علي الحساب براي گذران زندگي به او داده است. در روزنامه ديگري شاهد بودم که روزنامه دار نه تنها از دادن يک وعده غذاي گرم که حق کارگر استخدام شده است طفره مي رفت بلکه پول اياب و ذهاب رفتن به ماموريت هاي خبري را نيز پرداخت نمي کرد و روزنامه نگار مجبور بود از جيب مبارکش براي روزنامه هزينه کند. اين يکي ديگر از شنيده ها نيست بلکه تجربه شخص خودم است.

روزنامه يي مرا براي همکاري دعوت کرد، براي مذاکره پيش مديرمسوول و سردبير رفتم، مدير مسوول و سردبير (هر دو سمت را يک نفر برعهده داشت) از من علاوه بر مدارک معمول سفته طلب کرد، کنجکاو و قدري عصبي شدم، سفته براي چه، مسوول امور اداري و مالي که دختر وي بود گفت ما از هر روزنامه نگاري که اينجا استخدام و بيمه شود سفته دريافت مي کنيم. اين ديگر شاهکار بود. گفتم روزنامه نگاري که براي نوشتن مجبور است سفته بدهد روزنامه نگار نيست و مکان را ترک کردم. حال و روز همکاران حق التحريري اسفناک تر است. خوش حساب ترين روزنامه ها با تاخيري دو ماهه حق التحرير ها را پرداخت مي کنند.

برخي روزنامه ها نيز رسماً اعلام کرده اند که حق التحريرها را با تاخير شش ماهه پرداخت مي کنند. بسياري از روزنامه ها از رده بندي هايي براي تعيين حقوق استفاده مي کنند مانند خبرنگار درجه يک، درجه دو و درجه سه. جالب اينجا است که هر روزنامه در تعيين درجه معيار خاص خود را دارد. باز هم درود به شرافت آنهايي که معياري عيني را جلوي روزنامه نگار مي گذارند و براساس آن صحبت مي کنند.

در بسياري از روزنامه ها اين معيارها سليقه يي است و به رابطه تو با طرف مقابل مربوط مي شود. لازم به ذکر است که چنين تقسيم بندي هايي هيچ مبناي قانوني ندارد. تصور نکنيد که به هنگام تعطيل شدن اين بنگاه اقتصادي که روزنامه نام دارد به يکباره اين تضاد منافع ميان روزنامه دار و روزنامه نگار از بين رفته و همه يک دل و يک زبان مي شوند؛ نه اين طور نيست. برخي مواقع حقوق کارگران (روزنامه نگاران) تسويه نمي شود، سنوات و مزايا پرداخت نمي شود، حرفي از حق التحريرها نمي زنند و همه چيز مسکوت باقي مي ماند.

سياست انتقال بحران به نيروي کار در صورتي که مالک بنگاه اقتصادي (روزنامه دار) ناتوان باشد و از هيچ ممري قادر به تامين مالي نباشد امري است که در شرايط حاضر نمي توان به آن خرده گرفت اما در شرايطي که با تعطيلي يک روزنامه، 3 روزنامه در کشور متولد مي شود و کماکان از سوي روزنامه داران تمايل براي انتشار روزنامه هاي متعدد وجود دارد، چنين برخوردي با نيروي کار جاي سوال دارد. پرسش اين است که روزنامه داران در رفتار واقعي خود چه جايگاهي را براي روزنامه نگاران (کارگران) درنظر گرفته اند و در جامعه مطلوب آنها وضعيت و شرايط نيروي کار چگونه خواهد بود؟ منتظر پاسخيم.

پي نوشت-------------------------

1- آمار ارائه شده از پايان نامه کارشناسي ارشد ارتباطات مهرداد خليلي استخراج شده است.
عناوين اين صفحه
روز خبرنگار...
ناکجاآباد
روش اعلام نامه به جاي ثبت امتياز
ما روزنامه نگاريم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام