يكشنبه، 21 مرداد 1386 - شماره 1464
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سينما
گفت وگوي مهدي کرم پور با مازيار ميري درباره «پاداش سکوت»- بخش اول
اعتماد به نسل جوان

بابک غفوري آذر؛ پاداش سکوت با هر متر و معياري، اتفاقي در سينماي ايران است. فارغ از اشکالات و کاستي ها، ورود فيلمسازي از نسل جوان به حيطه مضمون حساسيت برانگيزي چون دفاع مقدس و بيان گوشه يي از اين رويداد مهم تاريخ معاصر ايران از منظري جديد، براي ارزش گذاري و توجه به پاداش سکوت کافي است. مازيار ميري درباره سومين فيلمش زياد صحبت کرده است اما اينکه نسل جوان فيلمساز سينماي ايران توانسته گام به حيطه جديدي بگذارد، سرفصل جديدي است که صحبت درباره آن اين بار به يکي از هم نسلانش سپرده شده است. مهدي کرم پور از ديگر فيلمسازان نسل جوان ايران که با همين دو فيلمش نشان داده مانند ديگر دوستانش به تجربه گرايي و ورود به فرم هاي جديد روايي علاقه مند بوده، با مازيار ميري در اين گفت وگو درباره فيلمش و دغدغه هاي اين نسل صحبت کرده است.



کرم پور؛ چرا کارگردان «قطعه ناتمام» و «به آهستگي»، «پاداش سکوت» را مي سازد؟

ميري؛ فکر مي کنم پاداش سکوت به دو فيلم قبلي ربط دارد. در آنها هم مضمون جست وجو و پيدا کردن هويت وجود دارد. فرهاد «قطعه ناتمام»، محمود «به آهستگي» و اکبر «پاداش سکوت» به نظرم خيلي شبيه به يکديگر هستند. سينماي جنگ هم به نظرم با ژانر اجتماع مرتبط است هر سه اين فيلم ها به نظرم سينماي اجتماعي است.

کرم پور؛ يعني تو يک خط را از «قطعه ناتمام» تا «پاداش سکوت» دنبال مي کني؟

ميري؛ پاداش سکوت البته کمي به سينماي حرفه يي تر نزديک تر است.

کرم پور؛ منظورت از حرفه يي تر بودن چيه؟

ميري؛ حرفه يي تر يعني عوامل سينمايي شناخته شده تر يا اينکه شايد مخاطب بيشتري داشته باشد. اما تم هر سه آنها دغدغه هاي شخصي من هستند.

اعتماد؛ نمود حرفه يي تر بودن پاداش سکوت به خاطر شرايط تجربي تر دو فيلم قبلي نبود؟

ميري؛ شايد بهتر باشد بگويم هر سه اين فيلم ها جزء سينماي تجربه گرا هستند. من واقعاً شغلم کارگرداني نيست و خيلي ادعاي کارگرداني ندارم. نسل جوان به نظرم مفاهيم و مضامين برايش مهمتر است.

معمولاً سناريوي خودشان را دارند و آن را ساخته اند و از طرف هيچ تهيه کننده يي تقاضا نشده که بيايند و فيلمي را بسازند.

کرم پور؛ يعني براي آنها فيلم ساختن مهم نيست، دغدغه مهم است؟

ميري؛ به نظرم همين طور است. تو خودت به اين معتقد نيستي؟

کرم پور؛ چرا، من هم به اين معتقدم.

ميري؛ خودت دوست داري سينماي تجربه گرا را ادامه بدهي؟

کرم پور؛ من هر کاري که دوست دارم مي کنم.غخندهف

ميري؛ به نظرم تو هم دوست داري که سينماي تجربه گرا را پيدا کني و در هر فيلمي آن را درست تجربه کني. در فيلم دوم مهدي هم کاملاً اين تجربه و نوگرايي حس مي شد؛ من هم دلم مي خواهد اين اتفاق بيفتد.

اعتماد؛ البته اين در تقابل با وضعيت فعلي سينما قرار مي گيرد که به شدت در حال صنعتي شدن است.

کرم پور؛ سينماي تجربه گرا هم مي تواند يک سينماي حرفه يي باشد. مازيار مي گويد من اين بار توانستم دغدغه ام را حرفه يي تر بگويم.

ميري؛ همين طور است مثلاً کيانوش عياري هم سال ها است که دارد تجربه گرايي مي کند.

کرم پور؛ درباره روند شکل گيري فيلمنامه «پاداش سکوت» نمي خواهي توضيحي بدهي؟

ميري؛ اين را در چند مصاحبه ديگر هم گفته ام، مهدي، من و اصغر فرهادي را دعوت کرد تا يک فيلم سه اپيزودي در مورد جنگ بسازيم که به نوعي در مورد نگاه نسل جوان به جنگ باشد. نه من و نه اصغر هيچ کدام طرحي نداشتيم. مهدي از يکسري کتاب و خلاصه آنها طرح درست کرده بود.

اعتماد؛ مهدي چطور اين فکر به ذهنت رسيده بود؟

کرم پور؛ من کتاب احمد دهقان را خوانده بودم و از آن مجموعه خيلي خوشم آمده بود. دوتا از قصه هاي اين مجموعه را براي مازيار و اصغر تعريف کردم.

ميري؛ بيشتر از دوقصه بود. مهدي تمام آنها را خلاصه نويسي کرده بود، اما هيچ کاري آن موقع انجام نشد يعني شرايطش پيش نيامد.

اعتماد؛ اصغر فرهادي و ديگران موافقت نکردند؟

ميري؛ اصلاً مراحل توليدش طي نشد.

کرم پور؛ قرار بود 3 اپيزود درباره جنگ باشد اما بعد قرارمان به هم خورد، يک جلساتي داشتيم و بعد هم منتفي شد.

ميري؛ اما داستان آقاي احمد دهقان ذهن مرا مشغول کرد و بعد کل کتاب را خواندم.

کرم پور؛ يادم است که آن موقع هم تو خيلي از آن خوشت آمده بود.

ميري؛ از همان تک قصه خوشم آمده بود.

کرم پور؛ در آن مجموعه چند قصه بود که من تعريف کردم و مازيار از «من قاتل پسرتان هستم» خيلي خوشش آمد.

ميري؛ شروع کردم به نوشتن طرح براي خودم. اتفاقاً به خود مهدي هم زنگ زدم و پرسيدم که مي خواهد آن را کار کند يا نه؟ قبل از اينکه خود احمد دهقان را ببينم سوابق اين داستان را بررسي کردم. به اين فکر کردم که اين داستان خطرناک است و مشکل دارد. در اينترنت گشتم و يک سري نقد مطبوعاتي که در موردش نوشته بودند برايم آورد. حتي يک مطالبي را هم خود احمد برايم آورد.

اعتماد؛ کتاب هم حساسيت و ماجراهاي زيادي را به همراه داشت.

ميري؛ آخرين نامه در مورد آن حمايتي بود که سيدمهدي شجاعي در روزنامه جام جم از آن کرده بود. من آن موقع مي خواستم طرح شکارچي را بسازم که هنوز هم دلم مي خواهد. راستين من را به محسن علي اکبري معرفي کرد که با هم کار کنيم. علي اکبري «به آهستگي» را ديده بود و آن را خيلي دوست داشت. من گفتم که فصل شکارچي گذشته، يک طرح اين طوري دارم اما طرح خطرناکي است و بايد کسي باشد تا براي ساخت آن حمايت بکند. بعد از آن بود که احمد دهقان را دعوت کرديم و با او حرف زديم و او هم پرونده بزرگي از نقدهايي که در مورد کارش شده بود براي ما آورد.

کرم پور؛ او سال قبلش هم جايزه بهترين نويسنده ادبيات دفاع مقدس را برده بود.

اعتماد؛ دهقان چقدر از اينکه فيلم ساخته شود استقبال کرد؟

ميري؛ خيلي استقبال کرد. کتابش مجموعه داستان هاي خيلي خيلي خوبي دارد.

اعتماد؛ و همه آنها حساسيت برانگيز است...

کرم پور؛ وقتي در ايران اقتباسي انجام مي شود، شاهد اين هستيم که نويسنده ها جنجال مي کنند که اينها قصه ما را خراب کرده اند. فکر مي کنند که بايد عين آن قصه ساخته شود. تو به هرحال بايد مشکلت را با نويسنده حل کني.

ميري؛ تو خودت بهتر مي داني که تمام داستان «من قاتل پسرتان هستم» تنها 3 صفحه و تنها يک سکانس از فيلم من است. به احمد دهقان گفتم اين داستان بهانه يي است براي من تا به يک جست وجو برسم و اتفاقي بيفتد. ده صفحه يي را که نوشته بودم به او دادم و آن را خواند. خيلي استقبال کرد و گفت من کنارت هستم و هر کمکي بخواهي انجام مي دهم. حتي به من گفت که کتاب را از روي کدام شخصيت واقعي نوشته است. آن آدم کيه و چطوريه، اين داستان کاملاً واقعي است. برخلاف اتفاقات و نقدهايي که بعداً شد و گفتند که اينها اتفاق نيفتاده است، شخصيت اصلي داستان يکي از فرمانده هايي است که الان هم زنده هست.

اعتماد؛ با خود اين فرد هم برخورد داشتي؟

ميري؛ بعد از ساخت فيلم داشتم. قبل از ساختن فيلم اصلاً حاضر نشد که او را ببينم.

کرم پور؛ چرا بعد از ساخت؟

ميري؛ خودش آمد، اين اتفاق واقعاً برايش افتاده بود. اکبر ما واقعاً وجود داشت، اگرچه دغدغه ها و عذاب وجداني که اکبر فيلم دارد را نداشت. چون معتقد بود قوانين جنگ است که اين اتفاق ها را معين مي کند. به هرحال چند جلسه يي را با احمد دهقان حرف زدم تا اينکه فرهاد توحيدي به ما اضافه شد.

کرم پور؛ توحيدي پيشنهاد چه کسي بود؟

ميري؛ هم پيشنهاد من و هم تهيه کننده. البته اولين کسي که به ما اضافه شده بود امير اثباتي به عنوان طراح صحنه بود. ما يکسري جلسات مشترک گذاشتيم و در مورد اين کار حرف زديم و بحث کرديم. بعد از دو هفته هم حبيب رضايي براي انتخاب بازيگر به ما اضافه شد.

کرم پور؛ يعني قصه هنوز کامل نشده بود و در حالي که داشت کامل مي شد طراح صحنه اضافه شد و بازيگران انتخاب شدند؟

ميري؛ طرح اوليه درآمده بود. اما هنوز بازيگري انتخاب نشده بود و حبيب رضايي براي همين کار دعوت شد. قبل از اينکه ما طرح را براي پروانه ساخت بدهيم، شوراي اقتباس فارابي آن را کاملاً رد کرد و نامه زد که نبايد ساخته شود.

اعتماد؛ چرا؟

ميري؛ به دليل کتاب و داستان، اما مدير فارابي آقاي رضا داد به شدت حمايت کرد و به من هم گفت که اسم آن را عوض کن، هنوز هم براي من آن اسم جذاب تر است. «پاداش سکوت» اسمي است که ارشاد انتخاب کرده است.

کرم پور؛ يعني ارشاد اين اسم را پيشنهاد کرد؟

ميري؛ سه چهار تا اسم را پيشنهاد کرده بود.

اعتماد؛ اسم ها چه بودند؟

ميري؛ اصلاً يادم نيست.

کرم پور؛ به هرحال اين فرصت را داشتي که از بين چند اسم يکي را انتخاب کني.

ميري؛ بعدها راجع به اسم بازيگرهاي فيلم هم اين اتفاق افتاد، اينکه چرا آدم بدها اين اسم را دارند. البته اين مورد درباره همه فيلم ها اتفاق مي افتد. قبل از ساخت بسياري از مخالفت ها از بيرون ارشاد صورت مي گيرد و نامه هاي مکتوبي هست که به ارشاد داده مي شود. خيلي از فيلم ها بوده اند که نامه يي در موردشان از خارج ارشاد آمده است و خود ارشاد در موردشان هيچ وقت تصميم گيرنده نبوده است.

اعتماد؛ آنها چطور متوجه ساختن فيلم هايي مي شوند که حتي پيش توليد را هم طي نکرده اند؟

کرم پور؛ تو از آنها درخواست کمک کرده بودي؟

ميري؛ اصلاً به آن مرحله نرسيديم. ما در مرحله پروانه ساخت بوديم.

کرم پور؛ در اين مرحله گفتند اين اسم را بگذاريد؟ مخالفت هاي شان چه بود؟

ميري؛ شروع کردند به مخالفت و نامه يي به وزير فرهنگ داده شد که از طرف يک نهاد نظامي بود. روي آن خيلي بحث شد. در نهايت هم آن پيشنهاد را به تهيه کننده دادند. آنها به تهيه کننده اعتماد داشتند و در نهايت هم به واسطه همين اعتماد بود که اين فيلم ساخته شد. شواهد و آدم هايي هستند که مي گويند در دفتر آقاي اربابي اين پيشنهاد مطرح شده که مازيار ميري عوض شود و کارگردان ديگري بيايد از آدم هايي که مورد اطمينان ما هستند. خوشبختانه تهيه کننده هم پاي من ايستاد و تاکيد کرد که اين شخص بايد اين فيلم را بسازد.

کرم پور؛ اين تصور وجود دارد که نسل ما نمي توانند راجع به جنگ حرف بزنند...

ميري؛ به نظرشان ما حق نداريم راجع به چيزهايي حرف بزنيم. بعد از همه اين مراحل نشستيم و راجع به سناريو حرف زديم. سناريو در هيچ بخشش مشکلي نداشت. ما يک تيم کارگاهي بوديم و شبانه روز داشتيم کار مي کرديم و از اين طرف هنوز پروانه ساخت به ما نداده بودند. راجع به سکانس پاياني هم حرف زديم. اين چيزي است که از انتهاي داستان احمد دهقان گرفته شده و در فيلمنامه وجود ندارد. فکر مي کنم اگر زمان داشتم آن را به شکل ديگري کار مي کردم. لحظه تلخ ارتباط فرمانده و اکبر و يحيي را مي خواستم با دست فرمانده نشان بدهم. من همه اينها را براي اين لحظه کار کرده بودم. المان دست را در همه جاي کارم گذاشتم تا به آن برسم و اين از ترکيب فيلم درآمد.

کرم پور؛ يعني تو آن را گرفتي و بعد در آوردند.

ميري؛ آن را گرفتم ولي جزء تعهداتم بود که در فيلم نگذارم.

اعتماد؛ پس اين همه دست که در فيلم تکرار مي شود قرار است به آنجا برسند؟

ميري؛ اول فيلم يحيي مي گويد دعا کنيد دست خالي از اينجا بيرون نرويم. هر کدام از اين دست ها مي توانند کاري را انجام بدهند و اتفاقي بيفتد. من با دست کيانيان شروع کردم تا به اينجا برسم. اما از فيلم درآمد و به اين شرط به ما پروانه ساخت دادند. شب قبل از فيلمبرداري به ما اعلام کردند که اين فيلم را نسازيد. ما دکورمان حاضر بود و تمرين کرده بوديم. خود مهدي به عنوان يک فيلمساز مي داند چه مي گويم...

کرم پور؛ ارشاد به شما زنگ زد؟

ميري؛ ارشاد به علي اکبري پيشنهاد کرده بود با اينکه پروانه ساخت داده ايم اما نسازيد.

اعتماد؛ مثلاً به جاي آن چيزي ديگري بسازيد،

ميري؛ به ما يک سناريو هم پيشنهاد دادند که سناريوي خيلي بدي بود. شايد هم خوب بوده اما من آن موقع خيلي لجباز بودم و مي خواستم که فقط اين فيلم را بسازم.

کرم پور؛ اين اصلاً شدني نيست، به هرحال چند ماهي را يک فيلمساز روي کارش وقت مي گذارد و هزينه مي کند.

ميري؛ بعد از آن بود که واقعاً شروع کرديم. تهيه کننده هم اتفاقاً پاي ما ايستاد. آن شب من و شادمهر راستين را صدا کرد و گفت فکر مي کنيد چه کار کنيم بهتر باشد؟ من گفتم همه کارها را انجام داده ام اما اين تو هستي که بايد تاييدش کني، چون تو داري سرمايه گذاري مي کني. گفت اينها معتقدند که تو با اين کارت مي خواهي نظام را زير سوال ببري. گفتم که براي من اين طور نبوده است. چرا اين طور فکر مي کنند که نسل جوان وقتي در مورد اتفاقي حرفي مي زند، حتماً مي خواهد با اصل آن مخالفت کند. نسل جوان تنها مي خواهد ديدگاه خودش را بيان کند. به علي اکبري گفتم قرار نيست که اين کار را بکنم. خود من علاقه خاصي به اين آدم ها که رفته اند به خاطر ما جنگيدند دارم. معتقدم که شهدا و جانبازان به صنف، نژاد يا نسل خاصي تعلق ندارند و مال همه ايران هستند. چرا عده يي مي خواهند آنها را مال خود کنند.

اعتماد؛ همه اين بحث ها را همان موقع داشتيد؟

ميري؛ بله، من هم قول دادم که آن سکانس را نمي گيرم. به نظرم آن روزها مسوولان ارشاد هم به من اطمينان کرده بودند و به اين باور رسيده بودند که قرار نيست اتفاقي بيفتد. دو جلسه مفصل با آقاي اربابي مديرکل نظارت و ارزشيابي داشتيم. فشارهايي به او وارد مي شد.

کرم پور؛ پس تهيه کننده پاي حرف شما ايستاد و بعد کار را شروع کرديد؟

ميري؛ آن شب از من پرسيد که آيا قرار است جنگ را مسخره کني؟ گفتم نه، اتفاقاً من به اين قضايا اعتقاد دارم و معتقدم که هرکدام از ما به اندازه يي مديون آدم هاي جنگ هستيم. اما من جناحي و سياسي اش نمي کنم. به نظرم همه بچه هاي جوان ارادت قلبي يي به اين مساله دارند. اين مساله وقتي سياسي مي شود و مال يک جناح خاصي مي شود و روي آن تبليغات مي شود را ديگر دوست ندارم.

کرم پور؛ وقتي تبليغات مي شود ديگر دوست داشتني نيست. اين ارادت را که گفتي فکر کنم در خلاصه قصه هم آورده يي ؟

ميري؛ در واقعيت اگر قرار بود من جاي آنها باشم، نمي رفتم. آنها آدم هاي خالص و پاکي بوده اند.

کرم پور؛ تهيه کننده در روند داستان هيچ دخالتي نکرد؟

ميري؛ محسن علي اکبري خودش از کساني بوده که عمليات شناسايي انجام داده است و جزء گروه چمران بوده. ما خيلي از او مشاوره گرفتيم. اينها مشاوره هاي زماني، لباس و صحنه بودند. اما هيچ دخالتي در مورد اينکه چه اتفاقي بايد در فيلم بيفتد، نکرد.

درباره فراموشي
فرهاد توحيدي

مغز؛ آن هم مغز آدمي از غرايب آفرينش است. بر اساس غلط مشهوري که از فرط تکرار جزء بديهيات شده است، مغز تنها پايگاه عقلانيت شمرده مي شود. حال آنکه احساسات هم در اين عضو شريف داده پردازي مي شوند. وقتي مي گوييم احساسات بديهي است، مرادمان فقط عواطفي چون عشق، تنفر، خشم و رحمت نيستند. با مغز است که مي بينيم و لمس مي کنيم و مي بوييم و مي شنويم. در طول هفته گذشته چندبار ناچار شدم به مناسبت اکران فيلم پاداش سکوت با دوستان مطبوعاتي به جوال مصاحبه فرو روم يکي از سوالات مشترک بين دوستان مطبوعاتي چند و چون سکوت و فراموشي اکبر منافي شخصيت اصلي فيلم است که بعد از بيست سال به ياد آورده که دوستش را در دوره جنگ به قتل رسانده است. نه مي داند که چرا و نه مي داند که چطور او را به قتل رسانده است. اما يقين دارد که قاتل است، همين.

فيلم هاي سينمايي بسياري ساخته شده اند که فراموشي مبناي اصلي داستان آنها است. اين فيلم ها در حافظه همه ما تماشاگران سينما چنان نقش بسته که مي پنداريم فراموشي پيش از آنکه امري طبيعي باشد، امري سينمايي است. همين دو شب پيش با دوستي نازنين درباره خويشاوند ايشان گپ مي زديم. پزشکي که از نردبان سقوط کرده و مدت ها به اغما فرو رفته و شکرخدا پس از آن از اغما بيرون آمده و حالا راه مي رود و غذا مي خورد و حرف مي زند، همين. پزشک ديگر پزشک نيست. به همين سادگي. حافظه دور و نزديکش تخريب شده. گاه گداري دچار نگراني مي شود. تصور مي کند که بيمار بدحالش در بيمارستان منتظر او است. خيال مي کند به او تلفن زده اند و او را به بيمارستان و بالين بيمار فرا خوانده اند و بعد به کلي همه چيز يادش رفته است.

دوست نازنين مي گفت چندي پيش خويشاوند آسيب ديده ميهمان شان بوده و بعد از صرف شام پرسيده اين گوشت مورچه ها را از کجا خريده ايد، خيلي خوشمزه است.

از ديدگاه اساطيري اميد و فراموشي دو نعمتي است که در جعبه پاندورا باقي ماند. انسان بي نعمت فراموشي زير بار اندوه له مي شد. اگر فراموشي نبود، اکبر منافي حالا مي بايد ده کفن پوسانده بود. اگر او دوستانش را به جا مي آورد که با آرمانش چه کرده اند چه مي شد؟ در پايان فيلمنامه پاداش سکوت هر چند فراموشي زايل مي شود، اما اميد جاي فراموشي مي نشيند. حالا اميد است که از روان او و روان ما محافظت مي کند. اميد نه تنها لنگرگاه ما است که در شعر نااميدترين شاعر، م. اميد بزرگ، مهدي اخوان ثالث جست وجو مي شود؛ «راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمي جايي؟ در اجاقي - طمع شعله نمي بندم - خردک شرري هست هنوز؟»
عناوين اين صفحه
اعتماد به نسل جوان
درباره فراموشي
پايان «کنعان» در نيمه شهريور
نيما شاهرخ شاهي در«دايره زنگي»
110 فيلم در مراحل مختلف توليد
تدوين «چگونه ارکستر...»
سکانس هاي تازه براي «ستايش»

پايان «کنعان» در نيمه شهريور
مهر؛ فيلمبرداري فيلم سينمايي «کنعان» به کارگرداني ماني حقيقي نيمه شهريورماه در تهران به پايان مي رسد. اين فيلم هم اکنون در لوکيشن ساختماني در نياوران فيلمبرداري مي شود و گروه بعد از گرفتن سکانس هاي اين ساختمان و خيابان هاي اطراف آن، اواخر مردادماه براي ادامه کار به مدت يک هفته عازم شمال کشور مي شوند. تدوين «کنعان» نيز توسط مستانه مهاجر انجام خواهد شد. فيلمنامه «کنعان» را حقيقي و اصغر فرهادي به اتفاق نوشته اند و محمدرضا فروتن، بهرام رادان، ترانه عليدوستي، افسانه بايگان، حسن معجوني، مهرداد صديقيان و مينا نوروزي از بازيگران آن هستند. اين فيلم که به تهيه کنندگي مصطفي شايسته ساخته مي شود، داستان و حواشي زندگي يک زوج را به تصوير مي کشد و در جشنواره فيلم فجر امسال به نمايش درمي آيد. حقيقي تاکنون دو فيلم بلند سينمايي «کارگران مشغول کارند» با طرحي از عباس کيارستمي و «آبادان» را کارگرداني کرده که فيلم اول در بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر حضور داشت و در جشنواره هاي خارجي جوايزي را از آن خود کرده است. فيلم «آبادان» نيز هنوز به نمايش درنيامده است.


نيما شاهرخ شاهي در«دايره زنگي»
سينماي ما؛ نيما شاهرخ شاهي براي بازي در «دايره زنگي» نخستين تجربه سينمايي پريسا بخت آور قرارداد بست. نيما شاهرخ شاهي و ترانه عليدوستي دو بازيگر اصلي «دايره زنگي» هستند که در کنار هديه تهراني و مهران مديري به ايفاي نقش خواهند پرداخت.دورخواني و تمرين بازيگران «دايره زنگي» از روز شنبه در دفتر توليد فيلم آغاز شده و فيلمبرداري فيلم نيز از 15 شهريور ماه آغاز مي شود. فيلم داستان محمد و شيرين را روايت مي کند که تنها تا بعدازظهر فرصت دارند هزينه صافکاري ماشين تصادفي را که سوار آن هستند تامين کنند، شيرين جرات ندارد ماشين پدر را که يواشکي از خانه بيرون آورده و با آن تصادف کرده، با آن وضع به خانه برگرداند. آنها راهي خانه يي در شمال شهر مي شوند تا با کاري که انجام مي دهند، پول مورد نياز را تامين کنند...


110 فيلم در مراحل مختلف توليد
اعتماد؛ تا دهه اول مردادماه امسال 55 فيلم سينمايي داراي پروانه ساخت در مراحل مختلف توليد و 55 فيلم در مرحله پيش توليد سينماي ايران قرار دارند. از ميان اين آثار مراحل فني 14 فيلم پايان يافته، 15 فيلم در مرحله صداگذاري، 11 فيلم در مرحله تدوين، 15 فيلم در مرحله فيلمبرداري و 55 فيلم در مرحله پيش از توليد قرار دارند.همه پروژه هايي که در گزارش توليد لحاظ شده اند، داراي پروانه ساخت از اداره کل ارزشيابي و نظارت بر سينماي حرفه يي معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هستند و شامل فيلم هاي بلند ويدئويي يا تلويزيوني نمي شوند. مراحل فني «به همين سادگي» رضا ميرکريمي، «غير منتظره» محمدهادي کريمي، «سبز کوچک» غلامرضا رمضاني، «عاشق» افشين شرکت، «بازي کلاغ پر» شهرام شاه حسيني، «محاکمه» ايرج قادري، «نصف مال من نصف مال تو» وحيد نيکخواه آزاد، «ملودي» جهانگير جهانگيري، «پسران آجري» مجيد قاريزاده، «تسويه حساب» تهمينه ميلاني، «سمفوني تاريک» محمدرضا عرب، «خواستگار محترم» داوود موثقي، «رفيق بد» عباس احمدي مطلق و «هميشه پاي يک زن در ميان است» کمال تبريزي پايان يافته است.

همچنين فيلم هاي «در مه بخوان» (بالاتر از آسمان) فريدون حسن پور، «جعبه موسيقي» فرزاد موتمن، «شمع و آيينه» (مهوش) محمد درمنش، «بازي خطرناک» حسن هدايت، «مريم» (گزارش مريم) اسماعيل براري، «رقص با رويا» محمود کلاري، «خروس جنگي» (تيغ زن) عليرضا داوودنژاد، «خواب ليلا» مهرداد ميرفلاح، «آتشکار» محسن اميريوسفي، «حس پنهان» مصطفي رزاق کريمي، «باد در علفزار مي پيچد» خسرو معصومي، «ستايش» محمدرضا رحماني، «اين سه زن» منيژه حکمت، «زن دوم» سيروس الوند و «استشهادي براي خدا» عليرضا اميني در مرحله خدمات فني صداگذاري به سر مي برند.

«تنها دو بار زندگي مي کنيم» بهنام بهزادي، «توفيق اجباري» محمدحسين لطيفي، «صد سال به اين سال ها» سامان مقدم، «مجرم» اصغر نصيري، «محيا» اکبر خواجويي، «زمزمه بودا» حسين قاسمي جمي، «انعکاس» رضا کريمي، «مصاحبه» بهرام کاظمي، «تلخ عين عسل» محمد باشه آهنگر، «يه ذره اميد» (ديوار) محمدعلي طالبي و «تعطيلات آخر هفته» محمد متوسلاني در مرحله خدمات فني تدوين هستند.«فرزند صبح» بهروز افخمي، «ته دنيا» بهروز افخمي، «کارناوال مرگ» رضا اعظميان، «آتش سبز» محمدرضا اصلاني، «در ميان ابرها» محمد حيدري منفرد، «چگونه ارکستر هماهنگ مي شود» محمد احمدي، «خاک آشنا» بهمن فرمان آرا، «آن مرد آمد» حميد بهمني، «آواز گنجشک ها» مجيد مجيدي، «به خاطر مادرم» حجت الله سيفي، «کنعان» ماني حقيقي، «لاک پشت ها» (زادبوم) ابوالحسن داوودي، «قصه عشق» بيژن بيرنگ، «ملک سليمان» شهريار بحراني و «زنجيرکشان» جمال شورجه در مرحله فيلمبرداري قرار دارند.


تدوين «چگونه ارکستر...»
فارس؛ مستانه مهاجر از هفته آينده تدوين فيلم «چگونه ارکستر هماهنگ مي شود؟» را آغاز مي کند. فيلمبرداري «چگونه ارکستر هماهنگ مي شود؟» هفته گذشته در تهران به پايان رسيد و مستانه مهاجر تدوين اين فيلم را شروع خواهد کرد.

فيلمبرداري «چگونه ارکستر هماهنگ مي شود؟» از 10 تيرماه آغاز شد و در مناطق مختلف تهران انجام شد. گروه سازنده آخرين پلان هاي اين فيلم را در خيابان هاي تهران اعم از بزرگراه همت،کردستان و اميرآباد فيلمبرداري کردند. «چگونه ارکستر هماهنگ مي شود؟» نگاهي به زندگي سه خانواده دارد که تقدير باعث ارتباطاتي بين آنها مي شود. حميد فرخ نژاد، پريوش نظريه، محمد مهرانفر،مريم رهبري و ستاره چالاکي بازيگران اين فيلم هستند.


سکانس هاي تازه براي «ستايش»
مهر؛ سکانس هاي تازه يي به فيلم سينمايي «ستايش» به کارگرداني محمدرضا رحماني اضافه مي شود.

رحماني در اين باره گفت؛ فيلمبرداري اين فيلم در زمستان انجام شده، اما با توجه به داستان فيلم در بخش هايي نياز به فصل تابستان داريم. به همين دليل قصد داريم چند سکانس باقيمانده را در اين فصل بگيريم. البته زمان گرفتن سکانس ها به شرايط مالي پروژه برمي گردد. اما به هرحال تا اواخر تابستان امسال سکانس هاي باقيمانده گرفته خواهد شد.

وي افزود؛ البته بخش هاي گرفته شده هم اکنون توسط بهرام دهقاني در مراحل پاياني تدوين قرار دارد و قرار است به زودي محمود موسوي نژاد صداگذاري اين فيلم را آغاز کند. البته اولين نمايش اين اثر در جشنواره فيلم فجر است.

«ستايش» زندگي آرام و بدون سر و صداي مادر و دختري را به تصوير مي کشد که با ورود غريبه يي به زندگي آنها اين آرامش به هم مي ريزد. حسن پورشيرازي، حسين محجوب، خاطره اسدي، محمود مقامي و مريم کاوياني بازيگران اصلي فيلم هستند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام