
حامد طبيبي
دموکراسي ايراني بيش از صد سال است که ميان ما وجود دارد اما هنوز که هنوز است نتوانسته ايم به آنچه که مي خواهيم برسيم. در چرايي اين موضوع با عليرضا علوي تبار تحليلگر مسائل سياسي ايران به گفت و گو نشسته ايم که آن را مي خوانيد.
---
راهبرد و استراتژي به طور معمول يکي از اصلي ترين نيازهاي احزاب و جريانات سياسي به شمار مي رود اما به نظر مي رسد برخلاف جايگاه ايدئولوگ ها و استراتژيست ها در احزاب کشورهاي توسعه يافته و حتي در حال توسعه، اين جايگاه در ايران چندان تعريف نشده است. آيا حرکت هاي سياسي به وقوع پيوسته در جامعه براساس تحليل ها و تاثيرگذاري استراتژي تدوين شده از سوي يک جريان است يا به طور اتفاقي و به صورت سلبي مجال وقوع مي يابد؟
تعريف کلي راهبرد يا استراتژي، راه و روش جامع رسيدن به آرمان ها و اهداف است. به طور معمول گفته شده که در احزاب سياسي، استراتژي حاصل تعامل دو چيز است؛ يکي ايدئولوژي و جهت گيري هاي آن حزب در خصوص مسائل سياسي و ديگري تحليل و برآوردي که از وضع موجود به دست آورده است. در واقع در مقوله تحليل از وضع موجود، امکان انجام تغييرات از امور غيرقابل تغيير متمايز شده و امکانات، مقدورات، ابزارها و سازوکارهاي در اختيار براي حرکت از وضع موجود به سمت حرکتي که از نظر حزب کم و بيش مطلوب تلقي مي شود، مشخص مي شود. به طور معمول، طراحي استراتژي به دليل احتياجي که به تنظيم اطلاعات بسيار زياد داشته و همچنين به جهت نياز به طبقه بندي ميان اين اطلاعات و يافتن و برقرار کردن رابطه علٌي ميان آنها کار دشواري است. به همين جهت طراحي استراتژي از سوي افرادي صورت مي گيرد که صاحب نظريه بوده و با شناخت تئوري هاي مختلف و کمک گرفتن از آنها براي طبقه بندي اطلاعات موجود و برقراري رابطه ميان آنها به اين کار مبادرت ورزند. بنابراين در کشورهاي مختلف طراحي استراتژي از سوي افراد خاصي صورت مي گيرد. اين افراد در پاره اي از اوقات عضو خود حزب بوده و به طور مستقيم از طريق شوراهاي مرکزي احزاب و ساير اعضا به تدوين استراتژي اقدام مي کنند و گاهي نيز بيرون احزاب بوده اما از نوعي اعتبار و حجيت در ميان جريانات سياسي برخوردار هستند.
به عنوان مثال يورگن هابرماس در آلمان در هيچ حزب و گروهي عضويت ندارد اما حزب سوسيال دموکرات اين کشور، احساس نزديکي زيادي با او دارد يا در کشور فرانسه آلن تورن را داريم که عضو حزب سوسياليست نيست يا در کشور انگليس نسبت ميان گيدنز با حزب کارگر جديد و حزب نيز اين چنين است.
در واقع اين تئوريسين ها با بحث هاي ايدئولوژيک خود، جهت دهي ارزشي احزاب را تحت تاثير قرار داده و با ارائه چارچوب هاي نظري، تحليل احزاب از وضعيت موجود را شکل داده و بر آن اثرگذاري مي کنند.
اگر بخواهيم در ايران به وضعيت احزاب نگاهي واقعي داشته باشيم، به جز چند حزب، بقيه احزاب بيشتر محفل هستند تا حزب. محافلي که هر از چندگاهي از برخي افراد با ويژگي هاي مشترک تشکيل شده و در واقع تنها چند حزب که مشغول کار و فعاليت جدي حزبي هستند در کشور وجود دارد. گاهي اوقات دورادور و گاهي از نزديک شاهد تلاش اين احزاب براي تدوين استراتژي بوده ام. اغلب اين احزاب به دلايل مختلف دچار مشکلات زيادي هستند. يکي فقدان چارچوب تئوريک مناسب و ديگري اشتغال بيش از اندازه افرادي که از توانايي کار استراتژيک برخوردار هستند از مشکلات احزاب در اين زمينه است. يعني فرد توان طراحي استراتژي و راهبرد را دارد اما به دليل اشتغال بيش از حد به کارهاي روزمره حزب، زمان پرداختن به اين امر را ندارد. يکي ديگر از مشکلات جدي ما، نبود فعال حزبي تمام وقت در ايران است. حتي در يک کشور جهان سومي مانند ترکيه، پس از پيروزي يک حزب در انتخابات برخي از اعضاي حزب از کارها و مشاغل خود به طور کامل مرخصي گرفته و به استخدام حزب درمي آيند. به ياد دارم رجب طيب اردوغان زماني گفته بود هر زماني که حزب من در انتخابات پيروز مي شود من تمامي وقت خود را به حزب اختصاص داده و تنها براي حزب کار مي کنم. در ايران احزاب امکان چنين کاري را ندارند. در واقع علت اصلي بروز مشکل در راهبرد و استراتژي در احزاب، بعضاً به برخي موانع و ضعف هاي فکري و تئوريک موجود و از سوي ديگر به نوپا بودن احزاب در ايران بازمي گردد. اين احزاب امکان تامين هزينه هاي مالي خود را نداشته تا بدين وسيله فراغت کافي و مورد نياز را براي اعضاي خود فراهم کنند. نبايد احزاب را به طور کامل مقصر قلمداد کرد. توسعه نيافتگي ساخت سياسي ما، سبب ايجاد چنين بستري شده است.
يعني با اين مشکلات به طور کامل از احزاب رفع تکليف شده است؟ به هر حال يک حزب بدون استراتژي و راهبرد يا بدون در اختيار داشتن ايدئولوگ و استراتژيست براي تدوين مسير حرکت، استفاده از تکنيک هاي مختلف و خنثي سازي جنگ رواني و لجستيکي رقيب فاقد کارکرد است.
البته بايد به همه موارد فوق، نکته اي را اضافه کرد. احزاب ما از نوعي اغتشاش فکري رنج مي برند يعني هنوز تکليف آنها با بسياري از مفاهيم روشن نيست. اين احزاب در واقع از پيشينه اي برخوردار هستند که اکنون به يک بار سنگين براي آنها تبديل شده و امکان تسويه حساب با آن را ندارند. مجموعه اين علل مانع تدوين استراتژي درست شده يا افرادي که امکان تدوين استراتژي را دارند به طور کامل در خدمت احزاب و نهادهاي سياسي قرار ندارند.
عده اي بر اين باور هستند که مرکز تحقيقات استراتژيک رياست جمهوري در دولت آقاي هاشمي، نظريه پردازاني را گرد هم جمع کرد تا در يک فضاي مناسب و با رصد کردن مشکلات موجود در جامعه پس از جنگ تحميلي و مطابقت گفتمان خود با نيازهاي روز، سبب پيروزي جنبش دوم خرداد شوند. عده اي نيز با استناد به گفته هاي خود اين افراد در خصوص عدم آمادگي و عدم پيش بيني خلق چنين واقعه اي، اين نظريه را رد و آن را نتيجه حرکت توده اي جامعه ارزيابي مي کنند. آيا واقعاً دوم خرداد در اين مرکز متولد شد يا عوامل ديگري در اين زمينه نقش داشت؟
دوره رونق و نشاط مرکز تحقيقات استراتژيک، عمر و دوام چندان طولاني نداشت. در واقع اين دوره رونق به دوران کوتاه رياست آيت الله موسوي خوئيني ها بر اين مرکز باز مي گشت.
در دوران رياست ايشان از افرادي با ديد باز براي حضور در اين مرکز دعوت شد و چون کار عاجلي نيز نداشته و قرار بر پاسخگويي به سوالات روزمره نبود، امکان انجام برخي پروژه ها و تحقيقات فراهم شد. اين کار چندان دوامي نيافته و با استعفاي آيت الله موسوي خوئيني ها و حضور دکتر حسن روحاني در مقام اين مرکز، وي تمام پروژه هايي را که از نظر خود نامتعارف مي ديد متوقف کرد. به عنوان مثال پروژه هاي فقر و نابرابري، مطالعه درباره اپوزيسيون و مطالعه در خصوص قانون اساسي در گام نخست متوقف شده و در گام دوم ارتباط اين مرکز را با عناصر نظريه پرداز دانشگاهي قطع کرد يعني با عدم پرداخت حق التحقيق هاي بسيار ناچيزي که داده مي شد تا افرادي همانند دکتر بشيريه که در حال انجام پروژه اي تحت عنوان «توسعه سياسي در ايران» براي مرکز تحقيقات استراتژيک در آن دوره بود و بخش عمده اي از آن نيز به انجام رسيده بود، از دريافت رقم ناچيز حق التحقيق آن محروم شوند. در مقطعي نيز از حراست و نگهباني مقابل در ورودي خواسته شده بود تا از ورود برخي افراد به داخل مرکز جلوگيري شود. تقريباً تمامي نيروهايي که گردهم آمده بودند مجبور به ترک مرکز تحقيقات استراتژيک شدند. در زمان رياست آيت الله موسوي خوئيني ها بر اين مرکز، ايشان يک پوشش براي گفت و گوهاي آزاد، باز و استراتژيک را آغاز کرد که به طور معمول اين مباحث سبب به وجود آمدن پرسش هاي بسيار و ساخت زمينه هاي ذهني مختلف شده اما اين وضعيت بسيار زود دگرگون شد و فرصت مغتنم آن از دست رفت.
نظريه پردازان و اساتيدي که با مرکز همکاري داشتند پس از آن در فکر تاسيس يک مرکز يا برگزاري جلساتي براي ادامه روند گذشته نبودند؟برخي قائل به وجود محافل ديگري نيز در راستاي انجام کار فکري و نظري در دوره قبل از دوم خرداد هستند.
کار فکري در محافل ديگري نيز صورت مي گرفت. شايد بيشترين توليد فکر در آن دوره حول و حوش مجله کيان انجام مي شد.
منظور همان «حلقه کيان» معروف است؟
بله، البته نمي دانم تا چه حد مي توان اين اصطلاح را به کار برد ولي به هر حال در مجموعه دوستان فعال در کيان - که بخشي نيز با مجموعه فعال فکري مرکز تحقيقات استراتژيک مشترک بودند - نيز کار فکري زيادي صورت مي گرفت. در مرکز تحقيقات استراتژيک بخش عمده اي از وقت ما صرف پاسخ به اين سوال مي شد که ايران از چه مشکلاتي رنج مي برد. در واقع شناخت مسائل ايران در دستور کار قرار داشت. براي شناخت اين مسائل نيز طبعاً احتياج به يک زاويه نگاه وجود داشت. پس از مدتي همه ما به اين نتيجه رسيديم که بايد از زاويه «توسعه همه جانبه» به مسائل ايران نگريسته و توسعه، تنها به توسعه اقتصادي خلاصه و محدود نشود و توسعه فرهنگي، توسعه سياسي و توسعه اجتماعي نيز در نظر گرفته شود. در اين راستا نوعي تقسيم کار صورت گرفته و هر معاونت به آسيب شناسي وضعيت موجود از زاويه يکي از اين ابعاد توسعه پرداخته بود. معاونت انديشه اسلامي نيز همين کار را در حوزه آسيب شناسي آن انجام داده که دکتر کديور در شهر قم مسووليت آن را برعهده داشتند. اينها معاونت هاي دوره رياست آقاي خوئيني ها بوده و پس از حضور آقاي روحاني در مرکز، فعاليت آنها نيز متوقف شد، نه از نظر صوري بلکه از نظر محتوايي و جريان و برنامه ريزان همه چيز تغيير کرد.
اما به اين نکته نيز بايد اشاره کنم که اساساً در آن دوره راه افتادن يک جريان براي انجام اصلاحات در ذهن کسي شکل نگرفته بود. فقط مي دانستيم که ايران با مشکلاتي رو به رو است که بايد براي آن راه حل هايي انديشيده و يافت شود.
و اين راه حل ها از چه طريقي و با چه راهکارهايي قابل دسترسي بود؟

ما به اين نکته رسيده بوديم که بايد با گفت و گو به اين راه حل دست يابيم. به همين دليل سعي بر آن بود تا يک فضاي باز در مرکز تحقيقات استراتژيک ايجاد شده و با گشودن در به روي افرادي که تا پيش از آن از سوي هيچ يک از نهادهاي دولتي دعوت نشده بودند، امکان طرح نظرات آنان فراهم شد و سعي نيز بر آن بود تا با استفاده از ظرفيت هاي مرکز اين افراد دچار مشکلاتي اعم از شغلي نيز نشوند. مي توان گفت مجموعه حاضر در آن دوره داراي چند خصوصيت بود. اول اينکه هرکدام در زمينه يکي از رشته هاي علوم انساني متخصص به شمار مي رفتند. ثانياً خيلي باز به مسائل نگاه کرده و علت اصلي آن نيز اعتماد به نفس بود، شايد حتي بتوان نام غرور را نيز بر آن گذاشت. اين عقيده در بين ما وجود داشت که افراد مختلف حرف خود را بيان کنند چرا که در صورت مخالفت با نظر ما امکان پاسخگويي از جانب ما نيز وجود داشت و نگراني و ترسي از بيان نظرات افراد نداشتيم. نکته ديگر نيز دادن حق چون و چرا به خود در برخورد با مسائل مختلف بود. اعتقاد بر اين بود که همه چيز را مي توان زير سوال برد و در مورد همه چيز مي توان به تامل پرداخت. اين شرايط در واقع به ساخته شدن و مهيا شدن يک بستر کمک کرد چرا که مرکز تحقيقات استراتژيک افرادي را که قبل از آن هم به کار فکري مي پرداختند با يکديگر آشنا و ميان آنها ارتباط برقرار کرد. پس از رانده شدن اين مجموعه از آن مرکز به توليد فکر در موقعيت هاي جديدي که در آن قرار داشتند ادامه دادند.
عده اي به صورت جمعي در قالب کيان و عده اي به صورت فردي در مکان هاي مختلف به فعاليت هاي خود تداوم بخشيدند اما واقعيت امر اين است که هيچ طرحي براي ايجاد اصلاحات وجود نداشت يعني فرصت و مجال آن داده نشد که در آن به صورت بسيار پخته تر و اساسي تر، امکان برنامه ريزي وجود داشت. اينکه برخي دوستان معتقد به پيش بيني نکردن پيروزي در دوم خرداد هستند امر درستي است. تصور ابتدايي اين بود که اين پتانسيل فقط براي تثبيت وجود يک نيروي منتقد مدرن با پيشينه مذهبي و سوابق انقلابي خاص، در صحنه حاضر شود. در واقع هدف تثبيت وجود اين نيرو در عرصه سياسي کشور بود اما به هر حال اين نيروها حرف هاي بسياري براي گفتن داشته و زماني که اين سخنان در قالب شعارها و برنامه هاي آقاي خاتمي بيان و به جامعه عرضه شد مورد استقبال مردم قرار گرفت. مردم دريافتند که اين سخنان متفاوت بوده و روي آن تامل صورت گرفته است.
پس طرحي از پيش تعيين شده يا پيش بيني قطعي هيچ گاه در ميان نيروهاي دوم خردادي که بعدها «اصلاح طلب» نام گرفتند وجود نداشت اما نياز و خلاء تغيير و اصلاح وضع موجود احساس مي شد؟
واقعاً برنامه اي براي ايجاد اين جنبش وجود نداشت. به خاطر دارم در ميان نظرسنجي هاي صورت گرفته، تنها نظرسنجي اي که نتايج را درست و بسيار نزديک به واقعيت پيش بيني کرد گروه پژوهشي آينده با مديريت آقاي عبدي و چند تن ديگر از دوستان ايشان بود. اما شبي که گزارش اين نظرسنجي که در آن پيروزي آقاي خاتمي پيش بيني شده بود اعلام شد بسياري از ما به اين پيروزي باور نداشته و آن را به نوعي «اريب» و مقداري دور از واقعيت مي دانستيم اما به طور دقيق همان پيش بيني ها در تهران به واقعيت پيوست. در عين حال برنامه ريزي براي اداره کشور با شرايط فعلي احزاب امکان پذير نيست يعني شما بايد نهادي شبيه سازمان مديريت و برنامه ريزي را در اختيار داشته باشيد تا امکان برنامه ريزي براي کشور به صورت عام و کلي انجام شود. در يک کلام اينکه هر دو نظريه تا حدودي درست به نظر مي رسد. از يک سو مرکز تحقيقات استراتژيک بستري را براي پيوند افراد نظريه پرداز و تقويت ذهن آنها فراهم کرد و از سوي ديگر نمي توان آن را مرکزي در راستاي برنامه ريزي براي به وجود آوردن يک سيستم اجتماعي اصلاح ساختار قدرت به شمار آورد چرا که فرصتي براي اين کار داده نشد. شايد اگر آقاي موسوي خوئيني ها در سمت خود باقي مي ماندند مي شد بر فعاليت هاي اين چنين نيز متمرکز شد.
يکي از فعالان اصلاح طلب به ديدار قبل از انتخابات ميان هاشمي و خاتمي اشاره کرده بود که در آن هاشمي از آغاز پروسه توسعه سياسي پس از دوران سازندگي و توسعه اقتصادي استقبال کرده بود. آيا به واقع در آن دوره نياز به توسعه سياسي که ميان نظريه پردازان وجود داشت در حاکميت نيز احساس مي شد؟ چرا که برخي مخالفت ها با خاتمي امر ديگري را نشان مي دهد.
نياز به توسعه سياسي در درون حاکميت تنها توسط بخشي از نيروهاي مدرني که از دل جناح چپ نظام برآمده بودند احساس مي شد. در واقع اين نتيجه در ميان ما حاصل شده بود که برابري در عرصه اقتصادي بدون حداقلي از برابري در عرصه سياسي امکان پذير نيست. به علاوه اينکه شيوه تصميم گيري در کشور را در کمال تاسف غيرموثر و فاقد توانايي لازم براي حل مشکلات دانسته و در مجموع يک گروه خاصي به ضرورت توسعه سياسي به معناي دموکراتيزاسيون پي برده بودند. در واقع توسعه سياسي معنايي به جز گذار به سمت دموکراسي ندارد. درخصوص آقاي هاشمي، در رفتارها و سخنان ايشان حداقل تا دوره نهم انتخابات رياست جمهوري، دلالتي بر تمايل به توسعه سياسي ديده نشد. البته شخصيت آقاي هاشمي به دليل آنکه از شخصيت بسيار باز و با اعتماد به نفس بالايي برخوردار است، از انتقادات و زده شدن حرف هاي ديگران و طرح نظرات مختلف نگراني ندارد اما اين امر به معناي موافقت با توسعه سياسي نيست. در واقع بايد گفت که شخصيت هاشمي به او امکان تحمل و مداراي بيشتري را مي دهد اما اين امر بيش از آنکه از چارچوب ذهني و تئوريک وي ناشي شود از شخصيت خاص او نشأت مي گيرد.
اعتراض بسياري از منتقدان نيز، عدم وجود يک برنامه «همه جانبه» براي توسعه و کاهش برخي عقب ماندگي ها است. طرح و ايده خاصي از سوي شما در ميان اصلاح طلبان مطرح شده است؟ چگونه آن را با مردم در ميان مي گذاريد؟
در دوران اصلاحات نيز همانند تمامي دوره ها کاستي هايي وجود داشت اما راه آن شعار دادن همسو با مردم نبود. ابتدا بايد يک کار عميق تحقيقاتي در همه زمينه ها به عمل مي آمد. البته در ابتدا کارهاي اينچنيني آغاز اما پس از مدتي متوقف شد. اين تحقيقات سبب مي شد تا مشخص شود چه نقاط ريشه اي به طور دقيق باعث آزار و ايجاد مشکلات فراوان براي مردم شده است. دوم آنکه بايد نوعي فرهنگ سازي و اعتقاد سازي در ميان مردم و نخبگان اصلاح طلب ايجاد مي شد تا همان گونه که پس از بيمارشدن به پزشک مراجعه مي کنند، به کار کارشناسي نيز اعتقاد پيدا کنند. مشکل اين بود که مردم براي تشخيص دردهاي خود به برخي نخبگان بي اعتماد شده و ما بايد اين اعتماد را بازسازي کنيم. بايد به مردم گفته شود که مشکلات و دردهاي آنان به طور کامل درک مي شود اما ريشه آن شناسايي و راهکار از بين رفتن آن نيز براي جامعه تشريح شود. در حال حاضر نيز توجهاتي در ميان احزاب اصلاح طلب در حال انجام است اما هنوز به جمع بندي روشني در اين خصوص نرسيده اند.
يکي از ايرادات روشنفکران عدم تبادل نظر و گفت و گو با يکديگر است. به نظر مي رسد با نزديک تر شدن به انتخابات، فضا براي گفت و گوي جدي اصلاح طلبان براي از ميان بردن مشکلات نيز مساعد تر شود. تاملات فردي پراکنده صورت گرفته اما هنوز در يک گفت و گوي جمعي ميان اصلاح طلبان مورد سنجش قرار نگرفته است.
ائتلاف ميان اصلاح طلبان تاکتيک است يا استراتژي؟ به طور معمول «سوته دلاني» که در خارج از قدرت قرار دارند در مقاطع مختلف براي کسب مجدد آن بدون مشکل چنداني، ائتلافي همه جانبه را عليه رقيب خود سازماندهي مي کنند اما پس از پيروزي و حضور در قدرت اين روند دوام چنداني نمي يابد. آيا جبهه اصلاحات به دليل گستردگي مخالفان به اين نتيجه رسيده که به ائتلاف به عنوان يک استراتژي دائمي و بلند مدت نگريسته شود؟
براي جريان ها و گروه هايي که از نظر ايدئولوژيک و استراتژي کلي با هم سنخيت و هم خانوادگي دارند ائتلاف، يک کار استراتژيک به شمار مي رود اما در مقابل، گروه هايي که با يکديگر اختلاف ايدئولوژيک و حتي در روش ها نيز هر کدام مشي جداگانه اي را در پيش گرفته اند، اگر ائتلافي صورت بگيرد، مقطعي و موردي و به بيان بهتر تاکتيکي خواهد بود. در خصوص اصلاح طلبان نيز بايد توجه داشت براي مثال ائتلاف ميان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، ائتلافي استراتژيک به شمار مي رود چرا که اين دو حزب از بسياري جهات به يکديگر شباهت دارند اما ممکن است ائتلاف اين دو حزب با بقيه گروه ها تاکتيکي باشد يعني در مقطعي صورت گرفته و پس از از ميان رفتن ضرورت آن منتفي شود. در واقع ائتلاف در ميان احزابي که از يک خانواده فکري هستند حتي در صورت وجود برخي اختلافات، معمولاً شکل استراتژيک به خود گرفته و در بقيه موارد تاکتيکي به شمار مي رود. اما نکته اي که در مورد ائتلاف حتماً بايد در نظر گرفته شود اين است که ائتلاف نبايد با انکار تفاوت ها صورت بگيرد. يعني بايد به قول قدما به دنبال «وحدت در عين کثرت» باشيم. اصلاح طلبان بايد در ابتدا تفاوت هاي موجود در ميان خود را به رسميت شناخته و آن را از ابهام خارج کنند. به طور روشن مشخص شود که اختلافات ميان دو حزب در اردوگاه اصلاح طلبان بر سر چه موضوعي است؟ و پس از آن در خصوص موارد اين اختلاف با يکديگر گفت و گو کرده و با علم به اين نکته با يکديگر ائتلاف کنند. اين مساله مشخص مي کند که چه احزابي و بر سر چه اهدافي با يکديگر ائتلاف کرده و به همين ميزان توقعات آنها از يکديگر نيز در همين چارچوب، روشن و قابل تعريف خواهد بود.
پس از دوم خرداد نيز در برخي مقاطع ائتلاف هايي ميان اصلاح طلبان صورت گرفت. براي مثال در جريان مجلس ششم يا حتي در خود دوم خرداد. پس شما علت بروز پاره اي مشکلات در تداوم آن را تعريف نادرست از آن مي دانيد؟
ائتلاف هايي که پس از دوم خرداد و براي مثال در جريان مجلس ششم شکل گرفت، ائتلاف با انکار تفاوت ها بود يعني «شعار همه با هم» مطرح بود بدون آنکه به برخي تفاوت هاي کاملاً طبيعي در ميان آنها توجه شود. درواقع يکي از مسائلي که در برخي موارد حرکت اصلاح طلبان در مجلس ششم را کند مي کرد اين بود که همه کانديداها و احزاب حامي آنها ذيل يک عنوان و با يک شعار وارد مجلس شده بودند اما انگيزه هاي متفاوتي نيز داشتند. اين بار و در جريان انتخابات مجلس هشتم نبايد اين روند تکرار شود. ائتلاف هم تاکتيک و هم استراتژي خوبي به شمار مي رود، به شرط آنکه گروه هاي حاضر و موارد مورد ائتلاف مشخص باشند. از سوي ديگر بايد از همان ابتدا بر اين نکته تاکيد شود که ائتلاف امري موقت و تاکتيکي است. يعني تاکيد شود که ما در فلان انتخابات با يکديگر ائتلاف کرده و تداوم آن پس از اين انتخابات نياز به بررسي دوباره دارد. براي مثال تاکيد شود که در مجلس هشتم، هر حزب و جريان سياسي فراکسيون خود را خواهد داشت. ممکن است در خصوص موضوعاتي با يکديگر ائتلاف صورت گيرد اما تاکتيکي خواهد بود. ائتلاف نبايد في نفسه تقدس پيدا کند. ائتلاف تنها تاکتيکي براي پيشبرد برنامه هاي سياسي بوده و در همين حد نيز بايد حفظ شود.
شما در جايي نيروهاي تشکيل دهنده دوم خرداد را به سه دسته تقسيم و شرايط آنها را ذيل عناوين چپ سنتي، نوسازگرا و نوانديش و چپ مدرن تحليل کرده بوديد. اشاره اي نيز داشتيد به اينکه تلاش ها براي تشکيل يک شوراي مديريت بي نتيجه مانده و نياز به يک مدير براي ايجاد «فرهمندي» در ميان مردم وجود داشت تا مانع پراکندگي شود. اين بار پس از پيروزي احتمالي نبايد چنين مشکلاتي بروز کند چرا که بايد يک برنامه جامع، روند توسعه کشور را از شرايط کنوني خارج کرد. آيا اين وضعيت ترميم شده است؟
به لحاظ فکري همچنان تنوع و چندگانگي وجود دارد. در اردوگاه اصلاح طلبان همچنان نيروهاي چپ سنتي، نيروهاي مصلحت عملگرا و هم نيروهاي چپ مدرن سوسيال دموکرات نه ليبرال دموکرات حضور دارند. نيروي چهارمي نيز وجود دارد که شايد بتوان نام «راست مدرن» را بر روي آنها نهاد که وجود آنها در سال هاي ابتدايي دوم خرداد چندان خود را نشان نمي داد اما اکنون کامل تر شده اند. اينها به طور معمول، جريان هاي فکري به شمار رفته و احزاب اصلاح طلب در ميان آنها در نوسان هستند. اين تنوع فکري هنوز برقرار است اما تمامي اين احزاب و گروه ها در يک نقطه بسيار استراتژيک با يکديگر وحدت دارند و آن «دموکراسي بيشتر» است. يعني همه آنها به اين نکته که نظام تصميم گيري کشور بايد دموکراتيک تر و عقلاني تر شود اعتقاد دارند. به نظر مي رسد اين دو محور براي يک ائتلاف تا مقطع چند ساله، بسيار خوب و قابل طرح است.
اما همه گروه هاي اصلاح طلب به خط مشي گذاري علمي اعتقاد کامل دارند، اگر چه ممکن است جهت گيري ذهني آنها تفاوت هايي داشته باشد. براي مثال براي راست مدرن آزادي هاي فردي از اهميت زيادي برخوردار بوده و به نظر مي رسد چپ مدرن به برابري اجتماعي توجه بيشتري داشته باشد، چپ سنتي به همبستگي اجتماعي انديشيده و مصلحت عملگراها به رشد سريع اقتصادي علاقه مند باشند. اما همه اين گروه ها در دو نقطه مشترک هستند. نخست، دموکراتيک کردن نظام تصميم گيري که توام با به رسميت شناختن آزادي هاي بيشتر است و دوم بازگرداندن عقلانيت به خط مشي گذاري هاي اجرايي که به نظر مي رسد مدتي است از آن دور شده است.
به نظر مي رسد اين دو محور، مخاطبان خود را به راحتي در ميان جامعه خواهد يافت. اين دو نقطه استراتژيک به نظر شما توانايي ايجاد يک ائتلاف ميان مدت را دارد؟
به نظر مي رسد مي توان حداقل تا يک بازه زماني ده ساله، حول اين دو محور ائتلافي طولاني مدت را شکل داد.
اينکه تا چه حد، برنامه کدام گروه و در چه مقطعي پيش رود به وزن اجتماعي بستگي دارد. همچنين اصلاح طلبان اکنون برعکس دوم خرداد از يک تجربه اجرايي هشت ساله گران بها برخوردار هستند و اکنون بسياري از برنامه ها براي آنها روشن است. مي دانند اگر به قدرت بازگردند در سياست خارجي چه رفتاري را در پيش بگيرند چرا که خوشبختانه بسياري از تابوها توسط افرادي که هيچ کس باور نمي کرد شکسته شده است. مي دانند در اقتصاد چه کارهايي را نبايد انجام دهند. ممکن است بر سر اينکه چه کارهايي را بايد انجام دهند اختلاف نظرهايي داشته باشند اما بر سر اينکه از چه چيزهايي پرهيز کنند کاملاً اتفاق نظر دارند. در زمينه مطبوعات روش عمل تا حدود زيادي روشن شده است. در واقع نوعي انباشت تجربه بسيار خوب در اصلاح طلبان به وجود آمده و مي توان گفت حذف از قدرت نعمتي براي اصلاح طلبان بوده است چرا که وقتي فردي در صحنه اي حضور دارد به تدريج راکد مي شود. بيرون آمدن از صحنه براي يک مرور دوباره و نگاه از بيرون بسيار راهگشا است. اصلاح طلبان اکنون مي دانند که در خصوص آموزش عالي و دانشگاه ها در مورد انجمن هاي اسلامي و جنبش دانشجويي چه بايد کرد تا فشارهاي وارد بر آنها کاهش يافته و امکان آزمون و خطا کردن و رشد در محيط دانشگاه ها را بيابند. اينها تجربه هاي بي بديلي است که امکان تشکيل يک دولت منسجم اصلاحاتي را فراهم مي کند. ائتلاف محوري پايدار و عملي ما بايد گذار به دموکراسي بيشتر و خط مشي گذاري علمي باشد. پس از قرار گرفتن در ذيل اين ائتلاف مي توان با يکديگر گفت وگو کرد که براي يک مشکل يا برنامه مشخص، از کدام نظريه و تئوري علمي استفاده شود و اين موضوع اختلاف برانگيزي نخواهد بود.
تاکيد مي کنم اين ائتلاف نيز هميشگي نخواهد بود اما در شرايط کنوني شکاف اصلي سياسي کشور، دموکراسي است و بقيه آنها فرعي است. ويژگي هاي سنتي، مدرن، چپ ، راست، بايد در اولويت بعد قرار گيرد چرا که همه اينها داراي اهميت بعدي هستند و چالش اصلي اکنون بر سر دموکراسي و اقتدارگرايي است. هر کسي که علاقه مند به دفاع بيشتر از دموکراسي است بايد امکان حضور و قرار گرفتن در جبهه اصلاحات را بيابد . نبايد به سنتي يا مدرن بودن آن پرداخته شود. همين که دموکراتيک باشد براي يک ائتلاف ده ساله کافي به نظر مي رسد. پس از گذشت اين دهه مي توان بر سر ائتلاف هاي تازه فکر کرد.
به وجود تجربياتي در ميان اصلاح طلبان براي حضور در حاکميت اشاره کرديد. اين بار آيا امکان طراحي و عرضه برنامه توسعه همه جانبه با راهبرد مشخص و ظرفيت بالا براي پيش بيني تحميل برخي موانع وجود دارد؟ حرکت ابتدايي آن در انتخابات شوراها صورت گرفت. اين امر براي جامعه اين پيام را خواهد داشت که براي تحول در زندگي آنها برنامه وجود دارد.
امکان طراحي قواعد راهنماي آينده وجود دارد. البته نمي توان تاکتيک ها را از قبل اعلام کرد چون اتفاقات قابل پيش بيني نيستند.
تاکتيک، نحوه گذر از مراحل استراتژيک است اما مي توان خطوط کلي کار را اعلام کرد. در حال حاضر تا حدود بسيار زيادي روشن است اما تمام اين ها بستگي دارد که اساساً اميدي براي حضور در رقابت براي اصلاح طلبان وجود داشته باشد. من گاهي اوقات نگران هستم که با برخي اظهار نظر هاي اخير و روندي که در حال طي شدن است، نخواهند و نگذارند که اصلاح طلبان نيز در صحنه رقابت حتي مانند هميشه نابرابر - حاضر شوند.
يعني اين امکان با توجه به شرايط امروز کشور در صحنه داخلي و بين المللي همچنان به قوت خود باقي است؟
به نظر من بله؛ چندان نبايد به برخي «شعارهاي شوخي» توجه کرد. در مجلس هفتم برخي عملکردها به روشني مجال بروز يافت. پس از اتمام عمر مجلس سوم و در جريان انتخابات مجلس چهارم، حدود چهل نماينده از جناح چپ ردصلاحيت شدند اما اين آمار براي انتخابات مجلس هفتم، دامن بيش از 80 تن از نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم را گرفت و اين آمار به دو برابر افزايش يافت. اکنون نيز اين نگراني وجود دارد که دايره تسامح باز هم کمتر شود.اگر انگيزه و اميدي براي حضور وجود داشت مي توان چنين برنامه اي را عرضه کرد. البته حتي اگر اميدي نيز براي حضور نباشد اصلاح طلبان بايد فرض را بر شرکت در انتخابات گذاشته و برنامه هاي خود را عرضه کنند. در واقع بايد از فضاي انتخابات نه براي پيروزي بلکه براي سازماندهي و منسجم کردن انديشه استفاده کرد، حتي مي توان اعلام کرد که چه قوانيني را قرار است به مجلس ببرند.
اين امر سبب خواهد شد تا پس از راي مردم به اصلاح طلبان و پيروزي احتمالي آنها، آنها خود را موظف به اجراي برنامه هاي خود بدانند.
اصلاح طلبان تجربه تدوين برنامه هاي اثرگذاري را در پرونده خود دارند. آيا اکنون هم مي توانند در خارج از حاکميت به تدوين برنامه اي مکمل بپردازند؟
تجربه اي که اصلاح طلبان در تدوين برنامه چهارم و سند چشم انداز اندوخته اند به طور حتم براي تدوين يک برنامه تازه به آنها کمک مي کند اما بايد براي ايجاد اميد براي حضور فکري صورت بگيرد.
شما اعتقاد داريد امکان رد صلاحيت بسياري از چهره هاي اصلاح طلب، وزين و نيروهاي قديمي انقلاب و کشور وجود دارد؟
شرايط نشان داده است که امکان همه چيز وجود داشته و بسياري از کارها که به نظر نشدني بود از سوي برخي صورت گرفت. اما اصلاح طلبان نيز بايد برنامه هاي خود را - به رغم همه ناملايمات و نابرابري ها - براي پيشرفت کشور و مردم عرضه کرده و از مردم نيز بخواهند که با علم به اين مشکلات در صحنه حضور يابند. بايد فرض بر برنده بودن گذارده شده و برنامه هاي اصلاح طلبان براي اداره کشور و بهبود تمامي شاخص هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و روابط منسجم با دنيا طراحي شود. چارچوب هاي برنامه چهارم توسعه که اکنون در حال فراموشي است، مي تواند براي اصلاحات مجدد بررسي شود. برنامه چهارم توسعه از کار کارشناسي و پشتوانه علمي بسياري از اساتيد روشنفکر و اقتصاددانان اصلاح طلب به وجود آمده و مبناي خوبي براي تدوين برنامه مکمل آن است.