پنج شنبه، 25 مرداد 1386 - شماره 1468
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: يادداشت
اندر حکايت ژورناليسم افراطي ر ساحت جنبش دانشجويي
آرش پاک انديشہ

حرکت ها و فعاليت هاي دانشجويي به عنوان يک جنبش شناخته شده اجتماعي يا به عنوان يک نيروي تاثيرگذار اجتماعي در تمامي تحولات سياسي نقش جهت دهنده به افکار عمومي را بازي مي کند. دانشجويان يا همان نيروهاي اجتماعي قدرتمند، مجموعه اي هستند که روي زندگي سياسي به معناي کلي آن تاثير دارند و ممکن است به شيوه هاي مستقيم يا غيرمستقيم بر قدرت تاثير گذاشته يا در آن نفوذ کنند. اما نکته قابل توجه موضوع که نبايد فراموش شود، اين است که ميزان تاثيرگذاري اين جنبش به عنوان يک نيروي اجتماعي قدرتمند دچار فراز و نشيب هاي زيادي شده است. دانشجوي فرهيخته ايران به واسطه بيداري و احساس مسووليت، يا در پي بازخواني آرمان ها و اهداف بلند انقلاب اسلامي است يا در پي خلق انديشه اي نو براي پويايي و پيشبرد آن، و در اين راه دريافته که مي بايد مکتب اجتماعي و جهت حرکت فعاليت ها و نگرش هاي خويش را بر پايه هاي فلسفي و نظري خاصي قرار دهد و هويتي را انتخاب کند که در متن فرهنگ و تاريخ جامعه و مردم ريشه دوانيده باشد. از آنجا که آغاز تفکر پرسش است دانشگاه بيش از هر جا، مکان پرسش و سوال است. در جامعه دانشگاهي تعميق و معرفت و گسترش آگاهي هاي سياسي از جريانات کنوني جامعه و ظرفيت ها و خطراتي که آن را تهديد مي کند و اتخاذ موضع مناسب در قبال آنها امري ضروري است. حکايت خبرسازي و خبره سازي نيز در فرآيند رفتاري جنبش دانشجويي از جمله نکاتي است که پرداختن بدان مي تواند دانشگاه را از افتادن در دام افراطيون هر دو جناح باز دارد و تفاوت اين دو مفهوم را به منظور بازپيرايي گفتمان هويت محور جنبش دانشجويي مسلمان بر اذهان افراطيون ژورناليست تبيين کند. در پي شکست راهبردهاي افراطي پاره اي از سخن پراکنان به اصطلاح «حرفه اي» و مرثيه سرايان جنبش دانشجويي، طيف وسيعي از فعالان سياسي، در عين تعلق به مباني نظام ديني، از درک صحيح تفاوت هاي اين نظام با الگوهاي ليبرال دموکراسي، درمانده و در معرض الگوهاي جايگزين نظير جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر گرفتار آمده اند. در دوره اوج جولان ژورناليسم افراطي آنچه در خصوص سکون نخبگان مطرح مي شد، تنها القائات منفي بود که انتظار مي رفت گفتمان غالبي که در جنبش دانشجويي قدرت داشت از شدت اين خبرسازي هاي بي اساس مي کاهيد و به جاي شتاب بخشيدن به آن، مسير حرکات افراطي را با خبره سازي و کادرسازي نخبگان جهت مي بخشيد. اگر فاشيسم و ديکتاتوري بد و مورد تقبيح است، از همه اينها بدتر آنارشيسم است که در شرايط اجتماعي و تاريخي و جغرافيايي ما به هر صورت محکوم است. رفتار احساسي و ناآگاهانه نشات گرفته از فضايي که پاره اي از قلم به دستان عرصه مطبوعات بدان تاکيد مي ورزند لبه تيغ برنده راديکاليسم را تيزتر خواهد کرد. که تاريخ معاصر ما از اين حوادث پر است. جنبش دانشجويي بهاي سنگيني را براي به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي متحمل شده است. امروز عده اي از يک سو مي خواهند اسلام را با دموکراسي و حقوق بشر ليبراليستي بسنجند و به نام قرائت مدرن از دين، اسلام را با ترازوي ليبراليسم قياس کنند. از سوي ديگر برخي در پي آنند که حرکت آزاديبخش امام خميني (ره) که به احياي اسلام ناب در قالب گفتمان جمهوري اسلامي با محوريت مردم پرداخت را کمرنگ جلوه داده و با تحريف خط امام (ره) اسب خويش را جولان دهند. حاملان جنبش دانشجويي بايد در بازسازي فرآيند رفتاري خود در عمل نشان دهند که همانند طبقه سنتي دين ورز ايران سربازان پا بر رکاب و جان نثاري براي حفظ آرمان هاي انقلاب هستند. چراکه اگر بخواهند همانند طبقه شبه متوسط جامعه عمل کنند آنگاه همانند برخي روشنفکرنمايان که برخي از پياده نظام هايشان در قامت ژورناليست هاي افراطي درآمده اند، تنها تبديل به سياه لشگري کم توان و بي مسووليت مي شوند که در تمامي بزنگاه هاي تاريخي غيبتي ناموجه را تجربه کرده اند. بر جنبش دانشجويي فرض است که بيش از هر قشري به اين حقيقت آگاه باشد که فاصله ما با دنياي امروز اگر دير بجنبيم به دره اي وحشتناک تبديل خواهد شد. فرصت کوتاه است و سفر جانکاه، چه نيکو است که به جاي بهره مندي از خط دهي جريانات راديکال بياييم با تکيه بر عقلانيت و گفت وگو کاري کنيم که بعدها جنبش دانشجويي، همواره عقلانيت را به خاطر آورد نه احساسي گري و راديکاليسم را. در پايان بر همه نيروهاي وفادار به خط امام (ره) و شهدا واجب است که زمينه همگرايي اشخاص مومن و معتقد به مباني نظام و سرخورده از افراطي گري هاي خارج از حاکميت را فراهم کنند و با تنظيم فضاي سياسي، منشاء تحولات سال هاي بعد در عرصه سياسي شوند.
ہعضو شوراي مرکزي شاخه دانشجويي حزب اعتماد ملي
«وظيفه» اصلاح طلبان
بابک مهديزاده

از دوم خرداد 1376 به بعد که اصلاح طلبان به قدرت رسيدند رابطه اي دوسويه بين سياستمداران جبهه دوم خرداد و دانشجويان ايجاد شد؛ رابطه اي که در سال هاي ابتدايي همدلانه بود اما رفته رفته رو به تيرگي و کدورت نهاد. اما آن چيزي که طي اين سال ها حاصل اين رابطه بود سود براي سياستمداران به جز يک مورد و زيان براي بدنه جنبش دانشجويي بود.

همه چيز ماه ها قبل تر از دوم خرداد شروع شده بود. اين دانشگاه بود که تريبونش در اختيار سيدمحمد خاتمي قرار گرفت در روزهايي که تريبون هاي رسمي در اختيار رقيبان خاتمي بود. حمايت دانشجويان از خاتمي به حدي بود که بعدها حتي سياستمداران هم اعتراف کردند که برگ برنده خاتمي دانشجويان و زنان بودند. در انتخابات مجلس ششم نيز اين دانشجويان بودند که با حمايت بي دريغ و حضور پرشورشان در ستاد ائتلاف اصلاح طلبان يکي از دلايل پيروزي شدند. طي اين سال ها تريبون هاي دانشگاه و انجمن هاي اسلامي از آن اصلاح طلبان بود و اعضاي دفتر تحکيم وحدت همواره حامي اصلاح طلبان. حتي در ماجراي توقيف روزنامه سلام اين دانشجويان بودند که جدي ترين اعتراضات را انجام دادند.حتي زماني که هاشم آقاجري به اعدام محکوم شد دانشجويان بيشترين اعتراضات را داشتند. اين حمايت ها از جنبش اصلاحي بازهم ادامه يافت و دانشجويان حتي حمايت خود را از اساتيدشان نيز دريغ نکردند؛ همان اساتيدي که به موقع گرفتاري دانشجويان اما به حمايتشان برنخاستند. اما در تمام اين سال ها که دانشجويان پيشمرگ هاي جنبش اصلاحي بودند و بي چشمداشتي از اصلاحات حمايت کردند نه تنها تشکري نديدند که تنها به خاطر تصميمي که در عرصه انتخابات گرفتند مورد بي مهري سياستمداران دوم خردادي واقع شدند. موضع دانشجويان در خصوص انتخابات سرآغاز نقد برخي اصلاح طلبان از پياده نظام سابق اصلاحات بود، اصلاح طلباني که خود در انتخابات مجلس هفتم گزينه عدم شرکت را انتخاب کرده بودند در انتخابات بعدي به تصميم مشابه دانشجويان احترام نگذاشتند و بارها گناه شکست شان را به دوش دانشجويان انداختند.مطبوعات و روزنامه نگاران نيز به سرنوشتي مشابه دانشجويان گرفتار آمدند. اين روزنامه نگاران بودند که به سرعت بعد از دوم خرداد 76 بسياري از سياسيون را چهره کردند و روزي نبود که سخنان و اظهارات اصلاح طلبان بر پيشاني مطبوعات جاي نگيرد. تريبون رسانه اي اصلاح طلبان آنقدر قوي شده بود که ليست 30 نفره روزنامه نگاران در انتخابات مجلس ششم تمامي کرسي ها را به دست آورد مگر يک کرسي را که آن هم به خاطر ابطال بعضي از صندوق ها و کوتاه آمدن وزارت کشور دولت اصلاحات به دست محافظه کاران افتاد. مطبوعات نيز اما تاوان حمايت بي دريغ شان و تاثيرگذاري زيادشان را پرداختند. اگرچه هزاران روزنامه نگار و کارمند مطبوعاتي بيکار شدند و مجلس و دولت اصلاحات نيز نتوانست براي مطبوعات کاري بکند اما بازهم مطبوعات محلي شدند براي ترويج افکار اصلاح طلبي و البته اظهارات اصلاح طلبان دوم خردادي. اين رابطه يک سويه همچنان نيز برقرار است.اما اکنون در دوراني به سر مي بريم که هم دانشجويان به مشکل بزرگي گرفتار آمده اند و هم روزنامه نگاران روزهاي سختي را مي گذرانند. در اين وضعيت خطير است که سياستمداران اصلاح طلب بايد جدي تر به دنبال دفاع از حقوق اين دو قشر باشند، به دو دليل؛ اول آنکه با حمايتشان کدورت ها را از بين مي برند و زمينه هاي ائتلاف دوباره را فراهم مي کنند و دوم از اولي هم مهمتر است اينکه صداقت و اخلاق سياسي شان را ثابت مي کنند. دفاع از حقوق دانشجويان و روزنامه نگاران اکنون نه يک کار سياسي که «وظيفه انساني» اصلاح طلبان است. اصلاح طلبان يک بار هم که شده بايد پاسخ تمام زحمات و ازخودگذشتگي هاي اين دو قشر را بدهند و چه زماني بهتر از الان. اصلاح طلبان بايد ثابت کنند پايبند به اخلاقيات هستند وگرنه با کمترين کوتاهي و تعللي آخرين فرصت را نيز از دست مي دهند. شايد برخي بگويند اصلاح طلباني که 8 سال در قدرت بودند اما نتوانستند از حقوق دانشجويان و روزنامه نگاران دفاع کنند،چگونه مي توانند اکنون از حقوق اينها دفاع کنند. اما واقعيت آن است که اکنون بهترين زمان براي دفاع از حقوق ديگران است. چه اصلاح طلبان جز سياست ورزي کار ديگري ندارند و ديگر درگير کارهاي اجرايي و قانونگذاري نيستند و چه بهتر که اکنون به سياست ورزي اخلاق گرايانه و صادقانه بپردازند. اين آخرين فرصت اصلاح طلبان براي انجام «وظيفه» و اداي دين شان به دانشجويان و روزنامه نگاران است. شايد اکنون فرصت مناسب تري باشد براي تمييز بين اصلاح طلبان واقعي و فرصت طلبان.
عناوين اين صفحه
اندر حکايت ژورناليسم افراطي ر ساحت جنبش دانشجويي
«وظيفه» اصلاح طلبان

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام