|
آرش پاک انديشہ
حرکت ها و فعاليت هاي دانشجويي به عنوان يک جنبش شناخته شده اجتماعي يا به عنوان يک نيروي تاثيرگذار اجتماعي در تمامي تحولات سياسي نقش جهت دهنده به افکار عمومي را بازي مي کند. دانشجويان يا همان نيروهاي اجتماعي قدرتمند، مجموعه اي هستند که روي زندگي سياسي به معناي کلي آن تاثير دارند و ممکن است به شيوه هاي مستقيم يا غيرمستقيم بر قدرت تاثير گذاشته يا در آن نفوذ کنند. اما نکته قابل توجه موضوع که نبايد فراموش شود، اين است که ميزان تاثيرگذاري اين جنبش به عنوان يک نيروي اجتماعي قدرتمند دچار فراز و نشيب هاي زيادي شده است. دانشجوي فرهيخته ايران به واسطه بيداري و احساس مسووليت، يا در پي بازخواني آرمان ها و اهداف بلند انقلاب اسلامي است يا در پي خلق انديشه اي نو براي پويايي و پيشبرد آن، و در اين راه دريافته که مي بايد مکتب اجتماعي و جهت حرکت فعاليت ها و نگرش هاي خويش را بر پايه هاي فلسفي و نظري خاصي قرار دهد و هويتي را انتخاب کند که در متن فرهنگ و تاريخ جامعه و مردم ريشه دوانيده باشد. از آنجا که آغاز تفکر پرسش است دانشگاه بيش از هر جا، مکان پرسش و سوال است. در جامعه دانشگاهي تعميق و معرفت و گسترش آگاهي هاي سياسي از جريانات کنوني جامعه و ظرفيت ها و خطراتي که آن را تهديد مي کند و اتخاذ موضع مناسب در قبال آنها امري ضروري است. حکايت خبرسازي و خبره سازي نيز در فرآيند رفتاري جنبش دانشجويي از جمله نکاتي است که پرداختن بدان مي تواند دانشگاه را از افتادن در دام افراطيون هر دو جناح باز دارد و تفاوت اين دو مفهوم را به منظور بازپيرايي گفتمان هويت محور جنبش دانشجويي مسلمان بر اذهان افراطيون ژورناليست تبيين کند. در پي شکست راهبردهاي افراطي پاره اي از سخن پراکنان به اصطلاح «حرفه اي» و مرثيه سرايان جنبش دانشجويي، طيف وسيعي از فعالان سياسي، در عين تعلق به مباني نظام ديني، از درک صحيح تفاوت هاي اين نظام با الگوهاي ليبرال دموکراسي، درمانده و در معرض الگوهاي جايگزين نظير جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر گرفتار آمده اند. در دوره اوج جولان ژورناليسم افراطي آنچه در خصوص سکون نخبگان مطرح مي شد، تنها القائات منفي بود که انتظار مي رفت گفتمان غالبي که در جنبش دانشجويي قدرت داشت از شدت اين خبرسازي هاي بي اساس مي کاهيد و به جاي شتاب بخشيدن به آن، مسير حرکات افراطي را با خبره سازي و کادرسازي نخبگان جهت مي بخشيد. اگر فاشيسم و ديکتاتوري بد و مورد تقبيح است، از همه اينها بدتر آنارشيسم است که در شرايط اجتماعي و تاريخي و جغرافيايي ما به هر صورت محکوم است. رفتار احساسي و ناآگاهانه نشات گرفته از فضايي که پاره اي از قلم به دستان عرصه مطبوعات بدان تاکيد مي ورزند لبه تيغ برنده راديکاليسم را تيزتر خواهد کرد. که تاريخ معاصر ما از اين حوادث پر است. جنبش دانشجويي بهاي سنگيني را براي به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي متحمل شده است. امروز عده اي از يک سو مي خواهند اسلام را با دموکراسي و حقوق بشر ليبراليستي بسنجند و به نام قرائت مدرن از دين، اسلام را با ترازوي ليبراليسم قياس کنند. از سوي ديگر برخي در پي آنند که حرکت آزاديبخش امام خميني (ره) که به احياي اسلام ناب در قالب گفتمان جمهوري اسلامي با محوريت مردم پرداخت را کمرنگ جلوه داده و با تحريف خط امام (ره) اسب خويش را جولان دهند. حاملان جنبش دانشجويي بايد در بازسازي فرآيند رفتاري خود در عمل نشان دهند که همانند طبقه سنتي دين ورز ايران سربازان پا بر رکاب و جان نثاري براي حفظ آرمان هاي انقلاب هستند. چراکه اگر بخواهند همانند طبقه شبه متوسط جامعه عمل کنند آنگاه همانند برخي روشنفکرنمايان که برخي از پياده نظام هايشان در قامت ژورناليست هاي افراطي درآمده اند، تنها تبديل به سياه لشگري کم توان و بي مسووليت مي شوند که در تمامي بزنگاه هاي تاريخي غيبتي ناموجه را تجربه کرده اند. بر جنبش دانشجويي فرض است که بيش از هر قشري به اين حقيقت آگاه باشد که فاصله ما با دنياي امروز اگر دير بجنبيم به دره اي وحشتناک تبديل خواهد شد. فرصت کوتاه است و سفر جانکاه، چه نيکو است که به جاي بهره مندي از خط دهي جريانات راديکال بياييم با تکيه بر عقلانيت و گفت وگو کاري کنيم که بعدها جنبش دانشجويي، همواره عقلانيت را به خاطر آورد نه احساسي گري و راديکاليسم را. در پايان بر همه نيروهاي وفادار به خط امام (ره) و شهدا واجب است که زمينه همگرايي اشخاص مومن و معتقد به مباني نظام و سرخورده از افراطي گري هاي خارج از حاکميت را فراهم کنند و با تنظيم فضاي سياسي، منشاء تحولات سال هاي بعد در عرصه سياسي شوند. |