سه شنبه، 30 مرداد 1386 - شماره 1472
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: تلويزيون
گفت و گو با مريم اميرجلالي بازيگر چارخونه
فرياد گوش نواز مهرباني

شخصيتي که با اتکا بر بازي خوب و دوست داشتني ملال و دلزدگي نقشي تکراري را از ميان مي برد

آرزو شهبازي


ناهيد خانه دار و زحمتکش «خانه به دوش» با آن شيوه زن سالاري دوست داشتني اش، کاراکتري را شکل داد که پس از آن طناب رضايت مخاطب را گرفت و با همان قوت و همان شکل راهش را ادامه داد. در «متهم گريخت» که تجربه ديگري از مجموعه هاي روتين رضا عطاران بود، سلطه اين زن (سرور) هنوز راهگشا بود و هنوز دوست داشتني. مجموعه «ترش و شيرين» اما به اين زن قابليت هاي ديگري افزود. «نصرت» را در مواجهه با عشق قرار داد. از موقعيت تعريف شده هميشگي اش خارج کرد و امکان احقاق حقوقش را از راه ديگري جز داد و فرياد به او بخشيد. اگرچه نصرت هنوز همان ناهيد «خانه به دوش» بود.ناهيدي که امروز در «چارخونه» اگرچه از طبقه اجتماعي ديگري برخاسته، اما هنوز بر مدار همان رفتارها و واکنش ها شخصيتش را شکل مي دهد. رفتارهايي که اگر بر بازي خوب و دوست داشتني مريم اميرجلالي تکيه نکرده بود، ملال و دلزدگي اش پس از اين همه تکرار، بيش از اين نمود پيدا مي کرد.مهمترين ويژگي کاراکتر زني که اميرجلالي آن را شکل داده شايد در اقتداري باشد که زن منفعل و بدون سلطه اغلب سريال هاي ديگر همواره آن را کم داشته اند. اگرچه خيلي از مجموعه هاي طنز بر مبناي سلطه هاي زنانه و جيغ و فرياد آنها شکل گرفته اند، اما هيچ کدام کاراکتري ملموس و پذيرفتني مثل ناهيد، سرور، نصرت و شکوه را معرفي نکرده اند.با مريم اميرجلالي سر صحنه فيلمبرداري مجموعه «چارخونه» به گفت وگو نشستيم. در ميان دغدغه هايي که براي شکوه دارد. چرا که او را واقعي و بدون دروغ مي خواهد.

در سکانس قبلي ديدم که خيلي از ديالوگ ها را حذف مي کرديد و به بعضي از آنها معترض بوديد. به نظر مي رسد بيشتر کارتان بداهه باشد، درست است؟

بله، من معمولاً متن را مي خوانم و بر اساس آن چيزي که کارگردان مي خواهد، ديالوگ خودم را مي گويم. اگر جمله اي به نظرم توهين آميز باشد، آن را بيان نمي کنم. درست است که بعضي اوقات شکوه صدايش بالا مي رود و داد مي کشد، اما اگر همين فريادها هم محترمانه تر باشد، قشنگ تر است.

يعني جنبه هاي آموزشي و تاثيرگذاري شخصيت را موردنظر قرار مي دهيد؟

خب ما داريم کار فرهنگي مي کنيم. مثلاً در مجموعه «ترش و شيرين» همه بچه ها ياد گرفته بودند که وقتي از دستشويي بيرون مي آمدند، مي گفتند؛ «ما که کارمان تمام شد، کسي کاري ندارد؟» تلويزيون مثل يک آينه است و ما بايد الگو باشيم. متاسفانه اغلب شخصيت ها در کارهاي طنز به هم توهين مي کنند و بهانه شان هم اين است که چون کار طنز است، عيبي ندارد. اما به نظر من طنز مي تواند خيلي زيباتر از اين باشد.

اين جيغ و دادها فکر مي کنم بر اساس نقش هاي قبلي شما نوشته شده است.

متاسفانه همين طور است. شخصيت ناهيد در مجموعه «خانه به دوش» را همه مردم دوست داشتند و با آن زندگي کردند. بعد از آن هم سرور و نصرت و شکوه شکل گرفتند که ادامه همان نقش بودند. گاهي يک شخصيت که مورد توجه مردم قرار مي گيرد، آنقدر ادامه پيدا مي کند که خود بازيگر از آن نقش خسته مي شود.

به هر حال پذيرش نقش توسط شما به عنوان يک بازيگر هم به ادامه اين روند دامن مي زند.

شما خودتان الان اينجا هستيد و مي بينيد که فيلمنامه را ورق به ورق به من مي دهند. روز اول به من گفتند شکوه يک زن مقتدر است که داراي چهار واحد آپارتمان است و با بچه ها و دامادش زندگي مي کند و وضع مالي اش هم خوب است. خب من فکر مي کنم کسي که وضع مالي اش خوب است نمي تواند هي جيغ و فرياد بزند چون بيشتر اين رفتارها به خاطر نداشتن است. بارها مي گويم که مثلاً اينقدر ننويسيد؛ شکوه با عصبانيت وارد مي شود، اين عصبانيت دارد ملکه ذهن من مي شود. دارد با من زندگي مي کند. خارج از کار بازيگري هم فکر مي کنم پرخاشگر شده ام.

البته اين ذهنيت براي مخاطب هم پيش آمده که در نقش ها در واقع خودتان را بازي مي کنيد.

اصلاً اينطور نيست. من قبل از «خانه به دوش» سريال هاي «نوعروس»، «هتل»، «اين زميني ها» و «رسم شيدايي» را بازي کرده بودم که اصلاً شبيه اين نقش نبودند.من خودم چند وقت پيش از يکي از آشنايانم شنيدم که مي گفت وقتي داد نمي زني انگار سکانس مي افتد. مي گفت در بعضي از سکانس ها به شوهرم مي گويم اينجا خانم اميرجلالي را مي خواهد که يک داد بزند و سکانس جمع بشود. متاسفانه اين اتفاق افتاده است.

فکر مي کنيد علت جذب مخاطب به اين کاراکتر فقط به اين جيغ و دادها محدود مي شود؟

نه، به نظر من بعضي بازيگرها يک گرمي خاصي دارند که آن را يا با داد زدن مي توانند منتقل کنند يا با خنده يا به هر صورت ديگر. مريم اميرجلالي حتي اگر بخواهد يک کار مسخره جلوي دوربين انجام بدهد مردم دوست دارند. اين ويژگي خيلي مهم است. من در زندگي عادي هم گاهي در يک ميهماني وقتي دارم موضوعي را تعريف مي کنم، مي بينم همه ميخکوب نشسته اند و اصلاً نمي فهميم ساعت چند است.

کاراکتر اين زن ها در جامعه ما مصداق بيروني دارد؟

بايد داشته باشد. هنوز هستند خانم هايي که در خانه بسيار مقتدر و با نفوذ هستند. خود من مدتي در وزارت بازرگاني «شهر و روستا» مسوول رستوران اداره بودم و اگر با تک تک افراد آنجا صحبت مي کردي از مديريت من در رستوران لذت مي بردند. خانم ها همه جا مدير هستند. ولي متاسفانه هيچ وقت بهايي به آنها داده نشده است.

نقشي که در فيلم «دم صبح» به کارگرداني محمد رحمانيان ايفا کرده ايد درست نقطه مقابل اين نقش ها قرار دارد. چه حسي نسبت به آن نقش داشتيد و چقدر توانايي ايفاي چنين کاراکتر آرامي را در خودتان مي بينيد؟

من اميدوارم هرچه زودتر اين فيلم اکران بشود و نويسنده ها ببينند که من همه جور توانايي در ايفاي نقش ها دارم. در آن فيلم من نقش مادري را بازي مي کنم که قرار است پسرش را اعدام کنند. آنجا من فقط با چشم هايم گريه مي کردم. با نگاهم ديالوگ مي گفتم. من اين قبيل کارهاي ملودرام را خيلي دوست دارم. اين شخصيت به من نزديک تر است تا شکوه و نصرت و ناهيد و...

با وجود همه شباهتي که اين نقش ها به هم پيدا کرده اند، فکر مي کنيد آيا مي شود يکي را قوي تر و پخته تر از بقيه دانست؟

من معمولاً چون تمام کارهايم را انتخاب مي کنم آنها را دوست دارم. البته از اينکه همه آنها يک شکل شده اند ناراحتم ولي هر کاري را براساس متن، عوامل و کارگردان انتخاب مي کنم. همه نقش هايم را دوست دارم. به جز کاري که با قاسم جعفري انجام دادم و در آن کار تنش زيادي داشتم و نتيجه مورد دلخواهم نبود.

آيا اتفاق افتاده که آقايان نسبت به شخصيت اين زن ها معترض باشند وآن را بدآموزي براي خانم ها قلمداد کنند؟

بيننده هاي ما اغلب خانم ها بوده اند و هميشه هم به شوخي مي گويند که ما خيلي خوشحاليم که شما تقاص ما را از آقايان مي گيريد. چرا بايد اين نقش بدآموزي داشته باشد؟ چرا زن ها بايد هميشه از مردها حرف شنوي داشته باشند؟ مگر زندگي مشترک نيست؟ اگر يک آقايي سر خانمي داد بزند بدآموزي ندارد اما اگر خانمي داد بزند بدآموزي دارد؟ اغلب مردان موفق تاريخ دست به سينه خانم ها بوده اند.

در نگاهتان گرايش به افکار فمينيستي ديده مي شود.

من مي گويم زني که تمام مدت زندگي را اداره مي کند، 9 ماه تمام بچه يي را در خودش بزرگ مي کند و زجر مي کشد، حق دارد در زندگي اگر ناراحت است صدايش را بالا ببرد. تمام دلشوره هاي زندگي مال زن است. مردها آدم هاي راحتي هستند. پس اين زن حق دارد که مقتدر و مدير باشد.

کاراکتر اين زن هاي مقتدر آيا براساس الگوي خاصي شکل گرفت؟

اصلاً و ابداً.من دلم مي خواهد در نقش فرو بروم. من شباهتي به ناهيد، «خانه به دوش» نداشتم اما آن لبا س هاي وصله پينه را تنم کردم. در حياطي زندگي کردم که مرغ در آن بود در حالي که من اگر جايي باشم که مرغ در آنجا هست نفسم مي گيرد.

يعني در جامعه هم با نمونه زن هايي از اين دست برخورد نداشتيد؟

البته ما از اين زن ها زياد داريم. اما من نمونه آنها را بعد از مجموعه «خانه به دوش» و سر فيلمبرداري «دم صبح» در روستاهاي اطراف ساري ديدم.

اگر قرار باشد در يک سناريو براي مريم اميرجلالي نقشي را بنويسيد آن نقش چه ويژگي هايي خواهد داشت

مقتدر و شيک پوش.

در مورد شکوه به نظر مي رسد که اين اقتدار و مديريت را در پشت صحنه هم از دست نمي دهد. چند بار ديدم که خيلي از مسائل خانه داري را به بچه هاي تدارکات يادآوري مي کرديد. اين وسواس به خاطر قدرت بخشيدن به شخصيت شکوه است يا جزء ويژگي هاي مريم اميرجلالي؟

من در زندگي خودم هم همين هستم. اينکه مثلاً ميز غذا را چيده باشند و براي ماست يا خورشت قاشق نگذاشته باشند من را اذيت مي کند. الان در اين سکانس يک کارگر آمده جلوي در. خب يک زن خانه يک ليوان شربت درست مي کند و برايش مي برد. اما اينها يک پارچ شربت درست کرده اند. اين ريزه کاري ها است که کار را قشنگ مي کند.

بعضي وقت ها من سبزي هاي پلاسيده را جدا مي کنم. مي گويم سبزي در تصوير بايد زنده باشد (در زندگي خصوصي هم همين است) مي گويم نان سر سفره بايد با آدم حرف بزند. ليوان آب بايد بدرخشد. غذا را بايد با لذت بخوري. مثلاً ديروز صحنه يي توي حياط داشتيم که ميوه را بچه ها توي بشقاب گذاشته بودند. گفتم آخر عزيزم کي ميوه را توي بشقاب مي گذارد؟ بعد رفتند و يک سبد آوردند. خب اين باعث مي شود بگويند شکوه چقدر بي سليقه است. من روي اين مساله تعصب دارم. بيننده اينجا را خانه من مي بيند.

به نظر من شکوه يعني دنيايي از سليقه.

ميانه تان با تلويزيون چطور است؟

خيلي تلويزيون نمي بينم. اگر کار نداشته باشم بيشتر با نوه هايم مي روم بيرون، پارک، مسافرت و... ولي کار خيلي از بازيگران را دوست دارم. از جمله مهرانه مهين ترابي، سوسن تسليمي و ژاله علو و خيلي هاي ديگر. اما اي کاش بازيگرهاي امروز کمي زحمت بکشند و کار را جدي تر بگيرند.
درباره دو قدم مانده به صبح صالح علا
دور از تکرار و تقليد
حسن محمودي

کم پيش مي آيد اين روزها برنامه يي شبانه آن قدر چنگ به دلت بزند که بشود آن را براي تماشا توصيه کرد. اغلب برنامه ها به لحاظ ساختار و قالب به تکرار و تقليد افتاده اند. انتظار برنامه يي متنوع و هيجان انگيز که ناشي از ساختار آن باشد، توقع زيادي است. برنامه هاي ترکيبي براي پرکردن آنتن و نه مفيد بودن براي مخاطب و سرگرم ساختن او ساخته مي شود.

در اين ميان اگر برنامه يي نيز کمي پا را از گليم فراتر بگذارد، آن وقت هزار ايراد برآن وارد مي شود تا زياد ضعف برنامه هاي مشابه به چشم نيايد. برنامه هايي نيز هستند که با هزار ترفند قصد دارند تنها مخاطب را سرگرم کنند و آن چنان چيزي عايد آن نکنند. از اين دست برنامه ها اين روزها زياد در شبکه هاي مختلف ديده مي شود. همين چيزها است که اگر از سر اتفاق برنامه يي اندکي خلاقيت به خرج داد، مخاطب هيجان زده مي شود و سر ذوق مي آيد.

«دو قدم مانده به صبح» محمد صالح علا که اين شب ها از شبکه چهار سيما پخش مي شود از همان برنامه هايي است که هر از چند وقتي مخاطبان جدي تلويزيون را هيجان زده مي کند. صالح علا از آن دست آدم هايي است که هر از چند گاه با دست پر مي آيد و مخاطب اش را شگفت زده مي کند. «دو قدم مانده به صبح» اين شب ها کار چندان شاقي نمي کند، اما باز هم در برهوت برنامه هاي خوب تلويزيوني ارزش پيدا مي کند.

صالح علا نشان داده که توانايي زيادي در برنامه هاي خوب دارد و اگر حالش را داشته باشد و مجالش بدهند، به حتم در اين اوضاع و احوال مي تواند کاري کارستان کند. همان طور که بارها اين کار را کرده است و در توانايي اش نمي توان شک کرد.

«دو قدم مانده به صبح»، ساعت پخش نامناسبي دارد. تنها معدودي از مخاطبان هستند که تا آن ساعت بيدارند. با اين حال به نظر مي رسد در همين چند قسمت مخاطبان زيادي را تا پاسي از شب بيدار نگه داشته است تا آن را تماشا کنند.

ميهمانان و کارشناسان برنامه و موضوعاتي که درباره آن حرف زده مي شود، مهم ترين برگ برنده صالح علا در «دو قدم مانده به صبح» است. براي روشن تر شدن موضوع به يکي از آيتم هاي اين برنامه در قسمت هاي گذشته اشاره مي کنم. علي نصيريان و فريدون جيراني از ميهمانان و کارشناسان برنامه اند. نصيريان با آن که چهره مطرح و برجسته يي است، به علت حضور زيادش در تلويزيون و رسانه هاي ديگر براي مخاطب آن چنان بکر نيست.

فريدون جيراني نيز اين روزها در رسانه ها حضور پررنگي داشته است و حالتي کم و بيش مشابه نصيريان دارد، اما قرار گرفتن اين دو چهره در يک برنامه تلويزيوني آن قدر جذاب بود که به حتم اگر برنامه در ساعت پرمخاطبي پخش مي شد، نقل خيلي از محافل و رسانه ها مي شد.

جذابيت برنامه تنها به کنار هم قرار گرفتن اين دو هنرمند نبود، بلکه در گفت وگويي بود که بين آنها شکل گرفت و حرف هايي که رد و بدل شد. نصيريان در اين برنامه اشاره هايي جالب و جذاب به گوشه هايي از تاريخ ما کرد که حداقل براي مخاطب عمده تلويزيوني تازگي داشت. علي نصيريان و خيلي ديگر از چهره هاي مطرح و برجسته در اين سال ها در برنامه هاي تلويزيوني زيادي حضور داشته اند و چيز زيادي دستگير مخاطبان فهيم تر نشده است و براي مخاطب عام نيز چندان جذابيت نداشته است. بازهم مي خواهم به نقش طرف ديگر گفت وگو؛ يعني فريدون جيراني اشاره کنم که برنامه را به سمت و سويي مفيد سوق داد.

جيراني برخلاف خيلي از طرف هاي گفت وگو در اين دست برنامه ها از اطلاعات و دانش قابل تامل و مفيدي برخوردار بود. خود نيز کنجکاو بود تا بخشي از ناگفته ها را از زبان نصيريان بشنود و با طرح پرسش هاي هوشمندانه اش، باعث شد تا شاهد برنامه يي بسيار خوب در «دو قدم مانده به صبح» باشيم. مشابه اين اتفاق در يکي از برنامه هاي قبل تر نيز افتاد. محمدرضا بايرامي و مجيد قيصري در برنامه دو قدم مانده به صبح، گفت وگوي جذاب و موثري را شکل دادند که مي توان گفت در نوع خود کم نظير بود. دو چهره مطرح داستان نويسي امروز روبه روي هم نشستند و گفت وگويي در باب ادبيات و داستان شکل دادند و اين وسط حرف هايي رد و بدل شد که جايش به شدت در تلويزيون ما خالي بود.

هم بايرامي داستان نويس خوبي است و هم قيصري. هر دو نيز دغدغه هاي مشابهي در داستان نويسي دارند. دو داستان نويس در برنامه يي زنده گفت وگويي جذاب را شکل دادند. از اين دست آيتم ها در برنامه دو قدم مانده به صبح بازهم مي توان مثال زد. اما اين همه ماجرا نيست. واقعيت امر اين است که بايد پرسيد چرا با وجود اين همه برنامه ترکيبي و مشابه بايد براي برنامه يي چون دو قدم مانده به صبح مدت ها منتظر ماند و بعد نيز نگران بود که نکند زودتر از حد موعد بساطش را برچينند يا سمت و سويش را سوق دهند جايي ديگر.
گفت وگو با زهير ياري بازيگر نقش اول سريال «گل بارون زده»
منطقي وجود ندارد
کيانوش عابدي

سريال «گل بارون زده» به کارگرداني و نويسندگي عباس رنجبر، چند هفته يي است که روزهاي دوشنبه از شبکه سوم سيما در حال پخش است. داستان «گل بارون زده» درباره دخترعمو و پسرعمويي است که در دانشگاه با هم درس مي خوانند. پدر در دوران اول انقلاب به واسطه فردي به نام جمشيد که عضو ساواک است، کشته مي شود. از طرفي پس از انقلاب عزيزالله (شخصيت ديگر قصه) صاحب کارخانه يي است که جمشيد قصد دارد آن را از چنگ او در آورد و به همين منظور افرادي را اجير کرده و به کارخانه عزيزالله مي فرستد...

در اين سريال بازيگران شاخصي همچون داوود رشيدي، ثريا قاسمي، رضا بابک، جمشيد جهانزاده و... ايفاي نقش مي کنند که بر جذابيت هاي کار افزوده است. نقش اول اين سريال برعهده «زهير ياري» است که به همين بهانه گفت وگويي با وي ترتيب داده ايم که مي خوانيد.

در سريال «گل بارون زده» براي اولين بار نقش اول را به عهده داشتيد. پيش از آن چه نقش هايي را بازي کرده ايد و در کل مختصري در مورد سابقه بازيگري خود بفرماييد.

در چند سريال مثل «کوي دامون» به عنوان بازيگر مهمان حضور داشتم. در يک قسمت «مردان آنجلس» و «مريم مقدس» هم بازي کردم. بعد از آن در سريال «يوسف» نقش «بنيامين» را به عهده داشتم که کل کار آن به پايان رسيد و از قرار معلوم احتمالاً بعد از پخش «مدار صفردرجه» پخش مي شود. اما سريال «گل بارون زده» همانطور که اشاره کرديد اولين سريالي بود که نقش اول آن را بازي کردم.

در پرونده کاري شما نقش سينمايي ديده نمي شود. اما ظاهراً قرار بود در پروژه «لبه پرتگاه» به کارگرداني بهرام بيضايي حضور داشته باشيد. سرنوشت اين فيلم چه شد؟

اين فيلم در زمره آن کارهايي است که من به خاطر از دست رفتن آن موقعيت بايد افسرده باشم. مثل سريال امام حسين که قرار بود من نقش امام زين العابدين را بازي کنم. حتي دو ماه هم فيلمبرداري آن انجام شد ولي متاسفانه متوقف ماند. خيلي به آن سريال دل بسته بودم. من هنوز آرزو دارم فرصتي پيش بيايد که با آقاي بيضايي کار کنم. اميدوارم به تحقق بپيوندد. در «لبه پرتگاه» نقش مهمي را به من داده بودند. اما آن کار به دلايلي که من درست نمي دانم متوقف شد.

ظاهراً آقاي بيضايي مشکلي با تهيه کننده داشتند.

شنيده ها زياد است ولي من چون اطلاعات دقيقي ندارم بهتر است چيزي نگويم.

در سريال «گل بارون زده» تا قسمت چهارم، پنجم نقش پرتحرک و انرژيکي داريد اما از آن قسمت به بعد روند داستان طوري ايجاب مي کند که بايد شخصيتي کاملاً درونگرا ارائه مي داديد. شخصيتي که دائماً در فکر است و همين نقش به گونه يي است که بازيگر را ناچار به سمت تکرار ارائه فرم مي برد. نظر شما در اين مورد چيست؟

اين جزء سختي هاي کار است. من بايد ده قسمت کار را با يک ريتم مونوتن که کمتر خاصيت بصري دارد بازي مي کردم اما سعي کردم از درونيات براي اجراي نقش استفاده کنم. از قسمت شش و هفت به بعد کار من سخت شد. فکر مي کردم بار اصلي داستان روي دوش من است ولي اکت هاي من مرتب کمتر مي شود و در عين حال ريتم داستان هم بايد حفظ شود. اين مساله اضطراب زيادي برايم ايجاد مي کرد ولي وقتي سريال را بعد از مونتاژ ديدم از کار خودم راضي بودم.

عده يي از تئاتر شروع مي کنند و عده يي هم از تلويزيون مي خواهند به سينما راه پيدا کنند. روال کاري شما به چه صورت بوده؟

اينطور که پيداست در مورد من سير منطقي وجود نداشته. سير منطقي و به تعبيري بهتر کليشه يي آن اينطور است که از هر کس که سوال مي کنيد مي گويد من از تئاتر شروع کردم، بعد به تلويزيون رفتم و بعد با پيشنهادهاي سينمايي روبه رو شدم. اما در مورد من اينطور نبود. در دوره دبيرستان مثل خيلي هاي ديگر تئاتر کار کرده بودم ولي اولين تجربه حرفه يي من مقابل دوربين 35 ميليمتري بود که به سريال «مردان آنجلس» برمي گردد. بعد به تئاتر رفتم و بعد از آن در يکي دو سريال بازي کردم. حتي مدتي هم مجري برنامه «بيدار شو آفتاب شد» بودم. بنابراين کارنامه من سير منطقي خاصي نداشته است.

پيشنهاد تازه يي نداريد؟

صحبت هايي درباره حضور در دو فيلم تلويزيوني شده که با کمال احترام به دوستاني که پيشنهاد داده اند ترجيح مي دهم در فيلم تلويزيوني بازي کنم که از کيفيت بالاتري برخوردار باشند. احساس مي کنم کيفيت فيلم هاي تلويزيوني خيلي پايين آمده و اگر من بخواهم در يکي از اين آثار بازي کنم حتي با حساسيت آن را انتخاب مي کنم. پيشنهادهايي هم براي بازي در سريال بود که با نهايت احترام از آن عزيزان پوزش خواستم. احساس مي کنم که بايد در انتخاب سختگير باشم.
عناوين اين صفحه
فرياد گوش نواز مهرباني
دور از تکرار و تقليد
منطقي وجود ندارد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام