
شخصيتي که با اتکا بر بازي خوب و دوست داشتني ملال و دلزدگي نقشي تکراري را از ميان مي برد
آرزو شهبازي
|
ناهيد خانه دار و زحمتکش «خانه به دوش» با آن شيوه زن سالاري دوست داشتني اش، کاراکتري را شکل داد که پس از آن طناب رضايت مخاطب را گرفت و با همان قوت و همان شکل راهش را ادامه داد. در «متهم گريخت» که تجربه ديگري از مجموعه هاي روتين رضا عطاران بود، سلطه اين زن (سرور) هنوز راهگشا بود و هنوز دوست داشتني. مجموعه «ترش و شيرين» اما به اين زن قابليت هاي ديگري افزود. «نصرت» را در مواجهه با عشق قرار داد. از موقعيت تعريف شده هميشگي اش خارج کرد و امکان احقاق حقوقش را از راه ديگري جز داد و فرياد به او بخشيد. اگرچه نصرت هنوز همان ناهيد «خانه به دوش» بود.ناهيدي که امروز در «چارخونه» اگرچه از طبقه اجتماعي ديگري برخاسته، اما هنوز بر مدار همان رفتارها و واکنش ها شخصيتش را شکل مي دهد. رفتارهايي که اگر بر بازي خوب و دوست داشتني مريم اميرجلالي تکيه نکرده بود، ملال و دلزدگي اش پس از اين همه تکرار، بيش از اين نمود پيدا مي کرد.مهمترين ويژگي کاراکتر زني که اميرجلالي آن را شکل داده شايد در اقتداري باشد که زن منفعل و بدون سلطه اغلب سريال هاي ديگر همواره آن را کم داشته اند. اگرچه خيلي از مجموعه هاي طنز بر مبناي سلطه هاي زنانه و جيغ و فرياد آنها شکل گرفته اند، اما هيچ کدام کاراکتري ملموس و پذيرفتني مثل ناهيد، سرور، نصرت و شکوه را معرفي نکرده اند.با مريم اميرجلالي سر صحنه فيلمبرداري مجموعه «چارخونه» به گفت وگو نشستيم. در ميان دغدغه هايي که براي شکوه دارد. چرا که او را واقعي و بدون دروغ مي خواهد.
|
در سکانس قبلي ديدم که خيلي از ديالوگ ها را حذف مي کرديد و به بعضي از آنها معترض بوديد. به نظر مي رسد بيشتر کارتان بداهه باشد، درست است؟
بله، من معمولاً متن را مي خوانم و بر اساس آن چيزي که کارگردان مي خواهد، ديالوگ خودم را مي گويم. اگر جمله اي به نظرم توهين آميز باشد، آن را بيان نمي کنم. درست است که بعضي اوقات شکوه صدايش بالا مي رود و داد مي کشد، اما اگر همين فريادها هم محترمانه تر باشد، قشنگ تر است.
يعني جنبه هاي آموزشي و تاثيرگذاري شخصيت را موردنظر قرار مي دهيد؟
خب ما داريم کار فرهنگي مي کنيم. مثلاً در مجموعه «ترش و شيرين» همه بچه ها ياد گرفته بودند که وقتي از دستشويي بيرون مي آمدند، مي گفتند؛ «ما که کارمان تمام شد، کسي کاري ندارد؟» تلويزيون مثل يک آينه است و ما بايد الگو باشيم. متاسفانه اغلب شخصيت ها در کارهاي طنز به هم توهين مي کنند و بهانه شان هم اين است که چون کار طنز است، عيبي ندارد. اما به نظر من طنز مي تواند خيلي زيباتر از اين باشد.
اين جيغ و دادها فکر مي کنم بر اساس نقش هاي قبلي شما نوشته شده است.
متاسفانه همين طور است. شخصيت ناهيد در مجموعه «خانه به دوش» را همه مردم دوست داشتند و با آن زندگي کردند. بعد از آن هم سرور و نصرت و شکوه شکل گرفتند که ادامه همان نقش بودند. گاهي يک شخصيت که مورد توجه مردم قرار مي گيرد، آنقدر ادامه پيدا مي کند که خود بازيگر از آن نقش خسته مي شود.
به هر حال پذيرش نقش توسط شما به عنوان يک بازيگر هم به ادامه اين روند دامن مي زند.
شما خودتان الان اينجا هستيد و مي بينيد که فيلمنامه را ورق به ورق به من مي دهند. روز اول به من گفتند شکوه يک زن مقتدر است که داراي چهار واحد آپارتمان است و با بچه ها و دامادش زندگي مي کند و وضع مالي اش هم خوب است. خب من فکر مي کنم کسي که وضع مالي اش خوب است نمي تواند هي جيغ و فرياد بزند چون بيشتر اين رفتارها به خاطر نداشتن است. بارها مي گويم که مثلاً اينقدر ننويسيد؛ شکوه با عصبانيت وارد مي شود، اين عصبانيت دارد ملکه ذهن من مي شود. دارد با من زندگي مي کند. خارج از کار بازيگري هم فکر مي کنم پرخاشگر شده ام.
البته اين ذهنيت براي مخاطب هم پيش آمده که در نقش ها در واقع خودتان را بازي مي کنيد.

اصلاً اينطور نيست. من قبل از «خانه به دوش» سريال هاي «نوعروس»، «هتل»، «اين زميني ها» و «رسم شيدايي» را بازي کرده بودم که اصلاً شبيه اين نقش نبودند.من خودم چند وقت پيش از يکي از آشنايانم شنيدم که مي گفت وقتي داد نمي زني انگار سکانس مي افتد. مي گفت در بعضي از سکانس ها به شوهرم مي گويم اينجا خانم اميرجلالي را مي خواهد که يک داد بزند و سکانس جمع بشود. متاسفانه اين اتفاق افتاده است.
فکر مي کنيد علت جذب مخاطب به اين کاراکتر فقط به اين جيغ و دادها محدود مي شود؟
نه، به نظر من بعضي بازيگرها يک گرمي خاصي دارند که آن را يا با داد زدن مي توانند منتقل کنند يا با خنده يا به هر صورت ديگر. مريم اميرجلالي حتي اگر بخواهد يک کار مسخره جلوي دوربين انجام بدهد مردم دوست دارند. اين ويژگي خيلي مهم است. من در زندگي عادي هم گاهي در يک ميهماني وقتي دارم موضوعي را تعريف مي کنم، مي بينم همه ميخکوب نشسته اند و اصلاً نمي فهميم ساعت چند است.
کاراکتر اين زن ها در جامعه ما مصداق بيروني دارد؟
بايد داشته باشد. هنوز هستند خانم هايي که در خانه بسيار مقتدر و با نفوذ هستند. خود من مدتي در وزارت بازرگاني «شهر و روستا» مسوول رستوران اداره بودم و اگر با تک تک افراد آنجا صحبت مي کردي از مديريت من در رستوران لذت مي بردند. خانم ها همه جا مدير هستند. ولي متاسفانه هيچ وقت بهايي به آنها داده نشده است.
نقشي که در فيلم «دم صبح» به کارگرداني محمد رحمانيان ايفا کرده ايد درست نقطه مقابل اين نقش ها قرار دارد. چه حسي نسبت به آن نقش داشتيد و چقدر توانايي ايفاي چنين کاراکتر آرامي را در خودتان مي بينيد؟
من اميدوارم هرچه زودتر اين فيلم اکران بشود و نويسنده ها ببينند که من همه جور توانايي در ايفاي نقش ها دارم. در آن فيلم من نقش مادري را بازي مي کنم که قرار است پسرش را اعدام کنند. آنجا من فقط با چشم هايم گريه مي کردم. با نگاهم ديالوگ مي گفتم. من اين قبيل کارهاي ملودرام را خيلي دوست دارم. اين شخصيت به من نزديک تر است تا شکوه و نصرت و ناهيد و...
با وجود همه شباهتي که اين نقش ها به هم پيدا کرده اند، فکر مي کنيد آيا مي شود يکي را قوي تر و پخته تر از بقيه دانست؟
من معمولاً چون تمام کارهايم را انتخاب مي کنم آنها را دوست دارم. البته از اينکه همه آنها يک شکل شده اند ناراحتم ولي هر کاري را براساس متن، عوامل و کارگردان انتخاب مي کنم. همه نقش هايم را دوست دارم. به جز کاري که با قاسم جعفري انجام دادم و در آن کار تنش زيادي داشتم و نتيجه مورد دلخواهم نبود.
آيا اتفاق افتاده که آقايان نسبت به شخصيت اين زن ها معترض باشند وآن را بدآموزي براي خانم ها قلمداد کنند؟
بيننده هاي ما اغلب خانم ها بوده اند و هميشه هم به شوخي مي گويند که ما خيلي خوشحاليم که شما تقاص ما را از آقايان مي گيريد. چرا بايد اين نقش بدآموزي داشته باشد؟ چرا زن ها بايد هميشه از مردها حرف شنوي داشته باشند؟ مگر زندگي مشترک نيست؟ اگر يک آقايي سر خانمي داد بزند بدآموزي ندارد اما اگر خانمي داد بزند بدآموزي دارد؟ اغلب مردان موفق تاريخ دست به سينه خانم ها بوده اند.
در نگاهتان گرايش به افکار فمينيستي ديده مي شود.
من مي گويم زني که تمام مدت زندگي را اداره مي کند، 9 ماه تمام بچه يي را در خودش بزرگ مي کند و زجر مي کشد، حق دارد در زندگي اگر ناراحت است صدايش را بالا ببرد. تمام دلشوره هاي زندگي مال زن است. مردها آدم هاي راحتي هستند. پس اين زن حق دارد که مقتدر و مدير باشد.
کاراکتر اين زن هاي مقتدر آيا براساس الگوي خاصي شکل گرفت؟
اصلاً و ابداً.من دلم مي خواهد در نقش فرو بروم. من شباهتي به ناهيد، «خانه به دوش» نداشتم اما آن لبا س هاي وصله پينه را تنم کردم. در حياطي زندگي کردم که مرغ در آن بود در حالي که من اگر جايي باشم که مرغ در آنجا هست نفسم مي گيرد.
يعني در جامعه هم با نمونه زن هايي از اين دست برخورد نداشتيد؟
البته ما از اين زن ها زياد داريم. اما من نمونه آنها را بعد از مجموعه «خانه به دوش» و سر فيلمبرداري «دم صبح» در روستاهاي اطراف ساري ديدم.
اگر قرار باشد در يک سناريو براي مريم اميرجلالي نقشي را بنويسيد آن نقش چه ويژگي هايي خواهد داشت
مقتدر و شيک پوش.
در مورد شکوه به نظر مي رسد که اين اقتدار و مديريت را در پشت صحنه هم از دست نمي دهد. چند بار ديدم که خيلي از مسائل خانه داري را به بچه هاي تدارکات يادآوري مي کرديد. اين وسواس به خاطر قدرت بخشيدن به شخصيت شکوه است يا جزء ويژگي هاي مريم اميرجلالي؟
من در زندگي خودم هم همين هستم. اينکه مثلاً ميز غذا را چيده باشند و براي ماست يا خورشت قاشق نگذاشته باشند من را اذيت مي کند. الان در اين سکانس يک کارگر آمده جلوي در. خب يک زن خانه يک ليوان شربت درست مي کند و برايش مي برد. اما اينها يک پارچ شربت درست کرده اند. اين ريزه کاري ها است که کار را قشنگ مي کند.
بعضي وقت ها من سبزي هاي پلاسيده را جدا مي کنم. مي گويم سبزي در تصوير بايد زنده باشد (در زندگي خصوصي هم همين است) مي گويم نان سر سفره بايد با آدم حرف بزند. ليوان آب بايد بدرخشد. غذا را بايد با لذت بخوري. مثلاً ديروز صحنه يي توي حياط داشتيم که ميوه را بچه ها توي بشقاب گذاشته بودند. گفتم آخر عزيزم کي ميوه را توي بشقاب مي گذارد؟ بعد رفتند و يک سبد آوردند. خب اين باعث مي شود بگويند شکوه چقدر بي سليقه است. من روي اين مساله تعصب دارم. بيننده اينجا را خانه من مي بيند.
به نظر من شکوه يعني دنيايي از سليقه.
ميانه تان با تلويزيون چطور است؟
خيلي تلويزيون نمي بينم. اگر کار نداشته باشم بيشتر با نوه هايم مي روم بيرون، پارک، مسافرت و... ولي کار خيلي از بازيگران را دوست دارم. از جمله مهرانه مهين ترابي، سوسن تسليمي و ژاله علو و خيلي هاي ديگر. اما اي کاش بازيگرهاي امروز کمي زحمت بکشند و کار را جدي تر بگيرند.