پنج شنبه، 1 شهريور 1386 - شماره 1474
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: سياست
درجمع مجاهدين انقلاب اسلامي

سجاد سالک

شش نفر آدم خشک و رسمي با آموزه هايي از چپگرايي و سياستمداري به عصر مبارزه با امپرياليسم در يک اتاق بسته با شيشه هايي کوچک و مات، تصويري است که تا همين چند سال پيش از سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در اذهان وجود داشت. سياستمداران سرد و بي روحي که در يک سازمان عصاقورت داده اي جمع شده اند و به تئوري پردازي در چارچوبي محدود مشغولند و حتي حاضر نيستند همنشيني با سياستمداران ليبرال را تجربه کنند.

يازدهمين کنگره سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اما پايان عصر انعطاف ناپذيري اين سازمان بود که با شکستن قديمي ترين جام مانده در ويترين اين حزب همراه شد و نماي ظاهري سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را هم دستخوش تغيير کرد. اين جام کهنه پنجشنبه هفته گذشته با صداي کوبيده شدن عصاي عزت الله سحابي بر زمين، به لرزه درآمد و با حضور محمد توسلي رئيس دفتر سياسي نهضت آزادي ايران به کلي فرو پاشيد تا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در ادامه پوست اندازي خود، از تفکرات سنتي خودي و غيرخودي هم فاصله گرفته و تابوها را به کناري بگذارد.

در روزي که جمعي از فعالان سياسي اصلاح طلب به دعوت چريک هاي سابق و مبارزان نسل انقلاب به مسجد اميرالمومنين رفتند، وقتي عکس هاي حاضران در کنگره سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي منتشر شد، ناظران و شاهدان، مجاهديني ديگر مشاهده کردند که با آن تصوري که از قبل در ذهن داشتند به کلي متفاوت بود. سازمان مجاهدين قديمي که در ذهن بود همانطور که در اسم و عنوان، خشک و انعطاف ناپذير نشان مي داد، در عملکرد هم بسيار رسمي و اتو کشيده بوده و در چارچوب مشخص و تغييرناپذيري به فعاليت مشغول بود. در همين حال اعضاي آن هم پيرو همان سبکي بودند که نام سازمان و عملکرد آن نشان مي داد؛ يعني انعطاف ناپذيري خشک و جدي. دوره جديد فعاليت سازمان مجاهدين اما دوره تساهل و افزايش دايره خودي ها و کنار آمدن با احزاب و گروه هايي است که خود را ملتزم به قانون اساسي مي دانند. تغيير و تحول در منش و روش سازمان مجاهدين را مي توان از نشانه هاي فعاليت حزبي اين سازمان هم مشاهده کرد که اين نشانه نه فقط در دعوت از منتقدترين گروه هاي سياسي حاضر در عرصه سياسي نظام جمهوري اسلامي که حتي در تغيير دادن دفتر مرکزي سازمان و مدرن کردن ساختمان سازمان هم قابل مشاهده است. اين نشانه ها براي آنها که عملکرد سازمان مجاهدين را در سال هاي پس از انقلاب زير نظر دارند بسيار معنادار و حائز اهميت است. سازماني که موجوديت خود را در شانزدهم فروردين 1358 و با سخنراني ابوالحسن بني صدر - که هنوز رئيس جمهور نشده بود - در دانشگاه تهران اعلام کرد در ادامه راه با گذر از ايدئولوژي هاي سابق، گام در راه جديدي گذاشت که اصلاح طلبي خلاصه آن است. با اين حال نبايد فراموش کرد سازمان مجاهديني که امروز، با جبهه مشارکت پيوندهاي اساسي دارد و در خط مقدم جبهه اصلاح طلبي مي گنجد، روزگاري که از تلفيق هفت سازمان انقلابي شکل گرفت، ماهيتي عقيدتي و ارزشي داشت و جلوه هاي اين روح ارزشي در مرامنامه آن قابل مشاهده است. آغاز مرامنامه اين سازمان را بخوانيد؛ «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران يک تشکيلات عقيدتي ك سياسي است که با اعتقاد به مکتب حيات بخش اسلام و ضرورت اجتهاد زنده و زمان شناس در تطبيق خلاق مکتب با نيازهاي هر مرحله از زمان و مقتضيات آن، و با تکيه بر معارف اسلامي منبعث از وحي که نمايندگان آن فقها، حکما و عرفاي بزرگ اسلامي مي باشند، براساس اصول مندرج در مرامنامه و در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران با پذيرش اصل ولايت فقيه براي تحقق اهداف زير تلاش پيگير مي کند؛

الف- پاسداري از اصول، ارزش ها، آرمان ها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي که از جمله آنها نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي مي باشد.

ب- تداوم، گسترش و تعميق انقلاب اسلامي در ايران و جهان.

ج- رشد و ارتقاي سطح آگاهي هاي عقيدتي - سياسي و تعالي اخلاقي و معنوي توده هاي مردم و سازماندهي و بسيج آنها به منظور شرکت فعال و واقعي در امور انقلاب، جامعه و سرنوشت خويش.

د- تحقق جامعه اي آباد، آزاد، مستقل و عاري از ستم، استثمار و استضعاف و شرک و نفاق.»

با خواندن مرامنامه و اساسنامه و مرور رويکرد پيشين سازمان مجاهدين است که درک و فهم سياست ورزي جديد اين سازمان قابل تامل شده و براي فعالان سياسي جالب توجه مي نمايد. براي درک بهتر اين وضعيت بايد ويژگي هاي استکبارستيز اين سازمان در دهه 60 و شعارهاي بيدارگرايانه اعضاي آن در باب خودکفايي و همبستگي ملل اسلامي را به ياد آورد و سير تحول اين سازمان را به نظاره نشست تا دريافت يک سازمان سياسي عقيدتي خشک و غيرقابل انعطاف، چگونه درهاي خود را گشود و مرزهاي خودي و غيرخودي را تغيير داد. اين گشايش البته مشکلات خاص خودش را به همراه داشت. دهه 70 که آغاز دوره جديد فعاليت اين سازمان به حساب مي آيد به طور کامل بر کشمکش براي تغيير گذشت و دوران گذار اين سازمان محسوب مي شود، ضمن آن که سابقه چپگرايي و امپرياليسم ستيزي سال هاي 1361 تا 1365 بر اين سازمان احاطه داشته و هر حرکت نوگرايانه، با فرياد مخالفت آميز جمعي از دوستان و حتي منتقدان روبه رو مي شد که وامصيبتا، مجاهدين دست از ارزش ها شستند و اصول خود را به کناري گذاشتند و در دام نوگرايي فرو افتادند. چنين بود که تلاش هاي گاه و بيگاه برخي اعضاي اين سازمان که پس از دوم خرداد اوج گرفت، هر بار با سنگ بزرگي مواجه و به بروز حرف و حديث هايي در محافل سياسي منجر شد. از طرف ديگر فشار برخي نيروهاي تحول خواه هميشه بر سر اين سازمان سنگيني مي کرد، چنان که فضايي ايجاد کرده بود که اعضاي اين حزب چاره اي نداشتند جز آن که در حال و هواي اصلاحات و توسعه سياسي، خود نيز دست به اصلاحات زده و توسعه فعاليت هاي تشکيلاتي را با خروج از سياست ورزي سنتي بپذيرند. به اين ترتيب، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در سال هاي آخر دهه 70 و آغاز دهه 80 در وضعيت پارادوکسيکالي قرار گرفت که استمرار وضع موجود و شکستن جام هاي سنتي، هر کدام مي توانست واکنش هاي تند و تيزي از طرف اعضا يا رقبا به دنبال بياورد. هفتمين کنگره سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در سال 1383 اما نقطه عطفي در کارنامه اين حزب سياسي به شمار مي رود. کنگره اي که راي به اصلاحات داد و با پذيرش هزينه هاي نوگرايي، خواهان توسعه تشکيلاتي و گذر از تابوهاي خودساخته شد.

اين روند گام به گام پيش مي رفت و نمادين ترينش شايد همان تصويري باشد که هفته گذشته از کنگره استراتژيست ها منتشر شد و عملي ترينش هم به طور قطع، پذيرش توسعه تشکيلاتي و تغييرات در شوراي مرکزي و حضور اعضاي جديد در آن محسوب مي شود. در راستاي همين تغييرات بايد موضع گيري هاي اين حزب و مصاحبه ها و نقطه نظرات اعضاي شاخص سازمان را هم مورد توجه قرار داد که در اين چند ساله رنگ و بويي به شدت تحول خواهانه يافته و به رغم انکار هميشگي اما شکل و شمايلي ليبرال هم پيدا کرده است.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از روز تاسيس البته با سوسياليست ها همنشيني بيشتري داشته و در ادامه فعاليت همچنان عدالت خواهانه رفتار کرده که ماهيتي چپگرا پيدا کرده است. وضعيت جهان و جهانيان اما به گونه اي پيش رفت که روزگاري اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي چشم باز کردند و ديدند روزگار چپ روي در دنيا خاتمه يافته و بزرگترين چپ هاي دنيا هم به حاشيه رانده شده اند و در ايران چنان تاري به دور سازمان مجاهدين تنيده شده که خروج از آن دشوار مي نمايد. از طرفي ايدئولوژيک بودن سازمان مجاهدين، کار را براي اصلاح و ترميم هم دشوار مي کرد. هرچه باشد اين سازمان به سه آموزه اعتقاد اصيل داشت، حکومت اسلامي، عدالت اجتماعي و دموکراسي. از طرف ديگر حزبي که با آموزگاراني چون دکتر علي شريعتي و مرتضي مطهري قوام يافته و بنيانگذارانش در مکتب آنها تعليم يافته اند نمي توانست چرخش به راست کرده و از گذشته سوسيال مآبش به راحتي فاصله بگيرد. با اين حال زمانه، زمانه تساهل و مدارا بود و شعار دموکراسي چنان در ايران و جهان، گوش ها را پر کرده بود که همنشيني با آن براي فعالان سياسي اجتناب ناپذير بود. چنين بود که سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از سه آموزه اصيلش، سومي را پررنگ تر کرد و دموکراسي را بر پيشاني حزب درشت تر نوشت تا از اين راه، هويت تحول خواه سازمان مجاهدين در عصري که ديگر شعارهاي چپگرايانه خريداري ندارد و نياز به تغيير هم احساس مي شد برجسته تر شود.

برافراشتن بيرق دموکراسي توسط سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اما سود و هزينه ديگري هم براي اين حزب داشت. مجاهدين تحول خواهي که به دنبال خروج از زير سايه سوسياليسم بودند، دموکراسي را ابزار مناسبي مي ديدند تا به واسطه آن خود را با انديشه هاي روز دنيا تطبيق دهند و در کشور هم ظاهر بهتري براي خود دست و پا کنند. اما همين رويکرد براي سنت گرايان و مجاهدين ارزش گرا هزينه زا بود و تبعاتي به دنبال داشت، چون در عصر جديد دموکراسي و ليبراليسم با هم آميخته بود و تفکيک گذاري ميان ارزش هاي دموکراتيک و ارزش هاي ليبرالي بسيار دشوار شده بود. در واقع اصولي به عنوان اصول دموکراسي مورد بحث بود و مورد تاکيد قرار مي گرفت که در ذات خود ريشه اي ليبرال داشت و از سوي راستگرايان جهان تبليغ مي شد. نمي شد به فرديت انسان احترام گذاشت و حفظ حريم خصوصي او و آزادي بيان مردم را خواستار شد و اين درخواست ها را تنها درخواست هايي دموکراتيک به شمار آورد و از ماهيت ليبرال آنها گذر کرد. از طرف ديگر چپگرايان جهان چنان از شاخصه هاي دموکراسي دور افتاده بودند که جهان ليبرال موجود جهاني دموکراتيک شمرده مي شد و تقسيم بندي هاي جديد راست و چپ در اروپاي غربي، اعتبار سابق را نداشت و هريک معني جديدي را به دنبال مي کشيد. چپ هاي اروپا در واقع بيش از آن که به معناي سنتي کلمه چپگرا باشند، پوپوليست هايي شده بودند که از مردم صحبت مي کردند و شعار هاي خود را با خواست هاي مردم هماهنگ مي کردند. به اين ترتيب، نظم ليبرال موجود در جهان، نوشته يا نانوشته مورد قبول دنياي توسعه يافته قرار گرفته و علاقه مندان به توسعه و کشورهاي خواهان احترام، براي به بازي گرفته شدن و کسب منزلت، چاره اي نداشتند جز آن که به اين نظم پايبند بوده و در امتداد آن دموکراسي را در دستور کار قرار دهند.

در چنين فضايي اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي که هم خود را تحول خواه مي دانستند و هم دنبال تغيير و اصلاح تشکيلاتي بودند و هم براي دموکراسي جايگاه ويژه اي قائل بودند نمي توانستند از کنار ارزش هاي ليبرالي به سادگي عبور کنند.

اين مشکل را البته ديگر تحول خواهاني که سابقه چپ روي داشته و خود را عدالت خواه هم مي دانستند، داشتند. چنان که به رغم تاکيد بر ارزش ها و اصول انقلابي اما خواست هاي اصلاح طلبانه اي هم داشتند که اين خواست ها با اصول ليبراليسم همسايه ديوار به ديوار بود و نسبتي ديرين داشت. اتفاقي که در نهايت افتاد ترکيب شعارهاي اصلاح طلبانه ليبرالي با اصول دموکراتيک و فرياد زدن شعار دموکراسي و ناديده گرفتن ليبراليسم بود. دموکراسي و ليبراليسم در يک بستر قرار گرفتند و تحول خواهان با فاکتور گرفتن از نام دومي اولي را برجسته کردند و خود را دموکرات اعلام کرده و خواهان رعايت قواعد دموکراسي شدند. در اين شرايط سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي که به عنوان يک سازمان اصلاح طلب اصيل و ديرپا شناخته مي شد با مشکلات به مراتب بيشتري مواجه بود؛ چه هر حرکتي مي توانست به عنوان خروج از خط امام و پشت کردن به ارزش هاي گذشته تلقي شده و با سوژه واقع شدن از جانب گروه هاي رقيب، دستمايه تخريب اين سازمان هم واقع شود. از سوي ديگر عدم همراهي با نسل جديد اصلاح طلبان و کناره گيري گاه و بيگاه از محفل هاي اصلاحي، اين سازمان را با اتهام هايي از جانب اصلاح طلبان پيشرو مواجه کرده که براي وجهه اين سازمان مناسب نبود. اوج اين بحران دو سال پيش در جريان تاسيس جبهه دموکراسي و حقوق بشر از جانب مصطفي معين پيش آمد که سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نه تنها حاضر به عضويت در آن نشد، بلکه اعضاي سرشناسش در مصاحبه هايي به صراحت اعلام کردند که در اين جبهه حضور نخواهند يافت. همين موضع گيري و عملکرد، اصلاح طلبان نوگرا و پيشرو را به انتقاد از سازمان مجاهدين ناچار کرد، همچنان که اتخاذ هر نوع رويکرد اصلاحي و تجديدنظرگرايانه از سوي سازمان، صداي اعتراض جمعي ديگر از فعالان سياسي اصولگرا را بلند کرد. به همين خاطر است که سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در سه سال گذشته که دور جديدي از سياست ورزي را آغاز کرده است ناچار به نوعي تدبيرانديشي در اتخاذ مواضع شده تا ضمن حفظ هويت پيشين، ويژگي هاي يک حزب تحول خواه را هم پذيرا شده و ميان اين دو توازني برقرار کند. به هر صورت سازماني که ذاتاً اصولگرا است و هويتي ارزشي و انقلابي دارد نمي تواند به سادگي، روي خوش و لبخند به افراد و گروه هايي نشان دهد که تا همين چندي پيش آنها را غيرخودي برمي شمرد. به همين خاطر است که حضور چهره هاي ملي مذهبي در کنگره سازمان مجاهدين و نزديکي تاکتيکي با اعضاي نهضت آزادي و دفاع از حق آنها در عرصه سياسي، براي حزبي که حالا از آن شيشه هاي مات و کدر فاصله گرفته و ديگر در راس آن شش آدم خشک و رسمي ديده نمي شوند بسيار حائز اهميت است. در همين حال بعيد است اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، صداي ضربات عصاي عزت الله سحابي را که هفته گذشته در محل برگزاري کنگره طنين انداز شد و در گوش همه پيچيد را به اين زودي ها از ياد ببرند که احتمالاً اين صدا، نواي چرخش هاي بيشتر در حرکت سازمان هم باشد.

پارادوکس ناگزير
*  سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در سال هاي آخر دهه 70 و آغاز دهه 80 در وضعيت پارادوکسيکالي قرار گرفت که استمرار وضع موجود و شکستن جام هاي سنتي، هر کدام مي توانست واکنش هاي تند و تيزي از طرف اعضا يا رقبا به دنبال بياورد. هفتمين کنگره سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در سال 1383 اما نقطه عطفي در کارنامه اين حزب سياسي به شمار مي رود. کنگره اي که راي به اصلاحات داد و با پذيرش هزينه هاي نوگرايي، خواهان توسعه تشکيلاتي و گذر از تابوهاي خودساخته شد.

* سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از سه آموزه اصيلش، سومي را پررنگ تر کرد و دموکراسي را بر پيشاني حزب درشت تر نوشت تا از اين راه، هويت تحول خواه سازمان مجاهدين در عصري که ديگر شعارهاي چپگرايانه خريداري ندارد و نياز به تغيير هم احساس مي شد برجسته تر شود.
نگاهي به دلايل اقدام امريکا براي قرار دادن نام سپاه در فهرست سازمان هاي تروريستي
مناقشه تا عمق نيروهاي انقلابي

نيلوفر منصوريان

دو ماه سکوت در پرونده هسته اي ايران که بيشتر شبيه به آرامش قبل از توفان بود، شکست.

زنگ شکستن اين سکوت اين بار نه با صدور قطعنامه اي ديگر درباره ايران، که اين بار با احتمال قرار دادن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در فهرست سازمان هاي تروريستي جهان به پيشنهاد وزارت خارجه امريکا نواخته شد. اين پيشنهاد اگرچه رسماً از سوي مقامات امريکايي اعلام نشده اما نمايانگر آن است که در دور جديد روابط نه چندان مطلوب ايران و امريکا موضوعات جديدي اضافه شده که مي تواند در تعميق دشمني ها کارگر افتد. کاخ سفيد امريکا در حالي پيشنهاد مذکور را مطرح کرده است که مهلت 60 روزه مجدد ايران که اين بار براي بررسي مداليته اي ميان تهران و آژانس بين المللي انرژي اتمي از سوي کشورهاي عضو گروه 1«5 از تاريخ بيستم تيرماه به ايران داده شد رو به پايان است.

مقامات ايران و آژانس بين المللي که روز دوشنبه گذشته (29 مرداد) سومين دور از مذاکرات شان را براي بررسي مداليته اي جهت حل و فصل مسائل باقيمانده درخصوص فعاليت هاي هسته اي ايران پشت سر گذاشتند، طي ملاقاتي در روز دوم تيرماه سال جاري توافق کردند که طي مدت شصت روزه که از بيستم تيرماه آغاز شد، بحث درباره رسيدن به مداليته فوق را تا بيستم شهريور ماه ادامه دهند و به همين منظور گروه 1«5 نيز بررسي قطعنامه سوم تحريم ها درباره ايران را تا شهريور ماه يعني پايان مهلت شصت روزه مذکور و زمان نشست فصلي شوراي حکام آژانس بين المللي انرژي اتمي به تاخير انداخت. حال فرصت فوق رو به پايان است و بر همين اساس از هم اکنون اعضاي گروه 1«5 از بررسي اقدامات بيشتري در مورد ايران در چارچوب قطعنامه اي ديگر خبر مي دهند. اقداماتي که از دو ماه پيش با تحريم بانک هاي ايراني، تحريم شرکت هايي که با ايران روابط تجاري دارند و حتي ممنوعيت پرواز شرکت هواپيمايي ماهان بر فراز آسمان انگليس و... آغاز شده است و در تازه ترين نمونه هم امريکا با اعلام قصد گنجاندن سپاه در فهرست سازمان هاي تروريستي اين پازل را تکميل کرده است؛ پازلي که با واکنش شديد اللحن ايران مواجه شده و حتي سيداحمد خاتمي امام جمعه موقت تهران در خطبه هاي نماز جمعه از اينکه امريکا سپاه را يک سازمان تروريستي بنامد استقبال کرد و آن را نشانه شجاعت و پاکي اين سازمان انقلابي دانست. در همين راستا پيش نويس لايحه تشديد تحريم ها عليه کشورهاي کمک کننده به ايران نيز به کنگره امريکا ارائه شده که در آن ممنوعيت الحاق به سازمان تجارت جهاني براي کشورهايي که در بخش هاي هسته اي، موشکي و سرمايه گذاري در صنعت نفت و گاز و ديگر زمينه هاي اقتصادي ايران همکاري مي کنند گنجانده شده است. به عبارتي اگرچه اعضاي 1«5 صدور قطعنامه سوم تحريم ها عليه ايران را به مدت دو ماه (تا شهريورماه) به تاخير انداختند، اما در قالب پيش نويس هايي از قطعنامه مورد نظرشان و اقدامات گام به گام و به تدريج موارد مورد نظرشان را در قبال ايران اعمال کردند و در صورت صدور قطعنامه ديگر موارد بيشتري براي تحت فشار گذاشتن ايران جهت توقف فعاليت هاي هسته اي اش در آن مي گنجانند. در اين ميان گنجاندن احتمالي نام «سپاه پاسداران انقلاب اسلامي» در فهرست سازمان هاي تروريستي جهان حکايت ديگري از برگ هاي تحريم هاي پيش روي ايران است، چرا که سپاه پاسداران انقلاب اسلامي سال ها است که در عرصه اقتصاد ايران در زمينه هاي خدمات مهندسي، کارهاي عمراني و نفت و گاز دست دارد و بر همين اساس به باور بسياري از صاحب نظران قرار دادن نام اين نهاد نظامي در فهرست گروه هاي تروريستي دست کشورها را براي تحريم شرکت هايي که به نوعي وابسته به سپاه پاسداران هستند بازخواهد گذاشت و به اين شکل تحريم هاي ايران از قالب نام چند تن از اعضاي اين نهاد نظامي در فهرست تحريم ها فراتر خواهد رفت و شکلي عام به خود خواهد گرفت. اولين بار نام دو تن از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و فهرستي از شرکت هاي تابعه سپاه در قطعنامه 1696 و پس از آن 1737 شوراي امنيت سازمان ملل متحد براي تحريم هاي هسته اي ايران مطرح شد.

اما اين بار به نظر مي رسد وزارت خارجه امريکا هدفي بالاتر را دنبال مي کند و به جاي قرار دادن نام چند شرکت يا چند فرد درصدد تحريم کلي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي است. در کنار وزارت خارجه امريکا، برخي از نمايندگان مجلس سناي امريکا نيز طرحي را براي تروريست اعلام کردن سپاه پاسداران تدوين کرده اند. با اين وجود اتحاديه اروپا اعلام کرده که هنوز تصميمي براي پيوستن به پيشنهاد امريکا در اين خصوص اتخاذ نکرده است و بيشتر تابع نظر سازمان ملل متحد خواهد بود تا امريکا.

اهداف امريکا

ايالات متحده امريکا البته هدفي ديگر را نيز از قرار دادن احتمالي نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در فهرست گروه هاي تروريستي دنبال مي کند و موضوع ناامني هاي موجود در عراق بهانه خوبي براي اين موضوع است.

تهران مدت ها است که از سوي امريکا به نقش داشتن در حوادث عراق تحت عنوان تجهيز شبه نظاميان مخالف حضور نيروهاي ائتلاف در عراق مورد اتهام قرار گرفته است، اتهامي که بارها با تکذيب مقامات ايراني همراه شده و البته سرانجام دو کشور را به پاي ميز مذاکراتي براي بررسي وضعيت موجود در عراق کشاند. اين مذاکرات که تاکنون در سه دور و با حضور نمايندگاني از عراق در بغداد برگزار شده است، هرچند تاکنون به نتيجه اي ملموس نرسيده اما در واقع تابوي مذاکرات تهران و واشنگتن را شکست تا آنجا که بسياري از کارشناسان دو طرف آن را مقدمه اي براي طرح مسائلي به جز مباحث عراق عنوان کردند. يکي از نکات کليدي که در اين مذاکرات و به خصوص سومين دور آن که 15 مرداد برگزار شد مطرح شد، بحث مبارزه با تروريسم و تاکيد امريکا بر دست داشتن ايران در ناامني هاي موجود در عراق بود. به اعتقاد امريکا بخشي از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ماموريت فعاليت در خارج از مرزهاي ايران را دارد و لذا طي چند سال گذشته در ناآرامي هاي افغانستان و عراق نقش داشته است. در هر حال اگرچه ايران و امريکا پس از 28 سال و البته پس از موضوع افغانستان رودرروي هم با يکديگر به بحث و گفت وگو نشسته اند اما در عين حال اين اولين بار نيز هست که پيشنهاد قرار دادن يک نهاد نظامي رسمي ايران در فهرست گروه هاي تروريستي از سوي امريکا مطرح مي شود. اقدامي که به باور برخي نوعي اعلان غيررسمي ايران به عنوان طرف متخاصم در مبارزه جهاني عليه تروريسم به شمار مي رود و در صورت تاييد نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به ليست 43 سازمان تروريستي که امريکا آنها را فهرست کرده نظير گروه هاي فلسطيني حماس و جهاد اسلامي و حزب الله لبنان و شبکه القاعده افزوده خواهد شد. امريکا از سال 1984 ميلادي ايران را در فهرست کشورهاي حامي تروريسم قرار داده است و گفته مي شود اقدام اخير اين کشور نيز براساس بخشنامه اجرايي صورت گرفته که جرج بوش رئيس جمهور امريکا، دو هفته پس از حملات يازدهم سپتامبر 2001 صادر کرده است.

با اين حال به گفته سخنگوي کميسيون اروپايي به نمايندگي از اتحاديه اروپا که تاکنون در اين باره موضعي متفاوت از امريکا را در پيش گرفته اند، بدون اتفاق آرا 27 عضو اتحاديه اروپا مشروط به اينکه در سطح وزرا باشد، هيچ نامي نمي تواند به فهرست گروه هاي تروريستي افزوده شود. در همين راستا هرچند امريکا پيشنهاد قرار دادن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در فهرست گروه هاي تروريستي را مطرح کرده است، اما اين پيشنهاد حتي در خود امريکا نيز با مخالفاني رو به رو است، همچنان که به باور بسياري از تحليلگران اين کشور، اطلاق نام تروريسم به يک نهاد نظامي رسمي به نفع امريکا نيست و مقامات اين کشور بايد به فکر مذاکرات جامع با تهران باشند.

آنها همچنين بر اين باورند که مقامات امريکا قادر به اثبات آنچه که دخالت سپاه پاسداران در عراق و افغانستان توصيف مي کنند، نيستند و طرح چنين مسائلي را تنها براي توجيه ناکامي بوش در عراق از يک سو و توجيه حمله احتمالي به ايران مي دانند. از سوي ديگر قرار گرفتن سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در فهرست سازمان هاي تروريستي تنها به اختلافات ديرپاي تهران و واشنگتن و شکست گفت وگوهاي آنها درباره امنيت عراق دامن خواهد زد و کوچک ترين کمکي به حل مناقشات داخلي کشور عراق که در شرايط کنوني به شدت به آن نيازمند هستند، نخواهد کرد. در نگاهي ديگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نه تنها يک نهاد نظامي رسمي در ايران محسوب مي شود بلکه بخش بزرگي از نيروهاي مسلح ايران را تشکيل مي دهد. از اين رو به اعتقاد مقامات ايراني که البته به جز سيداحمد خاتمي امام جمعه موقت تهران هيچ يک اظهارنظر رسمي در اين خصوص نداشته اند، اين گونه اخبار تنها در چارچوب فعاليت هاي رواني و تبليغاتي دولتمردان امريکا مي گنجد و دستاورد ديگري ندارد. اما خبر احتمال قرار گرفتن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در فهرست گروه هاي تروريستي پس از آن اعلام شد که سفراي ايران و امريکا در کنار مقامات عراقي گفت وگوهاي سه جانبه امنيتي شان در بغداد را به پايان بردند. مقدمه اين تصميم ادامه عمليات تروريستي در عراق بود؛ به طوري که دو روز پس از پايان دومين دور گفت وگوي طرفين، فرمانده دوم نيرو هاي امريکايي در عراق اظهار داشت که «حمايت ايران از ناآرامي هاي عراق افزايش يافته است». پيش از او البته «رايان کراکر» نماينده امريکا در عراق که سرپرستي مذاکره با ايران را از سوي امريکا بر عهده دارد ادعا کرده بود که «از ديدار دو طرف در ماه مه تا سومين دور گفت وگو هايشان حمايت ايران از شبه نظاميان عراقي افزايش داشته است.» و به اين ترتيب تنها چند روز پس از اين اظهارات خبرهاي مربوط به تصميم امريکا مبني بر قرار دادن احتمالي نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در فهرست گروه هاي تروريستي مطرح شد و اين شائبه را نيز به وجود آورد که امريکا به بهانه فوق در حال بررسي اقدام نظامي در قبال ايران است. هرچند که بلافاصله پس از طرح چنين شائبه هايي يکي از سخنگويان کاخ سفيد اعلام کرد که «واشنگتن اقدام نظامي عليه ايران را بررسي نمي کند». او البته ضمن اشاره به فعاليت هاي هسته اي ايران بر اين نکته نيز تاکيد کرد که تهران به سرپيچي از جامعه بين الملل ادامه مي دهد. اما مروري دورتر از مسائل اخير از جمله معامله تسليحاتي امريکا با مقامات سعودي در قبال آنچه کاندوليزا رايس وزير خارجه امريکا آن را «حفاظت از متحدان امريکا در برابر ايران» مي خواند، در کنار تصميم اين کشور مبني بر تحت فشار گذاشتن بيشتر ايران در قالب تحريم ها و تصميم به قرار دادن نام يک نهاد رسمي نظامي در فهرست گروه هاي تروريستي جاي بررسي دارد.

کاخ سفيد با طرح چنين پيشنهادي از يک سو در آستانه بررسي مجدد پرونده فعاليت هاي هسته اي ايران، مي تواند تهران را براي توقف فعاليت هاي هسته اي اش يا دست کم کاهش آن تحت فشار بگذارد، چرا که تحريم شرکت هاي تابعه سپاه پاسداران به دليل فعاليت هاي اقتصادي در بخش هاي کشاورزي، صنعتي، معدني، راه سازي، حمل و نقل و... به گمان آنها مي تواند توانايي اقتصادي ايران را با محدوديت هاي بسياري روبه رو سازد. همچنين در رويکردي ديگر اتخاذ چنين تصميمي از سوي امريکا در موضوع عراق نيز بي تاثير نخواهد بود.

چگونگي تشکيل سپاه

اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامي که اکنون مورد توجه شوراي امنيت سازمان ملل متحد از يک طرف و مقامات امريکا به صورت ويژه قرار گرفته است در نخستين روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي ايران با صدور فرمان امام خميني (ره) تاسيس شد.

هرچند که به گفته محسن رفيق دوست که از اولين روزهاي تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در اين نهاد فعاليت مي کرد و عنوان اولين وزير سپاه پاسداران را در دولت به خود اختصاص داد، «فکر تشکيل نيرويي براي حراست از انقلاب اسلامي در حال پيروزي مربوط به سال هاي مبارزه با رژيم طاغوت بود.» رفيق دوست طي گفت وگويي با ايسنا که به مناسبت سالگرد صدور فرمان امام خميني (ره) براي تاسيس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با وي انجام شد چگونگي تشکيل سپاه را چنين شرح مي دهد؛ «در همان روزهايي که من در مدرسه رفاه فعاليت مي کردم، مرحوم شهيدان بهشتي و مطهري مرا فراخواندند و گفتند که امام (ره)، فرماني براي تشکيل سپاه زير نظر دولت موقت صادر کرده است. شما هم کارها را در مدرسه رها کن و به آن سپاه بپيوند. مشخص شد که عده اي از برادراني که دست اندرکار بودند، به خصوص بيشتر افرادي که جزء انجمن اسلامي دانشجويان اروپا و امريکا بودند، در محل پادگان لجستيکي ارتش جمع شده بودند. من هم آنجا رفتم، ديدم عده اي از آقايان آنجا جمع شده اند. سلام کردم و نشستم. پرسيدم قرار است سپاه تشکيل شود؟ گفتند که بله. بر روي کاغذي نوشتم؛«سپاه پاسداران انقلاب اسلامي تشکيل شد». به اين ترتيب اين نهاد نظامي شکل گرفت و البته به مرور زمان دچار تغيير و تحولات اساسي شد. از جمله آنکه جنگ هشت ساله ايران و عراق توان نظامي سپاه پاسداران را بالا برد و در اين راستا ساختارهاي آن نيز تغيير کرد. حضور اين نهاد نظامي در عرصه آنچه که کارهاي عمراني و سازندگي توصيف مي کنند يکي از اين تغييرات ساختاري مهم بود.

همچنان که به گفته محسن رفيق دوست «سپاه کار عمراني مي کند، در بخش سازندگي فعال است و کار اقتصادي نمي کند.» با اين وجود از زماني که پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد ارجاع شد و اولين قطعنامه تحريم هاي هسته اي ايران به تصويب اين شورا رسيد، نام فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نيز در فهرست تحريم هاي موردنظر جامعه بين الملل قرار گرفت و اين نشان مي دهد سازمان نظامي سپاه پاسداران تا چه حد مورد دقت کشورهاي غربي از جمله امريکا قرار دارد.

به اعتقاد بسياري از صاحب نظران تصميم وزارت خارجه امريکا مبني بر قرار دادن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در ليست گروه هاي تروريستي مي تواند بيانگر شدت گرفتن اختلافات ايران و امريکا بر سر موضوع عراق از يک سو و فعاليت هاي هسته اي ايران از سوي ديگر باشد.

همزمان با اين تحولات به زودي نتايج مذاکرات ايران و آژانس توسط مدير کل آژانس بين المللي انرژي اتمي به نشست فصلي شوراي حکام ارائه خواهد شد و سومين قطعنامه براي افزايش تحريم هاي ايران در شوراي امنيت به راي گذاشته مي شود.

در همين حال مقامات امريکايي اعلام کرده اند که چنانچه شوراي امنيت در وضع تحريم هاي بين المللي گسترده تر در قبال ايران شتاب بيشتري از خود بروز دهد، تصميم درباره قرار گرفتن سپاه در فهرست گروه هاي تروريستي را به تعويق خواهند انداخت.

تحريم به نام ترور
تحريم شرکت هاي تابعه سپاه پاسداران به دليل فعاليت هاي اقتصادي در بخش هاي کشاورزي، صنعتي، معدني، راه سازي، حمل و نقل و... به گمان آنها مي تواند توانايي اقتصادي ايران را با محدوديت هاي بسياري روبه رو سازد. همچنين در رويکردي ديگر اتخاذ چنين تصميمي از سوي امريکا در موضوع عراق نيز بي تاثير نخواهد بود.
ضد و نقيض ها در بررسي صلاحيت کانديداها

نسرين وزيري

بيم و اميدهاي بسياري ره توشه کساني است که در مسير منتهي به 24 اسفند 86 حرکت مي کنند. نزديک شدن روز به روز به زمان برگزاري انتخابات مجلس هشتم بر بار اين انبان همراه کانديداهاي احتمالي مي افزايد چرا که همچون هر انتخاباتي کانديداها از يک سو به اقبال مردمي اميد بسته و از سوي ديگر نسبت به افعال مجريان و ناظران دل نگرانند. بيش از هرچيز بيم برگزاري انتخاباتي سالم و رقابتي است که کانديداها به ويژه نزديکان جناح منتقد عملکرد ناظران و مجريان - جناح اصلاح طلب يا موسوم به چپ - را دل آشوب مي کند. نگراني اي که به تجربه ثابت شده، نگراني بجايي است و علي القاعده کانديداهاي اين جناح بايد نسبت به عبور از فيلتر تاييد صلاحيت شوراي نگهبان بيمناک باشند. مرور خاطراتي چون نحوه عملکرد اين شورا در انتخابات مجلس هفتم اين نگراني را دوچندان مي کند. به ويژه آنکه اعضاي شوراي نگهبان بر اين باورند که روش اين شورا در بررسي صلاحيت کانديداهاي مجلس ششم و هفتم، همان روش ثابت قديمي بوده و ان شاءالله در انتخابات مجلس هشتم نيز همان گونه است. احمد جنتي مرد اول شوراي نگهبان نيز در همين راستا از تريبون نماز جمعه تهران اظهار داشت که اين شورا در خصوص بررسي صلاحيت داوطلبان نمايندگي دوره هشتم مجلس شوراي اسلامي همچون گذشته عمل خواهد کرد.

همين بيم ها است که سبب شده فعالان اين عرصه در انتخابات آتي ترجيح دهند به نيروهاي دسته چندمي خود رو آورند تا شايد نام آشناي اعضاي شوراي نگهبان نبوده، بر نگاه موشکاف آنها فائق آمده و از مجراي آن بگذرند و البته در اين صورت با معضل ناآشنايي اين چهره ها براي مردم نيز مواجه خواهند بود. راه حل جديد اين طيف در اين انتخابات رايزني زودهنگام با شوراي نگهبان است. کمااينکه شيخ اصلاحات از سوي حزب متبوع خود - اعتماد ملي - در تکاپو براي چانه زني با اعضاي اين شوراست و پرچمدار اصلاحات از سوي ديگر راهي اين شورا شده تا سفير صلحي باشد از جانب مجمع روحانيون مبارز براي تاييد صلاحيت کانديداهاي اصلاح طلب. اما پيش از اين ناقوس بي توجهي به نصايح و مصلحت انديشي هاي مقطعي در شوراي نگهبان نواخته شده و تاکيد شده بود که اعضاي اين شورا به هيچ توصيه و سفارشي عمل نخواهند کرد. به ويژه آنکه رهبري در ديدار تيرماه خود با اعضاي شوراي نگهبان تاکيد کردند که ملاک عمل در شوراي نگهبان فقط بايد قانون و ضابطه باشد و به هيچ وجه به مصلحت انديشي ها توجه نکند. اما آنچه در اين مقال منظور نظر است بررسي مصائب اصلاح طلبان در انتخابات پيش رو نيست بلکه مقصود بررسي مواضع و عملکردهاي شوراي نگهبان در فاصله 6 ماهه تا اين انتخابات با توجه به آغاز به کار دستگاه نظارتي حاکم بر انتخابات مجلس هشتم است. هفته گذشته اعضاي هيات مرکزي نظارت بر انتخابات مجلس هشتم انتخاب شدند. احمد جنتي، صادق لاريجاني، عباس کعبي، محمد عليزاده و عباسعلي کدخدايي اعضاي اين هيات هستند. (جالب آنکه کسي رئيس اجرايي هيات نظارت بر انتخابات شد که کمترين راي را در صحن علني مجلس از آن خود کرد. عباسعلي کدخدايي که به رغم حمايت فراکسيون اکثريت تنها 13 راي موافق را از آن خود کرد حتي نتوانست به عنوان حقوقدان به جرگه اعضاي شوراي نگهبان درآيد اما همچنان به عنوان سخنگوي اين شورا ابقا شده و حتي در جامه رياست اجرايي هيات نظارت درآمد). هيات نظارت بر انتخابات مجلس هشتم در حالي شکل گرفت که هنوز سازوکار اجرايي اين نظارت مشخص نيست و به گفته يکي از اعضاي اين هيات همچنان مبهم است.

عدم احراز صلاحيت يا احراز عدم صلاحيت، مساله اين است؟

مناقشه بر سر عدم احراز صلاحيت يا احراز عدم صلاحيت، موضوع روز پيش از هر انتخاباتي است. شيوه عملکرد شوراي نگهبان به گونه اي است که ناظران بيروني و منتقدان آن معتقدند اين شورا به جاي آنکه اصل را بر برائت افراد گذاشته و صلاحيت آنها را ابراز کند، اصل را بر عدم برائت افراد گذاشته و به دنبال احراز عدم صلاحيت افراد است. استناد اين افراد به بررسي صلاحيت کانديداها فراتر از اظهارنظر مراجع چهارگانه قانوني است چرا که شوراي نگهبان علاوه بر استعلام هاي قانوني از دستگاه قضايي، وزارت اطلاعات، ثبت احوال و نيروي انتظامي چند سالي است که تحت عنوان گزارش هاي مردمي از نيروهاي بسيج هم استعلام مي کند. به باور شوراي نگهبان استعلا م از مراجع رسمي منافاتي با کسب اطلا عات از طرق ديگر ندارد و قانون نيز تحقيقات محلي از سوي هيات هاي نظارت را اجازه داده است. اين اقدام شوراي نگهبان علاوه بر آنکه شائبه فراقانوني بودن را مي آفريند بيم از ارائه گزارش هاي نه چندان مستند و عليه منتقدان - به ويژه اصلاح طلبان - را نيز افزايش داده است.

اخيراً پاسخ يک عضو شوراي نگهبان به اين مناقشه از اين قرار است؛ صلاحيت افرادي که براي اولين بار قصد کانديداتوري در انتخابات را دارند، تنها در صورت احراز صلاحيت و وجود شرايط قانوني تاييد مي شود. کعبي چنين ادامه داده که ممکن است اين افراد به خاطر عدم احراز صلاحيت رد شوند، نه احراز عدم صلاحيت. وي بر همين اساس مدعي شده که در شوراي نگهبان اصل بر برائت است و آن چنان که برخي صحبت از آن مي کنند در اينجا موردي ندارد، زيرا افرادي که تاييد نمي شوند و صلاحيت آنان رد مي شود، به معناي اين نيست که مجرم هستند. به گفته وي کساني که به اسلام و احکام مقدس شرع و نظام جمهوري اسلامي اعتقاد داشته باشند و نسبت به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت فقيه ابراز وفاداري کنند، با احراز ساير شرايط قانوني تاييد صلاحيت مي شوند و افرادي که مروج مباني سکولاريسم و دموکراسي ليبرال باشند و شرايط مندرج در ماده مزبور را نداشته باشند، نبايد انتظار تاييد صلاحيت داشته باشند.

ميزان، شرايط فعلي است

نخستين اظهارات از سوي اعضاي شوراي نگهبان دال بر آن بود که شرايط کنوني افراد ملاک نظر براي تاييد يا ردصلاحيت آنان است. اول بار کدخدايي سخنگوي اين شورا بود که اين مساله را اعلام کرد. او گفت که ردصلاحيت يک داوطلب انتخاباتي در گذشته يا تاييد صلاحيت او نمي تواند ملاک پيش داوري براي بررسي وي باشد و پرونده افراد بر اساس موقعيت زماني حال آنها و در موعد قانوني خود مورد ارزيابي قرار مي گيرد. پس از او اين موضع بار ديگر از سوي برخي اعضاي شوراي نگهبان مورد تاييد قرار گرفت. همچنان که محسن اسماعيلي گفت؛ نظر شوراي نگهبان درباره صلا حيت يا عدم صلا حيت داوطلبان فقط براي همان مورد و همان زمان کاربرد دارد و همواره ميزان، حال فعلي اشخاص است؛ براي همين است که ممکن است نظر شورا تغيير کند . به عبارت ديگر ملاک بررسي صلاحيت نامزدها در شوراي نگهبان، وضعيت فعلي آنها است و هر کس در انتخابات ثبت نام کند، يک بار ديگر پرونده او مورد بررسي قرار مي گيرد.

ميزان، ردصلاحيت هاي قبلي است

هنوز يکي، دو روز از اعلام اينکه ميزان بررسي صلاحيت ها در منظر شوراي نگهبان وضعيت فعلي داوطلبان است نگذشته بود که جست وجوهايي براي رفع پاره اي ابهامات مشخص کرد که اين بار نيز همچون گذشته ملاک و ميزان، ردصلاحيت هاي گذشته است و اين يکي ديگر از تناقض هاي آشکار در مواضع شوراي نگهبان در معيار و ملاک براي احراز يا عدم احراز صلاحيت کانديداها است.

«در مورد کساني که در انتخابات گذشته ردصلاحيت شده اند چون مستندات و ادله قانوني رسيدگي به صلاحيت اين افراد در پرونده انتخاباتي آنها مندرج است، بر اساس آن مستندات و ادله عمل مي شود، بنابراين درباره کساني که پيش از اين ردصلاحيت شده اند همان مستندات و ادله به قوت خود باقي است، بر اين اساس اصل، ردصلاحيت آنان است.» اين پاسخ آيت الله عباس کعبي به اين سوال بود؛ «آيا بررسي صلاحيت کانديداهاي هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي در شوراي نگهبان بر اساس وضعيت فعلي افراد صورت خواهد گرفت يا سوابق کانديداها نيز لحاظ مي شود؟» به اين ترتيب فاش شد که شوراي نگهبان بنا را بر همان رويه سابق به ويژه تجارب منحصر به فردش در انتخابات مجلس هفتم گذاشته است. اگرچه اين عضو شوراي نگهبان گفته بود که حق قانوني اين افراد براي نامزدي مجدد و ارائه مستندات و ادله جديد يا دفاع از وضعيت گذشته خود، محفوظ است اما در عين حال متذکر شده بود که نامزدهايي که در دوره هاي گذشته تاييد صلاحيت شده اند تنها مشروط بر آنکه شرايط مندرج در قانون جديد انتخابات مجلس را داشته باشند، اصل بر تاييد صلاحيت آنان بر اساس مستندات و ادله پرونده انتخاباتي شان است. وي يادآوري کرده که اين دسته از افراد، در صورت وجود ادله و مستندات جديد مبني بر فقدان صلاحيت و شرايط قانوني ردصلاحيت مي شوند.

مصلحت انديشي؛ آري يا نه

اگرچه شوراي نگهبان نسبت به مصلحت انديشي در تاييد صلاحيت کانديداها پرهيز داده شده است، اما نمونه هايي از اين مصلحت انديشي ها را در قالب احکام حکومتي در انتخابات گذشته خطاب به اين شورا شاهد بوده ايم. شوراي نگهبان در مواجهه با اين سوال که چرا به گونه اي عمل مي کند که رهبري در مقام ارائه احکام حکومتي خواهان اصلاح روش و منش آن شود، تاکيد دارد که در دو مقطع انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم شوراي نگهبان به عنوان يک نهاد قانوني به وظيفه قانوني خود عمل کرده و بر اساس مسائلي که نسبت به افراد وجود داشته و پرونده آنها به شوراي نگهبان اجازه نداده که او را تاييد صلاحيت کنند، صلاحيت آنها را احراز نکرده اند. اما قانونگذار در قانون اساسي راهکار ديگري در نظر گرفته و آن تعيين مصالح کلي نظام جمهوري اسلامي ايران است که بخشي در مجمع تشخيص مصلحت نظام انجام مي شود و برخي خدمت رهبري مطرح مي شود که در انتخابات مجلس شوراي اسلامي و رياست جمهوري اين اتفاق افتاد. به عبارت ديگر اين شورا معتقد است که اگر فقط قانون را در نظر بگيرد ممکن است اعضا راي بر عدم صلا حيت فردي بدهند اما اگر مصالح مهم تر و دستورات رهبري را در نظر بگيرند، ممکن است همان افراد نظر مثبت بدهند.

به اعتقاد سخنگوي شوراي نگهبان اگر قرار باشد شوراي نگهبان در انتخابات مصلحت انديشي کند، ميزان، محدوده و قلمرو آن بايد تعيين شود.

ابهام در شرايط احراز صلاحيت

در مجموع گفتارهاي اعضاي شوراي نگهبان آنقدر انذار از عدم تاييد صلاحيت افراد داده شده که متاسفانه به همين نسبت توضيح نداده اند که با اين همه اما و اگر و موانع روزافزون، بالاخره چه کساني را تاييد صلاحيت خواهند کرد. تنها اشارات در اين زمينه به شروط مندرج در قانون است که آن هم ابهامات خاص خود را دارد. اعتقاد و التزام به مباني اسلام و نظام و ولايت فقيه، برخورداري از حسن شهرت و عدم سابقه کيفري و اداري و وابستگي به گروه هاي منحله و غيرقانوني براي داوطلبان انتخابات ضرورت دارد. اگرچه شرط برخورداري از حسن شهرت و عدم سوءسابقه کيفري با مستندات قضايي و انتظامي قابل بررسي است اما مشخص نيست که شاخص بهره مندي از شروطي چون اعتقاد و التزام به مباني اسلام و نظام و ولايت فقيه چيست؟

کمااينکه يکي از اين شروط که تا کنون بسياري از کانديداهاي سرشناس سياسي - که تماماً از اعضاي جناح اصلاح طلب هستند - به واسطه آن ردصلاحيت شده اند عدم التزام به اسلام، ولايت فقيه و نظام جمهوري اسلامي است. ملاک هايي که تا کنون هرگز شوراي نگهبان معياري براي سنجش آن ارائه نکرده و به گفته محسن اسماعيلي يکي از فقهاي شوراي نگهبان، از آنجا که شرايط لا زم براي کانديداتوري کلي، مبهم و قابل تفسير است، تشخيص مصداق ها در آن محل نگراني و اختلا ف است. بدين معنا که چه کسي التزام عملي به قانون دارد يا چه کسي ندارد تشخيص اين مورد به طور طبيعي به عهده اشخاص گذاشته مي شود. اين همان نظرات شخصي و سليقه اي در شوراي نگهبان است. بر اساس نظراتي از اين دست است که اختلافات و تنش هاي بسياري در مقاطع انتخاباتي به ويژه انتخابات مجلس و رياست جمهوري پديد آمده. همچنان که منصوب امام خميني (ره) در شوراي عالي انقلاب فرهنگي در انتخابات رياست جمهوري نهم ردصلاحيت شد و تنها با حکم حکومتي اجازه کانديداتوري يافت و کساني با سال ها سابقه مبارزاتي پيش از انقلاب و حضور در عرصه هاي مختلف نظام جمهوري اسلامي در برهه انتخابات مجلس هفتم ردصلاحيت شدند.

با اين شيوه عملکردي شوراي نگهبان است که چه بسا کساني- کانديداهايي- از نظر اين اعضاي شوراي نگهبان فاقد التزام عملي به اسلام و نظام باشند اما با تغيير اعضاي اين شورا، همين افراد داراي صلاحيت شناخته شوند، همچنان که بهزاد نبوي به تاييد و رد سينوسي صلاحيتش در انتخابات مجالس مختلف شهرت دارد. همچنين از نظر شوراي نگهبان رجليت سياسي در عبور زمان ممکن است از ميان برود، کمااينکه رجل سياسي بودن مرحوم زواره اي به رغم تاييد در چندين دوره انتخابات رياست جمهوري طي ساليان پس از انقلاب، در انتخابات اخير- رياست جمهوري نهم - رد شد و بعدها مشخص شد که صلاحيت او نه بر اساس دلايل و مستندات قانوني بلکه از آنجا که در راي گيري اعضاي شوراي نگهبان نصاب لازم را کسب نکرد، ردصلاحيت شد، «صلاحيت زواره اي به راي گذاشته شد که راي نياورد و به همين دليل او رجل سياسي شناخته نشد.» اين دليلي بود که از کلام سخنگوي شوراي نگهبان جاري شد.

تعبير کدخدايي عضو سابق شوراي نگهبان از موضوع التزام عملي يک فرد به ولايت فقيه و اسلام در بررسي صلاحيت ها حاکي از آن است که مطابق ماده 28 قانون انتخابات مجلس، التزام عملي به قانون اساسي يا اسلام يعني اينکه کسي که به عنوان يک مسلمان اقداماتي را بايد انجام دهد اما انجام نمي دهد اين علايم عدم التزام است. اما مساله اينجاست که اگر کسي به زبان و با امضا اعلام کند که التزام عملي به قانون اساسي دارد، مورد قبول شوراي نگهبان قرار نمي گيرد، چرا که از نظر اين شورا وقتي کسي در يک سخنراني عليه نهادي صحبت مي کند و به گونه اي سخن مي گويد که قانون اساسي را قبول ندارد، بايد قطعاً ردصلاحيت شود.

ابهامات موجود در اين عرصه اگرچه مورد تاييد چهره هايي چون اسماعيلي است که در شوراي نگهبان نيز عضويت دارد اما از سوي برخي ديگر از اعضا به ويژه دبير و سخنگوي شوراي نگهبان تکذيب شده است. کمااينکه کدخدايي در پاسخ به اين پرسش که چرا اين موارد مدون نمي شود تا هر کسي که مي خواهد وارد بحث انتخابات شود بداند که تخلف کرده است و وارد نشود يا اينکه اگر صلاحيت او رد مي شود مدعي نباشد، عنوان کرد؛ تدوين قانون و آيين نامه جايي است که ابهامي وجود داشته باشد، در اين موارد ابهامي وجود ندارد.

جاي خالي قوانين جامع انتخاباتي

نبود ساز و کار ثابت و رويه مشابه در انتخابات مختلف نه تنها مورد اعتراض ردصلاحيت شدگان شده بلکه فرياد اعتراض رقباي آنها را نيز - البته از منظري ديگر - درآورده است. اخيراً در اغلب نطق هاي پيش از دستور بسياري از اعضاي فراکسيون اکثريت مجلس مي شنويم که از شوراي نگهبان مي خواهند تا همچون دوره ششم انتخابات مجلس عمل نکند تا خواب نوشين اصلاح طلبان براي کسب حتي اندک کرسي هايي در مجلس هشتم تعبير نشود. فارغ از اين اظهارنظرها که اغلب رنگ و بوي سياسي دارد و نه حقوقي، گلايه هايي نيز از سوي برخي مسوولان امر شنيده مي شود. محمد دري نجف آبادي دادستان کل کشور از جمله اعضاي پيشين و پرسابقه شوراي نگهبان است که بارها و بارها با ابهامات موجود در فعاليت هاي نظارتي شوراي نگهبان مواجه بوده است و شايد از همين روست که بيش از اعضاي کنوني شوراي نگهبان بر اصلاح و بازنگري قوانين انتخاباتي در زمينه احراز و تاييد صلاحيت داوطلبان اصرار دارد. اسماعيلي از معدود اعضاي کنوني شوراي نگهبان است که با انتقاد از وجود قوانين متعدد براي هر انتخابات، بر لزوم تدوين قانون جامع انتخابات تاکيد دارد. وي شرايط لا زم براي کانديداتوري را کلي، مبهم و قابل تفسير مي داند و معتقد است بايد معيارهاي کيفي به معيارهاي کمي و رياضي تبديل شوند که وضعيت صلا حيت فرد براي خود وي نيز قابل پيش بيني باشد. براي مثال طبق قانون کسي که التزام عملي به قانون اساسي يا نظام جمهوري اسلا مي ندارد نبايد به مجلس وارد شود. هيچ نظامي هم اجازه نمي دهد که مخالفان اصل نظام وارد ارکان تصميم گيرنده شوند. من هيچ شخص يا گروهي را نمي شناسم که با اين شرط مخالف باشد اما آنچه محل نگراني و اختلا ف است، تشخيص مصداق ها است، بدين معنا که چه کسي التزام عملي به قانون دارد يا چه کسي ندارد. به گفته وي چون مهلت قانوني شورا بسيار اندک است، نمي توانيم صبر کنيم و پس از ثبت نام اقدام به تشکيل و بررسي پرونده هاي افراد کنيم. به ناچار بايد از قبل آمادگي داشته باشيم تا بتوانيم در مورد افرادي که احتمال بالايي براي ثبت نام دارند، در مهلت قانوني اظهارنظر کنيم.

اين بار هم مثل هر بار
ناقوس بي توجهي به نصايح و مصلحت انديشي هاي مقطعي در شوراي نگهبان نواخته شده و تاکيد شده بود که اعضاي اين شورا به هيچ توصيه و سفارشي عمل نخواهند کرد. به ويژه آنکه رهبري در ديدار تيرماه خود با اعضاي شوراي نگهبان تاکيد کردند که ملاک عمل در شوراي نگهبان فقط بايد قانون و ضابطه باشد و به هيچ وجه به مصلحت انديشي ها توجه نکند.
پاسخي که حاميان دولت به موضع گيري اخير رئيس قوه قضائيه دادند
پيامدهاي يک انتقاد ساده
مهدي تاجيک

تيتر درشتي که روزنامه ارگان دولت براي صفحه نخست روز شنبه انتخاب کرده بود، ضرباهنگي معنادار داشت؛ «گشايش باب جديد در نقد دولت». اين عنوان شش کلمه اي در واقع نقطه آغاز سلسله واکنش هاي حاميان دولت بود بر اظهارات رئيس قوه قضائيه در همايش سالانه مديران ديوان محاسبات کشور.

آيت الله هاشمي شاهرودي در جمع مديران ديوان محاسبات زبان به انتقاد از طرح هاي اشتغال زايي و برخورد با مفاسداقتصادي و کندي روند خصوصي سازي گشوده بود و به فاصله 48 ساعت از اعلام تغيير وزراي نفت و صنايع از برخي برخوردها با مديران که منشاء ضربه هاي سنگين به نظام شده اظهار تاسف کرده و سپس با صراحت بيشتري ادامه داده بود که اگر ما مکرراً مدير و وزير عوض کنيم چيزي عوض نخواهد شد بلکه بايد همت مديران فعلي را زياد کنيم.

محل اختلاف اصلي همين جا شکل گرفت. برخي رسانه هاي اصولگرا دست به کار پاسخگويي به مواضع گلايه آميز رئيس قوه قضائيه شدند و اين بار روزنامه کيهان بود که برخلاف معمول دامن پرهيز پيشه کرد و چيزي نگفت. با اين حال «ايران» روزنامه ارگان دولت براي نشان دادن واکنش به موضع گيري آيت الله شاهرودي برخي اظهارنظر ها را کنار هم چيد به گونه اي که مخاطب از مجموع آن، سمت گيري حقيقي ارگان دولت در اين ماجرا را درمي يافت. با آنکه عنوان «گشايش باب جديد در نقد دولت» در صفحه نخست اين روزنامه به گونه اي انتخاب شده بود که گويا دولتمردان به استقبال نقدهاي تازه رفته اند ولي در متن گزارش، از برخي فرازهاي سخنراني آيت الله شاهرودي خرده گرفته شده بود. خصوصاً آنجا که مشاور مطبوعاتي رئيس جمهور اظهارات رئيس قوه قضائيه را نقض اصل تفکيک قوا دانسته و خواستار جبران اين اشتباه به نحو مقتضي و جلوگيري از تکرار آن شده بود. به اين ترتيب از فحواي موضع گيري ارگان دولت چنين برمي آمد که گرچه باب جديدي در نقد دولت باز شده ولي اين باب بايد بسته شود و از گشودن دوباره آن نيز جلوگيري به عمل آيد. چنين درکي از گزارش ارگان دولت با انتشار مصاحبه اي از جواد آرين منش نماينده مشهد تقويت مي شد چرا که اين نماينده حامي دولت، با سوال برانگيز خواندن اظهارات آيت الله شاهرودي در افکار عمومي، چنين عنوان کرده بود که مشکلات دستگاه قضايي فراوان تر از آن است که مسوولان ارشد آن، فرصت پرداختن، نقد عملکرد دستگاه اجرايي و برشمردن صفت هاي آن را بدهند.

مخاطب انتقادها

گرچه اساس خاطرآزردگي حاميان دولت از موضع گيري رئيس قوه قضائيه به دليل اعلام مخالفت وي با «تغيير مکرر مدير و وزير» صورت گرفت ولي هواداران دوآتشه کابينه احمدي نژاد سخنان آيت الله شاهرودي درباره شيوه برخورد با فساد اقتصادي و مديريت منابع اقتصادي را نيز خوش نداشتند.

رئيس قوه قضائيه هشدار داده بود که اگر در تحقق برنامه هاي اقتصادي ناکام بمانيم، شکستي براي تجربه جمهوري اسلامي خواهد بود و لذا دستگاه ها بايد با بازنگري در عملکرد خود، ببينند که چقدر توانسته اند اهداف و مقاصد کلان را دنبال کنند و تا چه ميزان قادر بوده اند از درآمدهاي نفتي در هزينه هاي جاري مستقل شوند. آيت الله شاهرودي که محور سخنراني اش در همايش مديران ديوان محاسبات را بر پايه آسيب شناسي بحث مبارزه با فساد بنا کرده بود به مدد جمله اي تمثيلي نحوه برخورد با مديران متخلف را هم مورد انتقاد قرار داده و در آسيب شناسي اين ماجرا نيز گفته بود؛ «روش هاي برخوردمان نبايد مضرانه باشد، به گونه اي که به جاي اصلاح ابرو، چشم را کور کنيم.»

اين اشارات که البته مخاطبش در درجه نخست مسوولان دستگاه نظارتي، به ويژه مسوولان حسابرسي محسوب مي شدند، وقتي در کنار انتقاد رئيس قوه قضائيه از تغيير مديران و وزيران قرار گرفت، حاميان قوه مجريه را به فکر فرو برد که ممکن است هدف اين موضع گيري ها، کابينه و کارگزارانش نيز باشد. خصوصاً که آيت الله شاهرودي درست قبل از انتقاد از تغيير وزيران، گفته بود نبايد طوري برخورد کنيم که بي انگيزگي در مديران ايجاد شود و مديران باسابقه را حذف کنيم و در مقابل آدم هاي بي عرضه اي که هيچ ابتکار و خلاقيتي براي نظام ندارند و به مملکت ثروتي اضافه نکرده اند را جايگزين کنيم. رئيس قوه قضائيه پيش از آنکه سالن همايش را ترک کند، البته پيش بيني کرده بود که موضع گيري هايش واکنش برانگيز خواهد شد و به همين دليل نيز پس از آنکه بحث درباره آسيب هاي برخورد با مفاسد اقتصادي را پايان داد، خطاب به کساني که سخنان وي را مي شنيدند، گفت؛ «اميدوارم اين بحث ها منتهي به اين نشود که عده اي شانتاژ کنند و بگويند که ما ضد مبارزه با فساد هستيم، زيرا معتقديم مبارزه با فساد بايد انجام گيرد اما نبايد ثروت هاي عظيم را هم از دست بدهيم.»

به رغم اظهار اميدواري رئيس قوه قضائيه درباره اينکه سخنانش با شانتاژ روبه رو نشود، روزنامه «سياست روز» از رسانه هاي حامي دولت، در يادداشتي که سايت خبري بازتاب آن را «اهانت آميز» تلقي کرد، با متهم کردن رئيس قوه قضائيه به فرافکني چنين نوشت؛ «شش سال گذشت و هنوز بر اريکه رياست قضائيه کشور نشسته ايد و از وضعيت ويرانه مي ناليد؟ آش آنقدر شور است که به نمايندگان مجلس به بهانه دخالت در کار قاضي اجازه تحقيق و تفحص نمي دهيد و وقتي نمايندگان خواستار رسيدگي به منابع مالي قوه قضائيه مي شوند، حتي آنان را به دفترتان هم راه نمي دهيد.» سياست روز پس از کنار هم چيدن چنين اتهام هايي عليه رئيس قوه قضائيه با لحني انتقادي خطاب به وي نوشت؛ «بله، حق داريد، هر کس جاي شما بود فرافکني مي کرد، بهترين دفاع حمله است. به جاي اينکه سر و ساماني به وضعيت ويرانه اي که امروز نام ويرانه را هم به زحمت مي توان بر آن نهاد، بدهيد، در خصوص تغيير وزيران اظهارنظر مي کنيد. چون بحث بايد عوض شود و اين بار اول تان نيست.

به اين ترتيب سياست روز، آشکارا نشان مي دهد که هدفش از طرح چنين انتقادهايي عليه آيت الله شاهرودي، مخالفت وي با «تغيير مکرر مدير و وزير» است، هر چند که اين روزنامه حامي دولت، موضع گيري رئيس قوه قضائيه درباره دلايل فرار سرمايه را نيز با ديدي انتقادي مورد بررسي قرار داده و با طرح مجدد اتهام فرافکني عليه آيت الله شاهرودي مي نويسد؛ «سخن از فرار سرمايه به ميان آمد که بزرگترين فساد اقتصادي، فراري دادن سرمايه ها با حرف هاي زائد است، بايد با ناامني اقتصادي مبارزه کرد و الحق که شما در اين فرافکني موفق بوديد.»

سياست روز يادداشت خود را با لحني حق به جانب اين گونه پايان برده بود؛ «آقاي شاهرودي شما حق داريد، ولي يک چيز را فراموش کرده ايد، اين جنجال ها روزي تمام مي شود و آنگاه بايد در آن دنيا پاسخگو باشيد.»

يادداشت سياست روز اما نقطه پايان واکنش هاي رسانه اي به موضع گيري هاي رئيس قوه قضائيه نبود چرا که درست در همين اثنا پايگاه خبري اينترنتي رجانيوز از ديگر سايت هاي حامي دولت نيز در يادداشتي با عنوان «چند نکته پيرامون اظهارات اخير رياست محترم قوه قضائيه» با نقل بخشي از سخنان آيت الله شاهرودي در همايش مديران ديوان محاسبات آورده بود؛ «شايد نخستين چيزي که با خواندن اين جملات به ذهن خواننده متبادر مي شود اين باشد که اينها گوشه هايي از سخنان يکي از منتقدان و مخالفان سرسخت دولت است که صحبت هاي چندان جديدي نيز نبوده و مسبوق به سابقه است ولي زماني که خواننده به شخصيت گوينده اين سخنان پي مي برد، شايد تنها سوالي که ذهن او را مشغول کند اين باشد که چرا آقاي هاشمي شاهرودي در دوران هشت ساله اصلاحات هيچ گاه با اين شدت و حدت عملکرد دولت را به چالش نکشيد و از آن انتقادي نکرد؟

رجانيوز گرچه در ادامه يادداشت خود بر اين نکته صحه گذاشته که دولت نهم مصون از انتقاد نيست ولي بلافاصله واکنش خود به اظهارات آيت الله شاهرودي را با سوال ديگري همراه کرده و مي نويسد؛ «آيا جز اين است که برخي از سخنان (جداي از صحيح يا نادرست بودن) آن چنان بي پروا و غيرقابل انتظارند که ناخواسته به بهانه اي براي تخريب دولت توسط دشمنان قسم خورده داخلي و خارجي تبديل مي گردند؟»

يادداشت نويس رجانيوز سپس با رديف کردن مواردي که به عقيده وي دستاوردهاي دولت نهم قلمداد مي شود از تصميم هاي دولت در ادغام سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور در نهاد رياست جمهوري و اجراي طرح سهام عدالت به عنوان کارهاي بکر و جديد در راستاي تحقق سريع تر اصل 44 و خصوصي سازي نام برده و با «بي سابقه» خواندن اين اقدامات پرسيده است که آيا بايد اين تصميم ها را صرفاً شعار دادن و ترک ميدان عمل خواند؟

اين پايگاه خبري هوادار دولت واکنش خود به موضع گيري آيت الله شاهرودي را با کنايه به دولت هاي گذشته پيش برده و با متهم کردن اين دولت ها به فرصت سوزي ها و از دست دادن منابع و امکانات مي نويسد که در حال حاضر دولت با تلاشي مضاعف در تمامي زمينه ها در حال احياي مجدد فرصت هاي از بين رفته قبلي و بالفعل کردن امکانات و استعداد هاي موجود در کشور است. رجانيوز همچنين با طرح اين ادعا که در گذشته نه چندان دور، بسياري از افراد بدون کوچک ترين دغدغه و ترسي از نهادهاي بازرسي و نظارتي وقت دست به بزرگ ترين فسادهاي مالي و کلان اقتصادي مي زدند، عملکرد قوه قضائيه در مبارزه با مفاسد اقتصادي را مورد انتقاد قرار داده و براي اثبات مدعاي خود مي نويسد که برخي از مفسدان اقتصادي که جرم شان هم ثابت شده بنا به دلايل نامعلومي در حصار امنيتي تعجب برانگيزي به سر مي برند.

انتقاد رئيس قوه قضائيه از «تغيير مکرر مدير و وزير» نيز از جانب پايگاه رجانيوز بدون پاسخ نمانده و يادداشت نويس اين سايت اينترنتي در توجيه اقدام دولت در تغيير وزيران اين نکته را پيش مي کشد که ريشه بسياري از نابساماني ها در کشور و به خصوص امور دولتي کمبود افراد متخصص و در عين حال متعهد است و طبيعي است که اگر رئيس جمهوري که موظف به ساختن يک کابينه براي اداره کشور است، هر چقدر بر روي اين دو مقوله (يعني تعهد در عين تخصص) حساسيت و اهميت بيشتري به خرج دهد، ممکن است که تغييرات و جابه جايي هاي گسترده تر و بيشتري را در بين مديران ارشد خود انجام دهد، چرا که دغدغه اصلي و مهم تر او، خدمت هر چه بهتر و سريع تر به کشور است و در اين راه از شنيدن ناسزاها، هراسي نداشته و سعي نمي کند تا به مخالفان خود به روش آنها پاسخ دهد و خود را درگير بازي هاي رسانه اي و فضاسازي هاي کاذب کند. رجانيوز در پايان نقد خود به اظهارات رئيس قوه قضائيه، اصل تفکيک قوا را مستمسک قرار داده و مي نويسد همان قدر که دخالت و موضع گيري رئيس جمهور در عزل و نصب هاي قواي مقننه و قضائيه و خرده گيري بر آن، ناصواب و غيرقانوني است، چنين رويه اي از سوي مقامات مسوول در آن قوه نيز پذيرفتني نيست و اين تفکيکي عقلايي به منظور اجتناب از تداخل وظايف است.

تحليل منحصر به فرد

پس از واکنش همزمان چند رسانه حامي دولت به موضع گيري اخير آيت الله شاهرودي، معاون رئيس جمهوري نيز تحليل خود را از اين مواضع به نمايش گذاشت. تحليلي که متفاوت از ساير تحليل هاي حاميان دولت بود و البته در نوع خود توجه برانگيز.

حجت الاسلام والمسلمين دکتر «سيداحمد موسوي» معاون حقوقي و امور مجلس رئيس جمهوري با اين گمانه زني که خطاب آيت الله شاهرودي اقدامات دولت نهم نبوده اظهار عقيده کرده که از دست دادن فرصت ها، عدم استفاده از ظرفيت هاي عظيم کشور، کند بودن روند خصوصي سازي و نيز افزايش تعداد حقوق بگيران دولتي، مواردي نيست که ظرف يکي دو سال اخير توسط اين دولت به وجود آمده باشد تا رئيس قوه قضائيه بخواهد نسبت به آنها به دولت تذکر دهد بلکه اينها مشکلاتي است که به علت عدم توجه و قاطعيت و برنامه ريزي صحيح و مطلوب، طي ساليان گذشته به وجود آمده است.

معاون رئيس جمهوري همچنين به مانند بسياري از همفکران خويش با نقد عملکرد دولت هاي گذشته بار ديگر برداشت خود از مواضع رئيس قوه قضائيه را پيش کشيده و بنابراين با انداختن توپ در زمين حريفان سياسي مي گويد؛ اگر تذکر رئيس محترم قوه قضائيه طي سال هاي گذشته مورد توجه، مداقه و محاسبه قرار گيرد معلوم مي شود ضعف برخي از دولت هاي گذشته که با اهمال در مسائل اجرايي و کاهلي در رشد و توسعه کشور مسائل سياسي را مهم ترين مشکل کشور قلمداد مي کردند چه ميزان ضرر و زيان متوجه کشور کرده است.

توضيح مواضع رئيس

شايد اگر مشاور رئيس قوه قضائيه درباره اظهارات اخير آيت الله شاهرودي توضيحي ارائه نمي کرد، معاون رئيس جمهور مي توانست بر گمانه خود باقي بماند و همچنان معتقد باشد که مواضع انتقادي رئيس قوه قضائيه نسبت به دولت هاي گذشته ايراد شده است ولي توضيحات حجت الاسلام منتظري پيرامون اظهارات آيت الله شاهرودي مويد گمانه زني معاون رئيس جمهور نبود چرا که وي با دفاع از مواضع رئيس قوه قضائيه گفت؛ رئيس دستگاه قضايي به عنوان ناظر بر مجموعه تشکيلات دولتي مي تواند اظهارنظر کند که آيا فلان سياست يا اقدام صورت گرفته در جامعه، اثرات مثبتي خواهد گذاشت يا اثرات منفي.

مشاور رئيس قوه قضائيه همچنين با رد ادعاي برخي حاميان دولت که موضع گيري آيت الله شاهرودي را نقض اصل تفکيک قوا ارزيابي کرده بودند تعريف خود را از تفکيک قوا ارائه داد و گفت؛ استقلال قواي سه گانه در کشور به اين معنا نيست که رئيس يک قوه نتواند نسبت به برخي سياست هاي اتخاذشده انتقاد داشته باشد.

مشاور آيت الله شاهرودي از همين رو برخي واکنش هاي انجام شده نسبت به موضع گيري رئيس قوه قضائيه را نيز داراي اغراض خاص دانسته و تاسف خود را از اينکه برخي منتقدان با انگيزه هاي خاص به دنبال پيدا کردن سوژه هايي براي بيان اغراض خاص خود نسبت به دستگاه قضايي هستند ابراز کرد.

بازگشت آرامش

با فروکش کردن واکنش ها به اظهارات آيت الله شاهرودي برخي از حاميان دولت بر اين باور شده اند که شايد زيرکانه ترين نقش را در ميان رسانه هاي اصولگرا روزنامه کيهان ايفا کرد که اصولاً با چاپ گزينشي سخنراني رئيس قوه قضائيه و نپرداختن به بخش هاي انتقادي اين سخنراني خود را از هياهوي ديگر رسانه هاي حامي دولت کنار کشيد. هر چند که شايد در آينده اي نه چندان دور و با اعلام موضع انتقادي ديگري از جانب رئيس قوه قضائيه، رسانه هاي اصولگرا همه دست به دست هم واکنشي ديگر عليه آيت الله شاهرودي را ترتيب دهند.
هزينه انتقاد
* گرچه اساس خاطرآزردگي حاميان دولت از موضع گيري رئيس قوه قضائيه به دليل اعلام مخالفت وي با «تغيير مکرر مدير و وزير» صورت گرفت ولي هواداران دوآتشه کابينه احمدي نژاد سخنان آيت الله شاهرودي درباره شيوه برخورد با فساد اقتصادي و مديريت منابع اقتصادي را نيز خوش نداشتند.

*«آقاي شاهرودي شما حق داريد، ولي يک چيز را فراموش کرده ايد، اين جنجال ها روزي تمام مي شود و آنگاه بايد در آن دنيا پاسخگو باشيد.»
عناوين اين صفحه
درجمع مجاهدين انقلاب اسلامي
پارادوکس ناگزير
مناقشه تا عمق نيروهاي انقلابي
تحريم به نام ترور
ضد و نقيض ها در بررسي صلاحيت کانديداها
اين بار هم مثل هر بار
پيامدهاي يک انتقاد ساده
هزينه انتقاد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام