پنج شنبه، 1 شهريور 1386 - شماره 1474
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: يادداشت
اين حرفه بي پناه پا در هوا

سيروس علي نژاد

ميکروفنش را جلو مي آورد و مي پرسد از نظر شما خبرنگار خوب کيست؟ خبرنگار خوب چه خصوصياتي دارد؟ مناسبت سوال روز خبرنگار است. فيروز گوران نشسته است. به سرعت صحنه هايي از جلو چشمم رد مي شود. شروع مي کنم به جواب دادن، اما حواسم جاي ديگر است...خبرنگار خوب کسي است که قدرت مشاهده بالايي داشته باشد... قدرت مشاهده بالا از سطح عالي آگاهي مي آيد و... چيزهايي مي گويم از کنجکاوي و واقع بيني و آگاهي و دانش خبرنگار، اما حواسم پرت است. معلوم نيست چه آسمان و ريسماني به هم مي بافم. هر چه بر زبانم مي گذرد در دل انکار مي کنم. در دلم مي گويم خبرنگار خوب؟ خبرنگار خوب در کدام شرايط بار مي آيد؟ در کدام شرايط رشد مي کند؟ اين حرف ها که من مي زنم اينجا چه معني دارد؟ اين چيزها که اين دوست خبرنگار مي پرسد در شرايط ما جوابش همان است که در يک شرايط آباد و آزاد؟ خودم را از دوگانگي ذهني وامي رهانم، ميکروفن را به سمت آقاي گوران حواله مي دهم تا به چيزهايي بينديشم که با آن پرسش در ذهنم شروع کرده اند به رژه رفتن.

ياد روزي مي افتم که با خانم بهبهاني از کرج برمي گشتيم. يک دوست و يک خانم خبرنگار هم در ماشين من حضور داشتند. تازه راه افتاده بوديم که از خبرنگار مي پرسم خانم اسمتان چيست؟ مي گويد آقاي فلان مرا نمي شناسيد؟ فلاني هستم که در کجا و کجا خدمت شما... از کم حافظگي خود نالان مي شوم و عذر مي خواهم. خانم بهبهاني شايد براي اينکه از شرمندگي من بکاهد موضوع را عوض مي کند و از خانم خبرنگار مي پرسد ببخشيد شما چقدر حقوق مي گيريد؟ راهي که خانم بهبهاني براي عوض کردن حرف پيدا کرده هيچ تعريفي ندارد.

مي گويم خانم بهبهاني پاسخ دادن به اين جور سوال ها خيلي سخت است. اما وسط جمله درمي يابم که اين بار پرسنده هر کسي نيست، سيمين بهبهاني است، به خانم خبرنگار مي گويم؛ ... ولي جواب خانم بهبهاني را که نمي شود نداد.

خبرنگار مي گويد؛ 160 هزار تومان، و بعد در آينه ماشين به من نگاه مي کند و مي گويد؛ ولي در ازاي آن بايد 80تا خبر در ماه بنويسم، سرم سوت مي کشد.80تا خبر؟ اين کار حضرت فيل است. من مي دانم توليد کردن 80 خبر يعني چه. فکري مي شوم. در خودم فرو مي روم و به سختي روزگار و درماندگي حرفه اي مي انديشم که عمري بدان مشغول بوده ام و حالا به اين روز افتاده است. خانم خبرنگار گويي متوجه وضع من شده باشد مي پرسد وقتي شما خبرنگار بوديد ماهي چندتا خبر توليد مي کرديد؟ مي گويم زماني که من خبرنگار بودم، تعداد خبرها معيار پرداخت حقوق نبود. ما صبح ها در حوزه هاي کاري حضور مي يافتيم، و چون آيندگان روزنامه صبح بود، بعدازظهر به تحريريه مي رفتيم و اگر خبري داشتيم مي نوشتيم، يا باز هم با افراد موثر حوزه کاري خود تماس تلفني مي گرفتيم و در جريان... وظيفه ما در جريان بودن بود و سعي مي کرديم خبر نخوريم. يعني خبرنگاران روزنامه اطلاعات و کيهان خبري چاپ نکرده باشند که ما از آن بي اطلاع مانده باشيم. حقوق ما هم اگر به نسبت قيمت هاي روز بسنجيم خيلي بيش از اين بود.

---

در تحريريه يکي از روزنامه ها که تازه پس از مدتي توقيف، شروع به انتشار کرده و البته در اين فاصله باز هم توقيف شده است (چه سرنوشت درخشاني)، جمعي از خبرنگاران جوان از من مي پرسند راه نفوذ در حوزه هاي خبري کدام است؟ چگونه مي توان در حوزه هاي خبري نفوذ کرد؟ کنجکاو مي شوم که چرا دسته جمعي اين سوال را مي کنند؟ طبيعي است که هر کس شيوه اي براي نفوذ در ميان افراد حوزه کاري خود دارد. چرا اين موضوع مساله جمعي اينها شده است؟ مي پرسم موضوع چيست؟ چرا چنين سوالي مي کنيد؟ مي گويند آخر روابط عمومي ها ديگر از ملاقات با ما خودداري مي کنند. چي؟ روابط عمومي ها از ديدار با خبرنگاران سر باز مي زنند؟ پس آنها چه کار مي کنند؟ پاسخ مي شنوم که خبرها را خودشان مي نويسند، به روزنامه فکس مي کنند و توقع دارند که چاپ کنيم. مي گويم خب نکنيد. مي گويند چاپ کردن و نکردن خبر که دست ما نيست. استيصال را در چهره شان مي خوانم. حيران مي شوم که اين ديگر چه روزگاري است.

وقتي در دانشکده درس مي خوانديم استاد روابط عمومي يک روز سر کلاس گفت يک خبرنگار امريکايي نوشته است «اگر مي خواهيد همه کارهاي بدتان را خوب جلوه بدهيد يک متخصص روابط عمومي استخدام کنيد.» با استاد سرشاخ شدم که اين چه حرفه مزخرفي است؟ اين چه جور مملکتي است که وزارتخانه ها و سازمان هايش بخواهند کار بد خود را نيک جلوه بدهند؟

تازه دانشگاه هم بيايد براي اين کار متخصص تربيت کند و به اين چيزي که از پاي بست ويران است استحکام ببخشد. مگر کار دانشگاه اين است؟ آنقدر به بحث ادامه دادم که حوصله استاد سر رفت، از خير شاگردش گذشت و گفت شما اصلاً سر کلاس تشريف نياوريد، نمره شما را هم مي دهم.

به لحاظ نمره خلاص شده بودم اما درگيري ذهني ام پايان نمي يافت. گفتم نمره نمي خواهم، مي خواهم ببينم چرا بايد چنين درسي خواند؟... بگذريم. آن حديث ديگري است که جاي بازگفتنش اينجا نيست. آن موقع ها هنوز روابط عمومي در ايران تازه داشت پا مي گرفت و جا مي افتاد. بعدها فهميدم که اين طورها هم نيست.

روابط عمومي، نهاد ارتباط با جامعه است. بدون آن ارتباط هيچ دستگاهي با جامعه درست برقرار نمي شود تا در وقت نياز بتوان از جامعه پاسخ مثبت گرفت. کار روابط عمومي سرراست بودن و ارتباط درست با رسانه ها و از طريق آن با جامعه است.

اما ظاهراً خبرنگاران به خصوص در اين دو سال با روابط عمومي ها مساله پيدا کرده اند. هر چه از عمر دولت آقاي احمدي نژاد بيشتر گذشته، مسوولان روابط عمومي ها کمتر و کمتر با خبرنگاران ملاقات مي کنند. کارشناسان وزارتخانه ها براي آنکه گزک دست خود ندهند از دست خبرنگاران در مي روند. مسوولان دولتي خيال مي کنند روزنامه براي اين است که آنها هرچه اراده کردند، در آن چاپ کنند. اين خود نشان دهنده نداشتن يک کارنامه درخشان است.

خبرنگاران در شرايطي کار مي کنند که وقتي از روزنامه اي رفع توقيف مي شود خوشحال مي شوند که يک جاي کار تازه پيدا کرده اند و خيال مي کنند محيط تازه احتمالاً بازتر خواهد بود و آنها خواهند توانست مقداري از کنجکاوي هاي خود را ارضا کنند. اما هنوز پا به ميدان ننهاده، کار روزنامه تمام مي شود. دوباره بيکاري، دوباره بي پولي (حتي همان 160 هزار تومان،) دوباره روز از نو، روزي از نو. هيچ نهادي، هيچ سازماني از آنها حمايت نمي کند. بيشترشان بيمه نيستند.

مدت ها بيکار مي مانند تا روزنامه ديگري پا بگيرد. بهترين هايشان جايي براي کار کردن نمي يابند. خيلي هاشان که اين روزها دوباره بيکار شده اند، از من يا هر کس ديگري که در اين کار سوابقي دارد، مي پرسند که ما چه بايد بکنيم؟ خبرنگاري که خود تا اين اندازه بي پناه باشد، چگونه مي تواند از حقوق مردمش بگويد؟ چگونه مي تواند در مقابل خطاهاي احتمالي دولت بايستد؟ چگونه مي تواند به وقتش در مقابل اشتباهات ملت قد علم کند؟

مسوولان حتي خبرهاي اعلام شده و حرف هاي گفته شده در ميان جمع را که ثبت و ضبط هم شده تکذيب مي کنند.

مديران مسوول، گاهي که احساس خطر مي کنند، خبرهاي مستند به ضبط روي نوار را دوباره براي مقامات مي فرستند تا باز تاييد کرده باشند. معلوم است وقتي خبر ثبت و ضبط شده روي نوار، از سوي مدير مسوول به فرد صاحب مقام عودت داده مي شود، چنان او را دچار ترس مي کند که جلو انتشارش را مي گيرد. روزنامه به چنان نهاد بي پناهي بدل شده است که مديرمسوولش ناگزير است براي محافظت از روزنامه، تکذيب خبرهاي درست، خبرهايي را که به صحت شان اطمينان دارد، چاپ کند. يکي از روزنامه ها همين اواخر آنقدر تکذيب نامه از مقامات مسوول در جاي خبر چاپ کرده بود که بچه هاي تحريريه دست گرفته بودند که بايد براي مقامات حق التحرير رد کرد، شرايط اسفناک تر از اين حرف هاست.

همه حرف ها را نمي توان نوشت. هيچ وقت همه حرف ها را نمي توان نوشت.

قدرت روزنامه به گفتن و نوشتن است، و به رسميت شناخته شدن گفتن و نوشتن از سوي قدرت حاکمه. وقتي روزنامه قدرت داشته باشد يعني بتواند بنويسد، روزنامه نويس قدرت دارد. وقتي روزنامه قدرت نداشته باشد، قدرت روزنامه نگار از کجا مي آيد؟ در چنين شرايطي چگونه مي توان انتظار داشت که ما خبرنگاراني تربيت کنيم که قد و اندازه همتايان خارجي خود باشند؟ بچه هاي ما خيلي استعداد دارند که از ميانشان ژيلا بني يعقوب، اکبر منتجبي، بنفشه سام گيس، مسيح علي نژاد و خيلي هاي ديگر که نمي توان اسم همه شان را اينجا قطار کرد درآمده اند.

ظاهراً من داشتم پاسخ آن خبرنگار را که از خصوصيات خبرنگار خوب پرسيده بود، مي دادم اما در دلم گفت وگوي ديگري مي گذشت.

عناوين اين صفحه
اين حرفه بي پناه پا در هوا

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام