
بهرنگ رجبي
«انتخاب ديلر» به تئاتر انگلستان اثبات کرد درام نويسي تازه نفس و قدرتمند پا به ميدان گذارده و در پي اش «بعد از ميس جولي» توانايي هاي تکنيکي نويسنده اش را به رخً همه کشيد. در تابستانً 1996 پاتريک ماربر نشست به نوشتنً نمايشنامه بعدي اش. چنان که خود مي گويد همه ازش انتظار داشتند ادامه اي بر «انتخاب ديلر» بنويسد يا دست کم همان نوع نمايش و همان مسير را ادامه دهد اما ماربر خطرً بزرگ تري کرد. نمايشي نوشت يکسر بي ارتباط با «انتخاب ديلر» اگر نمايشً پيشين اثري بود به کل مردانه که بيشتر به سازوکار قدرت در روابط ميان مرداني مختلف - پدر و پسر، کارکرد کارفرما، طلبکار و بدهکار، سودايي و واقع نگر - مي پرداخت که در حوزه هايي منافع شان به هم گره خورده بود، نمايشنامه تازه اصلاً روايتً روابطي بود مدام در حال تغيير و تحوٌل ميانً دو زن و دو مرد که هريک مدام از يکي به سوي ديگري گرايش مي يافتند. ماربر خود مطلقاً به موفقيت نمايش در - حتي - يافتن تالاري براي اجرا اميدوار نبود. به قول خودش چند دهه اي از دورانً رواج و اقبالً اين جور نمايش ها گذشته بود و ضمناً در دلً نمايش هم چيزهايي وجود داشت که نويسنده اش مشکوک بود تماشاگرً انگليسي بپذيرد يا دريابدشان. جرقه ابتدايي نمايش اصلاً وقتي به ذهنً ماربر آمد که در سفري به امريکا براي اجراي «انتخاب ديلر» گروه بازيگران او را به يک کلابً اجرايي لîپ دîنس بردند و ماربر با پديده عجيب وغريبي مواجه شد که نمونه و مشابهش حتي هنگامً به صحنه رفتن نمايشً بعدي هم در انگلستان وجود نداشت. جداي از اين صحنه مهمي هم در نمايش هست که به رابطه دوتا از شخصيت ها از طريقً اينترنت مي پردازد، رسانه اي که در آن سال هاي 96 و 97 هنوز نوآمده و غريب بود و فراگيري الانش را نداشت.
ماربر به هرحال متن را نوشت، نسخه اول را ظرفً مدت يک هفته، و بالاخره پس از شش ماهي ترديد نمايشنامه را داد دستً ريچارد آير مدير هنري «نشنال تيه تر» تا بخواندش و نظرً کمپاني را در مورد اجراي نمايش اعلام کند. خودش در مقدمه اي که بر مجلٌه نخستً مجموعه نمايشنامه هايش نوشت اشاره کرده که هنگام اين ديدار حتي رويش نمي شده توي چشم هاي آير نگاه کند و کاملاً آمادگي اين را داشته که ارائه چنين اثري نقطه پايانً کار تئاتري او را رقم بزند و اين دوره زندگي او را با همان دو اثرً قبلي ببندد. قضايا اما اين گونه نشد. آير متن را پسنديد و همچون بار قبل - سرً «انتخاب ديلر» باز به متنً ماربر و نيز به خودً او اعتماد کرد. قرار شد «نزديک تر» به روي صحنه رود.
همچون در موردً اثر قبلي، ماربر مي خواست خودش نمايش را کارگرداني کند و به دليلً موفقيتً او در اجراي قبلي دليلي هم نداشت که «نشنال تيه تر» موافقً اين خواست نباشد. تمرين ها و روخواني هاي اوليه آغاز شد، با گروهً بازيگراني که تقريباً همه شان در طي زمان و در طول فرآيند تمرين ها تغيير کردند. چند جلسه روخواني براي مخاطباني محدود اما خيالً ماربر را راحت کرد. نمايش انگار نيرو داشت و تأثيرش را مي گذاشت. تمرين ها پيش رفت و ماربر هم حين همين تمرين ها و با بهره گيري از پيشنهادها و خلاقيت هاي بازيگرانش نمايشنامه را به کل بازنويسي کرد. نمايش بالاخره در 22 مه 1997 به روي صحنه رفت.
ماربر خود مي گويد براي عنوان نمايشنامه نامزدهاي بسياري در ذهن داشته اما در نهايت نامً آلبوم دومً گروهً «جوي ديويژن» را «مي دزدد» و بر روي اثر مي گذارد چون به بيانً خودش عنواني بود «دقيقاً براي اين نمايشنامه اي که من نوشته بودم.» اين نام بعداً منشاء تعبيرها و تفسيرهاي بسياري هم شد. عبارتً «نزديک تر» از خودً متن يا ديالوگ و جمله اي متعلق به يکي از شخصيت ها برگرفته نشده بود بلکه استعاره نويسنده اش بود انگار براي توضيح و داوري اين جهانً روابط پيچيده و تودرتو و بي فرجام. در تمام اين سال ها البته ماربر هم، غيرً آن اشاره به منبعً اين نام، دليلي روشنگر براي برگزيدنً اين عنوان يا توضيحي در بابً دلالت هاي آن در متنً اين نمايشنامه ارائه نکرده است.
«نزديک تر» به هر حال بالاخره بر صحنه رفت، در تالارً سيصدنفره کاتسلو در «نشنال تيه تر» و چنان استقبال و موفقيتي يافت که باورکردني نبود، نه براي کمپاني، نه براي گروه اجرايي، و نه حتي براي خودً نويسنده و کارگردانش. اجراي نمايش در انگلستان هشت ماه به درازا کشيد و در طي اين مدت اثر به بسياري تالارهاي ديگري هم راه يافت که مشتاقانه طالب ميزباني «نزديک تر» بودند. اگر تا پيش از اين ماربر نمايشنامه نويسي بود که در محدوده تئاترً انگلستان يکي دو نمايشنامه خوب و خوش ساخت در کارنامه داشت و بااستعداد مي نمود، «نزديک تر» اما ماربر را بدل به نويسنده اي جهاني کرد و نامش را در مقام نويسنده اي طراز اول در تمام دنيا پïرآوازه کرد. نمايش در همان سال 1997 به صحنه هاي بسياري کشورهاي ديگر راه يافت و تقريباً هيچ کشوري هم نبود که نمايش در آن با اقبالي کم نظير مواجه نشود - مهم ترينً اين کشورها هم البته امريکا بود، تنها جايي در جهان شايد که هنوز تئاتر به منزله صنعتي قدرتمند و پïررونق برپا ايستاده و در تعامل و بده بستانً مدام با ديگر جلوه هاي هنر و صنعت معاصرش چون هنرهاي تجسمي و سينما و تلويزيون است.
«نزديک تر» در امريکا نيز اجرايي بي نهايت موفق داشت. يادداشت هاي روزنامه ها و منتقدان سرشناس سراسرً امريکا هم آوا متفق القول بودند که يک استعدادً قîدîر درام نويسي پا به عرصه گذارده. فرقش فقط اين بود که تئاتر انگلستان همينه و مدام و هر سال يکي دوتايي از اين چهره هاي تازه پïرقابليت رو مي کند اما ماربر ضمناً جزو معدود نويسندگانً انگليسي بود که دغدغه ها و دلمشغولي هايش قابل تطبيق با جامعه اندکي محافظه کار و اخلاقي و مذهبي امريکا نيز بود. برخلاف ساراکين (که اصلاً هيچ گاه به صحنه هاي حرفه اي امريکا راه نيافت) و مارک راونيل و آنتوني نيلسون و جو پنهال مثلاً، که راديکاليسم شان در بازتاب دادن واقعيت هاي اجتماعي و سياسي جهان درهم شکسته معاصر مخاطبان شان را محدود مي کرد به طبقاتي خاص از روشنفکرانً سطح بالاي جامعه، و نيز بازي هاي فرمي و نامتعارفي ساختارها فهم آثارشان را براي مخاطبانً عام دشوار مي کرد، ماربر اما قصه گويي بود قهار که نه آن چنان سياه و غمبار و بي ترحم به دنيا مي نگريست و نه سرً کنارگذاردن تکنيک هاي امتحان پس داده و ساختارهاي موجود و - مثلاً - پشت کردن به ملودرام بود که مانعً ارتباط بسياري تماشاگران با اثرش شود. شايد به همين دليل هم بود که از ميان انبوهً نويسندگان موفقً انگليسي اين سال ها ماربر شد موفق ترين شان در امريکا، با اين که او نيز همچون همه آن ديگران زباني وحشي و گزنده داشت و صراحتش در بيان جزئيات و پيچ و واپيچ هاي روابط انساني هنوز هم در امريکا نامتعارف است و در بين خود نويسندگانً امريکايي معاصر نيز مشابهي ندارد. بدين سان «نزديک تر» پاي ماربر را به دنياي سينما هم باز کرد. اقتباس سينمايي نفس گير و مشهورً «مايک نيکولز» از نمايشنامه - که تقريباً به تمامً جزئياتً متن نيز وفادار ماند - جايگاهً ماربر را به منزله فيلمنامه نويسي چيره دست نيز تثبيت کرد. به لطفً موفقيتً فيلم، در طي سال هاي بعدتر ماربر يکي دوتايي فيلمنامه ديگر بازنويسي کرد و همين پارسال هم براي دومين فيلمنامه شخصي ساخته شده اش - «يادداشت هايي در بابً يک رسوايي» که نخستين فيلمنامه غيراقتباسي اش براي سينما هم هست - نامزد انبوهي جوايز شد. اين دومي هم در همه جا اقبال بسيار يافت.
الکس سي يرز تاريخ نگار جديد تئاتري انگلستان، در کتابش پيرامونً سيرً تازه نمايشنامه نويسي در انگلستان از دهه نود به بعد، «نزديک تر» را «کليدي ترين نمايشنامه اين دهه و قطعاً از جمله موفق ترين هايش هم» مي خواند. نمايشنامه شامل دو پرده است و دوازده صحنه که از حيث زماني ترتيبي خطٌي دارند و يک بازه زماني چهار سال ونيمه را در بر مي گيرند. فاصله بين صحنه ها از يک روز تا يک سال در نوسان است و پرده نخست در پايانً صحنه ششم، در اوجي نامنتظر پايان مي يابد که طي اش رابطه هر دو زوج نيز به هم مي خورد. در طول اثر هيچ مکاني را دوبار نمي بينيم و همچنين هيچ گاه هر چهار شخصيت را هم در کنارً يکديگر بر صحنه نمي يابيم. صحنه ها غالباً دونفره اند و هر صحنه هم براي خودش شروع و پايان و سير دراماتيک کاملي دارد. بيشتر ديالوگ ها کوتاه و موجزند و رو به سوي مقابل. در تمامً متن کم تر نشاني از مونولوگ مي توان يافت و مثلاً تشريح چيزي براي ديگري؛ بدين ترتيب ديالوگ ها - دست کم در سطحً واقع گراي اثر - کاربïرد پيشبرد گفت وگو - پيشبïرد قصه - دارند، فراتر از آن عمل نمي کنند و مثلاً بيان استعاري چيزي نيستند يا نمي کوشند واقع و حقيقتي بيرونً همين جهانً اثر را توضيح دهند - اگر که به ياد آورديد دقيقاً مثلً «انتخاب ديلر».
---
«نزديک تر» مهم ترين اثر در کارنامه نويسنده اش و حالا ديگر از شاخص ترين نمايشنامه هاي تمامً تاريخ تئاترً انگلستان است. بنا به چنين اهميت و ارزش به «نزديک تر» مفصل تر از نمايشنامه هاي قبلي خواهيم پرداخت. اين يادداشتً ابتدايي بيشتر اطلاعاتي بود در حاشيه نمايشنامه و اجرايش. از هفته ديگر پا خواهيم گذاشت به جهان خودً متن.