پنج شنبه، 1 شهريور 1386 - شماره 1474
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: سينما
کوچ بازيگران سينما به تلويزيون
معادله نابرابر

امين طيودي

سينما از حس مي آيد، از فکر. حسي که خالقش جسارت در ميان گذاشتنش را پيدا کرده و فکري که صاحبش مخاطره اثباتش را پذيرفته است و هيچ حسي پذيرفته نمي شود مگر آنکه دلي خواستارش باشد و هيچ فکري اثبات نمي شود مگر آنکه در ذهني ديگر تجلي يابد. آري سينما با مخاطب معنا پيدا مي کند. و از آنجا که «ارتباط» جزء جدايي ناپذير زندگي مدرن است، همواره در مقابل مخاطب گزينه هاي ارتباطي بسيار قرار دارد که يکي از اين گزينه ها رسانه تلويزيون است. تلويزيون به عنوان مهمترين و گسترده ترين و در عين حال سهل الوصول ترين رسانه تصويري، چنان قدرتمند است که تا حد زيادي مي تواند خود را به عنوان يک گزينه به مخاطب تحميل کند. حال از آنجا که سينما و تلويزيون داراي يک المان مهم و مشترک - مخاطب يکسان - هستند همواره فکر ايجاد تعامل ميان آنها وجود دارد. در راستاي همان ايجاد تعامل است که در تلويزيون «تله فيلم» ساخته مي شود يا بازيگراني که در سينما شناخته مي شوند، به عنوان برگه تضمين سريال ها، توسط تلويزيون قرض گرفته مي شوند. بايد يادآور شوم که زماني مي توانيم تعامل را ايجاد شده بدانيم که نيازهاي دو طرف در بستر ارتباط با هم تا اندازه اي ارضا شود، يعني يک رابطه متقابل.

ولي آيا ميان سينما و تلويزيون چنين اتفاقي مي افتد؟ به نظر مي رسد که خير. عدم برابري و نبود شرايط يکسان براي دو طرف (که حتي در نوع انتخاب مخاطب هم وجود دارد) همواره باعث قدرتمندتر شدن بخش قدرتمندتر و تضعيف شدن بخش ضعيف تر خواهد شد. ساخته شدن تله فيلم ها به دست افراد غيرمتخصص با بودجه اي بسيار کمتر از فيلم هاي سينمايي و با زمان ساختي بسيار بسيار کمتر از آن، محصولي مي دهد که نتيجه اش پايين آمدن استاندارد کيفيت در نگاه مخاطب ميليوني در گذر زمان است و نيز همان طور که مي دانيم بسياري از عواملي که در سينما مشغول به کار هستند، از بازيگر گرفته تا کارگردان، در تلويزيون نيز فعاليت مي کنند و از آنجا که بودجه هاي دولتي براي ساخت سريال هاي تلويزيوني با بودجه هايي که در سينما براي ساخت يک فيلم در نظر گرفته مي شود، غيرقابل قياس است، در نتيجه دستمزد عوامل علي الخصوص بازيگران دستخوش سياست هاي اقتصادي تلويزيون قرار مي گيرد. به گونه اي که بازيگران پس از بازگشت به سينما که بعضاً مدت زيادي هم طول مي کشد، دستمزد جديد خود را براساس مبلغ دريافتي از تلويزيون قرار مي دهند و اينچنين مي شود که عملاً بسياري از تغييرات ناخواسته توسط تلويزيون براي سينما رقم مي خورد. اينها حرف هاي ايرج کريمي، مهدي کرم پور، ابوالحسن داودي و اميرشهاب رضويان درباره اين موضوع مهم است.

ايرج کريمي

اگر به ذهن خود رجوع کنيم، درمي يابيم اغلب بازيگراني که در سينما دستمزدهاي قابل توجهي دريافت مي کنند و در واقع معياري هستند براي دستمزد ساير بازيگران، اصلاً در تلويزيون کار نکرده اند و از طرف ديگر بازيگراني که در تلويزيون تثبيت شده اند، امروز در سينما يا حضور ندارند يا اگر هم دارند آنچنان چشمگير و قابل توجه نيست. به نظر مي رسد اين سياست هاي اقتصادي تلويزيون نيست که به سينما لطمه مي زند بلکه ساخته نشدن فيلم هاي خوب و نبود کارگردانان و تهيه کنندگان و پخش کنندگان فهيم است که سينماي ايران را به چنين وضعي دچار کرده است. به نظرم عملاً تعامل ميان سينما و تلويزيون بي معني است. درست است که ساختار اشتباه سريال هاي تلويزيوني، ريتم کند و ميزانسن هاي نادرست آنها به بازي بازيگران لطمه مي زند ولي بايد توجه داشت که اگر بازي اين بازيگران در سينما نيز نادرست بود، اين ديگر از ناتواني کارگردان ناشي مي شود و نه از ساختار اشتباه سريال هاي تلويزيوني. تقصير کوتاهي هاي سينما را بر گردن تلويزيون نيندازيم.

اگر به برنامه هاي توليد شده در تلويزيون هاي سراسر دنيا هم نظري بيندازيم متوجه خواهيم شد که در آنجا هم آثار قابل توجهي توليد نمي شود. ولي آيا وضعيت سينماي آنها هم به آشفتگي ما است. در مورد تله فيلم ها، بايد بگويم که وجود آنها به خودي خود بسيار هم مي تواند ارزشمند باشد. البته اگر از روي وسواس و طبق اصول ساخته شود. اگر به تجربه سينماي جهان نگاه کنيم مي بينيم که فيلمسازهاي بزرگي نظير استيون اسپيلبرگ يا آرتور پن از دل همين تله فيلم ها خارج شدند. فقط بايد به اين مساله توجه داشته باشيم که تله فيلم ها عرصه آزمايشگاهي نيستند و تخصص مي طلبند.

مهدي کرم پور

در کشور ما چيزي به نام صنعت سينما وجود ندارد، به همين دليل بازيگران و ساير عوامل سينما براي تامين زندگي شان مجبور به انتخاب کار ديگري هستند و از آنجا که تلويزيون نزديک ترين عرصه به سينماست، استقبال از آن گرم تر خواهد بود. در مورد تئاتر هم پرواضح است که وضعيت اقتصادي اش به مراتب بدتر از سينماست. به نظرم حضور بازيگران سينما در تلويزيون مانعي ندارد، گرچه با حضور ستارگان در تلويزيون مخالف هستم به آن دليل که «ستاره سينما» عنواني است که ويژه بودنش را از «دور از دسترس بودن» مي گيرد. در حالي که حضور در تلويزيون تا حد زيادي آنها را قابل دسترس جلوه مي دهد. و اين قضيه در همه جاي دنيا مرسوم است، مگر در مورد سريال هاي خاص که آن هم در ايران به ندرت ساخته مي شود. در مورد تله فيلم ها هم بايد بگويم که بزرگترين مشکل شان اين است که در ايران آنها را فيلم هاي سينمايي اي مي دانند که در تلويزيون ساخته مي شود. حتي بعضاً آنها را به نگاتيو تبديل کرده، اکران مي کنند. در صورتي که بايد متذکر شد «تله فيلم» تعريف و زيبايي شناسي خاص خود را دارد که بايد شناخته شود. در واقع تله فيلم يک مقوله تخصصي است که بايد به افراد متخصص سپرده شود. به طور کلي تله فيلم ها اگر به شکل درست و اصولي ساخته شوند مي توانند به عنوان يک شغل کمک مناسبي به سازندگان و عوامل توليد فيلم کنند.

ابوالحسن داودي

عدم توازن ميان بودجه هاي دولتي که براي سينما و تلويزيون در نظر گرفته مي شود، طبعاً تاثير بسزايي در از بين رفتن تدريجي سينما خواهد داشت. صداوسيما همواره براي پر کردن دهان هميشه باز آنتن اش بسياري از معادلات در زمينه اقتصادي سينما را به هم مي زند که بخشي از آن نيز مرتبط با دستمزد بازيگرها خواهد بود.

به طور کلي از آنجا که در تلويزيون کميت حرف اول را مي زند، اکثر توليدات تلويزيوني در سطح متوسطي هستند و تله فيلم ها نيز در اين باب مستثني نيستند.

ساخته شدن تله فيلم ها به اين شکل که اکثراً ماموريت خاصي را نيز به دوش مي کشند علاوه بر تنزل سطح کيفي فيلم هاي سينمايي اغلب باعث از بين رفتن بودجه هاي اختصاص يافته به اين بخش نيز مي شوند چرا که عملاً بسياري از آنها آنچنان در سطح پاييني از کيفيت قرار دارند که حتي در همان مديوم تلويزيون هم قابل پخش نيستند.

براي يک تلويزيون استاندارد هم بهتر آن است که بودجه اي را که در اختيارش قرار دارد، هدف مندتر مصرف کند. به عنوان مثال اگر هزينه اي که صرف ساخت دو يا سه تله فيلم به شکل ناصحيح مي شود، صرف ساخت يک تله فيلم استاندارد که متناسب با اصول و قواعد سينما ساخته شده است شود، نتيجه اش يک محصول باکيفيت تر است که چون در مدت زماني استاندارد هم ساخته شده، اختلالي در دستمزد بازيگرها ايجاد نمي کند و از طرف ديگر حقوق کپي رايت اين فيلم مي تواند تا اندازه اي هزينه فيلم را برگرداند.

اميرشهاب رضويان

جدا از اينکه آيا بازي بازيگران سينما در تلويزيون با توجه به سطح پايين کيفيت کار در آن به سينما لطمه مي زند يا خير، بايد بگويم مهم ترين مقوله اي که سينما و تلويزيون در ارتباط با بازيگري با آن روبه رو هستند، قطع بودن رابطه ميان محيط آکادميک و محيط حرفه اي است. به نظر من دانشکده ها يا آموزشگاه هاي هنري ما توان پرورش بازيگر خوب را دارند ولي سينما و تلويزيون اغلب هنگام انتخاب بازيگر، کمتر به فارغ التحصيلان رشته بازيگري توجه مي کنند. در حالي که يک بازيگر تحصيلکرده با قواعد و دستور زباني آشناست که به واسطه آنها بهتر مي تواند با سينما و تلويزيون ارتباط برقرار کند. متاسفانه سينما مدت هاست که مورد کم توجهي قرار گرفته است. وقتي بودجه اختصاص يافته به سينما در برنامه ريزي هاي دولتي به نسبت بودجه تلويزيون بسيار ناچيز باشد، طبيعتاً عوامل و بازيگران سينما جذب تلويزيون مي شوند چرا که نزديک ترين عرصه به سينماست و از آنجا که در تلويزيون کنترل کيفي وجود ندارد و جايش به کنترل محتوايي داده شده است و نيز از آنجا که انبوه سازي سرلوحه برنامه سازي تلويزيون قرار گرفته است، سطح کيفي بازي بازيگران نيز متناسب با ساختار اشتباه سريال ها دستخوش تنزل مي شود. تله فيلم هايي که ساخته مي شوند نيز کمتر پيش مي آيد که آثار قابل توجهي باشند چرا که در اينجا هم قضيه پر شدن آنتن مهم است و نه سرمايه گذاري براي ايجاد يک اثر قابل توجه. و بعضاً تله فيلم هاي خوبي هم که ساخته مي شوند، بيشتر محصول علاقه و وسواس سازنده آنها است تا تلاش براي توليد يک اثر کيفي مطلوب.

بازي و بازيگري
جواد طوسي

اگر بخواهيم سينماي ايران را از وجه «هنر/ صنعت» مورد ارزيابي و آسيب شناسي معاصر قرار دهيم، با وضعيت تلخ و غم انگيزي مواجه خواهيم شد. بدون شک در سينمايي که وجوه فرهنگي و هنري در کنار رعايت استانداردهاي حرفه اي و عنصر جذابيت و تلاش در جهت بازگشت سرمايه و دستيابي به بازارهاي جهاني معنا پيدا مي کند، مساله بازيگري از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار است.

به تجربه در طول سال هاي بعد از انقلاب ثابت شده که سياستگذاران جامعه سينمايي ما بنا به دلايل مختلف، با سنت ستاره سازي و احياي آن مخالفند.

با اين نگاه مصلحت انديشانه، خودبه خود بخشي از جذابيت حرفه اي اين رسانه را حذف و متقابلاً خودمان را مقيد به بال و پر دادن به تعدادي بازيگر دوره اي کرده ايم که سقف و ظرفيت پروازش، محدود و اوج و فرودش کنترل شده است. با اين توضيحات و با توجه به وضعيت بغرنج سينماي ايران در سال هاي اخير و تمرکز فعاليت تعداد قابل توجهي از بازيگران سينما در تلويزيون، بايد گفت که «گل بود به سبزه نيز آراسته شد». در حال حاضر، شماري از بازيگران، کاملاً با سينما کات کرده اند و در سريال هاي تلويزيوني کار مي کنند. اگر از اين عده سوال کني «آخه چرا؟ شماها رگ و ريشه تان در سينما و تئاتر است»، مي گويند «برو بابا صدات از جاي گرم درمياد، مثل اينکه توي اين ولايت نيستي... زندگي خرج داره. وانگهي اگه بخواهيم دلمان را به اين سينمايي که فاتحه اش خونده شده، خوش کنيم، ديگه کم کم کسي ما را نمي شناسه و مي شيم سياهي لشکر...»

جدا از اين عده که تقريباً پاي ثابت سريال ها و تله فيلم ها شده اند، تعدادي از بازيگران هم که هنوز نسبت به سينما نيمچه تعصبي دارند چند سال است درگير سريال هاي پرهزينه و وقت گيري چون «مختارنامه» (داود ميرباقري) و «در چشم باد» (مسعود جعفري جوزاني) هستند. جدا از آثار و تبعات منفي غيبت طولاني اين دسته از بازيگران در حوزه سينما (به لحاظ مناسب بودن شان براي بعضي نقش ها)، حضور بعدي آنها در سينما نيز مي تواند مشکلات خودش را داشته باشد. ممکن است بعضي از اين بازيگران در قبال بازي در اين مجموعه هاي طولاني دستمزد بالايي گرفته باشند و متعاقباً بخواهند بر اساس همان شرايط مطلوب مادي در يک فيلم بلند سينمايي بازي کنند. خوب اين رويه غلط، شاخص هاي متعارف و متعادل در اين زمينه را رفته رفته به هم مي زند و در بعضي ها تشخص کاذب ايجاد مي کند.

اگر قرار باشد در فضاي کنترل شده اين دوران براي «ستاره سازي» به اين شکل انحرافي موجوديت قائل شويم، نفس و ماهيت قضيه که در يک نگاه کلان حرفه اي مي تواند قابل توصيه و دفاع باشد، زير سوال مي رود. به اين نکته مهم نيز توجه داشته باشيم که اساساً بازيگري در هر يک از اين حوزه ها (سينما و تلويزيون)، اصول و قواعد مستقل خودش را دارد. حضور مداوم يک بازيگر حرفه اي و شناخته شده يا يک بازيگر جوان مستعد و خوش آتيه در تلويزيون (با در نظر گرفتن شيوه ساخت وجه غالب سريال ها و تبعيت از کليشه ها و نيز وجود خطوط قرمز در اين رسانه که تنوع در نقش و ارائه کارهاي خلاقانه را کمرنگ مي کند)، مي تواند انطباق سريع او با حوزه سينما و مولفه ها و قالب هاي متفاوتش را مختل سازد.
عناوين اين صفحه
معادله نابرابر
بازي و بازيگري

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام