جواد طوسي
اگر بخواهيم سينماي ايران را از وجه «هنر/ صنعت» مورد ارزيابي و آسيب شناسي معاصر قرار دهيم، با وضعيت تلخ و غم انگيزي مواجه خواهيم شد. بدون شک در سينمايي که وجوه فرهنگي و هنري در کنار رعايت استانداردهاي حرفه اي و عنصر جذابيت و تلاش در جهت بازگشت سرمايه و دستيابي به بازارهاي جهاني معنا پيدا مي کند، مساله بازيگري از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار است.
به تجربه در طول سال هاي بعد از انقلاب ثابت شده که سياستگذاران جامعه سينمايي ما بنا به دلايل مختلف، با سنت ستاره سازي و احياي آن مخالفند.
با اين نگاه مصلحت انديشانه، خودبه خود بخشي از جذابيت حرفه اي اين رسانه را حذف و متقابلاً خودمان را مقيد به بال و پر دادن به تعدادي بازيگر دوره اي کرده ايم که سقف و ظرفيت پروازش، محدود و اوج و فرودش کنترل شده است. با اين توضيحات و با توجه به وضعيت بغرنج سينماي ايران در سال هاي اخير و تمرکز فعاليت تعداد قابل توجهي از بازيگران سينما در تلويزيون، بايد گفت که «گل بود به سبزه نيز آراسته شد». در حال حاضر، شماري از بازيگران، کاملاً با سينما کات کرده اند و در سريال هاي تلويزيوني کار مي کنند. اگر از اين عده سوال کني «آخه چرا؟ شماها رگ و ريشه تان در سينما و تئاتر است»، مي گويند «برو بابا صدات از جاي گرم درمياد، مثل اينکه توي اين ولايت نيستي... زندگي خرج داره. وانگهي اگه بخواهيم دلمان را به اين سينمايي که فاتحه اش خونده شده، خوش کنيم، ديگه کم کم کسي ما را نمي شناسه و مي شيم سياهي لشکر...»
جدا از اين عده که تقريباً پاي ثابت سريال ها و تله فيلم ها شده اند، تعدادي از بازيگران هم که هنوز نسبت به سينما نيمچه تعصبي دارند چند سال است درگير سريال هاي پرهزينه و وقت گيري چون «مختارنامه» (داود ميرباقري) و «در چشم باد» (مسعود جعفري جوزاني) هستند. جدا از آثار و تبعات منفي غيبت طولاني اين دسته از بازيگران در حوزه سينما (به لحاظ مناسب بودن شان براي بعضي نقش ها)، حضور بعدي آنها در سينما نيز مي تواند مشکلات خودش را داشته باشد. ممکن است بعضي از اين بازيگران در قبال بازي در اين مجموعه هاي طولاني دستمزد بالايي گرفته باشند و متعاقباً بخواهند بر اساس همان شرايط مطلوب مادي در يک فيلم بلند سينمايي بازي کنند. خوب اين رويه غلط، شاخص هاي متعارف و متعادل در اين زمينه را رفته رفته به هم مي زند و در بعضي ها تشخص کاذب ايجاد مي کند.
اگر قرار باشد در فضاي کنترل شده اين دوران براي «ستاره سازي» به اين شکل انحرافي موجوديت قائل شويم، نفس و ماهيت قضيه که در يک نگاه کلان حرفه اي مي تواند قابل توصيه و دفاع باشد، زير سوال مي رود. به اين نکته مهم نيز توجه داشته باشيم که اساساً بازيگري در هر يک از اين حوزه ها (سينما و تلويزيون)، اصول و قواعد مستقل خودش را دارد. حضور مداوم يک بازيگر حرفه اي و شناخته شده يا يک بازيگر جوان مستعد و خوش آتيه در تلويزيون (با در نظر گرفتن شيوه ساخت وجه غالب سريال ها و تبعيت از کليشه ها و نيز وجود خطوط قرمز در اين رسانه که تنوع در نقش و ارائه کارهاي خلاقانه را کمرنگ مي کند)، مي تواند انطباق سريع او با حوزه سينما و مولفه ها و قالب هاي متفاوتش را مختل سازد.