
هما گويا
دنبال فرصت مناسبي بودم تا گفت وگويي با رامبد جوان داشته باشم چرا که نقدهاي زيادي به کارهاي اخير او مي شد و مي خواستم خودش پاسخگو باشد. حضور او در برنامه «مردم ايران سلام» بهانه را به دستم داد و غيبتش در اين برنامه مشتاق ترم کرد و اينک «خانه اي با طرح نو» به کارگرداني «مهدي مظلومي» که هر شب با اجراي رامبد جوان و اشکان خطيبي روي آنتن شبکه دو سيما مي رود راه را برايم به گونه اي هموار کرد تا دعوتي داشته باشم از اين دو مجري تا هم از اين برنامه بگويند و هم با دغدغه هايشان بيشتر آشنا شويم. رامبد جواني که من او را «جيم کري» ايران مي دانم. بازيگري که هر چه از عمرش بگذرد باز هم جوان خطابش خواهيم کرد گرچه او نيز همانند جيم کري باور کرده که به سن ميانسالي نزديک شده است و براي بقا در اين عرصه هنري بايد حضوري پخته تر داشته باشد و اشکان خطيبي که طعم بازي بدون بازگشت را در تئاتر چشيده و ياد گرفته بايد به مخاطبش احترام بگذارد وگرنه ماندگار نخواهد بود. خانه اي با طرح نو، برنامه اي است ترکيبي با حرف هاي تازه، دکور دلنشين، مهمان هاي شايسته و متفاوت و همچنين اجرايي مناسب و مطابق روز. برنامه اي که فقدانش مدت ها حس مي شد. قسمت هاي اول برنامه را ديديم، تفاوتش را حس مي کرديم اما به دنبال نقاط ضعفش مي گشتيم. انگار عادت کرديم هر جا نامي از مهدي مظلومي يا رامبد جوان است خرده گيري کنيم. اما اينک مي دانيم اين خانه پر است از طرح هاي نو و تنها نقطه ضعف آن پارادوکسي است که بين فرمت، اجرا و مضامين پرکشش آن در شب ها و سردي دنباله آن در ظهر داغ تابستان وجود دارد.
---
به قول خودتان «رامبد جوان مردي است براي تمام فصول». چهره اي که محبوبيت ماندگاري دارد، تواناست و همين موجب مي شود تا توقع بيشتري از او داشته باشيم و از آنجا که به خوبي با مخاطب ارتباط برقرار مي کند به مديوم گسترده تري چون تلويزيون تعلق بيشتري دارد. با تئاتر شروع کرده اما به رغم استعدادش در صحنه آن را رها کرده، به تلويزيون آمده و در اوج محبوبيت از آن فاصله گرفته، در سينما سواي حضورش در «صورتي» فريدون جيراني خيلي موفق نبوده و در چند سال اخير مخاطب به دنبال ثباتي در کارهاي او مي گردد که شايد «خانه اي با طرح نو» قدم خوبي باشد. در اين باره صحبت کنيد.
جوان؛ اينکه از تئاتر فاصله گرفتم اتفاقي است که براي تمام کساني که از تئاتر شروع مي کنند و بعد مي خواهند امکان بيشتري براي کسب تجربه و جذب مخاطب داشته باشند، مي افتد. اين مورد براي خيلي از بازيگران تئاتر در دهه هفتاد پيش آمد چرا که در آن دوره موقعيت تئاتر خيلي محدودتر بود، بيشتر در فضاهاي دانشجويي قرار مي گرفت و امکان حرفه اي شدن در اين زمينه خيلي کم بود. تئاتر تماشاگر زيادي نداشت و تنوع کارها را با حال حاضر تئاتر به هيچ وجه نمي توان قياس کرد. به نظر من الان تئاتر احيا شده اما در آن زمان براي من جايي نبود که ارضا شوم و از طرفي من هم مثل همه انسان ها مي خواستم بتوانم از کاري که به آن علاقه مندم احساس تامين کنم و برايم درآمدزايي داشته باشد و يک کار تلويزيوني مي توانست به اندازه درآمد يک سال در تئاتر مرا تامين کند.
و در مورد تلويزيون، چرا از اين مديوم فاصله گرفتيد.
جوان؛ شانس بزرگ من در تلويزيون اين بود که کارم را با تيم «بيرنگ» و «رسام» شروع کردم. اين دو برنامه سازان نمونه اي بودند و تلويزيون را خيلي خوب مي شناختند. من با آنها کار کردم و از آنها کار ياد گرفتم. من هميشه دغدغه نوشتن و کارگرداني کردن و به بازيگري محدود نشدن را داشتم. حتي از زماني که کار تئاتر مي کردم. مي دانستم اگر بخواهم به عنوان يک بازيگر باقي بمانم، بازيگري که مي خواهد در کارهاي خوب حضور داشته باشد براي تامين زندگي با مشکل روبه رو مي شود و از طرفي تعداد بازيگراني که در اين عرصه حضور دارند با تعداد کارهايي که در طول يک سال ساخته مي شود تناسب ندارد. اگر قرار باشد حضور بيشتري داشته باشي طبعاً بايد در کارهاي بد هم بازي کني و به اين ترتيب به حضور در کارهاي بد عادت مي کني و حساسيت هاي لازم را از دست مي دهي و اين موجب مي شود به مرور زمان مخاطبت را نيز از دست بدهي و برنامه سازها هم به سرعت متوجه خواهند شد و کمتر سراغت مي آيند و همه اينها جايگاهي را که براي آن خيز برداشته بودي از تو سلب مي کنند و در يک روند رو به اوج به سقوط مي رسي.
يعني شما فکر مي کنيد براي زندگي حرفه اي تان لازم بود مدتي از تلويزيون فاصله بگيريد؟
جوان؛ نمي دانم، شايد. من به طور کلي خيلي در تلويزيون کار نکردم. سريال هاي شاخص من «خانه سبز»، «نوعي ديگر»، «کت جادويي» و «ولايت عشق» بود که خوشبختانه همه آنها مورد توجه قرار گرفته است و من هيچ گاه واکنش منفي نسبت به آنها نديدم. کساني که حضور مرا در خانه سبز دوست داشتند کار مرا در ولايت عشق هم پسنديدند و اين براي من خيلي جالب بود. اما مساله اي که وجود داشت، من نسبت به بازيگري و حضور جلو دوربين خيلي احساس رضايت نمي کردم و اين براي من يک رويا نبود. دوست داشتم بنويسم و کارگرداني کنم. بازيگري مرا افسرده مي کرد چرا که در حين بازي مجبور مي شدم به کارهايي تن بدهم که خودم به آن اعتقاد نداشتم و گاه کاملاً با آن مخالف بودم. قبلاً هم گفته ام من فرماندهي را بيشتر دوست دارم تا تحت فرمان بودن. بازيگر هر چقدر هم توانا باشد مجبور است در يک پروژه از فيلتر کارگردان عبور کند.
اما من شنيده ام شما در بازيگري معمولاً حرف خودتان را پيش مي بريد و کارگردان هم به شما اعتماد مي کند و دستتان را باز مي گذارد.
جوان؛ مي تواند اين طور هم باشد اما نه در همه جا. اگر اين طور باشد که من مي شوم کارگردان کار. از طرفي صرفاً ارتباط بين من و کارگردان نيست. بازيگران، فيلمبردار و بقيه گروه هم هستند که ممکن است مخالف نظر تو را داشته باشند که دست آخر از خير همه چيز مي گذري. حرفي که هميشه اشکان به من مي زند؛ «به چه قيمتي»؟،
چرا عده اي از فيلمسازان و منتقدين عقيده دارند که رامبد جوان به هنرش به عنوان يک پتانسيل براي تجارت نگاه مي کند؛ (بيزينس).
جوان؛ هر حرفه و شغلي يک تجارت (بيزينس) است. ما يک حرفه را انتخاب مي کنيم تا از آن طريق بتوانيم زندگي مان را تامين کنيم. البته بازيگري انتخاب خوبي براي گذران زندگي نيست، به همين دليل من به اين فکر کردم چطور مي توانم در کنار بازيگري حرفه اي داشته باشم که خيلي هم از اين مقوله دور نباشد تا بتوانم از آن درآمد خوبي بسازم. اعتراف مي کنم من اصولاً به کم قانع نيستم و هميشه دوست دارم خوب زندگي کنم و به همين دليل هم يک شرکت تبليغاتي زدم.
اشکان خطيبي؛ من به يک چيز معتقدم، اگر نيمي از بازيگران جوان ما که در سينما، تئاتر و تلويزيون فعاليت دارند 50 درصد از استعداد رامبد را داشتند الان وضعيت هنري بهتري داشتيم و قطعاً حرفه اي تر شده بوديم. اينکه بخواهيم به اين هنر به عنوان يک مقوله فرهنگي نگاه کنيم و بگوييم يک بازيگر بايد با اين هدف به هنرش بها دهد فقط يک حرف قشنگ است. اينکه تو يک بازيگر تئاتر باشي و پنج ماه روي يک کار وقت بگذاري و دست آخر درآمدت به قدر اجاره منزلت کفايت کند صحيح نيست. شايد دورنماي خوبي باشد اينکه بگوييم چقدر خوب است سالي دو تا کار تئاتر انجام دادن و روي صحنه بودن اما واقعيت اين نيست. يک بازيگر زندگي شخصي اش را هم بايد تامين کند.
جوان؛ من در سال 76 يک شرکت تبليغاتي براي خودم فرض کردم و شروع کردم به کار تيزرسازي. در اين سال هنوز تبليغات جدي نشده بود اما در عين حال ناشناخته هم نبود. علاوه بر اينکه از اين کار درآمد خوبي داشتم، تجربه زيادي هم کسب کردم، تجربه مسووليت يک بودجه را داشتن، تجربه شريک شدن با ديگران و مسووليت اينکه بتواني يک جنس را طوري معرفي کني و ارائه دهي که خواهان داشته باشد. يک خط مستقيم بين صاحبان سرمايه، صنعت و مصرف کننده که من آن را پيدا کرده بودم. من ياد گرفتم که چگونه براي رسيدن به سلايق مصرف کننده بايد تلاش و تحقيق کرد. چيزي که براي سينما بسيار واجب است و خيلي کم به آ ن پرداخته مي شود. در مورد تلويزيون تا حدودي اين تحقيقات وجود دارد اما در سينما به حداقل مي رسد. شايد بد نباشد به موردي اشاره کنم، دو سه سال پيش من در جلسه اي که تهيه کنندگان معتبري در آن حضور داشتند، بودم. فيلمي در آن سال اکران شده بود که آنها هيچ اميدي به فروش آن نداشتند اما برخلاف پيش بيني ها، خيلي خوب فروخته بود و اين نشان مي داد که آنها مشتري خودشان را نمي شناختند. در صورتي که براي مثال «استيون اسپيلبرگ» زمان ساخت «پارک ژوراسيک» دوازده کارشناس مختلف را جمع مي کند اعم از روانشناس کودک، روانشناس اجتماعي و... و بررسي مي کند چه فيلم هايي در ده سال اخير مورد توجه مخاطب قرار گرفته و براساس چه پارامترهايي موفق بوده و با چه سنيني و چه موقعيتي به آن نگاه کرده اند و چه صحنه هايي را بيشتر پسنديده اند. به همين دليل او با يک شناخت کامل فيلمي را مي سازد که هم قابل توجه است و هم خوب مي فروشد. به اين هم فکر نمي کند که مي خواهد کدام معضل اجتماعي را حل کند و صرفاً به سرگرم کننده بودن آن نظر دارد.
آيا شما فکر مي کنيد مخاطب ايراني را هم مي توان با برنامه ريزي محک زد و سليقه متغير مخاطب ما مثل مخاطبان هاليوود قابل پيش بيني است؟
جوان؛ گرچه انتظار مخاطب ايراني قابل پيش بيني نيست آن هم به دليل فراز و نشيب هاي زيادي اعم از اجتماعي، اقتصادي و حتي سياسي اي که در کشور و در صحنه هاي بين المللي وجود دارد اما من عقيده دارم که مي توان با برنامه ريزي صحيح تا حدودي سليقه مخاطب را محک زد. شايد ساده نباشد اما امکان پذير است. لااقل مي توان فهميد مردم کدام ژانر را بيشتر دوست دارند. مثلاً مردم ما کار کمدي را دوست دارند حالا اين کمدي مي تواند بزن بکوب باشد يا يک کمدي رمانتيک.
براي اينکه خيلي از بحث دور نشويم يک سوال بي پرده از شما مي پرسم. آيا رامبد جوان در صورتي که يک کار ضعيف پول خوبي داشته باشد آن را مي پذيرد؟
جوان؛ اگر به قيمت مخالفت شديد تماشاگري که به من علاقه دارد، باشد خير. اما اگر مرزي باشد بين رضايت تماشاگر و در عين حال درآمد من و موجب خدشه دار شدن جايگاه من نزد آنها نباشد به نظر من ايرادي ندارد. من متوجه هستم که جاهايي ممکن است کارهايي بکنيم که متخصصان اين حرفه يا همکاراني که پاي باورهايي ايستاده اند و تحمل کرده اند را دلخور کند. خيلي از دوستان هم به من در مورد حضورم در «خانه اي با طرح نو» ايراد گرفتند و عقيده داشتند بايد مواظب خودم باشم. شايد من براي کارهايم به يک مشاوره احتياج دارم. همه محبت دارند و در مورد کارهايم به من تذکر مي دهند. من هم دوست دارم مدير برنامه اي داشته باشم که از خودم باشعورتر باشد. بازار را بفهمد، توانايي هاي مرا درک کند، همه چيز را طراحي کند و در عين حال برايم کاريابي درست هم داشته باشد. مثل يک مغز متفکر به من ديکته کند که امسال بايد اين کارها را انجام دهم، در اين فيلم ها بازي کنم تا جنبه اعتباري من حس بشود و کارهايي که جنبه گيشه اي مرا برگزار کند و بتواند از نظر مالي مرا تامين کند.
به عکس دوستان شما من با حضورتان در «خانه اي با طرح نو» بسيار موافقم. هم با حضور شما و هم با حضور اشکان خطيبي. به نظر من کار نويي است که مثل يکي دو کار نو ديگر شبکه دوم سيما جاي تامل دارد. جشنواره فيلم هاي تابستاني در سال هاي گذشته خيلي سبک قديمي و از رونق افتاده اي داشت. خانه اي با طرح نو را با سوالي مقدمه وار از اشکان خطيبي شروع مي کنم. سال گذشته مصاحبه اي داشتم با «حامد بهداد» که در مورد کار کردن با رامبد جوان مي گفت؛ او هنرمندي است که از فرصت دادن به جوان ها دريغ نمي کند. در خانه اي با طرح نو نفس به نفس با رامبد جوان هستي و برنامه اجرا مي کني. در اين رابطه صحبت مي کنيد.
خطيبي؛ مطمئناً منظور حامد بهداد اين نبوده که رامبد هر کسي را که بخواهد بازي کند حمايت مي کند. رامبد اگر تشخيص دهد که بازيگري قابليت هاي لازم را دارد براي همراهي و هموار کردن راه او دريغ ندارد و معمولاً هم در تشخيص هايش اشتباه نمي کند و در مورد من مهدي مظلومي افراد زيادي را به عنوان همراه در خانه اي با طرح نو به رامبد پيشنهاد داد و من خوشحالم که او مرا تاييد کرد.
اوايل حضورتان در کنار هم خيلي جا نيفتاده بود اما هر چه مي گذرد با هم هماهنگ تر مي شويد.
خطيبي؛ در يک برنامه زنده که با حضور دو مجري برگزار مي شود يکي از شاخصه هاي مهمي را که طلب مي کند اين است که هر دو بايد با هم هماهنگ (مچ) باشند و اين هماهنگي نيز به مرور و با تجربه اجرا به دست مي آيد و اينکه شما احساس مي کنيد با گذشت زمان من و رامبد با هم هماهنگ تر مي شويم نشان مي دهد که خود ما به هم نزديک تر و از طرفي نسبت به کار باتجربه تر شده ايم. ضمن اينکه رامبد سعي نمي کند تجربه بيشترش را به رخ بکشد يا فرصت را از من بگيرد. ما به هم انرژي متقابل مي دهيم ، انرژي اي که بتواند استرس اجراي زنده را برايمان تحمل پذير کند. من نهايت سعي خودم را مي کنم تا روز به روز بهتر باشم و همه توانم را با طيب خاطر خرج مي کنم به طوري که از لحظه ورودم به خانه خودم را براي شب آينده و برنامه بعدي آماده مي کنم.
جوان؛ من هم يک مورد را اضافه کنم، تماشاچي بسيار باهوش است و رابطه دوستانه را کاملاً حس مي کند. تلويزيون مکان خطرناکي است چرا که نمي توان در آن دروغ گفت. هيچ واسطه اي بين ما نيست و اگر رابطه بين من و اشکان يک رابطه دوستانه نباشد و از آن مهم تر اجراي ما به يکديگر وابسته نباشد، مخاطب آن را پس مي زند و اينکه ارتباط ما با مخاطب بهتر شده به دليل اين ارتباط پاياپاي است. وقتي يک برنامه با اين سبک اجرا مي شود نياز به تجربه خودش دارد. اينکه بداني چطور حرف بزني، خط قرمزها کجاست، چقدر اجازه داري شوخي کني و کجاها اگر جدي باشي کار افت مي کند. من قبلاً اين تجربه را داشتم اما براي اشکان تجربه تازه اي بود و مرزها را به درستي نمي شناخت. آنتن زنده دلواپسي هاي خاص خودش را دارد، به خصوص اينکه برنامه ما با حضور مهمان يا يک تلفن مي تواند کاملاً از مهارمان خارج شود. اما اشکان خيلي به سرعت خودش را با موقعيت تطبيق داد و من در کنارش احساس آرامش مي کنم. او بسيار مسووليت پذير است.
آقاي خطيبي اين اولين اجراي زنده شما بود، واهمه نداشتيد؟
خطيبي؛ من با رامبد تماس گرفتم و از او همفکري خواستم و پرسيدم بايد چه کار کنم و او فقط يک جمله گفت؛ «همه چيز دست خود ماست، مي توانيم يک ارتباط بي واسطه و خيلي خوب با مردم داشته باشيم يا اينکه فقط گپ بزنيم» و من با اعتمادي که به او داشتم شروع کردم.
اطلاعاتي که در مورد فيلم هاي جشنواره داده مي شود خيلي ناقص است و گاهي کم اهميت. البته بيشتر برمي گردد به خود فيلم ها که گاهي آنقدر گمنام هستند که بيوگرافي خاصي که براي مخاطب جالب باشد را شامل نمي شوند، شما با من هم عقيده ايد که فيلم هاي خوبي انتخاب نمي شود؟
بله، همين طور است. براي توضيح آن بايد بگويم اين فيلم ها از قبل انتخاب شده و حتي نمي توان در روز پخش آن دخالت کرد. البته سه شنبه ها و جمعه ها فيلم هاي بهتر و به روزتري پخش مي شود که متاسفانه دقيقاً ما همين دو شب را برنامه نداريم. واقعاً گاهي من مي بايست فيلمي را معرفي کنم که اطلاع خاصي از آن يا وجود ندارد يا من پيدا نمي کنم.
جوان؛ ما هيچ ارتباطي با فيلم هاي سينمايي که پخش مي شود نداريم و در حقيقت کار خودمان را مي کنيم. مديريت شبکه دو «آقاي فرجي» که قبلاً مدير گروه فيلم و سريال شبکه اول سيما بودند به قدري انسان شريفي هستند که در طول مديريت شان در شبکه يک تهيه کنندگان و کارگردانان با علاقه با وي کار مي کردند چرا که او مدير شايسته اي است و هواي گروهش را دارد و حالا هم که مسووليت شبکه دو را به عهده گرفته، مي خواهد يک شبکه بحران زده، آسيب ديده و کم بودجه را احيا کند و اين شبکه براي احيا شدن نياز به زمان دارد. به همين دليل هم برنامه خانه اي با طرح نو براي من بسيار بااهميت است چرا که مي دانم مدير اين شبکه از صبح که برنامه مردم ايران سلام شروع مي شود تا برنامه پاياني که برنامه ماست را زيرنظر دارد و براي آن دل مي سوزاند و حتماً در مورد بهبود کيفيت فيلم هاي سينمايي هم تلاش مي کند.
ايده خانه اي با طرح نو از چه کسي بود، شخص مهدي مظلومي يا ديگران؟
جوان؛ فکر مي کنم طرح آن يک کار ترکيبي بود از مهدي مظلومي، آقاي فرجي و چند نفر ديگر.
مايل هستيد در مورد «مهدي مظلومي» صحبت کنيد؟
جوان؛ من مهدي مظلومي را از سال 71-70 مي شناسم. از خصيصه هاي مهدي اينکه بسيار مهربان است و در مقام کارگردان با عواملش رابطه دوستانه اي دارد.
صحبت تان را قطع مي کنم تا بگويم به مهدي مظلومي اشاره کردم تا همين را از شما بشنوم. من پشت صحنه زندگي به شرط خنده با او آشنا شدم. همان مهرباني و همان صميميتي را که مي گوييد حس کردم اما احساسم اين بود که اين دو خصيصه موجب شده عوامل خيلي کار را جدي نگيرند و به نظر مي رسيد که کار به خوبي مديريت نمي شود.
جوان؛ در مورد خانه اي با طرح نو اصلاً اين طور نيست اگر قبول کنيم من و اشکان در اين کار شاخص هستيم و کنش ها و واکنش هاي ما مستقيماً روي بقيه عوامل تاثير مي گذارد، در عين حال که رابطه صميمي با مهدي داريم بلکه بسيار هم به او احترام مي گذاريم و نهايت سعي مان را مي کنيم که کار خود را به خوبي و خودکار انجام دهيم تا بار کمتري روي دوش مهدي باشد.
خطيبي؛ مهدي مظلومي کارگردان خوب و دلسوزي است. ما در اين کار تابع او هستيم و خيلي هم با يکديگر هماهنگ شده ايم. همين طور با نويسنده متن ها و بقيه دوستان.
شما به عنوان مجريان برنامه تا چه اندازه مي توانيد روي متن ها مانور بدهيد؟
خطيبي؛ متن ها توسط اميد ... نوشته مي شود اما اگر احساس کنيم که مي توانيم بداهه اي داشته باشيم يا چيزي را اضافه و کم کنيم تا موجب نشاط بيشتري شود اين کار را مي کنيم. «اميد» خيلي زحمت مي کشد. نوشتن متن هاي کوتاه کار سختي است. سواي اينکه يک سوژه خاص را هم بايد زير ذره بين داشته باشد و سوال هايي را هم به روز طرح کند.
آقاي خطيبي، شما بعد از موفقيت تان در تلويزيون وقتي دوباره کار تئاتر مي کرديد، آيا همان اشکان خطيبي بوديد، با غرور روي صحنه نمي رفتيد؟ برخي مي گفتند اين طور بوده.
خطيبي؛ فکر نمي کنم. من هر چه دارم از تئاتر است و هيچ وقت به خودم اجازه نمي دهم برخوردي نامتعارف با تئاتر يا اهالي تئاتر داشته باشيم و هرگز حضور در تلويزيون را برتري حس نکرده و نمي کنم. ممکن است يک نابازيگر در تيزر تبليغاتي ديده و به چهره شناخته شده اي بدل شود اما اين موجب برتري او نمي شود.
جوان؛ من فکر مي کنم وقتي يکي مثل اشکان شناخته مي شود و محبوبيت پيدا مي کند، بيشتر از اينکه خود او دچار تغيير وضعيت شود، ديدگاه ديگران نسبت به او تغيير مي کند و بقيه براي او پيش فرض پيدا مي کنند و مي خواهند موقعيت فعلي او را تجزيه و تحليل کنند. کافي است فقط يک جا حواست پرت باشد و به درستي سلام عليک نکني، گرچه اين اتفاق ممکن است قبلاً هم پيش آمده باشد اما در اين وضعيت و به دليل حساسيتي که روي اوست اين برخورد سهوي را نمي پذيرند. از طرفي او ديگر آن دانشجوي تئاتر سابق نيست و مردم او را مي شناسند و بالطبع آنهايي هم که تا ديروز جد ي اش نمي گرفتند با تعمق بيشتري او را مي بينند و رفتارهايي که سابقاً خيلي عادي جلوه مي کرد به نظرشان سنگين مي آيد.
در يکي از آيتم هاي برنامه که مربوط به شهرت مي شد، جمله اي را مطرح کرديد با اين مضمون؛ «اگر قبل از اينکه خودت را بشناسي به شهرت برسي، اين شهرت است که هويت تو را هدايت مي کند.» نظر شما در اين مورد چيست؟
خطيبي؛ شهرت به هر حال روي هويت شخص تاثير مي گذارد اما مهم اين است که کاري کنيم اين تاثير غلو شده نباشد و از طرفي همه هويت ما را احاطه نکند.
گرچه به بحث ما مربوط نمي شود اما آقاي جوان، ممکن است چند کلمه اي در مورد «اسپاگتي در هشت دقيقه» صحبت کنيد.
جوان؛ اسپاگتي تجربه يک کارگردان جوان بود که مي خواست وارد عرصه کارگرداني حرفه اي شود و مي دانست بايد فيلمي بسازد که فروش کند وگرنه ديگر هيچ تهيه کننده اي برايش سرمايه گذاري نخواهد کرد آن هم در شرايطي که حدود دو سال بود به او مجوز کارگرداني نمي دادند و عقيده داشتند صلاحيت کارگرداني ندارد.
الان و با تجربه اي که دارم اگر بخواهم اسپاگتي را بسازم مسلماً خيلي بهتر خواهد شد. اين فيلم هم به رغم اينکه فروش تلويزيوني هم نداشت، خيلي خوب فروخت و سود هم کرد. من مي خواستم يک کار متفاوت بسازم. احساس مي کردم جاي يک فيلم کمدي - فانتزي که در همه جاي دنيا وجود دارد، خالي است و اين کار نياز به بودجه و تخصص خاصي داشت که شرايط، موجود نبود و از آنجا که سکانس هاي مربوط به جلوه هاي ويژه آخرين مرحله کار ما بود، خيلي دير به اين ضعف واقف شديم. حتي تصميم گرفتيم اين قسمت ها را در يک استوديو هنري تهيه کنيم که آن هم با مخالفت سايرين مواجه شد.
پس شما به عنوان کار اول از آن راضي هستيد؟
جوان؛ کاملاً و به جرات مي گويم به عنوان يک کارگردان جوان که توانست يک گروه را هدايت کند، راضي هستم.
تصميم نداريد يک طنز 90 قسمتي را تجربه کنيد؟
جوان؛ به هيچ وجه، نه بلد هستم و نه جراتش را دارم. در اين زمينه فقط مهران مديري است که استاد است. سال ها در اين مقوله کار کرده و مي داند که چطور هر شب با مخاطب ارتباط برقرار کند. گاهي از خونسردي او متعجب مي شوم. کار 90 قسمتي توانايي و اعصاب پولادين مي خواهد که من به شخصه آن را در خودم نمي بينم.
و کلام آخر، برنامه آينده شما در رسانه تلويزيون؟
جوان؛ برنامه بعدي من يک کار 26 قسمتي است که قرار است از اول شهريور به مرحله توليد برسد و هر قسمت آن حدود 45 دقيقه خواهد بود و اشکان هم قول داده در اين سريال بازي کند. يک تيم خوب را در نظر گرفتيم و اميدواريم کار خوبي از آب دربيايد.