پنج شنبه، 1 شهريور 1386 - شماره 1474
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: تجسمي
به پيشواز هشتمين بي ينال کاريکاتور تهران در گفت و گو با مسعود شجاعي طباطبايي
فقط غمگين مي شوم

سام فرزانه، شهروز نظري

يک عادت مذموم کاريکاتوريست ها (به قول خودشان کارتونيست ها) اين است که در ظاهر، جمعيت همدل و مشفقي به نظر مي رسند که به هم لبخند مي زنند و از آخرين کاريکاتور چاپ شده رفيق شان با افتخار ياد مي کنند و مجيز هم را مي گويند اما پشت سر هم يکديگر را به هزار ماجرا متهم مي کنند. اين مساله در مورد مسعود شجاعي طباطبايي از همه بيشتر به چشم مي آيد. تقريباً اکثر اهالي کاريکاتور از ترس اينکه مبادا مسعودخان از ايشان برنجد و از همين رنجش شايد دست شان از مسابقات و بي ينال ها و مجلات کوتاه شود، جانب احتياط را در معاشرت ها رعايت مي کنند و او را به افلاک مي برند و همين که چشمش را دور مي بينند“ بي آنکه بخواهم با مسعود شجاعي تعارف کنم مي نويسم که او اگر متولي مادام العمر کاريکاتور ايران نبود و اگر اين فاصله هاي عجيب و غريب در ادوار کاري اش وجود نداشت و اگرهاي ديگر، آن وقت مي شد او را در کنار آدم هايش مثل درم بخش و اردشير مصحح ديد. هر چند موافق نگاه به شدت سياست زده اما صادقانه اش در کاريکاتور نيستم و از روحيه محافظه کارانه اش در قبال آدم ها، دل خوشي ندارم اما نمي شود اين واقعيت را نديد که اگر مسعود شجاعي نبود امروز هيچ کس به هشتمين بي ينال بين المللي تهران فکر نمي کرد. مسعود شجاعي طباطبايي متولي معتبرترين بي ينال تجسمي کشور است، هر چند خودش هميشه با صورتي گل انداخته بي ينال را از آن تمام کاريکاتوريست ها مي داند و خودش را خادم کاريکاتور معرفي مي کند. او خبرساز هم هست. اين را وقتي فهميدم که CNN نمايشگاه هولوکاست او را در اخبار روزانه چندين بار پخش مي کرد و پيشتر از آن هم به جرم چاپ کتاب Only for the USA Army در سايت هاي کاريکاتور ممنوع البيان شده بود. بعد از آن روزها، مسعود را در قامت يک مرد سياسي کاريکاتوريست ديدم. غالباً در ايران همه چيز تحت الشعاع يک چيز قرار مي گيرد. من از هاشورها و خطوط مسعود شجاعي و ضرب قلم او در کاريکاتور خوشم مي آيد. مسعود را در قامت يک مدير فرهنگي موفق مي شناسم ولي همه اينها دليلي بر اين نيست که مسعود را در جريان سه دهه اي کاريکاتور ايران نبينيم. او خبرسازترين، تشکيلاتي ترين و هدف مندترين و در آخر مهم ترين «رجل کاريکاتور» ايران است. خيلي ها نمي خواهند باور کنند که کاريکاتور ايران را با نام مسعود مي شناسند.

---

فکر مي کنيد به چه دليل بي ينال کاريکاتور تهران موفق ترين بي ينال کشور است و درجه A را در بين مهم ترين بي ينال هاي جهان کسب مي کند و اين در حالي است که ديگر بي ينال ها يا با تاخير مواجهند يا اينکه اصلاً اميدي به آينده شان نيست؟

به اين دليل ساده که بي ينال کاريکاتور دبيرخانه دائمي دارد. در واقع خانه کاريکاتور تبديل به دبيرخانه دائمي بي ينال کاريکاتور شده است و اين امکاني است که براي ديگر بي ينال ها وجود ندارد. ما حتي در ايامي که مابين بي ينال هاست و کار خاصي با بي ينال نداريم در ارتباط با هنرمندان در سطح تمام جهان مي مانيم و هيچ وقت رابطه مان را قطع نمي کنيم. سايت ايران کارتون اين امکان را فراهم مي کند که در ارتباطي هر روزه با جريانات معاصرمان باشيم. اين آمادگي دائمي باعث مي شود يک سال مانده به برگزاري بي ينال تيم تصميم گيري و بعد تيم اجرايي مقدمات را مهيا کنند. من تصور مي کنم اين چنين سازماندهي هايي است که باعث مي شود در سطح بين المللي هم جدي مان بگيرند. بعد از بي ينال پنجم هميشه اين دبيرخانه دائمي وجود داشته و بدون تعطيلي کار کرده است.

فکر نمي کنيد وجود اين دبيرخانه و اقبال خانه کاريکاتور در غياب تشکيلاتي مثل انجمن صنفي کاريکاتور به وجود آمده است؟ البته اين را هم مي دانيم که انجمن ها جز در انجمن گرافيک موفقيت چنداني در برگزاري بي ينال ها نداشته اند.

ماجراي انجمن ها امري کاملاً جداگانه است. آنها حال و هواي خودشان را دارند. خانه کاريکاتور مرکز دائمي و تخصصي کاريکاتور است. هر چند فضاي فيزيکي محدودي داريم با امکاناتي محقرانه اما وقتي با مراکز فرهنگي کشور تماس مي گيريم آنها تمام تلاش شان را براي همکاري مي کنند، براي اينکه امروز به عنوان نهاد تخصصي کاريکاتور شناخته شده ايم. اين امکاني بود که در يک تشکل صنفي به نتيجه نمي رسيد. نمونه اين توجهات به خانه واقعي کاريکاتور را در مسابقات بين المللي بهره وري شاهد بودم. پنج فرهنگسرا براي اين ماجرا با ما همکاري کردند. فکر مي کنيد اين همه التفات در يک وضعيت صرفاً صنفي شکل مي گرفت؟ بعيد مي دانم،

مساله جور ديگري هم قابل بررسي است، فکر نمي کنيد برش هاي اداري قائم به فرد شما به عنوان کسي که نهادهاي دولتي خودشان را موظف به همکاري با او مي دانند، بيش از اين چيزهايي که مي گوييد در برگزاري ها موثر است؟ بالاخره جايزه هاي 26 هزار دلاري و مخارج هنگفت چاپ کتاب و کاتالوگ و... در بي ينال کاريکاتور تهران خودش نشان دهنده اين است که مسعود شجاعي به تنهايي قادر است اين بودجه هاي دولتي را از نهادهاي مرتبط به سمت کاريکاتور سرازير کند.

البته در اين باره درست مي گوييد. خيلي از مواقع به تنهايي براي گرفتن بودجه ها اقدام کرده ام اما حسن انجام کار و اجراي دقيق تيم هاي اجرايي هم باعث شده است که هر دسته و گروهي در کشور تصميم گيرنده باشد. سوابق ما را با ديگران مقايسه مي کنند و اين دقت نظرهاي کوچک است که سطح کيفي بي ينال ها را بالا مي برد، البته کتمان نمي کنم که تهيه بودجه خودش گام بلندي براي ارتقاي سطح هر جريان فرهنگي است ولي تهيه اين بودجه ها بيشتر از آنکه بوي سياسي بدهد مبتني بر نوعي اصرار و پافشاري براي ادامه بي ينال است.

بالاخره در يکي دو سال اخير شرايط سياسي به گونه اي بوده که در بيشتر حوزه ها شاهد نوعي تغيير نگاه ها و تعويض متوليان و مديران فرهنگي بوده ايم. اين ماجرا براي شما نگراني ايجاد نمي کند؟

واقعاً پاسخ اين سوال را نمي دانم. ممکن است در آينده اتفاقي هم بيفتد اما حداقل براي بي ينال هشتم نگران چيزي نيستم.

سياست ها و برنامه ريزي هاي اين بي ينال توسط شوراي سياستگذاري انتخاب و به تاييد مدير موزه (حبيب صادقي) رسيد و الان هم همه چيز تثبيت شده به جلو مي رود بنابراين تا آخر بي ينال نگران تغيير نگاه ها نيستم، بعدش را هم خدا مي داند.

بالاخره کاريکاتور خطوط قرمز مشخص تري نسبت به ديگر هنرهاي تجسمي دارد و البته در انتخاب موضوعات غالباً اين رعايت خط قرمزها ديده مي شود ولي چگونه در بي ينال تهران خطوط قرمز را براي يک کوبايي يا رومانيايي که شناختي از حدود و ثغور مراعات هاي ما ندارد، تشريح مي کنيد؟ بالاخره نگاه و رويکرد آنها و حدود مفاهيم براي ملت ها متفاوت است.

ببينيد آنجايي که مساله ما با اخلاق درگير مي شود حتماً اين خطوط قرمز قابل فهمند. بالاخره مساله عرياني براي بي ينال ما يک خط قرمز است يا حدودي که ما در احترام به اديان و اعتقادات تمام مذاهب داريم يا شأني که براي پيامبران قائليم اينها قابل توضيحند. در اين جور مواقع اين آثار قبل از داوري حذف مي شوند. اين را صادقانه قبول دارم و مسووليتش را هم پذيرفته ام.

اين پاسخ يعني اينکه در بي ينال نوعي مميزي هم وجود دارد.

خيلي دوست ندارم اين گپ ما به سمت نوعي جدل هاي سياسي برود اما از شما مي پرسم که در کجاي جهان خط قرمز وجود ندارد؟ چرا وقتي درباره هولوکاست حرف زده مي شود، صرف نظر از پذيرفتن يا نپذيرفتنش اينقدر عصبيت وجود دارد؟ بعد از اينکه نمايشگاه هولوکاست برگزار شد، من از ورود به فضاي حتي ترانزيت 17 کشور منع شده ام. من در فرانسه درس خوانده ام، آنجا را خوب مي شناسم. صحبت از هولوکاست در فرانسه يک سال زندان و سيصدهزار فرانک جريمه نقدي داشت. اين را به چه کسي مي شود گفت، اين همان خط قرمزهايي نيست که از آن حرف مي زنيم؟ اگر من کاريکاتوريست نگران قتل عام هاي معاصرم يا به وضعيت امروز فلسطين و گوانتانامو معترضم، دليل بر تروريست بودن من است؟، واقعاً پاسخي براي اين مسائل ندارم.

آن طور که من از مسعود شجاعي شناخت دارم، با تمايلاتي مذهبي زندگي مي کند و تا آنجايي هم که به مساله بي خانماني فلسطيني ها يا ظلم ستيزي مي پردازد، مواضع انساني اش را درک مي کنم اما از يک جايي به بعد نمي فهمم چرا يک هنرمند بايد اينچنين موضع گيري هاي علني سياسي داشته باشد. آيا اين تصويري که از تو در ذهن به وجود مي آيد با مسعودي که ما مي شناسيم در تناقض نيست؟

من خودم را يک کاريکاتوريست سياسي مي بينم. بنابراين با آن تصور ابداً در تناقض نيست. من همه وجودم را وقف انقلاب و نظام کرده ام. ملاک تشخيص من حضرت امام و بعد از ايشان مقام معظم رهبري است. هرچه ايشان بفرمايند مساله بنده است و آن را اجرا مي کنم. با همين ملاک است که قرائت هاي شخصي آدم ها از مسائل را دوست ندارم. به اين رهنمود امام برمي گردم که «ملاک حال افراد است.» با چنين تلقي هايي است که همه آدم هاي هنر و به طور اخص کاريکاتوريست با مساله نقد زمانه شان در مقام آدم هاي شريف و دلسوز و وطن پرست هستند و نبايد مسائل حاشيه اي باعث شود به نيمه خالي کاريکاتوريست و کاريکاتور بنگريم. در مورد هولوکاست هم واقعاً تصور نمي کردم پاشنه آشيل اسرائيل باشد. راديو BBC در مصاحبه اي از من مي پرسد چرا وقتي يک کاريکاتوريست دانمارکي به پيامبر شما توهين کرد شما در مقابل به پيامبر آنها توهين نمي کنيد و چرا به جاي آن مساله هولوکاست را مطرح کرديد؟

با کمال تاسف از اين سوال بي اساس، به ايشان توضيح دادم که توهين به هر پيامبري منفور است و هولوکاست واقعي به عنوان نسل کشي در هر زمانه اي مشمئزکننده است و من به عنوان کاريکاتوريست نه، در مقام انسان حق دارم به آن بپردازم، آيا حق ندارم؟

بالاخره وضعيت سياسي زده فعلي شما لطمه اي به بي ينال هشتم نمي زند؟

با خوشحالي مي گويم که اتفاقاً برعکس بعد از آن مسائل شناخته تر شديم. يادم مي آيد در همان ماه نمايشگاه هولوکاست 9 ميليون بيننده در سايت داشتيم بنابراين امروز شناخته تر شده ايم. در بي ينال قبلي 67 کشور حاضر شده بودند اين بار قول مي دهم بالاي 70 کشور حضور پيدا خواهند کرد.

يعني هيچ واکنش منفي در قبال شما از جانب کاريکاتوريست ها به وجود نيامده؟

آنهايي که به نمايشگاه ها به شکل حرفه نگاه مي کنند کاري به جريانات سياسي ندارند. مثلاً سيوسو پدر کاريکاتور روماني يا کوزوبکين (با بيش از 300 جايزه بين المللي) هميشه پشتيبان ما بوده اند. اما معدود آدم هايي مثل مورديلو هم وجود داشتند که با ما هم عقيده نبودند. او به علت مخالف بودن با موضوع نمايشگاه به هولوکاست معترض شد و همان روز خواست لينک اش را از سايت برداريم. بالاخره همه با يک مساله از يک منظر مواجه نمي شوند.

از کاريکاتوريست هايي شنيده ام که معتقدند به شدت به صندلي اين مجموعه هاي تحت مديريت ات چسبيده ايد و تکان نمي خوريد و از هر ترفندي براي ماندن استفاده مي کنيد.

از شنيدن چنين حرف هايي فقط غمگين مي شوم، حتي دلخور هم نمي شوم، چون مي دانم چه کرده ام، من تمام وقتم را براي خانه کاريکاتور و کيهان کاريکاتور گذاشته ام. در ماه هم بابت 150 ساعت کار در خانه کاريکاتور حقوق مي گيرم ولي واقعاً بيشتر از 300 ساعت در اينجا هستم. همه مي دانند صبح تا شب اينجا کار مي کنم. کدام آدم مشنگي اين همه وقت صرف مي کند و اين مقدار مزد و مواجب مي گيرد؟ من بابت مسابقه هولوکاست حتي يک ريال نگرفته ام.

موقعيت ما در عرصه کاريکاتور نمايشگاهي در جايگاهي است که جاي بحث ندارد، اما چرا اين پتانسيل در کاريکاتور مطبوعاتي دچار بن بست مي شود؟

بحران کاريکاتور مطبوعاتي در ايران نتيجه کج فهمي است و مساله امروز هم نيست و هميشه وجود داشته است. البته در اين سال ها اربابان جرايد نسبت به کاريکاتور حساس شده اند و البته حوادث سال هاي اخير براي بعضي کاريکاتورها هم مزيد بر علت شد. امام جايي فرموده بودند که «هنر در مدرسه عشق نشان دهنده معضلات کور سياسي و اجتماعي و... است.» مگر کاريکاتوريست ها بهتر از همه معضلات را نشان نمي دهند؟، منتها به دليل جوسازي هاي سياسي که شما از من بهتر مي دانيد به ناگاه کاريکاتور تبديل به ابزاري مي شود که مقاصد خاص سياسي را دنبال مي کند. غالب اوقات منظور اوليه کاريکاتوريست آن چيزي نيست که تفسير مي شود.

در خيلي از مواقع که براي يک کاريکاتوريست مساله اي اين گونه ايجاد مي شود، عده اي از تو يا حسين نيرومند انتظار دارند وارد عمل بشويد و به دليل موقعيت هاي مديريتي و شناختي که از اتمسفر داريد کاري بيشتر از ديگران بکنيد، چرا اين اتفاق نمي افتد؟

اين جور حوادث فکر مي کنم بيشتر سوءتفاهم است تا اتفاق سياسي، مثلاً در مورد نيک آهنگ کوثر بيشتر خودش دچار توهم شد و فکر کرد پل هاي پشت سرش را خراب کرده است اما آن مساله قابل حل بود. بنابراين مساله آدمي مثل کوثر اصلاً سياسي نبود حتي خروجش از کشور هم قانوني انجام شد. نيک آهنگ آدم معتقدي نسبت به فرايض ديني بود. تا آنجا که من به ياد دارم نماز و روزه اش ترک نمي شد و حالا به سبب يک سوءتفاهم از وطنش خارج شد. اما در مورد کاريکاتوريست ديگر فکر مي کنم جامعه دچار سوءتفاهم شد. او را به خوبي مي شناسم. من براي حل مساله او حتي به ديدن مسوولان و مراکز مربوطه رفتم و همه چيز را توضيح دادم. در همان روزها بيانيه کاريکاتوريست ها اعلام شد و با چند راديو و روزنامه هم شخصاً درباره بي تقصيري او مصاحبه کردم و واقعاً بيشتر از اين هم برش نداشتم و کاري از دستم برنمي آمد. اما در کمال تاسف بايد بگويم که يک کاريکاتوريست به خاطر چنين حوادث ناخواسته اي مجبور به ترک وطنش مي شود. اين واقعاً غم انگيز است.

کاريکاتور چهره در سه دوره بي ينال کاريکاتور تهران
حسين صافي

چند سالي است که تولنتينو1 ديگر ميزبان آثار باارزش کاريکاتور چهره از سراسر دنيا نيست. بخش چهره از اين بي ينال معتبر جهاني حذف شده است. سطح آثار ارسالي به جشنواره ها و مسابقات کاريکاتور در سراسر دنيا کاهش محسوسي يافته، اين افت کيفيت به خصوص در زمينه کاريکاتور چهره بيشتر به چشم مي خورد. اما بي ينال کاريکاتور تهران تقريباً از اين قاعده مستثناست. در سه دوره برگزاري اين دوسالانه، آثار رسيده به جشنواره به خصوص در زمينه چهره رشد کمي و کيفي چشمگيري داشته است.

پنجمين دوسالانه کاريکاتور تهران براي اولين بار ميزبان بخش چهره بود. به اين ترتيب دوسالانه هاي کاريکاتور رنگ و بوي تازه اي گرفت. شکي نيست اضافه شدن اين بخش باعث جذابيت بيشتر اين رويداد و استقبال فزون تر مشتاقان هنر کاريکاتور و حتي مخاطبان عام اين هنر شد. کاريکاتورهاي ارسالي به دوسالانه پنجم در بخش خارجي چشمگير نبودند اما در ميان کارهاي داخلي آثار ارزشمند بسياري ديده مي شد. شوق کاريکاتوريست هاي جوان براي خلق آثاري نو و بديع کاملاً مشهود بود.

فاصله کاريکاتورهاي داخلي با خارجي آنقدر زياد بود که خارجي ها هيچ توفيقي در کسب جوايز اين بي ينال در بخش چهره کسب نکردند. دوسالانه ششم به لحاظ حجم آثار ارسالي به جشنواره و همين طور کيفيت متوسط اين آثار در زمينه چهره فقير به نظر مي رسيد. همچنين ارائه بد آثار در نمايشگاه باعث شد آثار ارسالي به اين بي ينال ديده نشوند. مکان ارائه آثار هم شايسته نمايش آثار بهترين کاريکاتوريست هاي دنيا نبود. جالب ترين اتفاق اين دوره را بايد حضور «آچيله سوپربي» به عنوان اولين داور خارجي بخش چهره دانست.

سوپربي هرچند خيلي کاريکاتوريست پيشرو و خلاقي نيست اما کاريکاتورهايش به واسطه پرداخت قوي و جذابشان مثال زدني هستند. چقدر خوب بود اگر گوشه اي از تجربيات اين هنرمند در زمينه تکنيک و ساخت کارهايش در مدتي که بي ينال ششم برگزار مي شد در اختيار علاقه مندان هنر کاريکاتور قرار مي گرفت. ولي چنين نشد تا پرونده دوسالانه ششم با اعلام چند اثر متوسط به عنوان آثار برنده اين دوره به پايان برسد.

و اما دوسالانه هفتم... مکان برگزاري، نحوه ارائه آثار، کيفيت و کميت بالاي آثار ارسالي به جشنواره در هر سه بخش آن به خصوص در بخش کاريکاتور چهره و حضور چند کاريکاتوريست از بهترين هاي دنيا در بخش داوري اين دوسالانه را از تمامي دوسالانه هاي قبلي متمايز کرد. در بخش چهره آثار بديع و خلاقانه اي در ميان آثار وطني به چشم مي خورد و براي اولين بار طي سه دوره گذشته کيفيت آثار خارجي هم در حد قابل قبولي بود. به اين ترتيب رقابت بسيار خوبي بين آثار داخلي و خارجي شکل گرفت. «باپتيستا» از پرتغال و چند کاريکاتوريست مشهور ديگر با ارسال اصل آثار و اجراهاي دستي خود به بي ينال تهران، حضور آن را به عنوان يکي از معتبرترين بي ينال هاي جهاني در زمينه کاريکاتور ارج نهادند.

اتفاق مهم ديگر در بخش چهره حضور «يان مولاتيه»2 به عنوان داور و «يان ابدبيک» به عنوان مدعو در اين دوره بود. مولاتيه را بايد بنيانگذار کاريکاتور چهره نوين دانست. وقتي يان ابدبيک کاريکاتوريست مشهور بلژيکي براي اداي احترام جلوي او بلند مي شد همگان را متوجه جايگاه رفيع اين هنرمند در عرصه هنر کاريکاتور چهره مي کرد. کارگاه هاي مولاتيه و يان ابدبيک طي برگزاري دوسالانه هفتم بهترين اتفاق ممکن در زمينه کاريکاتور چهره تاکنون بوده است. بسياري از مشتاقان کاريکاتور از سراسر کشور در اين کارگاه ها ثبت نام کردند و خوش شانس بودند آنهايي که موفق شدند نحوه کار اساتيد بزرگ کاريکاتور دنيا را از نزديک ببينند؛ اتفاق مهم و تاثيرگذاري که اميدواريم در دوره هاي بعدي و حتي در حد فاصل اين دوسالانه ها بيفتد و سيل مشتاقان اين هنر را سيراب گرداند.

پي نوشت ها؛

1- تولنتينو؛ نام شهر کوچکي در کشور ايتاليا که هر دو سال ميزبان آثار کاريکاتور، تصويرسازي و گرافيک از سراسر دنياست.

2- يان مولاتيه؛ يکي از سه کاريکاتوريست مشهور فرانسوي (مولاتيه، ريکور و مورشوان). اين سه با کتاب حيواناتي که بر ما حکومت مي کنند که حدود 25 سال پيش براي اولين بار چاپ شد به شهرت رسيدند. 15 ، 16 سال قبل هم مجلات طنز و کاريکاتور و کيهان کاريکاتور اقدام به چاپ آثار اين هنرمندان کردند، براي اولين بار چشم بسياري از علاقه مندان هنر کاريکاتور در داخل کشور به ديدن اين آثار روشن شد و ديدگاه ها نسبت به هنر کاريکاتور چهره تغيير کرد.
عناوين اين صفحه
فقط غمگين مي شوم
کاريکاتور چهره در سه دوره بي ينال کاريکاتور تهران

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام