حميدرضا افتخاري
71 سال پيش وقتي در آستانه آغاز المپيک برلين مسوولان برگزاري بازي ها پيشنهاد مشعل گرداني را دادند کسي فکر نمي کرد اين پديده تا اين حد گسترش پيدا کند و حتي در کنار المپيک که از همان روزها سياسي بود رنگ سياست به خود بگيرد. اکنون پس از 71 سال و در آغاز سال 87 يعني از مارس (فروردين) 2008 مشعل گرداني سومين المپيک هزاره سوم آغاز مي شود. مشعل المپيک پکن 137 هزار کيلومتر و از 113 شهر عبور مي کند تا به ورزشگاه مرکزي المپيک پکن برسد و روز هشتم آگوست آتش بازي ها را روشن کند. جالب اينکه از اين 137 هزار کيلومتر و 113 شهر سهم ايران صفر است؛ شايد نزديک به صفر چرا که مشعل لحظاتي از روي آب هاي ايران از درياي عمان مي گذرد تا به پاکستان برود. براي ايران که طي 16 دوره گذشته المپيک هم شانسي براي ميزباني مشعل المپيک نداشته است اين يک اتفاق نيست شايد به همين دليل هم مسوولان ورزشي - سياسي ايران از ابتدا تلاشي نکردند تا ايران را در برنامه حمل مشعل المپيک پکن قرار بدهند.
اما وقتي با اين اظهارنظر ژاک روگ رئيس کميته بين المللي المپيک که گفته «مسير حمل مشعل بايد به گونه اي باشد که از جاده ابريشم بگذرد» برخورد مي کنيم متوجه مي شويم که چه کلاهي بر سر ايران رفته است.
حافظه تاريخي دنيا هر کاري بکند نمي تواند ايران را به عنوان شاهراه اصلي از جاده تاريخي ابريشم پاک کند و اين در حالي است که چيني ها و مسوولان برگزاري بازي هاي المپيک پکن به سادگي اين کار را کردند و سه کشور قزاقستان، عمان و پاکستان را در اين راه قرار دادند. اينکه چطور کشوري مثل عمان مي تواند در مسير حمل مشعل قرار بگيرد؟ و اصولاً چه سنخيتي با جاده ابريشم دارد؟ تا آنجا که مي دانيم جاده ابريشم از شمال چين شروع مي شد و پس از گذشتن از کشورهاي آسياي مرکزي، ايران و ترکيه به دروازه اروپا يعني يونان مي رسيده است. در اين بين چيني ها اگر چه به خوبي حق قزاقستان و ترکيه را دادند اما به ايران جفايي بزرگ کردند. هرچند به مارکوپولو و ايتاليا سهمي نرسيد اما آنچه به ما مربوط مي شود اين است که اين فرصت طلايي نبايد از دست برود. پس از اينکه داستان حمل مشعل رسانه اي شد مسوولان کميته المپيک به صرافت افتادند که مي شود نامه اي به کميته برگزاري المپيک نوشت و سهم خواهي کرد اما آنچه که معلوم است کسي در کميته المپيک ايران چندان اصرار ندارد که مشعل المپيک پکن از ايران بگذرد وگرنه حداقل نامه اي هم به ژاک روگ که طراح عبور مشعل از جاده ابريشم بود، مي نوشتند و احقاق حق مي کردند. دوستان ما در کميته المپيک، سازمان ورزش و حتي هيات دولت گويا متوجه نيستند که اينجا حرف از يک اتفاق حاشيه اي ورزش نيست بلکه صحبت از يک واقعيت تاريخي است.
در واقع اين اتفاق و رويدادي است براي آغاز يک تحريف تاريخي و سکوت در برابر آن يعني کوتاه آمدن در برابر هجمه دشمنان. از تمام اين رويکردهاي فرهنگي، سياسي که بگذريم، نگاهي فرهنگي، اجتماعي به پديده حمل مشعل بايد مسوولان ورزش کشور را تحريک مي کرد که براي اولين بار حمل مشعل المپيک را به ايران بياورند. اصول تقسيم مسير حمل مشعل حاکي از آن است که هيچ مزيتي براي کشورهاي صاحب ورزش وجود ندارد و اغلب کشورهايي که مشعل از آنها عبور مي کند در جدول رده بندي المپيک در رده هاي بالا قرار نمي گيرند. به اين گفته علي کفاشيان دقت کنيد «ما براي حمل مشعل برنامه اي نداشتيم اما حالا که مساله رسانه اي شده است آن را پيگيري مي کنيم». و اين حاکي از بي توجهي مسوولان به حمل مشعل المپيک و تبعات تبليغاتي آن است که مي توانست چهره اي زيبا از ايران در سراسر جهان منتشر کند اما دريغ که از المپيک و ورزش تنها قهرمان شدن را شناخته ايم و کسي نيست که به حاشيه هاي پراثر ورزش توجه کند. تمام هم و غم خود را گذاشته ايم که تعداد بيشتري از ورزشکاران را به المپيک ببريم و بيشتر مدال بگيريم. همچنين تازه در اين راه هم موفق نيستيم و فقط تلاش مي کنيم. اين در حالي است که ابعاد تبليغاتي ورزش بسيار گسترده تر از آن است که ما تصور مي کنيم و مي شناسيم. چيني ها قريب به يک سال ديگر ميزبان المپيک هستند اما از هم اکنون خود را به صدر اخبار آورده اند و توجه افکار عمومي جهان را به خود معطوف کرده اند. آيا ما نيز بلديم از اين فرصت ها استفاده کنيم. اگر بلد بوديم مثل برخي از کشورها که حتي راضي بودند پول بدهند تا مشعل از کشورشان عبور کند پا پيش مي گذاشتيم و به هر ضرب و زوري بود مشعل المپيک را به تهران مي آورديم اما گويا سري که درد نمي کند را دستمال نمي بندند.