پنج شنبه، 1 شهريور 1386 - شماره 1474
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: ورزش
گزارشي از مصائب و مشکلات تيم فوتبال زنان ايران
دختران حوادر زمين فوتبال

مهدي اميرپور

در روزهايي که ورزشگاه 10 هزار نفري آرارات تهران ميزبان 200 تماشاگر دختر بود و در وضعيتي که تيم زنان ايران خودش را براي مسابقات فوتبال زنان غرب آسيا آماده مي کند، اين تيم در دو مسابقه دستگرمي با اردن به دو پيروزي 2-3 رسيد. اين اتفاقات باز هم بحث فوتبال زنان در ايران را باز کرد. اينکه اصلاً زنان، چه جايگاهي در فوتبال زنان دنيا دارند و اينکه اصلاً زنان دنيا چه جايگاهي در فوتبال دارند، اولين سوالاتي است که پس از شنيدن خبر پيروزي 2-3 مقابل اردن به ذهن هر کسي مي رسد. به هر حال وقتي بشنويد تماشاگران اين دو بازي چه صحنه هايي را در مسابقه ديده اند، مي توانيد مطمئن باشيد فوتبال زنان در ايران هنوز کاملاً آماتور است؛ هر چند که فوتسال زنان در ايران 10 سال سابقه داشته و تيم زنان ايران هم دو سال کامل را در اردو سپري کرده باشد. به هر حال فوتبال زنان ايران با اينکه در اين چند سال توانسته نايب قهرماني فوتبال غرب آسيا و قهرماني فوتسال غرب آسيا را مال خود کند اما هنوز کسي نمي داند اين تورنمنت ها چه جايگاهي در فوتبال دنيا دارند و زماني هم که خديجه سپنجي رئيس کميته زنان فدراسيون فوتبال اعتراف مي کند اردن قوي ترين تيم غرب آسيا است کسي حرفش را نمي فهمد.

---

فوتبال در اصل ورزش مردانه اي است. اين موضع گيري ارتباطي به گرايش هاي ضدفمينيستي ندارد. وقتي بدانيد که جام جهاني مردان از سال 1930 آغاز شده و زنان 61 سال پس از آن در 1991 صاحب جام جهاني شدند، مي فهميد که فوتبال را بايد مردانه به حساب آورد.

البته اين به معناي بيگانگي زنان با فوتبال نيست. مديران فيفا پيش بيني کرده اند تا سال 2010 تعداد زنان و مردان فوتباليست با هم برابر شود. شايد اولين گامي که فوتبال را به بخش هاي زنانه و مردانه تقسيم کرد، قانون اتحاديه فوتبال انگليس در سال 1892 بود که حضور مختلط زنان و مردان را در تيم هاي فوتبال ممنوع کرد. سه سال پس از آن اولين بازي رسمي فوتبال زنان بين دختران جنوب و شمال انگليس انجام شد که در آن مسابقه، تيم شمال 2-7 تيم جنوب را شکست داد. فوتبال زنان در آن سال ها کم کم بين دختران انگليسي جا افتاد تا اينکه در سال 1917 زنان کارگر کارخانه «ديک کرز» يک تيم حرفه اي فوتبال تشکيل دادند. آنها با اينکه تحت فشار نشريات انگليسي بودند و حتي از سوي خويشاوندان خود هم کنار گذاشته شده بودند، به قدري براي فوتبال انگيزه داشتند که بالاخره توانستند در سال 1920 در يک بازي 53 هزار تماشاگر را به ورزشگاه گوديسون پارک اورتون بکشانند. بليت تمام مسابقات اين تيم براي کمک به امور خيريه فروخته مي شد اما در سال 1921 وقتي اتحاديه فوتبال انگليس به بهانه خطرناک بودن فوتبال براي همه زنان اين ورزش را براي خانم ها ممنوع کرد، اين تيم منحل شد اما در اين سال ها در فرانسه زني به نام «ميا» اتحاديه فوتبال زنان فرانسه را تاسيس کرد. اين حرکت در فرانسه باعث شد مردهاي سنتي انگليس در چشم و هم چشمي با همسايه، آزادي در فوتبال را به زنان خود برگردانند. تا اينکه در سال 1952، 30 تيم فوتبال زنان در انگليس به وجود آمد. در سال 1970 اولين جام جهاني غيررسمي زنان برگزار شد و در 1992 يک سال پس از اينکه اولين جام جهاني رسمي زنان با قهرماني امريکا به پايان رسيد، اولين ليگ حرفه اي فوتبال زنان هم در امريکا آغاز به کار کرد. چند سال پس از آن «آنا دي توني» اولين داور زني بود که بازي از سري A را سوت زد. در آن سال ها «کارولينا موراسه» هم با مربيگري تيم ويترسه نخستين مربي زن يک تيم حرفه اي مردان شد. در سال 1995 دومين دوره جام جهاني زنان در سوئد با قهرماني نروژ به پايان رسيد. در سال 1999 امريکا، چين را شکست داد تا قهرمان جام سوم شود. در سال 2003 هم که مسابقات به خاطر بيماري سارز در چين برگزار نشد، امريکا ميزبان بود و آلمان قهرمان شد تا ناکامي خودش در فينال جام جهاني 2002 مردان را جبران کند. جام 2007 هم دو ماه آينده آغاز مي شود اما با وجود اينکه تيم زنان ايران دو سال است فعاليت مي کند، در مسابقات مقدماتي آن شرکت نکرده. تا حالا کسي سراغ اين قضيه نرفته که «چرا».

---

الان 142 کشور رسماً در فوتبال زنان فعاليت مي کنند و ايران هنوز جايي در بين آنها ندارد. وقتي به رنکينگ اين 142 کشور نگاه مي کنيم حتي به نام هايي چون ليبريا، کنيا، مالديو، گرجستان، بحرين و کنگو برمي خوريم ولي ايران جايي در آن ندارد. البته خديجه سپنجي نايب رئيس بانوان فدراسيون فوتبال ايران نويد داده که زنان ايران به زودي در رنکينگ جهاني فيفا هم مي روند اما وقتي تيم زنان ايران اجازه حضور در مسابقات رسمي فيفا را ندارد، اين حضور چندان به کار ايران نمي آيد. ايران نه در مسابقات مقدماتي جام جهاني، نه در مسابقات مقدماتي المپيک شرکت نمي کند. توجيه آن هم بسيار ساده است. طبق ماده چهارم از آيين نامه بازي فوتبال پوشش بازيکنان فوتبال پيراهن، شورت ورزشي، جوراب و کفش ورزشي است و از آنجا که دختران ايراني حجاب شان را هم در مسابقات حفظ مي کنند، مقنعه هاي آنها جزء لوازم اضافي به حساب مي آيد و داور اجازه آغاز بازي با اين وضعيت را نمي دهد.

البته اين مشکل تنها براي تيم ايران نيست. تمام کشورهايي که زنان در آن حجاب را انتخاب کرده اند، در مسابقات رسمي فيفا جايي ندارند. حتي سال گذشته هم که يک تيم از زنان مسلمان در اسکاتلند مي خواست در ليگ باشگاهي زنان اين کشور شرکت کند، با مخالفت فدراسيون فوتبال اسکاتلند مواجه شد. البته اين مشکل بزرگي نيست. در واليبال هم بازيکنان حق ندارند غير از لباس هاي مرسوم، چيزي اضافه همراه خود داشته باشند اما لابي فدراسيون واليبال ايران با FIVB دست آخر به موافقت فدراسيون با لباس اسلامي دختران ايران ختم شد. لباس اسلامي دختران در تکواندو و بسکتبال هم در چند سال گذشته به تاييد فدراسيون هاي جهاني رسيده اما هنوز فيفا بابت اضافه کردن روسري و مقنعه به لوازم همراه بازيکنان در ماده چهارم آيين نامه فوتبال کوتاه نيامده. با اين حساب باز هم تيم زنان ايران بايد خودش را با حضور در تورنمنت ساليانه غرب آسيا سرگرم کند. تورنمنتي که در آن تمام تيم هاي شرکت کننده با لباس هاي اسلامي فوتبال بازي مي کنند و به نوعي فعلاً حق شرکت در مسابقات رسمي فيفا را ندارند. الان در قاره آسيا 21 تيم در رنکينگ جهاني زنان حضور دارند و در اين بين تنها سه کشور از غرب اين قاره در رنکينگ حضور دارند. اردن، بحرين و لبنان تنها کشورهايي هستند که در اين رنکينگ حضور دارند و البته نيازي به توضيح ندارد که اين سه تيم در مسابقات رسمي بدون حجاب اسلامي به زمين مي روند.

---

سابقه فوتبال زنان در ايران برمي گردد به سال 1350. زماني که بالاخره فدراسيون فوتبال با تشکيل تيم ملي زنان موافقت کرد. پيش از آن دختران ايراني در تيم هاي محلي و خياباني همراه مردان بازي مي کردند اما پس از اينکه فوتبال زنان در کشورهاي سنگاپور و هند و کره جنوبي جا افتاد، در ايران هم به فکر تاسيس باشگاه براي فوتبال دختران افتادند. اولين تيم فوتبال زنان ايران به کمک باشگاه تاج تهران تاسيس شد و جالب اينکه مربي آن تيم کسي نبود جز منصور پورحيدري. در آن سال ها تاج در اوج بود و حتي توانسته بود قهرماني جام باشگاه هاي آسيا را هم مال خود کند. براي همين دختران زيادي به فوتبال علاقه مند شده بودند و بالاخره باشگاه تاج به خاطر درخواست آنها تيم فوتبال زنان خودش را راه انداخت.

تيم زنان تاج با تيم هايي از زنان آلمان و بلژيک هم مسابقه داد و پس از آن تيم زنان پاس هم تشکيل شد اما پس از انقلاب اسلامي فوتبال زنان سال ها رونق نداشت تا اينکه در سال 1376 پس از صعود تيم ملي فوتبال به جام جهاني 1998 باز هم دختران ايراني به فوتبال علاقه مند شدند. با اين حساب پس از تعطيلي 22 ساله، فعاليت زنان در اين ورزش باز هم آغاز شد. البته پيش از آن هم چند دوره مسابقه فوتسال زنان در دانشگاه الزهرا برگزار شده بود ولي جرقه اصلي سال 1379 با تاسيس انجمن فوتبال زنان در فدراسيون فوتبال زده شد. هر چند که در سال هاي ابتدايي اين انجمن فعاليتي در زمينه فوتبال نداشت و تنها دنبال جا انداختن فوتسال بين دختران بود. با اين اتفاقات اولين دوره مسابقات فوتسال دختران با حضور 25 تيم انجام شد. پس از آن مسابقات منطقه اي اين رشته پا گرفت تا اينکه سال 1381 مسابقات دسته اول فوتسال دختران قهرماني کشور با هشت تيم آغاز شود؛ مسابقاتي که هنوز هم در حال برگزاري است. از سوي ديگر در سال 1384 شرايط براي انجام مسابقات «فوتبال» دختران هم فراهم شد. در آن سال با فراخواني، تيم هاي بانوان در استان ها شکل گرفتند. 24 تيم رقابت ها را آغاز کردند که در پايان مسابقات 1384 اين تيم ها به دسته اول، دسته دوم و دسته سوم تقسيم شدند. مسابقات از سال 1385 در اين سه دسته و با حضور هشت تيم در هر دسته انجام مي شود.

---

در دو سال گذشته زمين شماره سه مجموعه ورزشي آزادي يک جوري زمين خانگي زنان فوتباليست به حساب مي آمد اما دو ماه پيش در ابتداي تابستان به انجمن فوتبال زنان ايران خبر دادند که اين زمين در تابستان به يک مدرسه فوتبال پسرانه اجاره داده مي شود. با اين اتفاق فوتبال زنان تنها زمين خود را از دست داد و زماني هم که اردن براي يک مسابقه تدارکاتي به ايران آمد، مسابقه در ورزشگاه آرارات انجام شد. با اين حساب وقتي با هر يک از مديران، مربيان و بازيکنان دختر فوتبال ايران حرف بزني، مي فهمي که اولين مشکل آنها زمين چمن است. زهرا سليماني 25 ساله که گلر تيم زنان ايران است، مي گويد؛ «وقتي در کمپ تيم ملي مردها تمرين مي کنيم خيلي خوب است. اما زمين شماره سه به هيچ وجه خوب نيست. آنقدر سنگ و خاکريزه دارد که وقتي شيرجه مي زنم، تمام پوست پهلوهايم ساييده مي شود، البته الان هم که اين زمين را از ما گرفتند.» حالا اگر اين مشکل را کنار وعده محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران براي ساخت فضاهاي ورزشي براي زنان در تمام استان ها بگذاريم، اصلاً عجيب نيست که بشنويم محمد علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني ايران از يک سال پيش به دنبال يک استاديوم اختصاصي براي فوتبال زنان بوده. البته نکته جالب اينجاست که طرح اجراي اين استاديوم هم به عهده يک خانم است. خانم «اميراختيار» سه ماه پيش بالاخره طرح استاديوم 40 هزار نفري زنان را به محمد علي آبادي داد. اين طرح بنا است در دو فاز اجرا شود. فاز اول ساخت کاسه استاديوم، زمين فوتبال و جايگاه تماشاگران را شامل مي شود و فاز دوم ساخت سقف براي اين ورزشگاه. فعلاً هم چهار ميليارد تومان براي اين کار کنار گذاشته شده تا عمليات احداث آن با سرعت آغاز شود. البته محلي که براي اين استاديوم انتخاب شده، کمي در آغاز کار ساخت و ساز مشکل ساز شده. تپه خرگوشي در جوار استاديوم 100 هزار نفري مجموعه ورزشي آزادي به وسعت سه هکتار براي اين کار کنار گذاشته شده اما مشکلي که آغاز ساخت و ساز را تا الان عقب انداخته 400 اصله درختي است که روي تپه در حال خشک شدن هستند. سازمان محيط زيست با قطع اين درخت ها مخالفت کرده و حتي اين مشکل احتمالاً توسط علي آبادي معاون رئيس جمهور به يکي از جلسات هيات وزيران هم برسد. الان تمام دغدغه انجمن فوتبال زنان رضايت سازمان حفاظت محيط زيست براي قطع اين 400 درخت خشک است. با حل اين مشکل، با به مناقصه گذاشتن طرح و کار عملياتي، ساخت و ساز استاديوم آغاز مي شود. به هر حال تپه خرگوشي يکي از بهترين انتخاب ها براي احداث استاديوم مخصوص زنان است. بالاخره وقتي اين استاديوم در کنار استاديوم 100 هزار نفري آزادي ساخته مي شود به راحتي مي توان از امکانات سخت افزاري مجموعه براي اين ورزشگاه استفاده کرد. مثلاً همين که با اين کار استاديوم زنان ديگر به پارکينگ احتياج ندارد و تماشاگران خانم مي توانند از پارکينگ هاي استاديوم 100 هزار نفري استفاده کنند، جزء ابتدايي ترين نمونه ها است. چمن رولي، اسکوربورد، سيستم صوتي عالي، صندلي براي جايگاه تماشاگران و سقف استاندارد از امکانات ويژه اي است که براي اين ورزشگاه 40 هزار نفري در نظر گرفته شده. زمان ساخت و ساز فاز اول دو سال و فاز دوم يک سال است.

البته اين زمان بندي براي روزي است که فاز اول آغاز شده باشد نه حالا.

---

از روزي که «ژو» سرمربي چيني تيم فوتبال زنان ايران بالاي سر دختران عاشق ايراني قرار گرفته هر کسي به آينده اين تيم اميدوار شده. البته آينده براي اين تيم چيزي نيست جز مسابقات فوتبال غرب آسيا که 12 تا 17 شهريور در امان پايتخت اردن انجام مي شود. چند روز پيش که قرعه کشي مسابقات تمام شد و ايران همراه فلسطين و سوريه در گروه دوم مسابقات قرار گرفت، احتمال تکرار نايب قهرماني سال گذشته بالا رفت. در گروه اول اين مسابقات اردن، لبنان و عراق حضور دارند و اگر ايران بتواند اردن را هم شکست بدهد شايد به قهرماني تورنمنت برسد. به هر حال پس از اينکه تيم زنان ايران در دو بازي دوستانه 2- 3 اردن را شکست داد، در روزهاي آينده هم دو بازي دستگرمي با تيم ملي آذربايجان خواهد داشت تا در آخرين روزهاي مانده به مسابقات به آمادگي کامل برسد. اين دومين باري است که تيم زنان ايران در اين تورنمنت شرکت مي کند و احتمال قهرماني ايران در آن کم نيست. البته از سوي ديگر تيم فوتسال زنان ايران هم پس از اينکه دو ماه پيش در مسابقات فوتسال قهرماني غرب آسيا به قهرماني رسيد حالا خودش را براي بازي هاي آسيايي داخل سالن در ماکائو آماده مي کند؛ بازي هايي که تمام ورزش هاي داخل سالن را شامل مي شود و فوتسال فقط يکي از آنها است. ميترا چين سري سرمربي اين تيم اميد دارد در اين بازي ها به مقام آبرومندي برسد. برخلاف دوراني که آتوسا حجازي دختر ناصر حجازي سرمربي استقلال و نيلوفر اردلان دختر اسماعيل اردلان مربي گلرهاي سپاهان در فوتسال بودند، الان ديگر اين ورزش ستاره ويژه اي ندارد. فعلاً که همه منتظرند تا آبان ماه در مسابقات فوتسال زنان بازي هاي آسيايي داخل سالن نمايش تيم زنان ايران را تماشا کنند. ايران در گروه A اين مسابقات با تايلند، مالزي و ژاپن قرار دارد و در گروه B مسابقات هم ازبکستان، چين و ويتنام حضور دارند. البته سطح اين مسابقات به مراتب بالاتر از تورنمنت غرب آسيا است و بايد کمي واقع بينانه با نتيجه تيم فوتسال در اين مسابقات کنار آمد. به هر حال اين چيزي که به نام فوتبال زنان در ايران مي بينيم، ورزش آماتوري است که تنها 5 سال سابقه دارد. براي پيشرفت آن بايد سال ها صبر کرد تا شايد بالاخره زنان فوتباليست ايران به المپيک هم برسند. باورکردني نيست ولي در امريکا يک فوتباليست زن به نام «براندي چيتسن» بين تماشاگران حتي از ستارگان تيم فوتبال مردان امريکا هم محبوب تر است.

براي فهميدن اينکه اين اتفاق در ايران قابل وقوع است يا نه، بايد سال ها صبر کرد.

پورحيدري اولين مربي فوتبال زنان بود
تيم زنان تاج با تيم هايي از زنان آلمان و بلژيک هم مسابقه داد و پس از آن تيم زنان پاس هم تشکيل شد اما پس از انقلاب اسلامي فوتبال زنان سال ها رونق نداشت تا اينکه در سال 1376 پس از صعود تيم ملي فوتبال به جام جهاني 1998 باز هم دختران ايراني به فوتبال علاقه مند شدند. با اين حساب پس از تعطيلي 22 ساله، فعاليت زنان در اين ورزش باز هم آغاز شد. البته پيش از آن هم چند دوره مسابقه فوتسال زنان در دانشگاه الزهرا برگزار شده بود ولي جرقه اصلي سال 1379 با تاسيس انجمن فوتبال زنان در فدراسيون فوتبال زده شد. هر چند که در سال هاي ابتدايي اين انجمن فعاليتي در زمينه فوتبال نداشت و تنها دنبال جا انداختن فوتسال بين دختران بود. با اين اتفاقات اولين دوره مسابقات فوتسال دختران با حضور 25 تيم انجام شد. پس از آن مسابقات منطقه اي اين رشته پا گرفت تا اينکه سال 1381 مسابقات دسته اول فوتسال دختران قهرماني کشور با هشت تيم آغاز شود؛ مسابقاتي که هنوز هم در حال برگزاري است. از سوي ديگر در سال 1384 شرايط براي انجام مسابقات «فوتبال» دختران هم فراهم شد. در آن سال با فراخواني، تيم هاي بانوان در استان ها شکل گرفتند. 24 تيم رقابت ها را آغاز کردند که در پايان مسابقات 1384 اين تيم ها به دسته اول، دسته دوم و دسته سوم تقسيم شدند. مسابقات از سال 1385 در اين سه دسته و با حضور هشت تيم در هر دسته انجام مي شود.
بخشعلي بازيکن بيست و چهارم زمين بود
جيمي جامپراهل ميدان مولوي

مهدي اميرپور

فقط چند ثانيه به پايان مسابقه باقي مانده بود که از جايگاه شماره هشت پريد روي پيست تارتان و پس از آن به سرعت باد خودش را رساند به زمين چمن استاديوم آزادي. وقتي او به چمن رسيد، توپ به اوت رفته بود و استقلال اهواز بايد اوت را مي انداخت اما تا وقتي نفر بيست و چهارم در زمين بود، داور اجازه بازي را نمي داد. او به سرعت برق روي چمن مي دويد، بعد که يک جاي امن در گوشه اي از زمين پيدا کرد، روي دست هايش راه رفت، معلق زد و براي تماشاگران استقلال دست تکان داد. نيروي انتظامي هم که جز در موارد اغتشاش اجازه ورود به زمين چمن را نداشت، در انتظار بود تا او خودش به بيرون از زمين بيايد. چهار مرد مسني که کارشان حمل برانکارد است، ماموريت پيدا کردند تا او را بگيرند اما شکم فربه آنها ميانه اي با سرعت تماشاگر ورزيده نداشت. حميدرضا بابايي گلر استقلال اهواز مي خواست خودش او را دستگير کند، اما تماشاگران که از اين نمايش لذت مي بردند، گلر رقيب را هو کردند و او پشيمان شد. دست آخر او خودش به سمت روبه روي جايگاه رفت، براي تماشاگران دست تکان داد و بعد هم خودش به سمت نيروهاي انتظامي رفت. اين خلاصه اي از دو دقيقه و سي و هفت ثانيه هنرنمايي بخشعلي در زمين چمن ورزشگاه آزادي بود. پسري 175 سانتي متري، اهل محله مولوي تهران. کسي که فيروز کريمي آرزو کرد مهاجمي با اين سرعت در ترکيب تيمش داشته باشد و ناصر حجازي به شوخي ادعا کرد خودش او را به زمين فرستاده تا وقت بازي را بکشد. سرهنگ بابايي فرمانده نيروي انتظامي مستقر در ورزشگاه پس از پايان بازي به يک خبرنگار گفت؛ «او قرص اکستازي مصرف کرده بود و اصلاً براي همين مي توانست با اين سرعت بدود.» او حتي پنج روز پس از بازي هم در زندان اوين بازداشت بود. البته اين تمام بهايي نيست که او براي شرط بندي با رفيقش پرداخته. احتمالاً او مادام العمر از حضور در ورزشگاه محروم مي شود و دست کم يک ماه را هم در حبس خواهد بود. اما نبايد فراموش کرد او اولين کسي نبود که در مسابقات ليگ برتر ايران به زمين آمده. اگر کساني را که در جشن قهرماني استقلال و پاس و سايپا از روي سکو به داخل زمين آمدند را به حساب نياوريم، در هفت سال گذشته دست کم بيست نفر دست به اين حرکت زده اند و البته در تمام دفعات هم صدا و سيما تصاوير آنها را سانسور کرده تا باعث بدآموزي نشوند.

هر چند همين صداوسيما بارها در پخش زنده مسابقات اروپايي، کساني را که به زمين پريده اند را نشان مي دهد. شايد معروف ترين کسي که در دنيا به اين کار شهرت دارد، «جيمي جامپر» است. او طرفدار بارسلوناست و تا حالا بيش از صد مرتبه در مسابقات آماتور و حرفه اي، به زمين پريده. هنوز کسي فراموش نکرده که او در فينال جام ملت هاي 2004 اروپا خودش را به زمين رساند تا سمت لوئيس فيگو بازيکن خائن بارسلونا برود. فيگو چند ماه پيش از آن پيراهن بارسا را به دلارهاي رئال مادريد فروخته بود و جيمي با اين کار مي خواست او را تنبيه کند. او در فرمول يک سال 2004 هم در گرندپري اسپانيا خودش را به پيست رساند. او در ال کلاسيکوي 19 نوامبر 2005 هم به زمين آمد و با اتوئو و رونالدينيو دست داد. او چند ماه بعد در بازي ويارئال و آرسنال در ليگ قهرمانان اروپا به زمين رفت و در حالي که يک پيراهن بارسلونا دستش بود آن را به تيري آنري مهاجم آرسنال داد. وقتي آنري پيراهن را دستش گرفت ديد پشت پيراهن شماره چهارده اي که جيمي به او داده، نام آنري نوشته شده. جيمي با اين کار از آنري درخواست کرده بود که به بارسا بيايد. اتفاقي که در 24 ژوئن 2007 تعبير شد. هر چند که جيمي به خاطر آن حرکت 60100 يورو از سوي کميسيون ضد هوليگانيسم ورزش اسپانيا جريمه شد. آخرين باري هم که او در يک بازي سطح بالا به زمين پريد، فينال ليگ قهرمانان 2007 بود؛ جايي که او در بازي ميلان - ليورپول با پرچم يونان به زمين آمد تا همه را به ياد حضور خاطره انگيزش در فينال جام ملت هاي 2004 بيندازد؛ روزي که جيمي به هواخواهي از يونان جلوي فيگوي خائن ايستاده بود. او البته يک سايت اختصاصي هم دارد که در آن از آرزوهايش حرف زده. جيمي در اين سايت هدف کارش را خوشحالي تماشاگران فوتبال دانسته. او اعتراف کرده هيچ وقت دنبال اين نيست که وقتي به زمين مي رود به کسي صدمه بزند. براي همين هميشه وقتي به زمين مي پرد مي خندد و وقتي هم که از سوي ماموران امنيتي دستگير مي شود، فقط لبخند مي زند.

البته «نيل هوران» هم در اين حرکات محيرالعقول شهرت زيادي دارد. او اولين بار در گرندپري انگلستان سال 2003 به داخل پيست دويد که حتي احتمال داشت در تصادف با يک اتومبيل جان خودش را از دست بدهد. او در المپيک 2004 آتن هم به مسير ويژه دوندگان دوي ماراتن وارد شده بود. براي همين وقتي هنگام جام جهاني 2006 به آلمان رفت، پليس آلمان سر تمام مسابقات از او خواست که در يک اداره پليس حضور داشته باشد. دو ماه پيش هم که او همزمان با مسابقه دوي ماراتن لندن به اين شهر رفت باز هم پليس اين شهر او را دستگير کرد و پس از پايان مسابقه آزاد شد. به هر حال با اتفاقي که در هفته ابتدايي ليگ برتر ايران براي بخشعلي افتاد احتمالاً ديگر به سر هيچ تماشاگري نمي زند که برود توي زمين چمن و حرکات ژانگولر انجام دهد.

مشعل المپيک به ايران نمي آيد
به همين راحتي ايران از جاده ابريشم بيرون رفت
حميدرضا افتخاري

71 سال پيش وقتي در آستانه آغاز المپيک برلين مسوولان برگزاري بازي ها پيشنهاد مشعل گرداني را دادند کسي فکر نمي کرد اين پديده تا اين حد گسترش پيدا کند و حتي در کنار المپيک که از همان روزها سياسي بود رنگ سياست به خود بگيرد. اکنون پس از 71 سال و در آغاز سال 87 يعني از مارس (فروردين) 2008 مشعل گرداني سومين المپيک هزاره سوم آغاز مي شود. مشعل المپيک پکن 137 هزار کيلومتر و از 113 شهر عبور مي کند تا به ورزشگاه مرکزي المپيک پکن برسد و روز هشتم آگوست آتش بازي ها را روشن کند. جالب اينکه از اين 137 هزار کيلومتر و 113 شهر سهم ايران صفر است؛ شايد نزديک به صفر چرا که مشعل لحظاتي از روي آب هاي ايران از درياي عمان مي گذرد تا به پاکستان برود. براي ايران که طي 16 دوره گذشته المپيک هم شانسي براي ميزباني مشعل المپيک نداشته است اين يک اتفاق نيست شايد به همين دليل هم مسوولان ورزشي - سياسي ايران از ابتدا تلاشي نکردند تا ايران را در برنامه حمل مشعل المپيک پکن قرار بدهند.

اما وقتي با اين اظهارنظر ژاک روگ رئيس کميته بين المللي المپيک که گفته «مسير حمل مشعل بايد به گونه اي باشد که از جاده ابريشم بگذرد» برخورد مي کنيم متوجه مي شويم که چه کلاهي بر سر ايران رفته است.

حافظه تاريخي دنيا هر کاري بکند نمي تواند ايران را به عنوان شاهراه اصلي از جاده تاريخي ابريشم پاک کند و اين در حالي است که چيني ها و مسوولان برگزاري بازي هاي المپيک پکن به سادگي اين کار را کردند و سه کشور قزاقستان، عمان و پاکستان را در اين راه قرار دادند. اينکه چطور کشوري مثل عمان مي تواند در مسير حمل مشعل قرار بگيرد؟ و اصولاً چه سنخيتي با جاده ابريشم دارد؟ تا آنجا که مي دانيم جاده ابريشم از شمال چين شروع مي شد و پس از گذشتن از کشورهاي آسياي مرکزي، ايران و ترکيه به دروازه اروپا يعني يونان مي رسيده است. در اين بين چيني ها اگر چه به خوبي حق قزاقستان و ترکيه را دادند اما به ايران جفايي بزرگ کردند. هرچند به مارکوپولو و ايتاليا سهمي نرسيد اما آنچه به ما مربوط مي شود اين است که اين فرصت طلايي نبايد از دست برود. پس از اينکه داستان حمل مشعل رسانه اي شد مسوولان کميته المپيک به صرافت افتادند که مي شود نامه اي به کميته برگزاري المپيک نوشت و سهم خواهي کرد اما آنچه که معلوم است کسي در کميته المپيک ايران چندان اصرار ندارد که مشعل المپيک پکن از ايران بگذرد وگرنه حداقل نامه اي هم به ژاک روگ که طراح عبور مشعل از جاده ابريشم بود، مي نوشتند و احقاق حق مي کردند. دوستان ما در کميته المپيک، سازمان ورزش و حتي هيات دولت گويا متوجه نيستند که اينجا حرف از يک اتفاق حاشيه اي ورزش نيست بلکه صحبت از يک واقعيت تاريخي است.

در واقع اين اتفاق و رويدادي است براي آغاز يک تحريف تاريخي و سکوت در برابر آن يعني کوتاه آمدن در برابر هجمه دشمنان. از تمام اين رويکردهاي فرهنگي، سياسي که بگذريم، نگاهي فرهنگي، اجتماعي به پديده حمل مشعل بايد مسوولان ورزش کشور را تحريک مي کرد که براي اولين بار حمل مشعل المپيک را به ايران بياورند. اصول تقسيم مسير حمل مشعل حاکي از آن است که هيچ مزيتي براي کشورهاي صاحب ورزش وجود ندارد و اغلب کشورهايي که مشعل از آنها عبور مي کند در جدول رده بندي المپيک در رده هاي بالا قرار نمي گيرند. به اين گفته علي کفاشيان دقت کنيد «ما براي حمل مشعل برنامه اي نداشتيم اما حالا که مساله رسانه اي شده است آن را پيگيري مي کنيم». و اين حاکي از بي توجهي مسوولان به حمل مشعل المپيک و تبعات تبليغاتي آن است که مي توانست چهره اي زيبا از ايران در سراسر جهان منتشر کند اما دريغ که از المپيک و ورزش تنها قهرمان شدن را شناخته ايم و کسي نيست که به حاشيه هاي پراثر ورزش توجه کند. تمام هم و غم خود را گذاشته ايم که تعداد بيشتري از ورزشکاران را به المپيک ببريم و بيشتر مدال بگيريم. همچنين تازه در اين راه هم موفق نيستيم و فقط تلاش مي کنيم. اين در حالي است که ابعاد تبليغاتي ورزش بسيار گسترده تر از آن است که ما تصور مي کنيم و مي شناسيم. چيني ها قريب به يک سال ديگر ميزبان المپيک هستند اما از هم اکنون خود را به صدر اخبار آورده اند و توجه افکار عمومي جهان را به خود معطوف کرده اند. آيا ما نيز بلديم از اين فرصت ها استفاده کنيم. اگر بلد بوديم مثل برخي از کشورها که حتي راضي بودند پول بدهند تا مشعل از کشورشان عبور کند پا پيش مي گذاشتيم و به هر ضرب و زوري بود مشعل المپيک را به تهران مي آورديم اما گويا سري که درد نمي کند را دستمال نمي بندند.
عناوين اين صفحه
دختران حوادر زمين فوتبال
پورحيدري اولين مربي فوتبال زنان بود
جيمي جامپراهل ميدان مولوي
به همين راحتي ايران از جاده ابريشم بيرون رفت

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام