پنج شنبه، 1 شهريور 1386 - شماره 1474
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: مشاهده
پرسه زني يک ولگرد فرهنگي
مستندي از يک تابو

اميد روحاني

سينما

ماده 61، مهوش شيخ الاسلامي(فرهنگسراي ارسباران)

«ماده 61» فيلم مستند بلند خانم شيخ الاسلامي (با 40 سال سابقه کار در سينما، از منشي گري صحنه گرفته تا مديريت توليد و ده ها نوع فعاليت حرفه اي ديگر در سينما و کار روي حدود 800 فيلم و مجموعه) تدوين شده و حاصل ساعت ها فيلمبرداري و تحقيق روي موارد حقوقي مربوط به زنان است. خود فيلم متشکل از دو قسمت است و نشان مي دهد که در واقع از کل مجموعه فيلم ها، روي دست کم دو موضوع، اين فيلم هفتاد و چند دقيقه اي به شکل يک مجموعه نظم يافته حقوقي سامان يافته است. بخش اول ظاهراً به مساله زناني مي پردازد که شوهران خود را در دفاع از مسائل ناموسي و اخلاقي کشته اند و فيلم دوم به «افسانه نوروزي»، زني مي پردازد که مردي ديگر را در دفاع از ناموس خود کشته است اما چون همه موارد به ماده 61- «دفاع مشروع»- مي پردازند شکل يکپارچه اي يافته است. واقعيت اين است که ايران مرکز مهمي در تهيه و ساخت فيلم مستند مي تواند باشد. هيچ گونه کار نظام مند و سامان يافته اي انجام نشده است. اگر مثلاً «فرامرز معطر» نبود، ما تقريباً هيچ چيز درباره اکولوژي و جغرافيا و محيط و حيات زيست نداشتيم، اگر «حميد سهيلي» نبود ما هيچ کار نظام مندي درباره معماري ايران نداشتيم، يا اگر «ارد عطارپور» نبود، همين مختصر درباره بناها و باستان شناسي و... نبود. هرجاي ايران که دوربين بگذاري، کمي علاقه مند باشي، کمي ممارست و کمي لجاجت و البته ذهني سامان مند و منسجم داشته باشي به فيلم حيرت انگيزي مي رسي که به علت موضوع، ميزان ناهنجاري هاي موجود، جذابيت خود موضوع، تازگي و بکر بودنش به علت پرداخته نشدن به آن، وجود تابوهاي فرهنگي و اجتماعي متعدد و گونه گون و... تماشايي و حيرت انگيزند، و نه چندان به تدوين نياز دارد و نه حتي به افزوده هايي چون موسيقي و... اندکي هوش و سليقه کافي است. اما کار خانم شيخ الاسلامي فراتر از اينهاست. فيلم با مجموعه اي از چند گفت وگو با چهار زن (خود زنان، قوم و خويش، همسر و دختر يکي، وکلا و ديگران) است درباره سرگذشت آنها و قتل هايشان و عدم رعايت اصل 61 حقوق، يعني دفاع مشروع که حرف هاي ديگرش را هم مي زند، جامعه اي نابسامان، مردسالاري پنهان و عيان، فقر، اعتياد، جنسيت هاي ارضا نشده و چيزهايي ديگر. اما خانم شيخ الاسلامي دور نمي ايستند. به حرف ها دل مي دهند. ناظر بي طرف نيستند. براساس باوري کار مي کنند که ظاهراً ابتدا نسبت به موضوع پيدا کرده اند و سپس به سراغ زن ها رفته اند و البته، به همين نظارت صرف بسنده نمي کنند، دوربين شان به دست هاي مصاحبه شونده لباس و چادر و ناخن هاي بلند و آرايش احتمالي و حس زندگي و عاطفه و گهگاه حتي شيطنت ها کار دارد اما دل به زن ها سپرده است. هرجا که حس و همراهي مي خواهد موسيقي يا تمهيدي سينمايي به صحنه مي افزايد.

فيلم در انتها، جدا از بار حقوقي مناسب، نگاهي عاطفي، مهربانانه و زنانه به مساله زنان، اصل مغفول و فراموش شده 61 درباره دفاع مشروع، فقر و نابساماني هاي اجتماعي است که باعث شده زنان بسياري در زندان بمانند.

تجسمي

نمايشگاه منتخب نسل نو( گالري هما)

برنامه همه ساله گالري هما در برگزاري نوعي مسابقه براي ارائه آثار هنرمندان جوان هنرهاي تجسمي امسال نيز برگزار شد و نمايشگاه حاضر موفقيت آن را نشان مي دهد. هيات انتخاب متشکل از نقاشان و هنرشناساني چون آقايان آغداشلو، ابراهيم جعفري و کريم نصر (که مي دانم آموزشگاه ها و کلاس هاي نقاشي دارند) و احمدرضا دالوند و احمد امين نظر (که نمي دانم آموزشگاه دارند يا نه) 40 نفر از ميان 316 هنرمند جوان را با توجه به آثارشان برگزيدند و نمايشگاه در واقع به آثار (از هر نفر ظاهراً يک کار) اينان اختصاص داشت. هر چند منظور چنين نمايشگاهي صرفاً شناساندن است و اين آثار از بابت معرفي چهره هايي که آينده هنرهاي تجسمي ايران را رقم خواهند زد دلگرم کننده است اما در عين حال نشان دهنده موفقيت اين آموزشگاه ها در شيوه هاي آموزشي، انتقال تجربه، آموزش تکنيک و بارآوردن قريحه هاي بالقوه به بالفعل هم هست. اکثر کارها خوب و محکم و قابل قبول بودند. به ويژه بخش پرتره ها يا فيگورهاي انساني که جذاب تر و دلپذيرتر بودند، به ويژه کار بزرگ ندا صالحي- پرتره اي درشت از چهره يک زن با طراحي مناسب و رنگ گذاري ساده و محکم- و کار مرتضي پورحسيني که باز صورتي درشت از زني با ماسک آرايشي سفيد و يک اثر از معصومه مهتدي که با رنگ هاي مات و با تعداد کم رنگ اثري دلپذير ارائه داده بود. در زمينه هاي ديگر هم کارها پخته و قابل تحسين بودند. يک کار چاپ از مژده نجفي با ته رنگ خاکستري و کرم و يک اثر از طه حيدري که خوش فکر و خوش ارائه بود و با امساک در کاربرد رنگ و طراحي پخته، اثري زيبا خلق کرده بود و کاري از آيدين خانکشي پور که با ترکيبي از اکليل و خاکستري و سياه زغالي، ترکيبي کلاژمانند و پرحجم و زيبا ساخته بود. واقعيت اين است که نمي دانم چه مي شود که چنين استعدادهايي بعدتر نقاشان خوبي نمي شوند؟ يا ادامه نمي دهند يا ميانه راه مي مانند يا در فضاي بي رحم و بي امکان هنر ايران گم و مستحيل مي شوند.

سينما

فيلم کوتاه (فيلم هاي پناه برخدا رضايي)

اصلي ترين و جذاب ترين ويژگي در اين دانش آموخته سينما، باسابقه اي از عکاسي و بيش از 20 فيلم کوتاه در اکثر زمينه ها، از فيلم هاي کوتاه داستاني و مستند گرفته تا تجربه هاي تصويري ويدئوآرت اين است که يکي از آن عاشق هاي سينماست که به هر قيمتي بايد بسازد و ظاهراً مي سازد. عاشق ايستادن پشت دوربين و عکس انداختن پشت دوربين و نگاه کردن از چشمي هر دوربيني است، از 35 م م گرفته تا دوربين هندي کم خانگي، که البته جذاب است و قابل توجيه و دوست داشتني. بالاخره هر کس يک عيبي دارد، و مجموعه فيلم ها هم اين عشق و جادو را نشان مي دهد. از فيلم هاي بسيار تجربي چون «بدون عنوان» و «پوينت آو ويو» («نماي نقطه نظر») که اساساً تجربه هايي تصويري اند تا «نخل هاي ايستادگي» که اساساً درباره زلزله بم است تا فيلم هاي کوتاه داستاني مثل «قرباني» و به ويژه فيلم مشهورترش - با انباني جايزه از جشنواره ها - «پيرمرد و ريل». تجربه هايش شامل کار با رنگ و صدا هم مي شود، مثل تجربه اش با فيلم رنگي در مثلاً «قرباني» (با همکاري هاي فني مرتضي پورصمدي به عنوان فيلمبردار و رضا دلپاک در کار با صدا) که تماماً در برف مي گذرد و تجربه اي در کار با نور و تصوير و فضاسازي است يا «تصنيف زندگي» که اساساً شامل تعدادي عکس زيبا از طبيعت است يا «غربت» که با فيلم سياه و سفيد با دريا و کنتراست نور کار مي کند يا از همه جذاب تر تجربه اش با دوربين نقطه نظر در «پوينت آو ويو».

«قرباني»، فيلم 11 دقيقه اي از کوشش يک روستايي براي رساندن همسر باردارش به هنگام زايمان در برف و سرما در کوهستان هاي تالش، هم تجربه درخشاني در کار با صدا به عنوان عامل اصلي در درآوردن فضا و تنش است و هم تجربه اي باارزش در کار با نور و فيلمبرداري مات و مرده از سفيدي و برف و رنگ هاي سرد براي ساختن فضاي حسي فيلم. تجربه تازه نيست و منحصر به اين فيلمساز جوان (که مثل هر فيلمساز جوان ديگري بايد سينما و ابعادش را خود کشف کند، او نيز مثل هر انساني حق دارد چرخ را دوباره اختراع کند) اما رسيدن به اين فضاي جغرافيايي و حسي و گفتن يک قصه کوتاه پرتنش در کمتر از 10 دقيقه دستاوردي براي يک فيلمساز جوان است.

«عروس نينوا» زيادي کند است و به ورزشکاران جانباز مي پردازد.

«نخل هاي ايستادگي» مستند 26 دقيقه اي درباره زلزله بم يکي از ده ها فيلمي است که درباره زلزله در روزهاي نخست کمک رساني ساخته شده اند و بنا به ماهيت موضوع طبعاً اثري است تاثيرگذار و عاطفي و داراي لحني تند اما فيلم ديگر او درباره بم، «دوباره بر خاک»، که برعکس «نخل ها» فيلمي ساده و سفيد است، شخصيت هنري بيشتري دارد.

دو فيلم «تصنيف زندگي» (14 دقيقه) و «در دامان سکوت» (25 دقيقه) هر دو درباره زندگي روستايي، حضور اميد و زندگي و طبيعت است. «تصنيف» در واقع مجموعه اي است از عکس هاي زيبا از مردماني که با وسايل نقليه گوناگون کار روزمره و کشاورزي و پنبه چيني را آغاز مي کنند و فيلمي ساده در رثاي طبيعت است اما «در دامان سکوت» اضافه بر زندگي روستايي، دشواري اين زندگي و پيرمردي رنجور را دارد که مرگ او در ميانه فيلم در واقع در تداوم زندگي در روستا و بخشي از تسلسل حيات در طبيعت روستاست. فيلم با زمان 25 دقيقه اي خود تنها اندکي طولاني است. چند کار تجربي فيلمساز، تجربه هايي جذابند. از همه آنها تازه تر «بدون عنوان» فيلمي دو دقيقه اي است بدون تصوير با نمايش يک صفحه سرخ رنگ و پرتاب صداهايي شليک وار که همه فضاي مورد نظرش را به سادگي مي سازد. «غربت» (4 دقيقه) تجربه اي با split screen (چند تصويري) و سياه و سفيد و تجربه با طول و عرض تصاوير نماهايي است از دريا و تلاطم آب اما «پوينت آو ويو» تجربه اي کوتاه است از تصاويري داخلي از نگاه کسي که (ظاهراً شايد به علت بيماري يا نزع) دراز کشيده و به جلو و پيرامون نگاه مي کند و ما آن چه را که او مي بيند مي بينيم. تجربه اي جذاب با تصوير و زاويه ديد که بايد براي فيلمبردارش (مرتضي پورصمدي) هم تجربه اي جذاب بوده باشد. اما «پيرمرد و ريل»، فيلم سياه و سفيد 10 دقيقه اي فيلمساز جوان، از تاثيرهاي «طبيعت بي جان» (سهراب شهيد ثالث، 1354) اگر بگذريم، فيلمي ترکيبي از يک انتظار است. سوزن باني در يک کلبه در کنار خط آهن که منتظر پسرش «مهدي» است و فيلمساز با کمک نماهاي تراک طولاني و متقاطع مي کوشد انتظار او را در مفهوم معنايي گسترده تري براي انتظار موعود بسط دهد و از برهوت نماهاي خارجي اش و کنتراست شديد سياه و سفيد در نماهاي داخلي اش بهره ببرد. هر چند با همه طول زمان طولاني فيلم نسبت به فکر اصلي و گل درشت بودن تراک ها و تکرار چند نماي مشابه در «طبيعت بي جان» کليت فکر درنمي آيد، انتظار پيرمرد از رسيدن پسرش در تعدد تراک هاي خارجي از توان مي افتد، اما فيلم نشان مي دهد که اين عاشق سينما براي ساختن يک فيلم بلند خيز برداشته است. در «پيرمرد و ريل» و بسياري از فيلم هاي کوتاه او، علاقه اش به نماي تراک (تراولينگ هاي طولاني) تمام تجربه او را شکل داده است.

لطفاً در سالن را پشت سر خود ببنديد
علي قلي پور؛ عاشقان سينه چاک مرده ريگ تئاتر و حاميان اصيل ميراث داشته و نداشته فرهنگ و هنر در اولين اقدام فداکارانه خود براي پاسداري از ميراث فرهنگي با صدور مانيفست خود در رسانه ها براي نجات جان بي جان مرحوم تئاتر نصر، به چنان درجه اي از موفقيت نائل آمدند تا باز هم نقطه درخشاني در کارنامه بي برگ و بار خود به جاي گذارند که دست مريزاد گفتن دارد.

اين وارثان با ايستادن بر ويرانه هاي تئاتر نصر و هياهوي بسيار و صدور مانيفست هايي که بوي دلسوزي هاي متظاهرانه دارد، در اولين اقدام رسمي خود براي احياي اين سالن، اولين عاملان سرقت صندلي ها و سقف کاذب تئاتر نصر هستند. لطفاً بگذاريد تئاتر نصر که نسل امروز خاطره اي از آن ندارد در جاي خود بميرد.

اگر هم گمان شما اصرار شديدي به احياي اين سالن دارد، پس لطفاً پس از صدور مانيفست، در اين سالن متروک را پشت سر خود ببنديد تا موزه شما به وقت افتتاح خالي نباشد، (محض اطلاع؛ پس از انتشار خبر موزه شدن و تغيير کاربري تئاتر نصر صندلي ها و سقف کاذب آن به سرقت رفت.)

اگر قرار به بازسازي تالاري مرده و خالي از هر نوع تئاتر باشد، پس تکليف تئاترشهر چيست که محل رفت و آمد، تمرين و اجراي هنرمندان زنده است. تکليف اداره تئاتر چيست که گروه هاي تئاتري در اضطراب ريزش ناگهاني سقف تمرين مي کنند. متوليان رسمي نوستالژي تئاتر در کسوت هيات احياي تئاتر نصر با کشف اين سالن متروک چنان از حال رفته اند که در مصاحبه هاي خود دم از برچيدن بساط لوسترفروشان لاله زار مي زنند.

«از حال رفتن» به گذشته چنان شده که آينده لغزان سالن هاي تمرين اداره تئاتر و در معرض انفجار بودن موتورخانه تئاترشهر و ايمن نبودن قلب تئاتر کشور در برابر آتش سوزي فراموش شده است. اين جز از حال رفتن و سرمست شدن از چسبيدن به گذشته معناي ديگري براي حال فعلي اهل تئاتر ندارد. تا جان اهل حال ايمن نباشد همان بهتر که گذشته مرده باشد و بي شک تئاتر نصر ايضاً.
راحتي
سروش صحت؛ جواني که کنارم نشسته بود با موبايلش حرف مي زد. بقيه ساکت بودند. جوان پرسيد؛ «ساعت نه خوبه؟... نه و نيم چي؟... باشه پس نه و نيم منتظرتم.» بعد موبايلش را قطع کرد و تا وقتي که يک ايستگاه بالاتر از تاکسي پياده شد، کسي حرفي نزد. جوان که پياده شد، راننده گفت؛ «حالا تا خود نه و نيم سر حاله.» به پياده رو نگاه کردم، جوان کيفش را روي شانه اش انداخته بود و دور مي شد صورتش را نمي ديدم، اما به نظر من هم سرحال مي آمد. زن مسني که روي صندلي جلو نشسته بود، گفت؛ «خوش به حالش. من خانه برم رفتم، نرم نرفتم... سي ساله نه منتظر کسي هستم، نه کسي منتظرمه.» مردي که کنارم بود به زن مسن گفت؛ «اتفاقاً خوش به حال شما. قدر راحتي تون رو نمي دونيد.» زن مسن گفت؛ «مرده شور اين راحتي رو ببرن.» زن مسن که پياده شد به دور شدنش نگاه کردم. صورت او را هم نمي ديدم.
عناوين اين صفحه
مستندي از يک تابو
لطفاً در سالن را پشت سر خود ببنديد
راحتي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام