علي قلي پور؛ عاشقان سينه چاک مرده ريگ تئاتر و حاميان اصيل ميراث داشته و نداشته فرهنگ و هنر در اولين اقدام فداکارانه خود براي پاسداري از ميراث فرهنگي با صدور مانيفست خود در رسانه ها براي نجات جان بي جان مرحوم تئاتر نصر، به چنان درجه اي از موفقيت نائل آمدند تا باز هم نقطه درخشاني در کارنامه بي برگ و بار خود به جاي گذارند که دست مريزاد گفتن دارد.
اين وارثان با ايستادن بر ويرانه هاي تئاتر نصر و هياهوي بسيار و صدور مانيفست هايي که بوي دلسوزي هاي متظاهرانه دارد، در اولين اقدام رسمي خود براي احياي اين سالن، اولين عاملان سرقت صندلي ها و سقف کاذب تئاتر نصر هستند. لطفاً بگذاريد تئاتر نصر که نسل امروز خاطره اي از آن ندارد در جاي خود بميرد.
اگر هم گمان شما اصرار شديدي به احياي اين سالن دارد، پس لطفاً پس از صدور مانيفست، در اين سالن متروک را پشت سر خود ببنديد تا موزه شما به وقت افتتاح خالي نباشد، (محض اطلاع؛ پس از انتشار خبر موزه شدن و تغيير کاربري تئاتر نصر صندلي ها و سقف کاذب آن به سرقت رفت.)
اگر قرار به بازسازي تالاري مرده و خالي از هر نوع تئاتر باشد، پس تکليف تئاترشهر چيست که محل رفت و آمد، تمرين و اجراي هنرمندان زنده است. تکليف اداره تئاتر چيست که گروه هاي تئاتري در اضطراب ريزش ناگهاني سقف تمرين مي کنند. متوليان رسمي نوستالژي تئاتر در کسوت هيات احياي تئاتر نصر با کشف اين سالن متروک چنان از حال رفته اند که در مصاحبه هاي خود دم از برچيدن بساط لوسترفروشان لاله زار مي زنند.
«از حال رفتن» به گذشته چنان شده که آينده لغزان سالن هاي تمرين اداره تئاتر و در معرض انفجار بودن موتورخانه تئاترشهر و ايمن نبودن قلب تئاتر کشور در برابر آتش سوزي فراموش شده است. اين جز از حال رفتن و سرمست شدن از چسبيدن به گذشته معناي ديگري براي حال فعلي اهل تئاتر ندارد. تا جان اهل حال ايمن نباشد همان بهتر که گذشته مرده باشد و بي شک تئاتر نصر ايضاً.