
سمانه وفا
دولت روسيه براساس اصل سياسي اي که پطرکبير موسس دولت جديد روسيه مطرح کرده بود، از هيچ کوششي براي دستيابي به درياي آزاد دريغ نمي کرد و براي رسيدن به اين هدف به طور مکرر قفقازيه و ترکستان غربي را مورد تجاوز قرار مي داد. دست اندازي به خاک قفقاز که قسمت مرکزي و جنوبي آن هميشه جزيي از کشور ايران محسوب مي شد و ساکنان آن از نژادهاي مختلف و طالب خودمختاري بودند خواه ناخواه سبب بروز جنگ بين ايران و روسيه مي شد.
به خصوص که بيشتر ساکنان قفقازيه شرقي يعني مردم بلاد گنجه و شيروان و طالش و باکو، مسلمان و هواخواه حکومت ايران بودند و تبعيت از يک دولت مسلمان را بر اطاعت از حکومت تزاري روسيه ترجيح مي دادند. بنابراين کوچک ترين تعرض قواي روسيه به ولايت مسلمان نشين قفقاز، دربار ايران را متوجه آن ناحيه مي کرد و اين تعرض از زمان آغامحمدخان قاجار شروع شد و به لشکرکشي آغامحمدخان به قفقازيه و تسخير تفليس منتهي شد.
پس از درگذشت کاترين در روسيه و آغامحمدخان در ايران زد و خورد از دو طرف قطع شد و بوالهوسي يا سياست پل سر کاترين امپراتور روسيه موقتاً موجب جلوگيري از عمليات تهاجمي دولت نيرومند شمالي شد.
فتحعلي شاه هم سخت گرفتار سرکوب مدعيان تاج و تخت پادشاهي بود. اما پس از مدتي از طريق اعمال قدرت امپراتور روس، جورج سيزدهم، قيصر گرجستان در سال 1800 ميلادي به نام خود و جانشينانش به نفع امپراتور روسيه از سلطنت کناره گيري کرد.
پرنس الکساندر برادر جوان تر جورج که ميل نداشت ناظر از دست رفتن تاج سلطنت خانوادگي باشد، از دولت هاي ايران و عثماني درخواست کمک کرد. فتحعلي شاه با وجود اينکه تمايل نداشت خصومت همسايه شمالي را برانگيزد، قبول کرد که الکساندر را در مبارزه او براي بيرون راندن روس ها از گرجستان همراهي کند. اما روس ها از وجود اين نقشه به موقع آگاهي يافتند و درصدد مقابله با آن برآمدند و بدين ترتيب بود که مقدمات حمله به ايران از طرف روسيه فراهم شد و سيسيانوف فرمانده قواي روس در قفقاز در رمضان سال 1218 هـ.ق قواي خود را به طرف گنجه سوق داد و آن شهر را محاصره کرد. با وجود رشادت ها و مقاومت هاي لشکريان ايران و مردم، گنجه بر اثر توطئه و خيانت سقوط کرد و مسلمانان آنجا قتل عام شدند.
اين خبر غوغايي برپا کرد، علماي تهران جنگ با کفار روسيه را تصويب کردند و حکم جهاد صادر شد و سپاهي به فرماندهي عباس ميرزا به سوي ايروان حرکت کرد و در يک کيلومتري شهر اردو زد.
امپراتور روس با اطلاعاتي که از وضع سياسي و نظامي آن عصر داشت، تصور مي کرد که با چند حمله متوالي و وارد کردن نيروهاي نظامي در قفقازيه مرکزي، دربار ايران را به قبول مقاصد خود وادار خواهد کرد و هرگز انتظار نداشت که شاه ايران با آن همه گرفتاري هاي داخلي بتواند مدت زيادي در برابر حملات سپاه روس مقاومت کند. از طرف ديگر فتحعلي شاه نيز به عمليات نظامي که از طرف روس ها شروع شده و ادامه داشت با نظر ترديد مي نگريست و بروز جنگ ممتد 10 ساله اي را هرگز پيش بيني نمي کرد و گمان مي کرد که از طريق سياسي مشکل را حل خواهد کرد.
به همين دليل نامه اي به سردار روس نوشت و به عمليات او در قفقاز اعتراض کرد. سردار روس بدون اينکه پاسخي به نامه شاه بدهد به دستور تزار به عمليات تعرضي خود ادامه داد. بدين ترتيب دفاع از قفقاز که مبني بر حق حاکميت ايران بر آن منطقه بود امري اجتناب ناپذير و موجب بروز جنگ شد. به هرحال علت اساسي جنگ اول ايران و روسيه را مي توان تمايل هر دو دولت به تصرف ناحيه گرجستان دانست.
در سال اول جنگ (1219 هـ.ق) بر قشون ايران چندين شکست فاحش پي درپي وارد آمد. انگليسي ها با مشاهده اين وضع درصدد برآمدند با وعده ياري فتحعلي شاه را به سوي خود جلب کنند و فتحعلي شاه هم چاره دفع خطر روسيه را در اتحاد با انگلستان مي دانست اما انگليسي ها در برابر وعده ياري به ايران انتظار داشتند جزيره خارک و بندر بوشهر به انگلستان واگذار شود و پذيرش چنين شرطي براي فتحعلي شاه مقدور نبود.
ناچار فتحعلي شاه به فکر جلب حمايت فرانسه افتاد و دست دوستي به سوي ناپلئون دراز کرد و ناپلئون نيز که در اين زمان برنامه هاي توسعه طلبي خود را براي مقابله با انگلستان دنبال مي کرد از درخواست فتحعلي شاه استقبال کرد و عهدنامه فين کنشتاين بين ايران و فرانسه منعقد شد و ايران رسماً صحنه رقابت سياسي دول اروپا شد و با انعقاد اين عهدنامه، فرانسه جاي انگليس را در ايران گرفت و فتحعلي شاه که براي اخراج روس ها از ايران روي وعده هاي ناپلئون حساب باز کرده بود هنگامي که روس ها تقاضاي صلح کردند، پيشنهاد آنان را نپذيرفت، اما ناگهان قرارداد تيلسيت که بين فرانسه و روسيه به امضا رسيد همه چيز را خراب کرد و ناپلئون ايران را در نخستين شرايط به حال خود واگذار کرد و ارتش روس که پس از انعقاد صلح با فرانسه از جبهه اروپا آزاد شده بود به جبهه قفقاز اعزام شد تا جنگ را با شدت بيشتري عليه ايران و عثماني ادامه دهد.
در اين ميان دولت انگليس که خطر را متوجه خود مي ديد از فرصت استفاده کرد و نمايندگان خود را براي مذاکره به ايران فرستاد.
دولت ايران نيز که به کلي از کمک فرانسوي ها نااميد شده بود، تصميم گرفت دست دوستي و اتحاد انگلستان را بفشارد. بدين ترتيب سفير فرانسه يعني ژنرال گاردان که نقشه هايش با شکست مواجه شده بود، تهران را ترک کرد. (1224 هـ.ق)
هنوز گاردان از ايران نرفته بود که دوباره جنگ بين ايران و روسيه آغاز شد. در اين جنگ سپاه روس که متحمل خسارات سنگيني شده بود عقب نشست و غنائم فراواني به دست سربازان ايران افتاد و به همين ترتيب تا سال 1227 هـ.ق جنگ و گريز بين دو کشور ادامه داشت و هر زماني فتح و پيروزي نصيب يکي از طرفين مي شد. در سال هاي 1228-1227 هـ.ق که استقلال و تماميت ارضي روسيه به علت فتوحات تاريخي ناپلئون به خطر افتاده بود، الکساندر اول امپراتور روسيه مصمم شد که عمده قواي خود را در مرزهاي غربي متمرکز کند و به جنگ با ايران خاتمه دهد و به منظور حفظ امنيت و آرامش در نواحي وسيع مرزي با همسايه خود، ايران، روابط حسنه اي برقرار کند.
اين امر مستلزم آغاز مذاکرات صلح با دولت ايران بود که اجراي آن به ژنرال رتيشچف، نظامي زيرک و سياستمدار باهوش که به امور قفقاز کاملاً وارد بود، محول شد. عباس ميرزا نيز براي حسن استقبال از پيشنهاد صلح، به مجرد شروع مذاکرات کليه قواي آماده به دفاع را که در تبريز مستقر شده بودند مرخص کرد تا عملاً ترک مخاصمه را اعلام کند.
دولت انگليس هم تمايل خود را جهت وساطت براي صلح و آشتي بين دو کشور رسماً اعلام کرد و قرار بر اين شد که سرگور اوزلي به عنوان نماينده دولت انگليس در مذاکرات صلح بين ايران و روسيه شرکت کند.
اما سعي و کوشش ديپلمات هاي ايران و روسيه براي تامين آرامش و استقرار صلح در سرحدات مرزي به جايي نرسيد و جنگ از سر گرفته شد.
در همان زمان بين روسيه و انگلستان قرارداد صلحي امضا شد و سرگور اوزلي به افسران انگليسي که در خدمت ايران بودند دستور داد که در جنگ روس و ايران که در آن زمان هنوز در آذربايجان جريان داشت، دخالتي نکنند.
در چنين شرايطي نيروهاي روس با يک حمله ناگهاني و غيرمنتظره به قلب سپاه ايران يورش بردند و لشکر عباس ميرزا را به کلي تار و مار کردند و تمام سواحل غربي درياي خزر به دست روس ها افتاد.
فتحعلي شاه که همه درها را به روي خود بسته ديد ناچار شد که شرايط کمرشکن صلح را بپذيرد.
به همين مناسبت ميرزا ابوالحسن خان ايلچي از طرف ايران و ژنرال رتيشچف از طرف روسيه در قريه گلستان قرارداد صلحي را منعقد کردند که به عهدنامه گلستان معروف شد. با انعقاد اين عهدنامه جنگ هاي 10ساله ايران و روسيه بر اثر ميانجيگري و تلاش سرگور اوزلي سفير انگليس پايان يافت.
اما عهدنامه گلستان نيز نتوانست روس ها و ايرانيان را راضي کند، به همين سبب دولت ايران به عنوان اعتراض، در اواخر سال 1231 هـ.ق حاج ميرزا ابوالحسن خان را به عنوان سفير فوق العاده به دربار روسيه اعزام کرد تا درباره بازپس گيري قسمتي از ايالات از دست رفته به ويژه درباره قسمتي از قلمرو ايران که در خاک طالش بدون دليل از طرف روسيه اشغال شده بود مذاکره کند.
سفير ايران يادداشتي را که با شرکت فعال سفير انگليس تنظيم شده بود به نسلرود وزير امور خارجه روسيه تزاري تسليم کرد. در اين يادداشت خاطرنشان شده بود که عهدنامه گلستان دولت ايران را راضي نمي کند و دولت ايران خواهان عهدنامه ديگري است که منافع ايران را تامين کند.
پاسخ نسلرود به سفير ايران اين بود که به جز ناحيه گنجه که لشکريان روسيه از طريق جنگ آن را تصرف کرده اند، همه نواحي ديگر به ميل خود، فرمانروايي روسيه را پذيرفته اند، اما با اين حال امپراتور، ژنرال يرمولوف را مامور کرده است تا درباره مرزهاي روسيه و ايران بررسي و تجديدنظر کند.
يرمولوف نيز پس از بازرسي مرزهاي ايران و روسيه اعلام کرد که هيچ گونه امتيازي به دولت ايران نمي توان داد. و بدين ترتيب آخرين چاره جويي دولت ايران با اعزام ميرزا ابوالحسن خان به پطرزبورگ براي لغو عهدنامه گلستان و بازپس گرفتن نواحي از دست رفته به جايي نرسيد و ميرزا ابوالحسن خان هم بدون کمترين نتيجه اي از مسافرت خويش به تهران بازگشت و معاهده گلستان براي کمترين تجديدنظري در مواد آن، به قوت خود باقي ماند و زمينه لازم براي شروع جنگ هاي دوره دوم ايران و روس را فراهم کرد.
منابع؛
- اسنادي از روند اجراي معاهده ترکمانچاي، فاطمه قاضيها، پژوهشکده اسناد
- ايران در دوره سلطنت قاجار، علي اصغر شميم، انتشارات زرياب
- تاريخ اجتماعي و سياسي ايران در دوره معاصر، سعيد نفيسي، انتشارات بنياد