مهري جعفري
.jpg)
صورتي مايل به خون من
سپيده جديري
نشر ثالث
چاپ اول-1386
قيمت؛ 800 تومان
تعداد ؛ 1650 نسخه
شما گريه مي کنيد روي آب هاي صورتي مايل به خون من
خون من مايل است روي دهانم
---
صورتي مايل به خون من نامي برگزيده براي کتابي است که در شعرهاي آن آميزش کلمات محور خلاقيت ادبي آنها بوده و از اين نظر اين عنوان شايد مناسب ترين عنوان براي اين مجموعه باشد.
اين شعر و به خصوص دو مصرع اول آن به شکل روشني نمايانگر روشي است که شاعر در انتخاب کلمات به کار برده و اين انتخاب را، فراتر از گزينش به نمايش مي گذارد.
اگر به نظريه ياکوبسن در مورد کارکرد شعري برگرديم که معتقد است اين کارکرد کلمات را از محور گزينش به محور آميزش فرا مي افکند، در اينجا به نمونه بارزي از اين کارکرد دست پيدا مي کنيم که بعد گزينشي کلمات را به سمت خلق موقعيت هايي بديع براي آنها پيش مي برد که اين موقعيت ها پيش از آن براي آن واژگان وجود نداشته و مخاطب با چنين کاربردي براي آنها آشنا نبوده است.
به عنوان مثال استفاده از کلمه مايل در دو جايگاه متفاوت که در اولي خصيصه رنگ بودن و در کاربرد دوم خصيصه انحراف جهت در حرکت را به آن مي دهد، موقعيت و کارکرد مايل بودن را تغيير مي دهد و اين بار مي توانيم بگوييم خون تنها واژه يي است که شاعر به آن چنين اجازه يي داده يعني نمي توانيم جاي آن کلمه ديگري بگذاريم چرا که اين يک گزينش از ميان کلمه هاي هم ارز نيست تا بتواني کلمه ديگري را جايگزين کني، اين يک آميزش آگاهانه خاص شاعر است و موقعيت استثنايي است که او براي آب و خون ساخته تا بتواند مايل باشد.
فرا روي از قراردادهاي کلامي و زباني ناشي از گزينش يک واژه از ميان واژه هاي هم ارز شگردي است که در شعر کاربرد پيدا مي کند و در شعرهاي اين کتاب برجسته شده و دائماً در حال تکرار است.
گويا شاعر در همه شعرهاي اين کتاب به مخاطبي مي انديشد که با ذهني معتاد به جايگاه هميشگي واژه ها به سوي او آمده و او هم اينک با فرا رفتن از اين گزينشي که تاکنون او را در قيد تعداد محدودي از واژه ها گير انداخته بوده سعي دارد به محور آميزش فرا افکنده شود و مخاطب را هم با خود به دنياي جديد اين واژه ها به پيش ببرد؛
شوره مي زند زرد
شوره مي زند زرد
مي تکاند اسب من را از قصه ها به هوا
از چکه هاي خشک خودم
...
شوره زدن يک رنگ که زرد است، تکانده شدن از قصه ها، کاربرد صفت خشک براي چکه که واحدي براي آب است و...
در اين شرايطي که آميزش واژه ها مي آفرينند هرگز نمي توان هم ارزي آنها را کتمان کرد و دقيقاً همين هم ارزي است که به اين قرار گرفتن واژه ها در کنار هم جنبه شاعرانه و در عين حال قالب يک متن را مي بخشد.
اين هم ارزي را در دو محور هم ارزي بين اصوات که به نوعي واج آرايي است و هم ارزي مفهومي مي توان تقسيم کرد؛
در محور اول شاعر در تلاش است با کنار هم قرار دادن واژه هايي که در حروف خود تجانس دارند به خلق متن شاعرانه دست بزند؛
من لباس هايم را پشت سر گذاشته ام
روي دريا سر گذاشته ام ببينيد،
در استفاده از تجانس بين پشت سر گذاشتن و سر گذاشتن، کاربرد شاعرانه اين واژه ها باعث ايجاد هم ارزي بين آنها مي شود وگرنه ارتباط منطقي در کاربرد عادي چنين گزينشي اتفاق نمي افتد.
اما جاي ديگر و در بسياري از شعرها شاعر دنبال ايجاد هم ارزي مفهومي است که با آميزش کلمات ايجاد مي کند و گاه حتي با استفاده از مفاهيم عمقي واژه ها به اين شگرد دست مي زند؛
اما درد
درد سينه ام
سرفه مي کند؛ خالي
سرفه کردن، درد سينه که به لحاظ مفهومي سينه، درد و سرفه را به هم مي آميزد.
يا؛
قضيه منم
فيثاغورث شک دارد...
اگر تمام شده بودي از چهار زاويه،
بعيد بود عشق را قرمز مثلثي کنم
که باز هم در کنار هم قرار گرفتن عشق و مثلث و عشق و قرمز را از همين گونه آميختن هاي شاعرانه در عين به هم ريختن کارکرد هميشگي واژه ها مي توان دانست.
در نهايت بايد گفت اوج موفقيت شاعر در استفاده از اين شگرد و برجسته کردن آن در لابه لاي شعرها زماني خود را نشان مي دهد که هم ارزي مفهومي همراه با هم ارزي شکلي واژه ها باشد و عادت زدايي از ذهن مخاطب در اثر چينش واژه هايي که بنا به خواسته شاعر گزينش شده اند با منطقي دروني پيش برود.